پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

وقتى آقا بيايد... !

همه‏ى شعرهاى ناگفته‏ى شاعران در مقدمش مى‏شكفند و پنجره‏هاى خاموش، در تجلى شال سبز او ستاره باران خواهند شد.... به تمام جاده‏ها حس رسيدن مى‏بخشد. به تمام انديشه‏ها پرواز مى‏دهد و به جوانه‏ها اذن قيام و به ابرها شوق گريستن مى‏بخشد. وقتى او بيايد، دنيا جاى بهترى براى زندگى مى‏شود. قفس‏ها باز مى‏شوند، بال‏هاى بسته از جرأت پرواز سرشار، آيينه‏ها زنگار مى‏شويند و چشم‏ها در عطر حضور تطهير مى‏شوند.... با طلوع خويش، از كوچه پس كوچه‏هاى افسرده‏ى دل‏هاى بى قرار منتظران خواهد گذشت و تمام فصل‏هاى پاييزى قلب‏هاى ماتم زده را بهار خواهد دميد.... نفحات نفسش، اثرات نگاهش، جذبات وجودش و فضاى پرجاذبه‏ى حضورش انفجارى است، درهزار توى وجودمان، انقلابى به سوى حيات طيبه.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 1


ايوب(عليه السلام ) : هفت سال بر بلا صبر كرد ـ چنانكه از حضرت ابي عبدالله صادق(عليه السلام )روايت شده ـ [1] خداوندمتعال مي فرمايد : ( انا وجدناه صابرا" نعم العبد انه اواب ) [2]؛ همانا ما او را صبر كننده يافتيم خوب بنده اي بسيار توجه كننده به سوي خدا .

قائم (عجل الله تعالي فرجه ) از هنگام وفات پدرش تا كنون  صبر كرده ، و نمي دانم تا كي اين صبر ادامه خواهد داشت !! مطالب مناسبي در حرف باء گذشت .

ايوب (عليه السلام ) : يك يا دو چشمه از زمين برايش جوشيد ، خداوند متعال مي فرمايد : )اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب ) [3] ؛ پاي خود را محكم بر زمين بزن كه اين چشمه آبي براي شستشو و نوشيدن است .

قائم (عجل الله تعالي فرجه ) : نيز برايش چشمه از زمين جوشيده است ، كه بعضي از روايات و حكايات در اين باره گذشت . اضافه بر آنها خلاصه اي از آنچه قطب راوندي در كتاب الخرايج و فاضل مجلسي در بحار از كتب غيبت شيخ طوسي نقل كرده اند مي آوريم : شيخ طوسي به سند خود از ابوسوره روايت كرده اينكه : وي حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه )را هنگام مراجعت از كربلا در زيارت عرفه ملاقات كرده ، ابو سوره مي گويد : آن شب راه مي رفتيم نا گاه بر قبرهاي مسجد سهله رسيديم ، فرمود : اين منزل من است ، سپس فرمود : تو به نزد ابن الزراري علي بن يحي مي روي و مي گويي آن مالي كه چنين و چنان علامت دارد و در ... قرار دارد و با ... پوشانده شده به تو بدهد ، عرض كردم : توكيستي ؟ فرمود : من محمد بن الحسن هستم ، سپس راه رفتيم تا هنگام سحر به نواويس رسيديم ، نشست و با دست زمين را كند ناگاه آب بيرون آمد ، وضو گرفت وسيزده ركعت نماز خواند .

پس از آن نزد ابن الزراري رفتم ، درب را كوبيدم ، گفت : تو كيستي ؟ گفتم ابوسوره هستم ، شنيدم با خود مي گفت : مرا با ابوسوره چه كار ؟ وقتي بيرون آمد جريان را برايش گفتم ، با من مصافحه كرد و صورتم را بوسيد و دستم را بر صورتش كشيد ، سپس مرا داخل خانه برد و از پايين پاي تخت كيسه را بيرون آورد . و ابوسوره حق را شناخت و بعد از اين جريان شيعه شد . زيرا او زيدي بود . [4]


ايوب (عليه السلام ) ،خداوند عزوجل مردگاني را برايش زنده كرد ، خداوند چنين فرمود : ( و آتيناه اهله و مثلهم معهم رحمة من عندنا و ذكري للعابدين ) [5] ؛ و خاندانش را باز آورديم و همانندشان را با آنها به او داديم ، رحمتي از سوي ما و ياد آوري براي عبادت كنندگان .


قائم (عجل الله تعالي فرجه ) : نيز خداوند مردگاني را برايش زنده مي گرداند.

 

پي نوشت:


[1]  بحار الانوار ، 12 / 347
[2]  سوره ص ، آيه 44
[3]  سوره ص ، آيه 42
[4]  خرايج ، 70
[5]  سوره انبياء آيه 84