پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

سهم انتظار

انتظار، سهم چشمانى است كه رو به آفتاب زيسته‏اند؛ سهم دستانى است كه شبگاهان، در وسعت نيايش، به جانب آسمان ريشه دوانيده‏اند، سهم دل هايى كه چون كبوتران خونين بال، در بى نهايتى سرخ جاودانه تپيده‏اند؛ منتظران، مجنون زادگان ليلاى وجودند؛ عاشقانى دل سوخته كه لب به زمزمه‏ تر كرده‏اند؛ آنان، با تمام وجود، روى خود را به آسمان دوخته، دستان را به دعا بلند کرده و ظهور هادى امت را به انتظار مى‏نشينند و در دل، شور و شوق و اميد پرورانده‏اند و پاى افزارى از صبر و شكيب ستانده‏اند تاخستگى راه، مجال‏شان ندهدكه0به «ماندن‏» بينديشند كه بايد «رفت‏» تا به «راه‏» پيوست؛ چرا كه «رفتن‏»، به راه مى‏پيوندد و «ماندن‏»، به ركود. آرى، حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه يافته‏اند حركت و تلاش به هدايت مى‏انجامد، و چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‏هاى مستمر حق بهره‏مند مى‏شوند.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 2
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   

تشرف سيد عطوه علوى حسنى

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home

سيد باقر بن عطوه علوى حسنى مى گويد: پدرم - عطوه - زيدى مذهب بود.سيد باقر بن عطوه علوى حسنى مى گويد: پدرم - عطوه - زيدى مذهب بود.
ايشان مريض شد و مرضش طورى بود كه اطباء ازعلاج آن عاجز بـودند.
در ضمن از ما - پسران خود - به جهت اين كه شيعه دوازده امامى بوديم آزرده بود.
و مكرر مـى گـفـت : من شما را تصديق نمى كنم و به مذهبتان روى نمى آورم , مگر وقتى كه صاحب شما مهدى (ع ) بيايد و مرا از اين مرض نجات دهد.
اتـفـاقـا شـبـى در وقـت نـماز عشاء, ما همه يك جا جمع بوديم .
ناگهان فرياد پدر راشنيديم كه مـى گـويـد: بشتابيد.
وقتى با سرعت به نزدش رفتيم , گفت : بدويد و صاحب خود را دريابيد, كه همين لحظه از پيش من بيرون رفت .
مـا هـر قدر دويديم كسى را نديديم .
برگشتيم و سؤال كرديم : جريان چيست ؟ گفت :شخصى به نزد من آمد و گفت : يا عطوه .
گـفتم : تو كيستى ؟ فرمود: من صاحب الزمان و امام پسرانت هستم , آمده ام تو را شفابدهم .
بعد از آن دست دراز كرد و بر موضع درد كشيد و من چون به خود نگاه كردم اثرى از آن ناراحتى نديدم .
بعد از آن سيد عطوه علوى مدتهاى مديدى زنده بود و با قوت و توانايى زندگى كرد ((46)).