پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

دعا براى تعجيل فرج

دعا براى تعجيل فرج، از چنان اهميتى برخوردار است كه امام صادق(عليه السلام) مى‏فرمايند: هر كس، بعد از نماز صبح و نماز ظهر، بگويد: «خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) و خاندان او درود فرست و در فرج ايشان تعجيل كن!»، نميرد تا قائم را دريابد. دعا براى تعجيل فرج، دعاى هميشگى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله وسلم) و ائمه ي اطهار( عليهم السلام) و ملائكه‏ى آسمان‏ها بوده و هست. به هر تقدير، كسانى كه خواستار ديدن عصاره‏ى خلقت‏اند، بهترين آفريده‏ى خدا را طالب حضورند، به دعا براى تعجيل فرج اش روى مى‏آورند؛چون، تأثير دعا در نزديك شدن فرج را باور كرده‏اند. در امت‏بنى اسراييل، دعا، سبب شد تا موسى (عليه السلام) صد و هفتاد سال زودتر از وقت تعيين شده، براى نجات بنى اسراييل مبعوث گردد. در حالى كه در اين امت، خود امام موعود (عليه السلام) هم اصرار بر ظهور دارند و در چيدن پايه‏هاى آن، مخفيانه، كوشا هستند

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 1

 وصف بـارزى كه در روايـات بـراى اصحـاب آقـا امـــام زمـان ـ عليه السلام ـ برشمرده شده شجاعت ياران حضرت است, شجاعت وصفـى ذاتـى است كه داراى لوازماتى است كه بر روى هم ايـن صفت براى فرد حاصل مى گردد كه اصحاب آقـا واجـد آن اوصـاف بـوده و مـا به بـرخـى از آن هـا اشـاره مـى كنيـــم:
عدم ترس

تـرس و جبـن از خصلت هاى مذمـوم يك انسـان است, چـرا كه تـرس نشاءت گـرفته از ضعف ايمان و يقيـن و عاجز بودن نفس است: ((شده الجبـن مـن عجز النفس و ضعف اليقيـن.)) شخص ضعيف النفس و ضعيف الايمان مايه اميد از او گرفته شده, يقيـن به رحمت الهى و پاداش روز جزا نداشته همواره در نوعى بيـم و ترس به سر مـى برد. ترس از آن دارد كه هر لحظه ايـن دفتر عمر بسته شـود و به ديار نيستى كـوچ كند. اما شخص مـومـن در اقيانوسى از اميد به سر برده و در همه مشكلات تكيه گاهـش را خدا مى داند و يقيـن دارد كه: ((ولله العزه و لرسوله و للمومنيـن.)) دليلى ندارد كه احساس ضعف و ترس كند, بلكه ترس را عار و ننگ و نقصـى بـراى خـود دانسته و سعى در دورى از آن مـى كنـد:
((احذروا الجبـن فانه عار و منقصه)) ياران مهدى كه قلبشـان مالامال از عشق به خـدا و يقيـن به روز جزا و يارى پروردگار است از هيچ كـس هراسـى به دل ندارند.

ياد روى تو غم هر دو جهان از دل برد

صبح اميد همه ظلمت شــب باطــل كـرد
عشق به شهادت

از محك هايـى كه خـداونـد افـراد راستگـو و با ايمان را از افـراد دروغگـو جـدا مـى سازد ((تمناى مرگ است)) يك فرد مـوم e ن كه آينـده اى درخشان و زيبا براى خود پيـش بينى مى كند و عاشق كوى يار و قرب الى الله و هـم نشينى اولياء الله را در دلـش زمزمه مـى كنـد همـواره تمنـاى مرگ دارد:

آتش بجانم افكند شـوق لقـاى دلـدار

از دست رفت صبرم اى ناقه پاى بردار


((لـولا اجل الذى كتب الله عليهم لـم تستقر ارواحهم فى اجسادهـم طرفه عيـن شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب.)) اصحاب حجت كه مهدى(ع) را با معرفت شناخته و ايمان به راه و هدفـش دارند و به او عشق مـى ورزنـد و همه هستيشان را فانـى در وجـود او مـى داننـد, عاشق شهادت در راه وى هستنـد:

((يدعون بالشهاده و يتمنـون ان يقتلـوا فـى سبيل الله شعارهم يالثارات الحسين عليه السلام)) بنابر ايـن, فردى كه جانش را از هدفـش بيـش تر دوست دارد نمى تـواند شجاعت ورزد, بلكه او بايد همـواره حافظ جانـش باشد تا به او آسيبى نرسد لذا شجاعت شيرانى چون ياوران مهدى(عج) را مى طلبد.
قلب نورانى و دل فولادين

از ديـگـــر اوصـــافـــى كـه يـاوران مهـــدى ـ عليـــه الـــسلام ـ دارا هستند ((قلب قوى و پولاديـن)) است كه در روايات مختلفى تعبير به ((پاره هاى آهـن)) شده است: ((تجيـىء الرايات السـود مـن قبل المشرق كان قلـوبهم زبر الحـديد)) و در روايات ديگر مـى خـوانيـم كه قلب هاى آن ها سخت تر از پاره هاى آهـن است ((... و ان قلب رجل منهم اشـد مـن زبـر الحـديـد)).

 آرى قلب هاى آن ها پنجره هايـى به آسمان معنا گشـوده اند و دل ها را به ريسمان الهى پيوند داده اند خانه دل را با قنديل هاى ايمان روشـن نمـوده اند:

((كان قلـوبهم القناديل و هـم مـن خشيه الله مشفقـون.)) اينان با پشتـوانه اى از ايمان به خدا و يقيـن به روز جزا و هدفى مقدس ((هـم چـون مشعل هاى فروزانند كه دل هاى استـوارشان بسان قنديل هاى نـور در سينه هاى سترگشان آويخته است و ايـن رادمردان تنها دل به خداى خويش داده اند و تنها از او هراس دارند)) و قلب را به يـاد او قـوت بخشيـده انـد: ((اءلا بذكـر الله تطمئن القلــوب.))
جسم قوى

قـدرت جسمانـى از ديگـر لـوازمات اعمال شجاعت است كه از اوصاف اصحاب صاحب الامر(عج) شمرده شـده و در روايات قـدرت آن ها را برابـر با چهل مـرد قـرار داده است:

 ((فان الرجل منهم يعطى قـوه اربعيـن رجل)) قدرت جسمانى برگرفته شده از ايمان راسخ به خـدا و يقيـن به امامت و حقانيت هدف او است; ياوران مهدى(ع) با ايـن قدرت جسمانى و روحيه عالى بـوده كه مى تـوانند خط بطلان بر جميع مفـاسـد كشيـده و ظلـم و جـور را از صحنه گيتـى بـرانـدازند.
مـوالا با افراد ضعيف الجسه و ضعيف الايمان كه چنيـن مهمـى امكان نـدارد كما اين كه امام على بن موسى الرضا(ع) در پاسخ ((ديان بـن صلت)) كه از او سوال مى كند كه آيا شما صاحب ايـن امر هستيد؟! حضرت در جواب مى فرمايد:

 مـن صاحب اين امر هستم ولكـن مـن آن كسـى نيستـم كه زميـن را پر از عدل و قسط كنـم چنان كه پر از جور و ستم شده; چگونه مـن مى توانم با اين ضعف جسمانيم زميـن را پـر از عدل و قسط كنـم و به درستى كه قائم, آن كسـى است كه وقتـى خروج مى كند با ايـن كه داراى سـن زيادى مى باشد, ولى جـوان است بدن او قـوى حتى اگر دست هاى مباركـش را به طرف بزرگ تـريـن درخت دراز كنـد و او را به طـرف زمين آورد مىآورد و مى شكند, حتـى اگر صيحه اى بيـن كـوه ها زند از فرياد او كـوه ها درهـم ريزند...)) حال برگرديـم به سخـن اصلى; يعنى شجاعت اصحاب آن حضرت, با ايـن اوصاف است كه آن ها سدى محكـم, نيزه و شمشيرى برنده, و ركـن ركينـى هستند كه حضرت لـوط ـ عليه السلام ـ هنگام رويارويى با قـوم كافر و منحـرف خـود تمناى آن ها را مـى كرد.

 ((قال ابـو عبـدالله(ع) ما كان يقـول لوط(ع) ((لو ان لى بكـم قوه او آوى الى ركـن شديد)) الا تمنا لقـوه القائم عليه السلام و لا ذكر الا بشده اصحابه فان رجل منهم يعطى قـوه اربعيـن رجلا و ان قلبه لاشد مـن زبر الحديد و لـو مروا بجبال الحديد لتـدكدكت[ لقطعوها], لايكفون سيوفهم حتى يرضى الله عزوجل)) ايـن روايت كه بيان گويايى از شجاعت آن عزيزان است, ما را از ذكر ديگر احاديث بـى نياز مى كند.

 در تشبيه قلب هاى آن ها به پاره هاى آهـن يا به قطعات سنگ, براى تاكيد بيش تر بر عظمت و شهامت آنان و نفى هرگـونه ترس و وحشت از قلوب و افكارشان مى باشد. پرواضح است كه به كـارگيـرى, واژه هاى شمشيـر و نيزه نيز فقط به لحـاظ تـاثيـر مادى آن ها نيست, بلكه نشانى بر تـوان فعاليت مـوثر آن ها مى باشد; يعنى آن ها در زمينه عمل و مبارزه دليرتر از شير و بـرتر از نيزه هستنـد.

 در بيان امام ـ عليه السلام ـ كه مى فرمايد: ((به هر فردى از آن ها نيروى چهل مرد داده مـى شـود)) مقصـود محـدود نمـودن ايـن نيرو نيست, بلكه تقريبـى است بـراى ميزان فـوق العاده قـدرت ايشان و اشاره است, بـر اثر عملـى فعاليت هاى هر يك از اصحاب مهدى(ع) كه از كـوشـش گـروهـى مـركب از چهل نفـر نيز فزون تر است.

... هنگامـى كه تلاش انسـان بـا تـوانايـى طبيعى, بـراى انجـام كارى تـوام مـى گردد; مثل دوران جـوانى, نتيجه كارها بهتر و كامل تر خـواهد شد. و شايد به هميـن جهت است كه بيـش تر ياران ((حضرت مهدى)) را جوانان تشكيل مى دهند, زيـرا به سبب ايـن كه به صـراحت با حق مـواجه مـى شـونـد و آن را عميقا درك مى نمايند و با اخلاص تمام اطاعت امام خـويـش را پـى مـى گيرند, هر كـدام از تـوان و نيروى بزرگى برخـوردارند. و حاصل تلاششان به نحـوى است كه گروه هاى بزرگ نيز از عهده آن برنمـىآينـد.

 بيانات ائمه ـ عليهم السلام ـ مبنـى بـر ايـن كه به هـر كـدام از يـاران مهدى(ع) نيـروى چهل مـرد داده مـى شود.
گوياى اين نكته نيز هست كه خداوند ايـن توانايى را از راه هاى طبيعى, و نه از سر اعجاز, به آنان عطا مى كند, چرا كه نفـس انسانى قابليت ايـن تكامل و ترقى را در شرايط معين و تحت تربيت خاصى دارا است . و ايـن پرورش و شجاعت نه تنها صفت عمومى لشكر امام مهدى(ع) است, بلكه شامل تمام مومنان مى شـود.
چرا كه همه مومنان به نحـوى جزء لشكر امام زمان هستند از ايـن جهت است كه در روايات آمده: ((فلايبقى مـومن الا صار قلبه اشد مـن الحديد و اعطاه الله عزوجل قوه اربعيـن رجلا; هيچ مومنى نمى ماند مگر آن كه قلبش هم چون پاره هاى آهـن گشته و خـداونـد به هـر يك از آنان قـدرت چهل مـرد عطـا گـردانـد.))