پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

دعا براى تعجيل فرج

دعا براى تعجيل فرج، از چنان اهميتى برخوردار است كه امام صادق(عليه السلام) مى‏فرمايند: هر كس، بعد از نماز صبح و نماز ظهر، بگويد: «خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) و خاندان او درود فرست و در فرج ايشان تعجيل كن!»، نميرد تا قائم را دريابد. دعا براى تعجيل فرج، دعاى هميشگى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله وسلم) و ائمه ي اطهار( عليهم السلام) و ملائكه‏ى آسمان‏ها بوده و هست. به هر تقدير، كسانى كه خواستار ديدن عصاره‏ى خلقت‏اند، بهترين آفريده‏ى خدا را طالب حضورند، به دعا براى تعجيل فرج اش روى مى‏آورند؛چون، تأثير دعا در نزديك شدن فرج را باور كرده‏اند. در امت‏بنى اسراييل، دعا، سبب شد تا موسى (عليه السلام) صد و هفتاد سال زودتر از وقت تعيين شده، براى نجات بنى اسراييل مبعوث گردد. در حالى كه در اين امت، خود امام موعود (عليه السلام) هم اصرار بر ظهور دارند و در چيدن پايه‏هاى آن، مخفيانه، كوشا هستند

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 4
کاربر: 0
در این صفحه: 2


یکی از القاب معروف حضرت مهدی است. بقیه الله یعنی بقیه و بازمانده خلفای خدا در زمین از انبیا و اوصیا یا کسانی که خدا به وسیله آنها بندگانش را باقی می‌دارد و مورد رحمت قرار می‌دهد. و اما ارتباط و اختصاص این لقب شریف به آن وجود مقدس؛ هر چند از بعضی احادیث استفاده می‌شود که این لقب بر همه خاندان رسالت اطلاق می‌شود و همه آنها بقیه الله هستند. در زیارت جامعه به همه آن ذوات مقدس به این عنوان عرض سلام داریم:

السلام علی الائمّه الدعاه و القاده الهداه والساده الولاه والذاذه الحماه و أهل الذکر و أولی الأمر و بقیه الله و خیرته...[1]

علاوه بر این جهت کلی، در قسمتی از روایات این لقب شریف به خصوص به بعضی از ائمه نسبت داده شده است و خود را به عنوان بقیه الله معرفی نموده‌اند. از جمله وقتی حضرت باقر از مسافرت پرماجرای شام که به الزام خلیفه مروانی صورت گرفته بود – مراجعت می‌نمودند، نزدیک مدین که رسیدند مردم، به دنبال سم‌پاشی‌های دستگاه خلافت، دروازه‌ها را بسته مانع از ورود آن حضرت و همراهان به شهر شدند. حتی از فروختن آذوقه به آنان هم خودداری نمودند. امام بالای کوهی که مشرف به شهر بود رفته و با صدای بلند قریاد برآوردند: ای اهل شهری که ساکنانش ستم پیشه‌اند! من بقیه الله هستم، خداوند می‌فرماید: بقیه الله برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید... [2].

همچنین نجمه مادر گرامی حضرت رضا گوید: چون فرزندم به دنیا آمد، پسر را در پارچه سفیدی پیچیده به دست پدر دادم. در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و کامش را با آب فرات برداشته به من برگرداند و فرمودند: بگیر او را. بدرستی که او بقیه الله عزّوجلّ است در زمین[3].

با همه آن‌چه آوردیم، در بسیاری از احادیث این لقب شریف به‌خصوص به حضرت صاحب الامر اطلاق شده و آن وجود مقدس خود را به این عنوان معرفی نموده و سایر بقیه الله‌ها حضرتش را به این نام نامیده‌اند. به حدّی این لقب با آن سرور ارتباط پیدا نموده که به صورت لقب اختصاصی حضرتش در آمده است؛ به طوری که تا بقیه الله گفته می‌شود جز آن بقیه الله منتظَر به نظر نمی‌آید. شاید سرّ مطلب این باشد که این بقیّه الله، بقیه الله‌هاست و پس از او دیگر بقیه اللهی نیست. هر کدام از حجج الهیّه که از آغاز عالم آمدند، گرچه بقیه الله بودند و خدا انها را برای هدایت خلق باقی و بجا گذارده بود، بعد از هر یک دیگری می‌آمد و اگر بقیه اللهی از دنیا می‌رفت، بقیه اللهی دیگر به جا می‌ماند و این رشته باقی بود. ولی آن وجود مقدّس، بقیه‌ای است که پس از او دیگر بقیّه‌ای نیست؛ آخرین بقیه الله است. با آمدن او دیگر بقیّه‌ای باقی نمانده است که بیاید.

در حدیث مفصلی از امیرالمؤمنین که متضمن سؤالات یکی از منکران نسبت به عده‌ای از آبات قران است این جمله یافت می‌شود که سائل پرسید: می‌یابم که قران می‌گوید: بقیه الله بهتر است برای شما. این بقیه چیست و کیست؟[4]

امیرالمؤمنین فرمود: آنان (اولیانی خدا) بقیه الله‌اند. مقصود مهدی است که در هنگام پایان‌پذیری این مهلت خواهد آمد و زمین را از عدل و داد پر می‌کند؛ آن‌گونه که از ظرلم و جور مملو گشته است. از آیات و نشانه های او غیبت است و پنهانی؛ آن‌گاه که طغیان گسترش گیرد و انتقام فرا رسد.

از حضرت صادق سؤال شد: آیا می‌شود به قائم آل محمد به‌عنوان امیرالمؤمنین سلام کرد؟ فرمود: نه. این اسمی است که خدا امیرالمؤمنین علی را به آن نامیده و قبل و بعد از او جز کافر به این نام نامیده نشود.

راوی حدیث عرضه داشت: فدای شما شوم! پس به حضرتش چگونه باید سلام کرد؟ فرمود: باید گفت: «السلام علیک یا بقیه الله». آن‌گاه آیه شریفه را تلاوت فرمود: {بقیّتُ الله خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین}؛[5]

همچنین خود آن وجود مقدس در سنین طفولیت خود را به این لقب معری نموده است.

آن‌گاه که جناب احمد بن اسحاق شرفیاب محضر امام یازدهم گردید و از حضرتش جویای خلیفه و جانشین پس از ان حضرت شد، امام از جا برخاسته به اندرون رفتند. وقتی بیرون آمدند، نور دیده‌شان، مهدی آل محمد- که در سن سه سالگی بود و چهره‌اش چون ماه تمام و بدر کامل می‌درخشید – بر دوش شریفشان بود. فرمودند: ای احمد بن اسحاق، اگر نه این بود که در نزد خدا و خجج او کرامتی داردی، این پسرم را به تو نشان نمی‌دادم.

... حدیث به اینجا می‌رسد که جناب احمد عرضه داشت: آقای من، آیا می‌شود آیت و علامتی مشاهده کنم که دلم آرام گیرد و گواه امامت نور دیده تابان باشد؟ تا این جمله را احمد بن اسحاق گفت، ناگهان حجت سه ساله پروردگار، لب به سخن باز نمود و به زبان عربی فصیح فرمود: أنا بقیه الله فی أرضه والمنتقم من أعدائه فلا تطلب أثرا بعد عین یا احمد بن اسحاق[6]؛ من بقیه الله هستم در زمین خدا و انتقام گیرنده از دشمنان او. پس بعد از این که به سرچشمه رسیدی نشانه مجو.


[1] . عیون اخبار الرضا، ج2، ص273.
[2] . اصول کافی، ج1، ص471-472.
[3] . عیون اخبار الرضا، ج1، ص20.
[4] . بحارالانوار، ج93، ص106.
[5] . اصول کافی، ج93، ص106.
[6] . کمال الدین، ص384.