پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

سهم انتظار

انتظار، سهم چشمانى است كه رو به آفتاب زيسته‏اند؛ سهم دستانى است كه شبگاهان، در وسعت نيايش، به جانب آسمان ريشه دوانيده‏اند، سهم دل هايى كه چون كبوتران خونين بال، در بى نهايتى سرخ جاودانه تپيده‏اند؛ منتظران، مجنون زادگان ليلاى وجودند؛ عاشقانى دل سوخته كه لب به زمزمه‏ تر كرده‏اند؛ آنان، با تمام وجود، روى خود را به آسمان دوخته، دستان را به دعا بلند کرده و ظهور هادى امت را به انتظار مى‏نشينند و در دل، شور و شوق و اميد پرورانده‏اند و پاى افزارى از صبر و شكيب ستانده‏اند تاخستگى راه، مجال‏شان ندهدكه0به «ماندن‏» بينديشند كه بايد «رفت‏» تا به «راه‏» پيوست؛ چرا كه «رفتن‏»، به راه مى‏پيوندد و «ماندن‏»، به ركود. آرى، حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه يافته‏اند حركت و تلاش به هدايت مى‏انجامد، و چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‏هاى مستمر حق بهره‏مند مى‏شوند.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 1


یکی از علایم ظهور حضرت مهدی(عج)، خروج سید حسنی است. امام صادق(ع) ضمن حدیثی طولانی به مفضل بن عمر می فرماید:«سید حسنی آن جوان زیبا، از طرف سرزمین دیلم( از بلاد گیلان) خروج کرده و با صدای رسا صدا می زند: ای آل محمد! دعوت آن کس را که از غیبتش متأسف بودید اجابت کنید، این صدا از ناحیۀ ضریح پیغمبر(ص) بلند می شود پس گنج های خدا از طالقان، او را پذیرا می شوند.

آنها گنجهایی هستند، اما چه گنجی که نه طلا و نه نقره است، بلکه مردانی می باشند که ایمانی فولادین دارند و بر اسبهای چابک سوار و.اسلحه به دست گرفته و پی درپی ستمگران را می کشند، تا آنکه وارد کوفه        می شوند. در آن موقع، بیشتر روی زمین را از لوث وجود بی دینان صاف کرده اند؛ آنها کوفه را محل اقامت خود قرار می دهند.

چون خبر ظهور مهدی(ع) به او و اصحابش می رسد، اصحابش به او می گویند: ای پسر پیغمبر! این کیست؟ که در قلمرو ما فرود آمده است؟ سید حسنی می گوید: با من بیائید تا ببینم او کیست و چه می خواهد. به خدا سوگند، سید حسنی می داند که او مهدی است و او را می شناسد ولی برای این می گوید که به اصحابش بشناساند که او کیست.

سید حسنی بیرون می آید تا به مهدی(ع) می رسد و از وی می پرسد: اگر مهدی آل محمد(ص) هستی، عصای جدت پیغمبر و انگشتر و پیراهن و زرهش، موسوم به«فاضل» و عمامۀ مبارکش به نام«سحاب» و اسبش«یربوع» و«غضبا» شترش و «دلدل» قاطرش و «یعفور» الاغ آن سرور و اسب اصیلش« براق» و قرآنی که امیرالمؤمنین علی(ع) جمع آوری کرده کجاست؟

امام مهدی(ع) تمام اینها را بیرون می آورد. آن گاه عصای پیغمبر(ص) را گرفته و به سنگ سختی می زند،   فی الحال سنگ مانند درخت سبز می شود و شاخ و برگ در می آورد.

مقصود سید حسنی این است که بزرگواری مهدی(ع) را به اصحاب خود نشان دهد تا که حاضر شوند با او بیعت کنند.آنگاه سید حسنی عرض می کند: ا... اکبر! یا بن رسول ا...! دست مبارک را بده تا با شما بیعت کنم، مهدی(ع) هم دستش را دراز کرده و حسنی نخست خود و سپس لشکریانش با او بیعت می کنند، مگر چهل هزار نفر، که قرآنها با خود دارند و معروف به «زیدیه» می باشند که از بیعت امتناع می ورزند.»(1)

پی نوشت:

 

1- مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانیريا، ص1163