پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

نقش اعتقاد به مهدويت

اعتقاد به مهدويت، به وجود مقدس مهدى موعود – ارواحنا له الفداه - اميد را در دل ها زنده مى‏كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نا اميد نمى‏شود؛ چرا؟ چون مى‏داند يك پايان روشن حتمى، وجود دارد. اميد موجب مى‏شود، انسان تلاش و حركت كند؛ پيش ببرد؛ مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ي ظالمانه ي قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود. اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مى‏دهد؛ اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبت‏خوبى حتما وجود دارد، اينها چه مى‏كنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخم‏هاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند، عبورجداده است.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 2
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

اعتقاد به مصلح جهاني

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


اعتقاد به ظهور مصلح نه فقط ملّي است و صاحبان كتب آسماني به آن معتقدند، بلكه كساني كه  كتاب خود را آسماني مي­پندارند نيز در انتظار مصلح كل و منجي عالم بشريتند، زيرا:
« از روزگاران كهن داستان ظهور مصلح در اواخر تاريخ زندگي بشر اصلي اساسي بوده است كه پيوسته پيشينيان آن را به يادها مي­آورده­اند، اكنون نيز پس از گذشتن قرنها، در خلال يادگارهاي انسانهاي قديم آثاري وجود دارد كه ما را به گفتة بالا رهنمون مي­كند.
اصولاً فتوريسم(Fotorism) يعني اعتقاد به دورة آخرالزمان، و انتظار ظهور منجي، عقيده­اي است كه در كيشهاي آسماني يهوديّت (­جوداييسم) و زردشتي        ( زوراستريانيسم) و مسيحيت در سه مذهب عمده آن (كاتوليك ، پروتستان، و ارتدوكس) و مدّعيان نبوت عموماً و دين مقدّس اسلام خصوصاً به مثابه يك اصل مسلم قبول شده است و دربارة آن در مباحث تئولوژيك مذاهب آسماني رشتة تئولوژي بيبليكال، كاملاً شرح و بسط داده شده است، بشارتها و پيشگوييهائي كه درباره مهدي و ظهور مهدي عليه­السلام در كتابهاي مقدس، و ديگر آثار پيشين، و در سخنان حكماي قديم، رسيده است فراوان است.»[1]
با توجه به مطالب آورده شده اينك براي اثبات اين مدّعا نمونه­هائي چند از نويدها و بشارتهاي كتب مقدّسه صاحبان اديان و مدّعيان نبوت و غيره را كه در آنها سخن از دولت حق و منجي عالم بشريت، و حكومت عدل جهاني، و نابودي ستمگران و ... است مي­آوريم، شايد به بركات ولّي عصر ارواحنا فداه، دير باوران بارور كنند و نوباوران باور شوند، و باورداران شكوفاتر و بارورتر گردند.

تورات

كتاب اشعياء نبي باب يازدهم مي­نويسد:
« نهالي از تنة (يسّي)[2] بيرون آمده شاخه­اي از ريشه­هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت...
مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد، و به جهت مظلومانِ زمين به راستي حكم خواهد كرد...
كمربند كمرش عدالت خواهد بود، و كمربندِ ميانش امانت، گرگ با بره سكونت خواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد، و گوساله و شير و پرواري با هم، و طفلِ كوچك آنها را خواهد راند، و گاو با خرس خواهد چريد و بچه­هاي آنها باهم خواهند خوابيد، و شير مثل گاو كاه خواهد خورد، و طفل شيرخواره بر سوراخ ماربازي خواهد كرد، و طفل از شير باز داشته شده دست خود را بر خانة افعي خواهد گذاشت.
و در تمام كوه مقدسِ من ضرر و فسادي نخواهند كرد، زيرا كه جهان از معرفتِ خداوند پر خواهد بود، مثل آبهائيكه دريا را مي­پوشاند.»
و هم چنين:
در كتاب دانيال نبي باب دوازدهم آمده است كه:
«در آن زمان امير عظيمي كه براي پسران قوم تو ايستاده (قائم) است خواهد برخاست...
در آن زمان هر يك از قوم تو كه در دفتر مكتوب يافت شود رستگار خواهد شد و بسياري از آناني كه در خاك خوابيده­اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني.
و حكيمان مثل روشنائي افلاك خواهند درخشيد و آنانيكه بسياري را به راهِ عدالت رهبري مي نمايند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدا­لا باد.
اما تو اي دانيال، كلام را مخفي دار و كتاب را تا زمان آخر مُهر كن، بسياري به سرعت تردّد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گرديد...
گفتم اي آقايم آخرِ اين امور چه خواهد بود؟
و جواب داد كه اي دانيال برو، زيرا اين كلام تا زمانِ آخر مخفي و مختوم شده است........ خوشا به حال آنكه انتظار بكشد........»

مزامير يا زبور داود عليه­السلام

مزامير داود عليه­السلام امروزه جزء كتب عهد عتيق(تورات) است، پس از اين كه خداوند، داود عليه­السلام را با عباراتي نظير:
الف ـ به سبب شريران خويشتن را مشوش مساز (1) مزمور 37
ب ـ زيرا كه مثلِ علف بزودي بريده مي­شوند (3)   “       “
ج ـ و مثل علف سبز پژمرده خواهند شد       (4)   “        “
د ـ بر خداوند توكل نما و نيكوئي كن          (5)    “        “
هـ ـ نزد خداوند ساكت شو و منتظر او باش  (11)   “        “
« شريران منقطع خواهند شد، و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند بود، هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود.....
و اما حليمان وارث زمين خواهند شد، و از فراواني سلامتي متلذذ خواهند گرديد، شريران شمشير را برهنه كرده و كمان را كشيده­اند تا مسكين و فقير را بيندازند، و راست رُوان را مقتول سازند، شمشير ايشان به دل خود ايشان فرو خواهند رفت و كمانهاي ايشان شكسته خواهند شد، زيرا كه بازوهاي شريران شكسته خواهد شد.
و اما صالحان را خداوند تأييد مي­كند، خداوند روزهاي كاملان را مي­داند، و ميراث ايشان خواهند بود تا ابدالاباد.
آنانيكه از روي بركت يا بند وارث زمين گردند، و اما آناني كه ملعون وي­اند منقطع خواهند شد، نسل شرير منقطع خواهند شد ، صالحان وارث زمين خواهند بود، و در آن تا به ابد سكونت خواهند نمود.
منتظر خداوند باش و طريق او را نگاهدار تا تو را به وراثت زمين برافرازد، چون شريران منقطع شوند آن را خواهي ديد، اما خطاكاران جميعاً هلاك خواهند گرديد، و عاقبت شريران منقطع خواهد شد، و نجات صالحان از خداوند است......
و خداوند ايشان را اعانت كرده نجات خواهد داد، ايشان را از شريران خلاص كرده خواهد رهانيد، زيرا بر او توكل دارند.»
اين بشارات كه تلخيص از مزمور 37 تورات است خوشبختانه در طول تاريخ از تحريف مصون ماند تا سندي محكم و جاويد براي نسل آينده بشر باشد.
قوت و دوام و قطعيّت اين سند كتبي تا به آنجا رسيده كه خداي بزرگ آنرا مورد تأييد مجدد قرار داده، و در قرآن كريم رسماً به آن اشاره كرده مي­فرمايد:
وَ لَقَدْ كَتَبْنا في الزَّبوُرِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ.[3]
يعني:
ما در كتاب زبور داود اين بشارت بزرگ را ثبت كرديم (و يا نوشته و سند كتبي داديم) كه (در آينده) حكومت و فرمانروائي همة زمين (كره زمين) ويژه بندگان صالح و درستكار من خواهد بود.

انجيل متّي

انجيل متي باب بيست و چهارم گفتگوي كوتاه پرمعنائي را از حضرت عيسي عليه­السلام و شاگردانش ثبت كرده كه در آن نكاتي حسّاس دربارة ظهور آينده است، ملاحظه بفرمائيد:
«عيسي ايشان را گفت، آيا همة اين چيزها را نمي بينيد، هر آينه به شما مي­گويم در اينجا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود، و چون به كوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وي آمده، گفتند به ما بگو كه اين امور كي واقع خواهد شد و نشان آمدن تو و انقضاي عالَم چيست؟ عيسي عليه­السلام در جواب ايشان گفت:
زنهار كسي شما را گمراه نكند، ز­آنرو كه بسا به نام من آمده خواهند گفت من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد، و جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب نشويد، زيرا كه وقوع اين همه لازم است، لاكن انتها هنوز نيست، زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود، و قحطيها و بادها و زلزله­ها در جايها پديد آيد،.....
در آنزمان بسياري لغزش خورده يكديگر را تسليم كنند و از يكديگر نفرت گيرند، و بسا انبياء كذبه ظاهر شده بسياري را گمراه كنند، و به جهت افزوني گناه محبت بسياري سرد خواهد شد لكن هر كه تا به انتها صبر كند نجات يابد.....
واي بر آبستنان و شيردهندگان در آن ايام، پس دعا كنيد تا فرار شما در زمستان يا در سبت نشود، زيرا كه در آن زمان چنان مصيبت عظيمي ظاهر مي­شود كه از ابتداي عالم تا كنون نشده و نخواهد شد، و اگر آن ايام كوتاه نشدي هيچ بشري نجات نيافتي لكن به خاطر برگزيدگان آن روزها كوتاه خواهد شد، آنگاه اگر كسي به شما گويد اينك مسيح در اينجا يا در آنجاست باور نكنيد، زيرا كه مسيحيان كاذب و انبياء كذبه ظاهر شده، علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي!!
اينك شما را پيش خبر دادم پس اگر شما را گويند اينك در صحراست بيرون مرويد، يا آنكه در خلوت است باور مكنيد، زيرا همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي­شود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد، و هر جا كه مرداري باشد كركسان در آنجا جمع شوند و فوراً بعد از مصيبت آن ايام آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد، و ستارگان از آسمان فرو ريزند، و قوتهاي افلاك متزلزل گردد. آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آنوقت جميع طوائف سينه­زني كنند، و پسر انسان را به بينيد كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال عظيم مي­آيد، و فرشتگان خود را با صورِ بلند، آواز فرستاده برگزيدگان او را از بادهاي اربعه از كران تا بكران فلك فراهم خواهند آورد....
آسمان و زمين زايل خواهد شد لكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد، اما از آنروز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد، حتي ملائكه آسمان جز پدرِ من و بس، پس بيدار باشيد زيرا كه نمي­دانيد در كدام ساعت خداوند شما مي آيد....
شما نيز حاضر باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي­آيد»[4]
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد، آنگه بر كرسي جلال خود خواهد نشست، و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي­كند، به قسمي كه شبان ميشها را از بزها جدا مي­كند و ميشها بر دستِ راست و بزها را بر چپ خود قرار مي­دهد.»

انجيل مرقس

انجيل مرقس باب سيزدهم بند 33 مي­گويد:
« از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نمي­دانيد كه آنوقت كي مي­شود مثل كسي كه عازم سفر شده خانة خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر يكي را به شغلي خاص مقرّر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند، پس بيدار باشيد زيرا نمي­دانيد كه در چه وقت صاحب خانه مي­آيد، در شام، يا نصف شب، يا بانگ خروس، يا صبح، مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد، اما آنچه به شما مي­گويم به همه مي­گويم بيدار باشيد.»

انجيل لوقا

انجيل لوقا نيز در باب دوازدهم بند 35 مي­گويد:
« كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد، و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي­كشيد كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بيدرنگ براي او باز كنند، خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد...
پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد پسر انسان مي­آيد.»

نكته

نويدهاي اناجيل با واژه هاي « پسر انسان» اين تعبير بنا به نوشتة مسترهاكس آمريكائي در كتاب قاموس مقدس ص 219، ماده (پسر خواهر) بيش از هشتاد بار در انجيل و ملحقات (عهد جديد) تكرار شده كه فقط سي مورد آن با حضرت عيسي عليه­السلام قابل تطبيق است، و پنجاه مورد ديگر آن از نجات دهنده­اي سخن مي­گويد كه در آخر­الزمان ظهور خواهد كرد، و عيسي عليه­السلام نيز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد.
بنابر­اين آن نجات دهنده كه­در آخرالزمان مي­آيد جز مهدي آخرين سفير انقلب حضرت وليّ عصر ارواحنا فداه نبوده و نيست.

زند: كتاب مذهبي زرتشتيان

كتاب زند يكي از كتابهاي مذهبي زرتشتيان و ترجمه و تفسيرِ اَوِستاي كنوني است اين كتاب در اينكه، سرانجام روزي حكومت جهان بدست بندگان صالح خدا افتاده و دولت اشرار منقرض و سپري مي­شود، داد سخن داده مي­نويسد:
«لشكر اهريمنان با ايزدان دائم در روي خاكدان محاربه و كشمكش دارند، و غالباً پيروزي با اهريمنان باشد، اما نه به طوريكه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند، چه:
در هنگام تنگي از جانب (اورمزد) كه خداي آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند ياري مي­رسد، و محاربه ايشان نه هزار سال طول مي­كشد، آنگاه فيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي­شود، و اهريمنان را منقرض مي­سازند، و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است، و در آسمان راه ندارند، و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيك بختي خواهند نشست.»[5]

كتب مقدسة زرتشتيان

موعود آخر­الزمان در (اَوِستا) (استوت ارت) يا (سوشيانت) ناميده مي­شود كه در پهلوي (سوشيانس) گويند.
سوشيانس به معناي سودمند است و در (گاتها) به معني رهاننده يا نجات دهنده ذكر شده است.
در منابع زردشتي هر كجا سوشيانت مطلق آمده، آخرين موعود اراده شده است نويدهاي مربوط به موعود آخرالزمان در متن اوستا موجود است، و در ميان منابع زردشتي در كتاب هفتم (دينكرد) بيش از همه، از ظهور سوشيانت بحث شده است.
«سوشيانت (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمنان نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار سازد.»[6]

جاماسب نامه

جاماسب برادر گشتاسب بن سهراب از شاگردان زردشت است و نزد وي و هم چنين نزد (چنكرمكهاجه) هندي كسب معارف مي­نموده است.
وي در زمان گشتاسب شاهنشاه هخامنشي مي­زيست و بر حسب آنچه در كتاب زند مذكور است وي مردي حكيم و وزير گشتاسب و به علم واقعي نجوم واقف و به عقيده بعضي پيغمبر بوده، در كتاب جاماسب نامه از زمان خود تا پنجهزار سال را پيش بيني كرده است.
جاماسب در اين كتاب مي­نويسد:
«مردي بيرون آيد از زمين تا زيان از فرزند هاشم، مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جدِّ خويش بُوَد ، با سپاه بسيار روي به ايران نهد، و آبادي كند و زمين را پر داد كند، و از داد وي گرگ با ميش آب خورد، و مردم بسيار شوند، و عمر ديگر بار بدرازي كشد و باز گردد، چنانكه مردي بُوَد كه او را پنجاه فرزند بود نر و ماده، و كوه و دشت پر از مردم شود و پر از حيوان شود، و هم چون عروسي شود.
و همه كس بدين مهرآزماي باز آيند، و جور و آشوب از جهان برخيزد، چنانكه فراموش كنند كه چون سلاح بايد داشتن، و اگر وصف نيكوئي آن كنم تلخ گردد اين زندگاني كه ما بدواَندريم.»[7]

گفتار ديگري از جاماسب

جاماسب در كتاب خود از زردشت ضمن مطالبي كه راجع به پيامبران نقل     مي­كند، در مورد پيغمبر اسلام صلي اللهعليه و آله و سلم و دولت مهدي عليه السلام و رجعت و ... چنين مي­گويد:
«پيغمبر عرب آخر پيغمبران باشد، كه در ميان كوههاي مكّه پيدا شود، و بر شتر سوار شود، قوم او شتر سواران خواهند بود، و با بندگان خود چيز خورد، و به روش بندگان نشيند، و او را سايه نباشد ، و از پشت سر مثل پيش رو ببيند، و دين او اشرفِ اديان باشد، و كتاب او باطل گرداند همة كتابها را، و دولت او تاريك يعني عجم را بر باد دهد، و دين مجوس و پهلوي را بر طرف كند، و نارسدير و آتشكده­ها را خراب كند، و تمام شود روزگار پيشداديان، و كيانيان، و ساسانيان، و اشكانيان؛
و از فرزندان دختر آن پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد كسي پادشاه شود در دنيا بحكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد، در ميان دنيا كه مكه باشد، و دولت او تا به قيامت متّصل شود، و بعد از پادشاهي او دنيا تمام شود، و آسمان جفت گردد و زمين به آب فرو رود، و كوهها بر طرف شود، و اهرمنِ كلان را كه ضد يزدان و بندة عاصي او باشد بگيرد و در حبس كند، و از خوبان و پيمبران گروه بسيار را، زنده كند، و زنده كند از بدانِ گيتي و كافران گروهي را.»[8]

كتب مقدّسة هندوها

 

كتاب شاكموني:

شاكموني كه بنا به عقيدة هنديان پيغمبر و صاحب كتاب آسماني است نويد آمدن و ظهور منجي عالم را در كتابش چنين آورده است:
«پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان (گشن)[9] بزرگوار تمام شود، و او كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، و برابرها سوار شود و فرشتگان كار كنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند، و از سودان كه زير خط استوا است تا عرض تسعين كه زير قطب شمالي است و ماوراء بحار را صاحب شود، و دين خدا يك دين شود، و دين خدا زنده گردد و نام او ايستاده[10] باشد ، و خداشناس باشد.[11]

كتاب دِيد

اين كتاب كه در نزد هنديان از كتب آسماني است مي گويد:
«پس از خرابي دنيا پادشاهي در آخر­الزمان پيدا شود، كه پيشواي خلايق باشد و نام او منصور[12]، باشد و تمام عالَم را بگيرد و به­دين خود آورد، و همه كس را مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآيد.»[13]

كتاب باسك

اين كتاب نيز كه از كتب آسماني هندوها است مي نويسد:
دور دنيا تمام شود به پادشاه عدلي در آخرالزمان كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد، و از آسمانها و زمين آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد.»[14]

گفتاري از پاتيكل

وي كه از اعاظم هندوان و به­زعم آنان صاحب كتاب آسماني است راجع به دولت با سعادت مهدي عليه السلام مي­گويد:
« چون مدّت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد و صاحب مِلك تازه پيدا شود، از فرزندان دو پيشواي بزرگ جهان كه يكي ناموس آخر­الزمان ديگري صديق اكبر يعني وصي بزرگتر وي كه «پشن» نام دارد، و نام او صاحب مِلكِ «راهنما» است، به حق پادشاه شود و خليفة رام باشد، و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد هر كه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند سرخ روي باشد در نزدِ رام.
و دولت او بسيار كشيده شود و عمر او از فرزندان «ناموس اكبر» زياد باشد و آخر دنيا به او تمام شود، و از ساحل درياي محيط و جزاير سرانديب و قبر آدم عليه­السلام و جبال القمر تا شمال هيكل زهره تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند، و بتخانة «سومنات» را خراب كند.
و «جگرنات»[15] بفرمان او به سخن آيد و به خاك افتد، پس آنرا بشكند و به درياي اعظم اندازد و هر بتي كه در هر جا باشد بشكند.»[16]

نكته ها

الف ـ مقصود از ناموس آخر­الزمان، رسول اكرم صلي الله عليه و آله است.
ب ـ پشن نام هندي مولا علي بن ابيطالب عليه السلام است.
ج ـ مراد از راهنما همان (هادي) و (مهدي) عليه السلام است كه بزرگترين راهنمايان الهي­اند.
دـ و واژه (رام) بلغت سانسكريتي نام خداست.
هـ ـ عبارت (دين پدران او اختيار كند) صريح است كه مهدي روحي­فداه جهانيان را دعوت به اسلام مي كند.

اوپانيشاد

اين مظهر ويشنو(مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن سوار بر اسب سفيدي در حاليكه شمشير برهنة درخشاني به صورت ستارة دنباله دار در دست دارد ظاهر مي شود و شريران را تماماً هلاك مي­سازد و خلقت را از نو تجديد، و پاكي را رجعت خواهد كرد....
اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.[17]

جين ها

در كتب مقدسه جين­ها آمده است:
هنگامي كه فساد و انحطاط و تباهي جهان را فرا گيرد، شخص كاملي كه آنرا «تير تنگر» يعني «نويد دهنده» گويند ظهور كرده، تباهي را از بين مي برد و پاكي و صافي را از نو برقرار مي­سازد.[18]

تمام فرقه­ها منتظرند:

 

1ـ كَيْسانيّه

پس از شهادت امام حسين عليه­السلام اكثريت شيعه به امامت حضرت علي بن الحسين امام سجاد عليه­السلام قائل شدند، و اقليّتي معروف به كيسانيّه پسر سوم علي عليه­السلام محمد بن حنفيّه را امام دانستند، و معتقد شدند كه او امام چهارم و همان مهدي موعود است كه در كوه رضوي غايب شده و روزي ظاهر خواهد شد.[19]

2 ـ اِسْماعيليّه (باطنيّه):

امام صادق عليه­السلام فرزند پسري داشت به نام اسماعيل كه بزرگترين فرزندانش بود و در زمان حيات پدر درگذشت، و آن حضرت به مرگ اسمعيل استشهاد كرد، حتي حاكم مدينه را نيز شاهد گرفت، اما متأسفانه جمعي او را مرده ندانسته و گفتند او غيبت اختيار كرده و دوباره ظهور مي­كند و همان مهدي موعود است.[20]

3ـ درّوزيّه:

طايفه دروزيه كه در جبال (درّوز) شامات ساكنند در آغاز كار پيروان خلفاء فاطميين مصر بودند تا در ايام خليفه ششم فاطمي دعوت (نشتگين دروزي) به باطنيه ملحق شدند،
دروزيه در (الحاكم بالله) كه به اعتقاد ديگران كشته شده متوقف گشته و مي­گويند: وي غيبت كرده و به آسمان بالا رفته و دوباره به ميان مردم خواهد برگشت.[21]

4 ـ جاروديّه

اينان از اصحاب ابي الجارود (زياد بن ابي زياد) هستند، امامت را از امام اوّل تا چهارم قبول داشته، و مي­گويند امامت پس از امام سجّاد عليه­السلام (زيد بن علي) و پس از او به (محمّد بن عبدالله بن حسن بن علي بن ابيطالب) رسيده است.
محمد بن عبدالله پس از خروج از مدينه به قتل رسيد، اما گروهي از جاروديه همچنان (محمد را امام دانسته مي­گويند، او كشته نشد و حي و باقي است و بعد از اين خروج كرده عالم را به عدل آراسته خواهد كرد.[22]

5 ـ باقريّه

فرقه­اي از شيعيانند كه امام باقر عليه­السلام را مهدي موعود پنداشته و براي باز آمدن و ظهور او دقيقه شماري مي­كنند.[23]

6 ـ ناوُسيّه

اينان از پيروان ناوس نامي­اند، و معتقدند كه امام صادق عليه­السلام مهدي موعود است، و مي­گويند امام صادق نمرده و هرگز نمي­ميرد تا ظهور كند!
اين طايفه هم چنين مي گويند، امام خود شخصاً فرمودند، اگر ببينيد سر مرا از فراز كوهي آويزان كرده­اند باور نكنيد، من زنده­ام و صاحب شمايم، صاحب شمشير و ظهورم.[24]

7 ـ قرامطه

پس از شهادت امام صادق عليه­السلام شيعيان علوي به شش فرقه تقسيم شدند و آنان عبارتند از:
1 ـ ناووسيه
2 ـ اسماعيليه يا خطابيه
3 ـ مباركيه
4 ـ قرامطه
5ـ افطحيه
6ـ شيعيان علوي
مباركيه و خطابيه گفتند روح امام ششم به بدن ابي الخطاب و بعد از او به بدن محمد بن اسماعيل انتقال يافته و امامت بعد از محمد بن اسماعيل حق اولاد او است، و چون رياست ايشان با شخصي به نام (قرمطويه) بود از اينرو­ اينان را قرامطه خواندند.[25]
قرامطه محمد بن اسمعيل را مهدي مي­دانند و مي گويند زنده است و در بلاد روم زندگي مي­كند.[26]

8 ـ واقفيّه

جماعتي هستند كه رحلت و شهادت امام هفتم را انكار كرده و آن حضرت را قائم و مهدي دانسته گفتند: امام هفتم زنده است و تا دنيا را از عدل و داد پر ننمايد رحلت نخواهد كرد.[27]

9 ـ مغيريّه

اينان از اصحاب مغيره بن سعيد عجلي­اند، و اعتقادشان اينست كه:
بعد از امام باقر عليه­السلام امامت به محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن كه در مدينه خروج كرد رسيده است. اما همانطوريكه در وصف (جاروديه) گفتيم محمد بن عبدالله در مدينه كشته شد پس از كشته شدن او مغيره اوّل ادعاي امامت و سپس دعوي نبوت كرد و مزخرفاتي به نام احكام از قبيل حليّت نكاح با محارم به هم بافت و سرانجام كشته شد، پس از مرگ وي پيروانش قائل به رجعت او شده چشم به راه باز آمدنش گشتند!![28]

10ـ سبائيه

سبائيه از اصحاب عبدالله بن سبا اين موجود افسانه­اي هستند!!
عبدالله بن سبا را پديد آوردنده (شيعه غالي) مي دانند:
اينان به­زعم فاسد خود مي­گويند، حضرت علي عليه­السلام شهيد نشده است، زيرا در وي جزوي از اجزاي الهي موجود است و هيچ فردي از افراد بر آن حضرت فيروز نگردد، آنچه در ابر مي آيد اوست، و (رعد) آواز او است، و (برق) تازيانه او، و زود باشد كه فرود آيد و جهان را به عدل چنانچه از جور پر شده است مملو سازد.[29]
اصحاب وي معتقدند كه اسرار علوم را علي عليه السلام در دل فرزندش محمد حنفيه و او نيز در قلب فرزندش ابوهاشم نهاده و هر كه در او اين علوم باشد وي امام به حق خواهد بود.
پيروان ابوهاشم مي­گويند كه بر اساس وصيّت ابوهاشم امامت به عبدالله بن عمر و ابن حرب كندي انتقال يافته است، عبدالله در خراسان بهلاكت رسيد، اما پاره­اي از پيروانش گفتند او زنده است و باز خواهد گشت.[30]
و خلاصه فريب خوردگان ديگري چون:
(محمديّه)كه فرزند امام هادي يعني (محمد بن علي) را و. (حوازيه) فرزند مهدي حضرت بقيه الله را، و (يزيديه) كه (يزيد) را، و پاره­اي از، (اماميه) (امام حسن عسكري) را، و (ابي مسلميه) (ابو مسلم خراساني) را، و سرانجام، جمعي (عمر بن عبدالعزيز) را مهدي پنداشته و در انتظار ظهور موعودهاي قلاّبي خود هستند.[31]
1ـ و اما ايرانيان باستان:
معتقد بودند كه (گرزاسپه) قهرمان تاريخي آنان زنده است و در كابل زندگي مي­كند و صد هزار فرشته او را پاسباني مي­كنند تا روزي قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.!
2ـ و گروهي ديگر از ايرانيان:
مي­پنداشتند كه (كيخسرو) پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالودة فرمانروائي، ديهيم پادشاهي به فرزند خود داد، به كوهستان رفت، و در آنجا آرميده تا روزي ظاهر شود و اهريمنان را از گيتي براند.!
3ـ نژاد اسلاو:
بر اين عقيده بودند كه فردي از شرق برخيزد و قبايل اسلاو را متحد كرده آنانرا بر دنيا مسلط كند.
4ـ اهالي صربستان:
انتظار ظهور شخصي به نام (ماركوكراليويچ) را داشتند.!
5ـ ساكنان جزاير انگلستان:
از قرنها پيش در انتظار (ارتور) از جزيره (آوالون) بوده تا پس از ظهور نژاد ساكسون را در دنيا غالب گرداند.!
6ـ يهوديان:
مُعتقد به ظهور (ماشيع) ـ (مهدي بزرگ)ـ در آخر الزمانند كه ابدالاباد در جهان حكومت كند، و اشتباهاً او را از اولاد اسحق گرفتند در حاليكه به­صريح سفر پيدايش (باب 17 بند 20 و باب 18 بند 19) وي از اولاد حضرت اسماعيل است.
7ـ اسن­ها:
معتقد به ظهور پيشوائي در آخرالزمانند، تا پس از ظهور دروازه­هاي ملكوت آسمان را بگشايد.
8ـ سَلت­ها:
پس از بروز آشوبهائي در جهان در انتظار قيام (بوريان بورويهم) هستند كه آمده دنيا را تصرف كند.
9ـ اقوام اسكانديناوي:
معتقدند كه پس از جنگ جهاني و نابودي انسانها (اودين) با قدرت الهي ظهور كرده بر جهان پيروز مي­شود.
10ـ يونانيان:
مي­گويند (كالويبرگ) نجات دهندة بزرگ، ظهور كرده جهان را نجات خواهد داد.!
11ـ اروپاي مركزي:
اينان در انتظار ظهور شخصي بنام (بوخص) هستند.!
12ـ چيني­ها:
در انتظار (كرشنا) براي نجات جهان هستند.!
13ـ آمريكاي مركزي:
معتقدند كه (كوتزلكوتل) نجات بخش جهان پس از بروز حوادثي در جهان پيروز خواهد شد.!
14ـ مصريان:
گروهي از اينان كه در حدود سه هزار سال پيش از ميلاد در شهر (همفيس) زندگي مي كردند، معتقد بودند كه سلطاني در آخر­الزمان با نيروي غيبي بر جهان مسلط مي­شود.
15ـ قبايل (اي پوور)
معتقدند كه روزي خواهد رسيد، كه در دنيا ديگر نبردي بروز نكند، و آن به سبب پادشاهي دادگر در پايان جهان است.
16ـ نژاد ژرمن
اينان معتقد بودند كه يكنفر فاتح از طرف آنان قيام نمايد و ( ژرمن) را بر دنيا حاكم گرداند.[32]
اين بود نمونه هائي از عقايد ملل و صاحبان اديان در مسئله (فتوريسم) يعني اعتقاد به دوره آخر­الزمان و انتظار ظهور منجي. بطوريكه اينها اصل ظهور و منجي را قبول داشته ولي در مصداق اشتباه كرده­اند.

پي‌نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] . خورشيد مغرب ص 52.
[2] . نام پدر داود است و نوه « راعوت» و به معناي قوي مي باشد. ر ك : قاموس مقدس ص 951.
[3]  انبياء ـ 105.
[4] . باب 24 انجيل متي بند 1 تا 45 با تلخيص.
[5] . بشارات عهدين ص 237.
[6] . ياد مهدي ص 47 به نقل از جاماسب نامه ص 201.
[7] . بشارات عهدين ص 258.
[8] . بشارات عهدين ص 272.
[9] . گشن به­لغت هندي نام پيغمبر اسلام است.
[10] . ايستاده يعني قائم عليه­السلام.
[11] . او خواهد آمد ص 65.
[12] . منصور از القاب حضرت مهدي عليه السلام است.
[13] . او خواهد آمد ص 66.
[14] . بشارات عهدين ص 246.
[15] . جگرنات به لغت سانسكريت نام بتي است كه هندوها آن را مظهر خدا مي دانند.
[16] . بشارات عهدين ص 246.
[17] . اوپانيشاد ص 737 ـ روزگار رهائي ج 1 ص 14.
[18] . ياد مهدي ص 48 به نقل از اوپانيشاد ـ مقدمه ـ ص 54 ـ مهدي آخرين سفير انقلاب ص 55 ـ 78 با تلخيص.
[19] . شيعه در اسلام علاّمه طباطبائي ص 33.
[20] . همان ص 33.
[21] . همان ص 38.
[22] . توضيح الملل ترجمه ملل و نحل شهرستاني ج 1 ص 207.
[23] . همان ص 218.
[24] . همان ص 220.
[25] . همان ص 228-222.
[26] . حكومت عدل گستر ص 16 به نقل از المهديه في الاسلام ص 170 و فرق الشيعه ص 72.
[27] . توضيح الملل ترجمه ملل و نحل شهرستاني ج 1 ص 229.
[28] . همان ص 239.
[29] . همان ص 232.
[30] . همان ص 198.
[31] . حكومت عدل گستر ص 16-15.
[32] . او خواهد آمد، ص 73-71 با اندكي تلخيص.