پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

دعا براى تعجيل فرج

دعا براى تعجيل فرج، از چنان اهميتى برخوردار است كه امام صادق(عليه السلام) مى‏فرمايند: هر كس، بعد از نماز صبح و نماز ظهر، بگويد: «خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) و خاندان او درود فرست و در فرج ايشان تعجيل كن!»، نميرد تا قائم را دريابد. دعا براى تعجيل فرج، دعاى هميشگى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله وسلم) و ائمه ي اطهار( عليهم السلام) و ملائكه‏ى آسمان‏ها بوده و هست. به هر تقدير، كسانى كه خواستار ديدن عصاره‏ى خلقت‏اند، بهترين آفريده‏ى خدا را طالب حضورند، به دعا براى تعجيل فرج اش روى مى‏آورند؛چون، تأثير دعا در نزديك شدن فرج را باور كرده‏اند. در امت‏بنى اسراييل، دعا، سبب شد تا موسى (عليه السلام) صد و هفتاد سال زودتر از وقت تعيين شده، براى نجات بنى اسراييل مبعوث گردد. در حالى كه در اين امت، خود امام موعود (عليه السلام) هم اصرار بر ظهور دارند و در چيدن پايه‏هاى آن، مخفيانه، كوشا هستند

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 1
کاربر: 0
در این صفحه: 1

نويسنده: نصرت الله آيتي
مقدمه

نشانه هاي ظهور از جذاب ترين و پر طرفدارترين بخش هاي معارف مهدوي است. اختصاص بخش عمده اي از روايات مهدويت به اين موضوع، بهترين گواه بر اين مسئله است. اين جذابيت از سويي باعث افزايش اقبال عمومي به اين مسئله و در نتيجه اصل انديشه مهدويت مي شود، اما از سوي ديگر، افزون بر ايجاد زمينه مناسب براي ورود خرافات، طمع شيادان را براي جعل و تحريف روايات دو چندان مي کند. از اين رو، نظربه فقدان پژوهش هاي مستند در اين زمينه، شايسته است با انجام تحقيقات مبتني بر اصول و قواعد فهم حديث و با جداسازي احاديث صحيح از ضعيف و مطالب مستند از غير مستند، علاوه بر پالايش معارف مهدويت از خرافات، زمينه هاي سوء استفاده از اين موضوع از ميان برداشته شود. بر اين اساس، در اين نوشتار کوشيده خواهد شد تا ابعاد مختلف حادثه قيام يماني که از نشانه هاي مهم ظهور امام مهدي(عج) است، به صورت مستند بررسي شود.

پيامبر اکرم(ص) و تکريم اهل يمن از ديرباز،پيامبر اکرم(ص) و پيشوايان ديني،يمن و اهل آن را تکريم مي نموده اند.

از پيامبر اکرم(ص) در اين خصوص چنين روايت شده است:

مَن أحَبّ أهل اليَمَن فَقَد أحَبَّني وَ مَن أبغَضَ أهلَ اليَمَن فَقَد أبغَضَني؛1

کسي که اهل يمن را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسي که با اهل يمن دشمني ورزد، با من دشمني ورزيده است.

و نيز فرموده اند:

رجالُ أهلَ اليَمَن ألايمانُ يمانيُّ وَ الحِکمَة يَمانيّة ؛2

مردمان يمن با فضيلت ترند. ايمان و حکمت يمني است.

آنان يمن را از آن روي تکريم و تعظيم مي نمودند که مهد پرورش انسان هاي وارسته و پارسايي چون اويس قرني بوده است، هم چنان که در آخرالزمان اهل يمن عليه پلشتي ها و تباهي ها بپا خواهند خاست و در راه اقامه دين الهي و گسترش معنويت، مجاهدت خواهند کرد. رسول گرامي اسلام، به هنگام اعزام معاذ بن جبل به يمن به وي فرمودند:

بَعَثتُک إلي قَومٍ رَقيقَةٌ قلوبُهم يُقتِلونَ عَلي الحقّ مَرّتين ؛3

تو را به سوي مردمي فرستادم که قلب هايشان رقيق است و برسرحق دو بار جنگ مي کنند.

جابر بن عبدالله انصاري، در روايت ديگري از پيامبر اکرم(ص) چنين روايت مي کند :

گروهي از سرزمين يمن بر پيامبر(ص) وارد شدند، آن حضرت فرمود:

قومٌ رقيقَة قلوبُهم راسخٌ ايمانُهم و منهُم المَنصُور يخرُجُ في سَبعين الفاً ينصُرُ خلَفي و خَلفَ وَصيّي؛4

مردم سرزمين يمن قلب هايي رقيق و ايمان هايي استوار دارند. منصور که با هفتاد نفر قيام مي کند و جانشين من و جانشين وصي مرا ياري مي دهد، از آنهاست.

از آنجا که چنين حادثه اي براي پيشوايان گذشته رخ نداده، منظور پيامبر گرامي اسلام(ص) از جانشين وصي ايشان کسي جز امام مهدي(عج) نخواهد بود. بر اين اساس اهل يمن در آخرالزمان، زمينه سازان ظهور و ياري کنندگان آخرين وصي پيامبر اسلام(ص) خواهند بود. رهبري نهضتِ زمينه سازان يمن، بر عهدۀ شخصي است که روايات از او با نام «يماني» يا «قحطاني» ياد کرده اند.

يماني در آينه روايات و تاريخ اصل ظهور مردي از سرزمين يمن در آخرالزمان، مسلّم است و روايات متعددي نيز برآن دلالت مي کنند که برخي از آنها معتبرند. اين روايات،از پيامبراکرم(ص) امام علي (ع) ، امام باقر(ع) ، امام صادق(ع) و امام رضا (ع) و نيز تعدادي از صحابه، هم چون عمار ياسر نقل شده است؛ مثلاً امام صادق (ع) در روايت صحيحه اي در پاسخ به اين سؤال که فرج شيعيان شما چه زماني خواهد بود، فرمودند:

... و ظهر الشّامي وَ أقبَل اليمانيُّ و تَحَرّک الحَسَنيّ خرَج صاحِبُ هذا الامر مِنَ المدينَةِ الي مَکّة؛5

... هنگامي که شامي ظاهر شود و يماني آشکار گردد و حسني جنبش خود را آغاز کند، صاحب اين امر از مدينه به سمت مکه برود.

از نخستين کتاب هاي روايي که اين روايات را ذکر کرده اند، مي توان به مختصر اثبات الرجعۀ از فضل بن شاذان، کافي، الغيبة نعماني، کمال الدين و تمام النعمة، الغيبة و امالي شيخ طوسي، و در منابع اهل سنت به صحيح بخاري، صحيح مسلم و الفتن نعيم بن حماد اشاره کرد. بي گمان تعدد اين روايات و قديمي بودن منابع آن و نيز وجود احاديث معتبر در ميان مجموعه اين روايات، جاي هيچ گونه ترديدي در اصل اين مسئله باقي نخواهد گذاشت. اين مسئله آن قدر مسلم بوده که در طول تاريخ، افراد مختلفي با عنوان قحطاني(يماني) دست به قيام زده اند. مسعودي در اين باره مي نويسد:

از حوادث بزرگ عهد عبدالملک بن مروان، خلع او توسط عبد الرحمان بن اشعث بن قيس بن معدي کرب کندي در سال 81 بود. چون لشکريان عبد الرحمان زياد شدند وبسياري ازمردم عراق از رؤساي قبايل،قاريان و عابدان،به او پيوستند،عبدالملک را خلع کرد و مردم نيز عبدالملک را خلع کردند. اين واقعه نزديک اصطخر فارس به وقوع پيوست. وي پس از خلع عبدالملک خود را «ناصرالمؤمنين» ناميد و مدعي شد که همان قحطاني است که اهل يمن در انتظار اويند: همو که زمام داري را به اهل يمن باز مي گرداند.6 فخر رازي علاوه بر ابن اشعث، از يزيد بن ملهب نيز به عنوان کسي که مدعي قحطاني موعود است، ياد مي کند.7 ابن خلدون نيز در ضمن حوادث مربوط به قرن چهارم هجري مي نويسد:

آن گاه که المظفر(بن محمد بن عبد الله بن عامر) مُرد، برادرش عبدالرحمان جانشين او(وزيرهشام بن الحکم،المؤيد بالله) شد و ملقّب به «الناصر لدين الله» گرديد. وي راه پدر و برادرش را پيش گرفت و مانند آن دو، خليفۀ وقت،هشام را از تصرف در امور منع مي کرد و با او مستبدانه رفتار مي نمود و او را در فرمان روايي دخالت نمي داد.سپس از هشام خواست که وي را ولي عهد خود معرفي کند...، و هشام نيز چنين نوشت:... اميرالمؤمنين بر آن شد تا ولي عهدش قحطاني باشد؛همو که عبدالله بن عمر بن العاص و ابو هريره درباره اش از پيامبر(ص) چنين نقل کرده اند:

 لا تقومُ الساعَة حتّي يخرُج رَجُلٌ من قحطانَ يسوقُ النّاس بعصاه؛8

قيامت برپا نمي شود تا اين که مردي از قحطان که مردم را با عصايش رهبري مي کند، خروج نمايد.9 ابن خلدون در جايي ديگر ضمن بيان حوادث مربوط قرن هفتم مي نويسد:

عبد الرحيم بن عبدالرحمان بن الفرس که از طبقه علماي اندلس بود، روزي در مجلس منصور حاضر شد. سخني تند بر زبان راند و پس از آن مجلس خارج شد و مدتي مخفيانه زندگي کرد. پس از مرگ منصور، در منطقه «کزوله» ظاهر شد و ادعاي امامت کرد و مدعي شد که همان قحطاني است که پيامبر(ص) درباره اش فرمود: «قيامت برپا نمي شود تا اين که مردي از قحطان(يمن) قيام کند و مردم را با عصايش رهبري نمايد و زمين را هم چنان که پر از ظلم شده از عدل سرشار سازد» ناصر بن منصور سپاهي را به سوي او روانه کرد. عبدالرحيم در نبرد پس از شکست، کشته شد و سرش به مراکش فرستاده و در آن جا به دار آويخته شد.10

شخصيت ديگري که در زمان ما با ادعاي يماني بودن پيرواني يافت، شخصي به نام سيدمحمود حسني است که رسانه ها درباره وي، بدين صورت گزارش داده اند:

تعدادي از افراد عراقي در نماز جمعۀ گذشته شهرهاي تهران، قم، قزوين و همدان در حالي که لباس هاي سياه بر تن و چفيه هاي سبز بر سر داشتند، مدعي ظهور سيد حسن يماني که به گفته آنان نايب امام زمان(عج) مي باشد، بودند، توسط مأموران دست گير شدند. اين افراد در ميان نمازگزاران با صداي بلند و لهجه عربي فرياد زدند: اي مؤمنين! سيد يماني ظهور کرده به ياري ما بشتابيد.

سيد يماني مورد ادعاي اين افراد احتمالاً شخصي به نام سيدمحمود حسني سرخي(ساکن عراق) است که خود را نايب امام زمان(عج) معرفي کرده و هواداراني نيز داشنه است. اين شخص چندي قبل يک امريکايي را در شهر کربلا کشت و سپس ناپديد شد که پس از آن هوادارانش ادعا کرده اند که او در غيبت به سر مي برد.11

آخرين شخصيتي که اورا مدعي يماني دانسته اند، سيد حسين بدرالدين الحوثي است. وي از سال 1993 تا 1997 نماينده مجلس يمن بود و رياست گروه جوانان مؤمن را بر عهده داشت و در سال 1997 از يک گروه اسلامي به نام «الحق» جدا شد.

الحوثي سال گذشته با اعتراض به حمايت دولت يمن از امريکا عليه آن وارد جنگ شد و دولت يمن که براي دست گيري يا کشتن وي (54) هزار دلار جايزه تعيين کرده بود، پس از مدت ها درگيري او را به همراه عده اي از يارانش در غاري در منطقه کوهستاني مران، نزديک منطقه مرزي با عربستان، به قتل رساندند.12 مشروح اين جريان را دکتر عصام العماد، رئيس مجلس اعلاي شيعيان يمن اين گونه شرح داده است:

سيدحسين الحوثي طبق عادت هميشگي، شب هاي جمعه همراه حدود هفتاد تن از شاگردانش به دامنه کوه ها پناه مي برد و با خواندن دعاي کميل با خداي خويش راز و نياز مي کرد که نظاميان يمن با محاصره نود روزه وي و هفتاد تن از يارانش او را به شهادت رساندند.

حکومت يمن ابتدا براي جلوگيري از افزايش محبوبيت روزافزون الحوثي، مدعي شد که وي ادعاي نبوت کرده است. ولي اين راه کار نتوانست مردم را فريب دهد. آن گاه گفتند وي ادعاي امامت کرده اما اين ترفند هم کارآيي نداشت. سپس تلاش کردند تا با کمک رسانه هاي دولتي اين گونه شايعه کنند که وي ادعاي يمانيت کرده است، ولي اين هم نتوانست در علاقه شيعيان يمن به وي خللي ايجاد کند.

در برخي از احاديث معصومين عليهم السلام آمده است: شخصي که در آستانه ظهور امام مهدي (عج) از يمن قيام مي کند و مردم را به سوي هدايت يافته ترين مذاهب فرا مي خواند، حسن يا حسين نام دارد. حکومت يمن با استناد به اين احاديث، ادفا کرده بود که سيدحسين الحوثي همان يماني موعود است، زيرا نامش حسين و مذهبش شيعه دوازده امامي است. در حالي که خود وي هيچ کاه ادعايي نکرده بود.13

با توجه به ويژکي هايي که در ادامه براي يماني واقعي بر خواهيم شمرد، در بطلان دعاوي مدعيان ياد شده نمي توان ترديد کرد، اما اصل طرح اين ادعا در تاريخ و پذيرش آن نزد عده فراواني از مسلمين، ريشه دار بودن اعتقاد به قيام مردي از يمن در آخرالزمان را نشان مي دهد. اين ارتکاز ذهني مسلمين، تنها از کلمات پيامبر(ص) سر چشمه مي گيرد، هم چنان که از وجود مدعيان دروغين مهدويت و روي آوردن بسياري از افراد جامعه اسلامي به آنان، به اصالت انديشه مهدويت مي توان پي برد.

دلايل متعددي به موضوع يماني و کندوکاو درباره ابعاد مختلف اين شخصيت و زواياي زندگي و جنبش او اهميت بخشيده است، از جمله:

1. تعداد زيادي از روايات در ميان مجموعه احاديث علائم الظهور، فقط حدود پنج پديده را به شکل مستقل، نشانه هاي ظهور بر شمرده اند. بعضي از اين پنج نشانه، در اندکي از روايات جاي خود را به نشانه هاي ديگري مي دهند، اما معمولاً در اصل پنج شماري آن نشانه ها، تغييري ايجاد نمي شود. تأکيد پيشوايان معصومعليهم السلام بر اين علائم که در برخي روايات از آنها با عنوان علائم حتمي تعبير شده و جداسازي آنها از ساير نشانه هاي ظهور، دليل بر اهميت اين نشانه هاست که توجه ويژه اي را مي طلبد. يماني يکي از اين نشانه هاست که معمولاً در زمرۀ پنج علامت ياد شده، به شمار مي رود. امام صادق(ع) در اين باره فرموده اند:

خَمسُ قبلَ قيام القائم (عج) اليَمانيّ وَ السُّفيانيّ. وَ المُنادي مِن السَّماء و خَسفٌ بِالبيداء وَ قتلُ النّفس الزّکيّة؛14

پيش از قيام قائم (عج) پنج نشانه رخ خواهد داد: يماني، سفياني، نداي آسماني، فرو رفتن[سپاه سفياني] در سرزمين بيداء و کشته شدن نفس زکيه.

2.    هم چنان که خواهد آمد، قيام يماني، فضيلت محور و اصلاح گر است و روايات، بر کمک به او تأکيد کرده اند. بي گمان جانبداري از اين حرکت ارزشي و تقويت آن، زماني امکان پذير خواهد بود که اين شخصيت و جزئيات مربوط به جنبش او تا حد ممکن شناسايي شود.

3.    وجود ويژکي هاي مثبت در شخصيت يماني و تکريم و تجليلي که در کلمات پيشوايان دين از او شده، مي تواند انگيزه اي براي وسوسه شيادان و فرصت طلباني باشد که براي جلب عواطف و احساسات مذهبي مردم، از آن استفاده کنند. لذا، اين احتمال همواره وجود داشته است که افرادي خود را يماني معرفي کنند و از اين رهگذر، عواطف، احساسات و امکانات مردم را به سوي خود جلب کنند و چه بسا با اين عنوان تا تشکيل حکومت نيز پيش بروند. از اين رو، بجاست تا در حد ممکن جزئيات اين حادثه بر اساس اصول علمي شناسايي شود تا بتوان در مقام تعيين مصداق، مدعيان دروغين را از يماني واقعي شناسايي کرد، دست کم اين معيار براي تشخيص مدعيان دروغين کفايت مي کند،و همين مقدار، اهميت کندوکاو پيرامون اين موضوع را به خوبي مي نمايد.

4.    از ديگر ثمرات اين بحث اثبات آن است که امامان معصومعليهم السلام قيام هاي اصلاح طلبانه اي را در عصر غيبت تأييد کرده اند. هم چنان که خواهد آمد، پيشوايان معصوم عليهم السلام از يماني و جنبش او جانبداري کرده اند. بنابراين، مي توان گفت که از نظر معصومان عليهم السلام در عصر غيبت، جنبش هاي نظامي تأييد شده نيز وجود دارند. بنابراين، ديدگاه معروفي که حرکت هاي اصلاحي را در عصر غيبت محکوم به شکست و بر خلاف ميل و ارادۀ پيشوايان ديني مي داند، پذيرفتني نيست، و در صورت وجود رواياتي که اين انديشه را تأييد مي کنند، بايد آنها را به صورتي که با روايات يماني جمع پذير باشد، تأويل کرد.
حتمي يا غير حتمي بودن جنبش يماني

 يکي از تقسيمات معروف نشانه هاي ظهور که ريشه در روايات دارد، تقسيم علائم به حتمي و غير حتمي است. نشانه هاي حتمي، حتماً پيش از ظهور تحقق مي يابند،اما در نشانه هاي غير حتمي احتمال عدم تحقق نيز وجود دارد. آيا جنبش يماني نيز از نشانه هاي حتمي ظهور است، يا غير حتمي؟ در ميان مجموعه احاديثي که نشانه هاي ظهور را به حتمي و غير حتمي تقسيم کرده اند،در دو روايت به حتمي بودن قيام يماني تصريح شده است. شيخ نعماني روايت اول را به سند خود و در کتاب الغيبة، از امام صادق(ع) چنين نقل کرده است:

النّداءُ منَ المَحتوم و السّفيانيّ منَ المَحتوم و اليَمانيّ منَ المَحتوم وَ قتلُ النَّفس الزَّکيَّة مِنَ المَحتوم وَ کفّ يَطلَعُ مِنَ السَّماء منَ المَحتوم؛15

نداي آسماني از نشانه هاي حتمي است و سفياني و يماني و کشته شدن نفس زکيه و کف دستي که از افق آسمان نمايان مي شود نيز از نشانه هاي حتمي هستند.

در نسخۀ کتاب الغيبة نعماني که مرحوم غفاري آن را تصحيح کرده، روايت به شکل فوق آمده، اما در کتابهاي بحارالانوار16 و اثبات الهداة17 که اين روايت را از الغيبة نعماني روايت کرده اند، جمله «اليَمانِيّ مِنَ المَحتوم» وجود ندارد. بر اين اساس، روايت ياد شده علاوه بر ضعف سند از مشکل اختلاف نسخ نيز رنج مي برد، و از اين رو، نمي توان بر مبناي آن قاطعانه قضاوت کرد.

حديث دوم را که شيخ صدوق در کتاب کمال الدين و تمام النعمة به سند خود از عمر بن حنظله و او از امام صادق(ع) نقل کرده، چنين است:

قَبلَ قيام القائم خمسُ عَلاماتٍ مَحتوماتٍ أليَمانيّ و السّفيانِيّ و الصَّيحَة و قَتلُ النّفس الزّکيّة و الخسفُ بالبَيداء؛18

پيش از قيام قائم (عج) پنج علامت حتمي وجود خواهد داشت: يماني، سفياني، صيحه آسماني، کشته شدن نفس زکيه و فرورفتن در سرزمين بيداء.

علاوه بر شيخ صدوق، شيخ کليني در کافي19 و شيخ نعماني در الغيبة20 نيز همين روايت را به اسناد خود از عمر بن حنظله از امام صادق(ع) روايت کرده اند، اما در اين دو کتاب واژۀ «محتومات» وجود ندارد.

به احتمال بسيار، از آنجا که همگي سه روايت ياد شده را از عمر بن حنظله از امام صادق (ع) نقل کرده اند، نمي توان آن را بيش از يک حديث دانست. از ميان اين سه نقل، روايت نعماني سند معتبري ندارد، اما روايت کافي معتبر است، هم چنان که به نظر مي رسد، نقل شيخ صدوق نيز از نظر سندي اطمينان پذير است. بنابراين، در برابر ما يک روايت با دو نقل متفاوت وجود دارد: در يک نقل «خمس علامات قبل قيام قائم» است و در نقل ديگر «قَبل قِيام القائِم خمسُ عَلاماتٍ مَحتوماتٍ».

در پاسخ به اين سؤال که کدام يک از آنها بر ديگري ترجيح دارد، بايد گفت:

الف) سند روايت کافي از سند روايت کمال الدين معتبرتر است، زيرا در سند کمال الدين، حسين بن حسن بن ابان وجود دارد که اين شخصيت در کتاب هاي رجالي  قدما توثيق نشده است، اما علامه وي را توثيق کرده است.21

مرحوم آيت الله خويي نيز بر اساس وقوع در اسناد کامل الزيارات ايشان را توثيق کرده،22 ليکن از مبناي خود عدول نموده اند.23 ترديد در وثاقت شخصيت ياد شده، باعث مي شود که روايت کتاب کافي از روايت کتاب کمال الدين، دست کم معتبرتر باشد.

ب) بر فرض که اعتبار سند اين دو روايت به يک اندازه باشد، باز هم روايت کتاب کافي ترجيح دارد، زيرا مطلب مورد نظر از موارد دوران امر بين زياده و نقيصه است و بر اساس بناي عقلا در اين گونه موارد، اصل عدم زياده،بر اصل عدم نقيصه مقدم است. آيت الله خويي در اين باره مي فرمايد:

[هنگامي که يک حديث به دو صورت روايت شده باشد، به گونه اي که يک روايت مشتمل بر زياده و ديگري فاقد آن زياده باشد] بناي عقلا بر عمل به زياده است، چون گاهي انسان يک يا دو کلمه را فراموش مي کند، اما اين که از روي فراموشي يک يا دو کلمه را به روايت اضافه کند، بسيار بعيد است.24

اما علي رغم بناي عقلا بر تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه، به نظر مي رسد موضوع مورد بحث ما از مصاديق قاعدۀ ياد شده نباشد، چون با نگاهي گذرا به روايات علائم الظهور به سادگي مي توان دريافت که در بسياري از اين روايات تعدادي از علائم، محتوم خوانده شده اند. براي نمونه امام صادق(ع) در اين باره فرموده اند:

مِنَ الأمر مَحتومٌ وَ مِنهُ ما ليسَ بِمَحتومٍ وَ مِنَ المَحتومِ خروجُ السّفيانِيّ في رَجَبٍ؛25

برخي از امور حتمي و برخي غير حتمي اند و يکي از امور حتمي خروج سفياني در ماه رجب است.

مسئله تقسيم نشانه هاي ظهور به حتمي و غير حتمي، آن قدر مسلم بوده است که گاهي اصحاب ائمهعليهم السلام از حتمي يا غير حتمي بودن برخي از نشانه ها سؤال مي کردند. اين سؤالات نشان دهنده مسام بودن اصل تقسيم نشانه ها به
حتمي و غير حتمي است.

افزون بر اين، از ميان نشانه هاي ظهور معمولاً پنج علامت در کنار هم ذکر مي شوند و گاهي اين پنج علامت به حتميت توصيف شده اند، مثلاً ابوحمزه ثمالي مي گويد: از امام باقر(ع) سؤال کردم: آيا خروج سفياني از حتميات است؟ فرمودند:

نَعَم وَ النِّداءُ مِنَ المَحتوم وَ طُلوعُ الشّمس مِن مَغربها مَحتومٌ و اختِلافُ بَني العَباس في الدّولة مَحتومٌ وَ قتلُ النّفس الزّکيّة محتومٌ وَ خُرُوجُ القائم من آل محمدٍ(ص) مَحتومٌ؛26

بله و نداي آسماني حتمي است، طلوع خورشيد از مغرب حتمي است، اختلاف بني عباس بر سر حکومت حتمي است، کشته شدن نفس زکيه حتمي است و خروج قائم آل محمد(ص) حتمي است.

از آن چه گذشت، روشن شد که توصيف بخشي از علائم ظهور به محتوم، در فرهنگ روايات متداول و شايع بوده و گاهي پنج نشانه به حتميت توصيف مي شده اند، و از آن جا که در روايت مورد بحث، پنج نشانه در کنار هم ذکر شده، و بسياري از اين علائم در جاهاي ديگر به محتوم توصيف شده اند،27 بعيد نيست که يکي از راويان اين حديث بر اساس مرتکزات ذهني خود و از روي سهو، واژه محتوم را به روايت افزوده باشد. نظير اين مطلب را مرحوم نائيني در مورد حديث «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ» بيان کرده اند. ايشان در اين باره مي گويد: روايتي که نزد شيعه و اهل سنت شهرت دارد، اين کلام رسول گرامي اسلام(ص) است: «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ»، بدون افزودن کلمه «في الاسلام» يا «علي المؤمن»، زيرا در مقام تعارض ميان زياده و نقيصه، بناي اهل حديث و درايه بر تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه است، يعني حکم بر اين که آن زياده در واقع وجود داشته و از روايت ديگري که آن زياده را ندارد، ساقط شده است، و بسيار بعيد مي نمايد که راوي از پيش خود چيزي را بر حديث اضافه کند،اما سقوط کلمه اي از حديث خيلي بعيد نيست. لذا بر اساس اصل عدم غفلت، حجيت هر دو اصل، منافاتي ندارد، اما در اين بحث خصوصيتي وجود دارد که به دليل آن، منشأ تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه همان چيزي باشد که توضيح داده شده،(غفلت يکي از راويان و اضافه کردن چيزي بر حديث بعيدتر است از اين که راوي ديگري غفلت کند و چيزي را فراموش نمايد). اين مطلب مخصوص زياده هايي است که از ذهن دور است، نه معاني و واژه اي مأنوس و متداول. بر اين اساس، کلمه «في الاسلام» يا «علي المؤمن» از مصاديق قاعده اي نيست که نزد اهل حديث و درايه مسلم است(تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه).

اما واژ اول(في الاسلام): اگر نقل به معنا در احاديث مربوط به احکام شرعي، نه خطبه ها و دعاها، جايز باشد اين امکان وجود دارد که راوي هنگامي که قضيه اي را از پيامبر اسلام(ص) نقل مي کند واژه في الاسلام را به آن بيفزايد،زيرا نفي ضرر از آن جا که از مجعولات شرعي است راوي گمان مي کند که پيامبر اکرم(ص) آن را در اسلام نفي کرده اند؛ خصوصاً با توجه به اين که اين واژه در غالب احکام آن حضرت وجود دارد: مانند: لا رُهبانِيَّة في الإسلام، لا صَرُورَة في الإسلام، لا أخصاءَ فِي الإسلام و امثال آن. پس راوي از پيش خود نفي ضرر را با نفي صرورة قياس کرده است... .»28

از کلمات مرحوم نائيني چنين بر مي آيد که تقديم اصل عدم زياده در مواردي است که اين زياده، شايع و متداول نباشد. به نظر مي رسد که در فضاي روايات علائم الظهور، واژۀ محتوم از واژه هاي شايع و مأنوس بوده، و از اين رو، قاعدۀ تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه در آن جاري نيست.

ج) کتاب کافي نسبت به تمام کتاب هاي حديثي و از جمله کمال الدين ضابط تر است.29 از اين رو، روايت کافي بر روايت کمال الدين ترجيح دارد.

خلاصه، بر اساس اين قراين سه گانه، روايت کتاب کافي که واژه محتومات در آن نيامده بر روايت کمال الدين ترجيح دارد و از اين رو حتمي بودن جنبش يماني، اثبات پذير نيست.
نام يماني

در مورد نام واقعي يماني حديثي از پيشوايان معصوم عليهم السلام به دست ما نرسيده است. عدم تصريح به نام اين شخصيت مي تواند به دليل حفاظت از جان او و در امان ماندن او از سوء قصدهاي احتمالي باشد تا اين شخصيت بزرگ بتواند در زمان مقرر، رسالت مقدس خود را به انجام رساند. اما در کلمات غير معصومان و در منابع اهل سنّت اشاره هايي به نام اين شخصيت شده است، از جمله:

علامه مجلسي از کتاب مشارق الانوار برسي از کعب بن حارث از سطيح کاهن چنين روايت مي کند:

... ثمَّ يَخرُجُ مِن صَنعاء اليَمَن أبيَضُ کالقطن اسمُهُ حسينُ اَو حَسَنُ فَيُذهَبُ بخُروجِهِ غمرُ الفِتن فهُناکَ يَظهَرُ مبارَکاً زکيّاً و هادياً مهديّاً؛30

... سپس از صنعاي يمن مردي سفيد، بسان پنبه به نام حسين يا حسن قيام مي کند و با قيام او سختي فتنه ها پايان مي يابد. در اين هنگام شخصيت مبارک و پاک و هدايت کننده و هدايت شده ظهور مي کند.

ابن حجر در شرح حديث:«لاتقوم الساعة حتي يخرج رجل من قحطان»31 از پيامبر(ص) مي نويسد:

نام اين شخصيت را پيدا نکردم، ليکن قرطبي احتمال داده است که نام وي جهجاه باشد، زيرا مسلم پس از نقل روايت فوق با سند ديگري از ابو هريره از پيامبر(ص) چنين نقل کرده است:«لا تَذهَبُ الايّامُ و اللياليّ حَتي يَملُکَ رَجُلٌ يُقالُ له جَهجاه؛ روزها و شب ها به پايان نمي رسند تا مردي که به او جهجاه گويند به حکومت رسد.»32

ابن حجر در جاي ديگر در مورد نام قحطاني(يماني) مي نويسد:

در کتاب التيجان ابن هشام مطالبي يافتم که نشان مي دهد نام و سيرۀ قحطاني و زمان قيام او مشخص بوده است. ابن هشام مي نويسد: عمران بن عامر، کاهن و پادشاهي بزرگ بود که عمري طولاني داشت. وي هنگام مرگ به برادرش عمر بن عامر، معروف به مزيقيا گفت: خداوند دو غضب و دو رحمت براي اهل يمن دارد: غضب اول: ويران شدن سد مآرب و در نتيجه خراب شدن شهرها بود، غضب دوم: تصرف يمن توسط حبشه. اما رحمت اول: مبعوث شدن پيامبري از تهامه با نام محمد است که به رحمت مبعوث مي شود و بر مشرکان پيروز مي گردد، رحمت دوم: زماني است که خانه خدا ويران شود. در آن حال خداوند مردي را که به او شعيب بن صالح گفته مي شود بر مي انگيزد و ويران کنندگان را از آن جا بيرون کرده و نابود مي نمايد، تا اين که در دنيا جز در سرزمين يمن ايماني يافت نشود.33

مسعودي نيز پس از اين که سر بر تافتن عبدالرحمان بن محمد بن اشعث را از فرمان عبدالملک مروان نقل مي کند، مي گويد:

او خود را ناصرالمؤمنين نام نهاد و مدعي شد که همان قحطاني است که اهل يمن در انتظارش هستند. اوست که زمام داري را به اهل يمن باز مي گرداند. وقتي به او گفته شد که نام قحطاني بر سه حرف است، در پاسخ گفت: نام من عبد است و «الرحمان» جزو اسم من نيست.34

آن چه گذشت، تنها براي آشنايي با ديدگاه دانش مندان و محدثان در مورد نام يماني بود، اما از نظر ضوابط علمي نمي توان به مطالب ياد شده اعتماد کرد، زيرا از معصوم صادر نشده و از اسناد متقني بر خوردار نيستند. بنابراين، در مورد نام يماني نمي توان اظهار نظر قاطعانه اي کرد.

حال سؤال اساسي اين است که اگر در روايات نام اين شخصيت نيامده، با چه واژه هايي به او اشاره شده و دربارۀ او سخن گفته شده است؟ در پاسخ بايد گفت، واژه هايي که براي اشاره به اين شخصيت به کار رفته اند، عبارت اند از:

1. يماني: در اکثر قريب به اتفاق روايات ائمه(عليهم السلام) اين واژه به کار رفته است، مثلاً وقتي از امام باقر(ع) سؤال شد که قائم شما چه زماني ظهور خواهد کرد، فرمودند:

إذا تشبّه الرجالُ بانّساء ... و خرُوجُ السّفيانيّ مِنَ الشّام وَ اليَمانيّ مِنَ اليَمَن وَخَسفُ بالبيداء...؛35

هنگامي که مردان شبيه زنان شوند ... و سفياني از شام و يماني از يمن قيام کند و فرورفتن در سرزمين بيداء رخ دهد... .

2.منصور اليماني و منصور: از امام باقر(ع) چنين نقل شده است:

إذا ظهَرَ السّفيانيّ علي الابقع و المنصور اليَمانيّ،خَرَجَ الترکُ و الرومُ فظهر عليهم السفيانيّ؛36

چون سفياني بر ابقع و منصور يماني پيروز شود، ترک و روم قيام مي کنند و سفياني بر آنها نيز پيروز مي شود.

در حديث ديگري فرموده اند:

... ثم يسير اليهم منصورُ اليمانيّ من صنعاءَ بجنوده؛37

... سپس منصور يماني همراه سپاهيانش از سوي صنعا به سوي آنها رهسپار مي شود.

در روايتي از خروج مردي از يمن که ياري دهندۀ جانشين پيامبر است، با عنوان منصور ياد مي شود. پيامبر اکرم(ص) در اين روايت در وصف اهل يمن فرموده اند:

قوم رقيقة قلوبُهم راسخٌ ايمانُهم و منهم المنصورُ يخرُجُ في سبعين الفاً ينصُرُ خلفي و خلف وصيّي؛38

مردم سرزمين يمن قلب هايي رقيق و ايمان هايي استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قيام مي کند و جانشين من و جانشين وصي مرا ياري مي دهد، از آنهاست.

عبدالله بن عمر بن عاص نيز خطاب به اهل يمن چنين گفته است:

اي اهل يمن! شما گمان ميکنيد منصور از شماست؟ سوگند به خدايي که جانم در دست اوست،چنين نيست، بلکه پدر او قريشي است... .39

به نظر مي رسد منظور عبدالله از منصور همان مرد يمني معروف (قحطاني) باشد که ابوهريره درباره اش از پيامبر(ص) چنين روايت کرده است:

لا تقوم الساعة حتي يخرُجَ رجلٌ من قحطانَ؛40

قيامت بر پا نمي شود تا اين که مردي از يمن قيام کند.

هم چنان که خواهد آمد،قحطاني تعبير ديگري از يماني است. واژه منصور نيز به همين شخصيت اشاره دارد.

البته نمي توان ادعا کرد که واژۀ منصور در تمامي روايات به يماني اشاره دارد، اما اين مطلب حداقل در بخشي از روايات پذيرفتني است و آن چه در اين ميان معيار قضاوت است، قراين داخلي و خارجي روايات است.

3.الخليفة اليماني: از ارطاة چنين نقل شده است:

علي يدي ذلک الخليفه اليماني الذي تفتحُ القسطنطنية و روميَة علي يده سخرج الدجالُ و في زمانه يَنزلُ عيسي بنُ مريمعليه السلام؛41

در زمان آن پيشواي يماني که استانبول و روم به دست او فتح مي شود، دجال ظهور مي کند و عيسي بن مريم عليه السلام از آسمان نزول مي نمايد .

واژۀ ياد شده در کلمات پيشوايان ديني به کار نرفته است.

4. قحطاني: به جز واژۀ «يماني» و «منصور اليماني» و «الخليفه اليماني» که به مردي از اهل يمن تصريح دارند، به احتمال قوي واژه «قحطاني» که در روايات متعددي خصوصاً در منابع اهل سنت آمده نيز به همين شخصيت اشاره دارد، زيرا قحطاني تعبير ديگري از يماني است.

ابن منظور مي نويسد: «قحطان پدر اهل يمن است و منسوب به آن طبق قياس قحطاني است.»42

طريحي نيز مي نويسد:«يعرب بن قحطان اولين کسي است که به عربي سخن گفت و او پدر تمام يمني هاست.»43

ابن حجر نيز در اين باره مي نويسد: «نسب تيره هاي مختلف يمن از حمير، کنده، همدان و ديگران به قحطان منتهي مي شود.»44

علاوه بر آن چه گذشت، از روايات متعددي نيز مطلب ياد شده اثبات مي شود. براي نمونه، در روايتي قحطان و يمن در کنار هم ذکر شده و شخصيت مورد نظر به هر دو نسبت داده شده است: ابن حماد به سند خود از کعب چنين روايت مي کند:
يکون بعد المهدي خليفة من اهل اليمن من قحطانَ اخو المهديّ في دينه يَعمَل بعمله و هو الذي يفتح مدينة الروم؛45

بعد از مهدي حکم راني از اهل يمن از قحطان خواهد بود که در دين داري شبيه مهدي خواهد بود و مانند او رفتار خواهد کرد. او همان کسي است که روم را فتح خواهد کرد.

مناوي از بسطامي چنين نقل مي کند:

«قبل از نزول عيسي(ع) مردي که به او اصهب گفته مي شود در منطقه جزيره خروج مي کند و مردي از شام به نام جرهم بر او مي شورد. پس از آن مردي از يمن به نام قحطاني خروج مي کند. در همين زمان به ناگاه سفياني از غوطۀ دمشق قيام مي کند. نام او معاوية بن عنبسه است... . اولين کسي که با او مقابله مي کند، قحطاني است ولي او شکست مي خورد.»46

باز از کعب چنين روايت شده است:

«اولين کسي که خروج مي کند و مناطق مختلف را به تصرف در مي آورد، اصهب است. او از منطقۀ جزيره قيام خود را آغاز مي کند. پس از او جرهمي از شام و قحطاني از يمن خروج مي کنند. در حالي که اين سه نفر با ستم در صدد تسلط بر مواضع خود هستند، سفياني از دمشق قيام مي کند.»47

روايات ياد شده از معصوم صادر نشده اند و در جزئيات مسئله با آن چه بعد اثبات خواهد شد تفاوت دارند، ليکن اين مسئله را ثابت مي کنند که بر اساس برداشت محدثان و راويان، قحطاني همان يماني است، چون خصوصيات يماني هم چون قيام از يمن، هم زماني با سفياني، جنگ و درگيري با سفياني و برخورداري از شخصيتي مثبت که در روايات اهل بيت عليهم السلام از خصوصيات يماني شمرده شده، در اين روايات به قحطاني نسبت داده شده است. بنابراين، به نظر مي رسد در ترسيم ابعاد مختلف جنبش يماني مي توان از روايت قحطاني نيز بهره جست. اين برداشت را برخي از علماي معاصر نيز تأييد کرده اند.48

علي رغم ديدگاه برخي از دانش مندان معاصر و نيز قرايني که بر اتحاد قحطاني و يماني دلالت مي کردند، در ميان مجموعه سخنان پيشوايان ديني يک حديث نيز وجود دارد که بر تفاوت شخصيت يماني و قحطاني دلالت مي کند. روايت ياد شده بدين قرار است:

امام صادق(ع) فرمودند:

اولٌ مَن يخرُجُ منهم رجلٌ يقال له اصهَبُ بن قيس... ثم يخرج الجرهميّ من الشام و يخرج القحطانيّ من بلاد اليمن و لکل واحد من هؤلاء شوکة عظيمة في ولايتهم و يَغلِبُ علي اهلها الظلمَ و الفتنة منهم فبيناهم کذلک يخرج عليهم... السفيانيّ من الوادي اليابس... و قد يکون خروجُه و خروجُ اليماني من اليمن مع الرايات البيض في يومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سَنَةٍ واحدةٍ. فاوّل من يقاتلُ السفيانيّ القحطانيّ فينهزمُ و يرجع الي ايمن و يقتله اليمانيّ... فينهَضُ اليمانيّ لدفع شرّه فينهزم السفيانيّ بعد محاربات عديدةٍ و مقاتلاتٍ شديدةٍ فيتبعُه اليمانيّ فتکثر الحروبُ و هزيمة السفيانيّ فيجده اليماني في نهر اللّوامع ابنه في الاُساري فَيُقَطّعُهما إرباً إرباً ثم يعيش في سلطنته فارغاً من الاعداء ثلاثينَ سَنَة ثم يُفَوّضُ المُلک بإبنه السعيد و يأوي مکة و ينتظر ظهورَ قائمنا(عج) حتي يَتوفي فيَبقي ابنه بعد وفاة ابيه في مُلکه و سلطانه قريباً من اربعين سَنة و هما يرجعان الي الدنيا بدعاء قائمنا عليه السلام. قال زراة: فسئلته عن مدة ملکِ السّفيانيّ قال (ع): تمُدّ عشرينَ سَنَة؛49

اولين فردي که خروج مي کند، مردي است که به او اصهب بن قيس گفته مي شود... سپس جرهمي از شام و قحطاني از مناطق يمن بپا مي خيزند. هر يک از اين سه در سرزمين هاي خود داراي شوکت و عظمت اند و به مردم سرزمين خود ظلم و ستم روا مي دارند... پس از آن سفياني از شوکت و عظمت اند و به مردم سرزمين خود ظلم و ستم روا مي دارند... پس از آن سفياني از سرزمين خشک خروج مي کند... خروج او با خروج يماني از يمن با پرچم هاي سفيد در يک روز و يک ماه و يک سال خواهد بود. اول کسي که با سفياني جنگ مي کند، قحطاني خواهد بود، اما قحطاني شکست مي خورد و به يمن مي گريزد و به دست يماني کشته مي شود... پس يماني براي دفع شرّ سفياني قيام مي کند و سفياني پس از جنگ هاي فراوان و در گيري هاي شديد مي گريزد. در نهايت که جنگ ها و گريختن سفياني بسيار مي شود، يماني، او و پسرش را نزد رود «لو» در ميان اسيران مي يابد و آنها را قطعه قطعه ميکند سپس يماني فارغ از دشمنان، سي سال حکومت مي کندو پس از آن، حکومت را به فرزندش سعيد واگذار مي نمايد و در مکه سکنا مي گزيند و منتظر ظهور قائم ما خواهد بود تا اين که در آن جا رحلت مي کند. حکومت فرزند او نيز نزديک به چهل سال طول مي کشد و آن دو به دعاي قائممان(عج) به دنيا باز مي گردند. زراه مي گويد: از آن حضرت در مورد مدت حکومت سفياني پرسيدم؛ فرمودند: حکومت او بيست سال طول مي کشد.

روايت ياد شده تنها در کتاب مختصر اثبات الرجعة فضل بن شاذان وجود دارد. علاوه بر ترديدي که در انتساب کتاب مختصر اثبات الرجعۀ موجود به فضل بن شاذان وجود دارد، اين روايت از نظر محتوايي، به دليل تعارض با مجموعه هاي مختلفي از روايات، مناقشه پذير است؛ از جمله:

1.    بر اساس روايت ياد شده، سفياني حداقل هفتاد سال پيش از ظهور، به دست يماني کشته مي شود، در حالي که بر اساس روايات متعدد در زمان ظهور زنده است و يکي از دشمنان سر سخت امام مهدي(عج) است.50

2.    بر اساس روايت ياد شده حکومت سفياني بيست سال طول مي کشد، در حالي که طبق روايات متعددي که در ميان آنها حديث معتبر نيز وجود دارد، مدت حکومت او هشت يا نه ماه بيشتر به طول نمي انجامد.51

3.    بر اساس اين روايت، قيام سفياني حداقل نود سال پيش از ظهور خواهد بود، در حالي که بر اساس روايات متعدد، قيام سفياني از نشانه هاي متصل به ظهور خواهد بود.52

به دليل نکات ياد شده، روايت مورد نظر اطمينان پذير نخواهد بود و به مضمون آن نمي توان اعتماد کرد. از اين رو شواهدي که بر اتحاد يماني و قحطاني دلالت مي کردند، هم چنان پابر جا خواهند بود.

با توجه به آن چه گذشت، ما از اين پس در ترسيم تصوير شخصيت يماني و جنبش او، از رواياتي بهره خواهيم برد که در آنها واژه هاي «يماني»،«المنصور اليماني»،«الخليفة اليماني»،«قحطاني» و يا «منصور» به کار رفته باشد.
زمان قيام يماني

تعيين زمان دقيق قيام يماني نيز مانند زمان ظهور و ساير نشانه هاي آن براي ما ميسور نيست، ليکن روايات متعددي به پيوستگي جنبش يماني با قيام سفياني دلالت دارند، از جمله:

امام صادق(ع) فرموده اند:

اليمانيّ و السفيانيّ کَفرَسَي رهان؛53

يماني و سفياني مانند دو اسب مسابقه اند.

اين مطلب آن قدر مسلم بوده که امام صادق(ع) براي نفي قيام سفياني در زمان خود بر عدم قيام يماني استدلال فرموده اند. هنگامي که در محضر آن امام از خروج سفياني سخن به ميان آمده، فرمودند:

أنّي يخرج ذلک و لمّا يخرج کاسر عينيه بصنعاءَ؛54

کي و چگونه سفياني قيام مي کند، در حالي که کسي که چشم او را از کاسه در مي آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

ابن حماد نيز از امام باقر(ع) چنين روايت کرده است:

اذا ظهر السفيانيّ علي الابقع و المنصور اليمانيّ خرج الترکُ و الرومُ فظهر عليهم السفيانيّ؛55

چون سفياني بر ابقع و منصور يماني پيروز شود، ترک و روم خروج مي کنند و سفياني بر آنها نيز غلبه مي يابد.

در روايت ديگري فرموده اند:

ثم يسيرُ اليهم منصورُ اليمانيّ من صنعاءَ بجنوده... فيلتقي هو و الأخوص... فيکون بينهما قتالٌ شديدٌ ثم يظهر الأخوصُ السفيانيّ عليه؛56

سپس منصور يماني همراه با سپاهيانش از صنعا به سمت آنها ره سپار مي شود... او با اخوص روبه رو مي شود... ميان آن دو جنگي سخت در مي گيرد و سفياني اخوص بر او غلبه مي يابد.

از مجموع اين روايات و رواياتي که خواهد آمد، به تلاقي جنبش يماني و سفياني حداقل در بخشي از زمان مي توان مطمئن شد و از آن جا که بر اساس روايات متعدد و معتبر خروج سفياني از علائم سال ظهور است، قيام يماني نيز از نشانه هاي نزديک به ظهور خواهد بود. از جمله روايات معتبري که بر پيوستگي قيام يماني با ظهور- و در نتيجه پيوستگي قيام يماني با ظهور- دلالت دارند، اين روايت از امام باقر(ع) است:

... فينزلُ اميرُ جَيش السفيانيّ البيداءَ فيُنادي منادٍ من السماء «يا بيداء أبيدي القوم» فيسخفُ بهم... و القائمُ يومئذٍ بمکة قد أسند ظهره الي البيت الحرام مستجيرأ به فيُنادي يا ايها الناس...؛57

امير سپاه سفياني در منطقه بيداء فرود مي آيد، پس ندا دهنده اي از آسمان ندا ميدهد: «اي بيداء اين گروه را در خود فرو ببر»، پس آنها در زمين فرو مي روند... قائم(عج) در آن روز در مکه حضور دارد و در حالي که به خانه کعبه پناهنده شده و به آن تکيه کرده ندا مي دهد: اي مردم...

نکته ياد شده (پيوستگي قيام سفياني با ظهور امام مهدي(عج)) را مي توان از اين روايت پيامبر اکرم(ص) نيز به دست آورد:

ما القحطانيّ بدون المهديّ؛58

قحطاني بدون مهدي نخواهد بود.

در مجموعۀ رواياتِ نشانه هاي ظهور، سه روايت وجود دارد که علاوه بر دلالت بر تلاقي قيام يماني با خروج سفياني، آغاز اين دو جنبش خراساني را دقيقاً در يک سال و يک ماه و يک روز بيان کرده است. امام باقر(ع) در اين خصوص فرموده اند:

... خروجُ السفيانيّ و اليمانيّ و الخراسانيّ في سَنةٍ واحدةٍ في شهرٍ واحدٍ في يومٍ واحدٍ؛59

خروج سفياني و يماني و خراساني در يک سال و يک ماه و يک روز است.

از امام صادق(ع) نيز چنين روايت شده است:

و قد يکونُ خروجُه و خروجُ اليمانيّ من اليمن مع الرايات البيض في يومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سنةٍ واحدةٍ؛60

خروج سفياني و خروج يماني با پرچم هاي سفيد از يمن در يک روز و يک ماه و يک سال خواهد بود.

آن حضرت در روايت ديگري فرموده اند:

خروجُ الثلاثةِ الخراسانيّ و السفيانيّ و اليمانيّ في سَنَةٍ واحدةٍ في شهرٍ واحدٍ في يومٍ واحدٍ؛61

خروج سه نفري خراساني، سفياني و يماني در يک سال و يک ماه و يک روز است.

به وثاقت تمامي راويان اين سه حديث، در کتاب هاي رجالي تصريح شده است، تنها در حديث اول حسن بن علي بن ابي حمزه وجود دارد که عموماً او به دليل اين که از سران واقفه بوده، تضعيف مي کنند. حديث دوم از کتاب مختصر اثبات الرجعه منسوب به فضل بن شاذان است. روايت سوم را شيخ طوسي در کتاب الغيبه بدون واسطه از فضل بن شاذان روايت مي کند. به احتمال قوي منبعي که در اختيار شيخ طوسي بوده و اين روايت را از آن نقل کرده کتاب اثبات الرجعة فضل بن شاذان است. هم چنان که اين روايت با همين سند در مختصر اثبات الرجعة نيز وجود دارد.از سوي ديگر، شيخ طوسي در فهرست خود پس از اشاره به حدود سي کتاب از مصنفات فضل بن شاذان- که يکي از آنها اثبات الرجعة است- و تذکر اين نکته که وي کتاب هاي ديگري نيز دارد که اسم آنها معلوم نيست، براي خود دو طريق به روايات و کتاب هاي فضل بن شاذان نقل مي کند که يکي از آنها طريق صحيحي است. شيخ طوسي پس از ذکر مصنفات فضل بن شاذان مي نويسد:«ابو عبدالله مفيد[شيخ مفيد] از محمد بن علي بن حسين بن بابويه [شيخ صدوق] از محمد بن حسن62 از احمد بن ادريس63 از علي بن محمد بن قتيبه64 از فضل بن شاذان،65 از روايات و کتاب هاي فضل بن شاذان به من خبر داد.»66

افراد ياد شده که در طريق شيخ طوسي به کتاب هاي فضل بن شاذان قرار دارند، همگي ثقه و مورد اطمينان هستند. بر اين اساس، روايت سوم از نظر سندي معتبر و اعتمادپذير خواهد بود.

به هر تقدير، از مجموعۀ روايات ياد شده تلاقي قيام يماني و سفياني و هم چنين هم زماني دقيق آغاز حرکت يماني و سفياني و خراساني نيز اثبات مي پذيرد. در اين صورت قيام يماني در ماه رجب آغاز خواهد شد،زيرا امام صادق(ع) در حديث معتبري فرموده اند:

إنّ امرَ السفيانيّ من الأمر المحتوم و خروجُه في رجبٍ؛67

حرکت سفياني از نشانه هاي حتمي است و در ماه رجب روي خواهد داد.

البته محمد بن مسلم بدون اين که کلام خود را به معصوم(ع) نسبت دهد، چنين گفته است:

يخرج قبلَ السفيانيّ مصريّ و يمانيّ؛68

پيش از سفياني مصري و يماني خروج مي کنند.

در اين روايت قيام يماني پيش از قيام سفياني دانسته شده است و اين مطلب با آن چه پيش تر آمد، در تعارض است.

صرف نظر از اين که اين کلام از معصوم صادر نشده و قابليت تعارض با روايات پيشين را ندارد، براي حل تعارض ظاهري اين روايت با رواياتي که قيام سفياني و يماني را هم زمان مي دانستند، راه حل هاي مختلفي مي توان ارائه داد، از جمله:

1.    يماني مذکور در روايت محمد بن مسلم غير از يماني معروف است، زيرا در تمام روايات از شخصيت مورد نظر با عنوان «اليماني» ياد شده، اما در اين روايت از يماني، به صورت نکره، ياد شده است. بنابراين، چه بسا پيش از قيام سفياني يک شخصيت يمني خروج کند، اما جنبش يماني معروف هم زمان با جنبش سفياني باشد.

2.    قيام يماني و سفياني در يک سال و يک ماه و يک روز، کنايه از شدت پيوستگي اين دو رخداد است و اين امر منافاتي با وجود فاصله اندک ميان آن دو ندارد. قرينه اي که نکته فوق را تأييد مي کند، جمله اي است که در ذيل حديث امام باقر(ع) آمده است. آن حضرت پس از بيان اين که قيام يماني و سفياني و خراساني در يک سال و يک ماه و يک روز است،فرموده اند:

نظامٌ کنظام الخرز يتبع بعضه بعضا؛69

با نظام و ترتيبي هم چون نظام يک رشته که به بند کشيده شده و هر يک از پي ديگري.

تصريح به اين مطلب که اين حوارث چون رشته اي منظم، پي در پي رخ خواهند داد، نشان از آن دارد که ميان اين سه حادثه فاصله اي هر چند اندک وجود دارد.

از ديگر حوادثي که با قيام يماني تلاقي دارد، جنبش خراساني است. علاوه بر دو روايت سابق که بر هم زماني قيام يماني و خراساني و سفياني دلالت مي کردند، از امام علي(ع) نيز چنين روايت شده است:

... إذا أقبلت خيلُ اليمانيّ و الخراسانيّ يستبقان کانّهما فرَسَي رهانٍ؛70

... در اين هنگام سپاه يماني و خراساني که هم چون دو اسب مسابقه بر يک ديگر پيشي مي گيرند، نمايان مي شوند.

اگر چه روايت اخير مرفوعه است، اما يکي از دو روايت پيشين معتبر بود. بر اين اساس، هم زماني قيام يماني و خراساني نيز اثبات مي پذيرد. تلاقي قيام خراساني و يماني خود قرينۀ ديگري بر قرب زماني جنبش يماني و ظهور امام مهدي(عج) است، چون در روايت معتبري تلاقي قيام خراساني و ظهور امام مهدي(عج) گزارش شده است. در روايت معتبري امام باقر(ع) پس از اشاره به قتل و غارت کوفيان توسط سپاه سفياني فرموده اند:

فبيناهم کذلک اذ أقبلت راياتٌ من قِبَل خراسان؛71

در حالي که سپاه سفياني مشغول تاراج کوفه است، به ناگاه پرچم هايي از سوي خراسان روي مي آورند.

آن حضرت در ادامه از فرورفتن سپاه سفياني در سرزمين بيداء و ظهور امام مهدي(عج) در مکه مکرمه در همان روز گزارش داده اند. بنابراين، به تصريح اين روايت، قيام خراساني از حوادث متصل به ظهور است و با اثبات پيوستگي قيام يماني با جنبش خراساني مي توان پيوستگي قيام يماني با ظهور امام مهدي(عج) را نتيجه گرفت. در پايان تذکر اين نکته مناسب است که روايات اهل سنت در مورد زمان قيام قحطاني (يماني) به شدت با يک ديگر اختلاف دارند.

دسته اي از اين روايات قيام قحطاني را پس از حيات امام مهدي(عج) دانسته اند، مثلاً از پيامبر اکرم(ص) چنين روايت کرده اند:

القحطانيّ بعد المهديّ و الذي بَعَثني بالحق ما هو دونه؛72

قحطاني پس از مهدي(عج) است. سوگند به خدايي که مرا به حق بر انگيخت مقام او کمتر از مهدي(عج) نيست.

دسته اي ديگر قيام قحطاني را پيش از ظهور امام مهدي(عج) دانسته اند.

از ارطاة در اين باره چنين نقل شده است:

بلغني أنّ المهديّ يعيش اربعين عاماً... ثم يخرج رجلٌ من قحطانَ... ثم يموت... ثم يخرجُ رجلٌ من اهل بيت النبيّ(ص) مهديّ حُسنُ السيرة يَفتح مدينة قيصرَ و هو اخرُ اميرٍ من امةِ محمدٍ(ص) ثم يخرج في زمانه الدجال و ينزلُ في زمانه عيسي بنُ مريم؛73

براي من چنين روايت شده که مهدي چهل سال زندگي مي کند... سپس مردي از قحطان قيام مي کند... سپس مي ميرد... سپس مردي از خاندان پيامبر(ص) قيام مي کند. او مهدي و نيکو سيرت است و شهر قيصر را مي گشايد. او آخرين امير از امت محمد(ص) است. در زمان او دجال خروج مي کند و عيسي(ع) از آسمان فرود مي آيد.

در اين روايت پيش از ذکر خروج قحطاني به قيام مهدي اشاره شده است. اما به قرينۀ خروج دجال و نزول عيسي(ع)، مهدي پس از قحطاني همان امام مهدي(عج) است.

دسته سوم روايات اهل سنت، قيام قحطاني را هم زمان با امام مهدي(عج) مي داند، از جمله از پيامبر اکرم(ص) روايت شده:

ما القحطانيّ بودن المهديّ؛74

قحطاني بدون مهدي نخواهد بود.

بدون مهدي نبودن قحطاني ظهور در هم زماني حيات اين دو شخصيت دارد.

نيز از ارطاة چنين نقل شده است:

علي يَدَي ذلک الخليفة اليمانيّ الذي تفتَحُ القسطنطنية و رومية علي يديه يخرج الدجالُ في زمانه و ينزل عيسي بنُ مريمَ في زمانه؛75

خروج دجال و نزول عيسي(ع) در زمان آن فرمان رواي يماني است که استانبول و روم به دست او فتح مي شود.

اين روايت به دليل روايات متعددي که بر نزول حضرت عيسي(ع) در زمان امام مهدي(عج) دلالت دارند، از هم زماني خروج قحطاني و امام مهدي(عج) حکايت دارد.

دستۀچهارم روايات اهل سنت نيز بر اتحاد قحطاني و امام مهدي(عج) دلالت دارند.از ابن سيرين چنين روايت شده است:

القحطانيّ رجلٌ صالحٌ و هو الذي يُصَلّي خلفه عيسي و هو المهديّ؛76

قحطاني مرد نيکوکاري است. او همان کسي است که عيسي(ع) پشت سرش نماز مي گذارد. او همان مهدي است.

علاوه بر اين که عمده اين روايات از پيامبر اکرم(ص) نقل نشده اند، به لحاظ ضعف سند نيز براي ما حجت نيستند و آن چه امر را سهل مي کند، وجود روايات اهل بيت عليهم السلام است که قيام قحطاني را از علائم ظهور و پيش از آن دانسته اند و اين روايات معياري براي انتخاب و گزينش روايات اهل سنّت اند.
مکان قيام يماني

روايات متعددي، مکان قيام يماني و محل پيدايش جنبش او را يمن دانسته اند که عبارت اند از:

امام باقر(ع) در پاسخ اين سؤال که قائم شما چه زماني قيام مي کنند، فرمودند:

... و خروجُ السفيانيّ من الشام و اليمانيّ من اليمن و خسفٌ بالبيداء؛77

... هنگام خروج سفياني از شام و خروج يماني از يمن و فرو رفتن [سپاه سفياني] در سرزمين بيداء.

از امام صادق(ع) نيز چنين روايت شده:

... و خروجُ السفيانيّ من الشام و اليمانيّ من اليمن و خسفٌ بالبيداء؛78

... هنگام خروج سفياني از شام و خروج يماني از يمن و فرو رفتن د رسرزمين بيداء.

آن حضرت در حديث ديگري فرموده اند:

و خروجُ اليمانيّ من اليمن مع الرايات البيض؛79

قيام يماني از يمن همراه با پرچم هاي سفيد خواهد بود.

د رکتاب کمال الدين به تصحيح مرحوم غفاري نيز حديثي از امام باقر(ع) به اين صورت نقل شده است:

... و إن من علامات خروجه خروجُ السفيانيّ من الشام و خروجُ اليمانيُ [من اليمن] و منادٍ ينادي من السماء؛80

... و از نشانه هاي خروج امام مهدي(عج) خروج سفياني از شام و خروج يماني [از يمن] و ندا دهنده اي است که از آسمان ندا مي دهد.

روايت ديگري که احتمالاً مضمون ياد شده را تأييد مي کند، اين حديث امام باقر(ع) است:

... و خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّي زيدٍ باليمن؛81

... و قيام مردي از خاندان عمويم زيد در يمن.

آن حضرت در حديث ديگري فرموده اند:

... ثم يسيرُ اليهم منصورُ اليمانيّ من صنعاءَ بجنودهِ؛82

... سپس منصور يماني همراه سپاهيانش به سوي آنها روانه مي شود.

در هفتمين روايت، محل قيام شخصي که چشمان سفياني را از کاسه در مي آورد، صنعا معرفي شده است. از امام صادق(ع) روايت شده است:

أنّي يخرج ذلک و لمّا يخرج کاسر عَينَيه بصنعاءَ؛83

کجا و چگونه سفياني خروج مي کند در صورتي که آن کس که چشم او را از کاسه در مي آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

همان طور که گذشت، شخصيت ياد شده به قرينه ساير رواياتي که از هم زماني و در گيري يماني با سفياني ياد کرده اند، همان يماني است. علاوه بر آن، براي تأييد اين موضوع مي توان از رواياتي که درمنابع اهل سنّت آمده و به خروج قحطاني از يمن تصريح کرده است نيز بهره برد.

برخي از نويسندگان بر اين باورند که واژه «يماني» به تنهايي علاوه بر دلالت بر انتسات اين شخصيت به يمن، بر آغاز جنبش او از يمن نيز دلالت مي کند. لذا هم چنان که بر اساس متفاهم عرفي قيام خراساني به معناي قيام شخصي خراساني از خراسان است، قيام يماني نيز به معناي قيام مردي يمني از يمن است.84

به تعبير ديگر، اطلاق واژه يماني به شخصيت مورد نظر صرفاً بيان تابعيت او نيست بلکه محل قيام او نيز هست. بر اين اساس، از تمامي رواياتي که بر قيام يماني دلالت داشتند، مي توان به شروع قيام از يمن نيز پي برد.
يماني درفش هدايت

با بررسي روايات نشانه هاي ظهور، به سادگي مي توان اين نکته را بر گرفت که در ميان شخصيت هاي عصر پاياني غيبت نام دو شخصيت وجود دارد که هر دو پرچم دار تحولات وسيع اجتماعي اند. اين دو شخصيت که در دو قطب مخالف با يک ديگر قرار دارند و يکي پرچم دار هدايت و فضيلت و ديگري پرچم دار انحراف و تباهي است،يماني و سفياني نام دارند؛ سفياني مديريت جريان انحطاط را بر عهده دارد و يماني فرماندهي جريان فضيلت محور را. ابعاد مختلف شخصيت منفي سفياني و حوادث مربوط به او را در جاي خود بايد جست وجو کرد. مثبت بودن شخصيت يماني تا کنون به اثبات رسيده، اما بجاست به لحاظ اهميت اين موضوع در بخش مستقلي به آن پرداخته شود.

امام باقر(ع) در اين باره فرموده اند:

... و ليس في الرايات راية أهدي من رايةِ اليمانيّ هي راية هُدًي لأنه يدعو الي صاحبکم؛85

در ميان پرچم ها پرچمي هدايت يافته تر از پرچم يماني نيست او پرچم هدايت است، زيرا به سوي صاحب شما دعوت مي کند.

از امام صادق(ع) نيز در حديث معتبري چنين روايت شده:

فليس فيها راية بِأهدي من رايةِ اليمانيّ تهدي الي الحق؛86

در ميان پرچم ها پرچمي هدايت يافته تر از پرچم يماني نيست، او به حق دعوت مي کند.

در روايت ديگري هشام بن سالم مي گويد: چون طالب حق، قيام کرد به امام صادق(ع) عرض شد ما اميدواريم اين شخص همان يماني باشد. آن حضرت فرمودند:

لا اليمانيّ يَتوالي علياً و هذا يَبرَأ منه؛87

خير، يماني از محبّان علي(ع) است ولي اين شخص از علي(ع) برائت مي جويد.

امام صادق(ع) در روايت ديگري فرموده اند:

... ثم يفوّضُ الملک بابنه سعيدٍ و يَأوي مکة و ينتظر ظهور قائمنا حتي يَتوفّي... و هما يرجعان الي الدنيا بدعاء قائمنا(عج)؛88

يماني زمام داري را به فرزندش سعيد مي سپارد و در مکه به انتظار ظهور قائم ما اقامت مي گزيند تا اين که رحلت مي کند... او و فرزندش به دعاي قائم ما به دنيا باز خواهند گشت.

اصبغ بن نباته نيز از امام علي(ع) در خصوص شخصيت اصلاح گر يماني چنين روايت مي کند:

... إذا أقبَلت خيلُ اليَمَانيّ و الخراسانيّ يستبقان کأنهما فرَسَي رهانٍ شُعثٌ غبرٌ أصلابُ نواطي و أقداحٍ إذا نظرت أحدهم برجلِهِ باطنه فيقولُ لا خيرَ في مَجلسنا بَعدَ يومنا هذا اللّهم فإنا التائبونَ و هم الأبدال الّذين وَصَفهُمُ الله في کتابِهِ العزيز«أن الله يُحبُ التوابين و يُحبّ المتطهّرين»؛89

... در اين هنگام سپاه يماني و خراساني نمايان مي شوند. آنها سوار بر اسب تيرهايي محکم به دست در حالي که ژوليده موي، غبارآلود و قوي دل اند، مانند دو اسب مسابقه، بر يک ديگر پيشي مي گيرند. چون به پاهاي خود نگاه کنند، مي گويند بعد از امروز خيري در نشستن ما نيست. بار خدايا ما به درگاه تو توبه مي کنيم و اينها همان ابدالي هستند که خداوند در کتاب عزيزش آنها را چنين توصيف کرده است:«خداوند توبه کاران و پاکيزگان را دوست مي دارد».

تعبيراتي چون:«هي راية الهدي»، «تهدي الي الحق»، «اليماني يتوالي علياً»، «هم الابدالُ و يرجعان الي الدنيا بدعاء قائمنا»، به وضوح بر شخصيت مثبت يماني دلالت دارند.

در روايات اهل سنّت هم از يماني به نيکي ياد شده است که مي توان به اين موارد اشاره کرد:

چون گروهي از اهل يمن بر پيامبر(ص) وارد شدند، آن حضرت فرمودند:

قومٌ رقيقة قلوبُهم راسخٌ ايمانهم و منهم المنصورُ يخرج في سبعين الفاً يَنصُرُ خلفي و خلف وصيّي؛90

اهل يمن قلب هايي رقيق و ايمان هايي استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قيام مي کند و جانشين من و جانشين وصيّ مرا ياري مي دهد از آنهاست.

آن حضرت در حديث ديگري چنين فرموده اند:

يکون بعدَ الجبابرة رجلٌ من اهل بيتي يملأ الارضَ عدلاً ثم القحطانيّ بعدَه و الذي بعثني بالحق ما هو دونه؛91

پس از ستم گران مردي از خاندان من خواهد بود که زمين را از عدل سرشار مي کند و پس از او قحطاني خواهد بود. سوگند به آن که مرا به حق برانگيخت، او از نظر مقام و منزلت از مهدي(عج) کمتر نيست.

از کعب نيز چنين روايت شده است:

يکونُ بعدَ المهديّ خليفة من اهل اليمن من قحطان اخو المهديّ في دينه يَعمَل بعمله؛92

پس از مهدي فرمان روايي از اهل يمن از قحطان خواهد بود. او برادر مهدي در دين است و هم چون او رفتار مي کند.

ارطاة نيز در اين باره چنين مي گويد:

... ثم يخرج رجلٌ من قحطان... علي سيرة المهديّ؛93

... سپس مردي از قحطان قيام مي کند... او طبق روش مهدي عمل مي کند.

با توجه به مجموعه روايات ياد شده، در مثبت بودن شخصيت يماني و نيز اصلاحي بودن جنبش وي نمي توان ترديد کرد. تذکر اين نکته ضروري است که در دو روايت اول (روايت امام باقر(ع) و امام صادق(ع)) پس از بيان قيام سفياني، يماني و خراساني، پرچم يماني هدايت يافته تر شمرده شده است. وصف هدايت يافته تر به يقين در قياس يماني با سفياني نيست، زيرا به دليل روايات متواتر، سفياني شخصيتي منحرف است. بر اين اساس، هدايت يافته تر بودن يماني در قياس با خراساني خواهد بود. بر مثبت بودن شخصيت خراساني علاوه بر اين دو حديث که پرچم او را پرچم هدايت معرفي کرده اند، مي توان به روايت معتبر امام باقر(ع) نيز استدلال کرد. آن حضرت در اين حديث پس از بيان قتل و غارت کوفيان توسط سپاه سفياني فرموده اند:

فبينا هم کذلک اذ أقبلت راياتٌ من قِبَل خراسان و تطوي المنازل طيّاً حثيثاً و معهم نفرٌ من اصاب القائم؛94

در حالي که سپاه سفياني مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم هايي از سوي خراسان روي مي آورند که به سرعت و شتايان منازل را مي پيمايند. در ميان آنان تعدادي از اصحاب امام مهدي(عج) نيز حضور دارند.

حضور اصحاب امام مهدي(عج) در ميان سپاه خراساني بهترين دليل بر فضيلت محور بودن قيام خراساني است، اما اين سؤال وجود خواهد داشت که چرا پرچم يماني درمقايسه با پرچم خراساني هدايت يافته تر است؟ پاسخ هاي مختلفي به اين سؤال داده شده است، از جمله يکي از نويسندگان در اين باره مي نويسد:

1. ممکن است انقلاب يماني از اين رو هدايت بخش تر به شمار آيد که سياست اجرايي آن قاطع باشد و نيروهاي مخلص و مطيعي در اختيار داشته باشد و پيوسته رسيدگي شديد نسب به آنها کند... در حالي که ايرانيان بر اساس چنين سياستي عمل نمي کنند، مسئول مقصّر يا خيانت کار به مصالح مسلمانان را در ملأ عام جهت عبرت ديگران مجازات نمي کنند، زيرا مي ترسند اين عمل باعث تضعيف دولت اسلامي که مظهر موجوديت اسلام است گردد.

2. احتمال دارد درفش يماني از اين جهت هدايت کننده تر باشد که در ارائه طرح جهاني اسلام رعايت عناوين ثانوي فراوان و ارزيابي ها و مفاهيم کنوني (و مقررات بين المللي) را نمي کند، در حالي که انقلاب اسلامي ايران معتقد و ملتزم به رعايت آنهاست.

3. آن چه به عنوان دليل اساسي پسنديده مي نمايد اين است که انقلاب يماني اگر هدايت گري بيشتري دارد، به اين دليل است که مستقيماً از ره نمودهاي حضرت مهدي(عج) برخوردار مي گرددو جزو جدايي ناپذير قلمرو و طرح نهضت آن حضرت به شمار مي آيد. هم چنين يماني به ديدار آن حضرت نائل مي شود و کسب شناخت و ره نمود مي کند. اما در روايات انقلاب زمينه ساز ايرانيان بيش از ستايش رهبران آن، ستايش از عموم گرديده است.95 يکي از فضلاي معاصر به سؤال پيشين اين گونه پاسخ داده است:

4. دليل اين مطلب به قرينۀ روايات ديگر، اين است که در ميان سپاه خراساني کساني حضور دارند که معتقدند منصب امامت به نصب الهي نيست، بلکه اين جايگاه براي کسي است که علناً سرپرستي امور مسلمين را به عهده بگيرد و در مسير اصلاح آن بکوشد. اين انديشه د ر اصلاح روايات، انديشۀ زيدي خوانده مي شود. البته مقصود از واژه زيدي فرقۀ زيديه نيست، بلکه معناي وصفي آن مراد است: يعني کساني که به اختصاص امامت به کسي که علناً سرپرستي مسلمين را به عهده بگيرد، اعتقاد دارند. به تعبير ديگر، حسني و خراساني مبناي امامت را عهده داري علني امور و پرداختن به اصلاح آن مي داند، در حالي که يماني اساس امامت را نص الهي بر امامان دوازده گانه و آخرين آنها امام مهدي(عج) مي داند.96

فرضيه اول و دوم بر اساس تطبيق قيام خراساني بر انقلاب اسلامي ايران و با توجه به شرايط فعلي نظام اسلامي ايران است. صرف نظر از مناقشاتي که در قضاوت هاي ياد شده درباده نظام اسلامي ايران وجود دارد، تطبيق جنبش خراساني بر انقلاب اسلامي ايران قطعي نيست، و از اين رو، نمي توان آن را مبناي تفسير و توضيح روايات قرار داد.

فرضيه سوم و چهارم، فرضيه هايي هستند که براي اثبات آنها راهي جز استناد به روايات نيست، در حالي که روايات اين موضوع، خالي از هر گونه اشاره به ارتباط ويژۀ يماني با امام مهدي(عج) و يا وجود رگه هاي انديشۀ زيري در ميان سپاه خراساني است.

نويسندۀ ديگري در پاسخ به سؤال پيشين مي نويسد:

5. ميان اين دو جرياني که به سوي امام مهدي(عج) دعوت مي کنند، تفاوت آشکاري وجود دارد. اولي که جنبش اصلاحي يماني است، در حالي که از هر گونه شائبه سياسي پيراسته است، به حق دعوت مي کند. بنابراين، درفش هدايت و صلاح است، زيرا به شکل مستقيم و بر اساس اصلاح خواهي عقيدتي مردم را به سوي امام مهدي(عج) فرا مي خواند. اما ديگري(درفش جوان خراساني) آرماني است که به مکتب اهل بيت، به شکل سياسي- رقابتي دعوت مي کند. اين بدان معنا است که شايد خراساني مردم را مستقيماً به سوي خود دعوت مي کند، اما دعدت به خود را دعوت به سوي مکتب اهل بيتعليهم السلام مي شمارد و نصرت خود را نصرت آنها مي داند، در حالي که يماني بدون اين که مردم را به سوي خود يا ديگري بخواند بر دعوت به سوي امام مهدي(عج) پاي مي فشارد. به تعبير ديگر، انگيزۀ يماني تنها ياري کردن امام مهدي(عج) است، بدون ملاحظات ديگري که به شکل غير مستقيم به ياري کردن امام(ع) بيانجامد.97

6. به تحليل پيشين مي توان اين تحليل را افزود که اصولاً قيام هاي اصلاح طلبانه و جنبش هاي ارزشي در آغاز از نظر پاي بندي به ارزش ها و آرمان ها در اوج هستند، اما با به باز نشستن انقلاب و فاصله گرفتن مسئولان و تودۀ مردم از شور و هيجان حاکم بر فضاي دوران انقلاب از يک سو و دست رسي مهره هاي انقلاب به پست هاي حساس و کليدي و در نتيجه سرازير شدن امکانات مادي به سوي مديران انقلابي از سوي ديگر و نفوذ نيروهاي ناخالص در بدنه مديريت انقلاب از ديگر سو،با گذر زمان اصول و آرمان هاي انقلاب در ميان بخشي از مردم و شماري از مديران انقلابي کم رنگ تر مي شود. بنابراين، دليل ضعف جنبش خراساني در امر هدايت را مي توان گذر زمان و طولاني بودن عمر انقلاب و عوارض ناشي از آن دانست. اما جنبش يماني از آن جا که نزديک ظهور شکل مي گيرد و تا زمان ظهور فاصلۀ اندکي بيش ندارد، از لحاظ پاي بندي به آرمان ها طلايي ترين دوران خود را طي مي کند. به همين دليل، در مقايسه با قيام خراساني هدايت يافته تر خوانده شده است.

در پاسخ به اين مطلب که در دو روايتي که بر هدايت يافته تر بودن قيام يماني دلالت داشتند، قيام خراساني و يماني هم زمان دانسته شده است، پس عمر جنبش خراساني را نمي توان طولاني تر از يماني دانست، بايد گفت: با توجه به ساير رواياتي که به وضعيت ايران پيش از ظهور پرداخته اند، به نظر مي رسد قيام خراساني يک حلقه از حلقه هاي مختلف جنبش ايرانيان است، نه اين که لزوماً قيام آنها با خراساني آغاز شود، اما در روايات براي قيام يماني پيشينه اي ذکر نشده است. نکتۀ آخري که از روايات پيشين به دست مي آيد، وجوب اعانت و همراهي با يماني است. امام باقر(ع) در ادامه روايت قبلي فرموده اند:

و إذا خرج اليمانيّ فانهَض إليه فإن رايته رايةٌ هُدًي و لا يَحلّ لمسلم أن يلتوي عليه فمَن فعَل ذلک فهو من اهل النار لانه يدعو الي الحق و الي طريق مستقيم؛98

چون يماني خروج کرد به سوي او بشتاب، زيرا پرچم او پرچم هدايت است و بر هيچ مسلماني جايز نيست که با او مقابله نمايد. پس هر کس چنين کند، او اهل آتش خواهد بود، زيرا او به حق و راه مستقيم فرا مي خواند.

مطلب ياد شده گرچه تنها در يک روايت آمده است، اما از آن جا که روايات متعددي بر شخصيت مثبت و اصلاح طلبانۀ جنبش او دلالت داشتند، لزوم همکاري و مساعدت او بر اساس موازين ديني ثابت مي شود و اثبات آن نياز به روايت مستقلي ندارد. البته به نظر مي رسد، جانبداري و حمايت از يماني که وظيفۀ همۀ مؤمنان است. لزوماً به معناي پيوستن به يماني و حضور در ميان سپاهيان وي نيست، زيرا در روايات متعددي به مؤمنان سفارش شده است تا هنگام قيام سفياني که با قيام يماني هم زمان است، براي ياري امام مهدي(عج) به سوي مکه بشتابند، از جمله امام باقر(ع) در روايت معتبري فرموده اند:

کفي باسفيانيّ نقمة لکم من عدوّکم... من أراد منهم ان يخرجَ يخرج الي المدينة او الي مکة او الي بعض البلدان ثم قال: ما تصنعون بالمدينة و انما يَقصُرُ جيشُ الفاسق اليها و لکن عليکمم بمکة فانها مَجمَعُکم؛99

سفياني براي عذات دشمنان شما بس است... شيعياني که مي خواهند از دست سفياني بگريزند، به مدينه يا مکه يا ديگر شهرها بروند. سپس فرمودند: به مدينه نرويد، زيرا سپاه مرد فاسق(سفياني) به آن جا حمله خواهد کرد، بلکه بر شما باد مکه زيرا آن جا محل اجتماع شماست.

امام صارق(ع) نيز در حديث معتبري فرمودند:    

يا سُدَيرُ ألزم بيتک و کُن حَلساً من احلاسه و اسکن ما سکن الليل و النهارُ فإذا بَلغکَ أنّ السفيانيّ قد خرج فارحَل الينا و او علي رجلک؛100

اي سدير از خانه ات بيرون نيا و چون گليمي از گليم هاي خانه باش و تا شب و روز آرام است تو نيز ساکت باش، همين که خبر قيام سفياني به تو رسيد، به سمت ما کوچ کن، گر چه با پاي پياده باشي.

بر اين اساس، حمايت مادي و معنوي و تقويت و تأييد حرکت يماني وظيفه همه مؤمنان است، ليکن پيوستن به يماني را نمي توان وظيفۀ همۀ مومنان دانست، بلکه «اين مسئوليت بر عهدۀ کساني است که در مناطقي حضور دارند که حوزۀ فعاليت يماني است».101 و البته از آن جا که اگر يماني زمان ظهور را درک کند او نيز براي ياري امام مهدي(عج) به سمت مکه خواهد شتافت، مؤمناني که در مناطق تحت نفوذ او حضور دارند، با پيرستم به يماني و حرکت دسته جمعي براي ياري امام مهدي(عج) در مکه معظمه، هم وظيفه حرکت به سمت مکه براي ياري امام(ع) را انجام داده اند و هم مسئوليت حمايت از يماني را.
سير حرکت يماني

سير حرکت يماني و فعاليت هاي او به صورت دقيق در روايات مربوط، منعکس نشده است. البته احتمال دارد که جزئيات اين مسئله در کلمات پيشوايان معصوم بيان شده باشد، اما به دست ما نرسيده است. اما اگر محدود بودن روايات اين موضوع، از نپرداختن پيشوايان ديني به آن سرچشمه مي گيرد، احتمالاً اين پنهان کاري، عمدي و به منظور پيش گيري از برنامه ريزي قبلي دشمنان براي مقابله با جنبش يماني بوده است. از اين رو، پيشوانان معصومعليهم السلام کوشيده اند تا علاوه بر بيان اصل حادثه قيام يماني – که کارکردهايي چون دلالت بر نزديک بودن ظهور، ايجاد آمادگي در مؤمنان براي همراهي با يماني و... دارد، از بيان جزئيات اين رخداد مهم خودداري نمايند.

در عين حال، در روايات محدودي که البته به جز چند مورد در منابع اهل سنّت آمده و گاه سند آن معصوم نيز نمي رسد، به همين دليل اعتماد پذير نيستند، به چند بخش از اين واقعه اشاره شده است، از جمله:

1. در گيري با سفياني:

2. عبير بن زراره مي گويد: در محضر امام صادق(ع) از سفياني سخن به ميان آمد،آن حضرت فرمودند:    

أنّي يخرج ذلک و لمّا يخرج کاسرُ عَينيه بصنعاء؛102

کجا و چگونه خروج مي کند در صورتي که آن کس که چشم او را از کاسه در مي آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

از آن حضرت در روايت ديگري نقل شده است:

فينهضُ اليمانيّ لدفع شرّه فينهزم السفيانيّ بعد محارباتٍ عديدةٍ و مُقاتلاتٍ شديدةٍ فيتبعه اليمانيّ فتکثر الحروبُ و هزيمة السفياني فيجده اليمانيّ في نهر اللو مع ابنه في الاُساري فيُقطّعُهما إرباً إرباً؛103

پس يماني براي دفع شر سفياني بپا خيزد و پس از جنگ هاي فراوان و درگيري هاي سخت سفياني مي گريزد. يماني او را دنبال مي کند و جنگ ها و گريختن سفياني بسيار شود. پس يماني، سفياني و پسرش را نزد رود «لو» در ميان اسيران مي يابد و آنها را تکه تکه مي کند.

ابن حماد نيز از امام باقر(ع) روايت کرده است:

اذا ظهر السفيانيّ علي الابقع و المنصور اليمانيّ...؛104

چون سفياني بر ابقع و منصور يماني پيروز شد... .

وي در حديث ديگري از آن حضرت چنين نقل مي کند:

ثم يسيرُ اليهم منصورُ اليمانيّ من صنعاءَ بجنوده... فيلتقي هو و الأخوص... فيکون بينهما قتالٌ شديدٌ؛105

سپس منصور يماني همراه با سپاهش از صنعا به سوي آنها روانه مي شود... او با اخوص (سفياني) ملاقات مي کند... پس ميانشان جنگ شديدي رخ مي دهد.

در ميان چهار روايت ياد شده، دو روايت نخست که به ترتيب از کتاب الغيبة نعماني و مختصر اثبات الرجعة در فضل بن شاذان است، در کارزار ميان يماني و سفياني، يماني را پيروز ميدان معرفي کرده اند، اما دو حديث ديگر که در کتاب الفتن ابن حماد نقل شده اند، سفياني را به عنوان نيروي غالب ياد کرده اند. اين تفاوت در قضاوت مي تواند به اين دليل باشد که هر کدام ازاين روايات گزارش گر  

در گيري ميان سفياني و يماني در منطقه اي خاص و يا زماني خاص هستند. البته از دو روايت نخست استفاده مي شود که يماني مانعي جدي در برابر زياده خواهي هاي سفياني است. به هر تقدير، به دليل مناقشات سندي و محتوايي متعددي که در حديث مختصر اثبات الرجعة وجود دارد نيز ضعف سند ساير روايات، اين روايات براي ما اعتمادپذير نيستند، اما با توجه به تقابل شديدي که ميان اين دو شخصيت وجود دارد، به اندازه اي که هر يک از آنها در صدد شکست دادن جرياني است که ديگري براي حمايت از آن شکل گرفته است، و از سوي ديگر، با توجه به نزديکي مناطق تحت نفوذ آنها، وجود درگيري ميان اين دو طبيعي و انگار نمي پذيرد؛ گر چه جرئيات آن اثبات پذير نيست.

3.فتح روم، هند، استانبول...:

از ارطاة روايت شده است:

علي يَدَي ذلک الخليفة اليمانيّ و في ولايَته تُفتحُ روميه؛106

در زمان حکومت فرمان روايي يماني، روم به دست او فتح مي شود.

هم چنين روايت شده؛

علي يَدَي ذلک الخليفة اليمانيّ الذي تفتحُ القسطنطنية و رومية علي يديه يخرج الدجالُ و في زمانه ينزلُ عيسي بنُ مريم(ع) و علي يَدَيه تکونُ غزوةالهند؛107

دجال در زمان آن فرمان رواي يماني که استانبول و روم به دست او گشوده مي شود، خروج مي کند و جنگ هند را آغاز مي کند و عيسي(ع) در زمان او از آسمان فرود مي آيد.

از کعب نيز چنين نقل شده است:

علي يَدَي ذلک اليمانيّ تکون مَلحَمَة عَکا؛108

حادثۀ بزرگ عکا به دست آن يماني رخ خواهد داد.

صرف نظر از اين که روايات ياد شده از معصوم نيستند و نمي توان به آنها اعتماد کرد، به نظر مي رسد اين روايات بر فرض صحت، گزارش کنندۀ فعاليت هاي يماني پس از ظهور امام مهدي(عج) هستند، زيرا علاوه بر اين که فتح مناطق ياد شده در روايات ديگر به امام مهدي(عج) نسبت داده شده است،109 انجام اين کار مهم به نيرو و امکانات فراواني نياز دارد و التزام به فراهم شدن چنين نيرو و امکاناتي که بتوان به کمک آن چند کشور را فتح کرد، براي يک شخصيت ارزشي و اصلاح گر در عصر فتنه و انحراف آخرالزمان بسيار بعيد است.

البته از مجموعه روايات مربوط به يماني و به قرينۀ اهتمام و تأکيد پيشوايان ديني بر طرح اين موضوع مي توان اين نکته را دريافت که جنيش يماني جنبشي ضعيف و محدود نيست، بلکه شعاع بسياري از مناطق را در بر خواهد گرفت و در ايجاد فضاي مناسبي براي ظهور و فعاليت هاي آغازين امام مهدي(عج) نقش تعيين کننده اي خواهد داشت.
نقش جنبش يماني

در اين باره که آيا قيام پيش از ظهور به شکست منتهي مي گردد، يا تا زمان ظهور ادامه مي يابد و آيا يماني محضر مبارک امام مهدي(عج) را درک مي کند يا خير، به دليل فقدان روايات معتبر، نمي توان قاطعانه قضاوت کرد. در عين حال، در ميان احاديث اشاره هايي به اتصال نهضت يماني به زمان ظهور و رسيدن يماني به فيض درک محضر امام مهدي(عج) وجود دارد، از جمله آن که از امام علي(ع) روايت شده است:

... وَ تقبِلُ من شرقيّ الأرض غيرَ مُعلمَةٍ ليسَت بقطنٍ و لا کتانٍ وَ لا حريرٍ مَختومٌ في رَأس القناة بخاتم السّيّد الأکبر يسُوقها رجُلٌ من آل محمّدٍ تظهرُ بالمشرق و توجَدُ ريحُها بالمُغرب کالمسک الأذفر يسيرُ الربعبُ أمامَهَا بشهرٍ حتي ينزلوا الکوفة طالبينَ بدماء آبائهم فبينما هم علي ذلک إذا أقبلت خيلُ اليمانيّ و الخراسانيّ... وَ يَخرجُ رَجلٌ من أهل نجرانَ يستجب للإمام فيکونُ أوّلَ النّصارَي إجابة؛110

پرچم هايي بي نشان از مشرق زمين نمودار مي شود که نه از جنس پنبه است و نه از کتان و نه از حرير و بر آن مُهر سرور بزرگ حک شده است و مردي از خاندان پيامبر(ص) آن را حمل مي کند. اين پرچم ها در مشرق نمايان مي شوند و عطر هم چون مشکشان در مغرب نيز به مشام مي رسد تا اين که براي خون خواهي پدران خويش در کوفه فرود مي آيند. در اين حال سپاه يماني و خراساني هويدا مي شوند... مردي از اهل نجران از شهر خارج مي شود و دعوت امام را اجابت مي کند. او اولين فرد مسيحي است که به دعوت امام پاسخ مثبت مي دهد.

پرچم اشاره شده در صدر اين حديث، پرچم امام مهدي(عج) است؛ به قرينۀ اوصافي که براي آن بيان مي شود. افزون بر اين،در ذيل روايت به پيوستن مردي از مسيحيان نجران به امام(ع) تصريح شده است. بنابراين بدون ترديد شخصيت مورد نظر ما در اين روايت کسي جز امام مهدي(عج) نيست و به تصريح اين روايت يماني در اين زمان حضور دارد.

از پيامبر اکرم(ص) نيز در وصف اهل يمن چنين روايت شده است:

منهم المنصورُ يخرج في سبعين الفاً ينصُرُ خلفي و خلف وصيّي؛111

منصوري که با هفتاد هزار نفر قيام مي کند و جانشين من و وصي مرا ياري مي دهد از آنهاست.

نصرت يک شخص، گرچه مي تواند به شکل زمينه سازي و يا تلاش در راه تحقق آرمان هاي او و غيره باشد که در اين صورت «ناصر» و «منصور» مي توانند در دو افق زماني مختلف حضور داشته باشند، اما به نظر مي رسد ظهور عرفي جملۀ «ينصر خلفي و خلف وصيي» اين است که يماني، امام مهدي(عج) را درک مي کند و در رکاب آن حضرت براي تحقق منويات امام(ع) تلاش مي کند.

حذيفه نيز در روايتي، به رسيدن سپاه هفتادهزار نفري ياد شده به محضر امام مهدي(عج) تصريح کرده است:

... و يَبعثُ إمامُهم الي اليمن أعينوني فيُقبلُ سبعونَ الفاً من اليمن علي قلائص عدنٍ حمائلُ سيوفهم المَسَدُ و يقولون نحن عبادُالله حقاً حقاً لا نريد عطاءً و لا رزقاً حتّي يأتوا المهديّ بعمق انطاکية؛112

امام مسلمين از اهل يمن در خواست کمک مي کند. هفتاد هزار نفر از جانب يمن از سوي رودهاي عدن در حالي که بند شمشيرشان از ليف است به سمت او حرکت مي کنند. آنها در حالي که اين زمزمه بر لبانشان نقش بسته «ما حقيقتا بندگان خداييم و از او مزد و رزقي طلب نمي کنيم» در ژرفاي انطاکيه به مهدي(عج) مي پيوندند.

علاوه بر اين، براي تأييد ديدگاه ياد شده مي توان به رواياتي که بر هم زماني قيام قحطاني با ظهور امام مهدي(عج) دلالت ميکردند و نيز روايات فتوحات يماني تمسک جست.113

البته در برابر روايات قبلي تنها يک روايت وجود دارد که بر اساس آن يماني پيش از ظهور امام مهدي(عج) از دنيا رحلت مي کند. اين روايت از کتاب مختصر اثبات الرجعة است و علاوه بر ضعف سند محتواي آن از جهات متعددي با مجموعه هاي مختلفي از احاديث، هم خواني ندارد، لذا به محتواي آن نمي توان اعتماد کرد. روايت ياد شده از امام صادق(ع) است که مي فرمايد:

ثم يعيش اليمانيّ في سلطنته فارغاً من الأعداء ثلاثين سَنَة ثم يُفوّضُ الملک بابنه السعيد و يأوي مکة و ينتظر ظهورَ قائمنا(ع) حتي يَتوفي... و هما يَرجعان الي الدنيا بدعاء قائمنا(ع)؛114

پس يماني فارغ از دشمنان به مدت سي سال حکومت مي کند و پس از آن حکومت را به فرزندش سعيد واگذار مي نمايد و در مکه سکنا مي گزيند و منتظر ظهور قائم ما مي ماند تا اين که از دنيا رحلت مي کند... و آن دو (يماني و فرزندش) به دعاي قائم ما به دنيا باز خواهند گشت.
معيارهاي تشخيص يماني

آن چه گذشت، تصويري از شخصيت يماني و حوادث پيراموني او بود که با رعايت موازين علمي و بر اساس روايات پيشوايان ديني ترسيم شد. آخرين نکته مهمي که تذکر آن ضروري مي نمايد، تبيين معيارهايي است که به کمک آن مي توان يماني واقعي را از مدعيان دروغين شناسايي کرد. بي گمان، زماني مي توان به هدفي که پيشوايان ديني از طرح اين موضوع داشته اند دست يافت که يماني هاي دروغين نتوانند خود را به نام يماني واقعي قالب کنند و اين مهم تنها در سايۀ وجود معيارهاي عيني براي تشخيص يماني واقعي حاصل خواهد شد. پيش از بيان معيارهاي ياد شده بايد توجه داشت که علائم ظهور، از جمله يماني، نشانه هاي ظهورند که به کمک آنها مي توان به نزديک شدن ظهور پي برد و مدعيان دروغين مهدويت را شناسايي کرد و بي ترديد چيزي مي تواند علامت و وسيلۀ شناسايي باشد که خود قابل شناسايي باشد. در صورتي که نشانه هاي ظهور قابل تشخيص نباشند، قرار دادن آنها به عنوان علامت، لغو و بي ثمر خواهد بود. بر اين اساس، گرچه در تعيين مصداق همواره دغدغۀ احتمال اشتباه و عواقب زيان باري هم چون سست شدن باور مردم به تمامي علائم ظهور و بلکه اصل وجود امام مهدي(عج) وجود دارد، وجود اين آسيب ها و مانند آن که با دقت و پرهيز از قضاوت هاي عجولانه و با دقت کامل در تعيين مصداق قابل پيش گيري است، هرگز نمي تواند دليل انکار اصل مسئله شود- گرچه ممکن است معيارهايي که به دست ما رسيده است نيز براي اين مهم کافي نباشد. به هر تقدير معيارهايي که در روايات آمده اند، بدين قرارند:

1.    قيام يماني از سرزمين يمن آغاز خواهد شد.

2.    اين جنبش با خروج سفياني در شام هم زمان خواهد بود. بر اين اساس، قيامي که آغازش از يمن باشد و يا با خروج سفياني هم زمان نباشد، قطعاً قيام يماني نيست.

علاوه بر اين دو ويژگي ملموس که براي همگان به سادگي قابل شناسايي است، ويژگي ديگري نيز براي تشخيص يماني مي توان ارائه کرد که به کارگيري آن علاوه بر دقت، به گذر زمان هم نيازمند است: يماني واقعي، فضيلت گرا و ارزش محور است. اين شاخصه نيز مي تواند معيار مناسبي براي شناسايي يماني واقعي باشد. بي گمان بر اساس اين معيار وجود رگه هاي انحرافي هم چون فاصله گرفتن از معيارهاي ديني، انحراف از مسير عدالت، سوء استفاده از امکانات و ... در کسي که خود را يماني مي خواند، بهترين گواه بر دروغ گو بودن اوست. البته از آن جا که عموماً رهبران حرکت هاي اجتماعي در آغاز تصوير مطلوبي از خود به نمايش مي گذارند، ارزيابي دقيق شخصيت آنها در کوتاه مدت امکان پذير نيست، ليکن با دقت در سخن راني ها، واکنش ها و موضع گيري هاي آنان در دراز مدت مي توان با حدودي از چهرۀ واقعي آنان پرده بر گرفت.

معيارهاي ياد شده علاوه بر اين که از جنبه سلبي آن مفيد بوده و مي توان با توجه به آنها مدعيان دروغين را شناسايي کرد؛ اگر براي تعيين دقيق مصداق يماني واقعي کافي نباشد، دست کم به کمک آنها مي توان به تشخيص يماني واقعي نزديک تر شد.
ره يافت ها

1. تعطيلي احکام و آداب ديني، فاصله گرفتن انسان ها از ارزش هاي اخلاقي و انساني، گسترش تباهي و ... از شاخصه هاي عصر آخرالزمان است. افزون بر اين که آدمي مظاهر اين واقعيت را همه روزه در محيط پيرامون خود و جهاني که در آن زندگي مي کند، مشاهده مي نمايد، پيشوايان ديني نيز مکرراً از تحقق اين واقعيت خبر داده اند و شايد تعبير پر شدن دنيا از ظلم و ستم که در روايات متواتري آمده، جامع ترين بيان در تبيين وضعيت اسفبار دنياي آخرالزمان باشد.

واقعيت ياد شده اين تلقي را درعده اي به وجود آورده است که زيستن با فساد و کژي و خو گرفتن با تباهي هاي دنياي آخرالزمان يک واقعيت اجتناب ناپذير است و در اين شرايط سالم زيستن و پاک زندگي کردن و در محيط پيرامون خود تأثير مثبت گذاردن غير ممکن است. وجود شخصيت هاي صالح و پاک نهادي هم چون يماني که نه تنها در برابر فشار محيط پيرامون خود سر تسليم خم نکرده، بلکه مسير سعادت را پيموده و پرچم دار جنبش اجتماعي فضيلت محور هستند، بهترين گواه بر بطلان تلقي ياد شده است.

2. دومين پيام جنبش يماني، بطلان انديشه انتظار منفي است؛ انديشه اي که انتظار را به سکوت، سکون، کنار آمدن با بدي ها و بلکه دامن زدن به آنها تفسير مي کند و به گمان خود اينها زمينه ساز ظهورند.

جنبش يماني که دعوت کننده و زمينه ساز ظهور مهدي(عج) است، به ما مي آموزد که زمينه سازي به معناي ايجاد فضاي سالم براي ظهور است و اين جز با همت و تلاش را براي گسترش ارزش ها به دست نمي آيد و از همين رو، يماني خود در اين مسير گام مي نهد و شايستۀ تکريم و تجليل امامان معصومعليهم السلاممي شود.

3. سومين درسي که از قيام يماني مي توان بر گرفت، اين است که در انديشۀ پيشوايان معصوم عليهم السلام نه تنها اصلاح فردي در عصر غيبت مطلوب است بلکه جنبش هاي اجتماعي سالم نيز در خور تکريم و حمايت اند. بي گمان جانبداري امامان معصوم عليهم السلام از حرکت يماني را نمي توان به دليل وجود خصوصيتي ناشناخته در يماني و در نتيجه انحصار اين حمايت در شخص يماني دانست، زيرا تعبيراتي چون «لأنه يدعوا الي صاحبکم» ،« لانه يدعوا الي الحقّ و الي طريقٍ مستقيم» و «تهدي الي الحقّ» که در مقام تجليل از اين جنبش در احاديث آمده است، نشان از آن دارد که حمايت پيشوايان معصوم از جنبش يماني به دليل دعوت به امام مهدي(عج) و بر حق و صراط مستقيم بودن اوست. از اين رو، هر قيامي که به انگيزه زمينه سازي براي ظهور امام مهدي(عج) شکل بگيرد و بر اساس معيارهاي ديني به حق و حقيقت فراخواند، شايسته تکريم سزاوار حمايت خواهد بود.    
پي نوشت ها:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة،ج2، ص541،باب50، ح2.
2. شيخ کليني، روضة الکافي، ص63، ح27.
3. احمد بن حنبل، المسند، ج5، ص235.
4. نعماني، الغيبة، ص58، باب2، ح1.
5. روضة الکافي، ص183، ح285، (سند اين روايت به صورت زير است: محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد، عن بن محبوب، عن يعقوب السراج. درباره وثاقت محمد بن يحيي نک: نجاشي،رجال،ص353. درباره وثاقت احمد بن محمد نک: همان،ص82. درباره وثاقت ابن محبوب نک: شيخ طوسي، رجال،ص334. درباره وثاقت يعقوب السراج نک: نجاشي، رجال،ص451).
6. مسعودي، التنبيه و الاشراف، ص271.
7. فخر رازي، المحصول،ج4، ص348.
8. صحيح بخاري،ج4، ص159.
9. تاريخ، ج4، ص148.
10. همان، ج6، ص250.
11. روزنامه جمهوري اسلامي، 25/3/1383.
12. سايت شريف نيوز، 12/9/1384.
13. همان، 10/2/1384.
14. کمال الدين، ج2، ص649، باب57، ح1.
15. نعماني، الغيبة، ص357، باب14، ح11، (اين حديث ضعيف است به دليل وجود عبيدالله بن موسي و...) نک: علي نمازي، مستدرکات علم رجال الحديث، ج5، ص196.
16. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج52، ص233، باب25، ح98.
17. شيخ حرّ عاملي، اثبات الهداة، ج3، ص735، باب34، فصل9، ح99.
18. کمال الدين، ج2، ص650، باب57،ح7.(سند اين حديث به اين صورت است:
محمد بن الحسن، عن الحسين بن الحسن بن ابان، عن الحسين بن سعيد، عن محمد ابي عمير، عن عمر بن حنظلة.
درباره وثافت محمد بن حسن نک: رجال نجاسي، ص383؛
درباره وثاقت حسين بن حسن نک: ابن داود حلي، رجال، ص270؛
درباره وثاقت حسين بن سعيد نک: مستدرکات علم رجال الحديث، ج3، ص133؛
درباره وثاقت محمد بن ابي عمير نک: شيخ طوسي، الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت عمر بن حنظلة نک: شهيد ثاني، مسالک الافهام، ج7، ص442؛
امام خميني، کتاب البيع،ج2، ص476).
19. روضة الکافي، ص245، ح438،(سند اين روايت به اين صورت است:
محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد بن عيسي، عن علي بن الحکم، عن ابن ايوب الخزاز، عن عمر بن حنظلة.
درباره وثاقت محمد بن يحيي نک: رجال نجاشي،ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: همان،ص82؛
درباره وثاقت علي بن حکم نک: الفهرست،ص263؛
درباره وثاقت ابن ايوب خزاز نک: رجال نجاسي،ص20؛
درباره وثاقت عمر بن حنظلة نک: مسالک الافهام، ج7، ص442، کتاب البيع، ج2، ص476).
20. نعماني، الغيبة، ص356، ب14، ح9.(اين روايت مرسله است).
21. ابن داوود حلي، رجال، ص270.
22. ابو القاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج6، ص231، ج7، ص95.
23. مجمد جواهري، المفيد في معجم رجال الحديث، ص ب.
24. ابو القاسم خويي، کتاب الطهارة، ج2، ص106.
25. نعماني، الغيبة، ص417، باب18، ح2.
26. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص371.
27. نعماني،الغيبة، ص363، باب14، ح15؛ کمال الدين،ج2، ص652، باب57، ح14.
28. خوانساري، منية الطالب (تقريرات درس محقق نائيني) ج3، ص363.
29. محمد حسن نجفي، جواهر الکلام،ج2،ص338.
30. بحار الانوار،ج51،ص162.
31.صحيح بخاري،ج4، ص159.
32. ابن حجر عسقلاني، فتح الباري،ج6، ص397.
33. همان، ج13، ص67.
34. التنبيه و الاشراف، ص271.
35.کمال الدين، ج1، ص331، باب32، ح16.
36. علي کوراني، معجم احاديث الامام المهدي(عج)، ج3، ص257.
37. همان،ص276.
38. نعماني، الغيبة، ص58، باب2، ح1.
39. نعيم بن حماد، الفتن، ص66.
40. صحيح بخاري، ج4، ص159.
41. الفتن، ص253.
42. ابن منظور، لسان العرب، ج1، ص587.
43. فخر الدين طريحي، مجمع البحرين، ج3، ص147.
44. فتح الباري، ج6، ص397.
45. الفتن، ص245.
46. مناوي، فيض القدير، ج4، ص167.
47. معجم احاديث الامام المهدي(عج)، ج1، ص484.
48. همان، ص299؛ محمد علي حلو، اليماني راية هدي، ص29.
49. فضل بن شاذان، مختصر اثبات الرجعة، (به نقل از: مجله تراثنا، سال دوم، شماره4، ص455).
50. نعماني، الغيبة، ص392، باب14،ح67؛ معجم احاديث الامام المهدي(عج)، ج3، ص271.
51. نعماني، الغيبة، ص423، باب18، ح14؛ همان، ص416، باب18،ح1؛ همان، باب 18، ح3؛ کمال الدين، ص651، باب57،ح11.
52. روضة الکافي، ص211، ح383؛ نعماني، الغيبة، ص391، باب14، ح67.
53. نعماني، الغيبة، ص423، باب18، ح15.
54. همان، ص388، باب14، ح60.
55. معجم احاديث الامام المهدي(عج)، ج3، ص275.
56. هتمان، ص276.
57. نعماني، الغيبة، ص392، باب14، ح67.(سند اين حديث به اين صورت است:
اخبرنا احمد بن سعيدي عن هولاء الرجال الاربعة (محمد بن المفضل و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن الحسين بن عبدالملک و محمد بن احمد بن الحسن) عن ابن محبوب و اخبرنا محمد بن يعقوب الکليني قال: حدثني علي بن ابراهيم بن هاشم عن ابيه قال: و حدثني محمد بن عمران قال: حدثنا احمد بن محمد بن عيسي قال: و حدثني علي بن محمد و غيره عن سهل بن زياد جميعاً عن الحسن بن محبوب و حدثنا عبد الواحد بن عبدالله الموصلي عن ابي علي احمد بن محمد بن ابي ناشر عن احمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمروبن ابي المقدام عن جابر بن زيد الجعفي.
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: الفهرست،ص68؛
درباره وثاقت احمد بن حسين بن عبدالملک نک: همان،ص58؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب نک: رجال طوسي، ص334؛
درباره وثاقت عمر بن ابي مقدام نک: معجم رجال الحديث،ج14،ص82؛
درباره وثاقت جابر بن يزيد نک: همان، ج4، ص344).
58. الفتن، ص237.
59. نعماني، الغيبة، ص361،باب14،ح13.(سند اين روايت به اين صورت است:
اخبرنا احمد بن محمد سعيد، عن احمد بن يوسف بن يعقوب، عن اسماعيل بن مهران، عن الحسن بن علي بن ابي حمزة عن ابيه و وهيب به حفص عن ابي بصير.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعيد نک: الفهرست، ص68؛
درباره وثاقت احمد بن يوسف نک: معجم رجال الحديث، ج3،ص163؛
درباره وثاقت اسماعيل بن مهران نک: رجال نجاشي، ص26؛
درباره ضعف حسن بن علي بن ابي حمزه نک: معجم رجال الحديث، ج6،ص19؛
درباره وثاقت وهيب بن حفص نک: رجال نجاشي، ص431؛
درباره وثاقت ابي بصير نک: همان، ص441).
60.مختصر اثبات الرجعة، (به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره4، ص455).
(سند اين روايت به اين صورت است:
حدثنا محمد بن ابي عمير، قال حدثنا جميل بن دراج، قال  حدثنا زرارة ابن اعين.
درباره وثاقت محمد بن ابي عمير نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت جميل بن دراج نک: رجال نجاشن، ص126
درباره وثاقت زرارة، نک: همان، ص175).
61. شيخ طوسي، الغيبة، ص446. (سند اين روايت به اين صورت است:محمد بن ابي عمير، عن سيف بن عميرة، عم بکر بن محمد الازدي.
درباره وثاقت محمد بن ابي عمير نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت سيف بن عميره نک: رجال نجاشي، ص189؛
درباره وثاقت بکر بن محمد نک: همان، ص108).
62. درباره وثاقت محمد بن حسن نک: شيخ طوسي، رجال، ص439.
63. درباره وثاقت احمد بن ادريس نک: الفهرست، ص64.
64. درباره وثاقت محمد بن علي بن قتيبه نک: محمد تقي شوشتري، قاموس الرجال، ج7، ص571.
65. درباره وثاقت فضل بن شاذان نک: رجال نجاشي، ص307.
66. الفهرست، ص363.
67. کمال الدين،ج2، ص650، باب57، ح5.(سند اين روايت به اين صورت است:
حدثنا محمد بن الحسين بن احمد بن الوليد، عن الحسين بن الحسن بن ابان، عن الحسين بن سعيد، عن صفوان بن يحيي، عن عيسي بن اعين، عم المعلي بن خنيس.
درباره وثاقت محمد بن حسن نک: رجال نجاشي، ص383؛
درباره وثاقت حسين بن حسن نک: معجم رجال الحديث، ج6، ص231؛
درباره وثاقت حسين بن سعيدنک: مستدرکات علم رجال الحديث، ج3، ص133؛
درباره وثاقت صفوان بن يحيي نک: رجال نجاشي، ص197؛
درباره وثاقت عيسي بن اعين نک: همان، ص296؛
درباره وثاقت معلي بن خنيس نک: معجم رجال الحديث، ج19، ص268).
68. شيخ طوسي، الغيبة، ص447.
69. نعماني، الغيبة، ص361، باب14، ح13.
70. بحار الانوار، ج52، ص274.
71. نعماني، الغيبة، ص392، باب14، ح67.(درباره وثاقت اين حديث نک: مقاله حاضر ص26).
72. الفتن، ص67.
73. همان، ص248.
74. همان، ص237.
75. همان،ص250.
76. معجم احاديث الامام المهدي(عج)، ج1، ص299.
77. همان، ج3، ص494.
78. کمال الدين، ج1، ص331، باب32، ح16.
79. مختصر اثبات الرجعه،(به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره4، ص455).
80. کمال الدين، ج1، ص328، باب32، ح7.
81. سيد بن طاوس، فلاح السائل،ص171.
82. الفتن،ص174.
83. نعماني، الغيبة، ص388، باب14، ح60.
84. محمد سند، فقه علائم الظهور، ص29-28.
85. نعماني، الغيبة،ص361، باب14، ح13.
86. شيخ طوسي، الغيبة، ص446.(درباره اعتبار اين حديث نک: مقاله حاضر، ص27).
87. شيخ طوسي، الامالي، ص661.
88. مختصر اثتاب الرجعة، (به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص455).
89. بحار الانوار، ج52، ص274.
90. نعماني الغيبة، ص58، باب2، ح1.
91. الفتن،ص67.
92. همان، ص245.
93. همان، ص248.
94. نعماني، الغيبة، ص392، باب14، ح67.(درباره اعتبار اين حديث نک: مقاله حاضر، ص26).
95. علي کوراني، عصر ظهور، ص161-160.
96. فقه علائم الظهور،ص27.
97. اليماني رايةلهدي،ص56.
98. نعماني، الغيبة، ص361، باب14، ح13.
99. همان، ص417، باب18، ح3.(سند اين روايت به اين صورت است:
حدثنا احمد بن محمد بن سعيد، عن علي بن الحسن التيملي، عن الحسن بن محبوب، عن ابي ايوب الخزاز، عن محمد بن مسلم.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعيد نک: الفهرست، ص67؛
درباره وثاقت علي بن حسن نک: رجال نجاشي،ص257؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب نک: رجال طوسي،ص334؛
درباره وثاقت ابو ايوب خزاز نک: رجال نجاشي، ص20؛
درباره وثاقت محمد بن مسلم نک: همان،ص323).
100. روضة الکافي،ص211، ح383.(سند اين روايت به اين صورت است:
عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن عثمان بن عيسي، عن بکر بن محمد، عن سدير.
درباره وثاقت محمد بن يحيي العطار نک: رجال نجاشي، ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: همان،ص82؛
درباره وثاقت عثمان بن عيسي نک: معجم رجال الحديث، ج12، ص132؛
درباره وثاقت بکر بن محمد نک: رجال نجاشي، ص108؛
درباره سدير نک: معجم رجال الحديث، ح9، ص39).
101. فقه علائم الظهور، ص28.
102. نعماني، الغيبة، ص388، باب14، ح60.
103. مختصر اثبات الرجعة، (به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص455).
104. معجم احاديث الامام المهدي(عج)،ج3، ص275.
105. همان، ص276.
106. الفتن، ص238.
107. همان، ص250.
108. همان، ص237.
109. معجم احاديث الامام مهدي(عج)، ج1، ص295؛ همان، ج2، ص158؛ همان، ج3، ص124.
110. بحار الانوار، ج52، ص274.
111. نعماني، الغيبة، ص58، باب2، ح1.
112. معجم احاديث الامام مهدي(عج)، ج1، ص357.
113. نک: مقاله حاضر، ص26و38.
114. مختصر اثبات الرجعة.(به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص455).