پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

دعا براى تعجيل فرج

دعا براى تعجيل فرج، از چنان اهميتى برخوردار است كه امام صادق(عليه السلام) مى‏فرمايند: هر كس، بعد از نماز صبح و نماز ظهر، بگويد: «خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) و خاندان او درود فرست و در فرج ايشان تعجيل كن!»، نميرد تا قائم را دريابد. دعا براى تعجيل فرج، دعاى هميشگى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله وسلم) و ائمه ي اطهار( عليهم السلام) و ملائكه‏ى آسمان‏ها بوده و هست. به هر تقدير، كسانى كه خواستار ديدن عصاره‏ى خلقت‏اند، بهترين آفريده‏ى خدا را طالب حضورند، به دعا براى تعجيل فرج اش روى مى‏آورند؛چون، تأثير دعا در نزديك شدن فرج را باور كرده‏اند. در امت‏بنى اسراييل، دعا، سبب شد تا موسى (عليه السلام) صد و هفتاد سال زودتر از وقت تعيين شده، براى نجات بنى اسراييل مبعوث گردد. در حالى كه در اين امت، خود امام موعود (عليه السلام) هم اصرار بر ظهور دارند و در چيدن پايه‏هاى آن، مخفيانه، كوشا هستند

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 2
کاربر: 0
در این صفحه: 1


 

اشاره:

روح حج، ولايت است و در عصر غيبت‏بين اين عمل عبادى سياسى و امام مهدى (عليه‏السلام) پيوندى عميق وجود دارد .
در اين نوشتار، ضمن بررسى پيوند آغازين و نهايى «حج و ولايت‏» ، و «كعبه و امامت‏» به جلوه‏هايى از پيوند آن سرزمين مقدس با امامت‏خصوصا امام زمان (عليه‏السلام)، اشاراتى بيان شده است .
اى حريم كعبه، محرم بر طواف كوى تو
من به گرد كعبه مى‏گردم به ياد روى تو
گرچه بر محرم بود بوييدن گل‏ها، حرام
زنده‏ام من اى گل زهرا زفيض بوى تو
اشك‏ها از هجر تو نم نم چو زمزم شد روان
كى رسد اين تشنگان را قطره‏اى از جوى تو (1)
حج كه از فرايض بزرگ اسلام (2) و اعظم شعائر دين و ارزش‏مندترين اعمال براى قرب به خدا است، (3) ركن وثيق و حبل متينى است كه ميراث فرشتگان و پيامبران (4) و شجره‏ى طوباى ابراهيم در طور سيناى مكه است (5) و فرزند برومندش اسماعيل (عليه‏السلام) نيز عهده‏دار وظيفه‏اى مى‏شود (6) تا همگان به اين ميقات آيند و در جاى جاى آن حرم و حريم پاك و كانون نور، با پيوند با روح آن، يعنى «ولايت‏» (7) ، ضمن پذيرفته شدن اعمال، و نائل شدن به كمال، جان تشنه را سيراب، و رخسار خسته را طراوت بخشند . حج، كه با وجود يك عبادت بودن، جامع چندين عبادت است (8) و هيچ عمل و عبادتى همپايه‏ى او نيست (9) و بهايى جز رضوان و بهشت جاويد ندارد، (10) با اين حال، اگر شخصى، همه‏ى عمرش را در به جا آوردن آن سپرى كند، ولى به روح آن، آگاه نباشد، حج او فاقد ارزش و اعتبار است . (11)
اصولا اركان و احكام دين، داراى شرايطى است . كه رعايت آن‏ها، سبب صحت آن‏ها مى‏شود . حج نيز چنين است . انسان، براى صحيح بودن حج‏اش بايد شرايط آن را رعايت كند، ولى نسبت‏به روح آن، يعنى معرفت امام، همواره بايد ملتزم بود . (12)
بنابراين، حج‏بدون «ولايت‏» ، طواف بدون «امامت‏» ، حضور در عرفات بدون «معرفت‏» ، قربانى در منى بدون فداكارى در راه «ولى زمان‏» ، رمى جمره بدون دور كردن صفات رذيله‏ى مخالف با راه «امام زمان‏» ، سعى بين صفا و مروه، بدون سعى در صراط صفا و مروت و بى كوشش در شناخت‏بهتر و اطاعت امام، بى‏حاصل است و سودى ندارد . ساده‏ترين عمل در حرم امن الهى، نظر به كعبه است، كه ثواب نيز دارد، (13) لكن بر اساس اين كه كلمه‏ى توحيد، به شرط ولايت، حصن امن و دژ نجات است، (14) نگاه هماهنگ با ولايت و عارفانه به كعبه نيز مايه‏ى بخشش گناه و پايه‏ى نيل به مقامات است . امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد:
من نظر الى الكعبة بمعرفة فعرف من حقنا و حرمتنا مثل الذى عرف من حقها و حرمتها غفرالله ذنوبه و كفاه هم الدنيا والآخرة (15) ; هر كس با معرفت و شناخت‏به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حق و حرمت كعبه مى‏شناسد، بشناسد، خداوند، گناهان‏اش را مى‏آمرزد و او را از اندوه دنيا و آخرت كفايت مى‏كند .
از اين رهگذر، معناى حديثى كه درباره‏ى محبوبيت‏سرزمين مكه و همه‏ى آن چه در فضاى آن، اعم از خاك و سنگ و درخت و كوه و آب (16) است، روشن خواهد شد; يعنى، منطقه‏ى حرم كه ادراك حق و حرمت آن آميخته به عرفان حق ولايت و امتثال آثار ولا است، محبوب‏ترين چيزها خواهد بود و چيزى همتاى محبوبيت آن نيست .
دل، بى تو، تمنا نكند كوى منى را
زيرا كه صفايى نبود بى تو، صفا را
باز آى كه تا فرش كنم ديده به راهت
حيف است كه بر خاك نهى، آن كف پا را
به عبارت ديگر، كعبه و حرمت‏اش، زمزم و شرافت‏اش، صفا و مروه و صفايش، قربان گاه و تقواى قربانى‏اش، رمى جمرات و طرد شيطان‏اش، عرفات و نيايش خالصانه‏اش، سرزمين حرم با همه‏ى بركات‏اش، در پرتو ولايت و امامت رسول خدا و اهل بيت (عليهم‏السلام) است . اگر كعبه به همه‏ى شرافت‏ها مزين است، روح عمل و مناسك آن، ولايت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر او است . (17)
از اين رو، آن گاه كه فضائل اميرمؤمنان امام على (عليه‏السلام) مطرح شد و عده‏اى خود را برتر مى‏پنداشتند، خداوند، در بيان برترى آن حضرت به عنوان برجسته‏ترين مصداق اهل ايمان و جهاد فرمود:
«اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر و جاهد في سبيل الله لايستوون عندالله‏» ; (18) آيا سيراب كردن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند كسى پنداشته‏ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مى‏كند؟ [نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند . (19)
بنابراين، علم و عمل به اين مطالب، بسيار مغتنم است; يعنى، كسانى كه به حج مشرف مى‏شوند، بايد بدانند كه حج . اسرارى دارد و يكى از آن اسرار، هماهنگ بودن افكار و اعمال با امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) است تا حج كاملى انجام دهند و روح شان متعالى گردد .
چنين نيست كه اگر مستطيعى به مكه رود و حج گذارد، بدون آگاهى از اسرار آن، حج واقعى و كاملى را اقامه كرده باشد! امام سجاد (عليه‏السلام) به «شبلى‏» كه از اسرار بى خبر بود، فرمود: «. . . بنابراين، تو، نه به ميقات رفته‏اى، نه احرام بسته‏اى، . . .» . (20)
در اين روايت، سخن از نفى «كمال‏» است، نه نفى «صحت‏» . ممكن است‏حج چنين كسى، صحيح باشد و قضا كردن نخواهد و در ظاهر، ذمه‏اش برى شده باشد، لكن به جهت‏بى خبرى از اسرار، در همان سيرت متعالى نشده، باقى مانده باشد . (21)
بنابراين، روح آهنگ و قصد خانه‏اى كه به سوى آن ره مى‏سپارى، «ولايت‏» است و ميان آن دو، پيوندى عميق است، و زائر، در تمام نقاط اين حرم، خصوصا كعبه، و تمام لحظه‏هاى به جاى آوردن مناسك آن، خصوصا طواف، شميم دل نواز و جان فزاى عطر امامت و ولايت را با جان احساس مى‏كند . در اين جا، به نمونه‏هايى از پيوندهاى حج و ولايت، كعبه و امامت، اشاره مى‏شود .

1 - امامت و بناى كعبه

اين بناى توحيد را پيامبرى تجديد بنا و احيا كرد كه بعد از ابتلائات فراوانى كه همه در سمت و سوى حج است (22) ، به مقام رفيع امامت رسيد . خداوند تبارك و تعالى در اين خصوص مى‏فرمايند:
«و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما» ; هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسائل گوناگونى آزمود، و او، به خوبى، از عهده‏ى اين آزمايش‏ها بر آمد، خداوند به او فرمود: «من، تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم .» (23) .
آرى، كعبه، به دست ابراهيم خليل الرحمان كه امام است، تجديد بناء شد و سكه‏ى حج‏به نام او ضرب شد و اين مراسم را «حج ابراهيمى‏» ناميدند . لذا وارث او، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه)، به هنگام ظهور، در كنار كعبه، به تمام عالميان صلا دهد كه «هر كس مى‏خواهد با من درباره‏ى ابراهيم گفت و گو كند، بداند كه من نزديك‏ترين مردم به ابراهيم هستم .» . (24)

2 - امام مولود كعبه

تنها كسى كه در اين عالم خاكى، در ميان كعبه، پا به عرصه وجود گذاشته است، اميرمؤمنان حضرت على‏ابن ابى طالب (عليه‏السلام) است كه با تولدش، پرده از راز و رمز شرافت و قداست اين خانه بر مى‏دارد . (25)
اين فضيلت‏بزرگ را قاطبه‏ى محدثان و مورخان شيعه و دانشمندان علم انساب، در كتاب‏هاى خود نقل كرده‏اند . در ميان دانشمندان اهل تسنن نيز گروه زيادى به اين حقيقت تصريح كرده‏اند و آن را يك فضيلت‏بى نظير خوانده‏اند . (26)
حاكم نيشابورى مى‏گويد: «ولادت على در داخل كعبه، به طور تواتر به ما رسيده است .» . (27)
آلوسى بغدادى، صاحب تفسير معروف مى‏نويسد: «تولد على در كعبه، در ميان ملل جهان، مشهور و معروف است و تا كنون كسى به اين فضيلت دست نيافته است .» . (28)
زائرى كه بر گرد اين خانه طواف مى‏كند و رو به سوى آن نماز مى‏گزارد، بايد معترف به اين فضيلت‏باشد كه نمودى از پيوند اين دو است . (29)

3 - امام، مطهر كعبه

يكى ديگر از جلوه‏هاى پيوند حج‏با ولايت، پاك سازى مركز توحيد از بت‏ها، به دست اميرمؤمنان است . بت‏شكنى كه آيين ابراهيمى است، يك بار ديگر در سال هشتم هجرى، بعد از فتح مكه صورت گرفت .
شاعر سخنور حله، «ابن العرندس‏» كه از شاعران قرن نهم اسلامى است، در قصيده‏ى خود در باره‏ى اين فضيلت چنين مى‏گويد:
وصعود غارب احمد فضل له
دون القرابة والصحابة افضلا
صعود على (عليه‏السلام) بر دوش احمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) فضيلتى است‏براى او . اين فضيلت، غير از خويشاوندى و هم‏نشينى است .
علامه‏ى امينى، (رحمة‏الله عليه)، نيز اين فضيلت را از زبان بيش از چهل تن از محدثان و تاريخ نگاران پيروان مكتب خلفا نقل مى‏كند . (30)

4 - امام، مبلغ حج

تبليغ آيات سوره‏ى برائت از سوى اميرمؤمنان (عليه‏السلام) در سال نهم هجرى، جلوه‏اى ديگر از اين پيوند است . تقريبا، تمام مفسران و مورخان، اتفاق نظر دارند كه هنگامى كه آيات نخستين سوره‏ى برائت، قبل از فرا رسيدن مراسم حج، نازل شد، پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) براى ابلاغ اين فرمان كه در باره‏ى وضع باقى مانده‏ى مشركان بود، آن را به ابوبكر داد تا درموقع حج، در مكه، براى عموم مردم بخواند، ولى آن را گرفت و به امام على (عليه‏السلام) داد و او مامور ابلاغ آن گرديد . ايشان هم در مراسم حج، آن آيات نورانى را ابلاغ كرد . (31)
از اين كه امام على (عليه‏السلام) در مراسم حج آن سال شركت مى‏كند و علاوه بر ابلاغ آيات نورانى قرآن كريم، خطبه مى‏خواند (32) و مردم را از حج جاهلى، نهى، و به حج ابراهيمى دعوت مى‏كند، در مى‏يابيم كه ميان حج و ولايت، ارتباط مستقيمى وجود دارد .

5 - آخرين حج و ولايت

بارزترين جلوه‏ى اين پيوند در «حجة‏الوداع‏» تجلى دارد . از اين كه پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) ماموريت مى‏يابد كه مناسك حج و خلافت و ولايت و امامت‏بلافصل خود را در آخرين سفر حج، به سمع و نظر جهانيان برساند، در مى‏يابيم كه اين دو، پيوندى ناگسستنى دارند .
شكافنده‏ى دانش‏ها، امام محمد باقر (عليه‏السلام) در اين باره مى‏فرمايند:
رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) از مدينه، عازم سفر حج‏شد، در حالى كه همه‏ى احكام دين، غير از حج و ولايت را رسانده بود . جبرييل (عليه‏السلام) نزد او آمد و عرضه داشت: «اى محمد! خداوند بلند مرتبه، سلام‏ات مى‏رساند و مى‏فرمايد: من، هيچ پيامبرى از پيامبران‏ام و رسولى از فرستادگان‏ام را قبض روح نكردم مگر بعد از كامل كردن دين‏ام و تاكيد بر حجت‏ام . از دين تو، دو فريضه باقى مانده كه ابلاغ آن بر قوم‏ات، لازم است: فريضه‏ى حج و فريضه‏ى ولايت و خلافت‏بعد از خودت . من، زمين‏ام را از حجت‏ام خالى نگذاشتم و هرگز خالى نخواهم گذاشت . خداوند به شما امر مى‏كند كه حج را به قوم‏ات ابلاغ كنى و خود، حج‏به جا آورى و هر كه از مردم مدينه و اطراف آن و عرب، استطاعت دارد، با تو حج گزارد و از نشانه‏هاى حج‏شان به آنان بياموزى، مانند آن چه كه از نمازشان و زكات شان و روزه شان به ايشان آموختى . . .» . (33)
رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) به آخرين حج مى‏رود و همان طورى كه درباره‏ى نماز فرموده بود: «صلوا كما رايتموني اصلي‏» (34) در اين حج نيز مى‏فرمايد: «خذوا عنى مناسككم‏» (35) منتها در ابلاغ پيام مهم‏تر، از توطئه‏ى مخالفان و دشمنان و سرپيچى آنان بيم دارد كه پيك وحى از سوى خداوند متعال مى‏فرمايد:
«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏» ; اى پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان و اگر نرسانى، رسالت او را انجام نداده‏اى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى‏دارد . (36)
پيامبر نيز در سرزمين «غدير خم‏» ، مردم را جمع كرد و اميرمؤمنان را به عنوان ولى و خليفه‏ى بلافصل خود معرفى كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه‏» . (37)
امين وحى الهى نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) خواند: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (38) ; امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت‏خود را بر شما تكميل، و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم .
با توجه به اين مطالب، بر حاجى فرض است، علاوه بر انجام دادن فريضه‏ى حج، به روح آن، يعنى فريضه‏ى ولايت توجه داشته باشد; چرا كه تمام مناسك حج، نشانى به سوى ولايت است و اگر توام با آن نباشد، ارزشى ندارد .
اكنون، سر اين كه چرا به هنگام طواف، بايد بين خانه و مقام بود، و چرا نماز طواف را پشت‏سر مقام ابراهيم (عليه‏السلام) خواند، روشن مى‏شود; زيرا، اين رموز، به ما مى‏آموزد، طوافى با ارزش است كه ما بين توحيد و امامت‏باشد . نيز نبايد جلوتر از مقام ايستاد، چون، سبقت‏بر امام، ما را به وادى حيرت و ضلالت مى‏كشاند . همان طورى كه به ما دستور داده‏اند، براى نماز، جلوى قبر مطهر امام نمى‏توان ايستاد . (39)
اگر كعبه، مطاف خاكيان است
ويا گر قبله‏ى افلاكيان است
طواف كعبه و دل‏هاى عشاق
به گرد مهدى صاحب الزمان است (40)

6 - عرفه و عرفان ولايت

روز عرفه، ظرف مناجات و نيايش، (41) و عرفه، سرزمين اشك و دعا (42) براى يافتن معرفتى عميق‏تر است .
ادعيه‏ى شيعه، سرتاسر معارف ناب و درس‏هاى بسيار جامعى را در بر دارد . در بخشى از دعاى عرفه سيد الساجدين و زين العابدين (عليه‏السلام) اين چنين آمده است:
پروردگارا! تو، براى هر عصرى، امامى شايسته ذخيره كرده‏اى كه به دست او، آن چه را ديگران از بين برده‏اند، احيا كنى . خدايا! او را تاييد كن و ما را از كسانى قرار ده كه اوامرش را امتثال مى‏كنند . . . (43)
عرفان به ولايت امام عصر (عجل الله تعالى فرجه) انسان را از زندگى جاهلى مى‏رهاند و سبب مى‏شود كه حج‏اش نيز جاهلى نباشد . اگر كسى امام زمان‏اش را نشناسد، علاوه بر مرگ جاهلى، زندگى جاهلى دارد . لذا همواره بايد دعا كرد كه: «. . . اللهم عرفنى حجتك; فانك ان لم تعرفني حجتك، ضللت عن دينى; (44) خدايا، حجت‏ات را به من بشناسان، كه اگر حجت‏خود را به من نشناسانى، از دين خود گمراه مى‏شوم .» .
معرفت و ارادت به «ولايت‏» ، بسيار مهم و با ارزش است . امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «ما نبى‏ء نبي قط الا بمعرفة حقنا و بفضلنا على من سوانا; (45) هيچ پيامبرى به نبوت نرسيد، مگر از طريق معرفت نسبت‏به حق ما و برترى دادن ما بر غير ما» .
وقتى نبوت كه از عالى‏ترين منصب‏هاى الهى است، به اين سبب حاصل شده باشد، جز اين است كه عالى‏ترين اسرار حج، توام با ولايت‏باشد؟
در برخى از احاديث، مصداق آيه‏ى شريف «ومن دخله كان آمنا (46) » را افرادى بيان فرموده كه داخل حصن حصين اعتقاد و التزام به ولايت و امامت‏شده باشند . اين، به نوبه‏ى خود، جلوه‏اى از پيوند حج و ولايت است .
امام صادق (عليه‏السلام) در پاسخ پرسش از معناى آيه‏ى شريف «فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمنا» فرمود: «اطلاق آن، مراد نيست; زيرا، ملحدان و صاحبان عقايد باطل نيز در آن جا داخل مى‏شوند و حال آن كه در امان نيستند، بلكه مراد، كسانى هستند كه هم عارف به حق ما باشند و هم جايگاه والاى كعبه را بشناسند . اين افراد، اگر داخل كعبه شوند از گناهان خود پاك شده و دنيا و آخرت آنان كفايت‏خواهد شد .» . (47)

7 - حج، ميعاد با ولايت

طواف بر گرد سنگ‏هاى كعبه، مقدمه‏ى آن چيزى است كه ائمه (عليهم‏السلام) ما را به آن امر فرموده‏اند . (48)
كعبه‏ى سنگ، نشانى است كه ره گم نشود
حاجى! احرام دگر بند، ببين يار كجاست
امام محمدباقر (عليه‏السلام) با مشاهده‏ى طواف كنندگان كعبه مى‏فرمايد: «در جاهليت هم، اين چنين، هفت دور بر گرد اين كعبه مى‏گشتند . مردم، مكلف اند اطراف اين سنگ‏ها بگردند و پس از آن نزد ما آمده، مودت و نصرت و آمادگى شان را بر ما عرضه كنند .» . (49)
سپس حضرت (عليه‏السلام) به سخن حضرت ابراهيم (عليه‏السلام) كه در قرآن آمده، استشهاد كرد و آن را تلاوت فرمود: «فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم‏» (50) ; پروردگارا! تو، دل‏هاى گروهى از مردم را متوجه آنان ساز .
در روايت ديگرى امام باقر (عليه‏السلام) به «قتادة‏بن دعامه‏» معروف به «فقيه اهل بصره‏» ، ضمن استشهاد به اين آيه‏ى شريف مى‏فرمايد: «مراد، تمايل قلب‏ها به سمت كعبه نيست . اگر چنين بود، بايد با ضمير مفرد (اليه) مى‏فرمود و نه جمع (اليهم). به خدا سوگند! آن كه ابراهيم فرا خواند تا قلب‏ها به سوى او متمايل شود، ماييم . . .» (51)
خداى سبحان، بعد از آن كه جاى خانه را براى ابراهيم آماده ساخت تا او، آن خانه را بنا كند، به او فرمود: «و اذن فى الناس الحج‏ياتوك رجالا و على كل ضامر ياتين من كل فج عميق‏» (52) ; مردم را دعوت عمومى كن تا پياده و سواره بر مركب‏هاى لاغر، از هر راه دورى به سوى تو بيايند .
نكته‏ى بسيار دقيق و ظريف، در كلمه‏ى «ياتوك‏» نهفته است . مردم، حج مشرف شوند، اما نه «ياتونا» (به سوى ما)، بلكه «ياتوك‏» (به سوى تو) كه ولى زمان هستى .
گويا، حج، مقدمه‏اى براى رفتن و حاضر شدن در محضر ولى زمان (عليه‏السلام) است . پنجمين پيشواى حق بعد از نبى (صلى الله عليه وآله) مى‏فرمايد: «مردم، فرمان داده شده‏اند تا نزد اين سنگ بيايند و برگرد آن‏ها طواف كنند و سپس نزد ما آيند و دوستى و نصرت خود را اعلام كنند .» (53) ; يعنى، زمينه‏ى «حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر» (54) را فراهم كنند .
اگر محتواى حج و روح كعبه، حضور و اعلام آمادگى نزد معصوم (عليه‏السلام) نباشد، مكه، همان بازار عكاظ، و كعبه، جايگاه بت‏ها و توليت آن، در شب نشينى مستانه با مشك شراب معاوضه مى‏شود . (55)
اين مسئله‏ى پر رمز و راز، «حج ابراهيمى‏» را از «حج جاهلى‏» امتياز مى‏بخشد . امام محمد باقر (عليه‏السلام) درباره‏ى ملاقات امام عصر و اعلام آمادگى بر حمايت و اطاعت، مى‏فرمايد:
فعال كفعال الجاهلية! اما - والله! - ما امروا بهذا و ما امروا الا ان يقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم! فيمروا بنا فيخبرونا بولايتهم ويعرضوا علينا نصرتهم; (56) اين اعمال، مانند اعمال زمان جاهليت است! آگاه باشيد! به خدا سوگند! مردم، به حج مامور نشدند و مامور نگشتند، مگر اين كه مناسك حج و حلق و تقصير به جا آوردند و به عهد و نذرهاى خويش وفا كنند و بر ما بگذرند و ولايت و محبت‏شان را به ما اطلاع دهند و نصرت و يارى خود را بر ما عرضه دارند .
حرم و زمزم و صفا باشد
از صفاى تو با صفا، مهدى! (57)

8 - تماميت‏حج

درباره‏ى اتمام حج و عمره كه در آيه‏ى شريف «واتموا الحج والعمرة لله‏» (58) بدان امر شده، گذشته از بحث‏هاى فقهى، در برخى از روايات، زيارت و لقاى امام (عليه‏السلام) به عنوان متمم حج‏بيان شده است .
شكافنده‏ى علوم، امام محمد باقر (عليه‏السلام) در اين خصوص مى‏فرمايند: «تمام الحج لقاء الامام (59) ; تماميت‏حج، ديدار با امام است .» .
اى خوش آن روز كه به تو گردد مقبول
در بر خالق يك تا به دو صد تحسينم
اى خوش آن روز كه در آخر برنامه‏ى حج
وصل روى تو دهد اى مه تسكينم
امام جعفر صادق (عليه‏السلام) دراين خصوص مى‏فرمايد: «اذا حج احدكم فليختم حجه بزيارتنا; لان ذاك من تمام الحج; (60) هنگامى كه، يكى از شما، حج انجام داد، حج‏اش را به زيارت ما ختم كند; زيرا، زيارت ما، از (نشانه‏هاى) تماميت‏حج است .» .
وقتى يحيى بن يسار، بعد از حج، به محضر ولى زمان‏اش امام جعفر صادق (عليه‏السلام) بار مى‏يابد، حضرت (عليه‏السلام) مى‏فرمايند: «حاج بيت الله و زوار قبر نبيه و شيعة آل محمد! هنيئالكم; (61) حاجيان خانه‏ى خدا و زائران قبر پيامبر او و شيعه آل محمد! گوارا باد بر شما .» .
از اين فرمايش، به دست مى‏آيد كه اگر انسان، محضر ولى زمان‏اش را درك كند، شيعه و زائر حقيقى و حاجى واقعى است .
ذريح محاربى كه جايگاه ويژه‏اى نزد امام صادق داشته و داراى كتاب بوده است، مى‏گويد: به آن حضرت (عليه‏السلام) عرض كردم: «خداوند، در قرآن كريم، مرا مامور به كارى كرده كه من دوست دارم آن را انجام دهم .» . امام صادق (عليه‏السلام) پرسيدند: «آن كار چيست؟» .
عرض كرد: «اين فرموده‏ى خداوند عزوجل كه «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» .» . (62) آن حضرت فرمود: منظور از «ليقضوا تفثهم‏» تشرف به حضور امام است و مراد از «وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن مناسك حج است .
عبدالله بن سنان كه اين روايت را از ذريح محاربى نقل مى‏كند، مى‏گويد: به خدمت امام صادق (عليه‏السلام) شرف ياب شدم و عرض كردم: «آيه‏ى «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» را براى‏ام معنا كنيد .» . آن حضرت فرمود: «به معناى كوتاه كردن موى شارب و چيدن ناخن و مانند آن است .» . عرض كردم: «ذريح محاربى، از شما روايت كرد كه مراد از «ليقضوا تفثهم‏» لقاى امام، و مراد از «وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن آن مناسك است .» . امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: «هر دو نفر شما، راستگو و صادق‏ايد، لكن قرآن كريم، همان گونه كه ظاهرى دارد، باطنى هم دارد كه كسى جز ذريح (و امثال او) تحمل آن را ندارد . (63) » .
چو جان شود محرم، به تن احرام‏گيرى
كز وعده‏ى ديدار جانان كام‏گيرى
وز زمزم چاه زنخدان جام‏گيرى
بوسى حجر خال لب لعل نگاران (64)
آن چه در ايام حج مهم است، هماهنگ بودن با امام عصر (عليه‏السلام) است . اگر امام زمان، محرم به احرام نشد و براى نابود كردن ريشه ظلم و فساد، از مكه به سوى كوفه خارج شد، كسانى كه در لباس احرام مى‏مانند و حاضر به يارى او نيستند، محرم واقعى و محرم اسرار نيستند، و حتى خداوند از خراب شدن كعبه بر سر آنان ابا ندارد .
شيخ صدوق در پاسخ اين سؤال كه «چرا خداوند، كعبه را از تهاجم سپاه ابرهه مصون داشت، اما مانع ويرانى كعبه به دست‏حجاج (65) نشد؟» ، مى‏نويسد:
حرمت كعبه، براى آن است كه دين محفوظ بماند و حافظ دين، امام معصوم (عليه‏السلام) است . ابن زبير، امام زمان خويش را نشناخت و او را يارى نكرد، بلكه خود داعيه‏ى رهبرى داشت . از اين رو، به كعبه هم كه پناه برد، خداوند به او پناه نداد، اما ابرهه، براى ويران كردن قبله و از بين بردن مطاف آمده بود، لذا خداوند به او امان نداد . (66)
از اين حادثه، قدر امام و حرمت ولايت و عزت خلافت، به خوبى، دانسته مى‏شود . حرمت‏حرم و بلد امين، به صاحب ولايت است . در عرفاتى كه امام نباشد، معرفتى نيست; در مشعرى كه امام نباشد، شعورى نيست; در منى اگر امام نباشد، شيطان واقعى رمى نمى‏شود; اگر كنار آب زمزم، امام نباشد، نشانه‏ى حيات واقعى نيست، بلكه سراب است گرچه حيات هر زنده‏اى وابسته به آب است (من الماء كل شى‏ء حى) (67) ولى حيات انسانى و معنوى، معرفت امام است (دعاكم لما يحييكم) (68) و خدا و رسول‏اش، ما را براى اين حيات خوانده‏اند و بر ما وظيفه‏اى جز اجابت نيست . (69)
كعبه‏ى حق طلبان، قبله‏ى ارباب نيازى
مشعر اهل وفا، مروه‏ى اصحاب صفايى (70)
خوشابه حال زائرى كه قبل از سفر و در طول اين سفر، به عشق ديدار كعبه‏ى مقصود و قبله‏ى موعود، زمزمه كنند كه: «اللهم! ارني الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظري بنظرة منى اليه; خدايا! آن چهره‏ى زيبا و ارج‏مند و پيشانى درخشان و نورانى را به من بنما و سرمه‏ى وصال ديدارش را به يك نگاه به ديدگان‏ام بكش .» ; (71) زيرا، روح حج، زيارت كعبه‏ى دل است، نه كعبه‏ى گل، و كعبه‏ى دل ما، همه ساله، در حج‏حضور دارند .
آمدم اين جا كه يار خويش را پيدا كنم
ديده را از نور روى ماه او بينا كنم
آمدم اين جا كه رد پاى مولا را مگر
در كنار زمزم و ركن و حجر پيدا كنم
آمدم اين جا كه، تا شايد به هنگام طواف
او طواف كعبه و من طوف آن مولا كنم
آمدم اين جا كه با ديدار روى ماه او
عقده‏هاى قلب پر اندوه خود را وا كنم
بعد از اين مپسند - يارب - با دو صد اندوه و غم
باز هم از دورى او ديده را دريا كنم (72)

9 - حضور در حج

به سفرى رهسپارى كه آخرين سفير الهى (عليه‏السلام) نيز در ايام حج آن جا است و تكبير و تهليل و تسبيحات، با ذكر او، از اين سرزمين، به سوى آسمان بالا مى‏رود! چه پيوند زيبايى! هوايى را استنشاق مى‏كنى كه يوسف زهرا (عليهاالسلام) در آن هوا نفس مى‏كشد! . . .
عبيدبن زراره مى‏گويد: صادق آل محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) مى‏فرمايند:
يفقد الناس امامهم يشهدالموسم فيراهم ولايرونه; (73) مردم، امام خود را نيابند . او، در موسم حج، شاهد ايشان است و آنان را مى‏بيند، اما آنان، او را نمى‏بينند .
ابومحمد حسن بن وجناى نصيبى، پنجاه و چهار مرتبه به حج‏بيت الله الحرام مشرف شد به اميد آن كه جمال يار را زيارت كند . بعد از رسيدن به آرزويش، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به او مى‏فرمايد: «اى حسن! آيا فكر كردى كه امر تو بر من مخفى بود؟ ! به خدا قسم! هر حجى كه انجام دادى، من با تو بودم . . .» . (74)
لذا محمد بن عثمان عمروى، نايب دوم، در اين خصوص، قسم جلاله ياد كرده و فرموده: «والله! ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كل سنة يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه; (75) آن حضرت، هر سال، در موسم حج‏حضور مى‏يابد و مردم را مى‏بيند و مى‏شناسد، اما مردم او را مى‏بينند، ولى نمى‏شناسند .» .
از ايشان سوال كردند: «شما حضرت (عج) را ديده‏ايد؟» . گفت: «بله . آخرين بار، حضرت را در بيت الله الحرام ديدم در حالى كه مى‏فرمود: "اللهم انجزلي ما وعدتنى; پروردگارا! وعده‏هايى را كه به من دادى، تحقق بخش . " .
نيز فرموده است: «آن حضرت را ديدم كه پرده‏ى خانه‏ى كعبه را در مستجار گرفته و مى‏فرمود: "اللهم انتقم من اعدائي; پروردگارا! از دشمنان‏ام انتقام بگير" .» . (76)
مونس او، حضرت خضر نيز همراه او است . امام رضا (عليه‏السلام) در اين باره مى‏فرمايد: «ان الخضر ليحضر الموسم كل سنة فيقضى جميع المناسك و يقف بعرفة فيؤمن على دعاء المؤمنين; (77) حضرت خضر، همه ساله، در موسم حج‏شركت مى‏كند و مراسم حج را انجام مى‏دهد و در عرفات مى‏ايستد و به دعاى مؤمنان آمين مى‏گويد .» .

10 - حج، وصال يار

حضور سبز حضرت بقية‏الله، حجة‏بن الحسن (عجل الله تعالى فرجه الشريف) در مراسم حج و بويژه در عرفات و منى، سبب شده كه برخى از عاشقان حضرت‏اش، در ايام حج، گل روى او را مشاهده كنند و به آرزوى خود برسند .
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
على بن مهزيار اهوازى مى‏گويد: «من، بيست مرتبه به زيارت خانه خدا مشرف شدم، در حالى كه در تمام اين سفرها، قصدم، ديدن امام زمان (عليه‏السلام) بود; چون، شنيده بودم، هر سال، در ايام حج، آن حضرت، براى زيارت خانه‏ى خدا به مكه مى‏رود، ولى در اين بيست‏سفر، راه به جايى نبردم و موفق نشدم تا اين كه . . .» . (78)
ادامه را از زبان اين قلم بشنويد: تا اين كه آخرين بار، حج‏اش، حج‏شد و به منتهاى آرزويش رسيد، و جان تشنه‏اش را سيراب، و رخسار خسته‏اش را طراوت بخشيد .
نصيب من، عرفات و مقام و مشعر كن
به شوق ديدن خود، راهى منايم كن
تمام حج، به لقاى جناب حضرت تست
عطا، در اين سفر، از نعمت لقايم كن (79)
آية‏الله سيد محسن امين عاملى (رحمة الله عليه) صاحب كتاب ارزش‏مند اعيان الشيعة مى‏گويد: «. . . اين جانب، به مكه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، منى و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) داشتم; چرا كه با الهام از روايات و استفاده از اخبار، يقين داشتم كه آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشريف دارند و مناسك را به جاى مى‏آورد . از خدا خواستم كه مرا به فيض ديدار نائل آورد، اما ايام حج‏سپرى شد وموفق نشدم . در اين انديشه بودم كه "چه كنم؟ آيا به لبنان برگردم و سال بعد براى زيارت و در پى مقصود بازگردم و يا اين كه همان جا رحل اقامت افكنده و از خدا، حجت او را طلب كنم؟ " .
پس از محاسبه‏ى بسيار، تصميم بر ماندن گرفتم تا شايد خداوند مدد كند و توفيق يار گردد و به منظور برسم .
تا مراسم سال بعد، ماندم، اما با همه‏ى تلاش و جست و جو، سال بعد هم توفيق ديدار نيافتم . باز هم ماندم و تا سال سوم و چهارم و پنجم و يا هفتم، اين توقف ادامه يافت . در آخرين سال توقف‏ام در مكه كه موسم حج فرا رسيد، پس از انجام دادن مناسك حج، روزى پرده‏ى خانه كعبه را گرفتم و بسيار اشك ريختم و به بارگاه خداوند گله بردم كه "چرا توفيق ديدار حاصل نيامده است؟ "، تا اين كه پس از راز و نياز . . .» (80) او هم موفق مى‏شود و جان خسته‏اش را رونق و رمق مى‏بخشد .
گر بنده بود بنده، كسى جانب او نيست
بى پرده سراپرده‏ى آن شاه، توان يافت
جز پرده‏ى عصيان، نبود حايل ديدار
گر ابر گناهان رود آن ماه توان يافت
ما را چه لياقت‏به شرف يابى دائم
اين بس كه گهى فرصت كوتاه، توان يافت (81)
ابن قولويه به سند خود از ابى عبدالله بن صالح روايت كرده است كه آن حضرت را در برابر حجرالاسود ديده است . زمانى كه مردم براى بوسيدن آن كشمكش مى‏كردند، آن حضرت (عليه‏السلام) فرمودند: «به اين نحو، مامور نشده‏اند .» . (82)
روزى كه آخرين خورشيد آسمان تاب‏ناك امامت و ولايت، از بام كعبه طلوع كند، براى ما رابطه و پيوند حج و ولايت‏بيش‏تر واضح خواهد شد .

11 - ظهور از كعبه

يكى ديگر از جلوه‏هاى پيوند كعبه و حج‏با ولايت، ظهور آن حضرت (عج) در كنار خانه‏ى خدا است . در برخى از روايات، «يوم الحج الاكبر» در آيه‏ى شريف «واذان من الله و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر (83) » تاويل به روز ظهور شده است . (84)
امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد:
ان القائم اذا خرج، دخل المسجد الحرام فيستقبل الكعبة ويجعل ظهره الى المقام ثم يصلى ركعتين ثم يقوم، فيقول: «يا ايها الناس! انا اولى الناس بآدم . . . يا ايها الناس! انا اولى الناس بمحمد (85) ; چون مهدى ظهور كند، به مسجد الحرام رود . رو به كعبه و شت‏به مقام ابراهيم بايستد و دو ركعت نمازگزارد . آن گاه صلا دهد: «اى مردمان! من‏ام يادگار آدم، يادگار ابراهيم، يادگار اسماعيل، يادگار محمد .»
در روايت ديگرى، امام محمد باقر (عليه‏السلام) مى‏فرمايد:
«والقائم يومئذ بمكة عندالكعبه مستجيرا بها يقول: . . . «فمن حاجنى في آدم فانا اولى الناس بابراهيم، ومن حاجني في نوح، فانا اولى الناس بنوح، و من حاجنى في ابراهيم فانا اولى الناس بابراهيم، و من حاجني في محمد فانا اولى الناس بمحمد (86) . . .
قائم، در آن روز، در مكه است و در خانه‏ى كعبه به مردم مى‏گويد: «آن كس كه از آدم سخن گويد، من وارث آدم هستم، و آن كس كه از نوح سخن گويد، من وارث نوح هستم، و آن كس كه از ابراهيم سخن گويد من وارث ابراهيم هستم، و آن كس كه از محمد سخن گويد، من وارث محمدم .»
سپس ياران‏اش را فرا مى‏خواند و آنان مانند پروانه، گرد شمع وجودش جمع مى‏شوند .
امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مى‏فرمايد:
يقف بين الركن والمقام فيصرخ صرخة فيقول: «يا معاشر نقبائي واهل خاصتي ومن ادخرهم الله لنصرتي قبل ظهوري على وجه الارض! ائتونى طائعين . . .» (87) ;
در ميان ركن و مقام مى‏ايستد . آن گاه بانگ بر مى‏آورد: «اى فرماندهان من! اى نزديكان من! اى كسانى‏كه خداوند پيش از ظهور من، آنان را براى يارى من در روى زمين ذخيره كرده است! به سوى من بشتابيد و به فرمان من گردن نهيد . . .» .
در اين لحظه، آنان، بانگ امام را مى‏شنوند و به سوى او مى‏شتابند .
آن گاه نوبت‏بيعت فرا مى‏رسد (88) و حجر الاسود شاهد اين ماجرا است و شهادت مى‏دهد .
امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مى‏فرمايد:
. والى ذالك المقام يسند القائم ظهره، و هو الحجة و الدليل على القائم، وهو الشاهد لمن وافا في ذالك المكان والشاهد على من ادى اليه الميثاق والعهد الذي اخذ الله عز وجل على العبد (89) ;
حجرالاسود، تكيه‏گاه و دليل و حجت‏براى حضرت مهدى (عج) است . به هنگام بيعت مردم با حضرت، شاهد بر وفاى به عهد و ميثاقى است كه خداوند از بندگان در عالم ذر گرفته است .
از «مكان ظهور» ، «سخنان حضرت به هنگام ظهور» ، «جمع‏شدن ياران‏» ، «شهادت حجر الاسود» ، . . . پيوند عميق حج و ولايت رخ مى‏گشايد، اما سوال مهم اين است كه «به راستى چرا كعبه؟» .
از اين كه پيامبر در اين سرزمين مبعوث شد و وارث‏اش امام حسين (عليه‏السلام) براى زنده ماندن دين جدش، از مكه شروع كرد و فرزندش، سالار ساجدان، پيام‏رسان كربلا، در معرفى خود، «انا ابن مكة ومنى; انا ابن زمزم والصفا، . . . (90) » فرمود، نقش و جايگاه استراتژى آن روش مى‏شود . امروز، جهان غير اسلام، كعبه را به عنوان مركز اسلامى مى‏شناسد و حتى براى مسلمانان نيز نقش محورى دارد . اين نقطه، تنها جايگاهى است كه همه‏ى فرقه‏هاى‏و نحله‏هاى اسلامى، گرد آن جمع مى‏شوند . به حقيقت‏بايد گفت، تنها عامل قوام و قيام مردم و زنده ماندن دين و مسلمانان و مقاومت آنان در برابر كفر، «كعبه‏» است .
خداوند تبارك و تعالى مى‏فرمايند: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس‏» (91) ; خداوند كعبه - بيت الحرام - را وسيله‏اى براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است .
امام صادق (عليه‏السلام) در اين باره مى‏فرمايند: «ولايزال الدين قائما ماقامت الكعبة (92) ; تا زمانى كه كعبه پا بر جا است، دين اسلام نيز پا بر جا است .» . مولود كعبه و شهيد محراب، امام على (عليه‏السلام) از اين كانون نور، «علم و پرچم اسلام‏» ياد مى‏نمايد (93) كه بر فراز ستيغ سراسر عظمت و افتخار تاريخ اسلام تعبيه و نصب گرديده است . اين پرچم سرافراز و هميشه پيروز «بيت الله‏» ، همواره نشانه‏ى «حاكميت الله‏» خواهد ماند كه هم قبله‏ى مقبلان عالم است و هم مقصد سالكان پاى در راه و مطاف زائران دل آگاه .
از اين رو، امام زمان قائم آل محمد (عليهم‏السلام) نيز در آغاز قيام جهانى خود، بر محور قيام و قوام جوامع انسانى، تكيه مى‏فرمايد و تمام جهان را از عدل و داد پر مى‏كند .

12 - مطاف در دولت‏يار

منحرف شدن اسلام از مسير اصلى‏اش بعد از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم)، و شدت فتنه‏هايى كه در عصر غيبت‏حاصل مى‏شود، تا جايى است كه برخى، حج را براى تجارت و تفريح و نام و نان (94) و برخى از كشورهاى اسلامى، از حج منع شده (95) و به سبب نا امنى راه‏ها، برخى حجاج، غارت (96) مى‏شوند، منتها روزى كه حضرت بقية الله (عليه‏السلام) ظهور كنند، به جهت رشد تربيتى و اخلاقى (97) تمام اين مشكلات حل مى‏شود و همه‏ى زمان‏ها و مكان‏ها و افرادها، طعم شيرين عدالت را مى‏چشند . بهره‏ى «مطاف‏» از اين عدالت‏شنيدنى و ديدنى است!
امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مى‏فرمايند: «اول ما يظهر القائم العدل ان ينادي مناديه: ان يسلم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الاسود و الطواف (98) » ; نخستين چيزى كه از عدالت قائم ظاهر مى‏شود، اين است كه منادى، اعلام مى‏كند: آنان كه طواف مستحبى مى‏كنند، «مطاف‏» (محل طواف) و «حجر الاسود» را براى كسانى‏كه طواف واجب مى‏كنند، خالى كنند .» .
يكى ديگر از جلوه‏هاى بهره‏ى اين سرزمين مقدس از دولت كريمه‏ى امام زمان (عج) اصلاحاتى است كه حضرت در سرتاسر جهان، از جمله، اين سرزمين، انجام مى‏دهد .

13 - حرمين و اصلاحات خاتم الاولياء (عج)

اين اصلاحات، مربوط به باز گرداندن مسجدالحرام، مسجدالنبى و مقام ابراهيم به اندازه‏ى اصلى خودشان است .
امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مى‏فرمايد:
«القائم يهدم المسجد الحرام حتى يرده الى اساسه ومسجد الرسول (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) الى اساسه ويرد البيت الى موضعه واقامه على اساسه; (99) حضرت قائم (عج) ساختمان مسجد الحرام را ويران مى‏كند و آن را به ساختمان نخستين و اندازه‏ى اصلى‏اش باز مى‏گرداند . مسجد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) را نيز پس از ويران كردن به اندازه‏ى اصلى‏اش باز مى‏گرداند و كعبه را در جايگاه اصلى‏اش مى‏سازد .» .
نيز در روايت ديگرى امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايند: «هنگامى كه حضرت قائم قيام كند، خانه‏ى خدا را به اندازه‏ى نخستين آن باز مى‏گرداند .» . (100)
مى‏دانيم كه مسجدالحرام پس از رحلت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) تا كنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همه‏ى اينها باز هم به وضعيت اصلى خويش و نقطه‏اى كه ابراهيم (عليه‏السلام) براى آن خط كشى كرد، نرسيده است، چرا كه پايه‏ها و حدود اصلى آن از «حزوره‏» (101) يا نقطه‏اى مى‏باشد كه ميان «صفا» و «مروه‏» است .
اين مطلب را از امام صادق (عليه‏السلام) آورده‏اند كه: در پاسخ فردى كه از حدود مسجدالحرام مى‏پرسيد و مى‏گفت: «آيا آنچه را به مسجدالحرام افزوده‏اند، جزو آن است‏يا نه؟»
فرمود: «آرى! همه جزو مسجدالحرام است و با همه‏ى اين افزودنها به مساحت آن، هنوز به آن نقشه خطى كه ابراهيم و اسماعيل براى مسجد ترسيم كردند، نرسيده است .» (102)
و فرمود: «خط ابراهيم بمكة ما بين الحزورة الى المسعى، فذلك الذى خط ابراهيم .» (103)
يعنى: ابراهيم (عليه‏السلام) در مكه ميان «حزوره‏» تا نقطه‏اى كه محل وسيعى است‏خط كشى كرد و اين خط كشى و نقشه، حدود مسجد است .
و نيز «حسين بن نعيم‏» از امام صادق (عليه‏السلام) در مورد نماز خواندن در قسمتهاى جديدى از مسجدالحرام را ميان صفا و مروه، تعيين كردند و مردم پيش از اين تا صفا طواف مى‏كردند . . . . (104)
مرحوم فيض كاشانى در مورد جمله‏ى امام صادق (عليه‏السلام) كه مى‏فرمايد:
«فكان الناس يحجون الى الصفا .» يا بنا بر نسخه‏ى ديگرى «يحجون من مسجد الصفاء .» دو احتمال مى‏دهد:
نخست اينكه: ممكن است منظور اين باشد كه مردم تا صفا طواف مى‏كردند .
دوم اينكه: از مسجد الحرام مى‏بستند . (105)
به هر حال خلاصه‏ى اين روايات، بيانگر اين نكته است كه مسجدالحرام در اصل، بسيار بزرگتر از مسجدالحرامى است كه اكنون مى‏نگريم و هنگامى كه امام مهدى (عليه‏السلام) ظهور نمايد، ديوار احاطه كننده‏ى مسجد را عقب مى‏كشد و ديوارى بر جايگاه اصلى آن، همان نقطه‏اى كه ابراهيم و اسماعيل آن را براى مسجدالحرام خط كشى كردند بنياد مى‏كند و اين كار، طواف بر گرد خانه دوست را براى عاشقان آسان مى‏سازد بويژه كه شمار زائران بيت الله نيز در عصر درخشان آن گرامى، به دهها ميليون نفر مى‏رسد . (106)
در ادامه روايت گذشته آمده كه امام صادق (عليه‏السلام) فرمود:
«هنگامى كه قائم بپا خيزد . . . مقام ابراهيم را به جايگاه اصلى آن باز مى‏گرداند .» مى‏دانيم كه مقام ابراهيم، صخره‏اى است كه آن پيامبر بزرگ به هنگام ساختن كعبه روى آن ايستاده است و آن صخره، در زمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) در جوار كعبه بوده است .
از اين رو از جمله كارهاى امام مهدى (عليه‏السلام) پس از ظهور در مكه مكرمه، بازگردانيدن «مقام ابراهيم‏» به جوار كعبه و جايگاه اصلى آن است و اين از كارهايى است كه طواف بر گرد خانه خدا را آسان مى‏سازد چرا كه در آن صورت ديگر لازم نيست كه طواف تنها ميان ركن و مقام باشد، بلكه تنها طواف بر گرد كعبه كافى است، گرچه اكنون به فتواى برخى فقها، طواف ميان ركن و مقام واجب است كه اين، با بازگشت دادن مقام به جاى اصلى خود برداشته مى‏شود و طواف بر گرد كعبه، كفايد مى‏كند .
يكى ديگر از بهره‏مندى‏هاى كعبه كه در خاتمه‏ى اين روايات آمده، تسويه حساب با سارقان كعبه است . در حقيقت، امام زمان (عج) به هنگام ظهور، كعبه را از لوث آنان پاك مى‏فرمايد .

14 - توليت كعبه و اقدامات خاتم الاولياء (عج)

قيام براى تطهير كعبه و نجات آن از دست اشرار، آيين ابراهيمى است; زيرا، خداوند مى‏فرمايد: «وعهدنا الى ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتى (107) » ; و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه‏ام را پاك و پاكيزه كنيد .
گفتنى است، توليت اين بناى توحيد تا زمان خليل خزاعى، به دست قبيله‏ى خزاعه بود و او پس از خود، آن را به دخترش سپرد و تحت توليت «قصى بن كلاب‏» در آمد . او، كليددارى كعبه را به مردى از قبيله‏ى خزاعه به نام «ابو غبشان‏» واگذاشت و «ابوغبشان‏» اين افتخار را در برابر يك شتر و يك مشك شراب به «قصى بن كلاب‏» فروخت . مثل معروف «اخسر من صفقة ابى غبشان‏» از اين قضيه برگرفته شده است . (108) و اين توليت، درگذر زمان، به دست افراد نالايقى سپرده شد كه نمونه‏ى بارز آن را نعمانى در الغيبه‏ى خود چنين نقل مى‏كند:
سدير صيرفى از مردى از اهل جزيره، نقل مى‏كند كه او، كنيزى را به نذر، بر خويشتن واجب كرده بود كه به خانه‏ى خدا دهد (يعنى نذر خانه‏ى خدا كرده بود). او را به مكه آورد . آن شخص گويد: من، پرده‏داران خانه را ملاقات كردم و ايشان را از آن كنيز آگاه ساختم و براى هر كسى از ايشان موضوع را بيان مى‏كردم، مى‏گفت: «او را نزد من بياور كه خدا نذرت را خواهد پذيرفت .» .
پس وحشت‏شديدى از اين موضوع به من راه يافت . لذا ماجرا را به يكى از ياران كه اهل مكه بود گفتم . او به من گفت: «آيا از من مى‏پذيرى؟» . گفتم: «آرى .» . گفت: «بنگر به مردى كه رو به روى حجر الاسود نشسته است و مردانى گرد اويند . او، ابوجعفر محمد بن على بن الحسين (امام باقر) (عليه‏السلام) است . نزد او برو و او را از اين امر آگاه كن . ببين به توجه مى‏گويد .» .
نزد او رفتم . گفتم: «خدا، تو را رحمت كند! من مردى از اهل جزيره‏ام و همراه من كنيزى است كه در سوگندى كه بر عهده‏ى من بود، او را نذر خانه‏ى خدا كرده‏ام و اكنون او را آورده‏ام و اين جريان را به پرده‏داران نيز گفته‏ام و همه مى‏گويند، كنيز را به ما بده، خداوند نذرت را قبول مى‏كند، و من ناراحت هستم .» .
حضرت فرمود: «اى بنده‏ى خدا! همانا، خانه، نه چيزى مى‏خورد و نه مى‏آشامد . كنيز خود را بفروش و جست و جو كن و به همشهريان‏ات كه به زيارت اين خانه آمده‏اند، نگاه كن . هر كه از ايشان، خرجى‏اش تمام شده، آن مبلغ را به او بده .» .
من نيز همان كار را كردم . بعد از آن، هر كدام از پرده‏داران را ملاقات مى‏كردم، مى‏گفت: «كنيز را چه كردى؟» . آنان را به فرمايش امام (ع) مطلع كردم . آنان به من گفتند: «او، مردى دروغ گو و ناآگاه است كه نمى‏داند چه مى‏گويد . . .» !
من حرف آنان را به امام باقر (عليه‏السلام) عرض كردم . آن حضرت (عليه‏السلام) فرمود: «تو، سخن آنان را به من گفتى . آيا سخن مرا نيز به ايشان خواهى گفت؟» . عرض كردم: «آرى .» . فرمود: «به ايشان بگو: ابوجعفر به شما پيغام داد، چه گونه خواهيد بود اگر دست‏ها و پاهايتان بريده شود و در كعبه آويخته گردد، سپس به شما گفته شود: "فرياد كنيد كه ما دزدان كعبه‏ايم؟ "» .
پس هنگامى كه خواستم برخيزم، فرمود: «البته، من، خودم، آن كار را نمى‏كنم، بلكه آن را مردى از خاندان من انجام خواهد داد .» (109)
امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مى‏فرمايند:
اما ان قائمنا لوقدقام لقد اخذهم فقطع ايديهم وطاف بهم وقال: «هولاء سراق الله (110) » ; وقتى قائم ما قيام كند، ايشان را بگيرد و دستان‏شان را قطع كند و به خوارى، در كوى و برزن بگرداند و بگويد: «اينان، دزدانى هستند كه از خدا مى‏دزدند .» .
در روايت ديگرى مى‏فرمايند: «. . . وقطع ايدى بنى شيبة السراق وعلقها على الكعبه; (111) دستان طايفه بنى شيبة را كه از دزدان كعبه هستند، قطع مى‏كند و بر كعبه مى‏آويزد .» .
گفتنى است كه در عصر ظهور، سارقان كعبه كه در زمان امام صادق (عليه‏السلام) مى‏زيستند، زنده نيستند، لذا شايد اينان، از افراد خطاكارى باشند كه در زمان رجعت، به دنيا باز گردند .
بنا بر احتمال قوى‏تر كسانى كه در عصر ظهور به كردار ناشايست آنان راضى و خشنود باشند، مشمول اين حكم قرار گيرند; زيرا، اين قضيه در روايت امام رضا (عليه‏السلام) بعد از پرسش و پاسخ هروى از امام (عليه‏السلام) درباره‏ى علت‏به كيفر رسيدن بازماندگان قاتلان امام حسين (عليه‏السلام) مطرح شده است كه به فرموده‏ى امام هشتم، گوياى اين حقيقت است كه هر كس از چيزى خشنود باشد، مانند آن است كه آن كار را انجام داده باشد . اگر مردى در مشرق كشته شود و مرد ديگرى در مغرب به كشته شدن او خشنود باشد، نزد خداوند شريك گناه قاتل است .» .
هروى در ادامه مى‏پرسد: «باي شى‏ء يبدا القائم منكم اذا قام؟» . قال: «يبدا ببنى شيبة فيقطع ايديهم لانهم سراق بيت الله عزوجل (112) . » ; قائم شما از چه طايفه‏اى شروع مى‏كند؟ فرمود: «از بنى شيبه شروع مى‏كند . دست‏هاى آنان را قطع مى‏كند; زيرا آنان دزدان خانه‏ى خدا در مكه‏ى معظمه هستند .» .
بنابراين، همه جاى جهان امن مى‏شود، خصوصا اين اماكن مقدس و راه‏هايى كه به آن ختم مى‏شود .

15 - امام زمان (عج) و امنيت‏حرم

يكى ديگر از بهره‏هاى حرم، امنيتى است كه در دولت كريمه‏ى امام زمان (عج) بر آن سايه مى‏افكند .
امام صادق (عليه‏السلام) پس از توبيخ و مؤاخذه‏ى ابوحنيفه به خاطر انحراف علمى و برداشت‏هاى ناقص‏اش، از او مى‏پرسد: «منظور از «سيروا فيها ليالى واياما آمنين‏» چيست؟» . ابوحنيفه گفت: «گويا، مراد، پيمودن فاصله‏ى ميان مكه و مدينه باشد .» .
امام (عليه‏السلام) پاسخ نقضى به او داد و فرمود: «پس رهزنى‏هايى كه ميان مكه و مدينه صورت مى‏گيرد، چيست؟» . ابوحنيفه، عاجزانه ساكت‏شد .
آن گاه امام (عليه‏السلام) فرمود: «مراد خداوند از «ومن دخله كان آمنا» كدام نقطه از زمين است؟» . ابوحنيفه گفت: «مراد، كعبه است‏» .
امام (عليه‏السلام) فرمود: «پس چه‏گونه براى ابن زبير كه در كعبه متحصن شده بود، آن گاه كه حجاج كعبه را به منجنيق بست و ويران كرد و او را گرفت و كشت، امن نبود؟» . او، ساكت مانده بود .
آن‏گاه ابوبكر حضرمى به امام صادق (عليه‏السلام) عرض كرده: «جواب اين دو سوال چيست؟» . آن حضرت فرمود: «هنگامى كه قائم آل محمد (عج) ظهور كند، همه‏ى اين راه‏ها امن خواهد شد و هر كس با او بيعت كند و در جمع سپاهيان او در آيد، در امان خواهد بود .» . (113)
بنابراين، بر زائران محترم، بايسته است كه در اين نكات دقت كنند و مهم‏ترين وظيفه‏اى كه در اين سفر بر عهده دارند، انجام دهند .

حرف آخر

مرحوم آية الله سيد محمدتقى موسوى اصفهانى، در بيان وظايف انسان‏ها نسبت‏به امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) در اين خصوص مى‏نويسد:
«حج رفتن به نيابت از آن حضرت و فرستادن نائب كه از طرف آن جناب حج انجام بدهد و طواف بيت الله الحرام به نيابت از او و نائب ساختن ديگرى تا از طرف آن حضرت طواف كند . اين كار، ميان شيعيان، در روزگار قديم، متداول و مرسوم بود، و چندين روايت در استحباب اين امر وارد شده است . نيز زيارت مشاهد رسول خدا و ائمه‏ى معصوم (عليهم‏السلام) به نيابت از مولايمان صاحب الزمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) و گرفتن نائب به اين جهت، علاوه بر استحباب، از وظايف منتظران است . (114)

پي‌نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) نغمه‏هاى ولايت، سيد رضا مؤيد، ص 271 .
2) امام صادق (عليه‏السلام) : «ليس شى افضل من الحج الا الصلاة و في الحج هنا صلاة‏» .(وسائل الشيعة، ج 8، ص 77، ح 2).
3) جواهر الكلام، ج 17، ص 214 .
4) علل الشرايع‏كتاب الحج، ص 399; كتاب من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 159 .
5) حج: 27 .
6) بقره: 125 .
7) امام جعفر صادق (عليه‏السلام) «بني الاسلام على خمس: على الصلاة والزكاة والصوم والحج والولاية و لم يناد بشي‏ء كما نودى بالولاية‏» .(اصول كافى، ج 2، ص 21). در روايت ديگرى، زراره، از امام صادق (عليه‏السلام) مى‏پرسد: «اى شى‏ء من ذالك افضل؟» . فقال: «الولاية افضل; لانها مفتاحهن، والوالي هو الدليل عليهن . . .» .(وسائل الشيعة، ج 1، ب 1، ح 2). لذا هشتمين حجت‏خدا، امام رضا (عليه‏السلام) در بيان مقامات امامت، اشاره‏اى به اين مطلب مى‏كند و مى‏فرمايد «. . . بالامام تمام . . . الحج; تماميت‏حج‏به وسيله‏ى امام است .» .(كافى، باب نادر جامع في فضل الامام وصفاته، ج 1، ص 256، ح 1).
8) جواهرالكلام، ج 17، ص 214 .
9) امام صادق (عليه‏السلام) : «. . . ما يعدله شى‏ء . . .» (وسائل الشيعة، ج 8، ص 78، ح 7 و ص 77، ح 3).
10) مستدرك الوسائل، ج 8 ، باب 24، ح 22 .
11) امام صادق (عليه‏السلام) : «. . . اما لو ان رجلا قام ليله و صام نهاره و تصدق بجميع ماله و حج جميع دهره و لم يعرف ولاية ولى الله فيواليه و يكون جميع اعماله بدلالته اليه . ما كان له على الله جل و عز في ثوابه و لا كان من اهل الايمان . . .» .(اصول كافى، ج 2، ص 23) .
فقيه و محدث عالى مقام، شيخ حر عاملى (رحمة‏الله‏عليه) در وسائل الشيعة، بابى را تحت همين عنوان قرار داده است: «باب بطلان العبادة بدون ولاية الائمة (عليهم‏السلام)، و اعتقاد امامتهم‏» ، (ج 1، ص 118، ب 29) و در آخر مى‏فرمايند: «والاحاديث في ذالك كثيرة جدا» .
12) امام باقر (عليه‏السلام) : «بنى الاسلام على خمس . . . فجعل في اربع منها رخصة و لم يجعل فى الولاية رخصة . . . و من لم يكن عنده مال فليس عليه حج و من كان مريضا، صلى قاعدا وافطر شهر رمضان . والولاية صحيحا كان او مريضا، او ذا مال او لامال له فهي لازمة .» .(خصال، باب پنج گانه، ح 21; وسائل الشيعة، ج 1، ب 1، ح 24). در حقيقت، همان طورى كه امام صادق (عليه‏السلام) فرمودند، آغاز و انجام حج و ساير عبادات، معرفت‏به ولايت است: «. . . فاتحة ذالك كله معرفتنا و خاتمته معرفتنا .» .(بحارالانوار، ج 27، ص 202).
13) النظر الى الكعبة العبادة; (وسائل الشيعة، ج 9، ص 364).
14) بحارالانوار، ج 3، ص 7; صهباى حج، آية‏الله جوادى آملى، ص 240 - 241 .
15) وسائل الشيعة، ج 9، ص 364 .
16) وسائل الشيعة، ج 9، ص 349 .
17) صهباى حج، ص 241 .
18) توبه: 19 .
19) براى اطلاع بيش‏تر درباره‏ى اين فضيلت و مشخصات مدارك اهل سنت، به كتاب احقاق الحق، ج 3، ص 122 - 127 مراجعه شود .
20) مستدرك الوسائل، ج 10، ص 166 .
21) ر . ك: بحارالانوار، ج 46، ص 261; مناقب، ج 4، ص 234 و 235; صهباى حج، ص 335 - 341 .
22) در اين زمينه، روايات گوناگونى وارد شده است كه به برخى اشاره مى‏شود:
الف) ولادت حضرت اسماعيل (عليه‏السلام) در سن پيرى حضرت ابراهيم و بردن او و مادرش به سرزمين مكه، (بحارالانوار، ج 12، ص 113).
ب) ماموريت ذبح اسماعيل (عليه‏السلام). (مجمع البيان، ج 1، ص 200 . البته در روايت ديگرى آمده است كه حضرت ابراهيم (عليه‏السلام) پس از رسيدن به مقام امامت، ماموريت ذبح را دريافت مى‏كند .(بحارالانوار، ج 12، ص 125).
ج) بناى كعبه و انجام دادن مناسك حج .(مجمع البيان، ج 1، ص 200 . ر . ك: مجله‏ى ميقات حج، ش 32، ص 197، مقاله‏ى آقاى سيدجواد ورعى، پيوند حج‏با امامت و ولايت).
23) بقره: 124 .
24) امام باقر (عليه‏السلام) : . . . والقائم يومئذ بمكة، عند الكعبة مستجيرا بها يقول: «. . . و من حاجنى في ابراهيم فانا اولى الناس بابراهيم .. . . (بحارالانوار، ج 52، ص 305).
25) جنة‏الماوى، آية‏الله كاشف الغطاء، ص 305 ; كرامات معصوميه، على اكبر مهدى پور، ص 5 .
26) ر . ك: مروج الذهب، ج 2، ص 349 ; شرح الشفاء، ج 1، ص 151 .
27) مستدرك حاكم، ج 3، ص 483 .
28) شرح قصيده‏ى عبدالباقى افندى، ص 15، (به نقل از فروغ ولايت، ص 35).
29) كعبه‏اى كه اركان آن به دست آدم صفى الله، و قواعد آن توسط قهرمان توحيد، ابراهيم خليل الله، مستحكم گرديد، به خاطر مادر امام، ديوارش شكافته مى‏شود و ولى خدا در خانه‏ى خدا متولد مى‏شود، چرا كه ارزش هر چيزى به پايه‏ها و اركان آن است . و ائمه (عليهم‏السلام) در زيارت جامعه به «اركان البلاد» معرفى شده‏اند . لذا ركن كعبه و مكه امام است و ركن عالم موجود در اين عصر، حضرت مهدى (عليه‏السلام) است كه امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «لوبقيت الارض بغير امام لساخت، (كافى، كتاب الحجة باب ان الارض لاتخلوا من حجة).
30) مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 136، ح 645 ; جامع الاحاديث، ج 16، ص 272، ح 7927 ; المصنف، ج 8 ، ص 534 ، ح 9 و .. . (به نقل از الغدير، ج 7، ص 10 - 13).
31) ر . ك: مسند، احمد بن حنبل، طبع مصر، ج 1، ص 150، 231، و ج 3، ص 212; خصائص نسايى، ص 28; تفسير ابن كثير، ج 2، ص 322 ; جامع الاصول، ج 9، ص 475 .
32) امام باقر (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: كه امام على (عليه‏السلام) اين چنين خطبه خواند: لايطوفن بالبيت عريان و لايحجن البيت مشرك . . .» .(مجمع البيان، ذيل آيه‏ى 3 سوره‏ى برائت).
33) الاحتجاج، ج 2، ص 133 - 135: «حج رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) من المدينة و قد بلغ جميع الشرايع قومه غيرالحج والولاية، فاتاه جبرئيل (عليه‏السلام) فقال له: يا محمد! ان الله جل اسمه يقرؤك السلام و يقول لك: «. . . "فريضة الحج و فريضة الولاية والخلافة من بعدك; فاني لم اخل ارضي من حجة و لن اخيلها ابدا" . . .» .
34) عوالي اللئالي، ج 1، ص 197 .
35) همان، ص 215 .
36) مائده: 67 .
37) ر . ك: الغدير، ج 1، ص 9 به بعد .
38) مائده: 3 .
39) حج، محسن قرائتى، ص 74 (با اندكى تغيير و تصرف).
40) گردى از رهگذر دوست، مهندس على اصغر يونسيان، ص 362 .
41) اگرچه روزه‏ى آن روز مستحب است، لكن اگر روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود، آن گونه كه انسان نتواند دعاهاى اين روز را بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است .(بحارالانوار، ج 94، ص 123 و 124).
42) خداوند به خاطر اشك و دعاى زائران بر فرشتگان مباهات مى‏كند (كنزالعمال، ج 5، ص 13). امام باقر (عليه‏السلام) از ظهر تا غروب عرفه، دو دست‏خود را به سوى آسمان بالا مى‏برد و دعا مى‏كرد (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 164).
43) صحيفه‏ى سجاديه، دعاى 47: «اللهم! انك ايدت دينك في كل اوان بامام اقمته علما لعبادك . . .» .
44) اصول كافى، كتاب الحجة، باب في الغيبة، ح 5 .
45) بحارالانوار، ج 26، ص 281 .
46) آل عمران: 97 .
47) تفسير عياشى، ج 1، ص 190: «. . . يدخله المرجي والقدري والحروري والزنديق الذى لايؤمن بالله و من دخله و هو عارف بحقنا كما هو عارف له خرج من ذنوبه و كفى هم الدنيا و الآخرة .» .
48) كافى، ج 4، ص 549 .
49) كافى، ج 1، ص 392، ح 1 ; تفسير عياشى، ج 2، ص 234، ح 43: «هكذا كانوا يطوفون في الجاهلية . انما امروا ان يطوفوا بها ثم ينفروا الينا فيعلمونا ولايتهم و يعرضوا علينا نصرتهم .» .
50) ابراهيم: 37 .
51) بحارالانوار، ج 24، ص 237 . از اين كه مرحوم كلينى، بابى را به نام «باب ان الواجب على الناس بعد ما يقضون مناسكهم ان ياتوا الامام فيسالوه عن معالم دينهم و يعلموه ولايتهم و مودتهم له‏» آورده، فهميده مى‏شود، رفتن نزد امام (عليه‏السلام)، واجب است .(كافى، ج 1، ص 455، باب 96).
52) حج: 27 .
53) كافى، ج 4، ص 549، ح 1; من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 558 ، ح 3139 ; وسائل الشيعة، ج 10، ص 252: «انما امرالناس ان ياتوا هذه الاحجار فيطوفوا بها ثم ياتونا فيخبرونا بولايتهم و يعرضوا علينا نصرهم .» . در روايتى ديگر سدير مى‏گويد: در حالى كه امام باقر (عليه‏السلام) به خانه‏ى خدا وارد مى‏شد و من بيرون مى‏آمدم، دست مرا گرفت، سپس رو به كعبه كرد و فرمود: «اى سدير! همانا مردم مامور شده‏اند كه نزد اين سنگ‏ها آمده، طواف كنند، سپس نزد ما آيند و همبستگى و ولايت‏شان را به ما اعلام كنند .» .(كافى، ج 1، ص 392، ح 3).
54) نهج البلاغه، خ 3 .
55) تفسير الميزان، ج 3، ص 363 .
56) تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 491 .
57) سيماى مهدى موعود . . . ، محمد نعيمى، ص 364 .
58) بقره: 196 .
59) وسائل الشيعة، ج 10، ص 254; بحارالانوار، ج 96، ص 374 .
60) بحارالانوار، ج 96، ص 374 .
61) كافى، ج 4، ص 549 .
62) حج: 29 .
63) كافى، ج 4، ص 549: «. . . ان للقرآن ظاهرا و باطنا و من يحتمل ما يحتمل ذريح‏» .
64) كليات ديوان الهى قمشه‏اى، بخش اسرار حج، ص 956 .
65) در اين رابطه ر . ك: بحارالانوار، ج 2، ص 287 .
66) كتاب من لايحضره الفقيه، باب من اراد الكعبه بسوء، ج 2، ص 248 و 249; وافى، ج 12، ص 52 .
67) انبياء: 30 .
68) انفال: 24 .
69) حج، محسن قرائتى، ص 73 (با اندكى تصرف و تغيير).
70) صبورى اصفهانى، سيماى مهدى موعود (عليه‏السلام) در آيينه‏ى شعر فارسى، ص 363 .
71) مفاتيح‏الجنان، دعاى عهد .
72) نواى فراق، ص 262 . اگر عاشقى عازم خانه خدا باشد و بخواهد در شهر و ديار خود اين غزل را با مولايش (عج) زمزمه كند، لازم است كلمات «اين جا» را به «مى‏روم آن جا» و كلمه «اين‏» را در بيت آخر به «آن‏» تبديل كند .
73) اصول كافى، ج 1، ص 337 ; كمال الدين، باب 33، ج 2، ص 23 .
74) بحارالانوار، ج 52، ص 32 ; كمال الدين، ج 2، ص 442، باب 43 . مرحوم محقق خويى (رحمة‏الله‏عليه)، «حسن بن وجناى نصيبى‏» را در معجم رجال الحديث، ج 5 ، ص 130، ضمن ذكر اين واقعه، وى را توثيق كرده است .
75) كتاب من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 520; كمال الدين، ج 2، ص 440 .
76) كمال الدين، ج 2، ص 440 ; بحارالانوار، ج 52، ص 30 ; وسائل الشيعة، ج 9، ص 360 .
77) بحارالانوار، ج 52 ، ص 152 .
78) دلائل الامامة، ص 296; بحارالانوار، ج 52، ص 9; منتهى الآمال، ج 2، ص 439 .
79) نغمه‏ى انس، على‏اصغر يونسيان (ملتجى)، ص 100 .
80) كرامات صالحين، شريف رازى، ص 91 (به نقل از ديدار با امام زمان در مكه و مدينه، ص 98).
81) خلوت‏گاه راز، حبيب الله چايچيان (حسان)، ص 278 .
82) ارشاد، شيخ مفيد، ص 680 ; بحارالانوار، ج 52، ص 60 .
83) توبه: 3 .
84) تفسير عياشى، ج 2، ص 76، ح 15 .
85) بحارالانوار، ج 51، ص 59 .
86) همان، ج 52، ص 305 . در روايت ديگرى امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «اذا اذن الله عزوجل للقائم في الخروج صعد المنبر و دعا الناس الى نفسه وناشد هم بالله ودعاهم الى حقه . . .» .(بحارالانوار، ج 52، ص 337).
87) بحارالانوار، ج 52، ص 333 ; الغيبة، طوسى، ص 284; (به نقل از روزگار رهايى، ج 1، ص 425).
88) امام باقر (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: (كاني بالقائم . . . بين الركن والمقام بين يديه جبرئيل (عليه‏السلام) ينادى البيعة لله‏» . بحارالانوار، ج 52، ص 290 .
89) كافى، ج 4، ص 185 .
90) بحارالانوار، ج 45، ص 138 .
91) مائده: 97 .
92) وسائل الشيعه، ج 8، ص 14 .
93) نهج البلاغه، خ 1، ص 45: «. . . جعله سبحانه و تعالى للاسلام علما وللعائذين حرما . . .» .
94) پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) : «يحج اغنياء امتي للنزهة ويحج اوسطها للتجارة ويحج فقراؤها للرياء و سمعة‏» .(روزگار رهايى، ج 2، ص 794).
95) امام باقر (عليه‏السلام) : «فاذا فعلوا ذالك منعوا من الحج ثلاث سنين . . .» .(روزگار رهايى، ج 2، ص 917). نيز در اين زمينه به صفحات 804 ، 810 ، 811 ، 913 ، 918 ، 1128 مراجعه كنيد .
96) پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) : «. . . وعلامته ان ينهب الحاج . . .» .(روزگار رهايى، ج 2، ص 865). نيز مراجعه شود به ص 904 و 921 .
97) ر . ك: پيداى پنهان، پورسيد آقايى، ص 35 .
98) كافى، ج 4، ص 427; كتاب من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 161; بحار الانوار، ج 52 ، ص 374 .
99) ارشاد، ص 705; الغيبة، طوسى ص 297; الغبية، نعمانى، ص 171; اعلام الورى، ص 431; كشف الغمة، ج 3، ص 255; اثبات الهداة، ج 3، ص 516; بحارالانوار، ج 52، ص 332 .
100) بحارالانوار، ج 52، ص 338 .
101) واژه «حزوره‏» بر وزن «قسوره‏» نام مكانى ميان صفا و مروه است، كافى، ج 4، ص 539 .
102) كافى، ج 4، ص 210، باب فضل الصلاة فى المسجد الحرام .
103) كافى، ج 4، ص 210، ح 12 .
104) تهذيب، ج 5، ص 453، ح 1584 .
105) وافى، چاپ قديم، ج 2، جزء 8، ص 28، باب حج ابراهيم .
106) امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 666 .
107) بقره: 125 .
108) تفسير الميزان، ج 3، ص 363 ; صهباى حج، ص 127 .
109) الغيبة، نعمانى، باب 13، ص 332، ح 25 .
110) وسائل الشيعه، ج 9، ص 355 .
111) ارشاد، ص 705; بحارالانوار، ج 52 ، ص 332 .
112) علل الشرايع، ج 1، ص 219; عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 273; بحارالانوار، ج 52، ص 313; اثبات الهداة، ج 3، ص 455 .
113) بحارالانوار، ج 2، ص 292 - 294: «سيروا فيها ليالى واياما آمنين‏» مع قائمنا اهل البيت . واما قوله تعالى «من دخله كان آمنا» فمن بايعه ودخل معه و مسح على يده ودخل فى عقد اصحابه كان آمنا .» .
114) مكيال المكارم فى فوائد الدعاء للقائم (عج)، ج 2، ص 310 - 318 (با تلخيص).