پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

صفات ياران امام زمان (عليه السلام)

براى تحقق ظهور امام زمان (عليه السلام) وجود انسان‏هاى صالح، انگيزه‏هاى قوى، ايمان‏هاى راسخ، گام‏هاى استوار و دل‏هاى روشن نيز لازم و ضرورى است. امام زمان (عليه السلام(، كسانى را لازم دارد كه در مقابل پديده‏هاى تلخ و دشوار، مردد و متزلزل نشوند و عقب ننشينند تا بتواند با اين ها وارد كار عظيمى بشود كه قرار است دنيا را متحول كند. ايشان بايد در مقابل همه ي مشكلات بايستند، يك سيستم قوى لازم است كه افراد آن غير متزلزل باشند. بصيرت نافذ و راسخ داشته باشند كه هيچ مشكلى آنان را مردد نكند. امام زمان(عليه السلام) افرادى را لازم دارد آگاه، بصير، خبير، متوكل به خداى متعال، توجه كننده به جزييات و آن‏گاه فداكار، كاردان در اداره ي جامعه و رزم جو با دشمن. تقوا، تواضع، فروتنى و گذشت در برابر ضعفا و مقاومت در برابر زورمندان و ستمگران از صفات ديگر سربازان امام عصر (عليه السلام) مى‏باشد.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 1
کاربر: 0
در این صفحه: 1


«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون‏»

«او كسى است كه رسول خود را همراه با هدايت و آئين حق فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز كند هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند.»

اين آيه شريفه، هم در سوره توبه آيه‏33 و هم در سوره صف آيه‏9 آمده است . مشابه اين در سوره فتح آيه 28 نيز ذكر شده است. با اين تفاوت كه در آن «ولوكره المشركون‏» تعبير به «وكفى بالله شهيدا» شده است.
اگر بخواهيم آياتى را كه بيانگر اهداف بعثت انبيا است‏بررسى كنيم و با اين آيه شريفه مقايسه كنيم به نظر مى‏رسد كه اين آيه جامع همه اين اهداف است و هدف كلى و نتيجه نهايى بعثت انبيا در اين آيه جمع شده است.
در اين آيه كريمه خداوند اولا رهاورد پيامبرش را بيان فرموده و اين كه او از جانب خداوند به همراه دلائل روشن و براهين آشكار مردم را به دين حق دعوت كرده است. جهانى كه با هدف خلق شده است و باطل خلق نشده (1) بنابراين بايد اهداف آن نيز حق باشد و آنچه كه ما را به اين اهداف سوق مى‏دهد آنها نيز بايد حق باشند.
با اين توضيح كه خداوند اراده هميشگى خود را اينگونه بيان كرده است كه:

«يريدالله ان يحق الحق بكلماته‏»

«خداوند اراده كرده است كه حق را بوسيله كلمات خود تقويت كند» (2)

براى رسيدن به اين هدف هم، پيام را نازل و پيامبر را مبعوث كرده و راجع به پيام فرموده است:
نسبت‏به پيام فرمود:

«تلك آيات‏الله نتلوها عليك بالحق‏»
«ما اين آيات الهى را به حق بر تو تلاوت مى‏كنيم‏» (3)

نسبت‏به پيام‏آور هم فرمود:

«انا ارسلناك بالحق‏»
«ما ترا با حق فرستاديم‏» (4)

و يا فرمود:

«يا ايهاالناس قدجاءكم الرسول بالحق من ربكم‏»
«اى مردم، پيامبر با حق از جانب پروردگارتان به سراغ شما آمد.» (5)


بنابراين، قرآن هم در مرحله انزال و هم در مرحله نزول همراه با حق بود (6) و باطل از هيچ جهتى به طرف او راه ندارد.(7) و از اين رو هيچگاه مطالبش قابل نسخ و زوال نيست. چنين دينى، دين حق مى‏شود.

پيامبران بهترين رهاورد و توشه را به مردم داده و آنها را به يك امر واقعى و حقيقى رهنمون كرده‏اند و چنين چيزى بايد باقى بماند. بنابراين، اراده الهى بر اين قرار گرفته كه چنين دينى بايد پا برجا و جهانى شود و ساير اديان را تحت‏سيطره خود قرار دهد و آنچه را كه باطل و جزء اوهام و خرافات است از بين ببرد.

روى همين اصل خداوند متعال در جريان جنگ بدر و وعده پيروزى مسلمين بصورت يك قاعده كلى هدف را اينگونه بيان كرد:

«ليحق الحق و يبطل الباطل‏»
«[هدف اين است] كه حق را تثبيت كند و باطل را از ميان ببرد.» (8)

همچنين به اين نكته توجه داد كه با آمدن حق ، ديگر جايى براى باطل نمى‏ماند:

«و قل جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل كان زهوقا»

«و بگو حق آمد و باطل نابود شد ، محققا باطل از بين رفتنى است‏» (9)
اين از خصوصيات حق است كه بر باطل مسلط مى‏شود و جايى براى او نمى‏گذارد.
«بل نقذف بالحق على‏الباطل فيدمغه ، فاذا هو زاهق‏»
«بلكه ما به وسيله حق بر باطل مى‏كوبيم تا آن را نابود كند و باطل در اين هنگام محو و نابود مى‏شود» (10)

در جاى ديگر براى روشن شدن اين مطلب از راه تمثيل وارد شده و مى‏فرمايد:

«انزل من السماماء فسالت اودية بقدرها، فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فى‏النار ابتغاء حلية او متاع زيد مثله ، كذلك يضرب الله الحق و الباطل ، فاماالزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع‏الناس فيمكث فى‏الارض ، كذلك يضرب‏الله لامثال‏»
«خداوند از آسمان آبى فرستاد، هر ذره‏اى به اندازه خودش آن را حمل كرد، سپس سيل كفهايى را بر بالاى خود حمل مى‏كند و (همچنين) در فلزاتى كه به وسيله آتش ذوب مى‏شوند، تا از آن زينت آلات و يا وسائل زندگى بسازند، كفهايى همانند كفهاى آب وجود دارد. اينچنين خداوند براى حق و باطل مثال مى‏زند. اما كفها به كنار مى‏روند و اما آنچه كه براى مردم سودمند است در زمين مى‏ماند، اينگونه خداوند مثالهايى مى‏زند.» (11)


در اين آيه كريمه ، هم طبيعت‏حق و باطل بيان شد و هم منشا اين دو روشن شد. بنابراين، طبيعت‏حق اين است كه يك امر واقعى و ريشه‏دارى است كه با قوانين خلقت هماهنگ است و با صدق و درستى همراه است. چنين چيزى باقى مى‏ماند. اما باطل امرى است غيرواقعى و ساختگى كه با قوانين خلقت هماهنگى ندارد و چنين چيزى از خصوصياتش اين است كه از بين رفتنى است.
با توجه به نكاتى كه ذكر شد، روشن مى‏شود كه كار حكيمانه زمينه‏سازى براى احياء حق و سيطره آن است. و در آيه محل بحث نيز خداوند حكيم هدف بعثت انبياء را اينگونه بيان كرد كه آنها دين حق را در سراسر گيتى گسترش دهند.
دين حق كدام است؟
قرآن تنها دين حق را كه ريشه دار و هماهنگ با قوانين طبيعت و مطابق با خواسته‏هاى فطرت بشرى است ، همان توحيد مى‏داند و مى‏فرمايد:

«فاقم وجهك للدين حنيفا ، فطرة‏الله التى فطرالناس عليها لاتبديل لخلق‏الله ...»
«روى خود را متوجه دين معتدل و ميانه كن ، اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر اساس آن آفريده است و دگرگونى در آفرينش خدا نيست.» (12)

چنين دينى چون مطابق فطرت است ، حق است و چون حق است ، پايدار و استوار است‏بنابراين در ادامه همين آيه شريفه فرمود:
«ذلك الدين القيم و لكن اكثرالناس لايعلمون‏»
«اين دين محكم و استوار است ولى اكثر مردم نمى‏دانند»(13)
بر اساس همين اصل تنها دين رسمى ، نزد خداوند، اسلام است (14) و اگر كسى دينى غير از اسلام انتخاب كند از او قبول نمى‏شود. (15) حال كه چنين است اراده خداوند بر اين قرار گرفته است كه با ارسال رسل اين دين رسمى را كه مطابق با فطرت نيز مى‏باشد، همگانى كند و چنين مى‏فرمايد كه:

«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين‏الحق ليظهره على‏الدين كله و كفى بالله شهيدا.»

«او كسى است كه پيامبرش را به همراه هدايت در دين حق فرستاد تا اين دين را بر همه اديان چيره كند و خداوند براى شهادت كافى است.» (16)

خدايى كه «عالم‏الغيب والشهادة‏» است (17) و كوچكترين چيزى در زمين و آسمان از او پنهان نيست (18) و راستگوتر از او و بالاخره كسى بيش از خدا به عهد خود وفادارتر نيست (21) چنين خدايى براى شهادت به اين مساله كافى است و او خبر مى‏دهد كه چنين امرى تحقق مى‏يابد.
از طرف ديگر چون دست و قدرت خداوند بالاترين دستها و قدرتها است (22) و او بر تمام بندگان خود مسلط است (23) ، كسى قادر نيست كه در برابر خداوند قد علم كند و مانع تحقق اراده و خواسته او شود. بنابراين، در همين آيه محل بحث در سوره صف و توبه، بعد از خبر دادن از غلبه حق فرمود: «ولوكره المشركون‏»; يعنى اين امر تحقق مى‏يابد هر چند كه مشركين از اين كار بدشان بيايد.
مشركين و ساير رهروان راه باطل با قدرت ناچيز خود ، تلاش در خاموش كردن نور حق دارند ولى خداوند تمام تلاش آنها را بيهوده مى‏داند و نور خود را كامل مى‏كند.
سوره صف قبل از آيه محل بحث مى‏فرمايد:

«يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولوكره الكافرون‏»

«آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند نور خود را كامل مى‏كند هر چند كه براى كافران ناخوشايند است.» (24)

همچنين شبيه همين تعبير با مقدارى تفاوت در سوره توبه قبل از آيه محل بحث آمده است:

«يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم ويابى الله الا ان يتم نوره و لوكره الكافرون‏»

«آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند فقط مى‏خواهد نور خود را كامل كند هر چند كه براى كافران ناخوشايند است.» (25)

كافران براى رسيدن به مقاصد شوم خود از هر درى وارد مى‏شوند . گاهى از طريق مسخره كردن اسلام و مسلمين گاهى از طريق محاصره اقتصادى ، گاهى از طريق جنگ ، گاهى از طريق حركت منافقانه و اختلاف در صفوف مسلمين ، گاهى از طريق انحرافات اخلاقى ، گاهى از طريق سلطه سياسى ، نظامى يا اقتصادى . ولى بالاخره خداوند وعده داده كه پيروزى نهايى با حق است و آنها تسليم اراده حق گرديده و نابود مى‏شوند و اين در حقيقت همان تحقق وعده الهى است كه مى‏فرمايد:

«والعاقبة للتقوى‏»(26)

و يا در چند جاى ديگر از قرآن مى‏فرمايد:

«والعاقبة‏للمتقين‏»(27)

اين وعده الهى است كه آنچه سرانجام باقى مى‏ماند و مفيد و سازنده و حياتبخش است تقوى است و سرانجام پيروزى با متقيان است. مرحوم «علامه طباطبائى‏» در اين باره چنين مى‏گويد:
«سرانجام دنيا تسليم حق خواهد گشت ، چون اين وعده خداوند است كه «والعاقبة للتقوى‏» علاوه بر اينكه نوع انسانى به آن فطرتى كه در او به وديعت‏سپرده‏اند طالب سعادت حقيقى خويش است، و سعادت حقيقى او در اين است كه بر كرسى فرماندهى بر جسم و جان خويش مسلط شود، زمام حيات اجتماعيش را به دست‏خويش بگيرد، حظى كه مى‏تواند از سلوك خود در دنيا و آخرت بگيرد، به دست آورد و اين همانطور كه توجه فرموديد همان اسلام و دين توحيد است‏» (28)
ايشان در قسمت ديگرى درباره علت تحقق غلبه حق بر همه دنيا چنين مى‏گويند :
«اسلام به آن معنايى كه مورد بحث است هدف نهايى نوع بشر و كمالى است كه بشر با غريزه خود رو به سويش مى‏رود، چه اينكه بطور تفصيل توجه به اين مسير خود داشته باشد و يا نداشته باشد، تجربه‏هاى پى در پى كه در ساير انواع موجودات شده نيز اين معنا را به طور قطع ثابت كرده كه هر نوع از انواع موجودات در سير تكاملى خود متوجه به سوى آن هدفى است كه متناسب با خلقت و وجود اوست و نظام خلقت او را به سوى آن هدف سوق مى‏دهد، انسان هم يك نوع از انواع موجودات است و از اين قانون كلى مستثنى نيست.» (29)
كيفيت تحقق وعده الهى
فخر رازى در مورد اين مساله كه مراد از غلبه حق در اين آيه چيست؟ پنج احتمال داده است: (30)
احتمال اول: منظور غلبه‏هايى است كه در بعضى نقاط ، براى مسلمين حاصل شد مثل اخراج يهوديان از بعضى از بلاد عرب و پيروزى بر مسيحيان در بلاد شام و روم ، و پيروزى بر بت‏پرستان در بسيارى از جزيرة‏العرب و هند.
احتمال دوم: منظور وعده الهى است كه اسلام بر همه اديان برترى مى‏يابد و طبق روايات، اين مربوط به زمان خروج عيسى(ع) و طبق روايت «سومى‏» مربوط به زمان خروج حضرت مهدى(ع) است.
احتمال سوم: منظور پيروزى اسلام بر جزيرة‏العرب است كه حاصل شد.
احتمال چهارم: منظور ، آگاه ساختن پيامبر اسلام بر همه شرايع سابق است.
احتمال پنجم: منظور ، پيروزى منطقى اسلام بر ساير اديان است.
بهترين راه براى بدست آوردن منظور واقعى اين آيه ، نظر كردن به درون خود آيه است. از اين آيه مى‏توان سه پيام براى حل مشكل بدست آورد.
پيام اول: اين آيه خبر از واقعه‏اى است كه هنوز اتفاق نيفتاده و در آينده به وقوع مى‏پيوندد.
پيام دوم: آيه بشارت پيروزى و غلبه جهانى اسلام بر ساير اديان است.
پيام سوم: آيه بيانگر ناراحتى مشركين از اين امر است (ولوكره المشركون)
با توجه به پيام اول نمى‏توان احتمال پنجم (پيروزى منطقى) را پذيرفت چون پيروزى منطقى اسلام بر ساير اديان از همان آغاز آشكار بود. بنابراين مراد از پيروزى غلبه و استيلاى خارجى است.
با توجه به پيام دوم آيه جايى براى احتمال اول (غلبه موضعى) و احتمال سوم (پيروزى بر جزيرة‏العرب) باقى نمى‏ماند چون اين پيروزيها، جهانى نبود و همچنين بعضى از آنها در زمان رسول اكرم(ص) اتفاق افتاد و در حالى كه آنچه از آيه استنباط مى‏شود، خبر از واقعه‏اى در آينده است.
با توجه به پيام سوم آيه ، احتمال چهارم معنا ندارد. چون آگاه ساختن پيامبر بر همه شرايع چيزى نيست كه موجب ناخوشايندى مشركين باشد و سياق آيه چنين نظريه‏اى را رد مى‏كند. بنابراين، با توجه به اينكه اين آيه شريفه در صدد بيان استيلا و غلبه دين حق بر تمام جهانيان است كه در آينده اتفاق مى‏افتد به نظر مى‏رسد از اين احتمالات پنجگانه ، احتمال دوم قابل پذيرش باشد و در بحث روايى كه در پيش داريم و روايات فريقين در مورد اين آيه مطرح مى‏شود، همين معنا را تاييد مى‏كند.
بحث روايى
آيه محل بحث‏بيانگر يك امر كلى بود كه زمانى فرا مى‏رسد كه اسلام بر همه اديان ديگر غلبه پيدا مى‏كند. اما چون قرآن نسبت‏به جزئيات آن ساكت است‏براى روشن شدن قضيه به سراغ بعضى از رواياتى مى‏رويم كه در ذيل اين آيه از فريقين نقل شده است.
الف - روايات شيعه:
1- روايتى است از امام باقر(ع) كه در ذيل اين آيه فرمودند:

«ان ذلك يكون عند خروج المهدى من آل محمد ، فلايبقى احدالا اقر بمحمد(ص)»

«اين واقعه مربوط به زمان خروج مهدى از آل محمد(ص) است كه هيچكس در روى زمين باقى نمى‏ماند مگر اينكه به [نبوت حضرت] محمد(ص) اقرار كند.» (31)

2- از امام صادق(ع) روايت‏شده است كه در ذيل اين آيه فرمودند:

«والله ما نزل تاويلها بعد و لاينزل تاويلها حتى يخرج القائم ، فاذا خرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم و لا مشرك بالامام الا كره خروجه‏»

«قسم به خدا، تاويل و حقيقت اين آيه تا به حال نازل نشده است و نازل نمى‏شود مگر زمانى كه قائم خروج كند. سپس زمانى كه آن قائم(ع) خروج كرد هيچ كافر به خداى عظيم و هيچ مشرك به امام نيست مگر اينكه از خروج او ناخوشايند است.» (32)

3- روايتى است از امام باقر(ع) كه فرمود:

«القائم منا منصور بالرعب ، مويد بالنصر .... يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهرالله عزوجل دينه على الدين كله ولوكره المشركون ، فلايبقى فى‏الارض خراب الاعمر، و ينزل روح‏الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه ....»

«آن كسى كه از ميان ما قيام مى‏كند به وسيله رعب [در دل كفار] يارى مى‏شود. و به وسيله يارى [از جانب ما و مؤمنين] تائيد مى‏شود .... حكومتش مشرق و مغرب را فرا مى‏گيرد و خداوند عزوجل دينش را بر همه اديان غلبه مى‏دهد ، هر چند كه مشركان ناراحت‏باشند. پس در اين هنگام زمين خرابى نيست مگر اينكه آباد شود ، و همچنين روح‏الله عيسى بن مريم (ع) نيز فرستاده مى‏شود و پشت‏سر آن حضرت نماز مى‏خواند.» (33)

4- در روايت ديگرى از امام حسين(ع) مشخص شده است كه اين فرد ، دوازدهمين امام و نهمين فرزند آن حضرت است .

«منا اثنى عشر مهديااولهم اميرالمؤمنين على‏بن‏ابى طالب(ع) و اخرهم التاسع من ولدى و هوالقائم بالحق، يحيى‏الله به الارض بعد موتها و يظهر به الدين‏الحق على‏الدين كله و لوكره المشركون‏»

«از ميان ما دوازده هدايت كننده مى‏باشد كه اولين آنها اميرالمؤمنين و آخرين آنها نهمين فرزند من مى‏باشد ، او به حق قيام مى‏كند، خداوند به وسيله او زمين را بعد از بى‏حاصليش زنده مى‏كند و به وسيله او دين حق بر همه اديان غلبه پيدا مى‏كند هر چند كه براى مشركين ناخوشايند است.» (34)

اينها نمونه‏اى از روايات بود كه از طريق شيعه نقل شده و خبر از قيام‏كننده‏اى مى‏دهد كه هم نامش و هم نسبتش و هم كارهايش مشخص است. او به وسيله قيام خود بر سراسر جهان حكومت مى‏كند و حضرت عيسى‏بن مريم 8 نيز او را همراهى مى‏كند.
ب - روايات اهل سنت:
1- در تفسير «الدرالمنثور» در ذيل اين آيه روايتى به اين شرح نقل شده است:

«الاديان ستة: الذين امنوا والذين هادوا والصابئين و النصارى و المجوس والذين اشركوا ، فالاديان كلها تدخل فى‏دين الاسلام و الاسلام لايدخل فى شى منها ، فان‏الله قضى فيما حكم و انزل ان يظهر دينه على‏الدين كله و لوكره المشركون‏»

اديان بر شش گروهند: مؤمنين و مسلمانان ، يهوديان ، ستاره پرستان ، نصارى ، مجوس و مشركان ، همه اين اديان داخل در دين اسلام مى‏شوند و اسلام داخل در هيچ يك از اين اديان نمى‏شود. همانا خداوند در آنچه حكم كرده است انجام مى‏دهد. و چنين نازل كرده است كه دينش را بر همه اديان غلبه دهد هر چند كه براى مشركين ناخوشايند است.» (35)

2- در روايت ديگرى است كه:

«لا يكون ذلك حتى لايبقى يهودى و لا نصرانى صاحب ملة الا الاسلام ... و يكسر الصليب و يقتل الخنزير...»

«اين امر تحقق نمى‏يابد مگر زمانى كه هيچ يهودى و نصرانى صاحب مذهب نخواهد بود مگر اسلام ...و صليب شكسته مى‏شود و خوك كشته مى‏شود...»

اما اين واقعه به دست چه كسى صورت مى‏گيرد؟ در ادامه روايت است كه:

«و ذلك اذانزل عيسى بن مريم‏»

«اين زمانى اتفاق مى‏افتد كه عيسى بن مريم (ع) نازل شود.»

اما از «سدى‏» نقل شده است كه مى‏گويد:

«ذاك عند خروج المهدى لايبقى احد الا دخل فى الاسلام او ادى الجزيه‏»

«اين مربوط به زمان خروج مهدى « است كه هيچ كس باقى نمى‏ماند مگر اينكه يا مسلمان مى‏شود يا جزيه مى‏پردازد.» (36)

«قرطبى‏» بعد از نقل اين مطلب از بعضى نقل مى‏كند كه معتقدند «مهدى‏» همان «عيسى‏» است . ولى خودش مى‏گويد:

«اين حرف صحيح نيست چون اخبار صحيفه متواترى داريم كه مى‏گويد: مهدى از خاندان رسول‏الله (ص) است.» (37)

نمونه اين اخبار حديثى است از ام سلمة كه مى‏گويد: من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏گفت:

«المهدى من عترتى من ولد فاطمة‏»

«مهدى(ع) از خاندان من و از فرزندان فاطمه(س) مى‏باشد» (38)

بنابراين نمى‏توان گفت مراد عيسى بن مريم است.

3- «احمد حنبل‏» در مسند خود از «ابوسعيد خدرى‏» نقل مى‏كند كه پيامبر(ص) اسلام فرمود:

«لاتقوم الساعة حتى تمتلا الارض ظلما و عدوانا، فقال: ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملاها قسطا و عدلا كماملئت ظلما و عدوانا»

«قيامت‏بر پا نمى‏شود تا اينكه زمين پر از ظلم و ستم شود، سپس مردى از خاندان من قيام مى‏كند و زمين را پر از قسط و عدل مى‏كند همانطور كه از ظلم و ستم پر شده است.» (39)

از مجموع اخبارى كه از اهل سنت نقل شد همان نتايجى گرفته مى‏شود كه از روايات شيعه استفاده مى‏شود، منتهى در روايات اهل سنت‏بعضى اين واقعه را حمل بر خروج عيسى بن مريم 8 كرده‏اند كه ما مى‏گوييم اينها با هم منافاتى ندارند چرا كه حضرت عيسى بن مريم نيز به همراه حضرت مهدى(ع) قيام مى‏كند.

«اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة ، تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من‏الدعاه الى طاعتك و القادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الاخرة‏»

برنامه دولت كريمه

«الذين ان مكناهم فى‏الارض اقامواالصلوة و اتواالزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن‏المنكر و لله عاقبة‏الامور» (1)

اينها (ياران خدا) كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز بر پا مى‏دارند و زكات مى‏پردازند، و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و پايان همه كارها از آن خداست.

در مقاله‏هاى پيشين، آيات دربردارنده بشارت وراثت زمين به صالحان، مستضعفان و متقيان و پيروزى اهل حق بر باطل بيان شد. در بررسى سوره نور آيه 55، سه ويژگى براى اين حكومت ذكر شد:
1.برقرارى ثابت و پايدار دين مورد پسند خداوند.
2. مبدل شدن خوف و ترس به امنيت و آرامش
3. حاكميت توحيد و نفى مطلق شرك.
اما در آيه محل بحث، سخن از برنامه‏هاى عملى ياوران خداست كه اگر در زمين قدرت پيدا كنند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه‏هاى خود قرار مى‏دهند و با بر پايى نماز به خودسازى مى‏پردازند، و با پرداخت زكات مشكل اقتصادى جامعه را، حل مى‏كنند و با امر به معروف و نهى از منكر از جامعه‏اى سالم و خداپسند برخوردار مى‏گردند.
در اينجا به بررسى آيه مى‏پردازيم:
1. موقعيت آيه: قبل از اين آيه، خداوند مطالبى درباره دفاع از مظلومان در برابر ظالمان و قدرت خود بر يارى آنها را بيان كرده، سپس در فايده دفاع مى‏فرمايد: اگر دفاع نباشد، عبادتگاههاء و مساجدى كه در آن ياد خدا مى‏شود، از بين مى‏رود و در پايان تاكيد مى‏كند كسانى كه خدا را يارى مى‏كنند، خداوند نيز آنها را يارى مى‏كند. چون او قوى و نفوذ ناپذير است و هنگامى كه با يارى خداوند پيروز و حاكم زمين شوند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه خود قرار مى‏دهند و دين الهى را حاكميت مى‏بخشند.
2. برنامه عملى ياوران خدا: اينها پس از پيروزى، همچون خودكامگان، غرور مستى و دنياطلبى را شيوه خود نمى‏كنند تا اينكه خود طاغوت جديدى شوند; بلكه زندگى صالحانه توام با اصلاح خود و جامعه را به ارمغان مى‏آورند و بدين طريق حكومت مورد رضايت‏خداوند را فراهم مى‏سازند. برنامه‏هاى اصلى اينها در سه امر خلاصه مى‏شود:
الف) بر پا داشتن نماز: اولين برنامه حكومت مورد پسند خداوند، حاكميت توحيد و ايجاد روح معنويت و تزكيه نفس است كه راه را براى كمال نفسانى انسان هموار مى‏كند. البته، مراد نمازى است كه به خاطر رعايت تمام شرايط ظاهرى و معنوى، انسان را از فحشا و منكرات باز دارد و مقبول حضرت حق، جل و علا، واقع شود. چنين نمازى اطاعت، خشيت و تقواى الهى را در همه شؤون زندگى فراهم مى‏سازد و نتيجه آن كاميابى و رستگارى است.
چنانكه مى‏فرمايد:

«و من يطع‏الله و رسوله و يخش‏الله و يتقه، فاولئك هم‏الفائزون.» (2)

هركس خدا و رسولش را اطاعت كند و از خدا بترسد و پرهيزگارى پيشه كند; پس آنها رستگارانند.

ب) پرداخت زكات: پرداخت زكات از دو جنبه ارزشمند است:
1. همدلى و همراهى با مردم و زدودن فقر و اصلاح اقتصادى در جامعه;
2. زدودن حرص، بخل و مال پرستى از وجود انسانها و جايگزينى روح ايثار و همدردى; تا بخل در درون انسانهاست راه سعادت و رستگارى به روى آنها بسته است:

«و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون‏». (3)

و هر كس جان خود را از بخل حفظ كند، او رستگار است.
بنابراين، پرداخت زكات هم وسيله‏اى براى رستگارى و كمال نفسانى است و هم عدالت اجتماعى را گسترش مى‏دهد. امام صادق، عليه‏السلام، مى‏فرمايد:
«زكات براى اين قرار داده شده تا ثروتمندان امتحان شوند، و كمكى براى فقرا باشد. اگر مردم زكات اموال خود را مى‏پرداختند، هيچ مسلمانى فقير و محتاج نبود و مردم با اين زكاتى كه خدا براى [استفاده] فقرا واجب كرده، بى‏نياز مى‏شدند و مردم، فقير، محتاج، گرسنه و عريان نمى‏شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان... سوگند مى‏خورم به كسى كه مردم را خلق كرد و روزى را گسترش داد، هيچ مالى د رخشكى و دريا تلف نمى‏شود مگر به خاطر ترك زكات... و محبوبترين مردم به خدا كسى است كه در بخشندگى سخى‏ترين مردم باشد، و سخى ترين مردم كسى است كه در آنچه كه خداوند از اموالش بر مؤمنان واجب كرده، بخل نورزد». (4)
در حكومت صالحان، زكات، هم به همان صورتى كه خداوند واجب كرده، پرداخت مى‏شود، و هم به مصارف واقعى خودش مى‏رسد; و در نتيجه هم نفس انسان پاك مى‏شود و هم اقتصاد سالمى بر جامعه حكمفرما مى‏گردد.
ج) امر به معروف و نهى از منكر: يكى ديگر از وظايف ياوران دين خدا در زمان حكومت‏خود ترويج تمام خوبيها و اوامر الهى در ميان همه افراد است و تمام كوشش آنها زدودن بديها و گناهان در جامعه است. در چنين حكومتى اسلام و مسلمين چنان عزيز و كفار و منافقان چنان ذليل‏اند كه صالحان به خاطر اطاعت از فرمان خدا و ترك معصيت تمسخر نمى‏شوند و تعدى به حقوق ديگران و معصيت علنى خداوند، رخت‏برمى‏بندد.
در چنين جامعه‏اى، هر انسانى خود را در برابر ديگران مسؤول مى‏بيند; بنابراين با بهترين وجه ممكن، بر اساس دستورهاى خداوند، در رشد و شكوفايى جامعه كوشش مى‏كند و مسلم است كه در چنين موقعيتى، جايى براى تسلط اشرار باقى نمى‏ماند.
3. مصاديق آيه: هر حكومتى كه توحيد و نفى شرك را اساس خود قرار دهد و در خودسازى و اجراى احكام دين و اصلاح جامعه كوشا باشد، اين حكومت از مصاديق آيه محل بحث مى‏شود. در بعضى روايات، اهل بيت، عليهم‏السلام، اين آيه را با خود منطبق دانسته و گفته‏اند: «نحن هم‏»; (5) ما همين گروه هستيم.
امام صادق، عليه‏السلام، در روايتى كه در ذيل آيه مزبور وارد شده مى‏فرمايد:

«فهذه لآل محمد الى آخرالآية، والمهدى و اصحابه يملكهم‏الله مشارق‏الارض و مغاربها، و يظهرالدين و يميت‏الله به و باصحابه‏البدع و الباطل كما امات‏الشقاة‏الحق، حتى لايرى اين‏الظلم، و يامرون بالمعروف و ينهون عن‏المنكر». (6)

اين آيه تا آخر آن درباره آل محمد و مهدى و اصحاب اوست كه مشرقها و مغربهاى زمين را تصاحب مى‏كند و دين پيروز مى‏شود. و خداوند به وسيله او و اصحابش، بدعتها و باطل را مى‏ميراند، همانطور كه اشقيا، اهل باطل را از بين بردند، به گونه‏اى كه ظلم در هيچ جا ديده نمى‏شود، و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند.

بنابراين، مصداق كامل اين آيه، در زمان ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، تحقق مى‏يابد. همانطور كه پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نيز مى‏فرمايند:

«يفرج الله بالمهدى عن الامة بملا قلوب العباد عبادة و يسعهم عدله، به يمحق الكذب، و يذهب الزمان الكلب و يخرج ذل الرق من اعناقكم‏». (7)

خداوند به وسيله مهدى براى اين امت گشايش ايجاد مى‏كند، و دلهاى بندگان را از عبادت پر مى‏كند، و عدلش را همه جا مى‏گستراند و به وسيله او دروغ ريشه‏كن مى‏شود و دوران سخت‏سپرى مى‏شود، و ذلت‏بندگى از گردنهاى شما خارج مى‏شود.

يكى از برنامه‏هاى مهم حكومت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، فقرزدايى كامل از جامعه به وسيله اجراى عدالت، و زدودن حرص و طمع از دلهاى مردم است. در روايتى از اهل سنت اين برنامه اينگونه تشريح شده است:

«بشارت باد بر شما، مهدى ! مردى از قريش كه از خاندان من است، در اختلاف و سستى مردم خروج مى‏كند، پس از آن زمين را پر از قسط و عدل مى‏كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است. ساكنان زمين و آسمان از او راضى هستند، و ثروتها به صورت صحيح و مساوى تقسيم مى‏شود. دلهاى امت محمد از بى‏نيازى پر مى‏شود، و عدالتش چنان گسترده مى‏شود كه آن حضرت منادى را مامور مى‏كند كه ندا دهد: چه كسى به من نياز دارد؟ اما غير از يك نفر كه درخواست مال مى‏كند هيچ كس به سراغ او نمى‏آيد. منادى به او مى‏گويد: پرده خانه كعبه را بياور تا از اموال به تو بدهم. آن شخص پرده خانه كعبه را مى‏آورد، منادى مى‏گويد: من فرستاده مهدى هستم تا مالى را به تو بدهم و سريع مال را به او مى‏دهد اما قدرت حمل آن را ندارد، بنابراين مقدارى از آن را كم مى‏كند تا بتواند آن را حمل كند. پس از آن كه بيرون مى‏آيد از كار خود پشيمان مى‏شود و مى‏گويد: من حريص‏ترين امت محمد هستم. همه مردم براى گرفتن اين مال دعوت شدند، اما غير از من همگى آن را رها كردند، بنابراين، اموال را به منادى بر مى‏گرداند، ولى منادى مى‏گويد: ما چيزى را كه عطا كنيم پس نمى‏گيريم...» (8)

آرى، در چنين دولت كريمه‏اى، اسلام و مسلمين عزيز هستند، نفاق و اهل آن خوار و ذليل‏اند، مردم به اطاعت‏خداى متعال دعوت مى‏شوند، و كرامت و بزرگوارى در دنيا و آخرت نصيبشان مى‏شود.

اين حكومت، حكومتى است قرآنى و خداپسند كه ارزشهاى دينى بارور مى‏شود، مشكلات زندگى فردى و اجتماعى از بين مى‏رود، انسان از پوچى نجات مى‏يابد و در يك كلمه انسان به هدف آفرينش رهبرى مى‏شود.

«اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة، تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك، والقادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة‏الدنيا و الآخرة‏». (9)

فرج بعد از شدت
امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء، و يجعلكم خلفاء الارض، ء اله معه الله، قليلا ما تذكرون (1)

كيست كه درمانده را زمانى كه او را بخواند اجابت كند، و گرفتارى را برطرف سازد و شما را جانشينان اين زمين قرار دهد؟ آيا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‏گيريد!
1. بررسى جايگاه و موقعيت آيه
خداوند متعال در اين آيه و دو آيه قبل و بعد آن پرسشهايى درباره بعضى واقعيتهاى جهان هستى مطرح كرده تا بدين وسيله از مردم اعتراف بگيرد كه كسى نمى‏تواند در اين كارها همراه با خدا باشد، و شريك او معرفى شود.
در آيه 60 سؤال درباره خالق زمين و آسمان، نازل كننده باران و روياننده درختان است.
در آيه 61 سؤال درباره كسى است كه در زمين اسقرار و آرامش ايجاد كرد و رودها و كوهها را در آن قرار داد و در ميان دو دريا برزخى ساخت؟
و بالاخره در آيه 64 سؤال مى‏كند: چه كسى است كه آفرينش زمين را آغاز مى‏كند سپس آن را برمى‏گرداند؟ و چه كسى از آسمان و زمين به شما روزى مى‏دهد؟
حال در بين اين چهار آيه، در آيه 62 سؤال درباره اين است كه وقتى انسان همچون غريقى در امواج دريا غوطه‏ور است و هيچ پناهگاهى ندارد، و از تمام اسباب قطع اميد كرده است، در اين حالت چه كسى است كه اگر انسان او را صدا زند و از او يارى طلبد، جوابش مى‏دهد و او را از گرفتارى نجات مى‏دهد؟ آيا غير از خدايى كه خالق همه چيز و رازق همه مردم است، و همه امور از مبداو معاد تحت قدرت اوست، كسى شايسته عبوديت است!؟
اين آيه از راه رجوع به فطرت، ما را به خدايى رهنمون مى‏سازد كه انسانهاى درمانده و مضطر را، در صورتى كه او را بخوانند و از او يارى طلبند، اجابت كرده و از گرفتارى مى‏رهاند.
2. اضطرار چيست؟ مضطركيست؟
اضطرار حالتى درونى است و زمانى به وجود مى‏آيد كه انسان هيچ وسيله و پناهگاهى براى حل مشكل خود ندارد و دستش از همه راههاى طبيعى كوتاه شده است، در اين حالت درونش او را به يك وسيله معنوى راهنمايى مى‏كند و به وسيله آن اميد نجات پيدا مى‏كند. دل انسان در حالت اضطرار به گونه‏اى به خداوند متصل مى‏شود و آدمى با تمامى وجودش خدا را مى‏بيند و صدايش مى‏زند.
در روايت است كه مردى خدمت امام صادق، عليه‏السلام، رسيد و گفت: يابن رسول‏الله! خداوند را به همان گونه‏اى كه هست، به من معرفى كن.
حضرت فرمودند: آيا تا به حال سوار كشتى شده‏اى؟
جواب داد: بله.
- آيا كشتى تو شكسته است، به گونه‏اى كه نه كشتى ديگرى باشد و نه شناگرى كه تو را نجات دهد؟
- بله.
- آيا در آن حالت قلبت‏به چيزى مرتبط نشده كه قدرت داشته باشد تا تو را از اين مهلكه نجات دهد؟
- بله.
حضرت فرمودند: اين همان خدايى است كه قدرت بر نجات و فرياد رسى دارد در جايى كه هيچ نجات دهنده و فرياد رسى نيست. (2)
اين از ويژگيهاى انسان است كه هنگام گرفتارى به ياد خدا مى‏افتد و در همه حال او را صدا مى‏زند; گرچه ممكن ست‏بعد از رفع مشكل دوباره خدا را فراموش كند.

و اذا مس الانسان الضر دعانا بجنبه او قاعدا او قائما، فلما كشفنا عنه ضره، مر كان لم يدعنا الى ضر مسه. (3)

و هنگامى كه به انسان ناراحتى برسد، ما را در حالى كه به پهلو خوابيده، يا نشسته و يا ايستاده است، مى‏خواند. اما هنگامى كه ناراحتى او را برطرف كرديم چنان مى‏رود، مثل اينكه هرگز ما را براى حل مشكلى كه به او رسيده، نخوانده است.

ناسپاسان مستكبر نيز در گرفتاريها، در حالى كه با اخلاص خدا را مى‏خوانند با خود عهد مى‏بندند كه در صورت نجات شكرگزار خدا باشند.

حتى اذا كنتم فى الفلك و جرين بهم بريح طيبة و فرحوا بها، جاءتها ريح عاصف و جاءهم الموج من كل مكان و ظنوا انهم احيط بهم، دعوا الله مخلصين له الدين، لئن انحينا من هذه لنكونن من الشاكرين. فلما انجاهم اذاهم يبغون فى الارض بغير حق. (4)

... تا اينكه زمانى كه در كشتى قرار گرفتيد و بادهاى ملايم آنها را حركت داد و به آن خوشحال شدند، ناگهان طوفان شديدى مى‏وزد و امواج از هر سو به طرف آنها مى‏آيد و يقين پيدا مى‏كنند كه در محاصره آن قرار گرفته‏اند، در اين هنگام با اخلاص در دين، خدا را مى‏خوانند كه اگر ما را نجات دهى از سپاسگزاران خواهيم بود.
در اين حالت‏حتى مشركان نيز از بتها قطع اميد مى‏كنند و فقط به خدا پناه مى‏برند، هرچند كه بعد از رهايى از گرفتارى دوباره به شرك رو آورند.

فاذا ركبوا فى الفلك دعواالله مخلصين له الدين، فلما نجاهم الى البر اذا هم يشركون. (5)
هنگامى كه سوار بر كشتى شوند با اخلاص در دين، خدا را مى‏خوانند، اما وقتى خداوند آنها را سوى خشكى نجات داد، در اين هنگام مشرك مى‏شوند.

آرى، هنگامى كه امواج بلاها و سختيها و حوادث دردناك انسان را احاطه كرد و دست او از همه جا كوتاه شد، حجابهايى كه جان آنها را فرا گرفته بود كنار مى‏رود و با تمام وجود خدا را مى‏بيند و با اخلاص فراوان او را مى‏خواند. اما پس از رفع گرفتاريها، دوباره پرده‏هاى غفلت‏سراسر وجود انسان را فرا مى‏گيرد، به همين دليل خداوند در بعضى مواقع به مردم سختيهايى مى‏دهد تا به درگاه او روى آورند و تضرع كنند.

و ما ارسلنا من قرية من نبى الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم يضرعون. (6)
در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه اهل آن را به سختيها و دردها دچار كرديم، شايد تضرع كنند.

خداوند متعال در آيه‏اى ديگر از قرآن پس از بيان همين نكته، كسانى را كه بر اثر سختيها تربيت نشده‏اند توبيخ كرده و مى‏فرمايد:

و لقد ارسلنا الى امم من قبلك، فاخذناهم بالباساء و الضراء لعلهم يتضرعون× فلولا اذ جاءهم باسنا تضرعوا و لكن قست قلوبهم و زين لهم الشيطان ما كانوا يعلمون. (7)
ما براى امتهاى پيش از تو پيامبرانى را فرستاديم و آنها را به سختيها و دردها دچار كرديم، شايد برگردند. پس چرا وقتى مجازات ما به آنها رسيد برنگشتند، ولى قلبهاى آنها سخت‏شد و شيطان آنچه را انجام مى‏دادند بر ايشان زينت داد.

بنابراين رنج و سختى از عوامل مهم بازگشت‏به سوى خداست; اما كسى كه بر اثر گناه سنگدل شود، شيطان در درون او راه مى‏يابد و اعمال زشت او را زينت مى‏دهد و راه بازگشت‏به سوى خدا را بر او مى‏بندد.
3. رابطه اضطرار و اجابت دعا
از آيه محل بحث استفاده مى‏شود كه براى اجابت دعا تحقق دو شرط لازم است:
1. انسان به حد اضطرار و درماندگى برسد. «امن يجيب المضطر»
2. انسان از تمام اسباب مادى نا اميد شود و با تمام وجود فقط خدا را بخواند. « اذا دعاه‏»
در اين حالت انسان، ارتباط قوى و محكمى با خدا پيدا مى‏كند و خداوند نيز دعاى او را مستجاب مى‏كند و گرفتارى را از او برطرف مى‏كند. «و يكشف السوء»
اگر مريض است، عافيت‏خود را به دست مى‏آورد.
اگر گرفتار است، رهايى مى‏يابد.
اگر فقير است، بى‏نياز مى‏شود.
اگر از گناهانش پشيمان است، توبه‏اش پذيرفته مى‏شود.
اگر هراسناك است، امنيت‏به دست مى‏آورد.
و بالاخره اگر در جامعه‏اى ظلم و ستم فراگير شود، مردمى كه به ضعف كشيده شده‏اند يار و ياورى نداشته باشند تا آنها را از اين رنج و بلا نجات دهد، و تلاش و كوشش آنها براى تغيير اوضاع اثر نداشته باشد، در اين حالت اگر مردم با قطع همه واسطه‏ها، ارتباط كامل با خداوند پيدا كنند، آن وعده الهى - كه همان تحقق خلافت در زمين براى مؤمنان صالح و مستضعفان روى زمين است - محقق خواهد شد.
اين بخش از آيه كه مى‏فرمايد: «و يجعلكم خلفاء الارض‏» بيانگر خواسته مهمى است كه مردم بايد طالب آن باشند، و همين جمله قرينه‏اى است كه يكى از مصاديق «سوء» چيره شدن ظالمان بر مستضعفانى است كه پناهگاهى جز خدا ندارند. و لذا اگر در اين حال مستضعفان با اخلاص تمام خدارا بخوانند، وعده الهى محقق مى‏شود و آنها وارث زمين مى‏گردند.
بنابراين، آياتى كه در بحثهاى گذشته بيان شد و در آنها خداوند وعده داده بود كه دين الهى بر همه اديان غلبه پيدا مى‏كند، و حق بر باطل پيروز مى‏شود، و مؤمنان صالح و مستضعفان وارث زمين مى‏شوند، و... زمانى محقق مى‏شود كه مردم، خود قدم اول را بردارند و با تمام وجود براى رسيدن به اين اهداف كوشا باشند.
4. مصاديق آيه محل بحث
از مصاديق بارز اين آيه، مردمى هستند كه با تحمل همه سختيها و گرفتاريها، زمينه حكومت جهانى حضرت مهدى، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، را فراهم مى‏كنند.
در روايتى از پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، آمده است كه:

سيكون من بعدى خلفاء، و من بعد الخلفاء امراء، و من بعد الامراء ملوك، و من بعد الملوك جبابرة، ثم يخرج رجل من اهل بيتى يملا الارض عدلا كما ملئت جورا. (8)

بعد از من خلفايى مى‏آيند، و پس از آن اميرانى مى‏آيند، و بعد از آن پادشاهانى مى‏آيند، و پس از آن جبارانى مى‏آيند، سپس مردى از خاندان من قيام مى‏كند و زمين را پر از عدل مى‏كند همانطور كه از ظلم پر شده بود.

در حديث ديگرى نيز چنين آمده است:

ينزل بامتى فى آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم. لم يسمع بلاء اشد منه حتى تضيق عنهم الارض الرحبة، و حتى يملاء الارض جوراو ظلما، لا يجد المؤمن ملجا يلتجى اليه من الظلم، فيبعث الله تعالى رجلا من عترتى، فيملا الارض قسطا و عدلا كما ملدت ظلما و جورا. (9)

در آخرالزمان از جانب حاكمان بلاى شديدى بر امت من نازل مى‏شود كه شديدتر از آن شنيده نشده است، تا اينكه سرزمين پهناور بر آنها تنگ مى‏شود و زمين پر از ظلم و جور مى‏شود. مؤمنان هيچ پناهگاهى از اين ظلم نمى‏يابند تا بدان پناه برند، پس خداوند مردى از خاندان مرا برمى‏انگيزد تا زمين را از قسط و عدل پر كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده بود...

در حالت عادى، مردم وقتى خواهان عدالتند كه اجراى آن به نفع خودشان باشد، و در جايى كه عدالت‏براى آنها ضرر داشته باشد، پذيراى آن نيستند. اما زمانى كه با تمام وجود طعم ظلم را چشيدند، از دل و جان در همه شرايط عدالت را مى‏پذيرند. فراهم شدن اين آمادگى نيز كار آسانى نيست.
حضرت مهدى، عجل‏الله تعالى فرجه‏الشريف، نيز در نامه خود به محمد بن عثمان، مردم را به دعا براى ظهور فرج ترغيب كرده و فرموده‏اند:

و اكثرواالدعاء بتعجيل‏الفرج، فان ذلك فرجكم. (10)

براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، چون همين دعا موجب فرج شماست.

وجود مبارك آن حضرت نيز از مصاديق مضطرين است كه با مشاهده ضعف و خوارى مسلمانان و ظلم ستمگران به آنها، در مقدس‏ترين مكان روى زمين دست‏به دعا برمى‏دارد و تقاضاى كشف سوء مى‏كند. امام صادق، عليه السلام، در ذيل اين آيه مى‏فرمايد:

نزلت فى القائم من آل محمد، عليهم‏السلام، هو والله المضطر اذا صلى فى المقام ركعتين و دعا الى الله، فاجابه و يكشف السوء و يجعله خليفة فى الارض. (11)

اين آيه در مورد قيام كننده‏اى از آل محمد است، به خدا سوگند، او همان مضطر است، هنگامى كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز مى‏خواند و با دست‏به سوى خدا دعا مى‏كند، پس خداوند به او جواب مى‏دهد و ناراحتى را برطرف مى‏كند و او را خليفه در زمين قرار مى‏دهد.
و درروايت ديگرى از امام صادق، عليه‏السلام، نيز چنين آمده است:

و الله لكانى انظر الى القائم و قد اسند ظهره الى الحجر، ثم ينشد الله حقه... قال: هو والله المضطر فى كتاب الله فى قوله: امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض. (12)

به خدا سوگند گويا من به سوى قائم مى‏نگرم در حالى كه پشتش را به حجرالاسود زده و خدا را به حق خود مى‏خواند... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطر در كتاب خدا در آيه «امن يجيب المضطر...» اوست.

آرى، انتظار فرج وقتى از حالت دعاهايى كه فقط بر زبان جارى است‏خارج شود و همه به مرحله‏اى برسند كه واقعا منتظر قيام مهدى، عليه‏السلام، باشند و خود را براى آن روز آماده كنند و با تمام وجود از خداوند درخواست فرج كنند، دعاى آنها به اجابت مى‏رسد.
اللهم اكشف عنا السوء، و عجل فى فرج مولانا صاحب الزمان، و سهل مخرجه، و اجعلنا انصاره و اعوانه، آمين يا مجيب دعوة المضطرين.
سلام بر مظهر آب روان
قل ارايتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماء معين. (1)
بگو: اگر آب [سرزمين] شما فرو رود [و پنهان شود] چه كسى آب روان برايتان مى‏آورد؟
در اين آيه خداوند خطاب به پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد: اى محمد! به اين كفار بگو: به من خبر دهيد اين آبى كه خداوند در چشمه‏ها و نهرها براى شما قرار داده تا از منافع آن بهره‏مند شويد، اگر به گونه‏اى در زمين فرو رود كه دسترسى به آن ممكن نباشد، چه كسى است كه شما را به آب جارى رهنمون سازد؟
اين آيه بيانگر مهمترين نعمت و رحمت الهى است كه بر بندگان نازل شده است.

الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلكه ينابيع فى الارض ثم يخرج به زرعا مختلفا الوانه... (2)

آيا نديده‏اى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد، سپس آن را به چشمه‏هايى در زمين راه داد، آنگاه به وسيله كشتزارى كه رنگهاى آن گوناگون است‏بيرون مى‏آورد.

يكى از آثار اين رحمت الهى، آبهاى زيرزمينى است كه با قرار گرفتن آن در چشمه‏ها، چاهها، و قناتها ذخيره‏اى براى بهره بردارى از آن در موقع مناسب مى‏شود. خداوند در اين آيه با بيان نقش آبهاى زيرزمينى در حيات بخشيدن موجودات زنده، و سؤال از عامل اصلى و رساندن مردم به اين آب، مخاطبان خود را به رجوع به فطرت براى دريافت جواب آن، دعوت مى‏كند تا مردم متوجه شوند كه تنها قدرتى كه در وقت نياز بايد به او رجوع كرد و به او متكى بود، خداى قادر متعال است.
اين ظاهر آيه است كه درك آن براى همه ممكن است; اما در باطن آن معانى عميقى نهفته است كه همه كس قدرت فهم آن را ندارند. فهم باطن قرآن مخصوص معصومان و پاكانى است كه به سرچشمه فيض الهى و هدايت ربانى رسيده و از كوثر زلال آن سيراب شده‏اند، آنها مى‏توانند ما را از اين پوسته رويين عبور دهند و به مغز و محتوا برسانند.
آب مهمترين عامل زندگى مادى بشر است، اما روح انسان نيز نياز به چشمه‏اى دارد كه او را از كوثر زلال معارف الهى سيراب كند و حيات تازه‏اى در جانش بدمد و او را به اوج كمال برساند. آن سرچشمه هدايت الهى است كه بدون راهنما و «خضر راه‏» رسيدن به آن ممكن نيست.
قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است‏بترس از خطر گمراهى (3)
انبيا و اولياى الهى با نور هدايت‏خود براى رهايى مردم از تاريكيها از هيچ تلاش و كوششى دريغ نكرده، و هر كدام همانند سرچشمه‏اى هستند كه با تمام شدن آب آن، دوباره رحمت الهى ريزش مى‏كند و آبهاى جديدى جايگزين آن مى‏شود، و به همين جهت در زياراتى از امام صادق، عليه‏السلام، خطاب به على، عليه‏السلام، چنين آمده است:
السلام عليك يا... مظهر الماء المعين (4)
سلام بر تو اى مظهر آب روان!
از امام رضا، عليه‏السلام، درباره اين آيه سؤال شد، حضرت فرمودند: «ماؤكم يعنى ابوابكم‏»، كه مراد از آن امامان هستند كه هر كدام ابواب الهى بين او و خلق اويند. (5)
اگر هر كدام از اين درهاى رحمت الهى بسته شود، سرچشمه حيات معنوى انسان بسته مى‏شود، و افراد هوشيار احساس سرگردانى مى‏كنند و براى يافتن راهبرى ديگر تلاش مى‏كنند. به همين جهت وقتى على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر، عليه‏السلام، درباره تاويل اين آيه سؤال كرد، حضرت فرمودند:

اذا فقدتم امامكم فلم تروه فماذا تصنعون؟ (6)

هرگاه امامتان را نيابيد و او را نبينيد چه مى‏كنيد؟

اما خداوند هيچ گاه زمين را خالى از حجت قرار نمى‏دهد و با سپرى شدن عمر هر كدام امام ديگرى مى‏فرستد، بنابراين امام صادق، عليه‏السلام، در تاويل اين آيه مى‏فرمايند:

اذا غاب امامكم فمن ياتيكم بامام جديد؟ (7)

هرگاه امامتان از شما پنهان شود چه كسى امام جديد برايتان مى‏فرستد؟

با ختم نبوت و سپرى شدن حيات امامان معصوم دوران غيبت فرا رسيد. اين دوران همچون آبى است كه براى ذخيره به زمين فرو رود، به اميد روزى كه با فراهم شدن زمينه جامعه براى پذيرش آن، اين ذخيره الهى فوران كند و تشنگان واقعى معرفت را سيراب كند. امام باقر، عليه‏السلام، در تاويل آيه محل بحث مى‏فرمايد:

نزلت فى القائم، عليه‏السلام، يقول: ان اصبح امامكم غائبا عنكم لا تدرون اين هو؟ فمن ياتيكم بامام ظاهر ياتيكم باخبار السموات و الارض، و حلال الله و حرامه. ثم قال: و الله ما جاء تاويل هذه الآية و لابد ان يجيى تاويلها. (8)

اين آيه درباره امام قائم، عليه‏السلام، نازل شده است. مى‏گويد: اگر امامتان از شما غايب گردد و ندانيد كجاست چه كسى براى شما امامى مى‏فرستد كه اخبار زمين و آسمان و حلال و حرام خدا را براى شما بياورد، سپس فرمود: سوگند به خدا، تاويل اين آيه نيامده و سرانجام خواهد آمد.

در روايتى است كه عمار از پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، سؤال كرد كه مهدى كيست؟ حضرت فرمودند:
اى عمار! خداوند تبارك و تعالى با من پيمان بسته كه از صلب حسين، نه امام بيرون آورد، و نهمين آنها از مردم پنهان مى‏شود، سپس همين آيه را تلاوت كردند و فرمودند: غيبتى طولانى دارد، به گونه‏اى كه گروهى از عقيده‏شان برمى‏گردند وگروه ديگر ثابت قدم مى‏مانند. پس وقتى آخرالزمان شود خروج كند و دنيا را پر از قسط و عدل مى‏كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است. (9)
بنابراين، «ظاهر آيه مربوط به آب جارى است كه مايه حيات موجودات زنده است، و باطن آيه مربوط به وجود امام علم و عدالت جهان گستر اوست كه آن نيز مايه حيات جامعه انسانى است.» (10)
اما وجه تشبيه آب به امامان معصوم اين است كه، همانطور كه آب رحمت الهى و مايه حيات مادى انسانهاست و بدون آب نمى‏توان زندگى كرد، امامان معصوم نيز رحمت‏خداوند و وسيله‏اى براى وجود حيات روحانى انسانها و سلامت جامعه‏اند، به همين جهت در حديثى است كه ابو حمزه از امام صادق، عليه‏السلام، سؤال كرد: آيا زمين بدون امام باقى مى‏ماند؟ حضرت فرمودند:
لو بقيت الارض بغير امام لساخت (11)
اگر زمين بدون امام باشد، [اهل] آن را فرو مى‏برد.
آب وسيله‏اى براى زدودن پليديهاى ظاهرى است، امامان معصوم نيز وسيله‏اى براى پاك كردن انسانها از پليديهاى درونى و شرك و جهل و گناه‏اند.
آب با فرو رفتن در زمين در آنجا ذخيره مى‏شود تا با برنامه‏ريزى دقيق موجودات زنده از آن بهره‏مند شوند. حضرت مهدى، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، نيز با غيبت‏خود ذخيره‏اى براى جهانيان است تا با ظهور خود در موقع مناسب، دنيا با بهره‏گيرى از وجودشان راه تكامل و معنويت را پيش گيرد و مردم به سعادت برسند.
البته بايد توجه داشت كه آب پنهان در زمين، بدون تلاش و تحمل رنج و زحمت‏به دست نمى‏آيد. هرگاه انسان احساس تشنگى كند و در زمين، آبى براى آشاميدن نيابد، براى رسيدن به آبهاى زيرزمينى به حفر چاه و قنات مى‏پردازد. ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، نيز زمانى تحقق مى‏يابد كه مردم مشتاق عدالت‏شوند و با تلاش خود مقدمات آن را فراهم كنند. و در اين ميان فقط مؤمنان واقعى هستند كه فقدان وجود آن حضرت را احساس مى‏كنند و تشنه وصال اويند. همچنانكه امام رضا، عليه‏السلام، مى‏فرمايد:
و كم من مؤمن متاسف حران حزين عند فقد الماء المعين (12)
چه بسيارند مؤمنان اندوهگين و بسيار تشنه كه هنگام فقدان آن آب روان غمناك هستند.
كلام آخر اين است كه اين آبى كه در دل زمين پنهان است، در همان حال نيز داراى خواص متعددى است كه در علوم طبيعى ذكر شده است. در حال غيبت نيز مردم از بركت وجودى حضرت مهدى، عليه‏السلام، بهره‏مندند گرچه خود خبر ندارند، و چه بسيارند افرادى كه در هنگام گرفتارى به ايشان توسل جسته‏اند و مشكلشان حل شده است. و چه بسيارند گنهكارانى كه از بركت وجود حضرت ولى عصر، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، نور هدايت‏بر قلبشان تابيده و خود را از گمراهيها نجات داده‏اند، با وجودى كه با چشم ظاهرى، آن حضرت را نديده‏اند.
غيبت ايشان همچون خورشيدى است كه در پشت ابرها پنهان است، ولى مردم از نور وجودش استفاده مى‏كنند، همچنانكه از امام زمان روايت‏شده است كه فرمودند:

اما وجه انتفاع بى فى غيبتى، فكالانتفاع بالشمس اذا غيبها عن الابصار السحاب، و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء، فاغلقوا ابواب السؤال عما لا يعنيكم... (13)

اما كيفيت نفع رساندن من در زمان غيبتم، همچون نفع رساندن خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از چشمها پنهان نمايد، و من ايمن دهنده اهل زمينم، همچنانكه ستارگان ايمن دهنده اهل آسمانند...

بنابراين، همانطور كه در بعضى مواقع به خاطر مصلحت‏بالاترى، خورشيد به وسيله ابرها پنهان مى‏شود، ولى آثار وجودش قابل مشاهده است و در همان حال مردم از آن بهره مى‏برند، و هر لحظه هم منتظر كنار رفتن ابرها و آشكار شدن خورشيد هستند، در زمان غيبت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، نيز، آن حضرت به خاطر مصالحى از ديده‏ها پنهان است ولى، اولا: آثار وجودش براى اهل بصيرت هويدا و روشن است، و ثانيا: مردم از وجود ايشان بهره مى‏برند، و ثالثا: بايد هر لحظه منتظر كنار رفتن پرده غيبت و ظهور آن حضرت باشيم.

پي‌‌نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- سوره ص، آيه 28: «و ما خلقناالسماء و الارض و ما بينهما باطلا»; ما آسمان و زمين و آنچه در بين اين دو مى‏باشد را باطل خلق نكرديم .
2- سوره انفال، آيه‏7.
3- سوره آل عمران، آيه 108.
4- سوره بقره، آيه‏119.
5 - سوره نساء، آيه 170.
6- سوره اسراء، آيه 105 «و بالحق انزلناه و بالحق نزل‏»; مااو را به همراه حق نازل كرديم و همراه با حق نازل شد.
7- سوره فصلت، آيه 42 «لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه‏»; هيچ‏گونه باطلى نه از پيش رو و نه از پشت‏سر به سراغ آن نمى‏آيد.
8 - سوره‏انفال، آيه 8.
9- سوره اسراء، آيه 81.
10- سوره‏انبياء، آيه 18.
11- سوره رعد، آيه 8.
12- سوره روم، آيه 30.
13- همان ماخذ.
14- سوره آل عمران، آيه‏19: «ان الدين عندالله الاسلام.»
15- سوره آل عمران، آيه 85: «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه.»
16- سوره فتح، آيه 28.
17- سوره رعد، آيه‏9; سوره مؤمنون: آيه 92; سوره سجدة، آيه‏6 و ...
18- سوره سبا، آيه‏3: «لايعزب عنه مثقال ذرة فى‏السموات و لا فى الارض.»
19- سوره نساء، آيه‏87:«و من اصدق من الله حديثا» ; چه كسى از خداوند راستگوتر است؟
20- سوره غافر، آيه 55 و77: «ان وعدالله حق.»
21- سوره‏توبة، آيه 111: «و من اوفى بعهده من‏الله‏»; چه كسى از خداوند به عهدش وفادارتر است.
22- سوره فتح، آيه 10: «يدالله فوق ايديهم.»
23- سوره‏انعام، آيه 18 و 61: «و هو القاهر فوق عباده.»
24- سوره صف، آيه 8 .
25- سوره توبه، آيه 32.
26- سوره طه، آيه 132.
27- سوره اعراف، آيه 128 و سوره قصص، آيه‏83.
28- سيد محمد حسين طباطبائى، تفسير الميزان. ج 4، ص 208 ، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم ، دفتر انتشارات اسلامى).
29- همان ماخذ ، ج 4، ص 210.
30- فخر رازى ، تفسير الكبير، ج‏16، ص 42.
31- ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 5، ص 38.
32- نورالثقلين، ج 2، ص 211، حديث 122.
33- همان ماخذ، ج 2، ص 212، حديث 124.
34- همان ماخذ، ج 2، ص 212، حديث‏123.
35- جلال الدين السيوطى،الدرالمنثور ، ج 4، ص‏176، بيروت ، دارالفكر.
36 - القرطبى، الجامع الاحكام القرآن ، ج 8 ، ص 121 ، بيروت ، دار احياء التراث العربى.
37- همان ماخذ ، ج 8 ، ص 122.
38- ابوداود، صحيح ابى داود ، ج 2، ص‏207.
39- احمد بن حنبل ، مسند احمد ، ج‏3، ص‏36
1. سوره ملك (67)، آيه 30.
2. سوره زمر (39)، آيه 21.
3. لسان الغيب حافظ شيرازى.
4. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏97، ص‏375.
5. همان، ج 24، ص 100، ح 1.
6. همان، ح 2.
7. همان، ح‏3.
8. العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، تفسير نورالثقلين، ج 5، ص‏387.
9. الخداز، على بن محد بن على، كفايه الاثر، قم، انتشارات بيدار، 1401، ص 121.
10. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 24، ص‏360.
11. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج 1، ص‏179، ح 10.
12. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏289.
13. همان، ص 92.
1. سوره حج (22)، آيه 41.
2.سوره نور(24)، آيه 52.
3. سوره حشر(59)، آيه‏9; سوره تغابن (64)، آيه‏16.
4. الحرالعاملى، محمد بن الحسن، وسائل‏الشيعة، ج‏5، باب 1، از ابواب ما تجب فيه‏الزكاة، حديث‏6، ص‏4.
5. العروسى، عبد على بن جمعه، نورالثقلين، ج‏3، ص‏506.
6. همان.
7. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏51، ص‏75.
8. المتقى‏الهندى، علاءالدين، كنزالعمال، ج‏14، صص‏262-261، حديث‏38653.
9. بخشى از دعاى افتتاح.
1. سوره انعام (6)، آيه 62.
2. الفيض الكاشانى، محسن بن مرتضى، نوادر الاخبار، ص‏57، ح 1.
3. سوره يونس (10)، آيه 12.
4. همان، آيه‏23 و 22.
5. سوره عنكبوت (29)، آيه 65.
6. سوره اعراف (7)، آيه 94.
7. سوره انعام (6)، آيه 42و43.
8. المتقى الهندى، علاء الدين على، كنز العمال، ج 14، ص 265، ح‏38667.
9. همان، ص 275، ح 38708.
10. الصافى الگلپايگانى، لطف الله، منتخب الاثر، ص‏223.
11. العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 94.
12. همان.