پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

ابدال چه کساني هستند؟

«ابدال‏» جمع «بدل‏» يا «بديل‏»، عده‏اى معلوم از صالحان و خاصان خدا را گويند كه هيچ‏گاه زمين از آنان خالى نباشد و جهان بديشان برپاست و آن‏گاه كه يكى از آنان بميرد، خداى تعالى ديگرى را به جاى او برانگيزد، تا آن شمار كه به قولى هفت و به قولى هفتاد است، همواره كامل ماند. در فرهنگ مهدويت از ايشان به عنوان گروهى از ياران حضرت مهدى (عليه السلام) هنگام ظهور گفته مى‏شود که ايشان را يارى مى‏نمايند. درباره‏ى ويژگى اين افرادگفته شده، آنان راهبان شب و شيران روز هستند. دل‏هايشان چون پولاد سخت است كه در ميان ركن و مقام، با آخرين ذخيره‏ى الهى حضرت مهدى (عليه السلام) بيعت‏خواهند كرد.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

تشرفات بين نفى و اثبات

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


يكى از مسائل قطعى و مسلم در ميان علماى شيعه در طول قرون و اعصار اين است كه بعد از رحلت «على بن محمد سمرى‏»قدس‏سره چهارمين نايب خاص حضرت بقية‏الله(ع) در نيابت‏خاصه بسته شده و باب وكالت مسدود گشته و تا روز ظهور آن حضرت ، نايب خاصى در ميان شيعه نخواهد بود.
شيعيان در اين برهه از زمان ، مسائل شرعى خود را از علماى عامل و فقهاى كاملى كه قدرت استنباط احكام را دارا بوده ، با حليه تقوا و فضيلت آراسته و از هواى نفس و تعلقات دنيا پيراسته باشند، فرا خواهند گرفت.
اين مطلب نه تنها مورد اتفاق و اجماع همه علماى شيعه ، بلكه يكى از ضروريات مذهب شيعه به شمار مى‏آيد و لذا نيازى به استدلال ندارد. يكى از شواهد زنده آن توقيعى است كه روز نهم شعبان سال‏329 ق (شش روز پيش از وفات على بن محمد سمرى) (1) از ناحيه مقدسه شرف صدور پيدا كرده است.
توقيع مذكور از سوى بسيارى از بزرگان نقل شده كه در زير به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم: شيخ صدوق (م 381 ق) اين توقيع شريف را از شخصى به نام «ابومحمد حسن بن احمد مكتب‏» نقل كرده كه متن و ترجمه آن به قرار زير است:
1- حديث گفت‏براى ما ابومحمد حسن بن احمد مكتب: در سالى كه شيخ على بن محمد سمرى 1 وفات كرد ، من در مدينة‏السلام [بغداد] بودم ، چند روز پيش از فوت او به خدمتش رفتم. در آن هنگام كه من حضور داشتم توقيعى براى مردم بيرون آورد كه متن آن چنين بود:
بسم الله الرحمن الرحيم‏«يا على بن محمد السمرى ! اعظم‏الله اجر اخوانك فيك ، فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام ، فاجمع امرك و لاتوص الى احد يقوم مقامك بعد وفاتك ، فقد وقعت الغيبة الثانية ، فلا ظهور الا بعد اذن‏الله عزوجل ، و ذلك بعد طول الامد و قسوة القلوب ، وامتلاءالارض جورا، و سياتى شيعتى من يدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفيانى والصيحة فهو كاذب مفتر ، و لاحول و لا قوة الابالله العلى العظيم‏»
به نام خداوند بخشنده و مهربان‏اى على‏بن‏محمد سمرى! خداوند پاداش برادرانت را در سوك تو افزون كند، كه تو از اين تاريخ تا شش روز ديگر خواهى مرد، پس كارهاى خود را فراهم كن، و به كسى وصيت نكن كه بعد از تو جانشين تو گردد، كه غيبت دوم واقع شد، ديگر ظهورى نخواهد بود مگر به فرمان خداوند متعال ، و آن پس از طول مدت ، قساوت دلها و پر شدن زمين از جور و ستم خواهد بود.
در ميان شيعيانم كس و يا كسانى خواهند بود كه ادعاى مشاهده مرا كنند، آگاه باشيد كه هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى مشاهده كند، دروغگوى تهمت پيشه است، هيچ حول و قوه‏اى جز به اراده خداوند والا و بزرگ نيست.»
حسن‏بن‏احمد مكتب (راوى حديث) مى‏گويد:
«ما اين توقيع را استنساخ نموديم و از نزد او بيرون رفتيم ، چون روز ششم يك بار ديگر به نزد او رفتيم او را در حال احتضار يافتيم.»
به او گفته شد: «بعد از شما جانشين شما كيست؟»

او گفت: «الله امر هو بالغه‏»; «خداوند اراده‏اى دارد كه خود آن را به انجام خواهد رسانيد.»

اين بگفت و ديده از جهان فرو بست، و اين آخرين سخنى بود كه از او شنيده شد. (2)
2- شيخ طوسى، (م 460 ق) نيز اين توقيع را توسط جمعى از مشايخ خود ، از شيخ صدوق ، از حسن بن احمد مكتب روايت كرده ، جز اينكه به جاى: «فقد وقعت الغيبة الثانية‏»، «فقد وقعت الغيبة التامة‏» و به جاى: «فهو كاذب مفتر»، «فهو كذاب مفتر» آورده است. (3)
3- امين الاسلام طبرسى، (م 548 ق) در كتاب «اعلام الورى‏» از حسن بن احمد مكتب (4) و در كتاب «تاج المواليد» مطابق روايت‏شيخ طوسى نقل كرده است. (5)
4- ابومنصوراحمدبن‏على طبرسى، از علماى قرن ششم ، در كتاب «احتجاج‏» با حذف سند مطابق نقل شيخ طوسى روايت كرده است. (6)
5 - قطب راوندى ، سعيدبن هبة‏الله ، (م‏573 ق) در كتاب «خرائج‏» از طريق شيخ صدوق روايت نموده ، جز اينكه به جاى «الثانيه‏»،«التامه‏» آورده است. (7)
6- ابن حمزه ، عمادالدين محمد بن على بن حمزه طوسى، از علماى قرن ششم، در كتاب «الثاقب فى‏المناقب‏» با حذف اسناد از حسن بن احمد مكتب مطابق نقل قطب راوندى روايت كرده است. (8)
7- على بن عيسى اربلى، (م‏693 ق) در كتاب «كشف الغمه‏» مطابق روايت‏شيخ طوسى نقل كرده است. (9)
8 - على بن يونس بياضى، (م‏877 ق) در كتاب «الصراط المستقيم‏» از طريق شيخ صدوق مطابق نقل شيخ طوسى روايت كرده است. (10)
9- سيدعلى نيلى، از علماى قرن نهم، (11) در كتاب «منتخب الانوار المضئته‏» از طريق سعد بن عبدالله، از حسن بن احمد مكتب، مطابق نقل قطب راوندى روايت كرده است. (12)
10- شيخ حر عاملى ، (م 1104 ق) در كتاب «اثبات الهداة‏» از طريق شيخ طوسى، از شيخ صدوق - با تلخيص - روايت كرده است. (13)
11- علامه مجلسى، مولى محمد باقر، (م 1110 ق) در كتاب «بحار الانوار» از غيبت‏شيخ طوسى و احتجاج طبرسى روايت كرده است. (14)
12- محدث نورى ، حسين بن محمد تقى نورى طبرسى (م 1320 ق) در كتاب «جنة الماوى‏» (15) و «نجم ثاقب‏» از غيبت طوسى و احتجاج طبرسى روايت كرده است. (16)
13- صاحب مكيال، حاج ميرزا محمد تقى موسوى اصفهانى، (م 1348 ق) در كتاب ارزشمند «مكيال المكارم‏» از طريق شيخ صدوق روايت كرده است. (17)
14- محدث قمى، حاج شيخ عباس (م‏1359 ق) در كتاب «سفينة البحار» آن را باختصار روايت كرده است. (18)
15- شيخ على اكبر نهاوندى (م‏1363 ق) در كتاب «العبقرى الحسان‏» از طريق علامه مجلسى ، از شيخ طوسى روايت كرده است. (19)
اين بود متن ، ترجمه و منابع توقيع شريفى كه بر اساس روايت‏شيخ صدوق در آخرين روزهاى غيبت صغرى و در آستانه غيبت كبرى از ناحيه مقدسه حضرت بقية‏الله(ع) توسط چهارمين نايب خاص آن حضرت شرف صدور يافته است.
از اين توقيع شريف نكاتى استفاده مى‏شود كه در اينجا اشاره مى‏كنيم:
1- على بن محمد سمرى آخرين نايب خاص حضرت مهدى(ع) است . با وفات او در سفارت بسته شده ، ديگر احدى به عنوان نايب خاص در ميان شيعيان نخواهد بود.
2- با مرگ سمرى غيبت نخستين (غيبت صغرى) به پايان رسيده ، غيبت دوم (غيبت كبرى) آغاز شده است.
3- غيبت كبرى آن قدر طولانى خواهد بود كه دلها را قساوت بگيرد و زمين پر از جور و ستم گردد.
4- ظهور حضرت ولى عصر(ع) جز به فرمان حضرت احديت ، آن هم در آينده‏اى بسيار دور (نسبت‏به تاريخ صدور توقيع) نخواهد بود.
5 - در اين مدت افرادى پيدا خواهند شد كه ادعاى مشاهده حضرت حجت (ع) را خواهند كرد.
6- هر كس پيش از خروج سفيانى و نداى آسمانى ادعاى مشاهده كند، دروغگو و تهمت پيشه است.
دلالت اين توقيع بر سپرى شدن دوران سفارت و نيابت‏خاصه، و اين كه على بن محمدسمرى آخرين نايب خاص بوده، ديگر نايب خاصى در ميان امت نخواهد بود، بسيار صريح و روشن است و اين مطلب مورد اتفاق و اجماع همه علماى شيعه ، بلكه از ضروريات مذهب شيعه به شمار مى‏آيد و لذا نيازى به بحث و استدلال ندارد. همچنين دلالت اين توقيع بر بطلان مدعيان مهدويت و بابيت تا روز خروج سفيانى و نداى آسمانى بسيار صريح و روشن است و به اتفاق همه علماى شيعه و به ضرورت مذهب شيعه ، همه مدعيان بابيت و مهدويت كه در گذشته بوده و احيانا در آينده پيدا شوند، دروغگو ، شياد و حقه باز هستند، اين مطلب نيز نيازى به بحث و استدلال ندارد.
آنچه در پيرامون اين توقيع لازم به بحث و بررسى است نكات زير مى‏باشد:
1- آيا سند اين توقيع درست است ؟ و مى‏توان به آن اعتماد كرد يا نه؟
2- آيا «حسن‏بن‏احمد مكتب‏»، تنها راوى توقيع ، در منابع رجالى توثيق شده است ؟
3- آيا روايات ديگر ضعف سند آن را جبران مى‏كنند؟
4- آيا منظور از «ظهور» در اين توقيع ظهور اصطلاحى است؟
5 - منظور از «مشاهده‏» در اين توقيع چيست؟
6- آيااين توقيع قلم سرخ بر همه تشرفات مى‏كشد؟
7- آياتاكنون فقهاى بزرگ شيعه گفتار صريحى در مورد امكان ديدار حضرت در عهد غيبت كبرى فرموده‏اند؟
8 - آيا ناقلان اخبار و راويان آثار - كه اين توقيع را در منابع حديثى خود آورده‏اند - به اين معنى ملتزم شده‏اند كه از تشرفات سخن نگويند يا هر كدام فصلى را به سرگذشت ديدار كنندگان اختصاص داده‏اند؟ چرا ؟
9- آيا اين بزرگان براى توجيه كار خود دلائلى ارائه داده‏اند؟
10- آيا بر اساس روايات وارد شده از معصومين(ع) كسى در غيبت كبرى به محضر آن كعبه مقصود مشرف مى‏شود يا نه؟
اينها مطالبى است كه به فضل الهى لازم است در اين گفتار مورد بررسى قرار بگيرد و طبعا بيشتر آنها در شماره‏هاى آينده به محضر خوانندگان گرامى تقديم خواهد شد، ولى نظر به اينكه اين مساله از طرفى بشدت مورد نقض و ابرام ، ونفى واثبات قرارگرفته، و از طرفى ديگر با اعتقادات ما ارتباط دارد، پيش از طرح ديگر مسائل مربوطه ، نظر فقهاى بزرگ جهان تشيع را در طول قرون و اعصار باختصار يادآور مى‏شويم و قضاوت را به خوانندگان پژوهشگر و بى‏طرف وامى‏گذاريم:
1- سيد مرتضى علم‏الهدى
«ابوالقاسم على بن حسين موسوى‏»، معروف به سيدمرتضى علم‏الهدى (م‏436 ق) در كتاب بسيار ارزشمند «تنزيه الانبياء» در مورد بيان آثار وجودى حضرت در عهد غيبت مى‏نويسد:
«ما هرگز يقين نداريم كه احدى به خدمت آن حضرت نمى‏رسد و هيچ كس با آن حضرت ديدار نمى‏كند ، اين مطلبى است كه براى ما معلوم نيست و ما راهى نداريم كه بر آن يقين پيدا كنيم.» (20)
آنگاه پس از بحث طولانى در اين زمينه مى‏فرمايد:
«ممتنع نيست كه امام(ع) براى برخى از دوستانش كه اسباب خوف در بين نباشد ظاهر شود، و اين مطلبى است كه ما هرگز نمى‏توانيم يقين كنيم كه چنين چيزى نبوده است، زيرا هر يك از شيعيان آن حضرت، از حال خود آگاه هستند و راهى ندارند كه از حال ديگران آگاه شوند.» (21)
«سيدمرتضى‏» در كتاب ديگرش ، «الشافى فى الامامة‏» در اين رابطه مى‏فرمايد:
«ما هرگز يقين نداريم كه امام(ع) براى گروهى از دوستان و شيعيانش ظاهر نمى‏شود ، بلكه ممكن است‏براى آنها ظاهر شود و ممكن است‏براى هيچ كدام از آنها ظاهر نشود، هر يك از ما فقط از حال خود خبر دارد و حال ديگران برايش معلوم نيست.» (22)
سيد مرتضى كتاب مستقلى پيرامون غيبت دارد به نام «المقنع فى‏الغيبة‏» سپس تكمله‏اى بر آن نوشته به نام: «الزيادة المكمل بها كتاب المقنع‏»، اين دو كتاب در يك مجلد به چاپ رسيده است.
ايشان در بخش تكمله در ضمن بحث از آثار وجودى امام(ع) مى‏فرمايد:
«آيا در ميان افرادى كه به امامت و وجوب اطاعت او معتقد هستند، كسى پيدا مى‏شود كه اگر امام(ع) بر او ظاهر شود و معجزه‏اى نشان دهد تا او يقين كند او امام زمان(ع) مى‏باشد، آنگاه بخواهد او را اصلاح كند، يا تاديب كند، و يا حد الهى را بر او جارى كند، او امتناع كند و خود را در اختيار امام(ع) قرار ندهد و تسليم فرمان او نشود؟!» (23)
و در ادامه همين بحث مى‏فرمايد:
«منعى نيست از اين كه امام(ع) براى برخى از شيعيان ظاهر شود، آنها را اصلاح، ارشاد، موعظه، تاديب و يا تعليم نمايد.» (24)
آنگاه در مورد تاثير امام(ع) در پرهيز كردن شيعيان از گناه مى‏نويسد:
«هنگامى كه ما او را نمى‏شناسيم، دايره پرهيز از گناه گسترده‏تر مى‏شود، زيرا با ديدن هر فرد ناشناسى احتمال مى‏دهيم كه او حجت‏خدا باشد و خود را به پرهيز از گناه ملزم مى‏دانيم، در اين رابطه ناگزير مى‏شويم كه با ديدن همسايگان ، ميهمانان و ديگر افرادى كه بر ما وارد مى‏شوند و يا با ما مواجه مى‏شوند از گناه دورى بجوييم.» (25)
سيدمرتضى رساله ديگرى در غيبت دارد به نام «مسئلة و جيزة فى الغيبة‏» ، اين رساله به پيوست دهها رساله ديگر در ضمن مجموعه‏اى به نام «كلمات المحققين‏» به سال 1315 ق در تهران چاپ سنگى خورده و اخيرا در قم افست‏شده است.
سيد مرتضى در اين رساله نيز اين موضوع را بررسى كرده با تعبير روشنترى فرموده:
«ما جايز مى‏دانيم كه بسيارى از دوستان و قائلين به امامت آن حضرت به خدمتش برسند و از فيض ديدارش برخوردار باشند.» (26)
عبارتهاى نقل شده از سيدمرتضى براى اثبات اين مطلب كه از نظر ايشان امكان ديدار حضرت در عهد غيبت منتفى نيست ، كافى و روشن است.

2- شيخ طوسى

«ابوجعفر محمدبن‏حسن‏طوسى‏»، مشهور به شيخ الطائفه ، (م 460 ق) در كتاب ارزشمند «الغيبة‏» مى‏فرمايد:
«ما هرگز يقين نداريم كه آن حضرت از همه دوستانش پوشيده است، بلكه ممكن است‏براى بيشتر آنها ظاهر شود، زيرا هيچ كس جز از حال خويشتن آگاه نيست، پس هر كس كه امامش بر او ظاهر شود، مشكلش برطرف شده است ، و اما كسى كه امام(ع) بر او ظاهر نشود، او متوجه مى‏شود كه لابد در او قصور و يا تقصيرى هست كه امام(ع) بر او ظاهر نشده است ، اگر چه به تقصير خودش به صورت تفصيلى آگاه نباشد.» (27)
اين بخش از سخنان شيخ طوسى صريح است در اين كه ديدار حضرت امرى بر اساس قاعده است و كسانى كه از اين فيض مرحوم هستند بايد در اعمال خود تجديد نظر كنند تا معلوم شود كه مشكل آنها در كجاست؟!
علامه مجلسى پس از نقل سخنان شيخ طوسى به بررسى آن پرداخته و در پايان به اين نتيجه رسيده است كه:
«غيبت امام زمان(ع) از مخالفان به جهت تقصير آنهاست ولى غيبت آن حضرت از شيعيان معترف ، در مواردى ممكن است‏به جهت تقصير آنها باشد، ولى همه جا اين طور نيست و در مواردى ممكن است دلائل خاص خودش را داشته باشد.» (28)
شيخ طوسى اين مطلب را با بسط بيشترى در كتاب «تلخيص الشافى‏» آورده است. (29)

3- طبرسى

«ابوعلى، فضل‏بن‏حسن‏» مشهور به امين الاسلام طبرسى، (م 548 ق) صاحب تفسير «مجمع‏البيان‏»، دركتاب پرارج «اعلام الورى باعلام الهدى‏» مى‏فرمايد:
«ما يقين نداريم كه احدى به خدمت امام(ع) نمى‏رسد، اين مطلب براى ما معلوم نيست و راهى براى چنين يقينى وجود ندارد.» (30)

4- سيدابن طاووس

«رضى‏الدين على‏بن‏موسى‏بن‏طاووس‏»، معروف به سيدابن طاووس (م 664 ق) در كتاب ارزشمند «طرائف‏» در اين رابطه مى‏فرمايد:
«بعد از غيبت صغرى نيز بسيارى از شيعيان و غير آنها، آن حضرت را ملاقات كرده ، از معجزات و كراماتى كه به دست آن حضرت به وقوع پيوسته فهميده‏اند كه او همان مهدى موعود است.
پس اگر امروز از نظر نوع شيعيان و دوستانش غايب است، منافات ندارد كه عده‏اى از آنها حضرتش را زيارت كنند و از گفتار و كردارش بهره‏مند شوند و در عين حال از مردم پوشيده دارند.» (31)
سيدابن‏طاووس در كتاب ديگرش «كشف المحجه‏» به پسرش خطاب كرده مى‏گويد:
«تنها كسانى از درك محضر آن حضرت محرومند كه در پيروى از فرمانهاى حضرت حجت و خداوند احديت كوتاهى دارند.» (32)
و در بخش ديگرى از همين كتاب مى‏فرمايد:
«چندين بار حوادثى براى تو رخ داد در اين رخدادها به آن حضرت نياز پيدا كرديم، در مقامات و منامات چندى او را ديدار كرديم و از روى احسان بى‏كرانش حوائج ترا كفايت نمود.» (33)
و در جاى ديگرى از كتاب يادشده مى‏فرمايد:
«من به اين مقدار بيدارباش بسنده كردم - براى كسى كه خداوند بخواهد به او عنايت كند و احسانش را بر او تمام نمايد، راه را به سوى امام(ع) باز است.» (34)

5 - علامه مجلسى

«مولى محمد باقر مجلسى‏» (م 1110 ق) در دهها مورد از كتاب بى‏نظير «بحار الانوار» به اين موضوع تصريح كرده، كه از آن جمله است فرازهايى كه از غيبت‏شيخ طوسى نقل كرديم ، (35) كه علامه مجلسى آنها را نقل كرده و بتفصيل بررسى‏نموده‏است. (36)
علامه مجلسى در مورد متن توقيع ، هم نقطه‏نظرهايى داردكه در شماره‏هاى بعدى نقل خواهد شد.

6- آخوند خراسانى

«آية‏الله آخوند ملامحمد كاظم خراسانى‏» (م‏1329 ق) در كتاب معروف «كفاية الاصول‏» در مقام بيان حجيت اجماع مى‏فرمايد:
«گاهى براى يگانه‏هاى دوران پيش مى‏آيد كه به ديدار آن حضرت شرفياب شود و فتوا را از خود آن حضرت اخذ كند وبه دلايلى مجبور به كتمان باشد و لذا مستقيما از آن حضرت نقل نكند بلكه ادعاى اجماع كند.» (37)
آنگاه با بيان روشنترى مى‏فرمايد:
«اگر چه ممكن است‏برخى از يگانه‏هاى دوران به محضر آن حضرت شرفياب شوند و احيانا او را هم بشناسند.» (38)
اهميت اين فراز از فرمايش مرحوم آخوند در اين است كه ايشان حتى ديدار با فرض شناخت را هم تجويز نموده است.

7- ميرزاى نايينى

«آية‏الله ميرزامحمدحسين‏غروى نايينى‏» (م 1355 ق) به نقل‏تلميذش شيخ‏محمدعلى كاظمى(م 1365 ق)در كتاب «فوايدالاصول‏» مى‏فرمايد:
«آرى براى انسانهاى كم نظير اتفاق مى‏افتد كه به حضور مبارك آن حضرت تشرف يافته، حكم خدا را از حجت‏خدا فرا گيرند.» (39)

8 - اصفهانى

«آية‏الله‏حاج‏شيخ‏محمدحسين اصفهانى‏» (م 1361 ق) در كتاب «نهاية‏الدرايه‏» به هنگام بحث از مدرك اجماع منقول مى‏فرمايد:
«يقين و يا گمان نمى‏رود كه اين سخن را از دو لب امام(ع) شنيده باشند، يا عمل او را ديده باشند و يا تقرير آن حضرت را براى ما حكايت نموده باشند، زيرا احتمال اين معنى در عصر غيبت جز براى افراد بى‏نظير نمى‏رود.» (40)
بر اساس عبارتهاى بالا كه از سه استوانه استوار حوزه علميه نجف اشرف در قرن اخير نقل شد، تشرف به محضر كعبه موعود در عصر غيبت‏براى افراد يكتا و بى‏نظير امكان پذير است و احتمال تشرف افراد اوحدى و استماع فتوا از آن حجت پروردگار منتفى نيست.

9- حكيم

«آية‏الله حاج سيد محسن حكيم‏» (م 1390 ق)در كتاب ارزشمند «المستمسك العروة‏الوثقى‏» به هنگام اقامه دليل بر يك فتواى فقهى ، از «حسن بن ابى‏طالب يوسفى آبى‏» تلميذ محقق حلى ، نقل مى‏كند كه در كتاب «كشف الرموز» (41) مى‏نويسد:
«شخص فاضل و بزرگوارى از ما در اين مساله قائل به حرمت‏بود و ادعا مى‏كرد كه آن را از دو لب كسى كه قولش‏حجت‏است‏شنيده است.» (42)
از اين سخن استفاده مى‏شود كه از نظر آية‏الله حكيم چنين ادعايى در عصر غيبت واضح البطلان نيست و گر نه ايشان آن را به عنوان يكى از ادله باب ذكر نمى‏كرد.
ايشان همچنين عين عبارت آخوند خراسانى را در كتاب «حقايق‏الاصول‏» آورده و تعليقه‏اى بر آن نزده است. (43)

10- ميلانى

«آية‏الله حاج سيد محمد هادى ميلانى‏» (م 1395 ق) مطابق نقل تلميذش آية‏الله حاج شيخ رضا توحيدى - مقيم تبريز در منزل خود در كربلاى معلى خطاب به ايشان فرموده بود:
«آقا حضرت امام زمان(ع) بنا است از چشمهاى متعارف غايب باشند.»
البته نظرشان اين بود كه بايد چشمها بيش از متعارف باشد تا آن حضرت را در هر لباسى بشناسد. (44)

11- گلپايگانى

«آية‏الله حاج سيدمحمدرضا گلپايگانى‏» (م 1414 ق) در پاسخ اين پرسش كه:
- چه كار بايد كرد تا بتوان امام زمان(ع) را ملاقات كرد؟
چنين نوشتند:
«بطور كلى براى تشرف به حضور ايشان نمى‏توان راهى را كه همه كس به آن برسند ارائه داد زيرا، بسيارى از مردم از اين فيض عظيم - شناخت آن حضرت - محروم هستند، مع ذلك عمل به تكاليف شرعيه و جلب رضايت و خشنودى آن حضرت و بعض اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضى اشخاص كه مصلحت‏باشد خواهد بود.» (45)
اينها عبارتهاى گروهى از چهره‏هاى ممتاز و شخصيتهاى برجسته جهان تشيع در طول يكهزار سال گذشته بود، كه همگى بر امكان شرفيابى افراد خاصى به پيشگاه آن كعبه مقصود و قبله موعود در عهد غيبت صراحت داشتند.
به خواست‏خداوند ديگر مسائل مربوط به اين موضوع در شماره‏هاى بعدى بررسى خواهد شد.

پي‌نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- وفات على بن محمد سمرى بنا بر مشهور روز نيمه شعبان‏329 ق است.ر.ك: بحارالانوار، ج 51 ، ص 360 ; سفينة‏البحار، ج‏6 ، ص 431 ، كشف‏المحجة ، ص‏159 ; تابع المواليد ، ص 144. ولى در برخى منابع نيمه شعبان 328 ق آمده است، ر. ك: اعلام الورى، ص‏417 ; منتخب الانوار المضيئه، ص 130; كشف‏الغمه، ج‏3، ص 320.
2- شيخ صدوق ، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2 ، ص‏516 ، چاپ جامعه مدرسين ، قم.
3- شيخ طوسى ، كتاب الغيبة ، ص 395 ، المعارف الاسلاميه، قم.
4- طبرسى، اعلام الورى ، ص‏417 ، چاپ دارالتعارف ، بيروت.
5 - طبرسى ، تاج المواليد، در ضمن مجموعه نفيسه، ص 144، بصيرتى، قم.
6- طبرسى ، احتجاج، ج 2، ص 478 ، اعلمى، بيروت.
7- قطب راوندى ، الخرائج و الجرائح ، ج‏3، ص‏1129، مؤسسه الامام المهدى، قم.
8 - ابن حمزه ، الثاقب فى المناقب ، ص‏603، انصاريان، قم.
9- اربلى ، كشف الغمه، ج‏3 ، ص 320 ، دارالكتاب الاسلامى، بيروت.
10- بياضى، الصراط ا لمستقيم، ج 2 ، ص‏236 ، المكتبة المرتضويه، تهران.
11- دكتر جاسم حسينى وفات نيلى را به سال 790 ق نوشته است . ر . ك: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص‏23.
12- نيلى، منتخب الانوار المضيئة ، ص 130، خيام، قم.
13- شيخ حر عاملى ، اثبات الهداة، ج‏3 ، ص‏693، علميه، قم.
14- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 361 و ج 52، ص 151، اسلاميه، تهران.
15- ميرزاى نورى ، جنة‏الماوى ، ص 145، دارالمحجة‏البيضاء، بيروت.
16- محدث نورى ، نجم‏الثاقب ، ص‏559 ، جمكران، قم.
17- فقيه احمدآبادى ، مكيال المكارم، ج 2، ص‏357، علميه، قم.
18- محدث قمى ، سفينة‏البحار، ج‏6 ، ص 431، اسوه، قم.
19- شيخ على اكبر نهاوندى ، العبقرى‏الحسان
20- علم‏الهدى ، تنزيه الانبياء ، ص 235 ، دارالاضواء، بيروت.
21- همان ماخذ، ص 238.
22- علم‏الهدى، الشافى، ج 1، ص‏149، مؤسسة الصادق ، تهران.
23- علم‏الهدى ، المقنع فى الغيبة ، ص 75، آل البيت، قم .
24- همان ماخذ، ص‏77.
25- همان ماخذ، ص 78.
26- علم الهدى، كلمات المحققين ، ص‏533، مكتبه مفيد، قم.
27- شيخ طوسى ، كتاب الغيبة، ص‏99 ، معارف اسلاميه، قم.
28- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 51 ، ص 215، اسلاميه، تهران.
29- شيخ طوسى ، تلخيص الشافى، ج 4، ص 222، دارلكتب‏الاسلاميه ، قم.
30- طبرسى ، اعلام الورى ، ص 438 ، دارالتعارف، بيروت .
31- سيدابن طاووس ، طرائف ، ص‏356 ، نويد اسلام ، قم.
32- سيدابن طاووس ، كشف المحجه، ص‏53 ، حيدريه، نجف اشرف.
33- همان ماخذ، ص 151.
34- همان ماخذ، ص 154.
35- علامه مجلسى ، بحارالانوار، ج 51، ص‏196 ، چاپ اسلاميه ، تهران.
36- همان مدرك، ج 51 ، ص 215
37- آخوند خراسانى ، كفاية‏الاصول، ج 2 ، ص 70 ، اسلاميه ، تهران.
38- همان ماخذ، ج 2 ، ص 74، چاپ آل البيت، ص 291 و چاپ جامعه مدرسين، ص 335.
39- ميرزاى نايينى ، فوايدالاصول ، جامعه مدرسين، قم.
40- اصفهانى ، نهاية الدراية، ج‏3، ص 185، چاپ آل البيت، قم.
41- كشف الرموز شرح مختصر النافع محقق حلى است كه به سال 672 ق تاليف شده است.
42- حكيم، المستمسك العروة‏الوثقى، ج 14، ص 62، چاپ احياء التراث ، بيروت .
43- حكيم ، حقايق الاصول، ج 2، ص 100 و 104 ، آل البيت ، قم .
44- توحيدى ، كعبه مقصود ، ص 31 ، ستاد بزرگداشت نيمه شعبان ، تبريز.
45- دفاتر استفتائات ، به نقل از عنايات حضرت مهدى موعود، على كريمى جهرمى ، ص 18.