پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

مفاهيم و مؤلفه‏هاى انتظار

مهدويت، تبلور يك الهام فطرى است كه مردم، از دريچه ي آن... روز موعود را مى‏بينند. مهدى (عليه السلام) تنها يك انديشه نيست كه ما، در انتظار ولادت او باشيم و يك پيش گويى نيست كه به اميد مصداق آن نشسته باشيم؛ بلكه مهدى يك واقعيت‏خارجى و آماده باش است كه ما منتظر عمليات او هستيم.انتظار داراى مفاهيم و مؤلفه‏هاى زيادى است كه در صحيفه علمى و عملى جهان تشيع، به روشنى مكتوب و مضبوط مى‏باشد؛ از جمله: نفى وضع موجود (فساد، ظلم، بى عدالتى و تباهى)؛ طرد و عدم پذيرش حكومت‏هاى سياسى ظالم (نامشروع دانستن آنها)؛ اصلاح‏طلبى و اميد به زندگى بهتر (فرج و گشايش)؛ تلاش و كوشش براى پيشرفت و ترقى؛ قيام، انقلاب و نهضت مداوم و فعال؛ تشكيل حكومت‏هاى مشروع و دينى؛ عدم انقياد و سازش در برابر ظالم و مفسدان و....

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 9
کاربر: 0
در این صفحه: 6


بسيارى از ما نام خضـر را شنيـده ايـم; چهره اى كه سابقه چنـديـن هزار ساله دارد, چهره اى كه با پيامبر خدا يعنى حضرت مـوسـى سفر دريايى داشت, چهره اى كه از بهترين ياران ذوالقرنيـن بـوده است.
خداوند به او عمر طولانى داد تا بر طـولانـى بـودن عمر امام زمان دليل و بـرهانـى قـوى باشـد. او را نگه داشت تا انيـس و مـونـس تنهايـى امـام زمـان مـا در زمـان غيبت بـاشـد.

نام و نسب

همانگـونه كه تاريخ نويسان در نام حضرت خضر اختلاف دارند, در نسب او نيز اختلاف دارند. طريحى به نقل ايـن اقوال پرداخته مى نويسد:
خضر صاحب مـوسى بفتح خاء و بكسر آن و سكـون ضاد و فتح و يا كسر آن. وى فرزند ماعيد بن عيص بـن اسحاق است. و برخى گفته اند:
نامـش ايليا فـرزنـد ملكان بن قالع بـن قالع بـن ارفخشـد بـن سام بـن نـوح مى باشد. و در برخى شروح آمده كه نامـش الياس بن ملكان بـن ارفخشد بن سام بن نوح است. و گفته شده كه نامش ايليا بن عاميل بـن شمالخين بن اريا بن علقما بن عيص بن اسحاق بـن ابراهيم است.
همچنيـن گفته اند نامـش ارميا بـن حلشا, و از اسباط هارون بـوده است. ولـى اصح آن است كه اهل سير نقل كرده و آنچه كه از پيامبـر رسيـده كه نامـش بليا بن ملكان عامر بن ارفخشد بن سام بـن نوح مى باشد. بنابراين نام اصلـى وى خضر نبوده بلكه به خاطر صفاتـى كه در او بـوده است به خضر معروف شده است.

آيا خضر پيامبر بوده است ؟
در اينكه آيا حضرت خضـر پيامبـرى از پيامبـران و يا بنـده اى از بندگان صالح خـدا بـوده بحث و گفتگـو
ست. در بعضـى اخبار آمده است كه خضر و ذوالقرنيـن پيامبر نبوده بلكه هر دو عالـم بـوند.
چنانچه بريد بـن معاويه از امام باقر و صادق نقل مـى كند كه حضرت فرمود: صاحب مـوسـى ـ خضر ـ و ذوالقرنيـن پيامبر نبـودنـد بلكه عالم بودند.
اما بسيارى از علما به استناد برخـى آيات و روايات معتقـدند كه حضـرت خضـر(ع) پيـامبـرى از پيـامبـران خـدا بـوده است.
علامه طريحى مى فرمايد: بسيارى از علما مى گـويند وى پيامبر بـوده و استدلال كرده اند به اينكه به مـوسى گفت: ((و ما فعلت عن امرى; هرگز ايـن كارها را از پيـش خـود انجام ندادم.)) علامه طباطبايى پـس از آنكه مسـاءله عالـم بـودن خضـر را مطـرح مـى كنـــد, بعد مى فرمايد:
لكـن آيات نازل شده در قصه خضر و مـوسى ظاهر در ايـن است كه وى پيامبر بوده است.
و آنگاه اضافه مـى كنـد: آنچه كه از روايات نبـوى و از طريق اهل بيت وارد شـده چنانكه محمد بـن عماره از امام صادق آورده به دست مـىآيد كه خضر پيامبرى مرسل بـوده است كه خداوند وى را به سـوى قومـش فرستاد. او نيز مردم را دعوت به تـوحيد و اقرار به انبيا و رسل و كتابهاى آسمانى نمود.

ويژگيهاى خضر(ع)

حضرت خضر(ع) داراى ويژگيهاى زيادى است كه به بـرخـى از آنها به استناد روايات اشاره مى كنيم:
1 ـ وى از جمله كسانـى است كه به چشمه آب حيات دست پيدا كرده و مقدارى از آن را نوشيده است.
2 ـ خضر(ع) هـم اكنون زنده است و تا نفخ صور زنده خـواهد بـود. امام رضا(ع) فرمـود: خضر از آب حيات نـوشيد پـس او زنده است تا نفخ صور دميده شود.
حلبـى نيز در هميـن راستـا آورده است كه: اجمع العلماء بـالنقل علـى كـون الخضـر حيـا بـاقيـا الـى لان.
3 ـ خـداوند به خضر(ع) تـوان و قدرت نيرومندى عطا كرده, چنانكه طريحـى مـى نـو سد: خداوند به خضر تـوان و قدرت بسيار بالايى عطا كـرد.
و مسـوول مقـدمه الجيـش ذىالقـرنيـن بوده است.
4 ـ از خصوصيات و ويژگيهاى خضر ايـن بوده كه به هر كجا مى نشسته آنجا سرسبز مـى گشت. امام صادق(ع) فرمـود: بر هيچ تخته خشكيده اى نمى نشست مگر آنكه سبز مـى گشت و بر هيچ زمينـى بـىآب و علف قرار نمى گرفت مگر آن كه سرسبز مـى گشت و به هميـن جهت خضر ناميده شـد.
همچنيـن گفته شـده كه هر گاه به نماز مـى ايستاد اطرافـش سـرسبز مـى گشت.
5 ـ قرآن مجيد هر چند آشكارا نام او را نبرده است اما از او به عنـوان عالـم ياد كـرده است و در سـوره كهف در جـريان ملاقات حضرت مـوسـى با خضر چنيـن مـى فرمايد: ((فـوجدا عبـدا مـن عبـادنا آتيناه رحمه مـن عنـدنا و علمنـاه مـن لـدنـا علمـا)).
6 ـ هر كجا نامـش برده شـود فـورا حاضر مى گردد. امام رضا(ع) در باره ايـن ويژگى مى فرمايد: ((و انه ليحضر حيث ما ذكر فمـن ذكره منكـم فليسلم عليه)); هر كجا از او ياد شود همانجا حاضر مى شود, پـس هـر يك از شمـا به يـاد او افتـاد بـر او سلام كنـد.
7 ـ حضور همه ساله در مراسم حج.
همچنيـن امام رضا(ع) مـى فرمايد: ((و انه ليحضر المـوسـم كل سنه فيقضى جميع المناسك و يقف بعرفه فيومـن على دعاء المـومنيـن)); همه سـاله در مـراسـم حج حضـور مـى ياب و تمـام مناسك حج را نيز انجام مى دهد, و در عرفات در كنار ساير حجاج خانه خدا مـى ايستـد و بر دعاى مومنين آمين مى گويد.
8 ـ انـدرزگـويـى و نصيحت پذيرى. از ديگر ويژگيهاى حضرت خضـر(ع) ايـن است كه هم به ديگران توصيه و اندرز مى داده و هـم دنبال آن بـوده كه از نصايح و گفته هـاى بزرگـان و صـالحـان كمـال بهره و استفاده را ببرد.

مثلا گاه مى بينيـم كه معصـوميـن (عليهم السلام) امثال امام صادق و امام باقر و امام زين العابديـن وصاياى او را به مـوسـى و اندرزهاى خضر را به ديگران براى ما نقل كرده اند. و گاهـى هـم روايت كرده اند كه خضر به محضرشان مـى رفته و درخـواست نصيحت و تـوصيه مـى نموده مثلا به اميرالمـومنيـن پيشنهاد كرد كه مرا به كارى راهنمايـى كـن كه اگر آن را انجام دهـم خداوند مرا از آتش جهنم نجات دهد.

آيا خضر(ع) را مى توان ديد؟

در اينكه آيا مى شـود حضـورا به خدمت خضر رسيد يا نه باز روايات دو دسته هستند دسته اول آنهايى مـى باشند كه امكان رويت را نفـى كـرده حتـى از امامان معصـوم. مثلا از امام رضـا(ع) نقل شـده كه فـرمـود: ((و اءنه لياءتينـا فيسلـم فنسمع صـوته و لا نـرى شخصه ..)); خضر نزد ما مىآيد و به ما سلام مـى كنـد پـس ما صـدايـش را مى شنويم ولى شخص او را نمى بينيم. همچنيـن از حضرت رضا(ع) روايت شـده كه هنگامـى كه رسـول خـدا رحلت كرد شخصـى در خانه اهل بيت آمده و به آنان تعزيت و تسليت گفت, اهل بيت صدايـش را مى شنيدند اما شخص او را نمـى ديدند, حضرت علـى(ع) فرمـود ايـن خضر است كه آمـده و مصيبت پيـامبـر را به شمـا تعزيت مـى دهـد. و از امــام زيـن العابـديـن شبيه آنچه كه گذشت نقل شــــده است.
و دسته دوم روايـاتـى هستنـد كه از آنها چنيـن بـرمـىآيـد: علاوه بـر اينكه معصـوميـن صداى خضر را مى شنيدند شخص او را نيز مـى ديدند و گاهى هـم يـاران امـام بـا خضـر ملاقـات مـى كـردند.
و بارها ديده شده كه به حضـور امامان رسيده و سـوالاتـى از آنان كرده كه در بـرخـى مـوارد پاسخ پـرسشها را به فرزنـد معصـومشان واگذار كرده اند.
همانگـونه كه روايت شـده امام باقر در حج بـودند مردى به حضـور امـام رسيـد و دو زانـو نشست و از آن حضـرت سـوالـى كــــــرد. امـام بـاقـر فـرمـودنـد از فـرزنـدم جعفـر(ع) بپـرس.
و در آخـر خبـر آمـده كه امـام بـاقـر فـرمـود: ايـن خضـر است
همچنيـن از ملاقاتهاى مكرر خضر با حضرت امير كه هم ميثم تمار او را ديده و هـم شرطه الخميـس شخص خضر را ديده بـودنـد و به گمان اينكه او دشمـن علـى است و از تاريكـى شب آمده است استفاده كند تا على را ترور بنمايد. و همچنيـن از ملاقات و گفتگـوى مكرر خضر با امام ين العابـدين در مدينه و در بيـن راه مكه و مدينه و از فـرستادن امام صادق(ع) چـوبى از درخت طـوبـى را جهت رفع تشنگـى داود رقـى به وسيله او و روايات متعدد ديگـر استفـاده مـى شـود.
خضـر(ع) بـا اهل بيت(ع) تمـاس حضـورى داشته بلكه بسيارى اوقـات كارهاى معصـوميـن را نيز انجام مـى داده است. اما نسبت به سايـر مردم در زمان حيات معصوميـن گاه گاهى مورد رويت بوده است و اما در زمان غيبت, همانند خـود امام زمان جز در مـوارد بسيار نادر, بـراى احـدى قـابل رويت و شنـاسـايـى نمـى بـاشـد.

رابطه خضر با اهل بيت(ع)

بسيارى از روايات و احاديث دلالت دارنـد كه حضـرت خضـر(ع) رابطه بسيار خـوبى با اهل بيت پيامبر(ص) داشته بلكه طبق فرمايـش امام رضا(ع) هر روز نزد معصـوميـن(ع) مى رفته و عرض سلام مـى كرده است.
حضرت فرمود: و اءنه لياءتينا فيسلـم فنسمع صـوته و لا نرى شخصه. آرى همـو بـود كه پـس از رحلت پيامبـر خـدا به در خانه اهل بيت آمده و به آنان تسليت مصيبت رسول خدا را گفت و همو بـود كه پـس از شهادت مولى المـوحـديـن اميـرالمـومنيـن با شتاب در حالـى كه لااله الاالله مى گفت خـود را به در خانه على رسانده و مى گفت:
خداى تو را رحمت كند اى اباالحسـن تـو اوليـن فردى بـودى كه به اسلام گرويدى, و از نظر ايمان خالص تريـن آنها, و از همه يقينت به خدا شديدتر و بيشتر از همه از خـدا ترس داشتـى ... علـى تـو همانند كـوهى بـودى كه هرگز بادها و طـوفانها او را از جاى تكان ندهد.
ابـن عباس گويد: همگان سكوت كردند تا سخنانـش تمام شد سپـس خـود گريه كرد و ياران رسول خدا را به گريه انداخت. سپـس به دنبالـش گشتند ولـى او را نيافتنـد.
و همـو بـود كه پـس از شهادت امام حسـن(ع) در گـوشه اى از مسجـدالحـرام در مصيبت آن حضــرت اشعارى سـوزناك مـى خـواند. ابـن عباس گـويد: روزى كه امام حسيـن(ع) به شهادت رسيد صـدايـى از گـوشه خانه به گـوشمان رسيـد كه مـى گفت:

اصبروا آل الرسول

قتل الفرخ النحول

نـزل الروح الامين

بـبـكـاء و عـويل

صبر كنيد اى آل رسـول الله! فرزندى كه خدا به پيامبر هديه كرد, كشته شد. جبرئيل اميـن نازل شد در حالـى كه گريه و زارى مى كرد.

علاقه شديد خضر به على(ع)

بدون شك حضرت خضر از جمله كسانى بـود كه جايگاه معصوميـن بالاخص على(ع) را خوب درك كرده بود. بديـن جهت پـس از رحلت رسول الله, ايـن علاقه با خاندان پيامبر مستحكـم تر شد و در تمام قضايايى كه براى علـى(ع) در مـدينه رخ داد تا رفتـن به سـوى عراق و جنگ با ناكثين و قاسطين و مارقيـن, در كنار مولاى متقيان و مايه دل خوشى على(ع) و آرامـش خاطر آن حضرت بـود. ((اءصبغ بـن نباته)) گويد: اميرمـومنان در حال نماز بـود كه مردى به طرف آن حضرت آمـد, در حالـى كه بر تـن او دو برد سبز رنگ بـود و دو گيسـوى بافته شده مشكى و محاسن سفيد داشت.
هنگامـى كه حضرت سلام داد, خـود را بر روى امام انداخته و بر سر مبارك علـى بـوسه زد.
سپـس دست حضرت را گرفته, بيرون رفتند. به سـرعت دنبال آنها رفتيم, از حضرت در باره او پـرسيـديـم, ايشان فرمود: اين برادرم خضر است ...
همچنيـن اصبغ نقل مى كند: بار ديگر در حالى كه ميثم تمار در كنار همان ستـونى كه حضرت نماز مى خواند, ايستاده و نماز مى گزارد, به مثيـم گفت: اى كسى كه در كنار ستون نماز مى گزارى! به صاحب خانه سلام مرا برسان و به او بگـو كه مـن از او شروع كردم, اما او را در حال استراحت ديدم.
در خبر ديگرى آمده است: روزى على(ع) و خضر با هـم ديدار كردند. على(ع) فرمود:
جمله حكمتآميزى بگوى. خضر گفت: چه زيباست تـواضع ثـروتمنـدان بـراى فقـرا, بـراى رضـاى خـدا. علـى(ع) فـرمــود:
و بهتـر از آن تكبر كردن فقـرا بـر ثـروتمنـدان نشانه اعتماد و تـوكل به خـداست, خضر گفت: ايـن سخـن را بايـد با آب طلا نـوشت.

امام زين العابدين و حضرت خضر(ع)

ابراهيم بـن ادهم و فتح موصلى گويند: همـراه قافله در صحـرا و بيابان بـودم. پس بـراى قضاى حاجت از قافله فاصله گرفتـم. ناگهان چشمم به كودكى افتاد كه در حال راه رفتـن بـود.
پيـش خود گفتـم: سبحان الله! در صحراى بىآب و علف, ايـن كودك چه مى كند. نزديك شده, بر او سلام گفتم. پاسخ مرا داد, پـرسيـدم: به كجـا مـى روى؟ ـ به سـوى خـانه پـروردگارم.
ـ عزيزم, تو كـودك هستى. نه حج واجبى بر تـو هست و نه مستحبـى.
ـ اى پيرمرد آيا نـديدى كه چه قـدر كودكانـى كه از مـن كـوچكتر بودند و از دنيا رفتد.

ـ توشه و مركبت كجاست؟

ـ تـوشه ام تقـواى من و مـركب مـن دوپايم و هـدفـم مـولايـم است.
ـ غذايى همراهت نمى بينـم؟! ـ اى شيخ آيا پسنديده است كه كسى تو را دعوت كند, آنگاه غذا از خانه بردارى؟! ـ نه ـ آن كـس كه مرا به خانه اش دعوت كـرده, او است كه سيرم كند و سيرابـم گـردانـد.
ـ بيا و همراه مـن سـوار شـو تا مشاعر را درك كنى ـ يعنى به حج برسـى ـ . ـ از ما تلاش در راه رفتـن و از او ما را رساندن, آيا فرمايـش خدا را نشنيدى كه مـى گـويد:
و كسانـى كه در راه ما تلاش كـردنـد, راه هايمـان را به آنها نشـان مـى دهيـم, و به تحقيق كه خداوند با نيكوكاران است. گويد: گرماگرم صحبت بـوديـم كه جوانى خـوش سيما در حالـى كه پيراهـن سفيدى بر تـن داشت, از راه رسيد. دست به گردن آن پسـر انـداخت و به او سلام كـرد. مـن به طـرف آن جـوان رفتـم و عرضه داشتـم: به حق آن كسـى كه خلق تـو را نيكـو گردانيـد, اين پسر كيست؟ گفت: آيا او را نمـى شناسـى؟ ايـن علـى بن الحسيـن فرزند على بـن ابى طالب است. گويد: بلافاصله آن جوان را رها كردم و به طرف آن پسر رفتم و گفتـم به پدرانت تـو را سوگند مى دهم بگوى اين جوان كيست؟ ـ ايـن برادرم خضر است و هر روز نزد ما مىآيد و بر ما سلام مى كند.
به حق پدرانت قسمت مى دهـم كه به مـن خبر دهى, چگونه بدون تـوشه ايـن دشت و بيابان را به پشت سر مى گذارى؟ ـ آرى با توشه ايـن راه را طى مى كنـم و اما توشه راهم چهار چيز است. ـ چيستند؟
ـ تمام دنيا در نظر و زيـر سلطه خـدا مـى بـاشـد و تمـامـى خلق, بندگان خدا و كنيزان و خانـواده او هستند و تمام رزق و روزى را به دست او مـى بينـم, همچنيـن فقط قضـاء و مشيت الهى را در تمام زميـن قـابل نفـوذ مـى دانـم.
گفتـم! عجب تـوشه اى دارى و تـو اى زين العابدين با ايـن تـوشه از گذرگاههاى آخرت طـى مى كنى چه رسد به گذرگاههاى دنيا.

نقش حضرت در زمان غيبت

همانگونه كه ملاحظه شد حضرت خضر(ع) در ايام حضور معصـوميـن نقـش بسيار مهمى را ايفا مـى كرد, گرچه بيشتر كارها و برنامه هايـش را احـدى جز آنها نمـى داند كه به برخـى از آنها قبلا اشاره شد. اما در زمـان غيبت بقيه الله الاعظم(ع) بـدون شك كـارهـاى زيــادى را انجام مى دهد كه از آن بـى اطلاع هستيـم, اما كارى كه طبق فرمايـش امام رضا انجام مى دهد آن است كه: آن سلامـى كه به ساير معصـومان داشته, بدون شك همان را نسبت به امام زمان ادامه مـى دهد و امام رضا فرمـود: ((و انه لياءتينا فيسلـم علينا)); نزد ما مـىآيد و به ما سلام مى كند.
و آن كارهايى كه ساير معصوميـن در زمان حضور از جمله امام صادق به عهده خضر واگذار مـى كردند, يقينا در زمان غيبت امام زمان به او واگذار خـواهـد شـد. از قبيل, رسيدن به فرياد درمانـدگان در بيـابـانها و گـم شـدگـان و غيـر آن. و از همه مهمتـر آن است كه خـداونـد به وسيله خضـر, امام زمان را در ايام غيبت از تنهايـى بيرون آورده, مونـس آن حضرت خواهد بود.
امام رضا مى فرمايد: ((و سيـونـس الله به وحشه قائمنا فـى غيبته و يصل به وحدته)); و در آينده خـداونـد به وسيله او وحشت قائم ما را در ايام غيبتـش به انـس مبـدل خواهد كرد و يار آن حضـرت در تنهايـى خـواهـد بـود.

راز عمـر خضـر بـراى استـدلال به امـام زمـان

مساءله مهم ديگر ايـن است كه خـداوند عمر طـولانـى به خضر عنايت فرمـود تا بر طـولانى بـودن عمر امام زمان دليل باشد و بهانه را از دست دشمنان بگيرد.
سـدير صيـرفـى ضمـن حـديث مفصلـى از امام صادق(ع) در ايـن جهت, مـى فرمايد: و اما عبد صالح يعنـى خضر به درستـى كه خداوند هرگز عمر او را طولانى ننمود تا اينكه نبوتى برايـش مقدر كرده باشد و نه به جهت كتابـى كه بر او نازل شـود و نه به جهت شريعتى كه با آن, شـريعت پيامبـر را نسخ كـرده بـاشـد و نه بـراى امامتـى كه بندگان را به پيروى از او ملزم كند و نه براى طاعتـى كه خداوند براى او فرضـى كرده باشد, بلكه چـون در علـم خدا گذشته بـود كه تقـديرى در عمر حضـرت قائم در ايام غيبت خـواهـد داشت و نيز در علـم او انكار ايـن جهت از امت گذشته بـود, خـواست تا عمر حضرت قائم به درازاى عمر عبد صالح يعنى خضر طولانى شـود. و ايـن زنده نگه داشتـن و طـولانى كردن عمر خضر جز براى استدلال نمودن به عمر حضـرت قائم و بـراى ابطال حجت منكـريـن هيچ دليل ديگرى نـدارد.

سرانجام

لابـد مـى پرسيد كه سرانجام كار خضر به كجا خـواهـد رسيد و تا چه وقت زنـده مـى مـانـد و آيـا مـرگ بـراى او هست تا نيست؟
پاسخ مى دهيـم از آنجايـى كه قرآن مـى فـرمايـد: ((كل نفـس ذائقه الموت)) مرگ بر همه مقدر شده, بنابرايـن خضر هـم خواهد مرد اما چه وقت, اين را بايـد از روايات و اقـوال مفسريـن به دست آورد.
نيشابـورى از ثعلبى نقل مى كند كه گفته مى شود حضرت نمى ميرد, مگر در آخـرالزمـان بعد از آنكه قـرآن بـالا مـى رود. و همچنيـن از نيشـابـورى نقل گـرديـد كه:
آخـريـن كسـى از بنـىآدم از دنيـا مـى رود, اليـاس و خضــر است. و از امـام رضـا(ع) نقل شـد كه فـرمود:
خضـر زنـده است تـا نفخ صـور دميـده شود.