پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

آخر الزمان

شكى نيست كه هر آغازى را انجام و هر شروعى را پايانى است، جز ذات بى پايان خداوندى كه هم آغاز است و هم انجام. زمان نيز مانند تمام مخلوقات الهى چنين خواهدبود. روزگارى بر دنيا سپرى شده كه ديباچه‏ى زندگى دنيايى به شمار مى‏آيد و زمانى نيز خواهد گذشت كه پايان اين كتاب خواهد بود. برگه‏هاى پايان كتاب زندگى انسان در زمين «آخرالزمان‏» خوانده مى‏شود. اين اصطلاح كه در اغلب اديان بزرگ به چشم مى‏خورد، در اديان ابراهيمى و به‏ويژه در دين اسلام، بسيار مورد توجه قرار گرفته است. اين اصطلاح، معمولا به روزگار پايانى دنيا و رويدادهايى كه ممكن است در اين بخش از زندگى دنيايى به وقوع بپيوندد، گفته مى‏شود و در روايات فراوان مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله اتفاقات بسيار مهم اين دوران مى‏توان به قيام جهانى حضرت مهدى ( عليه السلام) اشاره كرد.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 3
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

تجلى اميد در فرهنگ مهدويت

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


چيكده:

نقش اميد در سلامت رواني، كه آرزوي همه انسان‌ها است، بسيار مهم است. اميد، عامل ذاتي و باطني شالوده زندگي و عامل پويايي و ديناميك روان انسان است.
اميد ملازم رواني زندگاني و رشد است، يعني هر لحظه آمادگي براي آن چيزي است كه تاكنون تحقق نيافته است. رشد اميد يا نااميدي در انسان به ميزان زيادي وابسته به فرهنگ و ارزش‌هاي جامعه يا طبقه‌اي است كه فرد در آن زندگي مي‌كند، از همين رو براي مقابله با نااميدي بايستي وضعيت اجتماعي و فرهنگيِ شايسته‌اي كه با ذايقه اصلي و فطري تمامي انسان‌ها هم‌خواني دارد پي‌ريزي نمود.
لذا فرهنگ مهدويت چنين ويژگي برجسته‌اي را دارد. در اين فرهنگ مترقي، اميد محور اصلي است و مي‌توان آن را لمس كرد و تنها كافي است كه سرچشمه‌هاي اميدبخش در فرهنگ مهدويت استخراج و تبيين گردند. در همين راستا، نوشتار حاضر به كليات مربوط به اميد، عوامل رشد اميد و سرچشمه‌هاي اميدبخش در فرهنگ مهدويت مي‌پردازد.

واژگان كليدي

اميد، آرزو، عوامل رشد اميد و انتظار، سرچشمه‌هاي اميدبخش، مهدويت.

مقدمه

اميد با خلقت آدمي هم‌زاد است و سعي و تلاش را به دنبال دارد. هر كاري كه انجام مي‌دهيم، به چشم داشت رسيدن به هدفي است كه مي‌خواهيم بدان دست يابيم. وقتي مي‌خوابيم، شوق بيدار شدن داريم، آن‌گاه كه درس مي‌خوانيم درصدد فراهم كردن زمينه‌اي هستيم براي كشف مجهول و يا رسيدن به تقويت ديگري؛ كشاورزي كه بر زمين دانه مي‌كارد، دامداري كه مخارج نگهداري حيواني را مي‌پذيرد، مادري كه فرزندش را تر و خشك مي‌كند، كارخانه‌داري كه سرمايه‌گذاري مي‌نمايد، همه و همه در هر رشته وكاري به اميدي كه انتظارش را دارند، دل‌خوش كرده‌اند و فعالانه تلاش مي‌كنند.
اگر اميد به معناي تحقق خواسته‌ها، عملي شدن آرمان‌هاي والاي بشري و به فعليت رسيدن تمامي قوه‌ها و پتانسيل‌هاي موجود در طبيعت و سرشت آدمي در چهار چوب قوانين حاكم بر همين جهان است، پس كدام مكتب و نظام مي‌تواند چنين آرزوها و آرمان‌هايي را محقق سازد؟ كدام نظام ارزشي به صورتي شفاف آنها را به تصوير خواهد كشاند؟
بنابر شواهد، نظام و فرهنگ مهدويت، رؤياهاي صادقانه بشر را تعبير و تفسير حقيقي مي‌كند. نظامي كه شعارش، حكومت عدالت مطلق بر جهان برون و درون آدمي است، هرچه را آدمي لياقت دارد، بدو مي‌بخشايد، زمين و زمان كه دو عنصر محوري براي پيشرفت و نبوغ‌اند، در خدمت انسان خواهند آمد؛ چرا كه خليفة الهي و صاحب مكان و زمان، حكومتش را علني خواهد نمود.
نظام مهدوي كه خلاصه و نتيجه رسالت تمامي انبيا و اوصياي الهي است، اقيانوسي ژرف و پهناور به شمار مي‌رود كه عرض و طولي همانند عرش تا فرش دارد. اين نظام براي آسايش، كمال و تعالي بشر برنامه‌هايي دارد كه فطرت بشر، منتظر آن است.

تعريف اميد

اميد از جمله واژه‌هايي است كه بسياري آن را مي‌فهمند، اما نمي‌توانند آن را در قالب الفاظ درآورند. بنابراين، به تعابير مختلفي از آن ياد مي‌شود؛ آرزو، عامل موفقيت، اشتياق به زندگي، عشق و دوستي، رسيدن به هدف، توكل به خدا، زيبايي، نشاط و... .
هم‌چنان كه تعابير اميد گوناگون‌اند، تعريف‌هاي اميد نيز متفاوت است. هر چقدر لفظي را بيشتر مأنوس باشيم و با قلب و دلمان در ارتباط باشد و از درونمان بجوشد، سخت‌تر مي‌توان آن را در كلمات محصور نمود. با اين همه مي‌توان اميد را چنين تعريف كرد:
اميد، حالت دروني، نگرش يا وضعيتي است كه آدمي را علاوه بر واداشتن به پيش‌بيني روي دادي خاص، براي تغيير و تحول آماده مي‌سازد.

اميد و آرزو

اميد و آرزو از ويژگي‌هاي انسان است كه بر پايه آينده‌نگري قرار دارد. اميد و آرزو، هر دو، نمايانگر خواسته‌هاي بشر و پيك سعادت انسان و نويد خوشبختي او هستند. اما آيا اميدوار بودن همان داشتن هوس و آرزو است؟ و كساني كه هوس‌هاي بيشتري دارند، مردمان اميدواري هستند؟
تفاوت‌هايي اميد و آرزو را از هم جدا مي‌سازند كه مي‌توان به دو مورد اشاره كرد. اميد؛ با عقل بشر همراه است و خواسته‌اش خردمندانه و امكان‌پذير به شمار مي‌رود و به محال تعلق نمي‌گيرد؛ مثلاً بيمار، اميد بهبود، ناتوان، اميد توانا شدن، دانش پژوه، دانشوري و... دارد.
ولي آرزو چنين نيست؛ گاه با عقل هماهنگي دارد و گاه ندارد، خواسته‌اش عقلايي و خردمندانه نيست و چه بسا امكان‌پذير نباشد. آرزو، به محال‌ها تعلق مي‌گيرد و تقاضاي هست شدن، نشدني‌ها را دارد؛ چنان چه پير، آرزومند جواني است، يا چاه كن آرزوي رسيدن به گنج و فرد در دم مرگ، آرزومند بازگشت به حيات مجدد است.
تفاوت ديگر اميد وآرزو؛ آرزومند در حال نشسته انتظار رسيدن به آرزويش را دارد و گامي به سوي مقصد برنمي‌دارد، چه بسا از آسمان انتظار دارد كه آرزويش را محقق سازد و عوامل جوي بدو كمك كند! ولي شخص اميدوار، در پي اميد خود مي‌رود و هر گامي كه برمي‌دارد، به اميدي مي‌رسد؛ چون اميد اصلي، بوجود آورنده اميدهاي فرعي است و هر يك از اين اميدها كه محقق شود، پايه‌اي مي‌گردد تا به سوي اميد بالاتر گام بردارد. [1]

انواع اميد

اميد در دل انسان پديد مي‌آيد. در هر تلاشي كه براي تغيير صورت مي‌گيرد و هدف والايي در آن نهفته، وجود اميد قطعي است. معمولاً اميد را به دو نوع فعال و منفعل تقسيم مي‌كنند. اولي تضمين كنندة‌ سلامت رواني و عاملي پويا و انرژي آفرين و ديگري مخرب و ويران كننده است.

الف ) اميد فعال

در بينش ديني اميدي ستوده شده كه موضوع آن، زندگي پربارتر، رستگاري، زنده و سرشار بودن. و همراه با انگيزة قلبي، حركت، شجاعت وتلاش است؛ آمادگي داشتن براي چيزي كه تولد نيافته والبته مي‌تواند به وجود آيد؛ انتظار وجود حادثه‌اي در هر لحظه، اين نوع اميد، آمادگي دروني، متراكم و «هنوز مصرف نشده‌اي» براي فعاليت است. آنان كه چنين اميدي دارند، نشانه‌هاي زندگي تازه را مي‌بينند و هر لحظه آماده‌اند تا به تولد آن چيزي كه آمادة زاده شدن است، ياري رسانند. اين همان اميدي است كه پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايند:
اميد رحمت خدا براي امت من است. اگر اميد نبود، مادري فرزند خويش را شير نمي‌داد و كسي درختي نمي‌كاشت. [2]

ب ) اميد منفعل

اگر كيفيت اميد، حالتي انفعالي و كنش پذير باشد، دروغ و بدون ايمان و تلاش است. ناتوان دانستن خود، دقيقاً به معني نااميدي است. اميد انفعالي و كنش پذير، سيماي ديگر گونه‌اي از نااميدي و يأس به شمار مي‌رود. [3] بزرگان دين، ما را از نوميدي برحذر داشته‌اند و نام اميد دروغين را بر آن نهاده‌اند. امام باقر (ع) مي‌فرمايد:
از اميد دروغين بپرهيز كه تو را گفتار ترس حقيقي مي‌كند. [4]

تقسيم‌هاي ديگر اميد

برخي چنين گفته‌اند كه: اميدها دو گونه‌اند: اميدهاي واهي و اميدهاي واقعي، اميدهاي واهي، بيشتر شامل نوعي ايده‌ال‌ها، آرمان‌ها و آرزوهاي گم شده‌اي است كه انسان با حاضر كردن آنها در ذهن و درون خويش، به نوعي آرامش خاطر دست مي‌يابد. در صورت تداوم و تقويت آن آرمان‌ها و آرزوها خود به خود زمينه جدا شدن از مسائل و روي‌دادهاي واقعي زندگي و در نتيجه احساس بيگانگي با واقعيات، براي شخص فراهم مي گردد. امام علي (ع)، در ترسيم اين دويدن و نرسيدن مي‌فرمايد:

مَن سَعِي في طَلَبِ السَّرابِ طالَ ثَعَبُهُ و كَثْرَ عَطَشْهُ، مَنْ أمَّلَ الرَّيَّ مِنَ السَّرابِ، خابَ أمَلْهُ و ماتَ بِعَطَشِهِ: [5]

كسي كه در پي سراب (آرزوي واهي) برود، رنجش به درازا كشد و تشنگي‌اش افزون گردد؛ آن كه آرزوي سيراب شدن از سراب دارد، اميدش نااميد شود و در تشنه‌كامي خويش جان سپارد.

اين نوع رويارويي با مسائل، در مباحث روان شناسي تربيتي، رفتارهاي دفاعي نام دارد. از ويژگي‌هاي اين گونه رفتارها، آرامش و امنيت بخشيدن كوتاه مدت به شخص است، ولي در دراز مدت، اين گونه رفتارها موجب ناسازگاري با اطرافيان و دنياي خارج مي‌شود.
مقابل اميدهاي واهي، اميدهاي واقعي هستند؛ اميدهايي كه داراي پايه واساسي منطقي و استوارند و از اعتقادات و باورهاي ديني و ارزش‌هاي مبتني بر وحي الهي سرچشمه مي‌گيرند، مانند اميد به ظهور حضرت مهدي (عج) و شرايطي كه آن حضرت با حكومت خويش فراهم مي‌آورد. انتظار امام عصر (عج)، هرگز در حقيقت و اصالت آنها، ترديدي به خود راه نمي‌دهند، زيرا چنين اميدهايي از متن باورهاي دين و برخاسته از اعتقاد اصيل و استوار شيعه است. [6]

ج) اميد فردي و اجتماعي

بعضي معتقدند هم‌چنان كه فرد بشر اميدي دارد، اجتماع بشر نيز اميدوار است. اميد اجتماع، در اجتماعي يافت مي‌شود كه همگي افراد در آن شركت دارند. هنگامي كه اميد فرد، شدت يافت و نيرومند گرديد، هدف و آرمان مي‌شود. آن‌گاه بر اثر كوشش و تلاش فرد، اميد اجتماعي مي‌گردد. وقتي اميد اجتماعي شدت مي‌يابد، هدف اجتماعي و آرمان بشري مي‌شود و همان طور كه اميد فرد، خو به خود انجام شدني نيست و بايد در پي آن روان شد تا بدان رسيد، اميد اجتماعي نيز چنين است؛ بايد كوشيد، رنج برد، مقاومت كرد، پايداري نمود، تاب دان رسيد اميد اجتماعي، آسايش، سعادت، خوش‌بختي، تن‌درستي، برقراري عدل، كوتاهي دست ستم‌گران و ديگر اميدهاست كه همه افراد بشر در اين خواسته‌ها شريك‌اند. [7]

لزوم اميد

اميد، عامل ذاتي و باطني شالودة زندگي و عامل پويا و ديناميك روان انسان است. چرخ‌هاي سنگين زندگي با دست‌هاي نامرئي اميد مي‌چرخد. قرآن نيز همواره روح اميدواري را مي‌دمد و تأكيد دارد، كه اي بندگان از رحمت خدا مأيوس نشويد:
اي پيامبر! به بندگانم بگو، اي بندگاني كه بر نفس خود، ستم روا داشته‌ايد، از رحمت خدا نااميد نباشيد. [8]
و مي‌فرمايد:
اي ابراهيم، هرگز نوميد مباش! ابراهيم (ع) گفت: آري، هرگز به غير از مردم گمراه، كسي از لطف خدا نوميد نيست. [9]
انديش‌مندان بسياري بر لزوم وجود اميد در طول حيات اصرار داشته و دارند. ويكتور هوگو معتقد است اميد در زندگي بشر به اندازه بال براي پرندگان اهميت دارد. محقق معاصر آقاي محمد حكيمي بر اين باور است كه در دوران ناكامي انسان و بشريت فراموش شده، زنده نگه‌داشتن حس اميد و انگيزش خوش‌بيني و حالت انتظار، كاري ارزش‌مند و بزرگ است بلكه با توجه به افسردگي مغزها و سرخوردگي نسل‌ها تكليفي به شمار مي‌رود. [10]
هم‌چنين كانت، طرح مسئله اميد را از ويژگيهاي هوش‌مند آدمي برمي‌شمرد و مي‌نويسد: براي هر كس كه متنبه و هوشيار باشد و در كار دنيا و حال خود بنگرد، سه سوال پيش مي‌آيد: يكي اين كه چه مي‌توانم بدانم؟ دوم اين كه چه بايد بكنم؟ سوم اين كه چه اميد و انتظاري مي‌توانم داشته باشم؟ [11]
اميد، حركت و تلاش را در پي‌دارد و به زندگي و فعاليت مي‌انجامد. كودك به زاده شدن، شير خوردن، ايستادن و راه رفتن، بيمار به بهود، زنداني به آزادي و گرسنه به غذا اميد دارد. اميد، عامل مهمي در تربيت، رشد وسلامت افراد است. زماني كه اميد از ميان مي‌رود، زندگي معناي خويش را از دست مي‌دهد. در اين باره علي (ع) مي‌فرمايد:
اگر نااميدي به قلب انسان دست يابد، حسرت و اندوه آدمي رااز پاي درمي‌آورد. [12]

رابطه اميد با زمان

بين اميد و زمان چه ارتباطي است؟ اميد پيش‌گويي آينده نيست بلكه ديدن زمان حال در حالت بار‌آوري و زايش است. آينده و فرارسيدن زمان از عوامل اصلي اميد نيستند و اميد واقعي با زمان توصيف نمي‌شود. به عبارت ديگر، اميد را زمان نمي‌سازد و منحصر به آينده نيست، بلكه اميد با انسان در ارتباط است و انسان زمان را در اختيار مي‌گيرد و به نوعي آن را متأثر مي‌سازد، نه آن كه تنها منتظر بماند.
تنها ارتباط اميد با آينده در اين است كه نتيجه باورها، انتظارات، تلاش‌ها و حركت‌ها را بروز مي‌دهد و نمايان مي‌سازد. نقش آينده در اميد به معناي دست روي دست گذاشتن و منتظر نشستن نيست. آينده، الگو و تئوري حقيقي و حركت كردن است.
گسترش اميدهاي واقعي، محرك انسان براي رويارويي با آينده به شمار مي‌رود. آدمي، پيوسته و در پي انجام هر كاري، به دنبال غايت و مقصودي مشخص است و قبل از اقدام به آن نيز به انگيزه‌اي براي آغاز عمل نياز دارد. بر اين اساس، انسان براي تداوم زندگي و تحمل دشواري‌هاي آن، نيازمند انگيزه‌اي نيرومند است كه در پديده «اميد به آينده» تجلي مي‌يابد؛ آينده‌اي كه به مراتب، عالي‌تر، زيباتر و بهتر از امروز باشد. اين مسئله، به ويژه براي جوانان، داراي اهميت بيشتري است، زيرا آنان در پرتو«اميد به فردايي بهتر» مي‌توانند به نيروي فراوان خود و شور و نشاط بي پايانشان جهت ومعنا بخشند. [13]

مؤلفه‌هاي سازه اميد

اموري را كه زير بناي اميد، باعث تقويت و پشتوانه اميد مطرح هستند، عناصر اميد مي‌توان ناميد. عناصري كه بدون آنها اميد متزلزل است و هر قدر كه در زندگي پررنگ‌تر باشند، اميد نيز نيرومند‌تر خواهد بود. تقويت آنها باعث تقويت اميد است. افرادي كه اميد كمتر دارند، بهره‌اي كمتر از اين عناصر مي‌برند و آنها كه اميد قوي دارند، مطمئناً سهم بيشتري از اين عناصر دريافت مي‌كنند.

الف) ايمان:

اميد با ايمان كه عامل اساسي در زندگي است، ارتباط دارد. اميد حالتي است كه پا به پاي ايمان گام برمي‌دارد. پايگاه اميد چيزي جز ايمان نيست و اميد بدون ايمان، دوام ندارد. ايمان به قدرت دانش و ادراك و بر پايه تجربه‌هاي زندگي و تحول ما استوار است. بدين ترتيب، بعد از شناخت و علم به چيزي، مي‌توان به آن ايمان آورد و اميد انسان بر حسب ايمان و باورش متغيير خواهد شد.

ب) صبر و شكيبايي:

شكيبايي قابليتي است كه در برابر وسوسه انساني كه مي‌خواهد ايمان و اميد را به صورت خوش‌بيني توخالي يا ايمان نامعقول دگرگون سازد و در نتيجه ايمان و اميد را از بين ببرد، مقاومت نشان مي‌دهد. اميدي بدون صبر نخواهد بود. انسان بي‌صبر دچار جزع وفزع مي‌شود. ايمان صبر را به دنبال دراد و صبر در هنگام سختي‌ها اميد را محافظت مي‌كند و در سايه صبر، مشكلات كوچك و تحمل‌پذير مي‌شوند.
ج) حركت و تلاش:
هر تلاش و فعاليتي كه براي تغيير صورت مي‌گيرد و هدف آن زندگاني عالي‌تر، آگاهي و عقل باشد، وجود اميد را مستحكم‌تر مي‌سازد. اميدي كه همراه حركت و تلاش نباشد، اميد نيست، چنان كه علي (ع) مي‌فرمايد:
آرمان هر اميدوار در كردارش نمايان است. [14]

آثار اميد

برخي از آثار ارزش‌مند اميد را مي‌توان در موارد زير جست:
1.  آمادگي و انتظار براي تغيير و تحول، يعني آمادگي داشتن براي آن چيزي كه تحقق نيافته است؛
2.  ويژگي ديگر زندگاني افراط اميدوار، نشاط و سرزندگي است. از آن جا كه به كار و هدفشان ايمان دارند، افرادي پرنشاط هستند و ديگران در كنار آنها، احساس ديگري را تجربه مي‌كنند. آنان چشم به راه موقعيت مناسب‌تر و عالي‌تر هستند و از موقعيت كنوني خود براي ساختن موقعيتي والاتر استفاده مي‌كنند؛
3.  يكي از  نتايج سودمند اميدواري، آمادگي براي رو به رو شدن با دشواري‌هاي پيش روست. كسي كه مأيوس است، به هنگام پديد آمدن برخي مشكلات، دچار نابساماني‌هاي فراواني خواهد شد، اما شخص اميدوار انگيزه فراوان براي تحمل و چيره شدن بر دشواري‌ها دارد؛
4.  انسان‌هايي كه سرشار از اميدند، در ميدان‌هاي مختلف زندگي، همواره در راستاي اهداف و برنامه‌هايي حركت مي كنند كه از قبل مشخص كرده‌اند. بدين ترتيب، تمامي مراحل زندگي را هدف‌مند مي‌بينند؛
5.  كساني كه اميدشان بسيار است، جرأت بيشتري براي تحقق اهدافشان دارند. آنها زمينه‌هاي دست‌يابي به خواسته‌هايشان را فراهم مي‌كند كه باعث افزايش نيرو و انگيزه مي‌شود و جرأت آنها را چند برابر مي‌نمايد؛
6.  فردي كه با اميد زندگي مي‌كند، در استفاده از تمام فرصت‌ها براي دسترسي به موضوع اميدش مي‌كوشد؛ كوششي كه نتيجه‌اش موفقيت و نشاط، و نهايتاً سلامت رواني خواهد بود. نقش اميد در سلامت رواني تعيين كننده و محوري است. دوآن شولتس [15] سلامت رواني را پيش‌نگر مي‌داند، نه پس نگر. او دورنما را چيزي مي‌داند كه شخص اميدوار است بشود، نه آن‌چه پيش‌تر روي داده است و دگرگون‌پذير نيست. او مي‌افزايد كه من، نگاهي را كه به آينده مي‌نگرد و بر هدف‌ها، آمال و روياهاي دراز مدت تمركز مي‌يابد، خوش‌آيند مي‌يابم. البته پيش‌بيني و برنامه‌ريزي و تلاش براي آينده، از ماندن در رويدادهاي گذشته، سالم تر به نظر مي‌رسد. آلپورت، [16] يكي از صاحب‌نظران علم شخصيت معتقد است:
[اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پي هدف‌ها و اميدها و رؤياهاي خويش‌اند، و رهنمون زندگي‌شان، معناجويي و ايثار و حسن تعهد است. [17]

راه‌هاي افزايش اميد

براي رسيدن به اميد راه‌هايي وجود دارد كه هم فرد و هم جامعه بايد آن را طي كنند.

1.  راه‌هاي فردي:

الف) توكل بر خداوند:

هنگامي كه انسان خداوند را در همه كارها عاملي اصلي بداند و معتقد باشد كه اگر او بخواهد هر كاري شدني است، روح اميدواري در وي تقويت مي‌شود. اعتماد به خدا ويژگي سودمندي است كه فرد را در مقابل يأس و نااميدي مقاوم مي‌سازد. فرد متوكل پيش‌فرض‌هايي را پذيرفته كه مهم‌ترين آنها باور به قدرت، حكمت، و شفقت خداوند بر بندگانش است.

ب) گرايش به خوبي‌ها و پرهيز از بدي‌ها:

انسان‌هايي كه به كارهاي نيك تمايل دارند و به ياد خدا هستند و حضور خداوند در زندگي را پذيرفته‌اند، به اخلاق و معنويت پاي‌بندند و بهره بيشتري از اميد دارند. از سوي ديگر، گناه و اصرار بر آن كه باعث تيرگي دل و دوري از خداوند مي‌شود، نااميد تدريجي را به دنبال خواهد داشت. گرايش به خوبي و دوري از بدي، انسان را از پوچي و بي‌هدفي مي‌رهاند و به خشك شدن ريشه نااميدي و افزايش اميد و آرامش و نشاط مي‌انجامد.

ج) رشد و شكوفايي استعدادها:

آنها كه توانايي‌هاي خويش را افزاي مي‌دهند، اميد را رشد مي‌دهند، چرا كه با رشد ابعاد مختلف خويش، توانايي آنها توسعه مي‌يابد و از احساس امنيت بيشتري برخوردار مي‌شوند.

1.  راه‌هاي اجتماعي

الف) وجود اميد در طبقه يا جامعه:

رشد اميد در انسان به ميزان فراواني معلول وجود اميد در جامعه يا طبقه‌اياست كه فرد در آن زندگي مي‌كند. لذا هر چقدر كه اميد انسان در كودكي زايل شده باشد، اگر در طول زندگي دوراني سرشار از اميد و ايمان بر او بگذرد، اميدش دوباره زنده مي‌شود. و آن گاه كه جامعه و گروه، روح اميدواري خود را از دست داده باشند، فرد نيز به افسردگي و نااميدي گرايش پيدا مي‌كند. [18]

ب) محيط زندگي انساني:

جامعه‌اي كه ارزش‌هاي انساني بر آن حكومت كند و عاري از هرگونه جنگ و خون‌ر يزي، چپاول، دروغ‌گويي و بي‌عدالتي باشد، بستر مناسبي براي رشد اميدواري است. محيطي كه در بهره‌گيري از امكانات آن، تبعيض نباشد و امكان پيشرفت در سطوح مختلف براي قشرهاي متفاوت جامعه فراهم شده باشد، تأثير بسزايي در افزايش اميد دارد.

ج) وجود آزادي حقيقي:

در فضايي كه افراد مي‌توانند تصميم بگيرند و اختيار دارند كه روش و منش خود را به دور از تبليغات دروغين بلكه از روي عقل و خرد برگزينند و مي‌توانند براي زندگي‌شان طرح بريزند و تصميمات خويش را سرنوشت‌ساز بدانند، آنان سرشار از اميد خواهند شد.
د) برخوردار از نظام ارزشي مناسب:
فرهنگي كه امور در آن مشخص است، سؤالهاي اساسي در آن پاسخ دارند، برنامه‌هايش ارائه‌شدني و آشكار باشد، افراد بدانند كه در كدام جهت حركت مي‌كنند و بايدها و نبايدها و سير صعودي رشد تبيين شوند، پوچ‌گرايي و به تبع آن يأس و نااميدي جايي نخواهند داشت بلكه حاصل آن رشد و شكوفايي و اميدواري خواهد بود.

نشانه‌هاي نااميدي

واكنش افراد در برابر زايل شدن اميد، به دليل شرايط تاريخي، شخصي، رواني، حقوقي و...، به ميزان فراواني با يك‌ديگر متفاوت است. در مجموع معمولاً افرادي كه اميدشان به يأس مبدل و يا اين كه به كلي زايل مي‌شود، ممكن است به يكي از موارد ذيل گرايش داشته باشند:
1.  تن پروري: با خاموش شدن روزنه‌هاي روشنايي و اميدواري تلاش و كوشش نيز بيهود تلقي مي‌شود. آنها كه از اميد بي‌بهره هستند، براي تلاش و سازندگي شور و نشاط لازم را ندارند، دست به كاري نمي‌زنند و معمولاً تن‌پرور و تنبل هستند.
2.  اغتشاش و ويران سازي: از آن جا كه انسان بدون اميد قادر به زندگي نيست، از زندگي منتنفر مي‌شود. چون نمي‌تواند زندگاني را بيافرند، آن را ويران مي‌سازد و خود را به ويراني كامل مي‌كشاند و سرنوشت ديگران براي او اهميت نمي‌يابد.
3.  تطبيق خود با خوش‌بيني متوسط: برخي از مردم در واكنش به زايل شدن اميد، خود را با خوش‌بيني متوسط، تطبيق و جبران مي‌كنند. تا هنگامي كه ديگران زمزمه مي‌كنند، اينان نيز زمزمه مي‌نمايند و به جاي نااميدي خواست‌هاي خود را بسيار تنزل مي‌دهند و از تعالي و خود شكوفايي خويش باز مي‌مانند.
4.  سنگ‌دلي: با از دست دادن حس شفقت و نوع‌دوستي، فرد، نمي‌تواند به ديگري دل ببندد و لذا يخ‌زده و افسرده باقي مي‌ماند. بر اين باو است كه ديگر مي‌تواند و بايد ديگران را آزار دهد و وقت‌خواري به سر آمده است و كسي توان آزارش را ندارد. [19]

اميد و انتظار

انتظار به معناي چشم به راه بودن است. انتظار آن گاه معنا پيدا مي‌كند كه پشتوانه‌اي مانند اميد داشته باشد. انتظار محصول و نتيجه اميدواري است. هر چه اميد بيشتر باشد، انتظار نيز با معنا‌دارتر خواهد بود، انتظار، داشتن توقع خاص از زمان است. انتظار يعني درست از كار در‌آمدن محاسبات. آن گاه كه زمين را حفر مي‌كنيم، اميد يافتن آب و چشم به ديدن آب داريم. وقتي كه اميد شكل گرفت، تا محقق شدن و به ثمر نشستن موضوع، انتظار مي‌كشيم. انتظار اميد را به لقاء و چشم روشني وصل مي‌كند.
كودكي كه مادرش را به اميد پاسخ دادن صدا مي‌زند، انتظار او چشم دوختن به عكس‌العمل مادر است. آن‌گاه كه مادر پاسخ گويد، انتظار به سر مي‌آيد و اميد محقق مي‌شود. پشتوانه انتظار، استحكام اميد است. هر چه اميد از موازين قطعي‌تري برخوردار باشد، انتظار عقلاني‌تر خواهد بود. به عبارت ديگر، هر چقدر احتمال تحقق موضوع اميد بيشتر باشد، انتظار نيز با معنادارتر خواهد بود.
واقع‌بيني و حقيقت‌خواهي، انتظار را شكل مي‌دهد. سر فصل انتظار، اميدواري است، و از همين روي، گاهي به جاي اميد از واژة انتظار استفاده مي‌كنند كه همان معنا را مي‌رساند. براي مثال، زماني كه شخصي مي‌گويد: منتظر چنين رويدادي بودم، يعني  اميد به تحقق آن داشتم. انتظار حكايت از قوت اميدواري است. هر چه احتمال انجام اميد به يقين نزديك‌تر باشد، انتظار پررنگ‌تر مي‌شود. موضوعي كه توقع انجامش را داريم، چگونگي عمل كرد آن را پيش‌بيني مي‌كنيم و پيش‌گويي‌هايي در مورد محدوديت‌ها و گستردة آن ارائه مي‌كنيم؛ به هر مقدار كه از پشتوانه‌اي عملي و عقلي محكم‌تري برخوردار باشد، تحقق اميد بيشتر خواهد بود، و به همين نسبت، انتظاري معقول و منطقي در‌پي خواهد آمد.
انتظار در مكتب شيعه، علاوه بر اين كه نوعي اميد به آينده است، چشم به راه رويدادي بزرگ و تحولي عميق بودن است، چرا كه طي شدن فاصله ميان غيبت و ظهور پديده‌اي عادي نيست بلكه حادثه‌اي به وسعت تاريخ بشر است. براي تجسم عظمت آن، اشاره به اين نكته كافي مي‌نمايد كه امام عصر (عج)، تبلور همه آرمان‌ها و آرزوهاي محقق نشده انسان در طول قرون و اعصار گذشته تاكنون است.
بر اين اساس، فرداي ظهور، فردايي است روشن‌تر و بهتر از امروز، زيرا همه اختلاف‌ها و خصومت‌ها كه ناشي از محدوديت انديشه و نارسايي عقل بشر است، از ميان برمي‌خيزد و در پرتو شكوفايي خرد، جاي خود را به عطوفت، رحمت و مناسبات صميمانه مي‌بخشد.
با تكيه بر اين مباني، ديگر در ميان پيروان مكتب انتظار، افسردگي جايي ندارد. [20]

اميد و اعتقاد به منجي

اعتقاد به منجي اعم از اين كه مسئله‌اي فطري باشد يا نباشد، نقش تعيين كننده‌اي در فرآيند اميدواري دارد. خوش‌بيني به زمان و به سرانجام و فرجام امور، روزنه‌هاي اميد را مي‌گشايد. اين كه قرار است با فراهم شدن زمينه، نجات‌بخشي بيايد و خوبي‌ها را به ارمغان آورد، روشنايي بخش است.
اعتقاد به منجي، روشن انگاشتن آينده جهان و آخر خط دانستن وضعيت كنوني جهان است. از همين روي، در همه اديان الهي بشارت موعود نويد مي‌بخشد. ظهور منجي، معرفتي است به واقعيت كه اساسي خلقي دارد. آن مدينه فاضله و آرماني كه به بشر وعده داده شده، آن مصلحي كه قرار است جهان را متحول سازد و آن نجات‌دهنده‌اي كه از هر بدبختي مي‌رهاند و همة غل‌ها و زنجير‌ها را مي‌گشايد و عقل‌ها را شكوفا مي‌سازد، آن‌چه را انسان لياقت دارد و بايد بشود، به او مي‌بخشد.

نظام مهدوي و چشم‌انداز اميد

1.  نظام ارزشي مهدوي، نظامي پويا و جامع است؛
2.  داراي اهداف و برنامه‌ها مشخص است؛
3.  در اين نظام، منجي زنده است؛
4.  دلايل عقلي و نقلي محكم بر وجود منجي و حكومتش فراوان است؛
5.  براي تمام رفتار مردم، برنامه دارد؛
6.  اصلاحات به نفع همة گروه‌هاست؛
7.  عدالت مطلق را در پي‌دارد؛
8.  تمامي علم در اختيار انسان قرار مي‌گيرد؛
9.  عقل‌ها شكوفا مي‌گردند؛
10. آسمان باراني مي‌شود، بدون اين كه آسيبي برساند؛
11.  زمين هر چه دارد آشكار مي‌سازد؛
12.  كينه‌ها از بين مي‌رود؛
13. امنيت همه جا را فرا مي‌گيرد؛
14. ظلم و فساد برچيده مي‌شود؛
15... .

راهكارهاي ايجاد و تعميق اميد

با توجه به نياز افراد و ملت‌ها به روحيه اميدواري، ضرورت ايجاب مي‌كند كه بر اساس اطلاعات مفيدي كه در فرهنگ غني مهدوي موجود است، راه‌كارهايي براي ايجاد و تعميق اميد استخراج و در اختيار مراكز علمي و فرهنگي قرار داده شود. در همين‌باره به برخي از اين راه كارها اشاره مي‌شود:

1.  تدوين نظام ارزشي مهدوي

اميد بيشتر زاييدة فضايي است كه در آن امور مشخص شده باشد. بشر، بيشتر در زمان آينده به سر مي‌برد، و زمان حال، بيشتر با توجه به پيش‌بيني آينده حركت مي‌كند. انسان، پيوسته در راه اجراي اهدافي است كه براي آينده تصور مي‌كند. حال هر چه برداشت ما از اهداف آينده، روشن‌تر باشد و جزئيات آن‌بهتر معين باشد، اجراي آن اهداف و برنامه‌ها عملي‌تر و ممكن‌تر خواهد بود. در نتيجه، انتظار و اميد، منطقي و عاقلانه خواهد بود. در فرهنگ غني مهدويت برنامه‌ها و حتي جزئيات آنها هم مشخص است. محور اصلاحات، خصوصيت حكومت و كارگزاران، ارزش‌هاي حاكم بر فرد و جامعه، قوانين و ساختارها، و تمامي آن چه انتظارش را مي‌كشيم، معين شده است، و بايستي با تكيه بر مجموع احاديث به تدوين نظام مهدويت پرداخت.

2.  تبيين مفهوم و معناي انتظار

هدف آلي از انتظار، زنده نگه‌داشتن روح اميد و نشاط، احساس تعهد و مسئوليت، و پيوند روحي با امام موعود است. انسان منتظر، پيوندي گسست‌ناپذير با هدف‌ها و آرمان‌هاي امام موعود خود دارد، و در آن راستا گام برمي‌دارد. جامعه اسلامي و دين‌باوران راستين، بايد از رخنه وسوسه‌هاي شيطاني در دل خود مانع گردند، و در دوران تباهي‌ها و دشواري‌ها در دل و دورن خود، استوار و محكم باشند. بايستي با ايمان به حتميت وعده‌هاي الهي، پيروزي دين خدا و تحقق جامعه عدالت بنياد مهدوي را وعده‌اي تخلف ناپذير دانست. در دعاها، حالت انتظار منتظران واقعي، چنين ترسيم شده است:
اگر روزگاران به درازا كشد و عمر طولاني شود، يقينم به تو افزون گردد، و دوستي‌ام فزوني يابد، و چشم به ظهورت دارم و منتظرم. [21]
بايستي توجه داشت كه براي ظهور، وقت تعيين نشده است، و وقوع آن را همواره ناگهاني توصيف كرده‌اند. از علي (ع) نقل است كه مي‌فرمايد:
در برپايي حكومت حق شتاب مكنيد، پيش از آن زمان (مناسب) آن فرا رسد، كه پشيمان خواهيد شد. و زمان (آن) را دور و دراز نپنداريد كه دلهاي‌تان سخت (ونااميد) شود. [22]
ظهور فرج كه بزرگ‌ترين پديده تاريخ جهان است، داراي شرايط و زمان ويژه خود است و نبايستي بي‌صبري و عجله نمود. ديگر اين كه با توجه به وجود شرايط مناسب، نبايد زمان ظهور نيز بسيار دور تصور شود بلكه بايستي چنين پنداشت كه در عين حالي كه زمان و شرايط مناسب براي اين حادثه عظيم ضروري است، ليكن اين شرايط شايد در زماني بس اندك پديد آيد و محيط آماده ظهور و فرج گردد، به گونه‌آي كه ممكن است در يك شب كار ظهور سامان يابد، و صبح آن شب، امام ظاهر گردد. بنابراين، گذشت روزگاران و ديرپايي نظام‌هاي ستم بنياد و انبوهي حوادث، منتظر راستين را در نيمه شب سرد و تاريك يلداي زندگي، زا آينده مأيوس نخواهد ساخت. [23]

3.  امكان توجه و لطف خاص امام زمان (عج)

در مكتب مهدوي كه امام موعود زنده و حاضر است، امكان مورد توجه خاص قرار گرفتن اهميت ويژه‌اي دارد. امام در هر كجا كه باشد حاضر است و اگر افراد لايق باشند، اين تجربه ميسر خواهد شد. بايد با خيرخواهي و مشكل گشايي و اذكاري چون دعاي عهد و زيارت آل‌ياسين، كه نمونه‌ةايي از اين مناسك هستند، به اين تجربه دست يافت.

4.  كمك‌رساني امام مهدي به مردم

الف) رواياتي بر توجه به و همراهي امام موعد با مردم دلالت دراند:
امام مهدي (عج) فرمود:

اِلا نْنِفَعِ بِي فِي غَيْبَتِي فَكَالا نْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَيَّبَهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَابُ: [24]

بهره بردن از من در عصر غيبتم، مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامي كه زير ابرها باشد.

براي به دست آوردن سيرت آن حضرت در دوران غيبت مي‌توان از برخي روايات، دعاها، زيات‌نامه‌ها، توقيعات و نامه‌هاي آن حضرت به بعضي از شيعيان و يا نقل قول‌هاي متواتراز افراد مورد وثوق كه به شرف حضور نائل آمده‌اند، استفاده برد.
آن‌چه بيش از همه در ميان ادعيه، توقيعات و... به چشم مي‌خورد، عنايت خاص آن حضرت به وضعيت شيعيان و گرفتاري‌هاي آن در عصر غيبت است. به برخي از نكاتي كه در اين متون آمده، اشاره مي‌شود:
يكم. آگاهي از وضعيت و احوال شيعيان
در توقيعي كه براي شيخ مفيد صادر شده، آمده است:

فَإِنَّا يُحِبطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم: [25]

ما بر اخبار و احوال شما آگاه‌ايم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفي نمي‌ماند.

دستگيري درماندگان، راه‌يابي گم‌شدگان، شفاي بيماران لاعلاج، خيرخواهي و دعا براي مؤمنان، شركت در تشييع برخي از آنان، حل بعضي از مشكلات علمي علما، خبردادن از پاره‌اي رويدادهاي مهم، دستگيري باطني افراد و...، از جمله كارهاي آن حضرت در اين خصوص است، چه او را بشناسند و چه نشناسند، و چه توسط خود آن حضرت صورت گيرد و يا توسط برخي ياران و خواص آن حضرت.
دوم. حفظ و نجات شيعيان از گرفتاري‌ها و شر دشمنان
در همان توقيع آمده است:

إنا غيرُ مُهملينَ لمراعاتِكم و لا ناسينَ لذكرِكم، و لو لا ذلك لَنَزَل بكم اللاءواهُ او اصطَلمكم الاعداءُ: [26]

ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده‌ايم، كه اگر جز اين بود، دشواري‌ها و مصيبت‌ها بر شما فرود مي‌آمد، و دشمنان شما را ريشه كن مي‌نمودند.

سوم. حضور در ميان مردم
در روايتي از امام اميرالمؤمنين (ع) آمده است:

فَوَ رَبِّ عَليٍّ إنَّ حُجَّتَها عَلَيها قائِمَةٌ، ماشِيَةٌ في طُرُقانِهِا [طرفها]، داخلَةُ في دُورِها وَ قُصُورِها، جَوّالَةٌ في شَر هذه الأرضِ وَ غَربِها، تَسمَعُ الكلامَ وَ تُسَلِّمُ عَلَي الجَماعَةِ: [27]

سوگند به خداي علي، حجت خدا در ميان آنان هست، در كوچه و بازار آنها گام برمي‌دارد و بر خانه‌هاي آنان وارد مي‌شود و در شرق و غرب جهان به سياحت مي‌پردازد و گفتار مردمان را مي‌شنود و بر اجتماعات آنان وارد شده، سلام مي‌دهد.

در دعاي ندبه نيز مي‌خوانيم:

بِنَفسي انتَ مِن مُغَيَّبٍ لَم يَخلُ مِنّا، بِنَفسي انتَ مِن نازِحٍ ما نَزَعَ عَنّا: [28]

جانم فدايت! تو آن غايبي هستي كه از ميان ما بيرون نيستي، جانم فدايت! تو آن دور شده از وطني هستي كه از ما دور نشده‌اي.

چهارم. حضور هميشگي در مراسم حج

والله ان صاحب هذا الامر يَحضُرُ المَوسِمَ كُلُّ سَنَةٍ يَرَي النّاسَ وَيَعرِفُهُم وَ يَرَونَهُ وَ لايَعرِفُونَهُ: [29]

آن حضرت هر سال در موسم حج حضور مي‌يابد، همگان را مي‌بيند و مي‌شناسد، اما ديگران او را مي‌بينند ولي نمي‌شناسند.

پنجم. تبيين ويژگي‌هاي عصر ظهور
آيات و روايات روشن‌گر و نويدبخش ظهور امام مهدي (عج)، دلالت مي‌كنند كه مأموريت الهي آن حضرت بسيار بزرگ و داراي ابعادي مختلف و گسترده است كه زندگي بشر را در زمين دگرگون مي‌سازد و فصل نوي را به روي انسان‌ها مي‌گشايد.
مأموريت آن حضرت منحصر بر زنده كردن اسلام از نو و برپايي تمدن عادلانه و الهي و پرتوافشاني آن بر جهان نيست بلكه علاوه بر آن، ترقي و تكامل زندگي بشر را از لحاظ مادي در عصرخود و بعد از آن به گونه‌اي تأمين خواهد كرد كه با مراحل گذشته، مقايسه شدني نخواهد بود.
مضمون برخي از روايات در خصوص چنين آمده است:
ـ بركات زمين و آسمان بر دولت گشوده مي‌شود و زمين، گنجينه‌هاي خود را براي او خارج مي‌سازد و كليدهايش را تسليم او مي‌كند. و زمين بعد از مردنش زنده شود. [30]
ـ در مال و دارايي بخشنده است، و بر مسئولان و كارگزارانش سخت مي‌گيرد، و با ناتوانان و مستمندان، بسيار دل‌رحم و مهربان است؛ بيمار با ديدنش بهبود مي‌يابد وضعيف با مشاهده او قوي و نيرومند مي‌شود. [31]
ـ با قيامش، خداوند از شيعيان، عيب و آفت را مي‌برد و دل‌هايشان را چون پاره‌هاي پولاد محكم مي‌سازد و به هر كدامشان نيروي چهل مرد را مي‌دهد و آنان را حاكمان و سرداران زمين مي‌كند. [32]
ـ در روزگارش به عدل حكم نمايد، هر حقي به اهلش برگردانده شود، ظلم و ستم تماماً نابود گردد. [33]
با قيامش 25 حرف از 27 حرف علم را آشكار سازد و آنها را در بين مردم منتشر كند و با دست گذاشتن به سرهاي بندگان خدا خردهايشان را به كمال مي‌رساند و اخلاقشان را كامل سازد. [34]
ـ دولتش سرتاسر زمين را از شرق تا غرب عالم فرا گيرد، و به دولت و خلافت او، همه اهل آسمان‌ها و زمين حتي پرندگان آسماني هم راضي باشند. [35]
ـ با ظهور او، نه با انزال باران كه آن جاي خود دارد بلكه با برانگيختن مرداني كه عدالت را زنده كنند، زمين را با احياي عدالت زنده نمايد. [36]
ـ با برپايي دولتش، هم شر برود، هم اشرار هلاك شوند، هم زنا برود و هم ربا رفع شود، خير و خوبي و خوب‌ها بمانند. مردم بر عبادت و ديانت روي آورند و به راه شرع قدم نهند، نمازها را به جماعت بخوانند. عمرها طولاني شود و امانات ادا شوند، درختان پربار و بركت‌ها چند برابر شود. [37]
ـ با قيامش امنيتي برقرار شود كه پيرزن ناتوان از شرق به غرب رود، در حالي كه احدي به او آزار نرساند.
ـ‌در بين ياران اندكش، پنجاه زن باشد، و زنان در دولتش به كتاب خدا و سنت رسول قضاوت كنند، در حالي كه در كنج خانه‌هايشان نشسته باشند. [38]
ـ اموال را ميان مردم چنان به تساوي تقسيم كنند كه نيازمندي يافت نشود تا به او زكات دهند. اموال را بدون شمارش تقسيم كنند، و هر كس نزد او آيد و گويد: به من مالي بده! او بي‌درنگ بگويد: بگير! [39]
ـ با قيامش دزدي‌ها وراهزني‌ها از بين مي‌رود. اموال دنيا از دل زمين و روي زمين نزد او گرد آيد. آن‌گاه به مردم بگويد: بياييد اين اموال را بگيريد، همان اموالي كه براي آنها قطع رحم كرديد، خون ريختيد و مركتب حرام شديد.
ـ با فروش كالا به مؤمن، سود گرفن حرام شود، و خداوند بي‌نيازي را در دل بندگان نيفكند، و كينه‌ها از بين برود و صفا و صميميت همه جا حاكم شود.
ـ آسمان چنان باران رحمت خود را بباراند و زمين چنان روييدني‌هاي خود را بروياند كه زني از عراق تا شام را پياده‌روي كند، در حالي كه قدم جز بر سبزه‌زار ننهد، و زينتش بر سرش باشد، او نه ترسي از درنده‌اي و نه خوفي از كسي داشته باشد.
ـ و... .

پي‌نوشت‌ها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.  سيدرضا صدر، راه مهدي، ص 21، چاپ دوم: انتشارات تبليغات اسلامي، قم، 1381.
2.  نهج‌الفصاحه، ص 936.
3.  اريك فروم، انقلاب اميد، ترجمه مجيد روشن‌گر، ص 19، چاپ سوم: انتشارات مرواريد، تهران، 1380.
4.  بحارالانوار، ج 78، ص 164.
5.  غررالحكم، ح 9064 و 9065؛ عيون‌الحكم و المواعظ، علي بن محمد الليثي الواسطي، ص 425.
6.  محمدرضا شرفي، «مقدمه‌اي بر آثار تربيتي و روان‌شناختي انتظار»، مجله تخصصي انتظار، گفتمان مهدويت، گفتمان سوم، ص 143 ـ 123.
7.  سيدرضا صدر، راه مهدي، ص 21.
8.  سوره زمر، آيه 53.
9.  سوره حجر، آيه 56.
10.  محمدحكيمي، عصر زندگي، ص 14، چاپ پنجم: دفتر انتشارات فرهنگ اسلامي، تهران، 1382.
11.  «مقدمه‌اي بر آثار تربيتي و روان‌شناختي انتظار»، مجله تخصصي انتظار، ص 143 ـ 123.
12.  نهج‌البلاغه، حكمت 105.
13. «مقدمه‌اي بر آثار تربيتي و روان‌شناختي انتظار»، مجله تخصصي انتظار، ص 143 ـ 123.
14.  نهج‌البلاغه، خطبه 159.
15.  Doan Shultz.
16.  Gordon Willard Allport.
17.  «مقدمه‌اي بر آثار تربيتي و روان‌شناختي انتظار»، مجله تخصصي انتظار، ص 143ـ 123.
18.  اريك فورم، انقلاب اميد، ص 43.
19.  همان، ص 42 ـ 38.
20.  «مقدمه‌اي بر آثار تربيتي و روان‌شناختي انتظار»، مجله تخصصي انتظار، ص 143ـ 123.
21.  مفاتيح‌الجنان، زيارت حضرت صاحب الامر (عج).
22.  بحارالانوار، ج 10، ص 100.
23.  محمد حكيمي، عصر زندگي، ص 315.
24.  احتجاج طبرسي، ج 2، ص 284؛ قطب ‌راوندي، خرائج، ج 3، ص 1115؛ بحارالانوار، ج 52، ص 92؛ همان، ج 75، ص 380.
25.  بحارالانوار، ج 53، ص 175؛ طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 322؛ شيخ مفيد، المزار، ص 8. شيخ مفيد مزار، ص 8.
26.  طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 322.
27.  نعماني، الغيبة، ص 145.
28.  مصباح الزائر، ص 315.
29.  شيخ طوسي، الغيبة، ص 364.
30.  منتخب الاثر، ج 3، باب 8، فصل 3.
31.  همان، ج 2، باب 3، فصل 46.
32.  همان، باب 9، فصل 2.
33.  همان، فصل 7.
34.  همان، فصل 11.
35.  همان، فصل 1.
36.  همان، فصل 7.
37.  همان، فصل 13.
38.  همان، باب 8، فصل 5.
39.  همان، باب 3، فصل 46.