پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

آخر الزمان

شكى نيست كه هر آغازى را انجام و هر شروعى را پايانى است، جز ذات بى پايان خداوندى كه هم آغاز است و هم انجام. زمان نيز مانند تمام مخلوقات الهى چنين خواهدبود. روزگارى بر دنيا سپرى شده كه ديباچه‏ى زندگى دنيايى به شمار مى‏آيد و زمانى نيز خواهد گذشت كه پايان اين كتاب خواهد بود. برگه‏هاى پايان كتاب زندگى انسان در زمين «آخرالزمان‏» خوانده مى‏شود. اين اصطلاح كه در اغلب اديان بزرگ به چشم مى‏خورد، در اديان ابراهيمى و به‏ويژه در دين اسلام، بسيار مورد توجه قرار گرفته است. اين اصطلاح، معمولا به روزگار پايانى دنيا و رويدادهايى كه ممكن است در اين بخش از زندگى دنيايى به وقوع بپيوندد، گفته مى‏شود و در روايات فراوان مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله اتفاقات بسيار مهم اين دوران مى‏توان به قيام جهانى حضرت مهدى ( عليه السلام) اشاره كرد.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 2
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

مسيحيت انجيلى ، تشيع ايرانى آينده بشريت

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


چكيده:

در طي دهه‌هاي گذشته، نظرية مسيحيت صهيونيستي تكامل يافته و اينك، به انديشة مسلط، بر سياست و حكومت  امريكا و اسرائيل تبديل شده است. در اين نظريه، مؤلفه‌هاي هفت‌گانه‌اي وجود دارد كه مهاجرت يهوديان و تأسيس دوليتي يهودي در ارض موعود، اولين و مهم‌ترين سازة آن به شمار مي‌رود. از اساسي‌ترين آرمان‌هاي انقلاب اسلامي نيز كه از سال 1322 شمسي و در پي نشر كتاب كشف اسرار، يا به عبارت دقيق‌تر، از سال 1341 شمسي و با تشكيل انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي آغاز شد، مبارزه و مخالفت با پديدة مهاجرت يهوديان و دولت يهوديان است. مقاله حاضر مي‌كوشد ارتباط بين اين دو را به تصوير كشد.

واژه‌هاي كليدي

نظريه، مسيحيت، صهيونيسم، انجيل، اسرائيل، امريكا، انقلاب اسلامي، امام خميني (ره)، ايران و تشيع .

مقدمه

براي پرهيز از اشتراك لفظي، ارائة تعريف واژه‌هاي «نظريه»، «مسيحيت»، «صهيونيسم» و«مسيحيت صهيونيستي» ضرورت دارد. به علاوه، گشودن فضاي بحث، به مقدمه‌اي در اين باره نياز دارد. «مسيحيت صهيونيستي»، واژه جديد و نيازمند تعريف است. بنابراين، نخست بايد واژه‌هاي به كار رفته در اين مقاله تعريف شود؛
تئوري (نظريه): در عنوان مقاله، «مسيحيت صهيونيستي» را تئوري و نظريه ناميديم، زيرا نظريه يا تئوري، به معناي رأي و انديشه است. نيز تئوري و نظريه، كوششي را مي‌نمايد كه براي فهم يك پديده يا عللل رابطه متقابل ميان چند پديده صورت مي‌گيرد. در واقع، تئوري در پي شريح چرايي پديده‌اي مشخص است. به عبارت ديگر، تئوري مجموعه‌اي يك‌پارچه از روابطي به شمار مي‌رود كه داراي سطح معيني از اعتبارند. هم‌چنين، نظريه مجموعه‌اي از قاعده‌هاست كه به رفتار يا پديده خاصي مربوط مي‌شود. البته نظريه اثبات‌پذير نيست، اما مي‌توان به آن معتقد بود و در نتيجه فرضيه‌اي ثابت نشده است. [1]
مسيحيت صهيونيستي را به دو دليل مي‌توان يك نظريه دانست:
اول) تعاريف مربوط به نظريه و تئوري درباره آن درست است، از جمله: مسيحيت صهيونيستي، يك انديشه است. از سوي ديگر، تلاشي براي درك موعودگرايي مسيحي و يهودي است و نيز درستي و نادرستي آن به روشني اثبات‌پذير نيست؛ صحت و سقم آن، هنوز تحقق نيافته است، [2] و افزون بر آن سياست‌هاي جناح حاكمِ دست راستي امريكا و اسرائيل را توضيح مي‌دهد.
دوم) برخي از نويسندگان، نام نظريه را بر آن نهاده‌اند، براث مثال:
الف) نظرية مسيحيت صهيونيستي كه تشكيل دولت يهودي را نشانه‌اي بر بازگشت مجدد مسيح مي‌داند، اولين بار در سخنان و نوشته‌هاي اليور كرامول و پاول فگلن هاور، از رهبران و ايدئولوگ‌هاي پروتستان قرن هفدهم مطرح گرديد. [3]
ب) با توجه به ظهور مسيحيت بنيادگرا در كشور امريكا و جنگ امريكا با عراق، نظريه‌پردازان مسيحي (مسيحيت صهيونيستي) هم‌چون جري فالول، مورگان استرانگ، گري فريزر و... نظريات خود را كه غالباً مبتني بر مكاشفات يوحنا (بخش پاياني كتاب مقدس) است، به مخاطبان القا مي‌كنند. [4]
ج) هزاران مسيحي، از جمله كشيشان كه در تمام زندگي خود به بازگشت قريب الوقوع مسيح ايمان آورده‌ بودند، از اين پس، كشيش‌هاي ديگريرا تحسين مي‌كردند كه آنها نيز در تمام عمر خود به اين نظريه (مسيحيت صهيونيستي) در جهان فاني باور داشتند. [5]
در نتيجه، مسيحيت صهيونيستي را يك نظريه يا تئوري مي‌توان به شمار آورد.
مسيحيت: مسيحيان، از مسيحيت پيروي مي‌كنند. دين مسيحيت، به عيسي مسيح (ع) منسوب است و البته مانند هر دين ديگري مشخصه‌هايي دارد. از جمله عيسي مسيح، پسر خدا يا تجسد واقعي خالق هستي، خوانده مي‌شود كه عدالت، آسايش و الگوي خوب زيستن را براي بشر به ارمغان آورده است. او آمد تا فقيران را بشارت دهد، اسيران را رستگار سازد، كوران را بينا كند و سركوب شوندگان را به آزادي رهنمون شود. از اين رو، عسيي مسيح (ع)، محوري‌ترين عنصر اعتقاد مسيحيت است. آيا بايد او را پرستيد، يا تنها گرامي‌اش داشت و از او اطاعت نمود، يا فقط او را تحسين كرد؟ مسيحيان، به اين پرسش‌ها، پاسخ‌هاي متفاوتي مي‌دهند، ولي بنابر باور همه مسيحيان ايماني كه از آن دم مي‌زنند، بدون عيسي مسيح بي‌معناست. هم‌چنين آنان عقيده دارند كه عيسي به دليل مخالفت با دستگاه سياسي روم، دست‌گير و مصلوب شد، اما او زنده است و روزي باز مي‌آيد. آنها، كريسمس (روز تولد مسيح)، جمعه مقدس يا روز به صليب رفتن عيسي، عيد پاك يا هنگامه رستاخيز مسيح و جشن بارداري پاك مريم را گرامي مي‌دارند و كتاب عهد قديم (تورات) و جديد (انجيل) و به علاوه، رساله پولس و چهار انجيل متي، مرقس، لوقا و يوحنا را حجت ديني مي‌دانند. [6]
مسيحيت به سه شاخة كاملاً جدا و مخالف با يكديگر، يعني كاتوليك (جنوب اروپا و امريكاي لاتين)، ارتدكس (اروپاي شرقي) و پروتستان (شمال اروپا و امريكا)، تقسيم شده است. پروتستان بر پايه انديشة مارتين لوتر آلماني و ژان كالونِ انگليسي شكل گرفته است و طي پنج سدة گذشته، با كاتوليك‌ها نزاع كرده‌اند. نمونه بارز اين جدال، ايرلند شمالي به شمار مي‌آيد. از ديگر ويژگي‌هاي پروتستان، رابطه بسيار نزديك آنها با دولت‌هاست تا آن جا كه در انگليس، ملكه اليزابت، در رأس دولت و كليسا قرار دارد. [7]
صهيونيسم: «صهيون» چهار معناي لغوي، جغرافيايي، ديني و سياسي دارد: صهيون در عبري، به معناي پُر آفتاب، و هم‌چنين، نام كوهي در جنوب غربي بيت‌المقدس است كه زادگاه داوود نبي (ع) و جايگاه سليمان پيامبر (ع) بود، البته گاه اين واژه نزد يهوديان به معناي شهر مقدس، شهر برگزيده خداوند و شهر مقدس آسماني به كار مي‌رود، و به طور اعم، به سرزمين مقدس، صهيون گفته مي‌شود، ولي در متون ديني يهود، صهيون، به آرمان و آرزوي ملت يهود براي بازگشت به سرزمين داوود (ع) و سليمان (ع) و تجديد دولت يهود اشاره دارد. [8]
به عبارت ديگر، صهيون براي يهود، سمبل رهايي از ظلم، تشكيل حكومت مستقل و فرمان‌روايي بر جهان به شمار مي‌رود، ولي آنان زمان بازگشت به سرزمين موعود را بر اساس شيوه‌اي مي‌دانند كه خدا مشخص كرده است. يهوديان معتقدند كه اين كار به دست بشر انجام‌پذير نيست.
صهيونيسم ديني و فرهنگي: پيروان اين انديشه، گروهي يهودي (صهيونيسم يهودي) و شماري عيسوي‌اند (صهيونيسم مسيحي). اما به نهضتي كه از «صهيون» مشتق مي‌شود صهيونيسم مي‌گويند و خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين (ارض موعود) و تشكيل دولت يهود است. پيروان اين نوع از صهيونيسم (صهيونيسم لائيك)، با تكيه بر استدلال‌هاي تاريخي، سياسي و علمي، بر اسكان يهوديان در فلسطين، مشروعيت مي‌بخشند. تئودور هرتزل (متوفاي 1904 ميلادي)، واژه صهيونيسم را نخستين‌بار به كار برد و سپس، ناحوم ساكولو (متوفاي 1932 ميلادي) مورخ صهيونيستي، اين واژه را در كتاب تاريخ صهيونيسم ياد كرد. [9]
مسيحيت صهيونيستي: در واقع، تركيبي از مسيحيت و صهيونيست است. به بيان عميق‌تر، مسيحيان، يهوديان و هر آن چه را به ايجاد دولت يهودي بينجامد، طرد مي‌كنند و پيروان تأسيس دولت يهودي (صهيونيست‌ها) دشمن اين مسيحيان‌اند كه با تأسيس دولت يهودي مخالفت مي‌كنند، درحالي كه مهم‌ترين مشخصة مسيحيت صهيونيستي، حمايت از بازگشت يهوديان به ارض موعود (فلسطين) و تأسيس دولتي يهودي در آن جاست. مسيحيان صهيونيست، اين انديشه را با اعتقادات مسيحي و يهودي و با متون عهد عتيق (تورات) و جديد (انجيل) گره زده‌اند؛ يعني، مسيحيت صهيونيستي از يك سو، با الهيات مسيحي درگير است و از طرف ديگر، چشم به لاهوت توراتي دارد و با مراجعه به منابع توراتي، خواستة تأسيس دولت يهوديِ صهيونيست‌ها را تأييد مي‌كند. [10]
بنابراين، بر پاية شالوده‌هاي فكري مسيحيت صهيونيستي، تأسيس دولت يهودي، خواست مسيح است، و از اين رو، در حقيقت دولت اسرائيل، به خواست مسيح عمل خواهد كرد و هر عملي كه دولت اسرائيل انجام دهد، از سوي مسيح طراحي شده است. مسيح ظهور نمي‌كند مگر آن كه اسرائيل تأسيس شود، از اين روي، بر بنيان نهادن آن دولت تأكيد مي‌كنند. البته، اسرائيلي كه متون ديني بدان وعده داده‌اند، از نيل تا فرات است، لذا مسيحيت صهيونيستي با هر گونه مذاكرة صلح يا اعطاي هرگونه امتياز به فلسطين كه به عدم تحقق اسرائيل بزرگ مي‌انجامد، مخالفت مي‌كند. پس مسيحيت صهيونيستي، جرياني فكري سياسي است كه با رويكردي خاص به عالم و آدم، از آموزه‌هاي توراتي و انجيلي براي آينده بشر و ظهور مسيح پيروي مي‌كنند.
مسيحيت صهيونيستي با مسيحيت يهودي و صهيونيسم مسيحي تفاوت دارد؛ پيروان صهيونيسم مسيحي، مسيحياني‌اند كه با حفظ باورهاي مسيحي، تنها خواهان تأسيس دولتي يهودي‌اند، و پيروان مسيحيت يهودي، يهودياني هستند كه رنگ و بوي مسيحي گرفته‌اند و هيچ گاه به دنبال خلق دولتي يهودي نبوده‌اند. [11]
نظرية مسيحيت صهيونيستي، انديشه‌اي ديني است كه از انتقال يهوديان به فلسطين و تأسيس يك دولت يهودي و اينك از اسرائيل، حمايت مي‌كند. بنابراين نظريه، مي‌كوشند تا با گسترش مرزهاي اسرائيل فعلي، به مرزهاي توراتي نيل تا فرات، مقدمات ظهور حضرت مسيح را فراهم آورند. گذشته از درستي يا پروژه و پروسه بودن آن، واقعيت مسيحيت صهيونيستي در دهه‌هاي اخير به اوج بالندگي خود دست يافته است و اكنون در پيش‌روي ما قرار دارد. [12]
براي تبيين رابطه بين مسيحيت انجيلي و تشيع ايراني، يا به عبارتي ديگر، مسيحيت صهيونيستي، نهضت امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي، پس از بررسي چيستيِ مفاهيم نظريه، مسيحيت، صهيونيسم و مسيحيت صهيونيستي، به تاريخچه‌اي از شكل‌گيري مسيحيت صهيونيستي پرداخته خواهد شد و آن گاه به بنياني‌ترين خواسته‌هاي آن، و سرانجام به تضادهاي انديشه‌اي و تئوريك مسيحيت صهيونيستي و انقلاب اسلامي اشاره مي‌گردد.

نظرية مسيحيت صهيونيستي در گذر زمان

هيچ يك از كساني كه درباره گرايش‌هاي مختلف مسيحي ـ يهودي قلم زده‌اند، تاريخي كهن‌تر از عصر اصلاح ديني براي مسيحيت يهودي نيافته‌اند. پس از آن، پويتن‌ها علاوه بر حفظ و تأكيد تئوريك و آكادميك بر لزوم شكل يابي دولت يهودي، آن را به عرصه عمل سياسي صهيونيسم مسيحي آوردند. سرانجام، آنان با پايان يافتن جنگ جهاني دوم و با پديد آمدن دولت يهودي اسرائيل، به ايجاد دولتي يهودي جامعه عمل پوشاندند. از آن رو كه تحقق اولين مرحله ظهور مسيح تأسيس دولت اسرائيل است، تحولي شگرف در انديشه صهيونيسم مسيحي به وجود آمد. يكي ديگر از مهم‌ترين تحولات براي تحقق ظهور مسيح، زايش و سپس به عرصه قدرت رسيدن مسيحيت صهيونيستي است كه پسامسيحيت صهيونيستي را نمايان مي‌سازد. [13]
مسيحيت يهودي: نهضت اصلاح ديني، با لوتر و آراي اعتقادي جديد او آغاز شد. وي پيش از آغاز نهضت، از آموزه‌هاي عبراني تأثيري شگرف پذيرفت و از اين رو، بخشي از اصلاحِ دين مسيحيت را بر آن آموزه‌ها استوار ساخت؛ مانند روي كرد به بهشت دنيوي يهودي كه به جاي آخرت‌گرايي كاتوليكي نشست. ربا كه در مسيحيتِ كاتوليك، حرام و در يهوديت جايز بود، در پروتستان هم جايز شناخته شد. به علاوه، بزرگ‌داشت و برتر شمردن قوم يهود و تعلق سرزمين‌هاي فلسطيني يا ارض موعود به اين قوم، از ديگر مشخصه‌هاي وام گرفته لوتري‌ها از عهد عتيق به شمار مي‌آيد. لوتر در ستايش تمجيد از قوم به برگزيدة خدا، به اندازه‌اي پيش رفت كه شبهة يهودي بودن او مطرح گرديد. [14]
لوتر در كتاب مسيح؛ يك يهودي‌زاده شد (چاپ 1523 ميلادي) يهوديان را خويشاوندان (برادران و پسرعموهاي) عيسي مسيح و از كاتوليك‌ها خوانده است. بنابراين، بهتر آن شايد كه وي را يهودي بخوانند، نه كافر. چنين شبهه‌اي، سبب گرديد كه برخي، پروتستانيسيم را مسيحيتي بدانند كه بر بنيادها و شالوده‌هاي يهودي شكل گرفته است. شايد از اين نظر، بتوان به گونه‌اي پيدايي مسيحيت يهودي را توضيح داد. [15] خاخام آبرهام لوي در تأييد چنين نگرشي مي‌گويد:
لوتر در پنهان يهودي‌اي بود كه تلاش مي‌كرد تا آرام آرام مسيحيان را به انعطاف و انحراف وا دارد.
البته، لوتر در سال‌هاي پاياني عمرش با نوشتن مطالبي عليه يهوديان، تنها اندكي از اين شبهه را از لوتري‌ها دور ساخت، در حالي كه يهوديان از مجموعه اقدامات يهودگرايي لوتر خرسند بودند، و از اين رو، به دفاع از نهضت اصلاح ديني پرداختند. در نتيجه، پروتستان، كليساي كاتوليك، دشمن ديرينه يهوديان را از اريكه قدرت مذهبي به زير كشيد. [16]
صهيونيسم مسيحي: حدود صد سال پس از لوتر، فرقه پوريتنِ كالوني، بيش از ديگران در گسترش و نهادينه‌سازي آموزه‌هاي توراتي كوشيد. پيروان اين فرقه پروتستاني كه هنجارهاي اخلاقي آن با تورات منطبق بود، يهودي گراي انگليسي شناخته مي‌شدند كه با سرنگوني پادشاه انگليس توسط كرامول، در اين كشور قدرت و قوت گرفتند. در آن زمان اعلام كردند كه حضور يهوديان در فلسطين، مقدمة دومين ظهور مسيح است. وابستگي پوريتن‌ها به يهوديت به آن‌جا رسيد كه از تمامي مذاهب پروتستاني پيشي گرفتند. لذا نبايد از انتخاب نام‌هاي يهودي چون ساموئل، آموس، سارا و جوديت براي فرزندانشان تعجب كرد. بنابر باور پوريتن‌هاي انگليسي، يهوديان مي‌بايست قبل از بازگشت مجدد مسيح، به سرزمين‌هاي مقدس باز گردند. در اين راه، انگليس اولين كشوري است كه يهوديان را به سرزمين‌هاي ابراهيم، اسحاق و يعقوب، انتقال خواهد داد. عقايد پوريتن‌ها، پس از گسترش بي‌مانند در انگليس، به امريكا هم راه يافت و نقشي ويژه در تأسيس امريكا يافت تا آن‌جا كه ممكن بود به اين دليل، نام امريكا را از نيوانگلند به نيواسرائيل تبديل كنند. پس از آن، افكار پوريتني، چه امريكايي و چه انگليسي تا عرصه‌هاي قدرت سياسي و نيز، مذهبي گسترده شد، نقشي مهمي در پيدايش صهيونيسم ايفا كرد، [17] ا زجمله:
1.  كتاب دو سفر به قدس، نوشتة ناتانيل كروچ مسيحي (چاپ 1704 ميلادي) از نمونه‌هاي مهم در بسترسازي صهيونيسم قبل از هرتزل است. او تنها راه تبديل سرزمين مقدس (فلسطين) را از وضيعت بياباني و بي‌علفي به سرزمين شير و عسل وعده شده تورات، باز پس گيري آن به دست يهوديان مي‌دانست. [18]
2.  لرد، شاه فتسبري از رجال انگليسي در 1839 ميلادي نوشت: زمان انتظار دومين ظهور مسيح، وقتي به پايان مي‌رسد كه يهوديان در فلسطين گرد هم آيند. شاه فتسبري درباره اين استدلال كه هر ملت بايد داراي وطن باشد و سرزمين كهن از آنِ ملتِ كهن است، مشوق نظري و عملي مهاجرت يهوديان به فلسطين گرديد. [19]
3.  ويليام بلاكستون كه به پدر صهيونيسم مسيحي امريكا مشهور است، در اواخر سدة نوزده ميلادي معتقد به سالي كه كشور صهيونيستي اسرائيل در فلسطين گردد، مسيح دوباره ظهور خواهد كرد. قبل از اين، وي از دولت امريكا خواسته بود كه دولت اسرائيل را در فلسطين تشكيل دهد. [20]
4.  در همين دوره، چهره مشهور ديگر صهيونيسم مسيحي، سايروس اسكوفيلد امريكايي است كه با نگارش تفسير عهد عتيق (انجيل آخر الزمان) بر پايه افكارِ جديدِ كشيش، جان داربي انگليسي، بر افكار پوريتن‌ها تأكيد ورزيد. اين كتاب معتبرترين تفسير و بهترين مرجع براي انجيل شناخته مي‌شود. [21]
5.  با چاپ كتاب دولت يهودي (1894 ميلادي) و برگزاري كنگرة بال (1897 ميلادي)، مسيحيان گام‌هاي مؤثري در جهت شكل بخشيدن به دولت يهودي برداشتند، مانند پيمان سايكس پيكو (1914 ميلادي) اعلامية بالفور (1917 ميلادي)، پيمان ورسا (1919 ميلادي)، قيموميت بر فلسطين (1923ميلادي) و طرح تقسيم فلسطين (1947 ميلادي). [22]
مسيحيت صهيونيستي: سال 1947 ميلادي را بايد آغاز قوام‌يابي انديشة مسيحيت صهيونيستي دانست، چرا كه دو پيش‌بيني آن، يعني مهاجرت يهوديان به ارض موعود و تشكيل دولت يهودي به دست يهوديان مهاجر، تحقق يافت. پيروزي در جنگ‌هاي اعراب و اسرائيل، به ويژه جنگ 1967 ميلادي، ارزش‌هاي مذهبيِ مسيحيت صهيونيستي را بيش از بيش آشكار ساخت. موشه دايان، وزير دفاع، در همين سال گفت: «هر كس مذهبي نبود، امروز مذهبي شده است»، زيرا مرزهاي اسرائيل به سبب اشغال قدس با مرزهاي ارض موعود، مطابقت بيشتري داشت، و همي‌چنين زمينه ديگر ظهور مسيح را كه تخريب مسجدالاقصي و قبةالصخره بود، فراهم مي‌آورد. به علاوه، اشغال جنوب لبنان، بار ديگر مرزهاي اسرائيل را در جهت اسرائيل بزرگ يا توراتيِ از نيل تا فرات، توسعه بخشيد. [23]
البته جنبش مسيحيت صهيونيستي در فاصلة سال‌هاي 1947 تا 1982 ميلادي، از تأسيس و توسعة ارضي اسرائيل خرسند و از طرف ديگر، از تسلط غيرمذهبي‌هاي صهيونيست بر دولت ناخرسند بود. تلاش اين جنبش براي اول، بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين؛ دوم، تأسيس دولت يهود، استقرار دوباره يهوديان در ارض موعود، و تشكيل اسرائيل نشانِ اجراي نقشه الهي و اين كه دومين ظهورِ منجي مسيحيان قطعي است. ايجاد دولت اسرائيل، مهم‌ترين روي داد تاريخ معاصر است. اين روي‌داد، معرف نخستين گام، يعني آغاز آخرالزمان است؛ سوم، تبليغ كلام خدا براي همة ملت‌ها از جمله اسرائيل؛ چهارم، ربودگي يا عروج به ملكوت كليسا؛ پنجم، آزمايش سخت كه دوران رنج و محنت عظيمي خواهد بود. در مدت هفت سال همه كساني كه به بهشت نرفته‌اند و در زمين مانده‌اند،گرفتار زجر و آزارهاي دجال خواهند شد؛ ششم، نبرد هارمجدون؛ يهوديان در اين نبرد، سرزمين اعطايي خداوند به عبرانيان را آزاد مي‌سازند؛ يعني قبل از آن كه مسيح باز گردد؛ مرحله هفتم، يهوديان بايد مالك تمام سرزمين‌هايي شوند كه خداوند به آنان وعده داده است. عرب‌ها بايد از اين سرزمين‌ها بروند، چرا كه اين زمين‌ها تنها به يهوديان تعلق دارد. خداوند همة اين سرزمين‌ها را به يهوديان داده است.
همة اين حوادث بايد در آغاز هزاره سوم ميلادي روي دهد. از اين رو، نظرية مسيحيت صهيونيستي را هزاره‌گويي هم ناميده‌اند، چرا كه كتاب مقدس (تورات) بر وقوع جنگ آرماگدون در هزاره سوم اشاره كرده و يا اين كه چنين تفسيري از آن نموده‌اند. البته گاه هزاره‌گرايي به اين مفهوم است: زماني كه عيسي مسيح از آسمان به زمين مي‌آيد، دجال را مي‌كشد و هزار سال حكومت مي‌كند و گاه نيز، هزاره‌گويي مسيحي بر اين تفكر استوار است كه در ابتداي هر هزاره، اتفاق مهمي روي مي‌دهد. [24]
نظرية مسيحيت صهيونيستي علي‌رغم تناقض شكلي و محتوايي مراحل ظهور مسيح و نيز گذشته از ترديدهاي جدي درباره انطباق آن با آموزه‌هاي توراتي و انجيلي، چند ويژگي مشترك دارد. مهم‌ترين ويژگي آن به دليل وقوع مرحلة اول و دوم، يعني گرد آمدن يهوديان در ارض موعود و تأسيس دولتي يهودي به مركزيت بيت المقدس است. مسيحيان صهيونيست، از آن روي به مهاجرت يهود و دولت يهود توجه مي‌كنند كه:
1.  يهوديان امت برگزيدة خدا هستند، لذا همه كساني كه به يهوديان دعا مي‌كنند، خدا به آنها بركت مي‌دهد؛ 2. خدا در طرح كلي خود درباره هستي، جايي براي اعراب فلسطيني در نظر نگرفته، توجه خدا تنها معطوف به يهوديان است؛ 3. خدا در همه كارهايي كه اسرائيل انجام مي‌دهد، دستي دارد؛ يعني خداوند هميشه در طرف اسرائيل است؛ 4. اسرائيل، تو را دوست مي‌داريم، چون خدا تو را دوست دارد، و اگر عرب‌ها دشمن اسرائيل‌اند، پس دشمن خدايند، 5. خداوند به اين دليل با امريكا مهربان است كه امريكا نسبت به يهوديان مهربان است؛ 6. اگر ما پشتيباني از اسرائيل را رها كنيم، اهميت خود را نزد خداوند از دست مي‌دهيم. [25]

صهيونيست‌هاي مسيحي امريكايي

جورج بوش در مبارزه انتخاباتي براي تصدي پست فرمانداري ايالات تگزاس كساني را كه به عيسي مسيح (ع) ايمان ندارند، دورماندگي از بهشت خواند. اين سخن، اعتراض يهوديان را برانگيخت. از اين رو، بوش مسيحي بودن را شرط ورود به بهشت ياد كرد. بوش در سال دو هزار ميلادي با حمايت كشيش پست روبرتسون، رهبر ائتلاف راست‌گرايان مسيحي، با پيروزي بر رقيب خود جان مكين، نامزد حزب جمهوري خواه معرفي شد. راست‌گرايان محافظه كار از حاميان اسرائيل معتقدند كه حمايت از اسرائيل بر اساس دستورهاي انجيل است كه سرانجام آن، به جنگ بزرگ آرماگدون و سلطنت هزارساله مسيح منتهي مي‌شود. اكنون بيشتر اعضاي وابسته به اين جريان فكري، سمت‌هاي مهمي در دولت بوش دارند؛ سياست‌هاي داخلي و خارجي امريكا، تحت سيطره آنان قرار دارد. حتي اگر بگوييم بعد از حادثه يازدهم سپتامبر، راست‌گرايان مسيحي به ترسيم نقشه جهان پرداختند، سخن اغراق‌اميزي نگفته‌ايم، چنان كه امريكا امروز به مداخله بي چون و چراي بحران‌ها و مسائل منطقه‌اي و بين‌المللي تمام جهان مي‌پردازد.
اكنون رهبري جريان صهيونيسم مسيحي را در امريكا، كشيش پت روبرتسون عهده‌دار است و بر مؤسسات بزرگ رسانه‌اي مانند شبكه خبري فاكس نيوز، ان.بي.سي (N.B.C) و سي.ان.ان(C.N.N) تسلط دارد صهيونيسم مسيحي، مكتبي افراطي است كه در قرن نوزدهم ميلادي از دل پروتستانيزم بيرون آمد. اين مكتب در آغاز، به نام نهضت مبلغان انجيل يا ايونجليزم شناخته مي شد. در حال حاضر، بيش از 1500 فرقه مختلف مسيحي در جهان به صهيونيسم مسيحي گرايش پيدا كرده اند و مبلّغ آن هستند. شمار پيروان اين مكتب در امريكا به صد ميليون نفر تخمين زده مي شود. در پيش از سده گذشته، انجيل جديد با عنوان انجيل پايان جهان توسط شاپري اسكوفيلد تحت تأثير نظرات جان داربي نوشته شد. اين انجيل، مبناي تئوري پردازي صهيونيسم مسيحي‌ در باب آخرالزمان قرار گرفت. عقايد صهيونيسم مسيحي بر سه محور استوار است:
1.  ايمان به بازگشت مسيح (ع) و اين كه بازگشت حضرت مسيح، مشروط به برپايي دولت اسرائيل است؛
2.  تشكيل دولت اسرائيل منوط به بازگشت يهوديان به فلسطين است؛
3.  تنها شريعت خدا، تورات است.
از مهم‌ترين و خطرناك‌ترين جنبش‌هاي اصول‌گراي صهيونيسم مسيحي «جنبش تدبيري» است. اين جنبش، به اخبار كتاب مقدس درباره چگونگي تدبير خداوند در جهان هستي و سرانجام آن، استناد مي‌كنند كه به برپايي دولت اسرائيل و بازگشت يهوديان به آن مي‌انجامد؛ آن گاه دشمنان خدا به اسرائيل حمله مي‌كنند و جنگ اتمي آرماگدون شعله‌ور مي‌شود كه ويراني‌هاي بسيار و ميليون‌ها كشته بر جاي مي‌گذارد. پس از اين رخداد، حضرت مسيح ظهور مي‌كند تا پيروان خود را نجات دهد. سپس صلح و آرامش در حكومت مسيح استقرار مي‌يابد. اين حكومت، هزار سال در زير آسمان و روي زمين جديد ادامه پيدا خواهد كرد. اعضاي اين جنبش معتقدند كه تشكيل حكومت يهودي در كشور فلسطين نشانه نزديك شدن ظهور حضرت مسيح است. تا زماني كه يهود به طور كامل بر فلسطين تسلط پيدا نكرد و دو مسجداقصي و صخره، معدوم و معبد بزرگ يهود به جاي آن بنا نگردد، ظهور حضرت به تأخير خواهد افتاد.
از نكات مهم‌نظريه صهيونيسم مسيحي در باب آخرالزمان عبارت است از:
1.  رهبري جنگ به عهده امريكا و انگليس خواهد بود؛
2.  آغاز و پايان آن از هزارة سوم به مدت هفت سال است و همه مسيحيان موظف به تلاش براي سيطره يهود و راه‌اندازي جنگ آرماگدون براي تسريع ظهور حضرت مسيح هستند. كمك به سيطره نيروهاي شر بر كل جهان از طريق اعمال ظلم و بر جهان و تلاش براي اسكان يهوديان در فلسطين و نسل‌كشي مسلمانان، از مهم‌ترين استراتژي‌هاي تعريف شده اين مكتب است. براي نمونه، برخي گروه‌ها براي تعجيل در ظهور مسيح و برپايي و رستاخيز، دست به عمليات خودكشي دسته جمعي مي‌زنند، مانند گروه‌هاي نژادپرستان كوكلس كلان، نازي‌هاي جديد، كله‌پوستي‌ها، دست به عمليات خودكشي دسته جمعي مي‌زنند، مانند گروه‌هاي تگزاس به دستور رهبر خود كُورِش خودكشي دسته جمعي كردند. اين اعتقادات چرايي اصرار امريكا به مسلح كردن اسرائيل به سلاح‌هاي پيشرفته، اعطاي فن‌آوري جديد و حمايت همه‌جانبه از اقدامات آنان را در سرزمين‌هاي فلسطين و خارج از آن‌جا پاسخ مي‌گويد.

مؤلفه‌هاي اعتقادي مسيحيت صهيونيستي

مسيحيان صهيونيستي، ويژگي‌هاي خاصي دارند: تشويق گفت‌وگوهاي يهودي و مسيحي، مقابله با افكار ضد يهودي، آموزش با نگرش به ريشه‌هاي يهودي دين مسيح، مخالفت با مقامات يهودي ميانه‌روي اسرائيلي كه خواهان روش مصالحه‌جويانه براي حلِ بحران خاورميانه‌اند، و به ويژه شناختن آخرالزمان با نگاه به كتاب مقدس. پيروان اين مكتب، خود را از مبلغان انجيلي مي‌دانند و اعتقاد دارند هوادرانِ مذهب مسيحيت صهيونيستي، مسيحيان دوباره متولد شده‌اي هستند كه فقط آنها اهل نجات‌اند و ديگران هلاكت خواهند شد. آنها تعصب ويژ‌ه‌اي به صهيونيسم نشان مي‌دهند. تعصب اين مسيحيان، بيش از صهيونيست‌هاي مقيم اسرائيل و امريكاست. جست‌وجوي بيشتر در انديشه مسيحيت صهيونيستي، جنبه‌هاي ديگري از عقايد آنان را به اين شرح روشن مي‌سازد. [26]
دوره سرخوشي: مسيحيان صهيونيستريال معتقد به هفت مرحله يا هفت مشيّت الهي‌اند كه به اين ترتيب در آخرالزمان به وقوع مي‌پيوندد:
1.  بازگشت يهوديان به فلسطين؛
2.  ايجاد دولت يهود در آن‌جا؛
3.  موعظه شدن بني‌اسرائيل و ديگر مردم دنيا به وسيله انجيل؛
4.  دوره وجد يا سرخوشي؛ بهشت رفتن كساني كه به كليسا ايمان آورده‌اند؛
5.  دورة هفت ساله حكومتِ دجال يا آنتي كراست (ضد مسيح) و بدبختي يهوديان و ديگران؛
6.  وقوع جنگ آرماگدون يا جنگ همه‌گير كه در آن، همة زمين به سختي نابود خواهد شد؛
7.  شكست لشكريان دجال و ايجاد حكومت مسيح به پايتختي قدس (اورشليم). در اين دوره، يهوديان به مسيح ايمان مي‌آورند.
گروهي معتقدند كه مرحله اول (تا سال 1948 ميلادي) و دوم (در سال 1948 ميلادي) تحقق يافته است و اكنون دنيا در مرحله سوم (كليساي تلويزيوني) به سر مي‌برد و بقيه مراحل تا سال 2007 ميلادي و به اعتقاد برخي تا سال 2026 ميلادي تحقق خواهد يافت. گرچه در مرحله چهارم اين نظريه اختلاف است، ولي يكي از روايت‌هاي اين مرحله چنين است: مسيح در دوره‌اي مي‌آيد و در برابر مسيحيان صهيونيست ظاهر مي‌شود و عده‌اي (به روايتي 144نفر) را با سفينه به بهشت مي‌برد و نابودي جهان طي جنگ آرماگدون را مشاهده مي‌كند. ولي مسيح در گيرودار نابودي جهان به زمين برمي‌گردد و در جنگ آرماگدون بر سپاه شر، پيروز مي‌شود و حكومت هزارساله خود را بنياد مي‌نهد. [27]
هفت سال بدبختي: نويسنده‌اي ديگر،مراحل هفت‌گانه انديشه مسيحيت صهيونيستي را اين گونه برمي‌شمارد:
1.  بازگشت يهوديان به ارض موعود (فلسطين):
2.  ايجاد دولت يهودي در ارض موعود؛
3.  موعظه شدن بني‌اسرائيل و ديگر مردم دنيا به انجيل؛
4.  بهشت رفتن كساني كه به كليسا ايمان آورده‌اند؛
5.  دوران هفت ساله بدبختي. در اين مرحله دجال به يهوديان و ديگر مؤمنان، ظلم مي‌كند؛
6.  وقوع جنگ آرماگدون؛ جنگي كه در صحراي مگيدو يا هر مجدو و در اسرائيل فعلي به وقوع مي‌پيوند؛
7.  شكست لشكريان دجال و استقرار هزار ساله مسيح در اورشليم؛ اين پادشاهي به وسيله يهوديان مسيحي شده اداره مي‌شود. دجال در نيمه اول دوره هفت ساله بدبختي، صلح ظاهري ايجاد مي‌كند، و در نيمه دوم، بر اسرائيل مي‌شود و بيت‌المقدس را به محاصره درمي‌آورد. آن‌گاه صحنه را براي نبرد نهايي يا جنگ آرماگدون فراهم مي‌سازد. در اين زمان، عيسي، سوار بر اسبي سفيد به زمين مي‌آيد و مؤمنان به دنبال او، از ابرها سرازير مي‌شوند و جنگ را به نفع خود پايان مي‌دهند، و عيسي حكومت هزار ساله خود را آغاز مي‌كند. برخي هم وقوع هفت ساله رنج و محنت را هم زمان با آغاز آرماگدون مي‌دانند، يعني اين جنگ، هفت سال طول مي‌كشد. پس از هفت سال، مسيح وارد عرصه كارزار مي‌شود و به پيروزي نهايي دست مي‌يابد. [28]
جنگ آرماگدون: بر اساس اعتقادات مسيحيان صهيونيست، بايد حوادث زير صورت گيرد تا مسيح دوباره ظهور كند. البته پيروان انديشة مسيحيت صهيونيستي وظيفه دارند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث، كوشش نمايند:
1.  بايد يهوديان از سراسر جهان به فلسطين آورده شوند و كشور اسرائيل در گستره‌اي از رودخانة نيل تا فرات به وجود آيند؛ يهوديان مهاجر، اهل نجات خواهند بود؛
2.  يهوديان بايد مسجدالاقصي و صخره در بيت المقدس را منهدم كنند، و به جاي آن،معبد بزرگ يهوديان را بنا نهند؛
3.  روزي كه يهوديان، مسجدالاقصي و سخره را منهدم نمايند، جنگ نهايي مقدس (آرماگدون) به رهبري امريكا و انگليس آغاز مي‌شود. در اين جنگ، تمام جهان نابود خواهد شد؛
4.  در روز آغاز جنگ آرماگدون، تمامي مسيحيان، توسط سفينه‌اي از دنيا به بهشت منتقل مي‌شوند و از آن جا همراه مسيح، نظاره گر نابودي جهان و عذاب سخت خواهند بود؛
5.  زماني كه در جنگ آرماگدون ضد مسيح يا دجال در حال پيروزي است، مسيح همراه مسيحيان به بهشت مي‌رود و ظهور مي‌كند، ضد مسيح را شكست مي‌دهد و حكومت جهاني خود را كه مركز آن بيت‌المقدس است، برپا خواهد كرد. [29]
از وجوه مشتركِ اعتقادات كساني كه مراحل چندگانه انديشة مسيحيت صهيونيستي را بيان كرده‌اند، جنگ آرماگدون يا جنگ فرات است. جنگ آرماگدون در دوة مجدو در دشت خزرال واقع در شمال اسرائيل و در ساحل غربي رود اردن روي مي‌دهد. گفته مي‌شود كه آيه زير در صحيفه خزيقال و زكرياي نبي دربارة اين جنگ است:
الف) باران‌هاي سيل‌آسا و تگرگ‌هاي آتش و گوگرد، موجب تكان‌هاي سختي در زمين خواهد شد. كوه‌ها سرنگون مي‌شوند، صخره‌ها خواهند افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهند شد؛
ب) گوشت پاهاي ايشان در حالت ايستاده، كاهيده خواهد شد و چشم‌هاي آنها گداخته مي‌شود و زبان‌هايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد.
مسيحيان صهيونيست، با كنار هم قرار دادن اين دو آيه، نتيجه مي‌گيرند كه اين جنگ، اتمي و نوتروني خواهد بود. [30]
هزاره‌گرايي: گريس هال سل در دومين سفر خود به اسرائيل، از براد، مسيحي صهيونيست خواست تا روي‌دادهايي را كه پيش از دوران هفتم روي مي‌دهد، بيان كند. براد گفت:
مسيحي صهيونيستي سازي دولت به دليل پيروزي‌هاي نظامي دولت لائيك اسرائيل و حمايت امريكا از آن، ناكام ماند. بنابراين، جنبش كوشيد تا مسيحي صهيونيستي سازي را از پايين (جامعه) آغاز كند و با دولت به مخالفت و مجادله برنخيزد، چرا كه به اعتقد خاخام كوك: «همين دلوت غيرمذهبي صهيونيستي، ابزار ناخودآگاه تحقق اراده مسيح موعود به شمار مي‌آيد.» به هر حال جنبش يهودي‌سازي از پايين در اسرائيل و مسيحي‌سازي از پايين در امريكا، از وجوه مشتركي در فعاليت‌هاي مذهبي برخوردارند.
آنها با طرح شعار پارسايي شخصي و پاي‌بندي به موازين اخلاقي، جهت‌گيري‌هاي سياسي، اجتماعي مسيحيان و يهوديان غيربنيادگراي حاكم را زير سؤال مي‌بردند وآن را به ضرر رستگاري و تكاپوي اخروي و ظهور حضرت مسيح مي‌دانستند و آنها را متهم مي‌كردند كه مسؤليت ابتدايي خود در تبليغ كلام خداوند در عهد عتيق و عهد جديد را كنار نهاده‌اند. هفته‌نامه‌هاي تايم و نيوزويك، سال 1976 ميلادي را سال مسيحيان و يهوديان بنيادگرا يا مسيحيت صهيونيستي ناميدند، زيرا مطبوعات افزون بر پي بردن به اهميت اين پديده، پس از طي يك دوره تجدد حيات اخلاقي و بلوغ اخلاقي، خود را براي ورود به سياست آماده كرده بودند. [31]
پسا مسيحيت صهيونيستي: از سال 1982 ميلادي دورة پسا مسيحيت صهيونيستي آغاز مي‌شود، چرا كه مسيحيت صهيونيستي در امريكا و اسرائيل، به قدرت رسيد و از جنبشي مذهبي به يك حزب سياسيِ حاكم تبديل شد و كارِ يهودي و مسيحي‌سازي از بالا (حكومت) را آغاز كرد. مسيحيت صهيونيستي در اين دوره، دو مرحله را گذرانده است: [32]
مرحلة اول) در دوره نخست، كارتر و بيگن با برپايي كمپ ديويد به آرمان‌هاي اين جنبش خيانت كردند كه عقب‌نشيني از صحراي سينا را در پي داشت و با هدف باز يافتن راه رستگاري و با فرا رسيدن قلمرو توراتي اسرائيل، مغايرت داشت. به عبارت ديگر، به قدرت رسيدن جيمي كارترِ انجيل گرا (1976 ميلادي) آغاز مرحله ورود مسيحيان صهيونيست به سياست است و مناخيم بيگن هم (1977 ميلادي) از حزب ليكود به قدرت رسيد، ولي آن دو با برپايي كمپ ديويد، آرمان‌هاي جنبش، انديشه و نظريه مسيحيت صهيونيستي را تا زماني ناديده گرفتند، اما با انتخاب رونالد ريگان و اسحاق شامير، فضاي عمومي و سياسي، بيش از گذشته در اختيار مسيحيان صهيونيستي امريكايي و اسرائيلي قرار گرفت. شايد به اين علت، ريگان 1983 ميلادي را سال كتاب مقدس ناميد. [33]
مرحلة دوم) انتخاب شارون از ليكود (2001 ميلادي) و بوش از جمهوري خواه (2001 ميلادي) باعث تكميل پروژه قدرت‌يابي مسيحيت صهيونيستي شد. هم زمان با انتخاب اين دو، هال ليندسي در كتاب پيش گويي‌هاي انجيل؛ جاي امريكا كجاست؟ اثبات كرد كه دولت امريكا، رهبري جنگ آرماگدون (ضميمه 1) يا نبرد آخرالزمان را بر عهده دارد. نوردونر، استاد دانشگاه شيكاگو و پروفسور تاريخ خاور نزديك نيز از شدت شباهت سياست خارجي بوش و شارون، شگفت زده شد و با صراحت بيان كرد كه بين اين دو رابطه‌اي طبيعي وجود دارد. در حقيقت، گروه بنيادگرايان مسيحي (ضميمه 2) بر هيئت حاكمه امريكا تسلط يافته‌اند. اينان نه تنها عهده‌دار مناصب كليدي در دولت بوش هستند، بلكه تشكيل دهندة هسته و حلقه‌هاي مشاوراني‌اند كه با شكل دادن به سياستِ امريكا و با تنظيم تأثير گذارترين و مهم‌ترين روزنامه‌ها و نشريه‌هاي امريكايي، عليه سقط جنين، هم‌جنس بازي، هرزه گري و مواد مخدر به مقابله پرداختند. ايشان با به قدرت رسيدن بنيامين نتانياهو در اسرائيل (1996 ميلادي) در مورد نحوه مقابله اسرائيل با اعراب و لزوم سرنگوني صدام، به وي پيش‌نهادهايي دادند. [34]
مسيحيت صهيونيستي هدف نخست خود را «مبارزه با شر اجتماعي» برگزيد و از 1990 ميلادي به بعد، به «مبارزه با شر بين المللي» روي آورد. آوري آنروي، روزنامه‌نگارو نويسنده اسرائيلي با تأكيد بر مطالب فوق مي‌گويد: «امريكا جهان را تحت تأثير قرار داده، و يهوديان امريكا را.» [35]
پسامسيحيت صهيونيستي، مراحلي را در شكل گيري طي كرده است. براي مثال، لوتر آموزه‌هاي توراتي را به ميان مسيحيانِ پروتستان آورد. او به پيش‌گويي تورات دربارة نجات بني‌اسرائيل به منزلة يك امت، ايمان آورد و گفت: «چه كسي مي‌تواند روي از يهود برتابد و مانع بازگشت آن به سرزمين خويش در يهودا (فلسطين) شود.» در نيمه اول سده شانزده، پروتستان‌هاي پوريتني پيمان‌هايي منعقد كردند كه بر پايه آن، همه يهوديان مي‌بايست، اروپا را به قصد فلسطين ترك كنند، و به اين ترتيب، مسئله بازگشت يهودي‌ها رنگ و بوي سياسي يافت. شكل‌گيري رسمي صهيونيسم در 1897 ميلادي نقطة اوج صهيونيسم مسيحي بود. تأسيس دولت اسرائيل (1948 ميلادي) آغاز ظهور نظريه مسيحيت صهيونيستي است، چرا كه ايجاد دولتي يهودي، تحقق پيش گويي‌هاي توراتي به شمار مي‌آمد كه اشغال قدس در سال 1967 ميلادي، آن را به مرزهاي توراتي نزديك ساخت. [36] خاخام، مارك آرتانِنِ بااوم (رابط مشهور مسيحيان و يهوديان) اين واقعه را عامل مؤثري در حيات مسيحيت صهيونيستي مي‌داند: «از جنگ 1967 ميلادي به بعد، پروتستان به علت هم‌دردي با فلسطين، از صهيونيست‌ها دور شد كه اين خلأ توسط مسيحيان بنيادگرا، مبلغان انجيلي (مسيحيان صهيونيست) پُر گرديد.» [37] قدرت‌يابي تدريجي جناح افراطي دست راستي در امريكا (بوش ـ ضميمه 3) و در اسرائيل (شارون) مسيحيت صهيونيستي را از عرصة فعاليت‌هاي مذهب به قدرت سياسي رسانيد. پروفسور اسرائيل شاهاك استاد دانشگاه عبري و رئيس انجمن اسرائيلي حقوق بشر و حقوق مدني اين واقعه را اين گونه بيان مي‌كند:
حالا، صهيونيسم به طور كامل دنبال امريكا و وابسته به آن است، يعني اين اتفاق و اتحاد با مسيحيان راست نوين كه هر اقدام نظامي يا جنايت كارانه‌اي كه اسرائيل مرتكب مي‌شود، صحه مي‌گذارد، برقرار شده است. [38]

نكاتي درباره نظريه مسيحيت صهيونيستي

1.  كشيش انجيلي: بيلي گراهام، جري فالول، پت رابرتسون، هال ليندسي، مايك ايوانس، جورج كاري، جيمي سواگارت، اليور كرامول، پاول فلگن‌هاور، كارتيس، پالووس قديس، ويليام تيندل، جان.ن.داربي، ويليام ميلر، جوزف اسميت، اورسون هايد، جان توماس، تري رسين‌هو، رالف ريد، جيم باكر، جري واي‌نز، پاستور جان‌هاگي، جان كوتون، جان وين تروپ، ديويد آلن لوييس، دي.ال.مودي، ويليام بلاكستون، فرانكلين گراهام، جيم رووينسون، اورال رابرتس، رابرت شولر، گري فريزر، الوامارتين، آروين بكستر، كشيش جونز.
2.  كتاب‌هاي انجيلي: مرگ كره زمين از هال ليندسي، دنياي نويني دارد فرا مي‌رسد ازهال ليندسي، در تدارك جنگ بزرگ از گريس‌ هال سل، جنگ‌جوي انجيل از گريس‌هاي سل، عيسي مسيح، يهودي زاده شد از مارتين لوتر، تكاپوي 2000 از جان نسبيت و پارشيا البردين، جنگ مقدس از آرمسترانگ، دوسفر به قدس از ناتانيل كروچ، بر جاي مانده از تيم لاهه (21 جلد)، آموزه هاي خداوند به نظر به اسرائيل از يك مسيحي بنيادگرا، در پيش‌گويي‌هاي انجيل؛ جاي  امريكا كجاست؟ از هالي ليندسي، مسيح مي‌آيد از بلاكستون، جنگ براي بيت المقدس از جان هاگي، معبد روزهاي آخرالزمان از جان شميت، معبد مسيح كه مي‌آيد از كاران لاني، خيانت به بيت المقدس و آيا اين آخرين قرن است؟ از وبروهات چينگز، انجيل مرجع اسكوفيلد، اراده خداوند از ژيل كپل.
3.  فيلم‌ها و مراكز آموزشي انجيلي: فيلم آرماگدون، ماتريكس، شمارش معكوس تا آرماگدون، امگاكد (يامگيدو)، اسرائيل؛ كليد نجات امريكا، قدس ـ د ـ س، نوستر آداموس، فيلم اكسودوس (مهاجر بني اسرائيل از مصر به كنعان)، مردي كه آينده را مي‌دانست، روز استقلال.
دانشگاه هاروارد، دانشگاه باب جونز كاليفرنيا جنوبي، انستيتوهاي پژوهشي مانند: هاوس انيستيتوت، هري تيج خونديش، امريكان انتر پراتز اينستيتوت، دانشكده پيش گويي‌هاي لاهايه در لينج برگ.
4.  خلاصه‌اي از عقايد مسيحيت صهيونيستي: بازگشت يهوديان به فلسطين، ايجاد دولت يهود، موعظه انجيل به بني‌اسرائيل و تمام مردم دنيا، حصول به مرحله وجد Rapure(به بهشت رفتن كليه كساني كه به كليسا ايمان آوردند)، دوران فلاكت به مدت هفت سال؛ در اين مرحله يهوديان و ديگر مؤمنان ظلم خواهند ديد و سرانجام صالحان با پيروان دجال به نبرد خواهند پرداخت، وقوع جنگ آرماگدون، شكست لشكريان دجال واستقرار پادشاهي مسيح به پايتختي اورشليم، مشروعيت يافتن بهره و ربا، مبارزه با ليبرال ها، مبارزه با سقط جنين، مبارزه با فمنيسم، مخالفت با شبيه سازي انسان، مخالفت با بيماري ايدز، مخالفت با عقيم سازي و جلوگيري از حامگي، هدايت و نجات انسان ها، مخالف ماليت گيري از مؤسسات آموزش خصوصي، تأكيد بر نيايش در مدارس، اصرار بر ابلاغ پيام مسيح، بسط ارزش هاي دموكراتيك، پس زدن ارزش هاي غيرمذهبي، موافق با دگرگوني عميق در اخلاق اجتماعي، مخالفت با آموزش جنسي در مدارس، تلاش در راه اعتلاي انجيل، لزوم پاسخ‌‌گويي به نيازهاي روحاني مؤمنان مسيحي، حمايت از خانواده و مدارس مذهبي، تبليغ كتاب مقدس، مبارزه با شرّ اجتماعي، مخالفت با سكس و خشونت رسانه‌اي، ضرورت روي آوردن دوباره به آيين مسيح، مخالف با آزادي بيان امور جنسي، هويت بخشيدن به خانواده و لزوم رعايت اخلاق در آن، اعتقاد به لزوم اشاعه بودن مانع عقايد ديني، ضرورت مسيحي كردن دوباره مردم، بي‌اعتمادي به دولت‌هاي عرفي (غيرمذهبي): نخست نجات فرد و سپس رفاه آن، حمايت از جامعه مذهبي نه جامعه مدني، اداي نماز و آداب ديني به زبان محلي نه به لاتين، مخالف فعاليت جنسي كودكان.
5.  ابزارها و روش‌هاي تبليغي: سايت‌هاي اينترنتي، خبرنامه‌ها، نوارهاي ويدئويي، نوارهاي صوتي، تلويزيون، مطبوعات، راديو، كتاب‌ها، كنفرانس‌هاي تعليمي، تورهاي زيارتي، دانشگاه‌ها، سينماي هاليوود، روزنامه‌ها و خبرنامه‌ها و فيلم‌هاي رايگان، اداره امور سمينارها، سازمان دهي فعاليت‌هايي براي حمايت مالي از اسرائيل و افزايش فروش محصولات آنها، دعا براي اسرائيل، شبكه‌هاي ديداري و شنيداري، مؤسسات پژوهشي، ستاديوم‌هاي ورزشي، گردهمايي‌هاي مردمي، استفاده از تلفن براي تبليغ، شوي تلويزيوني، نوارهاي كاست، كليسا، مدارس، سازمان‌هاي كلوپ‌ها، جمع‌آوري كمك‌هاي مالي ملي، فاكس، تماس با اعضاي كنگره، احداث مراكز آموزشي انجيلي و جذب و تربيت دانشجو.
موعظه نمودن، القا كردن، تشويق حاميان و تبليغ انديشه‌ها، وعده‌دادن به بهشت اخروي، تحريف واقعيت‌هاي دين، توهين به مقدسات اديان ديگر، تشويق به دعا براي اسرائيل، فريب و نيرنگ و استثمار، تأثير‌گذاري در سياست‌هاي خارجي، روش‌هاي نظامي، حمايت‌هاي اقتصادي از معتقدان به اين انديشه، ايجاد گروه‌هاي مذهبي، جذب افراد از ديگر فرهنگ‌ها و كشورها از راه اعطاي كمك‌هاي اقتصادي، دورسازي شيطان از انسان، غسل تعميد دوباره بزرگ‌سالان، اتحاد با راست افراطي.
6.  برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني: برنامه تلويزيوني از جك‌وان ايمپ، پت رابرتسون، و جري فالون از شبكه تلويزيوني كلوپ 700، برنامه تلويزيوني اسرائيل رمز بقاي امريكا از شبكه تلويزيوني سي. بي.اس، بزرگ‌ترين مركز راديويي يهودي به نام j.m in the A.m متعلق به سگال، شبكه جيم بيكر، شبكه جيمي سوهرت، شبكه تلويزيوني مسيحيان امريكا، برنامه روز اكتشاف از كنت كوپلند و ريچارددوهان، ايستگاه تلويزيوني جنوب لبنان، شبكه تلويزيوني فاكس نيوز، لحظات يهودي در صبح گاه، ساعت بشارت از جري فالول، خانواده در مركز توجه از رابرتسون.
7.  رهبران و شخصيت هاي سياسي انجيلي: جيمي كارتر، رونالد ريگان، جرج بوش، مورتيمر زوكرمن، رابرت و كسر، استانلي گولدفوت، آرتور بالفور، برانديس، ويلسون، آنتوني اشلي، لويد جرج، واردر كرسون، ادويس شرمن واليس، جوسياوگ وود، جان وان، دوايت گيبسون، جيميس وات، الينگ وود، مالكوم هوئن لين، گري بوئر، ويليام پينت، ليندون لاروش.
8.  نشريات انجيلي: واشنگتن تاميز، نيويورك تايمز، خبرنامه اي كه توسط دارل يانگ از كليساي گت سمين باپتسيت در دانويل كنتاكي منتشر مي شود، نشريه و ماه نامه جهان اورشليم، گروه خبري حقيقت اورشليم، مجله گزارش خاورميانه از ICEJ، روزنامه سازمان CFICDF، گاه نامه هايي مانند: نشتال ريويو، كمانتري، نيوريپابليك، هفته نامه ويكلي استاندارد، وال استريت ژورنال و... .
9.  اسامي مختلف مسيحيت صهيونيستي: انجيل گراي توده اي، بخشوده شدگان، مسيحيان دوباره، بنيادگرايان مسيحي، جناح راست جديد مسيحي، انجيل گرايان مسيحي، مسيحيان احياشده، صهيونيسم مسيحي، نهضت انجيل گرايي امريكايي، جناح راست افراطي، گروه متعصب مسيحي، مسيحان دوباره متولد شده، راست مسيحي، موعظه گرايي انجيلي، هزاره گرايي.
10. جميعت مسيحيان صهيونيست: درباره جمعيت آنها در امريكا به صورت هاي مختلف گفته شده است، مانند: جمعيت آنان بين چهل تا هفتاد و گاه تا صد ميليون تخمين زده مي شود. حدود بيست درصد جمهوري خواهان داراي انديشه انجيلي هستند. گاهي بيست و پنج درصد و يا يك چهارم جميعت امريكا را مسيحي صهيوني مي دانند. بر اساس نظرسنجي مجله تايمز در 1998 ميلادي، پنجاه و يك درصد مردم امريكا داراي اين انديشه‌اند. از هر چهار اصول گراي مسيحي سه نفر مسيحي صهيونيست است. تعداد نه تا شانزده ميليون خانواده، برنامه‌هاي مسيحيان صهيونيستي را مي‌بينند. تعداد 1200 جنبش و گروه امريكايي به نوعي آرماگدون را قبول دارند.

تضاد انديشه امام خميني و صهيونيست

امام خميني (ره) كشف اسرار اولين نوشته سياسي خود را در سال 1322 هجري شمسي منتشر كرد و يك سال بعد، نخستين بيانيه سياسي‌اش را منتشر نمود، اما هيچ‌گاه از تئوري به عمل سياسي پا نگذارد، زيرا اعتقاد داشت هر حركت سياسي بايد از راه مرجعيت عامه صورت گيرد. اگر چه امام غالباً در دوره مرجعيت آيت‌الله بروجردي، مشاور يا نماينده سياسي وي در مجلس موسسانِ (1328 شمسي) بود، اندكي پس از فوت آيت‌الله بروجردي (فروردين 1340 شمسي) و با تصويب طرح انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي (مهر 1341 شمسي) به عرصه مبارزه با رژيم پا نهاد و تا بهمن 1357 شمسي به  اين مبارزه پاي‌بند ماند. يكي از دلايل جدال طولاني امام و شاه، مسئله فلسطين، اسرائيل، يهود سياسي (صهيونيست) و مسائل مرتبط با آن، مانند تصدي و يا به كارگيري بهائيان اسرائيلي در پُست‌هاي مملكتي و نظاير آن بوده است. [39] درستي اين مطلب با مروري به گفتار و مواضع امام خميني (ره) در همان سال‌هاي آغازين نهضت اسلامي مردم ايران، روشن مي‌شود.
يهود: يهوديان در نظريه مسيحيت صهيونيستي، برگزيده خداوند هستند. به همين دليل، خدا هيچ‌گاه مردم يهود را رها نكرده است. اگر زماني آنان را متفرق ساخت، دوباره آنها را در ارض موعود جمع كرد. در واقع، خداوند، يهود را برگزيد تا برنامة رستگاري‌بخش خود را براي تمام جهان آشار سازد و بدون ملت يهود، اهداف خداوند به كمال نخواهد رسيد. از اين رو، اشارة امام خميني به يهود و تأكيد بر آن، در نيمه اول دهه 1340 شمسي، معنا مي‌يابد: [40]
حاجي‌هاي بدبخت كه وقتي مي‌خواهند به آنها تذكره بدهند، بايد چقدر زحمت بكشند، چقدر رشوه بدهند، وقتي هم مكه مي‌روند در منا، چون آن نماينده بي‌عُرضه شكايت مي‌كند كه فلان آقا را بگيريد، چون كه حرف حقي زده... و گفته اسلام از دست يهود در خطر است. آقا مگر شما يهوديد؟ مگر مملكت ما، مملكت يهود است. [41]
تنها يهوديان ايراني كه اغلب آنها بر آرمان‌هاي ملي (ايراني) باقي مانده‌اند، مراد از يهود در اين كلام نيستند. بلكه مراد يهودياني هستند كه همواره خطري بزرگ براي اسلام به شمار مي‌روند. واكنش مخالفان امام به اين سخن كه: «اسلام از دست يهود در خطر است»، تأييد مي‌كند كه يهوديان به نابودي اسلام مي‌انديشند. بنابراين سخن، نظريه مسيحيت صهيونيستي نيز تأييد مي‌شود؛ قدرت‌مندي و افزايش جميعت يهوديان در عصر قبل از ظهورِ مسيح تا در ركاب مسيح بر سپاه شر و سياهي يعني لشكر غيريهودي ـ مسيحي پيروز شوند.
آقايان علماي اعلام، خطباي طلاب، همه با هم، هم صدا بگويند كه آقا ما نمي‌خواهيم كه يهود بر مقدرات مملكت ما حكومت كند و مملكت ما با مملكت يهود هم پيمان شود. [42]
هم‌پيماني يهود سياسي (صهيونيسم) با ايران در دوره پهلوي دوم از جهاني تأمل‌پذير است:
الف) فريب بود؛
ب) ضعيف‌سازي ايران را در عرصه‌هاي مختلف دنبال مي‌كرد؛
ج) آنان را در حمايت ايرانيان هواخواه نظريه مسيحيت صهيونيستي و دفع مخالفان ياري مي‌كرد؛
د) به قدرت‌يابي بني‌اسرائيل ختم مي‌شود.
البته از كلام امام هم مي‌توان فهميد كه هدف هم‌پيماني يهودِ سياسي با ايرانِ پهلوي، تسلط بر مقدرات كشور و مملكت بود.
3.  «در دو سه روز پيش از اين، در شانزده شهريور در تهران، دروازه دولت با يهودي‌ها بساطي درست كردند، چهارصد، پانصد نفر دور هم جمع شدند و خلاصه حرف‌شان ايان بوده كه ... مجد، مال يهود است، يهود برگزيده خدا، و ما ملتي هستيم كه بايد حكومت كنيم. بدبختي يك مملكت اسلامي و مسملين است كه با دولتي كه الان دشمن اسلام است و در مقابل اسلام ايستاده است و فلسطين را غصب كرده است اتكا يا ارتباط پيدا كنند، و يا پيمان ببندد. من به دول اسلامي مي‌گويم كه آقا چرا سر نهر دعوا مي‌كنيد؟ اي بي‌عرضه‌ها، فلسطين مغصوب است، يهود را از فلسطين بيرون كنيد.» [43] در نظريه مسيحيت صهيونيستي، ابتدا، يهود بايد مجد يابد و بدون آن، مسيح نمي‌آيد؛ مجد يهود با تأسيس دولت يهودي در فلسطين محقق مي‌شود. اگر فلسطين از دست يهود سياسي خارج شود، مجدي براي يهود نخواهد بود. به علاوه، سخن امام در لعن يهوديان سياسي است، در حالي كه خداوند در نظرية مسيحيت صهيونيستي، كساني را كه براي يهوديان دعاي خير كنند، بركت مي‌دهد و افرادي كه يهوديان را لعن و نفرين كنند، لعنت خواهد كرد.
4.  امام خميني (ره) در اين‌باره مي‌فرمايد:
اگر شاه با يهود صهيونيست، ائتيلاف نكرده، چرا نمي‌گذارد كه در مخالف با ايدة صهيونيستيِ تشكيل دولت يهود، سخن بگوييم. يهوديان صهيونيست مي‌گويند كه حكومت مال ماست، بايد يك سلطنت و حكومت جديدي به وجود بيايد...  اينها در حكومت (ايران) نفوذ كرده‌اند، از آنها بترسيد، مي‌ترسم روزي چشم‌هايتان را باز كنيد كه هستي شما را از بين برده‌اند، من از اين مي‌ترسم. خودتان اينها را از بين ببريد، اگر نمي‌بريد، بگذاريد ما آنها را از بين ببريم. بالاخره يك روزي من آنها را از بين مي‌برم. [44]
اين سخنان به دو مسئله مهم اشاره دارد: اولاً، شكل‌گيري نهضت اسلامي ايران ارتباط مستقيم با يهود، اسرائيل و صهيونيست دارد و از اين رو يكي از هدف‌هاي آن، نابودسازي يهود سياسي خواهد بود؛ ثانياً، تشكيل دولت يهودي، ايدة حكومت‌سازي يهودي، نفوذ آنان در حكومت‌ها، تأسيس حكومت جديد، از شاخصه‌هاي برجسته نظريه مسيحيت صهيونيستي هستند. حكومتي كه به دنبال آن هستند، از اين جهت جديد است كه: الف) عمري هزار ساله دارد؛ ب) در رأس آن، پيامبر الهي قرار مي‌گيرد؛ ج) پر از عدل و داد است. البته، امام خميني (ره) بهائيان ايراني را جزئي از همين يهوديان مي‌دانست، بنابراين فرمودند:
ما حاضر نيستيم، استان‌هاي اين كشور تحت تصرف بهايي‌هاي يهود درآيد. خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر يهود است و حزب يهود... همين حزب بهائيت است. امروزه بهائيت را در ادرات راه مي‌دهند و با يهودي‌ها ارتباط برقرار مي‌كنند. [45]
از سخنان امام چنين استنباط مي‌شود كه: يهود سياسي، مؤلفه نخست و بر جسته نظريه مسيحيت صهيونيستي است. امام خميني (ره)، از آن جهت كه اين ايده به دنبال حكومت و بقاي خود بر فلسطين هستند، و فكر سلطه بر جهان را در سر دارند، به آن حمله مي‌كند، ولي ظاهراً امام در پي مبارزه با ايدة مسيحيت صهيونيستي است؛ ايده‌اي كه اسرائيل بر اساس آن شكل گرفته بود.
اسرائيل: عنصر كليدي ديگر در نظرية مسيحيت صهيونيستي، تأسيس دولت يهودي در ارض موعود، متشكل از يهوديان مهاجر به ارض موعود است، زيرابه اعتقاد آنان خداوند سرزمين فلسطين را به يهوديان بخشيده است و فلسطيني‌ها حقي بر آن ندارند. به علاوه، عدم حمايت از اسرائيل مجازات خدا را به دنبال دارد و نيز باعث خشم مسيح مي‌شود. مسيح حامي اسرائيل است و هميشه در امور خاورميانه به سود دولت اسرائيل مداخله مي‌كند. [46] بنابراين، سخنِ امام در مورد اسرائيل، سخن از مهم‌ترين مؤلفه اعتقادي مسيحيت صهيونيستي است. بخشي از سخنان امام در اين باره چنين است:
1ـ نخستين بار امام خميني (ره)، نام اسرائيل را در سخنراني 29 اسفند 1341 شمسي به زبان آورد و در آن فرمود:
مربي ما امريكا و انگليس و اسرائيل نيست، مربي ما خداست، پس براي چه بترسيم؟ [47]
در اين سخن، سه نكته مرتبط مرتبط با مسحيت صهيونيستي وجود دارد: الف) اين نظريه در پي مربي گري جهانيان است؛ يعني با تبليغ، افكار عمومي را به سوي حقانيت و فراهم آوردن حاكميت خويش بر كل جهان جلب مي‌كند، ولي امام، مربي و ارباب خود و نهضتش را خدا مي‌داند؛ ب) كنار هم قرار دادن امريكا، انگليس و اسرائيل، نشانه آگاهي از تأثير انگليس و امريكا به مثابه زايش گران اوليه نظريه مسيحيت صهيونيستي و جدي‌ترين حاميان مهاجرت يهوديان و تأسيس اسرائيل در ارض موعود است؛ ج) نظريه مسيحيت صهيونيستي با جنگ آغاز مي‌شود (1945 ميلادي) و با جنگ ادامه مي‌يابد (دوره محنت) و با جنگ پايان مي‌پذيرد (آرماگدون)؛ يعني در پي ترساندن ديگران و سلطه بر آنان است، اما امام مي‌گويد ما از اين چيزها نمي‌ترسيم.
2ـ در سخنراني ديگري، بود و نبود اسلام، روحانيت و قم را به اسرائيل پيوند مي‌زند:
قم موي دماغ بود، منتها نمي‌توانستند به صراحت لهجه بگويند، قم، نه، مي‌گفتند: نجف آره، مشهد آره، دنيا از آن وقت براي نابودي روحانيت و دنبال آن، نابودي اسلام و نفع رساندن به اسرائيل نقشه مي‌كشيدند. [48]
از نگاه نظريه پردازان مسيحيت صهيونيستي، اسلام، روحانيت و قم مي‌توانند سه مانع براي آمدن مسيح باشند. زيرا اسلام و به ويژه شيعه، نظريه‌اي براي پايان تاريخ دارد كه در تعارض با نظريه پايان تاريخي مسيحيت صهيونيستي است و روحانيت، مهم‌ترين مبلغان چنين انديشه‌اي هستند. هم‌چنين از مراكز مهم تولدي و باز توليد سياسي نظريه موعود اسلامي، حوزه علميه قم است؛ حوزه‌اي كه در ناخرسندي از حوزه غير سياسي نجف و مشهد پديد آمد و قوام يافت.
3ـ سخنراني عصر عاشوراي سال 1342 شمسي امام، نيز درباره سد راه بودن اسلام، روحانيت، قم و... براي نظريه‌اي كه اسرائيل ركن مهم آن است، اين چنين بود:
اينها با اساس مخالفند، اسرائيل نمي‌خواهدر اين مملكت دانشمند باشد، اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت قرآن باشد، اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت علماي دين باشند، نمي‌خواهند احكام اسلام باشد. اسرائيل با دست عمال سياه خود، مدرسه را كوبيد، مي‌خواهند اقتصاد شما را قبضه كنند، مي‌خواهند زراعت و تجارت شما را از بين ببرند، مي‌خواهند ثروت‌هاي اين مملكت را به دست عمال خود تصاحب كنند و اين چيزها را كه سد راه هستند، بشكنند، قرآن سد راه است، بايد شكسته شود، روحانيت سد راه است، بايد شكسته شود، مدرسه فيضيه سد راه است، بايد خراب شود. طلاب علوم ديني ممكن است بعدها سد راه شوند، بايد از پشت بام بيفتند و سر و دست آنها شكسته شود، براي اين كه اسرائيل به منافع خود برسد، دولت ما به تبعيت اسرائيل ما را اهانت مي‌كند. [49]
اين سخن و به ويژه عبارت: «اسرائيل به دست عمال سياه خود، مدرسه را كوبيد و...» مي‌گويد كه اسرائيل دشمن شماره يك مردم ايران است، چرا كه اسرائيل در مقابل نهضت امام خميني (ره) ايستاده است مقابله با اسرائيل مهم‌ترين علت نهضت امام خميني (ره) به شمار مي‌رود. در اين سخنان از امريكا، انگليس وشاه سخني نيست، زيرا همان گونه كه گريس هال سل مي‌گويد: «نظام اعتقاديِ كساني كه خداشناسي هارمجدون را تبليغ مي‌كنند، بر روي سرزمين انجيلي صهيون و دولت صهيونيستي اسرائيل متمركز است»، بنابراين وقتي امام سخن از اسرائيل مي‌گفت، گوييسخن از كساني بود كه به خداشناسي هارمجدون اعتقاد داشته و دارند. [50]
4ـ اقدام و اصرار ساواك در دور نگاه داشتن مبارزان اسلامي و پيروان امام خميني (ره) از حمله به اسرائيل، مي‌تواند مؤيد اين تحليل باشد كه آنها هم مبارزه امام را بيش از آن كه متوجه امريكا بدانند، عليه اسرائيل مي‌ديدند. امام در اين باره مي‌گويد:
امروز به من اطلاع دادند كه بعضي از اهل منبر را به سازمان امنيت برده‌اند، شما سه چيز را كار نداشته باشيد و ديگر هر چه مي‌خواهيد، بگوييد: يكي، شاه را كار نداشته باشيد، يكي هم اسرائيل را كار نداشته باشيد و ديگر اين كه نگوييد دين در خطر است. خوب اگر ما اين سه تا امر را كنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟ ما هر چه گرفتاري داريم، از اين سه تا هست. [51]
چرا در اين سخنان، از امريكا كه ظاهراً بزرگ‌ترين حامي شاه است، سخني نيست، چرا سازمان امنيت به جاي آن كه بگويد، عليه امريكا سخن نگوييد، از اهل منبر مي‌خواهد كه عليه اسرائيل، سخن نگوييد، به علاوه، روابط بين شاه و اسرائيل چگونه بود كه ساواك آن دو را در كنار هم مي‌گذارد، آيا به نظر سازمان امنيت،شاه، اسرائيلي است، چراامام از رابطه شاه و اسرائيل ناراحت است، آيا همه اينها، با نظريه‌اي كه با تأسيس دولت يهودي، در پي سلطه بر جهان است، پيوند نمي‌خورد، جهاني كه در آن از اسلام خبري نيست و مسلماني در آن ديده نمي‌شود؟ [52]
5ـ امام خميني (ره)، برنامه‌هاي اصلاحي شاه را از جانب اسرائيل مي‌دانست، از استفادة شاه از كارشاسان نظامي اسرائيل نگران بود و با اعزام محصلين ايراني به اسرائل مخالفت مي‌كرد اين سؤال را مي‌پرسد كه چرا شاه در كنار تركيه بايد از اسرائيل حمايت كند؟ امام، اينها را به صلاح مملكت نمي‌دانست و احتمال مي‌داد كه با حمايت شاه از اسرائيل، مسلمانان سني، شيعيان ايراني را يهودپرست بخوانند. نهضت اسلامي از پيمان ايران واسرائيل تبري مي‌جويد و عقيده دارد كه دين اسلام اقتضا مي‌كند با سلطه اسرائيل موافقت نكند.در حالي كه امام مطمئن است تمام اقتصاد مملكت در دست اسرائيل است، عُمّال اسرائيل، اقتصاد ايران را قبضه كرده‌اند، بيشتر كارخانه‌ها، تلويزيون، كارخانه ارج و پپسي كولا از سوي آنها اداره مي‌شود. [53]
چرا اسرائيل در پي سلطه بر ايران بود؟ يكي از پاسخ‌ها اين است كه ايران در طرح آرماگدون، نقش برجسته دارد، دو جهت: اول) انبوهي از ايرانيان در نبرد آرماگدون، در نقطة مقابل سپاه مسيحي يهودي قرار دارند؛ دوم) سپاهي كه از شرق مي‌آيد و از فرات عبور مي‌كند و خود را به آرماگدون مي‌رساند، از ايران مي‌گذرد. پس بايد از همين امروز، ايران را كنترل كرد و آن ضعيف ساخت تا خطر آن در نبرد آخرالزمان، كاهش يابد. ضرورت ضعيف نگاه داشتن ايران در نظريه مسيحيت صهيونيستي، در سخنان رايس، وزير خارجه امريكا آمده است: «اسرائيل كليد امنيت ديروز و فرداي جهان است.» [54]
6ـ آن چه امام از سخن مي‌گفت، پديده جديدي نبود، بلكه ريشه در تاريخ داشت، ولي بالندگي آن به جنگ جهاني دوم و به ويژه به 1945 ميلادي (تأسيس اسرائيل) برمي‌گشت، امام در اين باره فرموده‌اند:
من [آن چه] به شما عرض مي‌كنم، مطلبي نيست كه مال اين چند ماهه باشد، اين مطلب ريشه دار است، مطلبي است كه مال چند سال پيش از اين است. اگر نگويم چهل و چند سال پيش از اين، لااقل بيست سال پيش از اين است كه اينها نقشه‌شان، اين بود كه قم نباشد... اينها از آن وقت نقشه كشيدند براينابودي روحانيت و دنبالش نابودي اسلام و دنبالش نفع رساندن به اسرائيل و عمال اسرائيل. [55]
در واقع، يهودسوزي افسانه‌اي هيتلر (1942 ميلادي)، اعلاميه تأسيس اسرائيل (1948 ميلادي) و اشغال بيت‌المقدس (1967 ميلادي) حوادثي هستند كه تابلوي راهنماي بازگشت دوباره مسيح را تصوير مي‌كند؛ يعني بدون اسرائيل، برنامه‌هاي مبتني بر پيش‌گويي مسيحيان صهيونيست از بين خواهد رفت. گام اول در تأسيس اسرائيل، همان اسرائيل كوچك يا سرزمين‌هاي اشغالي 1948 ميلادي است. در مرحله بعد، اسرائيل مياني تأسيس يافت كه دربر گيرنده كل خاك فلسطيني است كه در 1967 ميلادي اشغال شد. اسرائيل مياني مي‌تواند محل فرود‌آمدن مسيح باشد، چون مسجد صخره و قدس را در اختيار دارد. ولي بي‌شك اسرائيل از نيل تا فرات به مرزهاي توراتي نزديك‌تر است و زمينه بيشتري را براي آمدن مسيح فراهم مي‌آورد.
در سال‌هاي نخستين دهة چهل، موضع‌گيري نيروهاي مذهبي و امام خميني (ره) نسبت به اسرائيل منحصر به فرداست، [56] از اين رو، آيا اگر اسرائيل به نابودي اسلام همت نمي‌بست و در واژگوني اقتصاد و سياست ايران نمي‌كوشيد، در اين صورت انقلاب اسلامي شكل مي‌گرفت؟ اگر تأثير منحصر به فرد عامل اسرائيل در پيدايي انقلاب اسلامي را اغراق آميز بدانيم، آيا نمي‌توان اسرائيل را يكي از چند مؤلفه اصلي پيدايي انقلاب اسلامي دانست؟
تضادهاي نهضت امام خميني و پديده اسرائيل
در كنار تضاد آشكار مهاجرت يهود به ارض موعود و تأسيس دولتي يهودي در آن با نهضت امام خميني (ره)، مشخصه‌هاي ديگري نيز در نظريه مسيحيت صهيونيستي به چشم مي‌خورد كه در تباين با حركت اسلام دهه چهل و پيام‌ها و آرمان‌هاي آن قرار مي‌گيرد:
1.  تأكيد وافر اين نظريه بر دو مؤلفه مهاجرت يهوديان و تأسيس دولت يهود در ارض موعود، اصلاً به معناي مذهبي براي آن نيست، در حالي كه نهضت امام خميني و انقلاب اسلامي پديده‌اي مذهبي است و احياي مذهب در جهان را ارمغان آورده است؛ يعني نظريه و انديشه مسيحيت صهيونيستي، علي‌رغم ظاهري مذهبي، باطني غير مذهبي دارد، از اين رو، گريس هال سل پيروان آن را ضد خدا مي‌داند. طبيعتاً آنها مخالف مسيحيان فلسطيني خواهند بود.
... هم‌چنين، نبايد تعجب كرد كه در سفرهاي زيارتي از موعظه مسيح، كردار مسيح و از پيام صلحش سخني نباشد. [57]
2.  چگونه نظريه و انديشه‌اي كه ادعاي مذهبي بودن دارد، طبل جنگ مي‌كوبد و در تمام پيكرة آن جنگ موج مي‌زند. از اين رو، رابرستون در برنامة باشگاه 700، تبليغ مي‌كند كه همه شرايط براي نبرد هارمجدون مهياست. در كنگره سال 1985 ميلادي مسيحيان صهيونيست، سخني از صلح نيست. فالول، شارونِ جنگ طلب را از زمره بزرگ‌ترين مردان جهان دانست. مسيحيان صهيونيست معتقدند كه اسرائيل به سلاح نياز دارد نه صلح و علاقه ندارند كه كشوري دشمنان اسرائيل را مسلح كند. آنان مي‌گويند اسرائيل دو راه حل بيش ندارد: يا جنگ يا نابودي. نظريه مسيحيت صهيونيستي، انديشة نابودي ايران و روسيه را در طرح كلي خود دارد و به همين جهت، وقوع آرماگدون يا جنگ آخرالزمان را در خاورميانه مي‌داند. پيام خداشناسي هارمجدون جنگ را اجتناب‌ناپذير مي‌داند، در واقع در ادبيات آنها، جايي براي صلح وجود ندارد، زيرا هر صلحي موجب به تأخير افتادن واقعه ظهور مجدد مسيح (ع) مي‌شود. [58]
3.  زالمن شووال سفير سابق اسرائيل در امريكا، علت دشمني مسيحيان صهيونيستي بااسلام را اين مي‌داند كه هدف بنيادگرايي اسلامي، نابودسازي عقايد و رسوم يهودي مسيحي است و نيز آنان نماد دجال يا ضد مسيح‌اند، از اين رو جري فالول در 2002 ميلادي، پيامبر اسلام را تروريست خواند و نيز به طعنه و با اشاره به هلال، نماد مسلمانان، گفته است كه مسلمانان خداي ماه را مي‌پرستند، در حالي كه مسيحيان صهيونيست، خداي آفرينش را  عبادت است. رابرتسون، اسلام را دين منحوسين و مجوسين توصيف كرده است و ابراز تعجب مي‌كند كه چرا بعضي از امريكايي‌ها اسلام را برگزيده‌اند در حالي كه انحرافش بيشتر از مسيحيت و يهوديت است. جان اشكرافت، وزير دادگستري دولت بوش پسر، اسلام را آيين مرگ ناميد، زيرا خداي مسيح، فرزند خود را به سبب زندگي قرباني مي‌كند، اما خداي مسلمانان به آنان دستور مي‌دهد براي دين، فرزندان خود را قرباني كنند. مجلة «موسر» وابسته به ادارة فرهنگي امريكا، پيشنهاد جاي گزيني كتاب ديگري به جاي قرآن را مي‌دهد، چون قرآن منبع شر است و تروريست توليد مي‌كند. [59]
نهضت امام خميني (ره)، از آغاز با سكولاريستي سازي اجتماعي (مورد1)، جنگ طلبي‌هاي هواپرستانه (مورد2) و ستيز با قرآن الهي و اسلام الهياتي (مورد3) مخالف بود و در مخالفت با اين انديشه‌هاي غيرديني شكل گرفت، قوام يافت، به پيروزي رسيد و پس از آن، دين را به عرصة سياست آورد، با جنگ طلبي‌هاي زورگويانه قدرت‌ها مخالفت ورزيد و اسلام را از ارض به عرش برد.

فرجام سخن

با توجه به مطالب پيشين سه نكته مهم و مرتبط بين نظرية مسيحيتِ صهيونيستي و انقلابِ اسلامي وجود دارد كه عبارت‌اند از:
اول) امام خميني (ره) بين يهوديت و بين امريكا و اسرائيل و... پيوند برقرار مي‌كند، آنها را يك مؤلفه معرفي مي‌كند. سخنان زير مؤيد ادعاي فوق است:
1.  «از اين به بعد، بايد ‍‍]در] اعراض و نفوس مسلمين، يهود و نصاري و دشمنان اسلام و مسلمين دخالت كنند.» [60]
2.  «الآن هم يهود و نصاري مانع هستند كه اسلام را آن طور كه هست، معرفي كنند».
3.  «مابه نفع يهود، امريكا و فلسطيني هتك شويم، به زندان برويم.» [61]
4.  «محافل لامذهب بهايي‌هاي يهودي الاصل ايران و امريكا و... حقوق زن ومرد را آلت تجاوز به حريم مذهب رسمي اين مملكت قرار [داده‌اند.]» [62]
5.  «آقا تمام گرفتاري‌ها از اين امريكا و اسرائيل است. اسرائيل هم از امريكاست.» [63]
در اين سخنان امام، تعرض، تباين و تضاد نهضت امام خميني (ره) با پديدة يهود سياسي آشكار است.
دوم) نظرية مسيحيت صهيونيستي پس از طي مرحله مسيحيت يهودي، صهيونيسم مسيحي، قوام يافت (1948 ميلادي) و پس از سال 1982 ميلادي به مرحله پسامسيحيت صهيونيستي رسيد. بنابراين، مرحله قوام‌يابي و اوج‌گيري مسيحيت صهيونيستي به دوره‌اي اختصاص دارد كه نهضت امام خميني (ره) شكل گرفت و به پيروزي رسيد. به علاوه، مهم‌ترين اعتقاد از هفت اعتقاد مسيحيت صهيونيستي به مهاجرت يهوديان به ارض موعود (فلسطين) و تشكيل دولتي يهودي در آن مربوط مي‌شود و انقلاب اسلامي نيز، يكي از اساسي‌ترين شعارها، خواسته‌ها و آرمان‌هاي خود را مبارزه با مهاجرت سياسي يهوديان به فلسطين و مبارزه با اسرائيل و تلاش براي حذف اين غذه سرطاني قرار داد. [64] در هر صورت، هدفِ انقلاب اسلامي، استقلال ممالك اسلامي و طرد عمال اسرائيل بود. [65]

ضميمه 1

آرماگدون = هارمجدِّون
مقدمه (پرده اول): آرماگدون يا هارمُجِدُّون واژه‌اي يوناني است. كه بر اساس تعريف واژه‌نامه‌هاي امريكايي، هم‌چون فرهنگ و بستر به معناي نبرد نهايي حق و باطل در آخرالزمان است. هم‌چنين، اين واژه نام شهري در شام است و بنا به آن چه در باب شانزدهم مكاشفات يوحنا در  عهد جديد آمده است، جنگي عظيم در آن جا رخ مي‌دهد و زندگي بشر در آن زمان به پايان مي‌رسد. نبرد مذكور مقدمه تحولي بزرگ به شمار مي‌رود كه سرنوشت نهايي آدمي بر روي كره زمين به آن بستگي دارد. درة مجدو، در حدود 55 مايلي شمال تل آويو و 20 مايلي جنوب حيفا قرار دارد و فاصله آن از درياي مديترانه حدود 15 مايل است و البته مجدو دشت مرتفع و در زبان عبري، (هار) به معناي تپه و گاه كوه است و مجدو؛ يعني اشراف و بلندي، پس هارمجدو يا هارمجدون به معناي تپه اشراف يا كوه بلند است. مجدو در زمان‌هاي بسيار دور، شهر بسيار مهمي بود. اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامي وكاروان‌رو قرار داشت. جاده ماريس، جاده باستاني ساحلي كه مصر را از راه مجدويه دمشق و مشرق مربوط مي‌ساخت، از اين دره مي‌گذشت. اين محل، هميشه ميدان جنگ بوده است و لذا برخي تاريخ‌نويسان هم عقيده دارند كه در هر مجدو بيش از هر جاي ديگر در جهان، جنگ روي داده است، از اين رو فاتحان كهن همواره مي‌گفتند، هر فرماندهي كه مجدو را در اختيار داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پايداري مي‌كند. يوشع و بني‌اسرائيل، در هر مجدو، كنعانيان را شكست دادند، دو سده پس از آن، باز بني اسرائيل، زيرا فرماندهي براق، در نبردي بر سيسرا (سردار كنعانيان) چيره شدند. در سال 1918 ميلادي ژنرال انگليسي آلن بي، د رهر مجدو به پيروزي قاطعي بر ترك‌هاي عثماني دست يافت. دره حزرال يا دشت حزرال، كه به سوي شمال غربي تا دور دست اشراف دارد، فضايي را ايجاد مي‌كند كه ميدان آخرين نبرد بشر است. واژه هارمجدون يكبار در انجيل يا همان مكشفات يوحناي قديس، باب شانزدهم به اين صوره آمده است: و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني، هارمجدون مي‌خوانند، فراهم آوردند، اما در كتاب عهد عتيق، هيچ ذكري از اين واژه نشده، مسيحيان صهيونيسم بيشترين اطلاعات خود را از مكاشفه يوحنا مي‌گيرند و بر آن هستند كه او تصوير كاملي از آخرين نبرد بشر را به تصوير كشيده است:
بلدانامت‌ها خراب شد... و هر جزيره گريخت و كوه‌ها ناياب گشت. يك ارتش 200 ميلوني شرقي، ناشي از اتحاد نيرومندي از ملت‌ها در طي يك سال به سمت غرب به حركت درمي‌آيد و پر جمعيت‌ترين نواحي جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت. فرشته‌اي پياله خود را بر نهر عظيم فرات مي‌ريزد، آبش خشك مي‌شود تا راه ارتش بزرگ پادشاهاني كه از مشرق آفتاب مي‌آيند، باز شود. اين امر باعث مي‌شود كه پادشاهان، رهبران و سران دولت‌ها سرزمين اسرائيل را فتح كنند و بزرگ‌ترين ارتش تاريخ جهان را به مجدو آورند. ارتش ملت‌ها در زير فرمان دجال بر ضد عيسي مي‌جنگند، اين جنگ هسته‌اي است، زيرا هيچ مصداق ديگري براي اين گفته حزقيال نبي نيست: باران‌هاي سيل‌آسا و تگرگ سخت و آتش و گوگرد، تكان‌هاي سختي در زمين پديد خواهند آورد، كوه‌ها سرنگون خواهند شد، صخره‌ها خواهند افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم مي‌شود. در اين جنگ، (خونين‌ترين نبرد تاريخ)، ميليون‌ها نفر از ميان خواهند رفت و دجال را به قتل خواهند رسانيد، عيسي ظهور خواهد كرد. مسيح در اين جنگ، سلاح جديدي به كار مي‌برد اين سلاح همان اثري را خواهد داشت كه بمبي نوتروني ايجاد مي‌كند، زيرا در كتاب چهاردهم زكرياي نبي آمده:
گوشت ايشان در حالي كه بر پاهاي خود ايستاده‌اند، كاهيده خواهد شد و چشم‌شان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان‌شان در دهانشان كاهيد خواهد گشت. در اين جنگ همه مسملانان كشته مي‌شوند و در آن، آن‌قدر خون جاري مي‌گردد كه خداوند آن را به چرخ شراب گيري كه خون مي‌گيرد، تشبيه مي‌نمايد و تا 200 مايل خون است تا به دهانه اسب‌ها بالا مي‌آيد.
متن (پرده دوم): دكتر عبدالكريم زبيدي در نوشته‌اي كوتاه، به بررسي اعتقاد غربيان به اين حادثه، پرداخته و به‌طور خلاصه از رابطه اين واقعه با حادثه عظيم ظهور حضرت مهدي (عج) سخن گفته است. اين مقاله گرچه در برخي موارد، حاوي تحليلي سطحي است اما در عين حال، داراي نكات مهمي است كه در شرايط سياسي كنوني منطقه قابل توجه نيست.
حادثه شريف ظهور، حادثه‌اي بزرگ است و قدرت‌هاي بزرگ جهان، سياست خارجي خود را بر مبناي حوادثي كه پيش از آن رخ مي‌دهد، جهت داده‌اند و نقشه‌هاي نظامي خود را به شكلي سامان داده‌اند كه آمارگيري‌هاي لازم براي اين حادثه، در آن ملحوظ باشد، اين در حالي است كه مؤسسات ديني و رسانه‌هاي اين دولت‌ها نيز، مردم خود را براي استقبال اين حادثه آماده مي‌سازند. اين مؤسسات ديني به همراه رسانه‌هاي ديداري و شنيداري دولتي، از سال‌هاي دهه 1980 ميلادي، مردم خود را به ايمان به وقوع حادثه‌اي بزرگ در سرزمين شام كه به نبردي هسته‌اي خواهد انجاميد، توجه داده‌اند. اين مؤسسات پيوسته مردم خود را به ايمان به اين نكته فرا مي‌خوانند كه به زودي لشكري از آنتي كريست‌ها (دشمنان مسيح) كه بدنه اصلي آن از ميليون‌ها نظامي تشكيل يافته، از عراق حركت مي‌كند و پس از گذشت از رود فرات كه در آن زمان به خشكي گراييده است، به سوي قدس رهسپار مي‌شود، اما نيروي مؤمن به مسيح راه اين لشكر را سد كرده است و همگي در آرماگدون با يكدگير برخورد خواهند كرد و در جنگ بين آنها، صخره‌ها ذوب مي‌شوند، ديوارها بر زمين فرو مي‌غلتند، پوست تن انسان‌ها در حالي كه ايستاده‌اند، ذوب شده و تنها، اسكلتي از آنها مي‌ماند، ميليون‌ها نفر از بين مي‌روند، سپس مسيح براي بار دوم از جايگاه بلند خود بر زمين فرو مي‌آيد و پس از چندي زمام رهبري جهان را در دست مي‌گيرد و صلح جهاني را برقرار مي‌كند. او دولت صلح را بر زمين نو و زير آسان تازه بنا مي‌كند و اين مهم را از مركز فرماندهي خود در قدس عملي مي‌سازد. در بررسي انجام گرفته از سوي مؤسسه تلسن كه در اكتبر سال 1985 ميلادي به چاپ رسيده است، نشان مي‌دهد كه در حال حاضر 16 ميليون اميركايي در انتظار واقعه آرماگدون هستند؛ به علاوه، مؤسسات و رسانه‌هاي فراواني كه آرماگدون را تبليغ مي‌كنند.
مؤسسات ديني امريكايي اين نكته را روشن ساخته‌اند كه سپاهي كه از عراق به سوي قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پيش‌گويي حزقيال (فصل 38 ـ39)، از عراق، ايران، ليبي، سودان و قفقاز در جنوب روسيه خواهند بود. دانستن اين موضوع به ما در تحليل سياست خارجي دولت‌هاي غربي درباره مردم كشورهاي ياد شده، كمك مي‌كند. مدارس انجيلي در امريكا بر پايه اين تحليل كه واقعه آرماگدون تنها حادثه‌اي است كه بازگشت دوباره مسيح را به زمين ممكن مي‌سازد و اين واقعه‌اي بسيار نزديك است و به تبليغ اين ديدگاه پرداخته‌اند.
آرماگدوني كه اين عده از آن سخن مي‌گويند، همان حادثه عظيم پيش از ظهور مهدي (عج) است؛ حادثه بزرگي كه ائمه ما نام قرقيسيا را بر آن اطلاق كرده‌اند. ائمة ما: از اين نكته خبر داده‌اند كه ميليون‌ها نظامي از آمريكا، اروپا، روسيه، تركيه، مصر و دول مغرب عربي به اضافه سربازاني از سرزمين شام، شامل كشورهاي سوريه، اردن، لبنان، فلسطين و اسرائيل همگي در ناحيه‌اي در اين محدوده تحت عنوان قرقيسيا با يكدگير برخورد مي‌كنند و پس از حصول درگيري، اين سفياني است كه در پس آن همگي را چونان كشت‌زاري درو شده در هم مي‌كوبد، از صحنه نبرد پيروز بيرون مي‌آيد.
امام باقر (ع) فرمودند: اي ميسر! از اين جا تا قرقيسيا چقدر راه است؟ عرض كرد: همين نزديكي‌ها در ساحل فرات قرار دارد. پس فرمودند: اما در اين ناحيه واقعه‌اي اتفاق خواهد افتاد كه از زماني كه خداوند متعال آسمان‌ها و زمين را آفريده بي‌سابقه بوده است، چنان كه تا وقتي آسمان‌ها و زمين برپا هستند، هم واقعه‌اي هم چون آن اتفاق نخواهد افتاد. سفره‌اي گشوده مي‌شود كه درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير مي‌شوند (مطابق با سوره واقعه)، حادثه قرقيسيا، پيش از ظهور حضرت مهدي (عج) رخ مي‌دهد كه همان حادثه بزرگ است. و از آن‌جا كه اين حادثه به سفياني ارتباط دارد و سفياني از علائم حتمي ظهور امام زمان (عج) است، وقوع اين حادثه حتمي است، چون امام مهدي (عج) پس از حادثه قرقيسيا با سفياني برخورد خواهد كرد و پس از شكست‌هاي سفياني و فرورفتن سپاه او، ما بين مكه و مدينه براي ديدار با مسيح (ع) رهسپار قدس خواد شد.
به هر صورت زمان به سرعت مي‌گذرد و حوادث سياسي، اقتصادي و اجتماعي به همراه نشانه‌هاي طبيعي به نزديك بودن اين حادثه عظيم اشاره دارند، اما هنوز ما، خود و نسل آينده را براي آن آماده نكرده‌ايم. اين آمادگي در سطوح رواني، عقلي و بدني به منظور استقبال از حادثه شريف ظهور، امري بي‌نهايت مهم است. بي گمان ايمان يك نفر به يك قضيه و پافشاري و ايمان او به لزوم به كرسي نشاندن آن، نقش مهمي در به كرسي نشاندن آن خواهد داشت و روان‌شناسان اين نكته را تأييد مي‌كنند. مؤسسات ديني ـ انجيلي امريكا و اروپا آن چه را روان‌شناشان در قضيه بازگشت دوباره مسيح به زمين و در حادثه آرماگدون گفته‌اند، به كار بسته‌اند، بي‌گمان امكان تحقق هر نوع پيش‌گويي در وهلة نخست به ايمان مردم به آن و به پافشاري آنها بر ضرورت به كرسي نشستن آن و هم‌چنين به شمار نفرات آنها و شمار افرادي بستگي دارد كه رهبري كاروان تبليغاتي به راه افتاده براي تحقق بخشيدن به آن پيش‌گويي را بر عهده دارند. پيش‌گويي صادقانه‌اي كه پيامبر و ائمه در پاك شدن زمين از انواع ستم‌ها و گرفتاري‌ها و برپايي اسلام فرموده‌اند، افق جديدي از فعاليت‌ها را به روي ما مي‌گشايد، تا اين‌بار با يك نگاه ژرف به حادثه ظهور حضرت مهدي (عج) بنگريم و خود را آماده حادثه‌اي كنيم كه جهان در انتظار آن است.
نتيجه (پرده سوم): افزايش افرادي كه به پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدس ايمان داشتند (سال 1998 ميلادي)، در يك نظرسنجي كه توسط مجله تايمز به عمل آمده است، نشان مي‌دهد، 51 درصد ملت امريكا به اين پيش‌گويي‌ها ايمان دارند كه در بين آنها تعداد زيادي از نخبگان حاكم بر ايالات متحده به چشم مي‌خورند. از آن جمله مي‌توان برخي وزيران، اعضاي كنگره و فرمانداران محلي را در ميان آنان ديد. افزون بر اين، چندين رئيس جمهورامريكا، مثل: جيمي كارتر، رونالدريگان و جرج بوش به اين پيش‌گويي‌ها ايمان دارند، به طوري كه ريگان مهم‌ترين تصميمات سياي خود را در زمان رياست جمهوري‌اش، بر اساس پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدس (عهد قديم) اتخاذ مي‌كرد. در سراسر ايالات متحده، تعداد 002 مؤسسه و مركز آموزشي وجود دارد كه دانش جويان فارغ التحصيل از آنها به انديشه‌ها وديدگاه‌هاي جنبش تدبيري از جمله به نزديك بودن وقوع جنگ هسته‌اي آرماگدون ايمان دارند و از هر چهارده اصول‌گراي انجيلي، تعداد سه نفر از آنان به جنبش تدبيري گرايش يافته‌اند. آنان نيز، معتقدند فاجعه‌اي به وقوع خواهد پيوست و اين تنها راه ظهور حضرت مسيح (ع) به روي زمين است. به غير از اين، هر روز هشتاد هزار قديس انجيلي كه بيشتر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند، از 1400 مركز ديني برنامه‌اي تحت رسالت آرماگدون آينده، پخش مي‌كنند. مفاد برنامه‌هاي فوق بر اين اساس است:
هرگز صلح و آرامش در جهان مستقر نخواهد شد تا اين كه حضرت مسيح (ع) ظهور كند، و هر بشارتي درباره صلح قبل از ظهور آن، حضرت، سخني كفرآميز و ضد خدا و مسيح (ع) خواهد بود.
پت روبرتسون از برجسته‌ترين اصول گراهاي انجيلي امريكا، در برنامه‌هاي تلويزيوني زيادي به تبليغ آرماگدون مي‌پردازد. شبكه تلويزوني مسيحيان امريكا، داراي 3 ايستگاه است و سالانه 200 ميليون دلار درآمد دارد. هم‌چنين مسيحيان (راست‌گراي) امريكايي در شبكه تلويزيوني خاورميانه (جنوب لبنان) سهيم هستند. شانزده ميليون خانواده امريكايي برنامه‌هاي اين شبكه را مي‌بينند. نوارهاي صوتي و تصويري از برنامه‌هاي حاميان يهود در ميان قشر متوسط جامعه امريكا شديداً رواج دارد، بيشتر كساني كه به اين پيش‌گويي‌ها اعتقاد و ايمان دارند، در طبقه متوسط جامعه امريكا هستند و تعداد آنان به ميليون‌ها نفر مي‌رسد. افزون بر اين، كتاب‌هاي ويژه‌اي در زمينه برنامه‌هاي فوق وجود دارد كه در خيابان‌هاي شهرهاي بزرگ امريكا به فروش مي‌رسد. مثلاً كتاب مرگ كره‌زمين نوشته هول ليندسي (از حاميان يهود) كه در چند روز اوليه انتشارش 25 ميليون نسخه از آن به فروش رسيد. حاميان يهود كه در شبكه‌هاي تلويزيوني كار مي‌كنند، در حقيقت نماينده صهيونيزم مسيحي هستند كه توانستند از طريق فعاليت خود كه بزرگ‌ترين و مهم‌ترين جنبش نصراني در تاريخ مسيحيت (امريكا) به شمار مي‌رود، ساختار تحت نام (كمربند تورات) در سراسر ايالت‌هاي جنوبي و مركزي امريكا ايجاد كنند. در اين مناطق، گروه‌هاي گسترده‌اي از مسيحيان تندرو و مؤمن به پيش‌گويي‌هاي آرماگدون (هارمجدون) يا پايان جهان يا ظهور حضرت مسيح (ع) سكونت دارند. آنان معتقدند مسيح (ع) جهان را از شر و گناه نجات خواهد داد. با اين وجود بايد گفت صهيونيسم مسيحي بيش از 1200 جنبش افراطي مذهبي آماده كرده است كه اعضاي آنها به پيش‌گويي‌هاي مرتبط با جنگ آرماگدون ايمان دارند. اين جنبش‌ها فيلم‌هايي سياسي بر اساس محورهاي ديني ساخته‌اند، كه اين فيلم‌ها رايگان پخش مي‌شوند، اين فيلم‌ها بر محور حمايت از اسرائيل قبل از ظهور مسيح (ع) دور مي‌زند؛ مثل فيلم اسرائيل نجات امريكا و قدس د.س.

ضميمه 1

يهودگرايي بوش

الف) در سال (1375 هجري شمسي/1996 ميلادي)، نتانياهو از حزب ليكود به نخست‌وزيري اسرائيل رسيد. اندكي بعد، هشت تن از چهره‌هاي يهودي نومحافظه كار امريكايي، يادداشتيشش صفحه‌اي براي او ارسال كردند كه از اسرائيل مي‌خواست به مثابه يك حكومت تهاجمي ظاهر شود. در آغاز اين يادداشت، لزوم سرنگوني صدام و جاي گزيني او با پادشاه تحت نفوذ اردن، قرار داشت. مطابق اين يادداشت كه نوعي نظريه دومينورا به تصوير مي‌كشيد، حكومت‌هاي سوريه و ديگر كشورهاي عربي، يكي پس از ديگري و در پي سقوط صدام، سرنگون خواهند شد. رهبري نويسندگان اين يادداشت را ريچارد پرل يهودي بر عهده داشت كه در دولت بوش پسر به مسئوليت مهمي چون رئيس دفتر سياست دفاعي دست يافت. سيمور هرس از نويسندگان نيويورك تايمز، به دليل رهبري تنظيم اين يادداشت از سوي پرل، وي را به جنگ افروزي براي منافع شخصي متهم كرده، زيرا حداقل شركتي كه پرل در آن نقش مهم مديريتي دارد، از جنگ، سود سرشار مي‌برد.
فورد دونر، استاد دانشگاه شيكاگو و پروفسور تاريخ خاور نزديك از شدت شباهت دستورالعمل‌هاي سياست خارجي بوش و محتواي يادداشت مذكور، شگفت زده شد و با صراحت بيان كرد كه رابطه‌اي طبيعي در اين ميان و بين اين دو وجود دارد. روبرت لوئنبرگ از ديگر امضاكنندگان اين يادداشت، اين ارتباط را با اين سخنان تأييد مي‌كند:
كل آن يادداشت در مورد بركنار كردن حاكمان عرب بود، ولي قرار نبود امريكا اين كار را انجام دهد، بلكه مطابق يادداشت قرار بود اسرائيل چنين كاري را انجام دهد.
با اين وصف، بسياري در تلاش‌اند كه رابطه بين سياست خارجي و اين يادداشت را نفي كنند:
الف) كويپيد جرالد چستر نماينده مينپوليس مي‌گويد: بوش، چني و رامسفلد هر سه پروتستان هستند. آيا مي‌شود مدعي شد اين سه تن، مسئول جنگ بوده‌اند كه اسرائيل از تز آن نفع مي‌برد؟
ب) رابي الايزر موسكين نماينده لوس آنجلس مي‌گويد: امريكا هرگز براي حمايت از اسرائيل، سرباز گسيل نكرده، اين حرف‌ها كاملاً يهودستيزي است، زيرا امريكا براي سود اسرائيل به جنگ نرفته است.
اما جاي تعجب است، كساني كه بر وجود رابطه بين يادداشت شش صفحه‌اي و سياست خارجي امريكا تاكيد مي‌ورزند، از كار بركنار مي‌شوند. مثلاً جيمزموران نماينده ويرجنيا در مجلس نمايندگان، پس از حمايت از مسئول بودن جامعه يهود، در جنگ عراق مقام خود را در رهبري دموكرات‌ها از دست داد. شايد اصرار بوش و دستيارانش چون پل ولفويتس، داگلاس قيث، اليون آبر و ديويد ورمسر بر نفي وجود اين رابطه، آنها را بيشتر در معرض اين اتهام قرار داده است كه بوش تحت تأثير مشاوران يهودي‌اش به جنگ صدام رفته است.
2.  گروه كوچكي متشكل از بنيادگرايان مسيحي بر هيئت حاكمه امريكا تسلط يافته‌اند. اينها تشكيل دهنده هسته‌ها و حلقههاي مشاوراني هستند كه در شكل دادن به سياست امريكا و تنظيم مطلب تأثير گذارترين و مهم‌ترين نشريه‌هاي امريكايي، بازي‌گر اصلي‌اند. براي ساليان متمادي اين گروه، در همه عرصه‌ها به منزله گروهي حاشيه‌اي بودند. آنها در اين دوران، عليه سقط جنين، هم جنس بازي، هرزه‌گري و مواد مخدر به مقابله پرداختند و با به قدرت رسيدن بنيامين نتانياهو در اسرائيل، در مورد نحوه مقابله اسرائيل با اعراب، پيشنهادهايي به وي ارائه نمودند. اعضاي اين گروه تقريباً همه يهودي‌اند:
1. ريچاردپرل، مدير سابق كميته سياست وزارت دفاع
2. اليوت كوهن، عضو كميته سياست وزارت دفاع
3. دون كراس، عضو كميته سياست وزارت دفاع
4. پل ولفووتيز، مرد شماره 2 وزارت دفاع
5. داگلاس قيث، مسئول برنامه‌ريزي پنتاگون
6. جان بولتون، عضو كميته برنامه ريزي پنتاگون و مشاوره وزير خارجه
7. اليوت آبرامز، مسئول مسائل خاورميانه در شوراي امنيت ملي
8. داوز اكئيم، مسئول امور مالي وزارت دفاعي
9. ديك چني، معاون رئيس جمهوري
10. دونالد رامسفلد، وزير دفاع
11. ميراو ورمسر، مديرمركز سياست‌هاي خاورميانه در مؤسسه تحقيقاتيهوسون
12. ديوس ورمسر، مسئول مطالعات مرتبط با خاورميانه در مؤسسه تحقيقاتي هوسون
13. چارلز كه‌اثامر، ورزنامه نگار در روزنامه واشنگتن پست
14. ويليام سفاير، روزنامه نگار در روزنامه نيويورك تايمز
15. ژنرال جي گاردنر، رئيس سابق دولت غيرنظامي عراق
گروه تهيه كنندگگان سخنراني‌هاي بوش
الف) جوزف شارتون؛ ب) مايتو اسكالي؛ ج) جان مك كونل.
آوري آونري، روزنامه نگار و نويسنده اسرائيلي، با ارائه آمار فوق مي‌گويد امريكا، جهان و يهوديان امريكا را تحت تأثير قرار داده است. تاكنون هيچ گاه يهوديان از چنين نفوذ عظيمي بر اين مركز قدرت جهاني، يعني امريكا برخوردار نبوده‌اند. با اين وصف، آونري، نگران شكست بوش در انتخاب آينده است. در صورت شكست وي گروه نومحافظه كاران رها مي‌شوند، آن‌گاه چه اتفاقي براي اسرائيل كه هم‌اينك خود را با سياست‌هاي اين گروه كاملاً منطبق مي‌بيند، خواهد افتاد.

پي‌نوشت‌ها :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. توماس اسپريگمن، فهم نظريه‌هاي سياسي: ترجمه فرهنگ رجايي، ص 18، نشر آگاه، تهران: 1365.
2. آلوين استانفورد كوهن، تئوري‌هاي انقلاب، ترجمه علي‌رضا طيب، ص 50 ـ 53، نشر قدس، تهران: 1369.
3. http://www.mouood.org.
4. همان.
5. ژيل كِپل، اراده خداوند؛ يهوديان، مسيحيان و مسلمانان در راه تسخير دوباره جهان، ترجمه عباس آگاهي، ص 194، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران: 1370.
6. حيدررضا ضابط،«صهيونيسم مسيحي»، ماه‌نامه معارف، شماره 20 (آبان 1383) ص 15ـ6.
7. ديويد هاروي، مسيحيت، ترجمه عبدالرحيم سليماني اردستاني (قم: مركز مطالعات اديان ومذاهب، 1378) ص 57ـ38.
8. مرتضي شيرودي، فلسطين و صهينويسم (قم: تحسين، 1382) 28ـ27.
9. عبدالوهاب المسيري، صهيونيسم، ترجمه لواء رودباري (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1374) ص 7؛ روژه گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، ترجمه نسرين حكمي (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1369) ص8.
10. http://www.mouood.org.
11. http://www.icro_euroamerica.com.
12. همان.
13. اسماعيل شفيعي سروستاني، «رسانه، مهدويت و مسيحيت صهيونيستي»، فصل نامه گل نرگس، شماره 12(پاييز 1383)، ص 56ـ52.
14. همان.
15. رضا هلال، «مسيح يهودي و فرجام جهان»، ترجمه قبس زعفراني، ماه‌نامه موعود، شماره 41، آذر 1382، ص 21.
16. رضا هلال، «مسيح امريكا»، ترجمه قبس زعفراني، ماه‌نامه موعود، شماره 42، دي 1382، ص35.
17. همان، شماره 43، بهمن 1382، ص 25.
18. همان.
19. همان. شيرودي، همان، ص 39.
20. همان.
21. همان.
22. «پوريتن‌ها و صهيونيسم مسيحي»، ماه‌نامه موعود، شماره 41 (آذر 1382) ص 20.
23. تصوير صاحب خلق، «مسيحيت صهيونيستي؛ پيدايش و ظهور آن»، ماه‌نامه موعود، شماره 40، همان، ص 21.
24. ضابط، همان.
25. استفان ساكيور،«مسيحيان صهيونيست جديد امريكا»، ترجمه فاطمه شفيعي سروستاني، ماه‌نامه موعود، شماره 44 (اسفند 1382) ص 18.
26. «تشكيلات مسيحي حامي اسرائيل»، ترجمه فاطمه شفيعي سروستاني، ماه‌نامه موعود 41 (آذر 1382) ص 51.
27. مرتضي شيرودي، «پسا يهوديسم و يهوديان تلاش گرا»، پگاه حوزه، شماره 148 (7 آذر 1383) ص 4.
28. محمد ماضي، سياست و ديانت در اسرائيل، ترجمه غلام‌رضا تهامي (تهران: سُنا 1381) ص 203.
29. همان.
30. گرس هال سل، در تدارك جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدي (تهران: رسا، 1377) ص 256 و 234.
31. مرتضي شيرودي، «گرايش بنياگرايان مسيحي به يهوديسم، پگاه حوزه، شماره 137 (6تير 1383)، ص 4.
32. علي فهيم‌دانش، «مسيحيان صهيونيست را بهتر بشانسيم»، ماه‌نامه موعود شماره 40، همان، ص 45.
33. نصير صاحب خلق، «بهشت زميني: رؤياهاي عهد عتيقي لوتر در پروتستانتيزم». ماه‌نامه موعود، شماره 49(مرداد 1383) ص 32.
34. پيشاراواد، «مسيحيت صهيونيستي»، ترجمه فاطمه شفيعي سروستاني، ماه‌نامه موعود، شماره 40، همان، ص 15.
35. حيدررضا ضابط، «احداث معبد بزرگ در بيت المقدس»، ماه‌نامه موعود شماره 46(اردبيهشت 1383) ص 31.
36. روزنامه جمهوري اسلامي (82 مهر 1382) ص 15؛ در تدارك جنگ بزرگ، ص 19.
37. همان، ص 142؛ رحيم كارگر، آينده جهان (قم: بنيادرهنگي حضرت مهدي موعود، 1383) ص 107 ـ 001.
38. حيدررضا ضابط، «اينك آخرالزمان»، ماه‌نامه معارف، ص 8.
39. محمدرضا دهشيري، درآمدي بر نظريه سياسي امام خميني (تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1379) ص 337.
40. «مسيح يهودي و فرجام جهان»، ماه‌نامه موعود، شماره 41، ص 21.
41. كوثر، ج 1، ص 8.
42. همان، ص 9.
43. همان، ص 26.
44. همان.
45. صحيفه امام، ج 1، ص 216.
46. اراده خداوند؛ يهوديان، مسيحيان و مسلمانان.
47. كوثر، ج 1، ص 5.
48. صحيفه امام، ج 1، ص 221.
49. همان، ص 207.
50. هال سل، همان.
51. همان، ص 643 ـ 842.
52. كوثر، ج 1، ص 15 و 11.
53. همان، ص 18 و 12.
54. همشهري ديپلماتيك (3 ارديبهشت 1384) ص 10.
55. كوثر، ج 1، ص 7؛ صحيفه امام، ج 1، ص 207.
56. حميد پارسانيا، حديث پيمانه؛ پژوهشي در انقلاب اسلامي (قم: معارف، 1379) ص 305.
57. در تدارك جنگ بزرگ، ص 26.
58. همان، ص 241 و 88.
59. «مسيحيت صهيونيستي؛ پيدايش و ظهور آن»، ماه‌نامه موعود، ش 40، ص 21؛ در تدارك جنگ بزرگ، ص 207.
60. صحيفه امام، ج 1، ص 143.
61. كوثر، ج 1، ص 34.
62. صحيفه امام، ج 1، ص 153.
63. همان، ص 193.
64. كوثر، ج 1، ص 31.
65. دن لايدينز، «بازتاب بنيادگرايي امريكايي در سياست خارجي امريكا» ترجمه قبس زعفراني، ماه‌نامه موعود، شماره 44، همان، ص 65.
66. اشاره به سخن امام است. ر.ك: صحيفه امام، همان، ص 267.