پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

نقش اعتقاد به مهدويت

اعتقاد به مهدويت، به وجود مقدس مهدى موعود – ارواحنا له الفداه - اميد را در دل ها زنده مى‏كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نا اميد نمى‏شود؛ چرا؟ چون مى‏داند يك پايان روشن حتمى، وجود دارد. اميد موجب مى‏شود، انسان تلاش و حركت كند؛ پيش ببرد؛ مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ي ظالمانه ي قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود. اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مى‏دهد؛ اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبت‏خوبى حتما وجود دارد، اينها چه مى‏كنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخم‏هاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند، عبورجداده است.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 5
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

نقش استبداد و استعمار و پيدايش بابيت

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


چكيده :


در اين پژوهش كه با عنوان «نقش استبداد و استعمار در پيدايش بابيت» انجام گرفته، ابتدا به تعريف «باب» و تاريخچه و معاني و مصداق‌هاي واقعي آن پرداخته شده است.
آن‌گاه بحث مدعيان بابيت به طور اجمالي از دوره غيبت صغرا بررسي مي‌شود و به علل و اهداف استعمار در دامن زدن به فرقه‌گرايي نيز اشاره مي‌گردد. در ادامه، اشكال جديد طرح‌هاي استعمارگران نيز به طور مختصر بيان مي‌شود و اهداف روس‌ها و انگليسي‌ها و طرح‌هاي آنها براي پيدايش بابيت، به اختصار بررسي خواهد شد.
با توجه به اين كه حوادث تاريخي در بستر جامعه و تحولات آن متولد مي‌شوند، از اين جهت بر اساس مباحث مبنايي اوضاع اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي دوره ظهور بابيت، به اجمال خواهد گذشت.
نيمي از مطالب اين مقاله به نقش دشمنان و دست‌هاي مرموز دو كشور بيگانه روس و انگليس در واقعه بابيت اختصاص دارد كه با حمايت‌هاي مخفي و آشكار، طرح‌هاي خود را جهت رسيدن به اهداف استعماري عملي كردند و از بانيان اين فتنه از بدو پيدايش شيخيه تاكنون حمايت مادي و سياسي بي‌وقفه‌اي نمودند كه در اين مقاله سعي شده علاوه بر تحليل قضايا، به شواهد تاريخي معتبر نيز استناد شود.
هدف از اين تحقيق اطلاع رساني به قشرهاي مختلف درباره ريشه انحراف‌هاي اجتماعي و عقيدتي است؛ فرقه منحرف بابيت، از انحرافات مهم اجتماعي گسترده در ايران بوده كه با فرهنگ و عقايد مردم ايران ارتباط تنگاتنگ داشته است. دولت‌هاي استعماري انگليس و روس از اين راه براي ضربه‌زدن به فرهنگ غني و اميدبخش مهدويت در شيعه، از تمام امكانات خود استفاده كرده‌اند.
بهائيت، كه امروزه استعمارگران به طور گسترده با بودجه‌هاي كلان در تبليغ افكار انحرافي آن، عده‌اي از جوانان را اغفال مي‌نمايند و به سوي افكار موهوم و فسادانگيز مي‌كشانند، ريشه در انديشه‌هاي خرافي شيخيه و جمودانديشي فرقه‌هاي مشابه دارد كه بايد با تفكر و تعقل براي مقابله با آنها با تمام امكانات بسيج شد.

واژگان كليدي

استبداد، استعمار، بابيت و بهائيت.

مقدمه

ارزش‌هاي ديني در تاريخ از انحراف در امان نبوده است، حتي توحيد كه اصل اوليه تمام اديان آسماني به شمار مي‌رود، با مدعيان دروغين خدايي در معرض تحريف نااهلان بوده است، چنان كه برخي مدعي مقام نبود شده‌اند و عده‌اي را گمراه كرده‌اند. امامت نيز كه از اصول و اركان دين است، از اين تحريف مصون نبوده، و به دليل اهميتش در استمرار احكام ديني، بيش از پيش بدان هجوم آورده‌اند و مدعيان آن فراوان بوده‌اند. مهدويت كه ثمره امامت است، قبل و بعد از تولد آخرين امام معصوم مدعيان فراواني داشته كه به علل وانگيزه‌هاي مختلفي، فرقه‌ها ساخته‌اند و اختلاف‌ها به وجود آورده‌اند.
پس از غيبت صغرا عده‌اي مدعي بابيت امام شدند كه با هشياري شيعيان سركوب گرديدند. پس از غيبت كبرا مدعيان فراواني به انحراف و فرقه‌سازي پرداختند كه در نهايت در قرن سيزدهم با ظهور پديده شوم استعمار و تقارن حضور آنها در كشورهاي اسلامي فرقه‌هاي منحرف شيخيه شكل گرفتند و بابيت از آن جوانه زد. استبداد و استعمار به شدت از آن حمايت كردند كه در نهايت بهائيت در دامن استبداد و زير چتر استعمار به وجود آمد.

چيستي باب

باب، واژه‌اي عربي است، به معناي در و وردگاه منزل، قلعه و مانند آن، به طوري كه نتوان به‌جز آن وارد آن‌جا شد.
اين واژه معاني ديگري هم دارد، از جمله به برخي از چيزها كه در جامعه رواج مي‌يابد، «باب شدن» يا «مُد شدن» مي‌گويند.
در اين تحقيق باب به معناي سبب ارتباط و محل مراجعه در امور خاص و پيونددهندة دو چيز است.
درباره معاني اصطلاحي باب و اين كه به چه كسي اطلاق شده و چه كسي شايستگي آن را دارد، به نظر مي‌رسد. در دين اسلام، «نبوت» بالاترين مقامي است كه مي‌تواند متضمن چنين معنايي به شكل نظري و عملي باشد. نبود دري به سوي ماوراي طبيعت است و به اصطلاح، عالم ملكوت به وسيله باب نبوت با هستي فروتر از خود مرتبط شده است. خداوند نيز اين مقام عالي را برعهدة برخي بندگان شايسته خود نهاده است تا از اين طريق راهي به عالم بالا براي بندگان زميني باز شود.
پس در حقيقت، پيامبر الهي باب وحي الهي هستند. بعد از مرتبه نبوت، مرتبة امامت قرار دارد. مقام شامخ امير مؤمنان (ع) پس از رتبة پيامبر خاتم (ص) است. رسول خدا (ص) براساس روايت متواتر دربارة علي (ع) چنين فرمود:

«يا علي انت مني بمنزلة هارون من موسي...» [1]

اي علي! نسبت تو با من همانند نسبت هارون با موسي است.

و فرمود:

أنا مدينةُ العلمِ و عليٌّ بابُها: [2]

من شهر علم هستم و علي در آن است.

پس اگر نبوت را وحي و علم پيوسته به درياي بي‌كران فرض كنيم، امامت مدخل منحصر به فرد آن است. از آن جا كه اميرمؤمنان پيوسته با پيامبر زيسته و در حضور او علم آموخته، باب علم نبوي به شمار مي‌رود، و اهل بيت عصمت و طهارت هم، ابواب حكمت‌ها معرفي شده‌اند:

وعندنا. اهل البيت . أبوابُ الحِكَمِ و ضِياءُ الأمِر [3]:

درِ تمام معارف و علوم هستي و ماوراي طبيعت، بر روي اهل‌بيت باز است. لذا علي (ع) درصدد معرفي خويش برآمد و شمه‌اي از فضايل خويش را بيان نمود تا روزنه‌اي از حقيقت براي جويندگان دانش، معلوم باشد و از درك آن بي‌بهره نباشند:
فَاللهِ لقد عُلّمَتُ تبليغَ الرسالاتِ و إتمامَ العِداتِ و تَمامَ الكلماتِ؛ [4]
قسم به خدا! (توسط پيامبر اكرم (ص)) آموخته شده‌ام تمام آن‌چه را كه بر پيامبران رسيده است و به تمام وعده‌ها و آموختني‌ها و علوم، آگاهم...
در نگرش معارف اسلامي و در مباني معرفتي، مهم‌ترين ره‌يافت‌هاي شناختي، ادعيه و نيايش‌هاي دقيق، بلند و ژرف هستند. ائمه با واژه‌هاي رسا و كاملي معرفي شده‌اند؛ يكي از نمونه‌هاي عالي آن، زيارت جامعه است كه از نظر سند و محتوا اعتبار قطعي دارد. در بخشي از اين زيارت، ائمه چنين معرفي شده‌اند:

السلامُ عليكم يا أهلَ بيتِ النبوةِ... و أبوابَ الإيمانِ... أنتم الصراطُ الأقومُ... و البابُ المبتلي به الناسُ مَن أناكم نَجي و...؛ [5]

درود بر شما اي خاندان نبوت و درهاي ايمان، شما صراط مستقيم‌ايد و تنها دروازه نجات مردم، و هر كس به سوي شما آيد نجات يابد.

براساس بسياري از اخبار و احاديث، باب حكمت الهي و علوم نبوي كه متصل به وحي است، در هر زماني وجود دارد؛ همان حجت و خليفه الهي بر روي زمين كه هستي به وجود او وابسته است. بنابراين، «باب» خاستگاه ديني دارد و مخصوص مقام و مرتبة معصوم است و حقيقتاً كسي غير از معصوم نمي‌تواند چنين ادعايي نمايد، چون پيامبر اكرم اولين امام را به صراحت معرفي نمود كه اين دوازدة دانش، مادامي كه هستي برقرار است، بسته خواهد شد. [6] درعصر ما نيز اين باب الهي اختصاص به دوازدهمين جانشين پيامبر دارد كه او را با اين نيايش مي‌جوييم:

أينَ بابُ اللهِ الذي منه يُؤتي: [7]

كجاست آن باب خداوندي كه با آن خدا مي‌رسيم.

و چنان كه در زيارت جامعه آمده، ائمه باب‌هايي هستند كه ورود و رسيدن به ايمان از طريق آنها ميسر است.
بنابراين، واژه باب از مقدس‌ترين القاب ائمه به شمار مي‌رود، بدين معنا كه آنها دُرِ ورودي سعادت و كمال، معرفي شده‌اند.

مدعيان دروغين بابيت

در تاريخ اسلام، عده‌اي براي منحرف كردن مسير حقيقت، هر نمادي را از جمله خلافت و وصايت، تحريف كردند. افرادي، خليفه و وصي رسول معرفي شدند و مدت‌ها بر مسند خلافت غاصبانه تكيه زدند، عترت رسول خدا را خارجي معرفي كردند و بنواميه و بنوعباس را از خاندان و عترت او به شمار آوردند.
گاهي تحريف‌گران به جاي امام حسن و امام حسين (ع) كه دو سيد و آقاي بهشتيان هستند، دو پير براي بهشت ساختند و حتي خواستند باب الي الله را نيز كه به صراحت نبوي، تجلي عيني آن در امامت است، تحريف كنند. به همين علت، همه مدعيان بابيت، به رسوايي، تحقير و فضاحت گرفتار شدند. مدعيان بابيت تاكنون فراوان بوده‌اند، چنان كه اين واقع‌نمايي را عده‌اي كه از هر لحاظ داراي مشكل بوده‌اند، مدعي شده‌اند و جمعي نيز گرد آنها جمع شده و بهره‌گيري مادي نموده‌اند و جمعي نيز از جهالت به هلاكت افتاده‌اند. بدون استثنا هيچ يك از اين مدعيان، شخصيت علمي و امتياز ويژه نداشته‌اند و تنها نمونه‌هاي بارز حماقت به شمار مي‌رفته‌اند.
ابتدا مدعيان بابيت سعي كردن خود را رابطان امام معرفي كنند؛ آغاز كارشان با خواب و اوهام و تخيلات بود. اين افراد معمولاً قبل از آغاز انحراف، دچار افراط و تفريط بوده‌اند. براي مثال، عبادت‌ها و رياضت‌هاي خارج از دين داشته‌اند و انزواطلب و گوشه‌گير بوده‌اند. آنان براي جبران اين مشكلات، به دروغ‌پردازي روي آوردند تا شناخته شوند. امامان: در عصر حضورشان، آنها را تكذيب نمودند و در زمان غيبت كبرا نيز امام عصر (عج) به آخرين سفير و نايب خود فرمود:
پس از مرگ خويش نايب و جانشيني براي خود انتخاب نكن كه غيبت كبرا آغاز مي‌شود. و هر كسي در اين دورة طولاني ادعاي رؤيت يا نيابت خاصه نمايد، دروغ‌گوست. [8]
تكليف مدعيان بابيت با اين پيش‌بيني حضرت ولي عصر (عج) روشن شد، اما با اين حال، همواره برخي از مردم به علت پايين بودن سطح‌آگاهي و نداشتن شناخت كافي از حضرت حجت، اطراف مدعيان بابيت و حتي مدعيان مهدويت گرد آمدند و برخي نيز براي رسيدن به اغراض ديگر در اين ناهنجاري‌هاي مذهبي شركت كرده‌اند. حتي در زمان غيبت صغرا برخي مدعي بابيت و ارتباط با آن حضرت شدند كه آن حضرت آنان را لعن و طرد كرد، چنان كه شيطان پس از نافرماني از درگاه حق رانده و لعن ابدي شد. اين عمل نشانه انحراف و گمراهي است در قرآن بدان اشاره مي‌فرمايد:

(قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ):

(وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ): [9]

مدعيان بابيت در غيبت صغرا

اولين فردي كه در عصر غيبت صغرا ادعاي بابيت نمود، فردي معروف به «شُريعي» بود كه خود را از اصحاب امام هادي (ع) و امام عسكري (ع) مي‌دانست. شريعي به خداوند و ائمه نسبت‌هاي ناروايي مي‌داد. شيعيان با اين عمل مقابله كردند و او را لعن نمودند و ارتباط خويش را با او قطع كردند. از طرف حضرت صاحب‌الامر (عج) نيز توقيعي در لعن و دوري از او صادر گرديد.
بنابر گفتة مرحوم شيخ طوسي، تمام مدعيان در آغاز راه خود به امام دروغ مي‌بندند و خود را وكيل وي معرفي مي‌كنند. [10]
دومين فرد مدعي بابيت محمد بن نصير النمري بود كه خود را از اصحاب امام عسكري (ع) مي‌دانست و پس از رحلت آن امام ادعا نمود كه نايب اول امام عصر است و مدعي ارتباط با امام شد، ولي سرانجامش به فضاحت كشيد. او حتي ادعاي نبوت نمود و امام هادي (ع) را در مقام الوهيت دانست و خود را از طرف او پيامبر دانست. [11] پس از او، طرف‌داران گمراه او به فرقه‌هاي مختلفي تقسيم شدند.
سومين مدعي بابيت، احمد بن هلال كرخي است كه از طرف نايب امام طرد شد. [12]
چهارمين نفر، ابوطاهر محمد بن بلال است كه اموالي را از مردم براي وجوهات و سهم امام گرفت و مدعي شد آن اموال از امام است و او نايب و راه ارتباط با امام به شمار مي‌رود. البته مردم با ديدن اين گونه ادعاها از او بيزاري جستند. [13]
پنجمين مدعيان بابيت و وكالت، حسين بن منصور حلاج است كه گاهي خود را شيعه و زماني از صوفيان مي‌دانست. [14]
ابوجعفر محمد بن علي ابن ابوالعزاقر نيز بنابر اظهار شيخ طوسي از جملة مدعيان مذموم بابيت بوده است. وي با سومين نايب خاص امام در دوره غيبت صغرا معاصر بوده كه امام عصر (عج) او را لعن و طرد فرموده است. [15] ابوالقاسم بن روح نيز او را كه مي‌خواست عقيده‌اش را در بين پيروانش ترويج دهد، مفتضح نمود. [16]

استمرار جريان بابي‌گري

ادعاي بابيت براي امام عصر از زمان غيبت صغرا آغاز شده و اين ادعاهاي دروغين و انحرافي تا عصر حاضر ادامه داشته است. برخي از علماي بزرگ شيعه وجود اين مدعيان را مؤيد براي وجود حضرت صاحب (عج) دانسته‌اند. [17] از آن جهت كه در سايه حقيقت، باطل به حيات خود ادامه مي‌دهد، مدعيان براي اثبات ادعاي خود از امامت كمك مي‌گيرند و هميشه براي ترويج و تحريفات از آن‌چه براي مردم مورد توجه و اعتماد بوده، استفاه نموده‌اند.
از جمله درس‌هايي كه بايد از سيرة اهل‌بيت براي مقابله با اين گونه حوادث و ادعاها آموخت، برخورد قاطعانه با اين وقايع است، چنان كه تا به حال برخوردهاي شديدي نيز صورت گرفته است. [18] علاوه بر اين، جدي گرفتن مبارزه با فرقه‌هاي انحرافي نيز لازم است و بايد مراكز فرهنگي با امكانات خود در مقابل اين گونه تحريفات به صورت منسجم و كارآمد مبارزه كنند.
حضرت مهدي (عج) نيز با قاطعيت با اين انحرافات برخورد نموده است. [19] علاوه بر اين، نواب اربعه نيز با اقدامات مناسب با اين جريان‌هاي انحرافي مبارزه كرده‌اند.
در اين دوره‌ها جمعيت شيعه نيز آن‌چنان از نظر عقيدتي و روشن‌گري آماده بوده‌اند كه قبل از هر چيزي با اين افراد برخورد كرده‌اند و از آنها دوري جسته‌اند ـ حتي گاهي در قتل آنها و ريشه كن كردن اين انحرافات پيش‌دستي نموده‌اند. از اين روحية دسته‌جمعي و برخوردهاي مردمي با اين بدعت‌ها، به خوبي مي‌توان پي‌برد كه جمعيت شيعيان با اين كه در اقليت بوده‌اند و زندگي همراه با تقيه داشته‌اند، از آگاهي و شعور بالايي برخوردار بوده‌اند كه نه تنها تحت تأثير اين مدعيان قرار نمي‌گرفته‌اند، در اسرع وقت آنها را سركوب مي‌كرده‌اند.
اما در دوره قاجار، با به وجود آمدن فتنه باب و پيدايش فرقه بابيت با ادعاي سيد علي محمد شيرازي، عده‌اي به اين مسائل گراييدند و اطراف او را گرفتند. [20] با اين مقايسه و با اين دو نوع برخورد با فرقه‌هاي انحرافي خصوصاً در مسئله مهدويت، مي‌توان گفت كه هر چه تاريخ غيبت كبرا طولاني‌تر شده، شيعيان بيشتر به گرد مدعيان آمده‌اند. بنابراين، بايد به چند گزينه و نتيجه دراين‌باره، توجه ويژه شود:
1.  از همه مهم‌تر، بايد با مدعيان دروغين برخورد قاطعه شود؛
2.  آگاهي از تمام فرقه‌هاي انحرافي مهدويت و شناخت آنها در نقاط مختلف جهان و ايجاد زمينه‌هاي مختلف براي محدود نمودن و متفرق ساختن اين‌گونه مراكز و اجتماعات، ضروري است؛
3.  چنان كه از تاريخ برمي‌آيد، سطح آگاهي شيعيان در دوره غيبت صغرا بيشتر از وضعيت فعلي (غيبت كبرا) بوده است، چنان كه در دوره قاجار فردي كه چندان شخصيت و جايگاه علمي نداشت، با ادعاي دروغين خود،‌ كشور را دچار مشكل نمود، به‌طوري كه در برخي از شهرهاي بزرگ، اين اساس بي‌بنيان، منجر به قتل و درگيري مردم انجاميد و جنگ‌هاي بين شهري به راه انداخت، تا جايي كه سياست‌مداران بزرگ در حل اين معضل ماندند و قاطعيت لازم را اعمال نكردند. اين قضيه از يك منطقه شروع شد و به تأسيس فرقه انحرافي و دامنه‌داري انجاميد. [21] البته دست استعمار نيز براي رسيدن به منافع خود با اين قضه همراه بود و آن را به بحراني دنباله‌دار تبديل نمود، در حالي كه اگر برخورد مناسب اميركبير در همان ابتداي كار انجام مي‌گرفت، سرنوشت فرقه بابيه، هم‌سان با مدعيان بابيت در دوره غيبت صغرا بود. بنابراين، براي نابودي اين گونه انحرافات، بايد سطح‌آگاهي مردم درباره امام زمان بالا برد، آن حضرت را به مردم بشناسانند و قشر فرهنگي به ويژه روحانيان از نقل مطالب ضعيفي، مثل خواب، مكاشفه و مانند آن بپرهيزند؛
4.  انديشه مهدويت را بايد با منطق و استدلال و با استفاده از براهين عقلي و نقلي معتبر، در سطوح مختلف جامعه حتي از پيش‌دبستاني و مهد كودك‌ها در جامعه رواج داد و فرهنگ مهدويت را در جامعه جهاني تبيين و نهادينه نمود؛
5.  اطلاع‌رساني دقيق و كامل درباره حضرت مهدي (عج) مي‌تواند از اسباب و زمينه‌هاي ظهور آن حضرت باشد. جاي اين سؤال است كه اين رسالت بر عهده چه قشري نهاده شده است و كدامين نهادِ گسترده و ژرف‌نگر بايد اين فرهنگ‌سازي را بپذيرد؟ با توجه به جذابيتي كه اين فرهنگ در طول تاريخ داشته، مدعيان دروغين و عواملي مثل استعمار از اين انديشه سودجويي نموده‌اند تا آن را سست يا تخريب نمايند. لذا شناخت علل و ريشه‌هاي آن، وظيفة مهمي است.

علل و اهداف استعمار در دامن زدن به فرقه‌گرايي در جهان اسلام

دولت‌هاي استعماري براي مقابله با نفوذ و گسترش اسلام و جلوگيري از بسط قلمرو حكومت اسلام و اجراي طرح‌هاي استعماري خود در خاورميانه و آسيا به اقدامات مختلف روي آوردند: [22]

الف) طرح‌هاي استراتژيك

1.  تجزيه خاك عثماني و تقسيم مناطق اسلامي و تضعيف قدرت كشورهاي اسلامي؛
2.  ايجاد مرزهاي مصنوعي بين كشورهاي اسلامي و فراهم نمودن زمينه تنش مستمر ميان ملل اسلامي و فراهم آوردن دخالت‌هاي استعماري خود. چنان كه مي‌بينيم، پس از تجزيه خاك عثماني و اختلافات مرزي، جنگ‌هاي منطقه‌اي در كشورهاي اسلامي به راه انداختند؛ [23] جنگ عراق با ايران، اختلافات عربستان با يمن، تهاجم عراق به كويت، اختلافات ايران با امارات بر سر جزاير سه‌گانه، اختلاف تركيه با عراق، ايجاد اختلاف در كشورهاي استقلال يافتة آسياي ميانه كه در گذشته جزو خاك ايران بودند، مثل ارمنستان، آذربايجان، داغستان، چچن و مانند آن. [24]

ب) طرح مسائل نژادي. قومي و فرهنگي

آنها علاوه بر اهداف و طرح‌هاي استراتژيكي و جغرافيايي، از اختلاف فرهنگي، قومي و نژادي نيز براي پايدار كردن بحران و اختلاف، براي تجزيه جهان اسلام سود جستند [25]و با طرح مسائلي مانند، پان‌تركيسم و پان‌عربيسم، احساسات ناسيوناليستي مردم را در كشورهاي اسلامي برانگيختند. آن‌‌گاه شورش‌ها و اختلافات داخلي در قلمرو عثماني براي رهايي از سيطره ترك‌ها آغاز شد و همين مسائل بهانه گرديد تا غربيان خود را منجي ملت‌ها معرفي كنند، قواي نظامي خود را به كشورهاي اسلامي گسيل دارند، مناطقي از كشورهاي عربي و اسلامي را تصرف كنند و به تقسيمات جغرافيايي بپردازند. [26] در مقابل، به فكر وحدت و يك‌پارچگي اروپا و اتحادية اروپايي بودند كه در راستاي آن سازمان‌هاي نظامي، دفاعي، مثل «ناتو» را تشكيل دادند، تا جايي كه تركيه، مركز خلافت جهان اسلام در آن زمان، به دنبال عضو شدن در اتحاديه اروپا از تمام ارزش‌هاي فرهنگي و ملي كناره گرفت و هنوز نيز پس از سال‌ها در انتظار عضويت به سر مي‌برد.
اختلاف‌هاي فرهنگي، مذهبي و ايدئولوژيكي نيز از مهم‌ترين عوامل آسيب‌پذيري جهان اسلام به شمار مي‌رود كه به راحتي بهانه‌هاي درگيري‌هاي داخلي را پروارنده است. وجود فرقه‌هاي مذهبي در جهان اسلام (شيعه و سني) دست‌آويزي براي اختلافات بيشتر بوده [27] و غربيان با حمايت از فرقه‌ها جديد بر تنش‌هاي مذهبي افزوده‌اند. آنها با اين اهداف، اساس و اصول اسلامي را نيز مي‌توانستند هدف قرار دهند، اسلام را به نابودي كشانند و كتاب آسماني مسلمانان و ارزش‌هاي مهم عقيدتي آنان را مخدوش نمايند. از جمله اين اقدامات، تحريف كتاب آسماني بوده است. مدعيان دروغين مذاهب جديد، حتي ادعاي خدايي كرده‌اند. [28]
پي‌آمدهاي اقدامات آنها در راستاي اجراي اين طرح:
1.  پيدايش جنگ‌هاي مذهبي و ايجاد جنگ داخلي ميان مسلمانان؛
2.  از بين رفتن هم‌بستگي فرهنگي و انسجام جهان اسلام؛
3.  از بين رفتن امنيت عمومي در جهان اسلام و دامن‌گير شدن آشوب‌ها و بسياري از فجايع ملي؛
4.  زير سؤال رفتن ارزش‌هاي عقيدتي و ديني و ايجاد شبهات گوناگون فكري در ميان مردم و به چالش كشيدن اصول ارزشي و ايدئولوژي در جهان اسلام؛
5.  پيدايش هرج و مرج عمومي و به وجود آمدن زمينه‌هاي ضعف و سيطره آن به تمامي ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي و در نتيجه آسيب‌پذير بودن يك‌پارچگي جهان اسلام؛
6.  حضور نيروهاي استعمار گر در كشورهاي اسلامي و از هم گسيختن وحدت و انسجام مسلمين.
پي‌آمدها اين طرح‌ها اكنون در كشورهاي اسلامي به طور مستمر وجود دارد؛ اختلافات مذهبي، هزاران قرباني در كشورهاي افغانستان، عراق، پاكستان و ساير كشورهاي اسلامي مي‌گيرد و روزي نيست كه چندين نفر از فرقه‌هاي مختلف مسلمان كشته نشوند، مثل انفجارهايي كه در حال حاضر عوامل استعمار در مساجد مختلف عراق انجام مي‌دهند.

اشكال جديد طرح‌هاي استعمارگران

طرح‌هاي استعماري در كشورهاي اسلامي روز به روز شكل تازه‌اي به خود مي‌گيرد. مسئله تكنولوژي و پيشرفت نيز براي استعمارگران ابزاري است كه عقب‌ماندگي كشورهاي اسلامي را كه نتيجة شوم اقدامات قبلي آنهاست، در پي داشته و اين كشورها براي رسيدن به آن بايد هزينه گزافي را بپردازند. دراين‌باره نماينده رسمي سازمان ملل در كشورهاي توسعه نيافته، چنين مي‌نويسد:
«... حضور استعمار در اين كشورها (جهان سوم) روز به روز پيچيده‌تر مي‌شود. امروز برخي از نخبگان سياسي در كشورهاي اسلامي و...، با طرح توسعه و پيشرفت به تقليد از غرب و جهان سرمايه‌داري توجيه‌پذير شده و تاكنون هيچ گونه نتيجه‌اي از اين شعارها براي جهان اسلام و كشورهاي عقب‌مانده به دست نيامده است و اين كشورها به كشورهاي جهان سومي و توسعه نيافته موسوم شده‌اند و بحران‌هاي جديدتري در انتظار آنهاست. [29]»
طرح مسائل اختلاف برانگيز بين اديان و تمدن‌هاي بزرگ جهان در مناطق اسلامي نيز به صورت اساسي پايه‌ريزي شده است. ايجاد كشور مستقل يهود و فراخوان يهوديان از نقاط مختلف جهان به حساس‌ترين منطقه كشورهاي اسلامي و قلب خاورميانه (فلسطين)، بالقوه اختلاف بين پيروان سه دين مهم اسلام، مسيح و يهود را در پي‌داشته، كه اين بحران تاكنون ضربات مهلكي بر پيكرة كشورهاي اسلامي وارد نموده است. [30] اين توطئه ديرين، امروزه با طرح برخورد تمدن‌ها عنوان مي‌گردد.
استعمارگران براي رويارويي با گسترش عقيدتي اسلام و ايدوئولوژي اسلامي نيز قطب‌هاي مقابله و طرح‌هاي ايدئولوژيك در پيش گرفته‌اند كه زمينه آن از دو علت سرچشمه ميگيرد: مقابله با اسلام و رقابت بين خودشان.
گسترش اسلام در جهان [31] رو به فزوني نهاده بود كه كشيشان و رهبران مذهبي كليساها با تبليغات و روش‌هاي سنتي از عهده مقابله با آن برنيامدند. بلوك شرق و غرب، با نو كردن اين انديشه‌ها و آوردن مكاتب جديد فكريِ آميخته با انديشه‌هاي اقتصادي براي مبارزه با اسلام مهيا شدند و نتيجه آن پيدايش مكاتب فكري و اقتصادي مختلف بود كه رقابت بين آنها نيز به رويارويي با اسلام انجاميد.
انديشه امپرياليسمي و سرمايه‌داري غرب، بر محور ماترياليستي و سودجويي و غارت ثروت [32] ديگران شكل گرفت كه استمرار استعمار كهنه بود، لذا ليبراليسم و سكولاريسم از اين تفكر در غرب زاييده شد.
انديشه صهيونيستي كه از شاخه‌هاي نو سرمايه‌داري است و در يكي از مناطق مهم كشورهاي اسلامي برا طرح اختلاف‌برانگيز دولت اسرائيل نماد و عينيت يافت كه مهم‌ترين حاميان شكل‌گيري آن دولت‌هاي غربي از جمله انگليس و امريكا بودند.
انديشه الحادي كمونيستي [33] كه بر اساس مكتب فكري سوسياليستي بنيان گذاري شد، در جهت مقابله با سرمايه‌داري و امپرياليسم بود و در كشورهاي اسلامي نيز از جهات فكري آسيب‌هاي بزرگي وارد نمود و بسياري از نخبگان كشورهاي اسلامي را به سوي خود جذب و عقايد مذهبي مسلمانان را متزلزل كرد و تا حدود زيادي فرهنگ و برخي ارزش‌هاي اجتماعي جوامع اسلامي را به انحراف كشيد و سبب نابه‌ساماني اجتماعي و آشوب‌ها گرديد. [34]
رشد كمونيست در دهه‌هاي چهل و پنجاه در ايران، خطري جدي در جهت انحراف جوانان بود كه علماي بزرگ اسلام د رراه دفاع از عقايد مردم با كمونيست‌ها مبارزه كردند. كمونيست‌ها در ناكام گذاشتن انقلاب مردم، مورد حمايت استبداد و استعمارگران بودند و در كودتاهاي مختلف مثل كودتاي 28 مرداد در ايران، نقش اساسي داشتند [35](كودتاهايي شبيه آن در كشورهاي ديگر هم انجام گرفت).

اهداف استراتژيك  روس‌ها

استعمارگران روس انديشه الحادي كمونيستي را به ايران القا مي‌كردند و بدين وسيله در فكر گسترش قلمرو خود و ايجاد سد در مقابل امپراليسم بودند تا در رسيدن به اهداف مهم استراتژيك خود موفق شدند كه از مهم‌ترين اهداف آنها گسترش مستعمرات و رسيدن به آب‌هاي آزاد بود. در  اين راستا به راحتي توانستند به آرزوي ديرين پطر كبير و پيشينيان روس كه از ديرباز مرزهاي شمالي و غربي ايران را مورد تاخت و تاز قرار مي‌دادند، عينيت ببخشند. [36] مناطقي از ايران سال‌ها تحت سيطره روس‌ها بود؛ جنوب ايران تا مركز در دست انگليس، شمال ايران و غرب نيز در دست روس‌ها بود. [37] امتيازاتي كه روس‌ها از دولت ايران پس از جنگ‌هاي متعدد گرفتند، دوران شاهنشاهي ايران به شمار مي‌رود كه درياي خزر را به دست روس‌ها سپرد و از آن زمان اين مناطق دائماً بحران‌خيز بوده است.

اهداف استراتژيك انگليس

منافع استعماري انگليس در مناطقي نظير هندوستان و اهداف آنها در تجزيه خاك عثماني و نفوذ در كشورهاي اسلامي و توسعه مستعمرات و جلوگيري از هجوم رقباي خود به مستعمره آنها (هند) از خاك ايران و اهداف  اقتصادي‌اي كه در آينده خليج‌فارس مي‌ديدند، رقباي آسيايي مثل تركيه و روسيه، كه طعمه‌اي مثل ايران براي آنها بسيار شيرين‌تر و لذيذ‌تر از آن بود كه سهمي در آن نداشته باشند.
ايران ازنظر فرهنگي با عثماني اختلاف و نزاع قديمي داشت و جهت پيروزي در قبال عثماني از انگليسي‌ها در عصر صفوي استمداد جسته و به مقاصدي دست يافته بود.
اهميت ايران از جهات مختلف و تسلط به درياي خزر و خليج فارس و درياي عمان براي انگليس بيشتر از هر جا بود. لذا آنها به سواحل جنوبي ايران وآب‌هاي نيلگون خليج فارس چشم دوخته بودند. [38] از راه نفوذ كمپاني هندشرقي در اين منطقه دخالت مي‌كردند.
انگليس‌ها از دوره زنديه و افشاريه، مناطقه جنوبي ايران را پايگاه آينده استراتژيك خود مي‌دانستند و بارها از حاكمان زنديه مي‌خواستند تا قلمرو كنسولي‌شان را از بندرها و سواحل جنوبي، به داخل ايران گسترش دهند، اما زمينه مساعد نبود. [39]
در دوره قاجاريه تنش‌هاي داخلي و رقابت‌هاي شديد كشورهاي غربي در افزايش مستعمرات، دولت استعماري انگليس را بر آن داشت تا در اين مناطق نيروي نظامي نيز داشته باشد كه از حد تجاري تجاوز مي‌كردند. از طرفي افغانستان را نيز به ناآرامي و طغيان از طريق تحريك حاكمانشان تشويق و زمينه‌هاي تجزيه را هر چه بهتر فراهم كردند. سرانجام موفق شدند تا با نيروي نظامي، سال‌ها در اين منطقه مستقر شوند و افغانستان و قسمت‌هاي ديگر از خاك ايران را تجزيه كنند و به اهداف استراتژيك و اقتصادي شوم خود دست يابند! براي سلطه كامل لازم بود اهداف فرهنگي نيز داشته باشند.
انگليسي‌ها با مطالعه دقيقي كه درباره هم‌بستگي و علل انسجام فرهنگي ايرانيان داشتند، برنامه‌هايي براي گسستن آن در پيش گرفتند. اوضاع اجتماعي، اقتصادي، سياسي حاكم بر ايران نيز مدنظر آنها بود تا بر اساس آن بستر تسلط بر ايران را فراهم سازند. روندي كه در جريان‌هاي سال‌هاي اخير در ايران ديده مي‌شود، ازحركت تدريجي انگليسي‌ها براي مستعمره نمودن ايران حكايت مي‌كند كه هنوز نيز از اين انديشه چشم‌پوشي نكرده‌اند. حضور آنها در منطقه بصره در عراق براي ايجاد آشوب در جنوب ايران است كه بمب‌گذاري‌هاي اخير در جنوب، اين مطلب را تأييد مي‌كند.
امتيازات فراوان اقتصادي كه انگليسي‌ها از پادشاهان قاجاريه، خصوصاً در عهد ناصري از ايران گرفتند، [40] مقاومت‌ها و مبارزات علماي شيعه و لغو برخي از امتيازات، از عوامل مهمي بود كه آنها را براي تهاجم فرهنگي نشانه گرفتن اصول و ارزش‌هاي بنيادي تشيع مصمم نمود. نفوذ آنها در عهد قاجار به اوج خود رسيد؛ به گونه‌اي كه توانستند رقباي ديگر را كنار زده، از هر فرصتي استفادة ابزاري نمايند؛ از جريان مشروطيت، با سركوب كردن و منحرف ساختن آن، به سود خود بهره بردند. [41] با نفوذ در بين نمايندگان مجلس مشروطه، حكومت قاجاريه را منقرض و حكومتِ كاملاً وابسته به خود را در ايران حاكم نمودند و با تصويب قراردادي نظير «1919» توانستند ايران را از جمله مستعمرات خود به حساب آورند. [42]
پس از فتنه بابيت در ايران كه به آشوب فرهنگي و اجتماعي فراگير منجر شد، اين فتنه از مناطق جنوبي مثل «بوشهر» آغاز و به استان‌هاي مازندران، خراسان، اصفهان، مركزي، زنجان، قزوين و آذربايجان كشيده شد كه كاملاً به سود انگليسي‌ها بود. از اين رو، پس از سركوب بابيت آنها علاوه بر حمايت‌هاي بسيار پنهاني از اين فرقه، در شكل‌گيري و رونق بهائيت رسماً سرمايه‌گذاري كردند.
در عصر حكومت پهلوي، بهائيان در ايران به مهم‌ترين سازمان سياسي و فرهنگي تبديل شدند و كاملاً مورد حمايت انگليس بودند. [43]
امتيازات اقتصادي آنان از قاجاريه، مقدمه‌اي شد تا ديگران نيز طمع كنند. تصرف مناطقي از خاك ايران انگليس را به حفظ مستعمره افسانه‌اي خود (هندوستان) حساس نمود و باعث شد براي حفظ آن نقشة تجزيه از شرق و تسلط بر جنوب را در سر بپرورانند. [44]
با انقراض دولت قاجاريه، خصوصاً محمدعلي شاه، سياست روس‌ها دخالت در امور داخلي ايران بود. حمايت از استبداد وابستگان روسيه در به قدرت رسيدن و صدارت آنان و بركنار شدن صدراعظم‌هايي چون امير كبير و قتل قائم مقام نيز از مسائلي است كه منافع روس‌ها را حفظ مي‌كرد، لذا دست داشتن آنها در اين قضايا محتمل است. سركوب علني مشروطه و حمايت آشكار از آشوب‌هاي فتنه بابيت سياست روس‌ها بود تا از رقيب خود سبقت بگيرند. [45] آنها در ساية آشوب فتنة بابيت و حمايت علني از آن، عقايد مردم را با استفاده از اوضاع نابه‌سامان فرهنگي و اجتماعي هدف اصلي خود قرار دادند كه در رأس آن تخريب و نابودي انديشه مهدويت در ايران بود. [46] انديشه‌اي كه به شيعه براي مقاومت، پايداري و مبارزه اميد مي‌داد و تشيع را يك مكتب زنده سازش ناپذير مطرح مي‌كرد كه با منافع استعمارگران در ستيز بود.

زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي پيدايش بابيت در ايران

تمام حوادث و پديده‌هاي اجتماعي تحت تأثير اوضاع خاص جامعه به وجود مي‌آيند. پديده‌ها معمولاً يا معلول فرهنگ جامعه و اوضاع اجتماعي هستند يا نتيجة موقعيت‌ها و بسترهاي مناسب سياسي‌اند. پديدة فرهنگ (عقايد مذهبي)، قدرت، حكومت، حاكمان و مردم، عناصر مهم اين رويدادها هستند. دين، عقايد و ايدئولوژي جامعه نيز در شكل‌گيري فرهنگ و تحول آن نقش سازنده‌اي دارند.
ارزش‌ها و باورهاي ديني اگر به درستي به جامعه عرضه نشود، فرهنگ جامعه و ارزش‌هاي آن در معرض آسيب‌هاي جدي قرار خواهند گرفت. لذا خداوند براي ابلاغ وحي، انساني‌هايي برمي‌گزيند كه از خطا مصون باشند و براي استمرار دين، متولياني داراي شرايط خاص مثل عصمت قرار مي‌دهد. در نگرش ارزشي شيعه در دورة غيبت، متوليان دين، فقها و علماي شيعه هستند كه حراست و تبيين دين را بر عهده دارند وگرنه انحرافات بدعت‌گران، دين و فرهنگ ديني را وارونه خواهند كرد.
پس اين گروه بايد با تمام قوا در مقابل اين انحرافات بايستند. علاوه بر آن مسئوليت سنگين و محوري آنها در بيان دقيق و منطقي باورهاي ديني و ارزش‌هاي فرهنگي اسلامي، يكي از مهم‌ترين اركان و پايه‌هاي باورهاي ديني امامت است كه بايد جايگاه امامت و امام زمان به درستي به مردم معرفي شود، تا هر كسي نتواند مدعي اين مقام خطير شود و عده‌اي را منحرف سازد و نظام فرهنگي و اجتماعي را به هم بزند. فقدان معرفت منطقي و شناخت اين ارزش‌ها خسارات جبران‌ناپذيري به حوزه دين وارد خواهد كرد كه متوليان بايد زمينه‌هاي پيدايش اين بحران‌ها را بررسي كنند.
بررسي اجمالي وضع سياسي، فرهنگي و اجتماعي ايران در دوره قاجاريه
خاست‌گاه حكومت قاجار، ايلي و قبيله‌اي بود و مؤسس با تكيه بر قدرت ايل بزرگ قاجار كه از عهد صفوي در قدرت و سياست و حاكميت دست داشت، مي‌توانست به مسند قدرت برسد. قاجاريان يكي از هفت قبيله تأثير گذار در به قدرت رسيدن صفويان و استمرار حكومت آنها بودند و يكي از شاخه‌هاي مهم نظامي صفويه محسوب مي‌شدند. [47]
پس از ضعف قدرت صفوي و انقراض سلطنت صفويان، رهبران و سران اين ايل در شغل نظامي گري به خدمت نادر درآمده، با او در به دست آوردن استقلال جغرفيايي و سياسي ايران همكاري كردند و تا انحلال سلسله افشاريه به اين شغل مهم ادامه دادند. آنان در كنار كريم‌خان زند براي برگرداندن اوضاع ناامن كشور و سامان دادن به ساختار سياسي تلاش كردند. بزرگان اين سلسله در اين راه تا حدي مي‌كوشيدند كه گويي براي قدرت يافتن در نوبت گرفته‌اند كه سرانجام آغاز محمدخان، اين آرزوي ديرينه را محقق نمود. او در كنار كريم‌خان پرورش يافته بود كه پس از درگذشت وي با تضعيف جانشينان او توانست با حميات ايل بزرگ قاجار، حكومت فراگيري در ايران تشكيل دهد و مرزها را پس از ناآرامي و اشغال مهاجمان شرق و غرب، بازيابد و سلسله قاجاريه را در ايران تأسيس كند. لذا جانشينان او (شاهان قاجار) بيش از يك قرن بر ايران حكومت كردند. اين دوره از حساس‌ترين دوره‌هاي تاريخي ايران بود با رويدادهاي بزرگ فرهنگي، اجتماعي و سياسي اين كشور پهناور مواجه شد. [48]
از نظر سياسي، در دوره‌هاي پيشين هرگز اقتدار بر ايران حاكم نشد [49] و زمينه وحدت و انسجام دوره صفوي در ايران به وجود نيامد، چون اوضاع جهاني نيز دگرگون شده بود. كشورهاي غربي و اروپايي در اين دوره با روي‌كردي ديگر و با اهداف مشخص در عرصه بين‌المللي حضور پيدا كرده بودند و قدرت سياسي ايران تحت تأثير تحولات جهاني و كشورهاي همسايه بود.
تحولاتي كه در امپراتور عثماني و كشورهاي اسلامي و غربي به وقوع پيوست در امور سياسي ايران نيز تأثير گذاشت. فزوني‌خواهي روسها در ايران كه از ديرباز رؤياي آنها بود، باعث جنگ‌هاي بزرگ ميان ايران و روس گرديد [50] و قدرت مركزي ايران را دچار چالش جدي و ضعف نمود. بنابارين از نظر سياسي دوره قاجاريه ثبات و اقتدار لازم را نداشت، لذا دولت‌هاي روس و عثماني و ساير دولت‌ها براي رسيدن به مطامع خود به ايران اميدوار بودند و اين كشور را ميدان تاخت و تاز خود قرار دادند.
از نظر فرهنگي و اجتماعي نيز تحول بزرگي در ايران با حمايت خارجي، در حال شكل‌گيري بود و انديشه‌هاي مختلفي در ايران ديده مي‌شد. تحول كيفيت تعليم و تربيت و نهاد آموزش و القاي فرهنگ‌هاي غيربومي در جامعه ايراني ناهمگوني فرهنگي را به بار آورده بود تا آن‌جا كه احتمال جايگزيني فرهنگي در سير تاريخي ايران وجود داشت. [51] فرهنگ غالب دوران قاجار، فرهنگ ديني و سنتي بود كه اقتدار مرجعيت و رهبران مذهبي در آن ديده مي‌شد و دولت روس قدرت نفوذ همه جانبه مرجعيت را در جنگ‌هاي خود با ايران مشاهده كرده و به انسجام و وحدت مردم آگاه بود. از طرفي سطح معلومات و آگاهي مردم در زمينه برخي مسائل سياسي ـ اجتماعي بسيار پايين، اما اعتقادات آنها به ارزش‌هاي ديني، بسيار مستحكم و استوار بود. مثلاً عقيده مردم به امامت و وجود امام زمان و آمدن او براي نجات مظلومان، يك ايدئولوژي پايدار و بنيادين محسوب مي‌شد، اما آگاهي آنها از كيفيت وقوع اين پديده و منجي حقيقي در حد پاييني بود.
از طرفي ظلم و سيطرة فقر و محروميت اقتصادي و استمرار آن در جامعه و وجود انواع محروميت‌ها و بلاياي اقتصادي مثل قحطي و خشك‌سالي و بيماري‌هاي واگيردار و فقدان بهداشت در جامعه براي قشرها و توده‌هاي عظيم مردمي، حركت جمعي را براي پيدا كردن راه نجات برمي‌انگيخت و اين عقيده را در مردم زنده مي‌نمود كه بايد عدالت‌گستري كه در جهان منتظر آمدنش هستند، بيايد و آنان را از ظلم رها سازد، و اين اجتماع آشفته و ستم‌ديده را نجات دهد. اين انتظار و توقع‌ ناشي از اعتقاد مردم به مهدويت بود.
از طرفي قدرت نفوذ مرجعيت نيز ـ چنان كه ذكر شد ـ در جامعه ايران و حتي جهان اسلام، در سطح بسيار بالا و چشم‌گيري قرار داشت، به طوري كه حكومت‌ها و سلاطين براي پيدا كردن جايگاه اجتماعي و منزلت مردمي همواره به اين مركز قدرت‌ها توجه داشتند و براي مشروع نمودن خود در برقراري روابط دوستانه با اين نهاد تلاش مي‌نمودند. بنابراين پيوند ديرين دين و سياست از ديرباز در تاريخ و فرهنگ ايران ناگسستني بود:
چنان دين و دولت به يك‌ديگرند      تو گويي كه از بن زيك مادرند
اغلب مسلمانان و مردم ايران در اين دوره‌ها از نظر علمي در سطح پايين قرار داشتند. برخلاف اين كه در اسلام به خواندن و نوشتن و علم‌آموزي و تعليم و تربيت به منزله يك فريضه نگريسته شده، چون در اين دوره‌ها بيشتر روحيه نظامي گري بر جوامع ايراني حاكم بود و مردم بيشتر وقت خود را در اردوهاي نظامي و دفاعي سپري مي‌كردند، هرگز فرصت روي كرد به علم براي عموم جامعه فراهم نبود. از طرفي امكانات آموزشي نيز در حد بسيار پايين بود. لذا شايد بتوان گفت كه 90 درصد مردم ايران از پايين‌ترين سطوح علمي نيز محروم بودند [52] و آن چه آنها را به خود مشغول مي‌داشت و به وسيله آن امرارمعاش مي‌نمودند، بيشتر امور نظامي و تا اندازه‌اي زراعت و دام‌داري بود.
آن‌چه بر اوضاع فرهنگي، اجتماعي و سياسي ايران حكم‌فرما بود، هرگز از ديد دولت‌هاي غربي و همسايگان ايران پنهان نبود؛ چنان كه سياحان در سفرنامه‌هاي خود به اين امور اشاره نموده و آنها را شناخته و شناسانده‌اند. سفراي كشورهاي بيگانه نيز از نزديك بر اين اوضاع مسلط بودند. [53]
بنابراين جامعه ايران در عصر قاجاريه از هر لحاظ در وضعيتي قرار داشت كه به راحتي خرافات در عقايدشان راه مي‌يافت و جزو فرهنگشان مي‌شد. مثلاً با تأسيس مدارس به سبك جديد مبارزه شد و تنش‌ها و درگيري‌هاي فراواني به وجود آمد؛ [54] با مظاهر بهداشت، مثل لوله‌كشي و برق‌رساني و حمام‌هاي جديد بهداشتي مخالفت شديد مي‌شد؛ امر تعليم و تعلم سنتي متعلق به طبقه ويژه و جنسيت خاص بود و زنان عموماً از تحصيل علم مرحوم بودند. [55] هم‌چنين بيماري‌هاي واگير مثل وبا و سرخك و... جان بسياري را گرفت.
(وقتي اميركبير براي ريشه‌كن كردن برخي از اين بيماري‌ها به واكسينه كردن كودكان اقدام نمود و از مردم خواست تا به مراكز درماني مراجعه كنند، هيچ كس مراجعه نكرد. وي مجبور شد با يك جريمه پنج توماني كه آن زمان مبلغ زيادي بود، مردم را به اين كار وادار نمايد، ولي مردم به حدي خرافي بودند كه حاضر به پرداخت پنج تومان شدند تا از اين دستور بهداشتي سرپيچي نمايند تا جايي كه اميركبير به علت اين وضع، در پشت ميز كارش به حال مردم گريست.) [56]
بنابراين استعمارگران با وجود چنين زمينه‌هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي، به تأسيس فرقة انحرافي دست زدند و عواملي مانند پاي‌بندي سخت مردم به مهدويت، سادگي و محدود بودن آگاهي مردم درباره امام زمان (عج) و ناهنجاري‌هاي اجتماعي و طبيعي بهترين زمينه را براي ترويج خرافات و ايجاد تفرقه فراهم ساخت و سبب گرديد فرقه‌اي چون بابيت شكل بگيرد و ناهنجاري‌هاي اجتماعي و اختلافات و خون‌ريزي‌هاي تفرقه افكنانه‌اي را به راه بيفتد و بحران‌هاي سياسي، قومي و مذهبي به وجود آيد، تا بيگانگان به خواسته‌هاي شوم خود برسند.
لذا در باب فرهنگ بايد از اين گذشته تلخ عبرت گرفت و اسباب و علل مادي و معنوي رواج خرافات رااز جامعه زدود تا دگرباره از آسيب‌هاي مشابه مصون بماند. چنان كه در معارف ديني ما روايات فراواني در زدودن جهل از دل مردم سفارش شده و اميرمؤمنان (ع) از هيچ عاملي مانند جهل نگران نبوده است.

نقش استبداد در پيدايش بابيت

حكومت قاجار در ايران از مصاديق حكومت استبدادي و در پيدايش فرقه بابيت سهيم بود و با قاطعيت با عوامل آن برخورد مناسب نكرد، تا شعله‌هاي اين آتش تمام ايران را فراگرفت و فرقة بهائيت از آن به وجود آمد، لذا دولت استبدادي ايران در پيدايش بابيت نقش اساسي داشته است.
استيلاي طولاني استبداد بر تاريخ ايران از عوامل تأثيرگذار بر ابعاد مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگ ايران است. از جمله عوامل مهمي كه از سيطره سايه استبداد بر تاريخ ايران تأثير منفي به خود گرفته و غيرواقعي نمايان شده، فرهنگ است كه شامل دين نيز مي‌شود. دين از عناصر مهم و يكي از لايه‌هاي حجيم فرهنگ‌ها محسوب مي‌شود كه همواره در طول تاريخ بشر خودنمايي كرده و در متن زندگي‌ انسان‌ها بوده است. حكومت‌ها و نوع آن در شكل‌گيري و تكامل فرهنگ‌ها تأثير قابل توجه و انكارناپذيري دارند. چنان چه حكومت‌ها در راستاي استمرار و بقاي خودشان با فرهنگ و مسئله دين تعامل داشته باشند، فرهنگ‌ها و لايه‌هاي آن رنگ و بومي مردمي خواهند گرفت و دين تا آن‌جا براي آنها مهم است كه منافع آنها به مخاطره نيفتاد وگرنه دين ابزاري براي حفظ حكومت آنها خواهد شد.
دين اسلام و اديان پيش از آن در طول تاريخ ايران همواره مورد استفاده ابزاري حكومت‌هاي استبدادي بوده است، قبل از اسلام دين زرتشت ابزاري براي مشروع جلوه دادنه حكومت‌هاي شاهنشاهي بود. پس از ورود اسلام به ايران، ريشه‌هاي استبداد خشكانده نشد بلكه در اشكال ديگر ادامه يافت تا به صورت حكومت‌هاي ايلخاني تحت سيطره مغولان بود. پس از انقراض مغول و برچيده شدن حكومت‌هاي محلي توسط حمله تيمور گوركاني و سپس ضعف بود؛ اگر چه در آن استقلال سياسي وجود داشت و سيطره بيگانگان و دخالت آنها در امور سياسي يا وجود نداشت يا محسوس نبود.
دوره قاجاريه دوره تازه‌اي از استبداد بود كه حضور و دخالت بيگانگان پررنگ شد. پس از قرارداد تركمانچاي، دولت قاجار استقلال سياسي خود را از دست داد و قسمتي از خاك ايران نيز ضميمه گرديد و پادشاهان سلسله قاجاريه رسماً پس از اين قرارداد تحت حمايت دولت روسيه انتخاب مي‌شدند، چون روسيه سلطنت عباس‌ميرزا و جانشينان او را تعهد و تضمين نموده بود. عباس‌ميرزا نيز پس از اين در فكر حفظ حكومت جانشينان خود بود كه به جاي تكيه به نيروي معنوي علماي ايران، به روس‌ها پناهنده شد و سيد محمد مجاهد را با تحقير و توهين، بي‌حرمتي نمود، چون روس‌ها از قدرت روحانيت و مرجعيت در دوره قاجار بيم‌ناك بودند. پس از اين واقعه نقشه‌هاي استعماري خود را براي كشتن حرمت روحانيت طرح‌ريزي و توسط عوامل داخلي و استبداد عملي نمودند. [57]
از اين پس سلسله قاجاريه در ايران نماينده استعمارگران بود تا از تاخ وتخت خود محافظت نمايد. بر اين اساس هدف قاجاريان اقتضا مي‌كرد تا براي استمرار سيطره استبدادي‌شان تمام موانع از سر راه برداشته شود. اين مانع در برهه‌اي از زمان مي‌توانست روحانيت يا افراد لايقي چون قائم مقام و امير كبير باشد. براي تضعيف دين و نفوذ بيشتر روس‌ها، كه رقباي زيادي در ايران داشتند، روحانيت به طور غيرمستقيم مورد تهاجم و توهين واقع شد. از طرفي نيز دين را به سخره گرفتند و به تمام اعتقادات و باورهاي ديني از توحيد و قرآن، نبوت، امامت و مانند آن هجوم آوردند.
گسترده‌ترين برنامه استعماري در اين‌باره، ايجاد فرقه منحرفي به نام «بابيت» بود كه تمام اهداف بيگانگان را تأمين مي‌نمود؛ انتخاب فردي به ظاهر روحاني براي سركوب كردن عقايد و اطاعت‌پذيري مردم از روحانيان، ادعاي خدايي [58] مجريان اين طرح، ادعاي نزول كتاب آسماني بر باب و بهاء و وهن قرآن و كتاب آسماني كه حتي آن را به زبان عربي منتشر ساختند. مرحوم آيتي در كشف‌الحيل نوشته است:
اگر شما ادعاي نبوت مي‌كنيد چرا به زبان خودتان به شما وحي نازل نشده است، در حالي كه تمام پيامبران به زبان قوم خود كتاب آورده‌اند. [59]
علاوه بر آن ادعاي پيامبري كردند تا نبوت را مسخره كنند و در انظار مردم بي‌ارزش جلوه دهند تا بدين وسيله دين اسلام را از اساس و بنيان تخريب كنند.
ادعاي امامت نمودند و مدعي شدند كه ما آخرين امام موعود هستيم و براي انحراف افكار و تخريب انديشه مهدويت كه تنها اميد شيعه و نشان دهنده منزلت رفيع علماي شيعه است، هياهويپا كردند.
كعبه را كه تنها قبله اسلام است، با قبله قراردادن قبر مجهول باب، به مسخره گرفتند [60] و بدو استثنا، تمام ارزش‌ها و اصول و فروع ديني و احكام شرعي را با نوشتن و جعل اكاذيب و كتاب‌هايي نظير بيان و... استهزاء نمودند.
در اين ناهنجاري‌هاي گستردة اجتماعي و فرهنگي كه دامن‌گير جامعة عصر قاجار بود، برخورد قاطعي از طرف عوامل استبدادي ديده نشد. مركزيت استبداد نيز كه از نظر قدرت به روس‌ها و استعمارگران وابسته بود، قاطعيت چشم‌گيري از خود نشان نداد تا ريشة اين فتنه هر چه زودتر بخشكد، بلكه تعامل نمودند. لذا از خاكستر محمد علي باب، بهاءالله روييد و بهائيت را گسترانيد تا اين فتنة دامنه‌دار همواره اسلام و تشيع را تهديد كند. [61]
در اين جا به طور مستند به مواردي از دخالت و نقش استبداد در به وجود آمدن بابيت، اشاره مي‌كنيم:
1.  معتمدالدوله كه عامل استعمار روس در ايران و حاكم اصفهان از طرف دولت استبدادي شاه قاجار بود، براي اولين بار پس از شندين سخنان باب چنين گفت:
چنان آيات باب در وجودم تأثير و كارگر افتاد كه تاكنون به ديانت اسلام قلباً معتقد نبودم، با بيانات اين جوان قلبم به اسلام متحول و متأثر شد و به تصديق باطني به آن معترف شدم. [62]
2.  ميرزا آغاسي، وزير اعظم دربار استبداد قاجار، به جاي برخورد جدي با اين آشوب فراگير فرهنگي و خطر اجتماعي، خواست او را از ايران به تن‌درستي خارج كند و به دامن دولت‌هاي بيگانه اندازد تا جان او از خطر مرگ به دور ماند. البته او مي‌ترسيد كه باب به تهران آيد و شاه را برانگيزد و صدارت را از او بستاند. [63] از اين روي، هيچ دور نيست كه آغاسي با اشاره دولت روس به اين عمل اقدام كرده، چون كاملاً به روس‌ها وابسته شده است. [64]
3.  دولت استبدادي قاجار به جاي اين كه بلافاصله با چنين غائله و آشوبي كه شخص علي محمد باب از جنوب ايران برپا كرده بود، برخورد قاطع نمايد، او را به شهرهاي مختلف تبعيد و حبس كرد. با توجه به اين كه او در نزد بسياري از علماي بزرگ به ادعاي مهدويت معترف بود و مي‌بايست با او برخورد قاطع مي‌شد، اما با سهل‌انگاري دولت، توانست حدود يك‌سال به فعاليت خود ادامه دهد. در زندان‌هاي مختلف نيز به جاي برخورد با او، اجازه مي‌دادند تا مريدان و هم‌فكرانش با او ملاقات كنند. علي محمد باب آنها را به قيام و آشوب ترغيب مي‌نمود، اما دولت در اين مدت درباره اعدام او تعلل مي‌ورزيد و طرف‌داران و آشوب گران بابي در شهرهاي مختلف آزد و به خراب كاري مشغول بودند. حاكمان محلي هم در برخورد با آنها سستي مي‌كردند كه آن هم به دليل اهمال دولت‌مردان بود. تنها زماني به برخورد جدي و درگيري اقدام نمودند كه اكثر شهرهاي ايران گرفتار اين آشوب شده بود. اگر دولت در ابتداي اين آشوب با شخص علي محمد برخورد قانوني و شرعي مي‌كرد، دامنه اين طغيان به شهرهاي مازندران، زنجان، آذربايجان، خراسان و مانند آن گسترانيده نمي‌شد. حبس او بر ابهتش مي‌افزود و محبوب‌تر مي‌شد. [65]
4.  از جمله طرف‌داران مهم و هم‌فكران و مريدان باب، مريزا حسين علي نوري و برادرش ميرزا يحيي نوري در تهران بودند كه درباريان به آن دو احترام مي‌گذاردند. هرگز قانون اعدام دربارة آنها اجرا نشد. آن دو در ترور شاه نقش داشتند، ولي نجات يافتند بلكه با وساطت برخي از درباريان آزاد بودند تا مدعي جانشيني باب شوند و فرقه بهائيت را تأسيس نمايند و به راحت به ترويج اين فكر بپردازند. [66]
5.  استبداد نه تنها با اين آشوب برخورد جدي نكرد، بلكه اميركبير را كه توانست با برخورد قاطعش اين آشوب‌ها را مهار كند، از صدرات عزل و او را ترور كرد.
6.  پس از سوءقصدي كه باب‌ها در برابر ناصرالدين شاه مرتكب و از ترور نافرجام شاه رها شدند، تشكيلات استبداد به جاي برخورد اساسي با اين افراد، آنها را به بغداد تبعيد نمود كه به نوعي به گسترش اين فتنه در جهان اسلام كمك كرد و شاه ناخودآگاه با بي‌ترديدي به پايداري اين فرقه اعانت نمود. [67]
7.  چنان كه در برخي از منابع تحقيقي نيز گفته شده، يكي از عوامل مهم اشاعه و ترويج بابيت اشتباه دولت وقت (ميرزا آغاسي) بود، چون به جاي اين كه علي محمد را در ابتداي كارش اعدام كند، بر او خشم كرد و از انظار ديگران دور داشت، در حالي كه مردم بيشتر متوجه او شدند. اما اگر مردم آگاه بودند به او متمايل نمي‌شدند، چون هيچ يك از علائمي كه در اخبار براي امام غايب توصيف شده، در او وجود نداشته و اين مسئله با محاكمه علما در انظار مردم روشن مي‌شده است.
اين اشتباه دولت وقت به جايي منجر شد كه دولت امير كبير با تمام قوا به سركوب اين غائله گرفتار شد و اين مسئله، بسيار مهم جلوه كرد و شهرت جهاني يافت كه اين نيز در موفقيت بهائيت و ترويج افكارشان تأثير گذار بود. [68]

نقش استعمارگران در پيدايش مباني بابيت

چون سياست بيگانگان و دولت‌هاي خارجي كه با ديد استعماري در ايران حضور يافته بودند رسيدن به اهداف شوم خود بود، زمينه آشوب و شكستن وحدت ملي را فراهم كردند، ولي فرهنگ منسجم ايران و اقتدار علما مانع نفوذ آنها شد لذا براي شكستن اين اقتدار و انسجام، بابيت را بر اساس مطالعات ديرين خود در انديشه شيعه و امامت به وجو آوردند و از آن حمايت نمودند.

حمايت سياسي خارجي

سفارت‌خانه‌ها و وابستگان خارجي و داخلي در قلمرو حكومت ايران و عثماني و فلسطين... حافظ منافع دولت‌هاي متنوع و رقابت با يك‌ديگر بر سر قدرت و نفوذ در پي بهره‌گيري از هر واقعه و حادثه‌اي به نفع خود، از هيچ گونه تب و تابي دريغ نداشته‌اند.
احساسات مذهبي اسلامي به طور عمومي و عقايد تشيع و كانون‌هاي شيعي به طور ويژه مورد توجه سفارت‌خانه‌هاي خارجي بوده است.
پس از دعاوي شيخ احمد احسائي، چشم وگوش سياست بازان خارجي به تداوم شيخيه ـ نطفه‌اي كه مي‌توانست تهديدي براي تشيع و روحانيت به شمار آيد ـ باز گرديد به نحوي كه پس از مرگ سيد كاظم رشتي و ظهور مدعيان جديد، دست‌اندازي آنان به پرورش و تحريك، مورد تأييد دولت‌هاي متبوع قرار گرفت و مجالي نومحسوب گرديد و تا آن‌جا پيش رفتند كه مسير حركت را هدايت كردند. [69]
برخي از صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اند كه اصولاً احمد احسائي و سيد كاظم رشتي كه مؤسس فرقة شيخيه بوده‌اند و انديشه شيخيه، اساس و مبناي بابيت و آن چه ريشه بهائيت است، تحت هدايت و راهنمايي استعمارگران در حوزه بزرگ شيعي عراق رشد نمود‌ه‌اند. اين انديشه و فكر در بدو پيدايش با مخالفت شديد مراجع بزرگ شيعه و علماي نجف نظير شيخ انصاري و مرحوم صاحب جواهر و...، كه جلسه‌اي تشكيل داده بودند، مورد تكفير قرار گرفت. افكار و انديشه‌هاي شيخ احمد احسائي كاملاً تازه و بي‌سابقه بود. او در مسافرت به ايران عقايد خود را آشكار نمود و با برخورد شديد علماي بزرگ شيعه در ايران روبه‌رو شد. پيروانش در قزوين يكي از علماي بزرگ شيعه را پس از ظهور بابيت به جرم تكفير به قتل رساندند. اين جريان پيوند بين فرقه گمراه بابيت با افكار مخرب شيخيه را روشن مي‌سازد. چون افكار شيخ احمد احسائي سبب گرديد تا قبور ائمه و عتبات عاليات مورد هجوم و اهانت قرار بگيرد و به وحدت اسلامي آسيب برسد. زيرا وي در شرح زيارت جامعه سب خلفا را جايز دانست و احساسات پيروان خلفا را بر ضد شيعه بسيج نمود. [70] اين افكار او در راستاي اهداف استعمارگران بود.
مرحوم خالصي هر دو رهبر بزرگ شيخيه (احسائي و رشتي) را عامل استعمار در حوزه بزرگ شيعي نجف مي‌داند و معتقد است كه آنها مجهول الحال و افكارشان التقاطي بوده كه از مسيحيت و صوفيه اقتباس كرده‌اند تا از اين طريق جوامع شيعه را تخريب و ارزش‌هاي فرهنگي و اعتقاد مردم به امامت را متزلزل نمايند. او معتقد است كه فردي موسوم به رشتي، نه رشتي بوده و نه سيد؛ بلكه او از فلادي فستك (ولادي وستك) روسيه آمده بود و به خاطر شباهت لهجه‌اش با شمال ايران خود را در حوزه نجف، رشتي جا زد و به اين وسيله جانشين احسائي در بين شاگردان او معرفي شد تا زمينه ظهور فرقه منحرف بابيت را فراهم نمايد. چنان كه براساس اسناد و مداركي كه برخي از منابع اشاره نموده، اين فرد با سفارت روس و عثماني مرتبط بوده است. [71]
در تأييد كلام خالصي مي‌توان به اين مطلب اشاره كرد كه اين فرد (سيد كاظم) كسي را به جانشيني خود انتخاب نكرد و به شاگردانش سفارش نمود كه منتظر ظهور و خروج فردي باشند كه حجت را بر آنها تمام خواهد كرد. وقتي از او درباره جانشبنبش سؤال مي‌شد؛ جواب مي‌داد: «موعود در ميان شماست و شما او را نمي‌شناسيد». [72] اين گونه افكار هرگز در ميان علماي بزرگ شيعه سابقه نداشته كه درباره امام زمان چنين اظهار نظر كنند. به علاوه روايات معتبري هم درباره امام زمان (عج) وجود دارد كه با صراحت ا ز تعيين وقت براي ظهور منع نموده و تعيين كنندگان وقت را دروغ‌گو معرفي كرده‌اند. [73] از زمينه‌سازي‌هاي اين فرد موسوم به رشتي چنين برمي‌آيد كه او براي ظهور سيد علي محمد باب، افكار و توجه شاگردان را آماده مي‌كرده است. برخي از منابع نوشته‌اند كه او براي سيد علي محمد باب احترام فوق‌العاده‌اي قائل بوده است. [74]
سيد كاظم دائماً مبشر ظهور منجي و پايه‌گذار اين فرقه بوده است؛ چنان كه امان الله شفا، كه خود از مبلغان بهائيت بوده، بعد از تأمل و تحقيق، از اين حقايق پرده برداشته و اين فرقه رااز اساس پوچ و از هرگونه اصول انساني خالي دانسته و ريشه آن را به گفتار احسائي و رشتي استوار مي‌داند و آنها را مؤسس اين فرقه معرفي مي‌كند. [75] سيد كاظم به شاگردانش توصيه مي‌كرد كه در تمام نقاط جهان پراكنده شوند و به جست‌وجوي موعود بپردازند. [76] اگر از اين وقايع بگذريم و به وقايع بعدي توجه كنيم كه چگونه شاگردان او در نقاط مختلف، به حمايت از او پرداختند و صحنه‌ةايي را درست كردند تا ظهور سيد علي محمد باب را با ظهور امام زمان (عج) در افكار مردم مشتبه سازند و او را به جاي امام زمان (عج) به مردم معرفي نمايند، از نقشه‌هاي استعمارگران و نقش آنها آگاهي كامل پيدا خواهيم كرد، چنان كه برخي از شاگردان او مثل، حسين بشرويه در خراسان حضور داشتند تا آن قسمت از علايمي را كه روايات آمده، محقق سازند، مثل ظهور و خروج بيرق‌هاي (پرچم‌هاي) سياه از خراسان. او تا اين حد پيش رفت كه خود را نيز سيد معرفي كرد. [77] تا با سيد خراساني كه در اخبار و علائم ظهور آمده، منطبق باشد و مردم را اغفال كند و امنيت سراسر ايران و جهان اسلامي را برهم زده، حضور استعمارگران را در ايران موجه نمايد.
استعمارگران نيز از رهبران اين فرقه‌ها حمايت‌هاي جدي و لازم را به عمل مي‌آوردند. رهبران بابيت و شاخه‌هاي ديگر آن، بعدها سرسپردگي كامل خود را به بيگانگان و سفارت‌خانه‌هاي خارجي نشان دادند تا از اين طريق در سايه حمايت سياست‌هاي بيگانه، مجري طرح‌ها و توطئه‌هاي آنها شوند كه از كارشان رونق گيرد و از سوي ديگر رضايت بازي گران و سياست گذاران خارجي را فراهم سازند.
بي‌شك در چنين حركت مزورانه‌اي، كوشش طرفين، حفظ شيوة اهل سياست است كه اسرار را پنهان و از اظهار هرگونه روابط دوستانه شديداً پرهيز مي نمايند. از اين رو، «هاديان»، «واسطه‌ها» و «مجريان» اين برنامه‌ها، هر سخني نگفتند و هر موضوعي را كه بر چنين سازشي دلالت كند، عاجز مانده و گزارش‌هاي محرمانه را نابود ساختند و يا از دست رس ديگران به دور داشتند. [78] لذا مي‌بينيم كه مؤسسين فرقة شيخيه اين افكار خود را به اسلام منتسب مي‌كنند. به هر حال، دست استعمار و اسرار آنها زماني رو مي‌شود كه اين رشتي، از نزديك بودن ظهور موعود خبر مي‌دهد و به شاگردان خود امر مي‌كند تا براي عمومي كردن فتنه در سراسر جهان اسلام بلكه كشورهاي شيعه‌نشين، خصوصاً ايران پراكنده شوند. لذا بعدها در عثماني و عراق و غيره اين فتنه دامن‌گير شد و در اكثر شهرهاي ايران شورش‌ها، درگيري‌ها و جنگ‌هاي مسلحانه روي داد و خون هزاران بي‌گناه ريخته شد و آتش اختلافات بين مردم شعله گرفت. [79]
قبل از ارائه اسناد و شواهد دربارة دخالت استعمارگران، خوب است شناختي اجمالي از شخصيت سيد علي محمد باب داشته باشيم:
اگرچه استعمارگران و مجريان طرح‌هاي آنها به گونه‌اي حركت كرده‌اند كه هيچ ردپايي از عمل كرد و اهداف خود برجا نگذارند، حقايق به هر حال در طول زمان با تغيير مقتضيات سياسي كم و بيش آشكار خواهد شد. [80] علاوه بر اين برخي از قرائن نيز بهترين دليل براي نشان دادن نقش و اهداف بيگانگان در هر زمان است. لذا علي‌رغم كوشش در مخفي نگاه داشتن، مطالبي به دست اغيار خواهد افتاد كه از لابه‌لاي گفته‌هاي آنان دوست‌داران ميهن براي حفظ وحدت ملي و استقلال كشور، مدارك و شواهدي استخراج و نقل كرده‌اند.
علي محمد باب (رهبر بابيت)، همان موعودي است كه فرد موسوم به رشتي ظهور او را همواره به پيروان و نزديكان خود وعده مي‌داده است. در شهر شيراز متولد شد؛ در كودكي پدرش رااز دست داد و تحت سرپرستي دايي خويش قرار گرفت؛ هيچ علاقه‌اي به تحصيل نداشت، ولي به اجبار در مكتب‌خانه مدت كوتاهي به تحصيل پرداخت [81] و پس از رسيدن به نوجواني و جواني به رياضت‌هاي خشك متمايل شد و دماغش را فاسد نمود؛ [82] براي مدتي از شيراز بيرون رفت و در بوشهر به تجارت پرداخت؛ مدت پنج سال در  اين بندر مقيم بود؛ [83] او پس از مراجعت از بوشهر كه محل تجمع و آمد و رفت انگليسي‌ها و مركز تجارت بود، براي زيارت عتبات راهي عراق شد و سه سال در كلاس درس فردي به نام سيد كاظم رشتي حضور يافت كه در اين مدت بدون داشتن شرايط قبلي و سوابق تحصيلي لازم و دروس مقدماتي، در درس خارج شركت جست و تنها هنر او نوشتن گفته‌هاي استادش بود كه بنابر اعتراف دالگوركي كه از جاسوسان روسي در كشورهاي اسلامي و ايران بود، رشتي با او مأنوس شد و نوشته‌هايش را اصلاح نمود. دالگوركي بر اساس طرح از پيش تعيين شده [84] در تريبت او براي آينده و اجراي اهداف روس‌ها تلاش مي‌نمود. بنابراين برنامه‌ها و افكار غيرموسوم و ابتكاري احسائي و گفتارهاي سيد كاظم رشتي در ادامه كار احسائي و آمدن سيد علي محمد از شيراز به بوشهر (مقر انگليسي‌ها و ديگر استعمارگران در ايران) و اعترافات دالگوركي و آن‌چه از وقايع پيش آمد، نتيجه داد [85] و در تاريخ تشيع، فرقه بابيت شكل گرفت و به منحرف كردن جوانان پرداخت.
در حقيقت، دو دولت استعماري روس و انگليس و دست‌هايي از عثماني در پيدايش بابيت نقش كامل داشته‌اند، چون آن‌چه از واقعيات خارجي اوضاع فعلي بهائيت و حمايت علني استعمارگران از آن برمي‌آيد، نتيجه‌اي غير از اين نمي‌تواند داشته باشد، مسيري كه شيخيه طي نمودند، از اين واقعيت پنهان خبر مي‌دهد.

نقش و حمايت روس‌ها از جريان بابيت در ايران

دلايل حمايت‌هاي سفارت روسيه از بابيت:
1.  آغامحمدخان قاجار در سال 1209 (ه‍.ق) منوچهر خان گرجي ارمني مذهب را كه جزء اسرار بود، از تفليس به ايران آورد و در دربار فتحعلي شاه قاجار جزو خواجگان حرم سرا و بعداً غلام پيش خدمت خاصه و سپس به سبب هوش سياسي و حمايتي كه روس‌ها در ايران از او به عمل آوردند، مقرب دستگاه شاه شد و به مناصب بزرگي چون اچري آغاسي (خواجه باشي) و «اِشيك آغاسي» ارتقا يافت. وي در زمان محمد شاه، به حكومت اصفهان منصوب شد، با اين كه علماي اصفهان بااين انتصاب مخالفت كردند، به سبب نفوذ عميق او و روس‌ها در درباره در اين مقام ابقا شد.
در تاريخ قطعي است كه او از علي محمد باب حمايت كرده، [86] و از دين جديدش استقبال نموده، او را از شيراز به اصفهان آورده و همواره در اصفهان و تحت محافظت بوده است. در تاريخ نبيل زرندي، بهائيان تصريح كرده‌اند كه معتمدالدوله در حضور باب گفت:
خداوند ثروت زيادي به من عنايت نموده كه نمي‌دانستم در كجا خرج كنم. اگر اجازه بفرماييد در نصرت شما و ترويج دين شما در شرق و غرب مصرف نمايم... . [87]
2.  آواره مي‌نويسد:
وقتي باب در درجز از روستاهاي مازندران بود، اتباع روس براي حفظ جانش به او پيشنهاد كردند كه او را به روس منتقل كنند تا از حمايت دولت روس بر خوردار باشد ولي باب قبول نكرد... بعد از مرگ محمد شاه دريا سالار روس خوش حال شد و خبر مرگ او را ماية نجات بهاءالله دانست. در اين سفر سيد بصير هندي نيز همراه باب بود. [88]
3.  پس از اعدام باب و همراهش در تبريز، كنسول روس از روي جسد آنها تصوير برداري كرد كه اين واكنش در كتاب بهائيان نيز منعكس شده كه يكي از دلايل حمايت روس از بابيت و علي محمد باب است. [89] در كتاب نبيل زرندي نيز اين مطلب آمده است. [90] در مقدمه كتاب اعترافات دالگوركي نيز مترجم به اين مطلب استناد نموده كه اگر روس در اين امر دخيل نبود چرا اين گونه قضايا را تعقيب مي‌‌نمود و غرض دولت روس و سفراي آن در ايران از اين اعمال مشكوك چه بوده است؟
4.  فردي به نام احمد ميلاني بابي كه جسد علي محمدباب را مخفي نمود، از افراد تحت حمايت دولت روس در تبريز بوده و با كنسول روس ارتباط داشته است. [91] محافظت از جسد باب و تشكيل مقبره‌اي براي او در خارج از ايران كه امروزه دستاويزي براي بهائيان شده و با اين نماد در گسترش انديشه خود كمك مي‌گيرند، نشان مي‌دهد كه همه اين مسائل طبق طرح از پيش تعيين شده بود و روس‌ها دنبال همين هدف بودند.
5.  در وقايع فتنه زنجان و شورش مردم اين شهر كه ملا محمد علي زنجاني معروف به حجت، رهبري آن را به عهده داشت و در دارالخلافه تحت نظر بود، براي شفاعت واستخلاص خود نامه‌اي به وزراي خارجه از جمله سفير روس و انگليس در تهران نوشت. يكي از اسباب عزل و قتل اميركبير و مداخله روس و انگليس در اين ماجرا، سرسختي امير در مورد بابيت است كه با عمال بيگانه قاطعانه برخورد كرد و رهبر بابيان را اعدام نمود. [92] لذا آنان در تمام آثار خود امير كبير را تحقير نموده‌آند:
من هنوز در هيچ تاريخي جز نوشته‌هاي بابيان و بهائيان نديده‌آم كه ميرزاتقي خان را مردي بي‌كفايت معرفي كرده‌ باشند. [93]
6.  فرستادة روس و انگليس، هر دو، درباره سخت‌گيري امير كبير در مقابل بابيت شديداً انتقاد و از امير درخواست مي‌كنند كه از آزار و اذيت ضعفاي ملت دست بردارد، و پادشاه روس نيز به نوشته خود بهائيان و برخي از منابع معتبر تحقيقي، دائماً از سفير روس حال سيد علي محمد باب را جويا مي‌شد و از اوضاع ايران گزارش مي‌خواست.
اقداماتي كه سفير روس در ايران در جريان باب و آشوب‌هاي مربوط به آن انجام مي‌داد، بهترين دليل بر مداخله و نقش آشكار سياست‌مداران روس تزاري در شكل‌گيري اين گروه گمراه است.
7.  سفير روس تمام وقايع و حوادث را به طور منظم و دقيق با ذكر تمام جزئيات به وزارت خارجه گزارش داده كه اين گزارش‌ها بر اساس اسناد معتبري كه در وزارت خارجه روس بوده موجود است. [94]
8.  براي اين كه دري از پاي روسيه بر جاي نماند و در اسناد مخفي كاري كرده باشد، به طرف‌داري از امنيت عمومي تظاهر نموده، از بابيان با عناوين «اخلال‌گران نظم اجتماعي و آشوب‌گران» ياد مي‌كند.
9.  علاوه بر گزارش مرتب از روند گسترش آشوب‌گران باب، از اين آشوب و اختلاف داخلي با تعبير انقلاب اجتماعي ياد مي‌كند كه لازمة جامعة ايران و روندي تكاملي است كه به هر صورت بايد انجام پذيرد:
«.. باري به هر سو نظر مي‌اندازي نهضت انقلابي مشاهده مي‌شود... .» [95]
10. لرد پالمرستون وزير امورخارجه روسيه تزاري از سفير خود خواسته است كه به طور دقيق از وضعيت بابيان و پيشرفت كارشان به وزارت گزارش بدهد و دولت متبوع خود را از اين قيام خبردار نمايد. [96]
11. در گزارش‌هاي سفير روس، علي‌رغم اين كه بابيان مخالف امنيت معرفي مي‌شوند، مطالب ضد و نقيض فراوان وجود دارد، چون گاهي نيز آنها را انقلاب گر معرفي مي‌كند، لذا وجود اين مطلب بهترين دليل بر موافقت صريح آنهاست و حتي روسي‌ها در مسلح كردن بابيان زنجان به رهبري ملا محمد علي و رساندن تسليحات به آنها نقش داشته‌اند و از بابيان در قبال نيروهاي دولتي و مردمي كه عليه آنها شوريده بودند، حمايت و آنها را به شدت بخشيدن به جنگ و كشتار تشويق مي‌كردند تا نيروهاي دولتي از سركوب عاجر بمانند نظم اجتماعي به كلي از هم بپاشد و امنيت عمومي به مخاطره بيفتد. [97]
بايد از اذهان آگاه تاريخ پرسيد كه نتيجه بحران امنيت و سلب آسايش در سراسر ايران چه بود و براي بيگانگان و استعمارگران چه سودي مي‌بخشيد كه آنها در اين باره به فتنه‌ها دامن مي‌زدند؟ چرا آنان با سرسختي تمام براي نجات بابيان از دولت ايران، خصوصاً اميركبير آزادي آنها را درخواست مي‌نمودند؟
سياست استعمارگران روس و انگليس بر اين اساس بود كه هر يك در پي رسيدن به منافع خود بودند؛ انگليس به دنبال تجزيه خاك ايران بود چنان كه در افغانستان سال‌ها از شورشيان افغان‌ها حمايت كرد و جنگ‌هايي بين سپاه ايران و افغانستان و نيروهاي انگليسي واقع شد. [98]
دست كم مي‌توان نتيجه گرفت كه آنها با اين آشوب‌ها و اختلافات كه روز‌به روز دامنه آن گسترش مي‌يافت، مخالف بسيار نداشتند و با دولت ايران به طور جدي همراهي نمي‌كردند، بلكه با حمايت‌هاي غيرعلني در فكر تضعيف قدرت مركزي بودند تا در سايه اين ناامني‌ها به خواسته‌هاي خود برسند.
12. سفير روس در گزارش‌هاي خود كوشيد جريان بابيگري و آشوب بابيان را موفقيت‌آميز بنمايد تا بدين وسيله دولت متبوع خود را راضي كند تا از اين گروهِ گمراه حمايت كند. از مجموع گزارش‌هاي اين سفير چنين برمي‌آيد كه او مي‌كوشيد تا از اين حركت غيرانساني حمايت كند. [99]
13. از برخي گزار‌هاي معتبر نيز برمي‌آيد كه دولت روس علاوه بر نقش داشتن در اصل ايجاد فرقه بابيت و حمايت از علي محمد باب، در آشوب‌هاي شهرستان‌هاي مختلف و تبديل اين بحران‌ها به درگيري‌هاي نظامي در شهرها و ايجاد سنگربندي در شهرها، نقش غيرمستقيم و غيرعلني داشته است.
14. وقتي مي‌خواستند باب را اعدام كنند، دولت روسيه با اعدام او مخالفت كرد و خواست تا او را از ايران به ورسيه گسيل دارند. سام خان ارمني مأمور اعدام وي نيز ميل باطني به اعدام باب نداشت. بنابر اظهار و اعتراف سام‌خان، او تير اول را به طناب مي‌زند تا باب فرار كند و تير سربازان به او نخورد. آن گاه باب در بين گرد و غبار ميدان اعدام، از صحنه خارج شود و اعجازي را مقابل ديدگان و افكار مردم تبريز و ساير نقاط ايران به وجود آورد. او اعتراف كرده ه مي‌خواسته دوباره به اين فتنه و آشوب دامن زند و سراسر ايران را پس از شايع كردن خبر عدم اصابت تير به باب و غايب شدن او، به حمايت از بابيان فراخواند و دولت را در برابر اين عمل، ناتوان سازد. آن‌گاه آشوب در سراسر ايران گسترده مي‌شد و دولت كه صدرات آن با امير كبير بود، نمي‌توانست روس‌ها و انگليسي‌ها را از مداخله باز دارد. از اين روي، جنگ داخلي شكل مي‌گرفت و قدرت امير كبير رو به ضعف مي‌نهاد [100] و هدف آنان با بركناري امير كبير، بزرگ‌ترين مانع آن، برآورده مي‌شد.
15. بهترين دليل و روشن‌ترين سند درباره دخالت و نقش دولت استعمارگر روس در پيدايش فرقه انحرافي بابيت است. اعترافات كنياز دالگوركي، سرگذشت و فعاليت‌هاي جاسوسي او در ايران عليه وحدت اسلامي و وحدت داخلي ايران، در منابع معتبر وجود دارد. اين سند در روزنامه‌هاي آن دوره، چاپ شده است. او د رتهران به نظام طلبگي نفوذ كرد و پس از تحصيلات كامل حوزوي در ايران به لباس روحانيت ملبس شد. با اين لباس مقدس، براي دولت استعماري روس فعاليت جاسوسي مي‌كرد و اكثر آشوب‌ها را پي مي‌گرفت. او با اسم مستعاري به حوزه نجف منتقل شد و در دروس سيد كاظم رشتي با سيد علي محمد باب آشنا شد. آن‌گاه تحت نظر گرفتن و حمايت از باب، او را به ادعاي مهدويت و بابيت تحريك نمود. به رغم  اندرزها و كوشش‌هاي سيد كاظم وي مدعي شد و از عراق به زيارت خانه خدا رفت. آن‌گاه در شيراز اقامت گزيد و فتنه خويش را آغاز نمود. داستان برخورد او با دالگوركي روسي كه خود را در حوزه نجف، شيخ عيسي لنكراني معرفي كرده، در جزوة مستقلي چاپ شده است. [101]
16. بنابر اعتراف‌ها و گزارش‌هاي دلگوركي، انتشار آثار و اعلاميه‌هاي بهائيت نيز توسط سفارت روسي انجام مي‌گرفت و با پشتيباني مالي روس‌ها در ايران به نشر افكار خود و جذب مردم سود مي‌جسته‌اند. [102]
... يكي از كارهاي روس در ايران تهيه همين نوشته‌ها وكارهاي بابيت بود... . [103] هر كس كه آواره بود و در ميان اقوام و وطن، شخصيتي نداشت، از ما طرف‌داري مي‌نمود. من مبلغ زيادي به عنوان زيارت كربلا براي حسين علي بهاء در بغداد مي‌فرستادم تا به آنها بدهد تا اين كه جمعي بي‌بضاعت به دور او جمع شوند و من ماهيانه براي او و اطرافيانش بين دو تا سه هزار تومان مي‌فرستادم... . دولت روسيه آنان را پيوسته تقويت مي‌نمود و خانه و مسكن براي آنان مي‌ساخت و قسمت عمده نوشته‌ها توسط وزارت خارجه تهيه مي‌شد و ما آنها را در پارچه هاي پاكيزه‌اي قرار مي‌داديم و به شهرها مي‌فرستاديم. هر جوان عامي كه پدرش فوت كرده بود، به او مي‌گفتيم پدر تو بابي بود؛ تو چرا از پدرت پيروي نمي‌كني و با همين نيرنگ و دسيسه‌ها افراد ساده‌لوح را در ملك بابيت در مي‌آورديم و هر كس تصديق به اين مذهب نمي‌كرد، جمعيت بابي يعني همان كساني كه دور حسين علي بهاء جمع شده بودند، او را به بي‌ديني... متهم مي‌ساختند... تا مجبور به داخل شدن به حزب آنها مي‌شد... تا اين كه بين ميرزا حسين علي و برادرش ميرزا يحيي بر سر رياست اختلاف شد.. من بعداً فهميدم كه اين اختلاف در اثر تحريك رقيب ما (انگليس) بوده... ميرزا يحيي (صبح ازل) به قبرس رفت... و ميرزا حسين علي و پيروانش به تحريك دولت ايران به عكا تبعيد شدند... . [104]
17. دالگروگي پس از اتمام مأموريت از عراق به ايران آمد و عهده‌دار سفارت روسيه در ايران شد. آن‌گاه از نزديك به اين واقعه دامن زد و از بابيان حمايت فراوان نمود. همين سفير، اوضاع ايران را پس از حادثه بابيت به وزارت خارجه روس گزارش داده كه اسناد آن موجود است. از جمله گزارش‌هاي او به نسلرو پرونده شماره 133 تهران دهم ژوئن 1850 ميلادي شماره 48 اين چنين است:
خيلي خوب است كه فرقة بابيه با علماي اسلام مخالفت و مبارزه شديد شروع كرده و آنان را متهم به انحراف مي‌كند. [105]
و گزارش او به سنياوين از تهران، مريم‌آباد؛ سوم ژوئيه 1850 شماره 53:
از موقعي كه همكاري قواي انتظامي با اولياي دولت صورت عمل به خود گرفته است... فعاليت آنان (بابيان) فوق‌العاده محدود شده است.
از جمله گزارش‌هاي از وضع زنجان:
اغتشاشات زنجان هنوز ادامه دارد و بابيان زنجان كه با جان خود بازي مي‌كنند در مقابل قواي شاهي مقاومت سختي نشان مي‌دهند و از عهده دفع حملات محمد خان به خوبي برمي‌آيند. جاي بسي تعجب است كه اين عده با چه شهامتي وضعيت خطرناك خود را تحمل مي‌كنند. رهبر آنان محمد علي به سفير تركيه سميع افندي و هم‌چنين به كلنل شيل (سفير انلگيسي در ايران) مراجعه و از او خواهش وساطت كرده، همكار انگليسي من (سفير انگليس) معتقد است كه بعيد به نظر مي‌رسد كه دولت ايران حاضر شود كه دول خارجي در اين مورد به كمك اين فرقه وارد مذاكره شوند. [106]
دالگوركي، خود معترف است كه قضيه زنجان بسيار اهميت دارد و خون‌هاي بي‌شماري براي آن ريخته شده است. سفير در نامه خود به وزارت خارجه خبر مي‌دهد كه فردي را فرستاده تا از نزديك اين قضايا را مشاهده كند.
در ادامه گزارش دالگوركي به سناوين از سفارت روس در ايران، جانب‌داري او از بابيان و ترغيب دولت متبوع خود به جلوگيري از كشتار بابيان به دست دولت قاجار، نمايان مي‌شود. چنان كه در ادامه كار پيش آمد، دولت روس و سفير اين كشور از اعدام دستگيرشدگان، خصوصاً مهره‌هاي اصلي بابيت، مانند ميرزا حسين علي و ميرزا يحيي جلوگيري و از آنها شفاعت مي‌كند؛ [107]
... در ظاهر چون دولت بهية روس حمايت آن قائم بامرالله كه ملقب به بهاءالله است نمود، نتوانستند شهيد نمايند و به درالسلام بغداد نفي نمودند. [108]
... كنسول روس از دور و نزديك مراقب اموال بود از گرفتاري حضرت بهاءالله خبر داشت. پيغامي شديد به صدراعظم فرستاد و از او خواست كه با حضور كنسول روس و حكومت ايران تحقيقات كامل درباره حضرت بهاءالله به عمل آيد... . [109]
دكتر اسلمنت بهايي در كتاب بهاءالله و عصر جديد كه بنابر تصويب محفل روحاني بهائيان حيفا (اسرائيل) از زبان انگليسي به فارسي ترجمه و طبع گرديده، مي‌نويسد: «سفير روس به برائت ايشان (بهاءالله) شهادت داد.» [110]
رهبر بهائيان از «عكا» به نيكلاويچ الكساندر دوم، پادشاه روسيه تزاري، نامه‌اي فرستاد و از دولت و پادشاه روس، به سبب حمايت بي‌دريغشان از شكل‌گيري بابيت تشكر كرد و او را به بهشت بشارت داد؛ وي در اين نامه خود را در مقام الوهيت قرار داده كه در كتاب مبين موجود است:
... به تحقيق يكي از سفيرانت، هنگامي كه در زندان اسير غل و زنجير بودم، مرا ياري كرد. براي اين كار خداوند براي تو مقامي نوشته است كه علم هيچ كس بدان احاطه ندارد؛ مبادا اين مقام را از دست دهي... . [111]
كسروي مي‌نويسد:
چون دولت انگليس از مشروطه‌خواهي حمايت مي‌كرد، دولت روس رقيب او بود و مخالفت مي‌ورزيد. لذا بابيان نيز با مشروطه مخالف بودند و خود را به كنار كشيدند. [112] و از محمدعلي شاه حمايت مي‌كردند چون دولت روس نيز از استبداد محمدعلي شاه حمايت مي‌نمود و به دستور آنها مجلس را به توپ بست. بنابر آن چه نوشته شد، دقيقاً روشن مي‌شود كه تشكيل فرقه انحرافي بابيه از آغاز با حمايت و طرح‌هاي دولت روس شكل گرفته و اهداف بي‌شماري براي آنها در ايران تعقيب شده است.
اهداف روس‌ها در دامن زدن و حمايت از بابيت
1.  به هم خوردن وحدت تشيع و پيدايش اختلاف در اكثر شهرها و دودستگي مردم و خون‌ريزي و برادركشي در اين مناطق، امنيت داخلي را به مدت يك سال مخدوش كرد. اين ضعف داخلي، هم دولت را گرفتار معضلات مي‌كرد و هم مردم را با هم درگير مي‌نمود. اوضاع نابسامان سياسي، اجتماعي و اقتصادي سبب مي‌شد كه اين دو استعمارگر، ملت ايران را مستعمره خويش سازند. پس از اين، دولت استبدادي كه حمايت شده اين استعمارگران، امتيازات بي‌حد و حصري به آنها داد. كتاب عصر بي خبري از اين امتيازها گزارش مفصلي مي‌دهد. اين شورش‌ها مقدمه‌اي شد تا استعمارگران به اهداف بي‌شمار در ايران دست يابند. [113]
2.  اميركبير، آن قهرمان مبارزه با استعمار، از صحنه سياست و حيات حذف گرديد. [114]
3.  بدون وجود اميركبير، دربار ايران تبادل گاه امتيازات بيگانگان [115] و بنگاه اقتصادي آنها بود. دولت‌هاي استعماري، در اين مدت تا ظهور قدرت پهلوي، دست نشانده آنها، بسياري از ذخاير نفتي، امتيازات بزرگ شيلات، معادن، آثار فرهنگي، نسخه‌هاي خطي كتاب‌خانه‌ها، آثار باستاني در مناطقي نظير تخت‌جمشيد و تخت‌سليمان و مانند آن را به غارت بردند. اكنون در موزه‌هاي آن كشورها، اين مدارك و اسناد موجود است.
4.  از جمله نتايج بسيار خطرناك و اهداف آنان درپي ايجاد بابيت و حمايت از آن، تخريب فرهنگ اميد مردم به آينده و مهدويت بود. آنان با مطرح كردن و معرفي اين فرد، مي‌خواستند شيعيان را بفريبند كه امام منتظر را اعدام كرده‌اند و ملك شيعه از بين مي‌رود و اميدها قطعي مي‌شود. تا بدين وسيله فرهنگ انتظار و اميد را از جامعه شيعه ريشه‌كن نمايند؛ چنان كه از عراق آغاز كردند و در ايران و سرزمين‌هاي شيعه‌نشين، اين مسئله را پي‌گرفتند.
5.  از طرفي، آنها در صدد تخريب قدرت مرجعيت نيز بودند. آنان شيخيه را برافراشتند و با طرح مسائلي مانند ركن رابع، آن قسمت از انديشه مهدويت و انتظار را كه بنابر آن، فقهاي شيعه، نايبان عام معرفي شده‌اند، هدف تيرهاي استعماري خود قرار دادند. آنان مرجعيت را تضعيف نمودند تا شيعه هرگز مركز قدرت و محور اقتدار نداشته باشد و مسئله‌اي هم‌چون فتواي تحريم تنباكو كه در مقابل غارت‌گري‌هاي آنها صادر شد، به وجود نيايد.
6.  آنان مي‌خواستند ارزش‌هاي ديني مانند قرآن را پوچ بنمايند. [116] باب و جانشينان او مدعي دريافت وحي شدند. آنان مي‌خواستند كساني را در برابر شهيدان واقعه عاشورا باسند تا آن واقعه فراموش شود. [117] مطرح كردن مكاني در مقابل كعبه نيز از همين روي بود تا مراسم حج مسلمانان آسيب ببيند و فرهنگ حج مخدوش شود.
لبة تيز تهاجم استعمارگران، از مهدويت آغاز شد و به ادعاي مقام الوهيت انجاميد. آنان باب را «هيكل مقدس» ياد كردند. [118]توحيد را به تمسخر مي‌گرفتند و مي‌خواستند اين گونه مطالب را رسم كنند. [119] بهائيان تمام احكام فقهي حلال وحرام را به استهزا گرفتند و احكامي جديد را درافكندند كه مخالف تمام اديان و مذاهب به ويژه احكام اسلام و تشيع بود. به عقيدة آنان، با آمدن دين جديد تمام احكام دين اسلام نسخ مي‌شود. [120] بايد از آنها كه مدعي دين جديد هستند و ادعاي خدايي نيز مي‌كنند، پرسيد كه چگونه دين اسلام از خدايي بي شريك است، ولي شما ديني آورده‌ايد كه خدايش نيز خودتان هستيد؟ بنابراين، بهتر است بپذيريد كه ديني را از پيش خودتان و با هوا و هوس ساخته‌ايد. لذا از اين تناقض بزرگ و دروغ ساختگي جدا شويد!
7.  با جدا كردن و تصرف در بخش‌هايي از خاك ايران، اتحاد جماهير شوروي (سابق) را تشكيل دادند. [121]

نقش دولت استعمارگر انگليس در تأسيس بابيت

دولت بريتانيا در طرح‌هاي استعمارگرانه و پي گيري اهداف خود به قدري با استتار و حفاظت حركت مي‌كند كه هرگز نقش خويش را علني نمي‌كند، چون نقشه‌ها و طرح‌هاي بعدي و دكترين آتيه را به مخاطره مي‌اندازد. آنها هرگز پس از اتمام مأموريت، اقدام به رو كردن اهداف و نقشه‌هاي خود نمي‌كنند و راه‌هاي رفته خود را به ديگران نشان نمي‌دهند. اين روش سياست استعمارگر پير است؛ علاوه بر پنهان كاري‌هاي سياست‌هاي بريتانيا، سياست ديگري نيز دارند و آن پايداري و استقامت در راه رسيدن به هدف است. آنان هرگز در كاربردي كردن نقشه‌هاي خود و ثمردهي آن عجله ندارند، بلكه طرح‌هايي مي‌ريزند و بذرهايي مي‌كارند كه تا فصل ثمردهي آن، سال‌ها با تأمل در انتظارند.
در قضيه‌ فرقه‌سازي‌ها دست مرموزي در كشورهاي اسلامي دارند و به اين وسيله استقلال كشورهاي اسلامي را از بين برده‌اند و بر آنها مسلط شده‌اند تا به غارت و استثمار منابع و ذخاير زيرزميني و تخريب فرهنگشان بپردازند. وقتي به شبه قاره راه يافتند، در ميان امت اسلام فرقة «قاديانيه» را به وجود آوردند. از همين روي، رهبر قاديانيه آشكارا از آنها تقدير كرده و ملكة انلگستان را «ظلل‌الله» دانسته است. [122]
دولت انگليس و روس در استعمار كشورهاي اسلامي ظاهراً با هم رقيب بوده‌اند، اما چون اهداف مشتركي داشته اند و اين اهداف را در جهان اسلام تعقيب كرده‌اند، در خفا از كارهاي جاسوسي هم‌ديگر با خبر بوده‌اند و كاملاً هم‌آهنگ عمل مي‌كرده‌اند؛ چنان كه دالگوركي، سفير و جاسوس روس، در اعترافات خود چنين مي‌نويسد:
... هنگمي كه كشتي‌هاي انگليس جزيره خارك را اشغال كردند و باعث اختلافاتي در ايران شدند، روسيه هيچ مساعدتي از دولت ايران نكرد و دولت ايران با كمال يأس مجبور به ترك فتوحات شد و بدون گرفتن هيچ نتيجه‌اي ارتش خود را از سرزمين افغان عقب راند و در طي اين مذاكرات بر من معلوم گشت كه اكثر مسؤلان ما رابطة سري با دولت انگليس دارند... . [123]
و نيز معترف است كه ما در بريتانيا در نابودي قائم مقام، يك دل بوده‌ايم، چون مصالح مشترك اقتضا مي‌كرد كه چنين سياستي را در پيش گيريم. [124]
روس و انگليس منافع مشتركي در ايران داشتند. از جمله آنها، مطامع ارضي و اقتصادي بود. همان طور كه انگليس در هند براي نيل به اين مقصود پس از كمپاني تجارتي و حصول امتيازات اقتصادي، كم كم به بلعيدن و استثمار تمام آن كشور موفق گرديد [125] و از طريق افغانستان و مرزهاي هند در ايران اهداف استعماري خود را دنبال نمود، اين دو كشور استعمارگر مي‌خواستند تمام جهان اسلام و كشورهاي امپراتوري عثماني را بين خود تقسيم كنند. آن دو به اين اهداف نيز دست يافتند. مدت‌ها كشورهاي خاورميانه، مستعمره اين كشورها بودند و بعدها نيز دولت بريتانيا در دولت‌هاي اين كشورها مداخله مي‌كردند؛ اردن، عراق، مصر، سوريه، عربستان و...، تحت استعمار كشورهايي مثل انگليس، فرانسه و روسيه بودند، چنان كه اكنون نيز، ملك حسين، جانشين پادشاه فقيد اردن كاملاً از سياست‌هاي امريكا و انگليس پيروي مي‌كند. و حتي مادرش نيز انگليسي است. انگليسي‌ها در سياست خود اساسي كار كرده‌اند. دختر تقديم شاه اردن و حافظ اسد و ... كرده‌اند تا براي آنها جانشيني انگليسي به دنيا بياورد. استعمار نو، از آن روي كه ديگر زمان تهاجم نظامي و اشغال به سر آمده، چنين به استعمار مي‌پردازد.
در حاثه پيدايش باب ردپاي دولت انگليس آشكار نيست و كمتر مي‌توان با استناد به مدارك اين ادعا را ثابت كرد، اما با سابقه انگليسي‌ها در تاريخ و خصوصاً تاريخ ايران، نمي‌توان به كلي نقش آنها را منتفي دانست. بر اين اساس، قراين و شواهدي براي نويسنده پس از مطالعه و تأمل به دست آمد كه مداخله آنان را تأييد مي‌كند. چنان كه پيش‌تر ذكر شد، آنها به سبب اهداف مشترك، همكاري نزديك داشته‌اند و طرح‌هاي از پيش تهيه شده را با هم اجرا مي‌كرده‌اند و در حفظ منافع هم‌ديگر كوشا بوده‌اند. براي روشن شدن اين نكته، مطالبي درباره مداخله دولت استعماري انگليس بيان مي‌شود تا شايد بدين وسيله مطالب مستند به دست آيد:
1.  حمايت انگليس از اين فرقه پس از انشعاب، بهترين دليل بر وجود دست‌هاي پنهان اين استعمارگر كه پيدايش بابيت است. انگليس از بهاءالله و افراي چون عباس افندي بعد از انشعاب حمايت سرسخت نمود تا جايي كه آن شاخه از بابيت كه يحيي رهبري آن را داشت، به‌طور كلي متروكشد و نهال اصلي مورد توجه قرار گرفت؛ آن‌گاه كه شاخه‌هاي آن در فلسطين، عراق و نقاط ديگر بارور گرديد.
از اين روند رو به رشد چنين مي‌توان نتيجه گرفت كه اساساً انگليسي‌ها اين سناريوي از پيش تعيين شده را اداره مي‌كرده‌اند. در اين ميان، از دولت روس و عثماني نيز به سود خود يا به سبب اهداف مشترك، استفادة ابزاري نموده‌اند، چون براساس اعتراف دالگوركي، سفير روس در ايران، ميرزا حسين علي بهاء و برادرش كه بعد از باب اين فرقه را به دو شعبه تقسيم كردند، با او مرتبط بوده‌اند [126] و براي او جاسوسي مي‌كرده‌اند. از همين روي، بهاء توسط دولت استعماري انگليس به طور كامل مورد حمايت واقع شد. لذا بعيد نيست كه در همان موقع براي انگليسي‌ها جاسوسي كرده باشد. سفير روس خود معترف است كه سرجان ملكم، وزير مختار انگليس، تمام كارها و روابط و مسائل شخصي او را در زماني كه در ايران بوده، مي‌دانسته است. [127]
در آن جا به ياد صحبت‌ها و نصيحت‌هاي‌ «سرجان ملكم» وزير مختار انگليس افتادم كه به من گفت: نتيجه كوشش و كارهاي خود را به زودي در كشور خود برعكس خواهي ديد و در ايران باعث رقابت و دشمني «كراف سيمونيچ» خواهد شد. روزي «سرجان ملكم» از من هنگام ملاقات با استادم شيخ محمد درخواست كرد تا فرزندم «علي كنياز» را ببينيم و با هم قليان محبتي بكشيم. معلوم شد كه جناب سفير (سرجان ملكم) از تمام اوضاع سفارت روس با خبر است و حتي از كارهاي شخصي و اوضاع داخلي من باخبر است. [128]
2.  علي‌محمد باب، چنان كه پيش‌تر گفته شد، قبل از رفتن به عتبات در بندر بوشهر به مدت پنج سال اقامت كرد و به تجارت مشغول بود. بعيد نيست كه او در اين مدت با انگليسي‌ها مرتبط بوده و دوره‌هاي لازم را آموزش ديده تا فرقة بابيت شكل بگيرد. باب پس از مراجعت از بندر براي زيارت به عتبات عازم شد و پس از حضور كوتاه مدت در مدرسه شيخيه و آشنايي با افكار آنها و مرگ فرد موسوم به رشتي كه مورد توجه او بود، براي آغاز دعوت به طرف ايران آمد؛ از بندر بوشهر وارد شيراز شد و در آن‌جا از ترس جان و سرزنش اهالي شيراز و علماي آن‌جا، در زير چتر حمايتي روس‌ها و منوچهر خان گرجي (تبعة روس) قرار گرفت.
اگر به تمام اين قضايا را هم ديگر پيوند دهيم، دست مرموز انگليس نيز آشكار خواهد شد؛ آيا حضور علي محمد باب در بندر بوشهر تصادفي پيش آمده، يا بر اساس برنامه‌هاي از پيش تعيين شده و به نقشه انگليسي‌ها بوده كه با همكاري روس‌ها فرقه‌اي را در ميان شيعه براي ايجاد تفرقه به وجود آورده‌اند تا بدين وسيله به آرزوهاي اقتصادي و استعماري خود دست يابند. مطالبي كه بعد از اين مي‌آيد، قضيه را شفاف‌تر و چهره مرموز انگليس را آشكارتر مي‌كند.
3.  عبوالحسين آوارده در كتاب كواكب الدرية في ماثر البهائيه مي‌نويسد:
وقتي كه سيد باب در قريه «درجز» [129] مازندران بود و مرزداران دولت روس براي عرض ارادت به حضور او شتافتند و براي نجات او از دست مأمورين ايراني او را تحت حمايت قرار دادند و او از قبول رفتن به روسيه امتناع كرد و خبر درگذشت محمد شاه به آن‌جا رسيد، درياسالا روس از فوت او خوش‌حال شد. در اين سفر سيد بصيري هندي همراه باب بود. [130]
4.  براساس برخي از مدارك، اولين كسي كه باب را ديد و به او ايمان آورد، سيد بصري هندي از اتباع هندي وابسته به انگليس بوده كه از باب مراقبت مي‌كرده است. [131]
5.  علي اصغر شميم در كتاب ايران در دوره سلطنت قاجار چنين مي‌نويسد:
پس از آن كه باب به بوشهر برگشت، عمال زيرك حكومت «هند انگليس» باب را در ايران براي رسيدن به اهداف سياي خود علم كردند ودر ايمان آوردن مردم ساده‌لوح به او كوشش نمودند و هواداران او را با پول‌هايي كه از طرف عمال كمپاني هند بود، مورد حمايت قرار دادند. [132]
آنان با اين پول‌ها عدة فراواني را به دور باب گرد آوردند كه با توجه به فقر اقتصادي اين دوره، مردم با ديدن اين پول‌ها مريد باب شدند. انگليسي‌ها در پشت صحنه از او حمايت نمودند تا اين كه قضيه باب در تمام ايران منتشر شد و اكثر شهرهاي ايران ناامن گشت؛ شورش مردم زنجان به رهبري ملا محمد علي زنجاني از شمار درگيري‌هايي بود كه دولت مركزي را ناتوان ساخت.
6.  بنابر اعتراف سفير انگليس درباره شورش بابيان زنجان به رهبري ملامحمد علي، مجتهد برجسته زنجان، نامه‌اي به وي فرستاد و از او خواست كه با نفوذش در دولت ايران، حمايت دولت را از او در مقابل مخالفانش بطلبد. [133]
آيا ارتباط زنجاني با سفارت انگليس بدون سابقة قبلي تصور شدني است؟ در صورتي كه سفير روس آگاه از اين ارتباط، اظهار مي‌كند كه سفير انگليس از مداخله در اين مورد امتناع مي‌نمايد:
... رهبر آنان محمد علي به سفير تركيه سميع‌افندي و هم‌چنين به كلنل شيل (سفير انگليسي در ايران) مراجعه و از او خواهش وساطت كرده است، ليك همكارِ انگليسي من معتقد است كه بعيد به نظر مي‌رسد كه دولت ايران حاضر بشود كه دول خارجي در اين مورد به كمك اين فرقه وارد مذاكره شوند. [134]
بنابراين گزارش، شورش، كار انگليس و روس بوده است. محمدعلي زنجاني با دشوار شدن وضع و مداخله قواي دولتي به وحشت افتاد و براي نجات خود دست به دامن آنها شد. از آن روي كه اين جنگ با مداخله انگليس و روس به راه افتاد، آنان منافع خود را در خطر ديدند و از صلح و امنيت امتناع ورزيدند. هرچند با مداخله آنان دولت به صلح روي مي‌آورد، تظاهر نمودند كه دولت با دخالت ما حاضر به كناره‌گيري و صلح نخواهد شد. با اين تحليل به خوبي روشن است كه آنها بيشتر به جنگ و اختلاف و خون‌ريزي و برادركشي مايل بودند تا ايجاد صلح و آشتي. بنابراين، دست مرموز روس و انگليس در پيدايش اساس بابيت و استمرار به شكل نو آن (بهائيت) كاملاً نمايان و قطعي است، چون وقايع بعدي اين مداخله را بيش از پيش آشكار مي‌كند. [135
7.  براساس اسناد به دست آمده از سفير انگليس، وي وقايع و شورش بابيان و عقايد بابيت و سيد علي محمد باب را با دقت به لندن گزارش داده، چنان كه سفير روس نيز گزارش‌هايي مربوط به باب و شورش‌هاي آن را به وزارت خارجه ارسال مي‌كرده است. او چنين پيش‌بيني كرده بود كه اگر باب اعدام شود، باب‌هاي ديگري در راه خواهند بود. [136]
از گزارش‌هاي دقيق سفير بريتانيا چنين برمي‌آيد كه او دقيق‌تر از سفير روس بوده و قضايا را از نزديك پي‌مي‌گرفته و از جلسات محاكمات باب در تبريز نيز اخبار به مركز اعلام مي‌كرده است. [137]
دولت انگليس نيز هم‌چون دولت روس با اعدام باب مخالف بود. [138] از گزارش سفير انگليس چنين بر مي‌آيد كه دولت متبوعش كاملاً با اعدام و نابودي بابيان زنجان و ديگر شهرها مخالف بوده و در اين مورد به امير كبير نامه‌اي نوشته تا او را از اعدام چهارتن از بابيان زنجان منصرف كند. او كوشيد تا در گزارش‌هاي خود اوضاع ايران را بسيار ناآرام و بابيت را در  اوج گسترش بنمايد. بزرگ‌نمايي اين ماجرا و گزارش ترور شاه توسط بابيان نيز در بين گزارش‌هاي او به چشم مي‌خورد. [139]

اهداف انگليس در دامن زدن و حمايت از بابيت

برخي از اهداف روسيه در واقع با انگليس مشترك بود، اما در هر حال اين دو قدرت استعماري به دليل رقابت، براي دست‌يابي به منافع بيشتر و اهداف خاص خود، تلاش‌هاي جداگانه‌اي نيز انجام مي‌دادند. لذا سياست‌هاي استعماري خاص آنها براي رسيدن به هدف‌هاي ويژه‌شان در ايران اقتضا مي‌كرد تا علاوه بر نكات اشتراك، به مسائل ويژة خود نيز توجه كنند. براي مثال، معروف است كه انگليسي‌ها در جريان مشروطه از مشروطه‌خواهي حمايت و پشتيباني مي‌كردند، اما دولت روس مخالف بود و از برگشت استبداد و برگشت محمدعلي شاه بسيار حمايت مي‌كرد. [140]
وجه تفاوت اهداف و چهرة استعماري و استكباري انگليس با روس، وقتي روشن مي‌شود كه بابيت پس از پايه‌ريزي به صورت ديگر و به نام بهائيت استمرار مي‌يابد كه به طور علني از حمايت‌هاي مالي انگليس برخوردار مي‌شود. انگليس، مشروطه را منحرف كرد و با ايجاد زمينه‌هاي كودتا وبه دست گرفتن امور مجلس ايران، دولت قاجاري را منقرض نمود و با انعقاد قرارداد 1919 ايران را به طور رسمي مستعمرة خويش اعلام كرد [141] و بخش‌هايي از كشور را به تصرف خود درآورد؛ در جنوب كشور ايران و بنادر جنوبي ومناطق نفت‌خيز جنگ به راه انداخت و به استخراج و غارت نفت ايران پرداخت.
از طرفي، ا نگليس با اعمال نفوذ و منحرف كردن مشروطه، در به قدرت رسيدن خاندان پهلوي و به آشوب كشانيدن ايران نقش اول را ايفا كرد و با حمايت از چهره‌هاي بابي و بهايي منافع خويش را در ايران پي‌گرفت؛ آنان را به قدرت رساند و تا جايي از آنها حمايت كرد كه قلب سرزمين اسلامي (فلسطين) پايگاه امني براي آنها شود.
عمال انگليس در حمايت از چهره‌هاي اين فرقة منحرف، آنها را تا رسيدن به مراكز حساس و تصميم گيرنده  قدرت براي حفظ منافع خويش در ايران حمايت كردند؛ افرادي چون هويدا، منصور و ديگر چهره‌هاي سياسي حامي بهائيان را در پست‌هاي كليدي قرار دادند. [142]
تشكيل فراماسون نيز از فعاليت‌هاي انگليسي‌ها براي جذب نخبگان و انحراف آنان بود تا در تمام كشورهاي جهان اسلام افكار را استثمار كنند. [143] بنابراين، انگليس سابقه‌اي جز استعمار و استثمار و غارت ندارد محققان و پژوهندگان بزرگ ـ اين حقيقت را اظهار نموده‌اند. [144]

نتيجه

كشور بزرگ و اسلامي ايران از مناطق مهم استراتژيك جهان به شمار مي‌رود. ذخاير و منابع زيرزميني، معادن بزرگ فلزات گران‌قيمت، آثار فرهنگي و تاريخي ديرين و تمدن درخشان و از سويي عقايد ديني و مذهبي ناب اسلامي در پرتو مكتب اهل‌بيت، اين كار را برجسته نموده است. لذا دشمنان و استعمارگران از جهات بسياري بدان توجه كرده‌اند و در طول تاريخ، اقوام استعمارگران ضربه‌هاي سخت در ابعاد مختلف به آن زده‌اند. اختلافات قدرت، قوميت وعقايد در طول تاريخ، ايران را آسيب‌پذير نموده و سيطره طولاني استبداد، سبب ناهنجاري‌هاي اجتماعي شده و اسباب حضور بيگانگان را فراهم آورده است. انديشه امامت و مهدويت از مهم‌ترين عناصر پايداري و همبستگي ملت ايران به شمار مي‌رود. دشمنان اين عنصر اميدبخش را شناخته‌اند و براي از ميان برداشتن آن و رسيدن به اهداف اقتصادي و مادي خود، ترفندها و حيله‌هاي گوناگوني را پي‌گرفته‌اند. آنان از تمام زمينههاي اختلاف‌افكني و فرقه‌سازي در جهان اسلام؛ خصوصاً در ايران، حمايت پنهان و آشكار نموده‌اند تا بدين وسيله هم اصل امامت و ولايت را دچار خدشه سازند و هم مهدويت را انديشه‌اي موهوم جلوه دهند. آنان در اين راه از فرقه‌ها و افراد مدعي مهدويت، حمايت كردند، از جمله زمينه‌هاي پيدايش بابيت را به وجود آوردند و سيد علي محمد باب را در دوره قاجار عُلَم نمودند. دولت استعماري روس از اين فرد و فرقة نو تأسيس، حمايت مادي و فكري و سياسي كرد. دولت استبدادي نيز در اين كار به وسيله عوامل خود راه آنان را هموار ساخت و دولت استعمار گر انگليس نيز به صورت پنهاني و در استتاركامل از آن حمايت نمود و ثمره آن را (بهائيت) آشكار حمايت كرد. آنان در كشورهاي اسالمي ديگر نيز همواره از اين گونه فرقه‌ها حمايت نموده‌اند. از اين رو، بايد شيوه‌اي برگرفت تا اين گونه حوادث شوم تكرار نشوند. اكنون كه در سايه نظام جمهوري اسلامي در استقلال كامل به سر مي‌بريمف بايسته است:
1.  آگاهي مردم را به دين اسلام و محتواي عالي آن با استفاده از ابزارهاي مختلف، خصوصاً تبليغ حضوري در تمام كشور حتي جهان اسلام بالا برد و مسلمانان را از تمام فتنه‌هاي گذشته و آينده آگاه ساخت و آنان را در مقابل افكار مشابه هشيار نمود؛
2.  از آن جا كه اوضاع اقتصادي و معيشتي مردم در گرايش به انحرافات عقيدتي تأثير مي‌گذارد، با اشتغال و پديد آوردن زمينه‌هاي كسب درآمد مناسب براي همه مردم و توسعه عدالت اجتماعي، از پيدايش اين گونه زمينه‌ها جلوگيري نمود؛
3.  در شناساندن استعمارگران و ابعاد سلطه آنها بايد كوشيد؛
4.  انديشة ناب مهدويت را بايد به درستي وبه دور از خرافاتي نظير ديدارهاي رؤيايي با امام زمان (عج) به مردم بيان كرد و روحية انتظار را در قالب‌هاي بسيار جذاب هنري، نظير آن‌چه از شبكه دو در محرم 84 پخش شد، بايد ارائه داد؛
5.  مسئله امامت را آن‌گونه كه شايسته مقام عصمت ائمه بوده، به دور از غلو و مسائل خرافي بايد به مردم تبيين نمود؛
6.  روحانيان حوزه‌هاي علميه و مراكز علمي و پژوهشيِ متعهد، وظيفه دارند در تمام مساجد و مراكز علمي كشور، جهت اقامه نماز جماعت حضور يابند و به صورت يك‌پارچه هدايت و ارشاد نمايند؛
7.  مراكزي مثل دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، بايد بودجه‌هاي كلان را به جاي اين كه در تهيه دائرة‌المعارف‌هاي تكراري و پروژه‌هاي غيرضروري صرف كنند، در راه تربيت مبلغ‌ آگاه به زمان و زبان‌هاي بين‌المللي مصروف دارند و اين وظيفه را كه بودجه‌هاي كلان جهت اجراي آن از مراكز مالي مختلف دريافت مي‌كند در راه حفظ عقايد مردم هزينه كند، به نيكي به جا آورد؛
8.  نهادها وسازمان‌هايي نظير دفتر وسازمان تبليغات، وزارت ارشاد اسلامي و صدا و سيما بايد به صورت يك‌پارچه و هم‌آهنگ در راه تعالي آگاهي مردم ايران و مسلمانان گام بردارند و تمام نقاط ايران را تحت پوشش نهادينه و منسجم خودقرار دهند؛
9.  جهت پايدار بودن هم‌بستگي و انسجام ملي در كشور از دامن زدن به اختلافات قومي و نژادي پرهيز نمايند و از پخش فيلمهايي كه قوميت‌ها را عليه نظام تحريك مي‌كند، جداً ممانعت به عمل آورند؛
10. بايد بر وحدت جهان اسلام تأكيد نمود و دانش‌مندان بزرگ را با هم مرتبط ساخت؛
11. پرهيز از افراط و تفريط در ارائه انديشه امامت؛
12. بايد با فرقه‌هاي انحرافي در كشور و سراسر جهان برخورد علمي كرد و از تنش‌هاي فيزيكي جز ناچاري و ضرورت پرهيز نمود؛
13. تمام علماي اسلامي بايد در مقابل تهاجم فرهنگي غرب، نظير اهانت به ساحت پيامبر اسلام (ص) و تخريب بارگاه ائمه در سامراء يك‌پارچه موضع بگيرند.

پي‌نوشت‌ها :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. درباره حديث منزل نك: سيد جعفر مرتضي عاملي، الغدير و المعارضون، ص 66 ـ 62؛ شهيد اول، المزار، ص 74؛ طبرسي، احتجاج، ص 155.
2. شيخ مفيد، ارشاد، ج 1، ص 33؛ بحارالانوار، ج 40، ص 202، ح 7؛ محمد بن مشهدي، المزار، ص 576.
3.  نهج‌البلاغه، ترجمه دشتي، خطبه 120.
4.  همان، خطبه 120، ص 233.
5. زيارت جامعه كبيره؛ شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 96.
6.  ارشاد، ج 1، ص 33 (امير مؤمنان در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: «... نحنُ الشعارُ و الأصحابُ والخَزَنَة و الأبوابُ و لا تُؤتي البيوتُ الّا من أبوابها فمن آتاها مِن غير أبوابِها سُمّيَ سارقاً...؛ اي مردم... ما چونان پيراهن پيامبر (ص) و ياران راستين او و خزانه‌داران علوم و معارف الهي و درهاي ورود به آن معارفيم كه جز از طريق درهاي آن هيچ كس نمي‌تواند وارد خانه‌ها شود، و در صورت ورود دزد ناميده مي‌شود... .» (خطبه 154)).
7.  شيخ عباس قمي، مفاتيح‌الجنان، «أينَ بابُ الله الذي منه يُؤتي» در دعاي ندبه و «... والبابُ المُبتلي به الناسُ»، در زيارت جامعه كبيره)؛ محمد بن مشهدي، المزار، ص 579.
8.  نك: «... ولاتوصِ الي احدِ فيقوم مقامك بعد وفاتك... الا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كذّاب مفترِ...» (شيخ طوسي، الغيبة، ص 395).
9.  سوره حجر، آيه 34 ـ 35.
10. «اسم او حسن و كنيه‌اش ابو محمد بود»  (شيخ طوسي، الغيبة، ص 267).
11. همان، ص 268.
12. همان.
13. همان، ص 269.
14. همان، ص 272.
15. همان، ص 273 و 274.
16. همان، ص 274 ـ 278.
17. همان، ص 281.
18. همان، ص 275.
19. همان، ص 257 (امام در توقيعي بعضي از آنها را لعن فرمود و نواب نيز آنها را لعن كرده‌اند).
20. اعتضادالسلطنه، پيشين، ص 29 و 49.
21. نك: افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، ص 171، 286 و 323.
22. سيد احمد موثقي، جنبش‌هاي اسلامي معاصر، ص 73ـ76.
23. همو، استراتژي وحدت، ص 236.
24. احمد سامعي، انقلاب اسلامي و نهضت‌هاي ملي مذهبي معاصر ايران، ص 211.
25. همان، ص 112.
26. سيد احمد موثقي، استراتژي وحدت، ص 236.
27. هرايرد كمجيان، اسلام در انقلاب، ترجمه حميد احمدي، ص 192.
28. درباره رهبران بهائيت كه مدعي الوهيت شده‌اند، نك: رضا سلطان‌زاده، سير در كتاب‌هاي بهائيان، ص 24، 35، 47، 73 و 79.
29. نك: ديورو، افسانه توسعه، ترجمه محمود عبدالله زاده، ص 25 ـ 27.
30. كاشف الغطاء، المثل العلياء في الاسلام، ص 76؛ نامه‌اي از امام، نشر توحيد، بي‌تا، ص 117.
31. جمعي از اساتيد زير نظر سيد كاظم بجنوردي، اسلام، ص 157 و 240.
32. سيد احمد موثقي، استراتژي وحدت، ج 2، ص 362 ـ 364.
33. همان، ص 364 ـ 366.
34. كاشف‌الغطاء، اين است آيين ما، ص 53 ـ 69.
35. سيد جلال‌الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر، ص 481.
36. علي اصغر شميم، سلطنت قاجاريه، ص 83.
37. همان، ص 553.
38. جورج كرزن مي‌نويسد: «ما حافظ امنيت خليج فارس هستيم ولي روس‌ها درياي خزر را ناامن كرده‌اند و در آن‌جا ظلم و استبداد مي‌نمايند.» ايران و قضيه ايراني، ج 2، ص 554 ـ 558.
39. سلطنت قاجاريه، ص 84 ـ 83.
40. ابراهيم تيموري، عصر بي‌خبري، ص 180 ـ 236.
41. تاريخ سياسي معاصر، ص 108، 133 و 136.
42. همان، ص 143.
43. حسين فردوست، ظهور و سقوط، ج 2، ص 384 و اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، ص 130 ـ 144 و 123 (كه عبدالبهاء به انگليس خوش آمد مي‌گويد.) و ص 116، عنوان: «انگليس و بهائيان»
44. سلطنت قاجاريه، ص 234 تا 237.
45. امان‌الله شفا، نامه‌اي از سن پائولو، ص 303 تا 324.
46. همان، ص 121 و 304.
47. يحيي بن عبدالطيف قزويني، لب التواريخ، ص 392.
48. سلطنت قاجاريه، ص 18.
49. جورج كرزن، ايران و قضيه ايراني، ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني، ج 1، ص 361.
50. سيد جلال‌الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر، ص 22ـ63.
51. اقبال قاسمي پويا، مدارس جديد در وره قاجار بانيان و پيشروان، ص 80 ـ 90 و ص 249 ـ 250 و محمدرضا روحاني، فرهنگ‌نامه زنجان، ص 54 ـ 65.
52. راوندي، تاريخ اجتماعي، ج 8، ص 268 ـ 299 وج 9، ص 474.
53. تاريخ جامع بهائيت، ص 323؛ ايران و قضيه ايراني، ج 1، ص 1 و 635 تا 640.
54. محمدرضا روحاني، فرهنگ‌نامه زنجان، ص 54 ـ 65.
55. اقبال قاسمي پويا، مدارس جديد در دوره قاجاريه، ص 80 و 127؛ مجله خواندني‌ها، ش 29، سال 38، كشافي.
56. محمدرضا حكيمي، داستان‌هايي كه از زندگي امير كبير، ص 18؛ حسين مكي، اميركبير، ص 112.
57. محمد علي خادمي، بهائيان ديگر چه مي‌گويند، ص 56 ـ 58.
58. يارقلي گفتار خوش، ص 45؛ يوسف تصايي، شيخي گري بابي گري، ص 88، چاپ دوم: آشيانه كتاب، تهرانف 1374؛ به نقل از دكتر حبيب‌لوي، تاريخ يهود ايران، ج 3، ص 602.
59. آيتي، كشف الحيل.
60. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 357.
61. احمد سروش، مدعيان مهدويت، ص 174.
62. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 170.
63. همان، ص 106.
64. تحليل و نظر نويسنده است از آن جهت كه ارتباط روس با آقاسي و حمايت شديد آنها از صدارت او، مسئله را واضح مي‌كند.
65. يوسف فضايي، بابي‌‌گري، ص 90.
66. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 352؛ جمال أبهي، ص 122.
67. بابي‌گري، ص 175.
68. همان، ص 101.
69. سيد محمد باقر نجفي، بهائيان، ص . «منظور اين است كه جنبش شيخيه كاملاً زير نظر آنها بود، به گونه‌اي كه هدف خاصي را از ابتدا دنبال كردند و از آن به نام بهائيت نتيجه گرفتند؛ چنان كه بابيت را رها كردند و به ديگر فرقه‌هاي منشعب از شيخيه توجه چنداني ننمودند، چون دنبال هدف خاصي بودند.»
70. سيد ضياءالدين روحاني، مزدوران استعمار در لباس مذهب، ص 1409، 17، 48 و 55؛ محمد محمدي اشتهاردي، بابي‌گري، ص 36 (به نقل از مطالع الانوار، چاپ مصر، ص 3)؛ سعيد زاهداني، ص 122؛ رحيمي كاشاني، پنجه خونين استعمار در آستين باب، ص 170.
71. مزدوران استعمار در لباس مذهب، ص 56؛ شيخ محمد خالصي، علماي شيعه و الصرايع مع البدع و الخرافات، ص 177 و ص 9 ـ 181.
72. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 70ـ 73، به نقل از: نبيل در ص 28.
73. در اين باره نك: شيخ طوسي، كتاب الغيبة.
74. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 72، به نقل از: تاريخ نبيل.
75. نك: همان، ص 70 ـ 71.
76. همان، ص 111.
77. همان، ص 151ـ 159 و 161ـ162.
78. نك: بهائيان، ص 15 ـ 614.
79. نك: اعتضاد السلطنه، ص 49؛ بهران افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، ص 142 تا 193.
80. بهائيان، ص 615.
81. تاريخ جامع بهائيت، ص 60.
82. اعتضاد السلطنه، ص 11.
83. دهخدا، لغت‌نامه، ج 3، ص 3790.
84. كنياز دالگوركي، خاطرات، ترجمه حيدر بهرمن، ص 47 و 50.
85. دالگوركي در خاطرات خود اين وقايع تحقق يافته را برنامه‌ريزي كرده بود.
86. «... ملاحظه كنيد باب بدون اين كه كوچك‌ترين سابقه‌اي با منوچهر خان داشته باشد بعد از فرار از شيراز يك‌سره (در اصفهان) به جانب او مي‌رود و تحت حمايتش قرار مي‌گيرد و مدت‌ها در منزل او مخفي مي‌ماند. او ارمني، از تبعه روس و اسلامش نيز تظاهري بوده است؛ چنان كه طبق حكايت نبيل، ص 188 به اين مطلب اقرار مي‌كند.» (نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 244).
87. بهائيان، ص 616.
88. عبدالحسين آواره، كواكب الدريه، ج 1، ص 284.
89. عباس افندي، مقاله سياح، ص 49.
90. عبدالحميد اشراق خاوري، ترجمه خلاصه تاريخ نبيل، ص 553.
91. كواكب الدريه، ص 249.
92. ميرزا جاني، نقطة الكاف به اهتمام ادوار براون، ص 233.
93. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 247.
94. نك: تاريخ جامع بهائيت، ص 4 ـ 272.
95. همان، ص 4 ـ 273.
96. همان، ص 277.
97. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 243، نبيل در ص 590 مي‌نويسد: «ديگري كه باعث تعجب بود، اين بود كه از راه غير معلومي پيوسته زاد و توشه به اصحاب مي‌رسيد.» برخي عقيده دارند كه روس‌ها توپ و تفنگ در اختيار شورشيان زنجان و مازندران و ديگر شهرها مي‌گذاشتند و از آنها حمايت تسليحاتي مي‌كردند.
98. بهائيان، ص 534.
99. تاريخ جامع بهائيت، ص 277؛ نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 243 ـ 242.
100.همان، ص 243.
101. نك: اعترافات كنياز دالگوركي، تمام صفحات و ص 60 به بعد.
102. همان، ص 73.
103. همان.
104. همان، ص 75.
105. بهائيان، ص 619، به نقل از: شورش بابيان در ايران، ج 20، ص 143 ـ 159، 1848 ـ 1852، نشريه فرهنگستان علوم. ا.ج.ش.س، مسكو، 1939.
106. همان، ص 620.
107. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 245 و 303.
108. بهائيان، ص 626. به نقل از: ميرزا حيدر علي اصفهاني بهايي، بهجت الصدور.
109. همان، ص 628؛ نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 314.
110. بهائيان، ص 630.
111. همان، ص 632.
112. احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، ص 291.
113: نك: نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 208، 224 و 235.
114. بهائيان، ص 618.
115. در اين باره نك: ابراهيم تيموري، عصر بي‌خبري، ص 180 ـ 233.
116. نك: نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 242؛ تاريخ جامع بهائيت، ص 290: نك: اعتضاد السلطنه، ص 13، آياتي از زبان باب كه مدعي بود خدا به او نازل كرد در برابر قرآن نقل نموده است تا بدين وسيله جسارت به آيات قرآن در جامعه رايج و قباحت اين كارها برداشته شود و هر كس بتواند مدعي وحي و... گردد.
117. تاريخ جامع بهائيت، ص 82: «ملا حسين بشرويه لقب ساختگي سيدالشهداء داشت».
118. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 255.
119. رضا سلطان‌زاده، سير در كتاب‌هاي بهائيان، ص 19.
120. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 265ـ 267؛ تاريخ جامع بهائيت، ص330.
121. عصر بي‌خبري، ص 180.
122. شيخ احمد قادياني، روحاني خزائن، ج 12، ص 266؛ چنان‌كه رهبران بابيت و بهائيت از دولت روس تشكر مي‌كنند، نك: بهائيان، ص 632.
123. اعترافات دالگوركي، ص 6 ـ 45.
124. همان، ص 30 و 33.
125. نامه‌اي از سن‌پائولو، ص 304.
126. اعترافات دالگوركي، ص 29.
127. همان، ص 43.
128. همان، ص 43ـ44.
129. گويا مقصود از آن «درگز» است.
130. كواكب الدريه، ج 1، ص 284.
131. همان.
132. علي اصغر شميم، ايران در دوره قاجار، ص 200 ـ 260.
133. بهائيان، ص 214؛ تاريخ جامع بهائيت، ص 336؛ در گزارش سفير انگليس به لرد اين نامه‌نگاري قيد شده است.
134. بهائيان، ص 620؛ تاريخ جامع بهائيت، ص336.
135. همان، ص 324 ـ 325. حمايت‌هاي دولت انگليسي از بهائيت و پناه دادن به عبدالبهاء و حمايت از آنان در فلسطين و... هزاران دليل است كه انگليس از بدو تشكيل بابيت خبر داشته است كه آنها از اين دولت قدرداني و دعا و تناگويي كرده‌اند.
136. همان، ص 331.
137. همان.
138. همان، ص326.
139. همان، ص341.
140. تاريخ مشروطه ايران، ص 291؛ مهدي ملك‌زاده، تاريخ مشروطيت، ج 6 و 7، ص 1382 ـ 1387.
141. تاريخ سياسي معاصر، ج 1، ص 143 ـ 147.
142. در اين باره نك: حسين فر دوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 1، ص 272 و ج 2، ص 2 ـ 370؛ اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، ص 124 ـ 167.
143. تاريخ سياسي معاصر،‌ ج 1، ص 77.
144. تايخ مشروطيت، ج 201 و 3، ص 213.