پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

سهم انتظار

انتظار، سهم چشمانى است كه رو به آفتاب زيسته‏اند؛ سهم دستانى است كه شبگاهان، در وسعت نيايش، به جانب آسمان ريشه دوانيده‏اند، سهم دل هايى كه چون كبوتران خونين بال، در بى نهايتى سرخ جاودانه تپيده‏اند؛ منتظران، مجنون زادگان ليلاى وجودند؛ عاشقانى دل سوخته كه لب به زمزمه‏ تر كرده‏اند؛ آنان، با تمام وجود، روى خود را به آسمان دوخته، دستان را به دعا بلند کرده و ظهور هادى امت را به انتظار مى‏نشينند و در دل، شور و شوق و اميد پرورانده‏اند و پاى افزارى از صبر و شكيب ستانده‏اند تاخستگى راه، مجال‏شان ندهدكه0به «ماندن‏» بينديشند كه بايد «رفت‏» تا به «راه‏» پيوست؛ چرا كه «رفتن‏»، به راه مى‏پيوندد و «ماندن‏»، به ركود. آرى، حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه يافته‏اند حركت و تلاش به هدايت مى‏انجامد، و چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‏هاى مستمر حق بهره‏مند مى‏شوند.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 6
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

مدرنيته و انديشه مهدويت

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home

نويسنده : بهروز محمدي منفرد

مقدمه

آموزه هاي ديني همواره درهر زمان، نقشي اساسي دردايره انسان شناسي، جامعه شناسي و... ايفا نموده اند و توانسته اند متناسب با پرسش هاي عصر،پاسخ بگويند.
انديشه مهدويت نيز از اين قاعده برکنار نيست و مي تواند در مقابل انديشه هاي الحادي و غير ديني و ايسم هاي متعدد، راه کارهايي را براي برون رفت از مشکلات تئوريک و عملي بشر خسته امروز پيش نهد.
استاد شهيد مطهري از کساني بود که با درک اين ضرورت، انديشه مهدويت را با انديشه مارکسيسم( که در آن زمان بر بسياري از جوامع اسلامي و غير اسلامي سايه افکنده بود) مقايسه نمود و با تبيين قابليت ها و توان هاي دروني انديشه مهدويت و راه کارهاي راهبردي اين آموزه در حل مسائل انساني، انديشه مارکسيسم را به چالش کشاند و موقعيت آن را متزلزل ساخت1.
در اين نوشتار، به پيروزي استاد شهيد مطهري برخي از مؤلفه ها و آموزه هاي مهدويت را با يکي از انديشه هاي معاصر(مدرنيته) مقايسه خواهيم نمود. انديشه مدرنيته، هم اکنون بر بسياري از جوامع بشري از جمله ملل اسلامي سايه افکنده و تفکرات و انديشه هاي بسياري را در حوزه هاي مختلف رابطه انسان با خويشتن، ساير انسان ها و خداوند به چالش کشانده است. در آغاز اين نوشتار، مفاهيم مدرنيته و انديشه مهدويت را بررسي مي کنيم، و سپس به دليل گستردگي مطالب، تنها به بررسي برخي از مؤلفه هاي مدرنيته از جمله سنت ستيزي، ليبراليسم و خردگرايي در مقايسه با برخي از لوازم انديشه مهدويت همانند سنت،آزادي و جايگاه خرد خواهيم پرداخت.

مفهوم شناسي مدرنيته

تا کنون درباره اصطلاح مدرنيته تعريفي يگانه که همگان بپذيرند و نقض نشود، واقع نگرديده است.
مدرنيته يک مفهوم متعارض است که معناي خود را هم از موارد سلبي خود مي گيرد و هم از موارد ايجابي. به عبارت ديگر، معاني مدرنيته از يک سو در مواردي نهفته است که آنها را نفي مي کند، و از سوي ديگر، به مواردي باز مي گردد که آنها را اثبات مي کند. لذا اين واژه يا اصطلاح، مي تواند در زمان هاي مختلف، با معاني کاملاً متفاوت ظاهر شود؛ بسته به اين که چه چيزي نفي و انکار مي شود و يا در نقطه مقابل آن، چه چيزي تأييد و اثبات مي شود.
با وجود اين، تعاريف بسياري درباره مدرنيته صورت گرفته است که به صورت اجمالي به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. بسياري از نظريه پردازان: مدرنيته يعني شيوه زندگي امروزي و جديد که به جاي منش کهن زيستن نشسته و آن را نفي کرده است.5
2. آنتوني گيدنز: مدرنيته شيوه زندگي اجتماعي و تشکيلات و سازمان هاي اجتماعي است که از حوالي قرن هفدهم در اروپا ظاهر شده و به تدريج دامنه تأثير و نفوذ آن کم و بيش در ديگر نقاط جهان گسترش يافته است.
3. پيتر آزبورن: مدرنيته نوعي حالت يا کيفيت و ويژگي مدرن و نوعي تجربه مدرن يا دوره مدرن است و ايده مدرنيته بيانگر تازگي، بداعت، نو بودن زمان حال است که از گذشته گسست يا انقطاع مي يابد و به آينده اي وارد مي شود که به سرعت در حال ظهور و در عين حال نامطمئن و ناپايدار است.
4. اَبل ژاني ير: منطقي نوست که ميدان را که در گذشته ناشناخته بوده، ساخت مند مي کند. به ديگر سخن، مدرنيته منطق يک جهان نگري نو بر است.
با وجود اين تعاريف گسترده از مدرنيته، به طور کلي مي توان آنها را به دو دسته کلي تقسيم کرد:
الف) دسته نخست، مدرنيته را هم چون شکل يا ساختاري اجتماعي و فرهنگي معرفي مي کند، و در نتيجه، آن را واقعيت يا دوراني تاريخي برمي شمرد که بايد بتوان وجه تمايزش را از ديگر شکل هاي زندگي اجتماعي باز شناخت، بنابراين ديدگاه، مدرنيته ساختاري تاريخي و وابسته به تکامل زمان معرفي مي شود که چون روزي ايجاد شده، مي تواند روزي از ميان برود.
ب) دسته دوم، آن را به مثابه حالت و رويکردي فلسفي، يا جهان بيني تازه اي مي انگارد. هر چند پيروان اين دسته آراي متنوعي دارند، تقريباً تمام آنها در جريان تکامل خود ناگزير شده اند که پيدايش مدرنيته را با ظهور جامعه هاي مدرن و تعريف آن را با تعريف آن جامعه ها، يکي فرض کنند.

تاريخچه

اختلاف نظرهاي فراواني در مورد آغاز عصر مدرنيته شده است؛ برخي آغاز آن را قرن هاي چهاردهم و پانزدهم هم زمان با عصر رنسانس مي دانند، و برخي نيز شروع آن را در قرن شانزدهم، هم زمان با رفورماسيون دانسته اند. برخي نيز مانند گيدنز10 و زيگمون بامن11 زمان شروع مدرنيته و مدرنيسم را سده هفدهم مي دانند، امّا بيشتر محققان و انديش وران همانند يورگم هابرماس،12 مک اينتاير13 و راجر اسکراتن14 و... زمان پيدايش مدرنيته را پايان سده هفدهم و هجدهم، هم زمان با عصر روشن گري مي دانند.
با اين حال، سير تکاملي مدرنيته در بستر تاريخ به صورت ذيل نظام بندي شده است:
1. عصر رنسانس15 (قرن چهاردهم تا شانزدهم ميلادي)
در اين دوره که عصر نوزايي نيز نام دارد،از نفوذ کليسا کاسته شد و با افول تدريجي خدا محوري پديده اومانيسم(انسان گرايي) مورد توجه بيشتري قرار گرفت. آن گاه جنبشي عظيم عليه آموزه هاي کليسا و مسيحيت به راه افتاد و جوامع بشري به سوي دنيا سازي و نوسازي پيش رفتند و بسياري از نهضت هاي فرهنگي، هنري و... در اين مقطع به وقوع پيوست.
2. عصر رفورماسيون (اصلاح مذهبي)16
در اين عصر، دين پيرايان بزرگي هم چون مارتين لوتر17 ظهور کردند. او در برابر تقدس فروشي، قشري گري(legalism)، خشکي نظام کليسا و فساد دين، از اختيار و آزادي انسان مسيحي و مسئوليت وجود فردي در مجلس امت مسيحي دفاع نمود.18 او به ياري همراهانش، عليه کليساي کاتوليک جنبشي پديد آورد که تأثيرهاي چشم گير و ديرپايي در عرصه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي جوامع مدرن غربي بر جاي نهاد. حرکت و جنبش مارتين و هم فکرانش، پروتستانيسم را پديد آورد که به صورت غير مستقيم تأثير چشم گيري در مدرنيسم داشت.
ارنست ترولچ، نقش ناآگاهانه پروتستانيسم را در شکل گيري مدرنيته چنين بيان مي کند:
بنياد اصلي فرد باوري مدرن در اين ايده مسيحي جاي دارد که انسان متعهد است تا به ياري کشش خويش به سوي پروردگاري که سر چشمه زندگي آدمي و کل جهان است، به شخصيتي کمال يافته تبديل شود.
3. عصر روشن گري20 يا عقلانيت21 (اواخر قرن هفدهم و قرن هجدهم)
روشن گري به تعبير کانت «... خروج انسان[است] از نابالغي به تقصير خويش، نابالغي، ناتواني از به کار بستن فهم خويش است بدون هدايت ديگري».
روشن گري جنبش فکري و نهضتي فرهنگي، اجتماعي و سياسي است که ايمان به عقل به عنوان کليد اصلي دانش، شناخت و پيشرفت بشري، مفهوم تساهل ديني و مبارزه با هر گونه خرافه پرستي و... محورهاي اصلي آن محسوب مي شود.23
4. انقلاب صنعتي (1850-1750 ميلادي)
در اين دوره، نظام اقتصادي و سازمان اجتماعي جوامع اروپاي غربي، دچار تغيير و تحول شد.
شناسه اين انقلاب، انتزاعي شدن کار است؛ به اين معنا که ساختار تکنيکي به مثابه ميانجي انسان و طبيعت، استقلال روز افزوني مي يابد.24
پس از روشن شدن کلياتي درباره مدرنيته، مهم ترين شاخصه ها و مؤلفه هاي آن را مي توان به صورت ذيل بيان نمود:
الف) اومانيسم (humanism)
اومانيسم، سيستمي هم آهنگ و مشخص فکري و نظامي اعتقادي است25 که جوهر انسان را براي حقيقت هستي، ضروري دانسته26 و تنها، به نيازهاي بشر توجه مي کند.27 اومانيسم همۀ مفاهيم و حقايق و ارزش ها را ساختۀ انسان28 و تنها راه براي حل معضلات و مشکلات را تکيه بر خرد وعقل مي داند.
ب) فردگرايي (individualism)
فرد، بر اساس فردگرايي واقعي تر و بنيادي تر و مقدم بر جوامع و نهادها و ساختارهاي آن تلقي مي شود. ارزش هاي اخلاقي و حقوقي بالاتري براي او در نظر گرفته مي شود، و در نتيجه اميال و اهداف و کام يابي فرد از هر لحاظ بر جامعه مقدم خواهد بود، زيرا فرد قبل از جامعه وجود داشته و جامعه چيزي جز جمع اراده يکايک افراد نيست.29
ج) پيشرفت باوري (progressivism)
باور و پايبندي به رشد و پيشرفت علوم و تکنولوژي و تجارت، بازرگاني، تعداد مشاغل و حرف اقتصادي و... از شاخصه هاي اساسي مدرنيته است.30
د) سنت ستيزي (anti-tradition) 
مفهوم مدرنيت، تضاد ذاتي با سنت دارد31 و با هر عرف ديرينه و هر رسم و عادت مألوف مخالف است. البته آن عرف ها و سنت هايي که با بازانديشي ها و معيارهاي مدرن سازگار افتند، هويني مدرن خواهند يافت.
هـ) ليبراليسم (liberalism)
اين اصطلاح بر خانواده اي از آراء و عقايد دلالت دارد که پيرامون دموکراسي قانون مند، حکومت قانون، آزادي سياسي و فکري، مداراي ديني، اخلاقيات و شيوه زندگي، مخالفت با تبعيض نژادي، جنسي و احترام به حقوق افراد، گرد هم آمده اند.32 معناي دقيق اين اصطلاح، نگرش به زندگي و مسائل آن است که بر ارزش هايي هم چون آزادي براي افراد، اقليت ها و ملت ها تأکيد مي ورزد.33
و) خردگرايي ( rationalism)
بر اساس عقل گرايي مورد نظر در مدرنيته، موارد معرفتي بشر صرفاً از درون طبيعت به دست مي آيد و محدود به آن است و منابع ديني و سنتي نمي توانند هيچ گونه معرفت اعتمادپذيري به انسان عطا کنند. انسان برون هيچ گونه نيازي به الهام، وحي و آموزش هاي متافيزيکي، خود مي تواند با عقل و خرد خويش برنامه درست را تشخيص دهد و قانون صحيح زندگي را تدوين نمايد.34
همان گونه که اشاره شد، در اين نوشتار به دليل گستردگي مباحث تنها به بررسي سه مؤلفه مدرنيته يعني سنت ستيزي، ليراليسم و خردگرايي و مقايسه آنها با انديشه مهدويت اشاره مي گردد و ديگر مؤلفه ها هر کدام به صورت جداگانه در مقاله هاي مستقل بررسي خواهند شد.

مفهوم شناسي انديشه مهدويت

مهدويت از واژه مهدي (منجي و موعود مسلمانان) اخذ شده که تطبيق پذير بر واژه هاي موعودگرايي، منجي گرايي،35 «نجات يا رستگاري»36 و «هزاره گرايي»37 در ديگر اديان است. در واقع، باور به ظهور يک منجي مصلح و  سرانجامي نيک براي انسان ها و فرارسيرن عصري طلايي همراه با آرامش و رفاه جهانيان، ايده اي فرا اسلامي بوده و پيروان اديان مختلف آسماني همانند، مسيحيت،38 يهوديت39 و زرتشت40 و حتي غير الهي به آن باور دارند.
اما از نظر اصطلاح شناسي، انديشه مهدويت (از ديدگاه شيعه اماميه) به مجموعه اي از آموزه ها و تعاليم اعتقادي، معرفتي، اخلاقي و فقهي و... اطلاق مي شود که از مباني وحي الهي و شريعت اسلامي به واسطه پيامبر اکرم(ص) و امام معصوم بر گرفته شده و با فطرت و سنن عالم خلقت سازگار و موافق اند.
الف) نظام امامت؛
ب) مسئله غيبت؛
ج) وجود فعلي منجي مصلح؛
د) وقايع ظهور؛
هـ) انتظار؛
و) حکومت جهاني؛
ز) ره آورد منجي باوري.
مؤلفه اول مدرنيته: سنت ستيزي
سنت ستيزي از شاخصه هاي اساس مدرنيته است که حاکي از نوعي نگرش به گذشته است و قابل بررسي و مقايسه با نگرش مهدويت به گذشتگان و قداست آنهاست.

مفهوم سنت

واژه سنت، در زبان هاي اروپايي از کلمه لاتين «tradere» به معناي «تحول دادن» مشتق شده است. اصطلاح سنت، در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، ديني، تاريخي و... به گونه هاي متمايز تعريف شده است (در ذيل به برخي اشاره مي شود). در اين پژوهش بيشتر به بعد مذهبي و ديني آن پرداخته مي شود، زيرا ذات سنت در مغرب زمين، تاريخي- ديني است و در اين باره حتي بايد تعبير ديني را مقدم کرد و سنت را ذاتاً ديني- تاريخي دانست.41
1.    سنت، مجموعه اي از افکار، احساسات و افعال موروثي و جا افتاده است که برخي آنها را قانع کننده مي دانند و بي چون و چرا مي پذيرند. سنت، با پيروي از اسوه42  گذشتگان از نسلي به نسلي انتقال مي يابد؛43
2.    سنت ايده اي است که نوعي قضاوت ارزشي را بيان مي کند؛44
3.    مک اينتاير، سنت را به معناي فهم فضيلت ها و خيرهاي مربوط به يک جامعه و فرآيند تاريخي آن مي داند45، و گيدنز درباره انسان سنتي مي گويد که او به گذشته ها بسيار احترام مي گذارد و نمادهاي آن را ارج مي نهد، زيرا تجربه نسل ها را در برگرفته و به آنها تداوم مي بخشد.46
4.    سيد حسين نصر، سنت گراي اسلامي، نيز با وجود اين که فهم برخي را از سنت درست نمي داند و آن را با رسم ها، عادات و الگوهاي فکري موروثي و مانند آن خلط مي کنند، مي گويد:
سنت به معناي حقايق يا اصولي است داراي منشأ الهي که از طريق شخصيت هاي مختلفي معروف به رسولان، پيامبران، اوتادا، لوگوس يا ديگر عوامل انتقال براي ابناء بشر و در واقع براي بخش کامل کيهاني آشکار شد، و نقاب از چهره آنها برگرفته شده است و اين پي آمد و اطلاق و به کارگيري اين اصول در حوزه هاي مختلف اعم از ساختار اجتماعي و حقوقي، هنر، رمزگرايي و علوم همراه است و البته معرفت متعالي همراه با وسائط براي تحصيل آن معرفت را نيز شامل مي شود.47
او در ادامه مي گويد:
سنت در معناي کلي تر آن را مي توان مشتمل بر اصولي که انسان را به عالم بالا پيوند مي دهند، و بنابراين مشتمل بر دين، دانست.48
به هر حال، بر اساس ايده بسياري از سنت گرايان، مانند حسين نصر و رنه گنون (مهم ترين سنت گرا)، دين و معنويت و سنن معنوي و علوم مبتني بر سنت، روح سنت گرايي را تشکيل مي دهند.
اما به طور کلي، گذشته از چند گونگي معاني سنت، بر اساس ايده بيشتر سنت گرايان، انسان ها هيچ کاره اند و خدا براي ايشان، به صورت ابتدايي سنت را ساخته است. اين سنت سازي اين گونه انجام شده که عيسي مسيح، فرزند خدا، به تاريخ پاگذارده و ازاين طريق، همه چيز براي انسان ساخته و پرداخته شده است.49
بنابراين، ايشان به گذشته و رسولان و اوتاد پيشين نگرشي متعبدانه داشته اند و هيچ گونه بازانديشي انتقادي را درباره آنها جايز نشمرده اند. آنان تنها شرح و تفسير آثار و آراي گذشتگان را مجاز دانسته اند. بنابراين، دين، عقايد و آن چه را قداست دارد، نمي توان نقد کرد. رفتارها و ويژگي هاي جوامع سنتي به اجمال عبارت اند از:
الف) رفتارها:
1.    عاطفي؛50
2.    داراي جهت گيري جمعي؛51
3.    متداخل يا پراکنده.52و53
ب) ويژگي ها:
1. اصالت معرفت فلسفي و ديني و ترجيح آن بر ديگر معارف؛
2. اعتقاد به وجود خالق و نظام هستي؛
3. اعتقاد به جنبه هاي روحاني خلقت و اسطوره ها؛
4. اعتقاد به نقش تعيين کننده نيروهاي غير طبيعي در انسان؛
5. اعتقاد به تقدير در امور؛
6. اعتقاد به عبوديت و وابستگي انسان به وجود متعالي و موجودات غير مادي و تعريف شأن و حيثيت و موقعيت انسان در ارتباط با آنها؛54
7. تعريف سعادت انسان در پرتو انديشه ديني- فلسفي، اعتقاد به سعادت حقيقي حيات اخروي و اصالت دادن به سعادت معقول و آن جهاني.
8. نقش اساسي دين و معنويت و علوم مبتني بر سنن معنوي در زندگي.
پس از روشن شدن مباحثي درباره سنت، ذکر اين نکته ضروري مي نمايد:
نمي توان چنين پنداشت که عامل نو در سنت تأثير نمي گذارد بلکه سنت نيز تجدد مي پذيرد، اما معناي نو شدن در عالم سنت غير از نو شدن درعصر مدرنيته است؛ در مدرنيته، نفس انسانيت و عقلانيت و منيت او، ملاک و معيار سنجش ها و عملکردهاست و از گذشته انقطاع صورت گرفته، مگر آن که همراه با بازانديشي انتقادي باشد، ولي در سنت پيوند گسست ناپذيري با گذشته حاکم است و به ديدگاه ها و روي کردهاي گذشتگان به ديده احترام نگريسته مي شود، که از اين ره گذر، به مطالب جديد و نو مي رسند.

ستيز مدرنيته با سنت

مفهوم مدرنيت، تضاد ذاتي با سنت دارد55 و با هر عرف ديرينه و هر رسم و عادت مألوف، مخالف است. البته آن عرف ها و سنت هايي که با بازانديشي ها و معيارهاي مدرن سازگار افتند، هويتي مدرن خواهند يافت و مورد انتقاد مدرنيسم قرار نمي گيرند و لذاست که يکي از مولفه هاي مدرنيته، اومانيسم است که بازگشت به ايده هاي يونان باستان است. گيدنز مي گويد.
غالباً گفته مي شود که شاخص مدرنيت، اشتهاي براي چيزهاي نوست، اما شايد اين گفته چندان درست نباشد. ويژگي مدرنيت، نه استقبال از چيز نو به خاطر نو بودن آن است بلکه فرض بازانديشي درباره همه چيز است که اين بازانديشي البته بازانديشي درباره خودِ بازانديشي را نيز در بر مي گيرد.56
ايده زيان بار دانستن گذشته و نگاه انتقادي به آن، در ميان فيلسوفاني همانند دکارت و بيکن، با جريان هاي فکري متفاوت نيز يکسان بود.
از زمان دکارت و حتي قبل از او، همه فيلسوفان در لواي انتقاد از مفهوم گزاره و نهاد، در صدد نابود سازي مفهوم روح قديم بوده اند؛ يعني تلاش درباره حيات پيش فرض اساسي آموزه فلسفه مدرن که شک گرايي معرفت شناختي است، به طور پنهان يا آشکار ضد مسيحي مي نمايد، گر چه آن را به نفع گوش هاي مذهبي تر بگويد که به هيچ وجه ضد مذهبي ننمايد.57
به هر حال، انسان مدرن هر گونه اقتدار و اعتباري را براي گذشته انکار مي کند؛ هيچ گونه احترامي براي گذشته و سنت نمي گذارد، از تمايل و آمادگي براي ابداع و نوآوري و رفتن به قلمروهايي حمايت مي کند که تا پيش از آن کسي جرئت پا گذاردن به آن قلمروها را نداشته است. ايده مدرن از لحظه ورود در صدد قالب ريزي مجدد و طرح و باز تدوين پديده هاي کهن برآمد که جرياني مهجور، منسوخ و بي فايده پنداشته مي شد. اين جريان، در آستانه فراموشي و نسيان قرار گرفته بود و مي بايست جاي خود را به پديده اي تازه و جديد مي سپرد.58
مدرنيست ها اساس موفقيت، پيشرفت، سعادت و خوش بختي را عدم توجه به قداست هاي گذشتگان و بازانديشي انتقادي به آن مي دانستند. از اين روي، مدرنيسم به صورت نهضتي تبديل شد که به تغيير و تحول يا مدرنيزه کردن آراء و عقايد کلامي پرداخت و پاره اي از اعتقادات رايج و غالب را در حوزه کليسا جرح و تعديل کرد و در بعضي مواقع آنها را کنار گذاشت.59 بنابراين، جامعه مدرن به شدت از سنت مسيحي فاصله گرفت که خود مي تواند نتيجه خوش بيني به انسان باشد.60
رنه گنون مي گويد:
روحيه متجدد ضد مسيحي مي باشد، زيرا ذاتاً مخالف مذهب است و مخالف مذهب مسيح مي باشد، زيرا باز هم به نحو کلي تر، مخالف احکام آسماني و اديان است.61
او ادامه مي دهد:
به جشم متجددين، گويي هيچ چيز به جز آن مشهود و ملموس باشد وجود ندارد و يا دست کم اگر هم در جهان نظري بپذيرد که ممکن است اموري ديگر نيز وجود داشته باشد ولي با سرآسيمگي چنين امري را نه تنها ناشناخته اعلام مي دارند بلکه ناشناختني به شمار مي آورند و در نتيجه خود را از مشغول گشتن به آن معاف مي دارند.62
با توجه به آن چه بيان شد، مدرنيست ها براي بزرگان، رسولان، اوتاد و... قداست خاصي نمي گذارند و به بازانديشي انتقادي به ايشان و آرائشان باور دارند.
با وجود اين، در مدرنيته بازانديشي انتقادي به گذشته را جايز شمرده و ممکن است برخي از مسائل سنتي همراه با بازبيني در مدرنيته استعمال گردد.

انديشه مهدويت و سنت

سنت به معناي غربي آن در جهان اسلام عموماً و جهان تشيع خصوصاً پيشينه ندارد و روي کرد مسلمانان به سنت با روي کرد سنت گرايان غربي بسيار متفاوت است. با وجود اين، نگرش متعبدانه به پيشينيان و قداست و عدم بازبيني انتقادي به آنها وجه اشتراک آن دو به شمار مي رود که با بررسي ديدگاه انديش وران اسلامي تفاوت و يا همانندي آنها با سنت گرايي و مدرنيته روشن مي گردد. به طور کلي در انديشه اسلامي سنت يکي از معاني ذيل را در بردارد که با توجه به اين معاني، جايگاه سنت در انديشه مهدويت نيز(با توجه به غيبت و عصر ظهور) بررسي خواهد شد:

سيره رسول الله(ص) و امامان :

سنت، روش ها، گفتارها و کردارهاي پسنديده اي را گويند که از پيامبر اکرم(ص) و امامان معصوم، به عنوان آموزه هاي ديني و وحياني به ما رسيده و پيروي از آنها بر همگان حجت است و عمل به آنها غالباً توجيه عقلاني دارد، اما متعبدانه بوده و هيچ يک از تحولات ساختاري و بنيادين در جامعه در حجيت آن، خللي پديد نمي آورد. از اين رو، بازانديشي و نگرش انتقادي به آن هرگز جايز نخواهد بود. اين قسم از سنت، در معناي عام تر خود سنت هاي انبياي الهي، حکيمان، فرزانگان و اولياي ديني را نيز در برمي گيرد، زيرا سنت از متن فطرت آدمي برخاسته است.

سنت هاي فطري

شيوه ها و روش هايي را گويند که با توجه به مقتضيات زمان و مکان در بين مردم رواج يافته و از ارزش و تقدس خاصي برخوردار شده است، و همواره در همه عصرها و همه نسل ها و در همه فطرت ها وجود داشته است، همانند منجي گرايي، عدالت خواهي.

سنت هاي خرافي و بدعت ها

شيوه ها و عاداتي را گويند که بدون هيچ پيشوانه فکري و علمي در ميان مردم رواج پيدا کرده و با عقلانيت و شريعت نيز در تعارض است، همانند استفاده از انواع طلسم براي دفع بيماري ها و...

سنت هاي ملي و فرهنگي

اين گونه از سنت، عادات و فرهنگ هاي ملي هر قوم يا طايفه اي است که در ميان مردم آن جامعه مرسوم بوده و رواج يافته است. از جمله اين موارد، مي توان به لباس ها، موسيقي ها، عادات و رسوم هر قوم اشاره کرد.

بررسي سنت به معناي اول در انديشه مهدويت

در انديشه مهدويت، اين گونه از سنت هم در عصر غيبت و هم در عصر ظهور، جايگاه ويژه اي دارد. بر اساس اين انديشه، مسئله سنت در قالب عناصري همانند امامت و نيابت از آن در عصر غيبت و هم چنين در قالب نقش سيره نبوي در حکومت مهدوي در عصر ظهور بررسي شدني است که اين مباحث را در قالب چهار محور اساسي در مي افکنيم.
الف) نظام امامت و رهبري و سنت مهدوي
مسئله امامت و ولايت و رهبري از اساسي ترين شاخصه هاي انديشه مهدويت است. از ديدگاه اسلام، اصل اولي، عدم ولايت کسي بر ديگري است، و خروج از اين اصل محتاج دليل است. بر اساس اعتقاد توحيدي، خداوند رب و صاحب اختيار هستي و انسان هاست، و تکويناً بر همه عالم و آدم ولايت دارد و ولايت ديگران بايد مستند به اذن و اراده الهي باشد و گرنه مشروعيت نخواهد داشت. بنابراين، از ديدگاه اسلام منبع ذاتي مشروعيت و حقانيت، اعتبار خداوند است، زيرا حاکميت مطلق عالم و آدم از آن اوست و اقتدار و سيادت ذاتاً به او اختصاص دارد و توحيد در خالقيت و ربوبيت و توحيد در قانون گذاري و حاکميت عقلاً و نقلاً براي او ثابت شده است.
مسلمانان به اتفاق بر اين باورند که با توجه به اصل اولي و با وجود دليل، حق حاکميت از ناحيه خداوند به ديگري تفويض خواهد شد؛63 خداوند حاکميت را به رسول الله(ص) تفويض نموده است و شيعه اماميه، اين تفويض حاکميت را به امامان معصوم گسترش داده اند و امام را پس از نبي، جانشين او در زمين با انتصاب و انتخاب الهي مي دانند. از اين رو، امام نيز همانند نبي از ولايت معنوي و ظاهري بر انسان ها برخوردار است.
پيامبر اکرم(ص) خطاب به حضرت علي(ع) فرمود:
اي پسر ابوطالب، ولايت بر امت من حق توست، اگر در سلامتي و آرامش ولايت تو را پذيرفتند و به حکومت تو رضايت دادند، اداره امور آنها را به عهده گير و در غير اين صورت آنها را به حال خودشان رها کن؛64
بر اين اساس، مسئله امامت و ولايت به پيروي از پيامبر اکرم(ص)، نظامي سنتي است که از عصر پس از رسول الله(ص) شروع و تا عصر ظهور و پس از آن توسط دوازدهمين و آخرين امام شيعيان ادامه مي يابد. به سبب معصوم و مصون بودن امام از گناه و خطا و گستره علم افزون بر آن که قول و سيره پيامبر و امامان گذشته از قداست برخوردار بوده و سنت به شمار مي رود، گفتارها و عملکردها و سيره و روش آخرين امام نيز چه در عصر غيبت و چه در عصر ظهور سنت است و بر همگان حجت و فرض خواهد بود که از ايشان پيروي نمايند، و در نتيجه هيچ گونه بازنگري انتقادي و بازانديشي به فعل و قول امامان گذشته و عملکرد و قول و سيره امام مهدي(عج) در عصر غيبت و ظهور جايز نخواهد بود. براين اساس، سنت تنها نگرش متعبدانه به پيشينيان نيست بلکه فعل، قول و سيره فعلي امام حاضر نيز سنت به شمار مي رود. اما در عصر غيبت از آن جا که امام معصوم به دليل مصالحي در پس پرده غيبت به سر مي برد، پيروي از نظام امامت، با پيروي از نائبان عام امام زمان(عج) و هم چنين سنت و سيره پيامبر و امامان معصوم صورت مي پذيرد. بر اين اساس، پيروي از نايب امام در احکام شرعي و و امور ديني به مثابه پيروي از خود امام است و مرجعيت ديني به نيابت از امام به عهده نمايندگان ايشان است.
هم چنين در نظام سياسي حق حاکميت از آن ولي فقيه، به عنوان سرآمد نائبان امام است که به واسطه امام معصوم تنها از خداوند اخذ مي شود و مردم در اعطاي اين حق دخلي ندارند، اگر چه تحقق و تلاش دين داران براي اين حاکميت تنها در صورتي ضروري است که از مقبوليت عرفي برخوردار باشند و اجماع و اتفاق عمومي افراد جامعه، بر تشکيل چنين حاکميتي واقع گردد.
در عصر ظهور نيز نظام امامت و حاکميت سياسي امام معصوم، از ارکان اساسي حکومت جهاني مهدوي به شمار مي آيد، به گونه اي که افزون بر آن که مقام امامت و ولايت بر همگان ثابت مي گردد، حق حاکميت و رهبري جامعه نيز در اين عصر به عهده امام معصوم است و علاوه بر آن که فعل، قول و تقرير ايشان در اين عصر نيز سنت به شمار مي آيد و بر همگان حجت است، برنامه ها، تصميم گيري ها و سازماندهي هايش نيز بر اساس نظام امامت، و به پيروي از تعاليم و آموزه هاي وحياني پيامبر با توجه به مقتضيات زمان و مکان صورت مي پذيرد و سنت رسول الله را نيز جاري مي سازد. از اين رو، در اين عصر هيچ گونه بازانديشي انتقادي نسبت به آراء و افعال و تقارير ايشان جايز نخواهد بود.
نکته: از ديدگاه شيعه توجه به قول و فعل امام معصوم و تعبد به آن به منزله عدم توجه به عقلانيت بشري نيست بلکه تمامي اعمال و رفتار پيامبر و امامان معصوم، توجيه عقلاني داشته و عقل توانايي بررسي و تفسير آنها را دارد و تنها آن چه قابل توجه است آن که عقل بشري در بسياري از موارد از فهم عقلاني همه موارد فعل و قول عاجز است.
ب) احياي سنت رسول الله در فراگيري اسلام و يکتاپرستي
زيربنا و ايدئولوژي حکومت امام مهدي(عج)، برنامه ها و آموزه هاي وحياني مکتب اسلام است، از اين رو، سيره رسول الله در فراگيري دين اسلام و يکتاپرستي توسط امام زمان(عج) احيا مي گردد، و در آن عصر، بيش از هر زماني، نقش آفريني دين و يکتاپرستي روشن مي گردد و اسلام واقعي و سنتي رسول الله، يعني همان دين تاريخي- سنتي که بيش از چهارده قرن گذشته پيامبر اکرم(ص) آن را از جانب خداوند به ارمغان آورده است، حاکم مي گردد.
در اين خصوص، روايات فراواني وارد شده که به نمونه هايي از آنها اشاره مي شود:
1.    پيامبر اسلام(ص) مي فرماند:

فلا يکونُ ملکٌ إلا الإمامُ؛

در آن روز حکومتي جز حکومت اسلامي نخواهد بود.

2.    امام باقر(ع) مي فرمايد:

و لَيَبلُغنّ دينُ محمدٍ(ص) ما بَلغَ الليلُ حتي لا يکونَ شرکٌ علي ظهر الأرض؛

بدون ترديد آيين محمد(ص) به هر نقطه اي که شب و روز مي رسد خواهد رسيد و ديگر اثري از شرک روي زمين نمي ماند.

3.    امام صادق(ع) مي فرمايد:

إذا قامَ القائمُ لا تبقي أرضٌ إلا نوديَ فيها شهادة أن لا إله إلا الله و أنّ محمداً رسولُ الله؛

هنگامي که مهدي(عج) قيام کند، زميني باقي نمي ماند مگر آن که گل بانگ «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله» در آن بلند گردد.

4.    پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد:

القائمُ من وُلدي، اسمه اسمي، کنيَتُهُ کنيتي، شمائلُه شَمائلي و سنّتُه سنّتي و يُقيم الناسَ علي ملتي و شريعتي و يَدعوهم إلي کتابِ ربّي...؛

قائم(عج) از فرزندان من است، سيرت و سنت او سيرت و سنت من است، مردم را بر دين و آيين من بپا خواهد داشت و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت مي کند.

اين که گفته مي شود امام مهدي(عج) دين و کتاب جديد مي آورد،69 از آن جهت است که در تاريخ اسلام، انديشه هاي نامطلوب بسياري بر واقعيت هاي مذهبي و ديني تأثير گذار بوده و حقيقت اسلام با آموزه هاي ناصواب بسياري از انديش وران نابخرد آميخته شده، و در نتيجه حقيقت اسلام راستين بر بسياري پوشيده شده است. که نمونه آن در پديد آمدن گونه هاي متنوع مذهبي و برداشت هاي نادرست از دين مشاهده مي شود. بنابراين، امام مهدي(عج) در حوزه انديشه اسلامي و سنت نبوي، احياگري خواهد بود که اسلام راستين و سنتي را عرضه مي دارد، در حالي که بسياري مي پندارند امام دين جديدي آورده است و با او به احتجاج بر مي خيزند.
امام صادق(ع) مي فرمايد:

إذا قامَ القائمُ جاءَ بأمرٍ جديدٍ کما دعا رسولُ الله(ص) في بَدء الإسلام إلي أمر جديدٍ؛

زماني که قائم قيام مي کند، هم چون رسول خدا(ص) در صدر اسلام، امري تازه مي آورد.

ج) احياي سنت رسول الله در اقتصاد و رفاه عمومي عصر ظهور
اسلام همواره بر توسعه و ترقي تکنولوژي هاي بشري در عرصه هاي اقتصادي71، صنعت72، شهرنشيني73 و ... تأکيد نموده است و از اين ديدگاه توسعه، فن آوري و تجدد علوم بشري، در صورتي که در تعارض با دينداري نباشد، مذموم نبوده و بلکه مورد تأکيد است. انسان هاي عصر کنوني، آن چنان فريفته انديشه هاي ترقي، توسعه اقتصادي، تکنولوژي، فردگرايي و انقطاع از ساختارهاي جوامع سنتي و دين داري اند که گمان نموده اند اين پديده ها به تنهايي مي توانند نظام هاي اقتصادي و اجتماعي، فرهنگي و سياسي را باز سازند و سعادت و خوش بختي مطلق بشريت را به ارمغان آورند، غافل از اين که (با توجه به پيشينه بشر) اين تئوري ها، جز بندگي و بردگي انسان ها، فاجعه ها و ناهنجاري هاي بزرگ انساني، استثمار، توزيع ناعادلانه امکانات و خدمات رفاهي و... را به دنبال نداشته است. در جامعه مهدوي، افزون بر جايگاه عقلانيت، تکنولوژي و توسعه صنعتي و اقتصادي، قوانين اسلامي و سيره نبوي در ساختارهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي نيز حاکم مي گردد و با عنايت به سيره بزرگان ديني گذشته همانند سنت نبوي و علوي، احکام و مقررات اقتصادي فرهنگي و سياسي و... صورت مي پذيرد. به عنوان نمونه توزيع عادلانه ثروت ها و امکانات رفاهي و هم چنين قالب هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي و حتي نحوه قضاوت ها و دادورزي ها، همگي بر اساس و مبناي آموزه هاي وحياني و سنت نبوي صورت مي پذيرد که اين عملکردها، پيوند گسست ناپذير سياست راه بردي امام مهدي(عج) با سيره حکومتي رسول الله(ص) را مي نماياند. (بر خلاف ايده مدرنيست ها که انقطاع از گذشته و نگرش انتقادي به آن را در اساس نامه خويش نگاشته اند.)
اشاره به برخي از روايات در اين زمينه ضروري مي نمايد:
1.    رسول خدا(ص) فرمودند:

المهديّ يَقفو أثري لا يَخطيءُ؛

مهدي روش مرا دنبال مي کند و هرگز از روش من بيرون نمي رود.

2.    از رسول خدا(ص) آورده اند:

يَعمَلُ في الناس بسُنّة نبيّهم؛

[امام مهدي(عج)] در ميان مردم به سنت پيامبر(ص) عمل مي کند.

3.    از پيامبر اکرم(ص) نقل شده است:

يخرج رجلٌ من اهل بيتي و يعمل بسنتي ...؛

مردي از اهل بيت من قيام مي کند و به سنت من عمل مي کند.

د) احياي سنت ديگر انبيا در عصر ظهور
رسالت و دغدغه بنيادين انبياي الهي در هر عصر برافراشتن پرچم توحيد و ايجاد جامعه قسط پرور و عدالت محور بوده است.77 اين دو رسالت، سنت هاي حسنه انبياي الهي در هر عصر بوده اند که در حکومت اسلامي امام مهدي(عج) تجلي مي يابد. افزون بر آن، براساس روايات مهدوي، سنت هاي گوناگون انبياي الهي نيز در امام مهدي(عج) که وارث انبيا وجود به شمار مي رود، نشانه عملکرد امام، بر اساس باورهاي گذشتگان صالح و پارساست.
امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد:

عليه کمالُ موسي و بهاءُ عيسي و صبرُ أيّوب؛

او داراي کمال موسي، شکوه عيسي و شکيبايي ايوب است.

به نقل امام صادق(ع) آن حضرت نيز در اولين خطبه عصر ظهور مي فرمايد:

أيّها الناسُ!... فمن حاجَّني في آدمُ فأنا أولي الناس بآدمَ، و من حاجّني في نوج فأنا أولي الناس بنوحٍ و مَن حاجّني في إبراهيمَ فأنا أولي الناس بإبراهيمَ و مَن حاجّني في محمدٍ(ص) فأنا أولي الناس بمحمدٍ و مَن حاجّني في النّبيّين فأنا أولي الناس بالنّبيّينَ... ؛79

اي مردم! هر کس درباره حضرت آدم با من مجادله کند، بداند من از همه مردم به آدم سزاوارترم. و آن که درباره شخصيب نوح با من مجادله کند، من از همه مردم نسبت به نوح مقدم هستم، و هر کس بخواهد درباره ابراهيم با من مجادله کند، من از همه مردم نسبت به ابراهيم برتري دارم و اگر کسي بخواهد با شخصيت محمد(ص) با من محاجّه کند، مسلماً من نسبت به حضرت محمد(ص) از او احق و اولي هستم، و هر کس بخواهد درباره ديگر انبيا و فرشتگان خداوند به محاجّه با من برخيزد، من بر او نسبت به انبيا تقدم دارم... .

بررسي سنت به معناي دوم در انديشه مهدويت
جامعه متمدن توحيدي مهدوي، به تمام فطرت هاي پاک پاسخ مي گويد و افزون بر آموزه هاي وحياني بر پايه عقلانيت استواراست. از اين روي، جامعه مهدوي دولت کريمه امام مهدي(عج)، با سنت ها و آداب اجتماعي که با توجه به مقتضيات زمان و مکان در جوامع بشري رايج شده و با عقل سليم، شريعت اسلام و فطرت ناسازگاري ندارد، مخالف نخواهد بود و بر ضد آنها اقدامي نخواهد کرد.
از شمار اين موارد، به عدالت خواهي و تعالي جويي انسان ها مي توان اشاره نمود.اين سنت حسنه، زاييده فطرت انسان است و پيشينه اي به عمر بشر دارد و همواره انسان هاي بسياري در اين راه از جان خويش مايه گذاشته اند. بنابراين، نه تنها در جامعه مهدوي با چنين سنتي برخورد نمي شود بلکه از جمله آرمان آن حکومت جهان شمول، به شمار مي آيد.
بررسي سنت به معناي سوم در انديشه مهدويت
با ژرف انديشي در روايات عصر ظهور روشن مي شود که سنت به معناي سوم در عصر ظهور مذموم است و ريشه کن خواهد شد. بنابر آموزه هاي اسلام ناب محمدي، از جمله رسالت هاي اساسي نهضت حضرت مهدي(عج) مبارزه با خرافات، بدعت ها و عادات سفيهانه و غير عقلاني و بر چيدن خداناباوري ها و کردار شرک آلود است. در اين عصر، تمامي بدعت هاي سيئه و نادرست و انديشه ها، تفسير و تأويل هاي غلط ازآموزه هاي وحياني که به طريق اولي خرافه ها، جادوها، بت پرستي ها به شمار مي روند، برچيده خواهند شد و تنها کتاب، سنت و عقل سليم، حاکم و غالب خواهد گرديد.
1.    حضرت امام صادق(ع) مي فرمايد:

... و لا يَترَکُ بدعة إلا أزالها و لا سنّة إلا أقامها؛

بدعتي نمي ماند جز اين که از بين مي برد و سنتي نمي ماند جز اين که برپا مي دارد.

2. در ادعيه در وصف امام عصر(عج) آمده است:

اللهم جَدِّد به ما مُحي من دينکَ و أحي به ما بُدِّلَ من کتابکَ و أظهر به ما غُيّر من حُکمِکَ حتّي يَعودَ دينُکَ به و عَلي يَدَيه غضّاً جَديداً خالصاً مُخلصاً لا شکّ فيه و لا شبهة مَعَهُ وَ لا باطلَ عندَهُ و لا بِدعَة لَدَيه اللّهم نَوّر بنُورهِ کُلّ ظلمَةٍ و هُدّ بِرُکنُهُ کلّ بدعَة... .81

3. امام صادق(ع) مي فرمايد:

سَيُميتُ اللهُ به کلّ بدعةٍ و يَمحو کلَّ ضَلالةٍ و يُحيي کلّ سُنّةٍ؛

خداوند به وسيله او بدعت ها را نابود مي سازد و گمراهي ها را از بين مي برد و سنت ها را زنده مي کند.

بررسي سنت به معناي چهارم در انديشه مهدويت
با توجه به مطالب ياد شده، چنان چه رسوم و فرهنگ هاي ملي با چارچوب شريعت ناسازگار نباشند، با آنها مخالفتي نمي شود، در غير اين صورت، با توجه به روايات فوق حضرت با آنها برخورد خواهد نمود.
نتيجه
در انديشه اسلامي و به پيروي از آن در انديشه مهدويت، سنت ستيزي مدرنيست ها و سنت گرايي مطلق به معناي غربي پذيرفته نيست، زيرا از ديدگاه شيعه، سنت و سيره به معناي قول، کردار و تقرير نبي و امام، بر خلاف ايده سنت گرايان، تنها نگاه به گذشته نيست بلکه از پيامبر شروع مي شود و تا قيامت ادامه مي يابد. دين داري و پيروي و تبعيت از امام زنده، موجب بالندگي و شکوفايي و سعادت دنيوي و اخروي او مي گردد. اگر چه در عصر کنوني بسياري از آن غفلت مي ورزند، در هنگام ظهور دوباره بدان روي خواهند آورد. هم چنين در انديشه شيعه، سنت و سيره و قول و کردار گذشتگان بر خلاف ايده مدرنيست ها، قداست ويژه اي دارد و بازنگري ها و بازانديشي هاي انتقادي به آنها جايز نيست.
با وجود اين، جامعه مهدوي نکات مشترکي با اين دو دارد، زيرا پيشرفت علم و تکنولوژي و جاي گزيني صنعت هاي نو، همانند صنعت چاپ، ساخت اتم و...، به جاي صنعت هاي قديمي و کهنه در سنت و سيره حکومتي امام مهدي(عج) وجود دارد و هيچ منافاتي با هم ندارند. بنابراين، نکته اساسي تمايز در مقايسه سنت است.

مؤلفه دوم مدرنيته: ليبراليسم

ليبراليسم بيان گر نظام سياسي مدرنيته و از مؤلفه هاي اساسي آن است که با توجه به شاخصه هاي آن با برخي از لوازم انديشه مهدويت مقايسه مي پذيرد که در ادامه نوشتار بررسي خواهد شد.

مفهوم ليبراليسم

اصطلاح ليبراليسم بر خانواده اي از آراء و عقايد دلالت دارد که پيرامون دموکراسي قانون مند، حکومت قانون، آزادي سياسي و فکري، مداراي ديني، اخلاقيات و شيوه زندگي، مخالفت با تبعيض نژادي، جنسي و احترام به حقوق افراد، گرد هم آمده اند.83 معناي دقيق اين اصطلاح، نگرش به زندگي و مسائل آن است که بر ارزش هايي هم چون آزادي براي افراد، اقليت ها و ملت ها تأکيد مي ورزد.84
بنابراين، ايدئولوژي، تعبدگرايي و حجيت گرايي که به گونه اي از ارکان اديان و نيز انديشه هاي سنتي به شمار مي آيد، از تمام زواياي زندگي زدوده مي شود.
کاسيرر مي گويد:
نويسندگان دايرة المعارف فرانسه (که ليبراليست ها به حساب مي آيند). به دين و ادعاهاي آن درباره درستي و حقيقت، اعلان جنگ مي دهند. آنها نه تنها دين را به اين متهم مي کنند که همواره مانعي سر راه پيشرفت عقلي انسان بوده است بلکه معتقد بودند دين از استقرار اخلاق راستين و نظم اجتماعي و سياسي عادلانه نيز ناتوان بوده است.85
اين ايدئولوژي در فاصله قرون پس از رنسانس تا امروز، به دو شکل با تفکر ديني به مقابله و ستيز پرداخته است: برخي همانند هولباخ، ماترياليسم را پديد آوردند و برخي نيز براي مقابله با بسياري از آموزه هاي کليسا و تبديل تفکر ديني به مجموعه اي از امور صرفاً شخصي و فردي، پروتستانيسم را شکل دادند.

شاخصه هاي ليبراليسم

1. آزادي (freedom،Liberty)
آزادي را مي توان مهم ترين مؤلفه ليبراليسم به شمارآورد. آزادي در فلسفه، اخلاق و حقوق مفاهيم خاص خود را دارد؛ در فلسفه چنين معنا مي شود که انسان مختار است و مجبور نيست. آزادي در اخلاق پاسخ به اين پرسش است که آيا انتخاب نظام هاي ارزشي و اخلاق خوب و بد در اختيار انسان است، يا اين که انسان، اخلاقاً به پذيرش ارزش هاي اخلاقي ملزم است. آزادي در حقوق نيز به اين پرسش پاسخ مي دهد که آيا انسان در چارچوب قوانين مدني، سياسي، خانوادگي، مالکيت و.. آزاد است يا مجبود. ليبراليست ها به شکل افراطي به آزادي اخلاقي و پاره اي از آزادي هاي سياسي قائل هستند و انسان آزاد را کسي مي دانند که از تمامي قيد و بندها رها باشد.
هابز مي گويد:
انسان آزاد کسي است که مانعي در کردن آن چه اراده کردنش را دارد، برايش پيش نمي آيد.86
از آن جا فرد آزاد است، نمي تواند به قواعيي گردن نهد که خود خاستگاه آن قواعد نبوده است.87
بنابراين، فرد آزاد کسي است که هر گونه دوست دارد، رفتار کند، هر ديني که مي خواهد برگزيند، و هر تفکر و ايده سياسي را پيروي کند، اما با وجود اين، ليبراليست ها پاره اي از محدود کننده ها، همانند قانون، دولت، جامعه و... را مي پذيرند.
2. نسبيت انکاري اخلاقي و ارزشي
ليبراليسم با تک منبعي دانستن معرفت، مخالف است و با برگرفتن حقوق و تکاليف از منبع انحصاري دين، ضديت مي ورزد. بنابراين، هيچ کس و از جمله پيامبران، نمي توانند حق را مطلقاً در نزد خود بدانند و مخالفان را گمراه بپندارند، زيرا منشأ و منبع تعاليم اخلاقي، نه منبع قادر مطلق غيبي بلکه و جود متغير و جزئي انسان است. انسان، مي تواند با نيروي خرد، معيار خوبي و بدي رفتارهاي اخلاقي را مشخص نمايد و ارزش هاي اخلاقي را تبيين کند. بنابراين، هيچ اصل اخلاقي ثابت وجود ندارد و ارزش ها نسبي هستند و تصور خوب تعريف ناپذير مي نمايد.88
اما به طور کلي نظام اخلاقي در اين ايدئولوژي، يوتيليتاريانيستي (پيروي از اصالت منفعت) است که بنابر آن، هر فعلي که براي انسان سود بيشتر مي آورد، اخلاقي تر است.
3. فرد گرايي (individualism)
انسان ها همانند اتم ها اجزاي مستقل از هم ديگرند. فرد، واقعي تر يا بنيادي تر و مقدم بر جامعه بشري، نهادها و ساختارهاي آن تلقي مي شود. تفکر فرد نيز از هر لحاظ بر جامعه مقدم است.89
بنابراين، اميال، اهداف، کام يابي هاي فرد، خود مدارانگاري و گرايش افراطي به مالکيت فردي تا زماني که با جامعه تضادي نداشته باشد، بر جامعه مقدم است.
از اين روي، حفظ حقوق فردي انسان ها، تضمين استقلال و افزايش رشد فردي انساني، همه دل مشغولي پيروان آن ايدئولوژي را تشکيل مي دهد.90
به طور کلي فردگرايي ليبرالي، ويژگي هايي دارد:
الف) اهميت داشتن شخص منفرد براي مقاصد اجتماعي و ارزيابي سياسي؛
ب) باور به اهميت آزادي در وجه سياسي در قابليت افراد براي جهت دادن به افعالشان و زندگي کردن بر وفق معيارهاي خودشان؛
ج) التزام به مساوات؛
د) پافشاري بر حقوق خِرَد فردي؛ قواعد و نهادهاي زندگي سياسي، بايد در محکمه ويژه خرد هر فرد به توجيه برسند.91
4. عقيده به نيک نهادي انسان و نفي اهميت و شأن عقيده
ليبراليسم، انسان ها را در برابر قانون داراي حقوق برابر مي داند و معتقد است که عقيده هيچ دخالتي در سيرت انساني انسان ها ندارد، زيرا همۀ عقايد از حيث انساني بودن يا نبودن، برابرند. به عبارت ديگر، حق و باطلي فراتر از اميال و منافع انسان، و ارزش هايي فراتر از تصميم او وجود ندارد. ملاک رفتار اجتماعي و دوستي ها و دشمني ها بايد منافع باشد، نه عقايد، فضيلت و عدالت.
5. عقل گرايي (rationalism)
باور داشتن به کفايت، لياقت و بسندگي عقل انساني براي تأمين سعادت انسان، نگرشي (به عقل) در ايده ليبراليسم است که سه پي آمد مهم را به دنبال دارد:
الف) رهايي فرد از دل مشغولي هايي که ايمان ديني مي تواند رفتار اجتماعي را در وي بيدار کند، چون قلمرو خداوند فراسوي اين جهان است؛
ب) به کنار نهادن دريافت هاي انجيلي از سازمان دهي زندگي مادي، همانا واگذاري نقش فرودست به دين، زندگي اجتماعي است؛
ج) ايمان بي عملي که تنها جنبه ذهني پيدا مي کند و خمير مايه انقلابي انجيل به پهنه وجدان فردي محدود مي شود.92
6. تساهل و تسامح (Tolerance)
«تساهل و تسامح» که در فارسي با کلماتي همانند مدارا، کنارآمدن، سهل گيري، روا داري و... معادل است، در اصطلاح عبارت است از، «سياسي مداري صبورانه، در حضور چيزي که مکروه است و آن را ناصواب مي شماريم».93 بنابراين، حق دخالت در اعمال فردي، اعم از سياسي، اخلاقي و عقايد را نداريم، و بايستي با مخالفان با مدارا برخورد کنيم.
مباني تساهل و تسامح يا معرفت شناختي (نسبيت حقيقت)، هستي شناختي و انسان گرايي و فردگرايي است که در سه حوزه دين، اخلاق و سياست طرح مي شود:
الف)تساهل ديني: هيچ انساني فطرتاً و به طور مادرزادي، به کليسا يا فرقه خاصي تعلق ندارد بلکه هر فرد، داوطلبانه به اجتماعي مي پيوندد که بنابر اعتقاد او آن عمل و عبادتي که حقيقتاً مقبول درگاه خداوند است، در آن اجتماع يافت مي شود؛94
ب) تساهل سياسي: پذيرش حضور عقايد مخالف در صحنه سياست؛95
ج) تساهل اخلاقي: فرد بايد خود، ارزش هاي خويش را برگزيند و خود، اخلاقيات خاص خويش را پي افکند.96

انديشه مهدويت و نقض ليبراليسم

در مقام مقايسه انديشه مهدويت و ليبراليسم، بررسي عصر غيبت و عصر ظهور با عنايت به محوري ترين رکن نظام شيعي (نظام امامت) ضروري مي نمايد. براين اساس، شاخصه هاي ليبراليسم با توجه به نظام امامت و رهبري در عصر غيبت و ظهور ملاحظه مي گردد.
1. آزادي
بر اساس انديشه اسلامي؛ آزادي مفاهيم متعددي دارد که بر اساس آنها به محورهاي مختلف آزادي مي توان اشاره نمود، اما بررسي مفهوم آزادي و مقايسه آن با مسائل انديشه مهدويت در عصر غيبت، همانند ولايت فقيه و حاکم ديني در اين عصر به دليل گستردگي مطالب مجال ديگري مي طلبد. بنابراين، مفهوم آزادي، تنها با توجه به عصر ظهور مورد بررسي قرار مي گيرد.
الف) آزادي به معناي اختيار: در ساختار وجودي، آدمي، آزادي اراده و اختيار نهفته است و انسان اختيار دارد و مي تواند با پذيرش هر نوع ايدئولوژي صلاح و عدم آن و فرجام کار خويش را، رقم زند.97 براين اساس، انسان در اعمال و رفتار خويش مکره و مجبور نبوده و با اراده خويش هر فعلي را که بخواهد، مرتکب مي شود. استاد شهيد مطهري مي گويد: ادراک اجمالي را که انسان در اعمال خويش آزاد باشد و در مقابل هيچ عامل طبيعي يا فوق طبيعي مسلوب الاختيار نباشد، امري بديهي و وجداني مي داند و علت آن را طرز انجام يافتن اعمال وجداني ذهني خود انسان برمي شمرد. از آن روي که هر کسي به وجدان حس مي کند که نه طبق ادعاي اشاعره ذات باري او را مسلوب الاختيار کرده و نه طبق ادعاي مادي ها شرايط مادي محيط، مي تواند او را مانند برگ کاهي بر روي يک سيل خروشان بي اختيار از سويي به سويي ببرد، انسان وجدانا احساس مي کند که در هر حالتي و تحت هر شرايطي در انتخاب فعل يا ترک آزاد است.98 اين مفهوم از آزادي که تکامل معنوي بشري وابسته به آن است، تمامي زمان ها از جمله عصر ظهور را در مي نوردد و انسان ها در اين عصر نيز از قوه اختيار برخوردار بودند؛ هم قادر به افعال حسنه و پيروي از تعاليم شريعت هستند و هم مي توانند گناه کنند و فرجام اخروي خويش را تباه سازند.
ب) آزادي به معناي رهايي از سلطه ديگران: اصل اوليه در مورد ساختار وجودي انسان، رهايي و آزادي او از هر گونه سلطه ديگران بر اوست جز اين که انسان وابستگي ذاتي به حضرت باري تعالي دارد و عين فقر و نياز است. از اين رو، انسان ذاتاً بنده و عبد حضرت حق بوده و در سلطه و سيطره اوست، چنان چه بنده اين مقام و موقعيت خويش را نسبت به خدا بداند و بپذيرد و به عبوديت و بندگي واقعي خداوند نائل آيد، به آزادي واقعي دست مي يابد. اين گونه آزادي در عصر ظهور، به بهترين شکل ممکن محقق خواهد گشت، زيرا در آن عصر با تکامل عقول، ارشاد انسان ها به صلاح و مصالحشان و با رهانيده شدن ايشان از قيد و بند بت هاي نفس و جاه و مقام، نافرماني هاي انسان در برابر خداوند رو به کاهش مي گذارد و با جاي گزين شدن شيفتگي و محبت خداوند در دل او، تسليم واقعي ذات باري تعالي مي گردد. در نتيجه، آزادي واقعي و معنوي براي بشر به ارمغان خواهد آمد و با وجود اين، همه انسان ها از سلطه قدرت هاي استکباري و استعماري و زورگويان بوده که از دست بردگي هاي مدرن و بندگي بت هاي دنيوي رهايي مي يابند.
پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد:

بِهِ (بالمهدي) يُخرجُ ذلَّ الرّقّ مِن أعناقِکُم؛

به دست امام مهدي(عج) بندهاي بردگي از گردن شما گشوده مي شود.
ج) آزادي به معناي اباحي گري و بي بندوباري: بر اساس اين گونه از آزادي، انسان هر کاري که بخواهد مي تواند انجام مي دهد و هيچ گونه رادع يا مانعي پيش روي او در انجام افعال وجود ندارد.
اسلام بر اساس بينشي واقع گرايانه اين گونه از آزادي را مردود مي شمرد و احکام و تکاليف اجتماعي بسياري از جمله امر به معروف و نهي از منکر بر نفي آنها پيش مي کشد، و با وجود حکومت ديني، با ارائه راه کارهايي، آزادي هاي انسان ها را محدود مي سازد.
و اما اگر چه انسان در عصر ظهور مختار به فعل گناه و ترک معصيت است و قدرت دارد که دور از چشم مؤمنان به معصيت بپردازد، با توجه به تشکيل حکومت جهان شمول اسلامي و هم چنين ضرورت اجراي قوانين الهي به شکل گسترده در اين عصر، از قانون نمي گريزد، عناد نمي ورزد، اباحي گري نمي کند؛ آزادي هاي اجتماعي در حيطه شريعت اسلام محدود گرديده است، زيرا اولاً از ديدگاه اسلام آزادي تا جايي مقدور است که به حقوق ديگران تجاوز نشود و با آنها در تزاحم نباشد، و از آن جا که تحقق حکومتي عادلانه تنها با رعايت حقوق همگان و اجابت دادخواهي مظلومان و قضاوت هاي عادلانه و اصل مساوات در همه عرصه ها ميسر مي شود، کمتر کسي در اين عصر از رعايت حقوق بندگان خدا و تلاش براي هم زيستي با آنان کوتاهي مي کند، از آن روي که اين کوتاهي ها با قاطعيت و سازش ناپذيري حکومت عدل مهدوي روبه رو خواهد شد.100
و حتي مکان هايي که از مصاديق ظلم به ديگران به شمار مي رود، هر چند مکان مقدس هم باشد، نابود و ويران خواهد شد.101
ثانياً آزادي بايد با نظام و قانون شريعت اسلامي سازگار باشد، و در صورت عدم سازگاري در هر شرايطي، قوانين اسلامي از جمله اجراي حدود و تعزيرات الهي در حق او جاري خواهد شد و با قانون شکنان بدون هيچ سازش کاري و با قاطعيت تمام برخورد خواهد گرديد.102 از اين روي کمتر کسي در ظاهر جرأت انجام فسوق ظاهري را دارد.
بنابراين، از حضرت و کارگزاران ايشان، با اقسام اين گونه آزادي، همانند آزادي جنسي،آزادي برخوردهاي اجتماعي غلط و... خواهند کرد؛ اجراي حدود معطله و حدود و تعزيرات الهي به شکل گسترده و به گونه اعلي اين مطلب را مي نمايد.
امام صادق(ع) مي فرمايند:
هنگامي که حضرت مهدي(عج) قيام کنند، در سه مورد چنان حکم مي فرمايد که کسي پيش از او آن گونه حکم نکرده است. آن حضرت پيرمرد زناکار را اعدام مي کند، کسي را که مانع زکات شود، به قتل مي رساند و وارث برادر را به برادر مقامي مي دهد.103
هم چنين آن امام بزرگوار مي فرمايد:
آن گاه که قائم قيام کند، قطايع (مالکيت اموال غير منقول) از بين مي رود. به گونه اي که ديگر قطايع در ميان نخواهد بود.104
بر اساس آن چه اشاره شد، آزادي انسان ها در تمامي فعاليت هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و... محدود مي گردد، اما نکته گفتني آن که، تنها اعمال فشار حکومت و دولت، آزادي هاي اين چنين را در آن عصر محدود نمي کند بلکه چيزهاي ديگري نيز در اين امر بسيار تأثير مي گذارد.
عوامل تأثير گذار در تحديد آزادي از شمار زير است:
1.    معنويت: احياي اسلام گرايي، تکامل اخلاق و رشد معنويت گرايي در ميان انسانها در عصر ظهور سبب مي گردد که براي پذيرش حدود آزادي، آمادگي کامل را داشته باشند و صرف نظر از فشارها و عوامل بيروني،آزادي هاي خويش را در چارچوب قوانين شريعت اسلام، محدود مي سازند.105
2.    عدالت: گسترش عدالت در تمامي عرصه ها، از جمله کرامت انساني سبب مي گردد، همگان با ديده کرامت و ارجمندي به يکديگر بنگريد و هيچ ظلمي به هم روا ندارد و از آزادي هاي ضرر رسان به هم نوعان دوري گزينند.106
3.    بلوغ عقلاني: دايره آزادي انسان با روشن شدن بيشتر حقايق، محدودتر مي گردد، و در واقع، در عصر ظهور با تکامل عقول و آشکار شدن همه حقايق، همگان بر خويش، فرض مي دانند که آزادي خود را در چارچوب شريعت و دين، محدود سازند.
د) آزادي انديشه و بيان: آزادي بيان در انديشه اسلامي به معناي آزادي تفکر و عقيده است. و بدين معناست که انسان حق دارد عقيده خود را هر گونه که باشد، ابراز نمايد.
در مورد اين گونه از آزادي، بسياري از انديش وران اسلامي ديدگاهي مثبت دارند و ابراز هر گونه ايده و عقيده را جايز مي شمرند. استاد مطهري مي گويد:
آزادي تفکر، ناشي از همان استعداد انساني بشر است که مي تواند در مسايل بينديشد. اين استعداد بشري بايد آزاد باشد، چون پيشرفت و تکامل بشر در گرو اين آزادي است.107
بر اساس روايات، در عصر ظهور در پرتو تکامل عقول و برتر شناخته شدن ايدئولوژي اسلام، يک نوع وحدت عقيدتي در جامعه پديد مي آيد و انديشه هاي باطل و بدعت هاي فکري ناپسند و بسياري از تفکرات ناصحيح از جامعه رخت بربسته و تعاليم و آموزه هاي اسلامي و مهدوي که با سرشت و فطرت انسان ها سازگاري کامل دارد، بر ساير انديشه ها و ايدئواوژي ها چيره مي شوند و حکومت مهدوي نيز که برخاسته از همين تعاليم است، هر گونه انديشه غلط و باطل را نفي مي کند و تنها خداپرستي و انديشه هاي توحيدي را حاکم مي گرداند.
بر اين اساس، آزادي عقيده و مرام تا زماني که اصول و تعاليم دين را نشانه نرود، مانعي ندارد، اما در غير اين صورت، قدرت سياسي حاکم، انسان ها را آزاد نمي گذارد که انديشه ها و تفکرات غلط خويش را بيان نمايند و جامعه را به انحراف کشانند، چنان که در روايت آمده است که حضرت قائم با مردي به نبرد برمي خيزد که روياروي او مي ايستد و آيه هاي کتاب خدا را در برابر او به نظر خود تاويل مي کند.108
هـ) آزادي سياسي: اين گونه از آزادي به معناي مشارکت همگان در تصميم گيري هاي سياسي و تعيين زمام دار و حاکم جامعه است. در اسلام اين نوع از آزادي، جايگاه ويژه اي دارد.
همان طور که اشاره شد، شيعه اماميه، تفويض حاکميت ذات باري تعالي را به پيامبر و امامان معصوم گسترش داده و با انتصاب و انتخاب الهي، امام را پس از نبي، جانشين او در زمين مي داند، و پيامبر اکرم(ص) و امامان از ولايت معنوي و ظاهري بر انسان برخوردارند.
بنابراين، از ديدگاه شيعه اماميه، حق حاکميت سياسي و زمام داري حکومت از عصر پس از رسول الله(ص) براي امام معصوم در عصر غيبت و عصر ظهور است.
در عصر ظهور، امامت و حاکميت سياسي امام معصوم، از ارکان اساسي حکومت جهاني مهدوي به شمار مي آيد و حق حاکميت و رهبري جامعه به عهده امام معصوم است، اما اين بدين معنا نيست که انسان ها نقش و مشارکتي در انتخاب گونه حکومت خويش نداشته باشند بلکه تا اراده و خواست همگان و يا غالب امت ها نباشد، حاکميت ديني به رهبري امام معصوم صورت نمي پذيرد، و به طور کلي شرط اساسي ظهور آن منجي مصلح و تشکيل حکومت ديني مشارکت عمومي انسان هاست که در عصر ظهور همگان آزادانه حکومت ديني امام عصر(عج) را خواهند پذيرفت، زيرا تاريخ بشر نشان داده که فلسفه ها و نظام هاي سياسي پرداخته شدۀ فيلسوفان و انديشه وراني همانند هابز، مارکس، هگل و...،همواره بشريت را در سردرگمي فروبرده اند و در غالب اوقات جز انحطاط پايه هاي انسانيت ثمره اي نداشته اند؛ هيچ يک از حکومت ها و انقلاب هاي آزادي خواه، نتوانسته اند بشر را به آرمان هايش از جمله تحقق عدالت و مساوات و رفع هر گونه ظلم و استبداد برسانند.
بنابراين، بشر خسته از اين همه قول ها و وعد و وعيدها، حاکميت سياسي و زمام داري آن منجي مصلح را که سال ها منتظرش بوده، با جان و دل خواهد پذيرفت. بدين سان، بر اساس وعده هاي الهي داده شده به ظهور آن منجي مصلح، آزادانه پذيراي حکومت او خواهد بود. 
2.    اخلاق مهدوي
در مورد فلسفه، ماهيت و عناصر اخلاق در ميان انديش مندان غربي گفت وگوهاي بسياري صورت گرفته است که نظريه غالب آنها حاکي از سودگروي (utilitarianism) و نظريه هاي وظيفه گروانه (Deontologica theories) است.109
در ايدئولوژي اسلام بر خلاف ايده ليبراليست ها و ساير ايده ها با تکيه بر آموزه هاي وحياني و شريعت مقدس، نظام واحد اخلاقي ترسيم مي گردد که نيت و انگيزه الهي، وظيفه شناسي و تکليف مداري مهم ترين ويژگي هاي آن به شمار مي رود، تا جايي که پيامبر اسلام هدف از رسالتش را اتمام مکارم اخلاق بيان فرموده است.110 اشاره شد که نظام امامت از ارکان اساسي انديشه مهدويت و انديشه تشيع به شمار مي رود، و بر اساس آن، قول، فعل و سيره امام معصوم(ع) در عرض عقل از مهم ترين منابع شناخت حقايق به شمار مي آيد و منشأ و منبع تعاليم اخلاقي به شمار مي رود. بنابراين، سيره آن امامان ره گشاي انسان ها به سوي کمالات انساني بوده و بر همگان حجت است.
بر اين اساس، سيره امام مهدي(عج)، امام معصوم و مصون از گناه و اشتباه هم در عصر ظهور و هم در عصر غيبت، بر نظام واحد اخلاقي که شريعت اسلام آن را ترسيم کرده، در اخلاق انسان ها بسيار تأثير مي گذارد و فعل، قول و سيره ايشان، الگوي همگان در همه اعصار و ملاک و معيار اخلاق صحيح است.
در عصر غيبت، با توجه به عدم ظهور امام در ميان مردمان و دشوار بودن ارتباط ظاهري با ايشان، بهره مندي از تعاليم اخلاقي تنها با رجوع به منابع ديني (همانند قرآن و سنت پيامبر و امامان معصوم) و هم چنين بهره وري از سيره امام مهدي(عج) با توجه به برخي از روايات و توقيعات وارد شده درباره سيره امام صورت مي گيرد.111 در زمان غيبت، وظيفه مردم رجوع به نائبان امام زمان(عج) براي تبيين اصول و قواعد اخلاقي و تصحيح اخلاق و رفتار خويش صورت مي پذيرد، به گونه اي که رجوع به آنها به منزله رجوع به خود امام است، و از اين روي، رجوع به او از مباحث مطرح در انديشه مهدويت به شمار مي رود که در اين نوشتار، مجال چنداني براي پرداختن به آن نيست. با وجود اين،چنان چه نائب عام امام با خواست و اراده مردم موفق به تشکيل حکومت ديني شود، بر او لازم است همانند فرض وجود امام اخلاق اسلامي را در همه عرصه ها با اهرم هايي که در اختيار دارد، حاکم گرداند و اخلاق هاي نسبي ناسازگار با اخلاق اسلام را برچيند.
در عصر ظهور، وضعيت اخلاق به گونه ديگري است؛ در اين عصر اخلاق مطلق اسلامي رشد و تکامل خواهد يافت که اين تکامل، نتيجه رشد و تکامل عقل و خرد و امدادهاي ديگري است که اشاره مي شود.
امام محمد باقر(ع) مي فرمايد:

إذا قامَ قائمُنا وَضَعَ اللهُ يَدَه علي رُئوس العباد فجَمَعَ بها عقولهم و کمُلت به أحلامُهم.112

بر اساس اين روايت، آن گاه که عقول بشر تکامل مي يابد و آنان به معرفت حقيقي خير و شر و ابعاد آن مي رسند و شناخت کامل به کمالات انساني پيدا مي کنند، نگرش صحيح به حقيقت جهان و هستي مي يابند و با برتر تشخيص دادن ايدئولوژي اسلام و بايدها و نبايدهاي آن، خواهند توانست رابطه خويش را با خويشتن و خداي خود و ديگر مردمان تصحيح نمايند، و بر اساس آن با همگان تعامل کنند. در اين صورت، با تشخيص شريعت اسلام، يگانه منبع تعاليم اخلاقي، انسان ها به اخلاق مطلق اسلامي مؤدب مي شوند و بايسته ها و فضايل اخلاقي همانند تقدم ديگران برخويشتن، تعبد، شفقت، مهرباني و... را در جامعه مي گسترانند.
نکته جالب توجه در اين عصر، رخت بربستن بسياري از موانع رشد اخلاقي، از ميان جوامع است.
امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد:

و يذهَبُ الزّني و شربُ الخمر و يَذهَبِ الرّبا و يُقبلُ الناسُ علي العباداتِ و تؤدّي الاماناتِ؛

روابط نامشروع، مشروبات الکلي و رباخواري از بين مي رود، مردم به عبادات و اطاعت روي مي آورند، امانت ها را به خوبي رعايت مي کنند.
امير مؤمنان حضرت علي (ع):

لو قد قامَ قائمُنا ... لذهَبَت الشحناءُ مِن قلوت العباد؛

چون قائم ما قيام کند، کينه ها از دل بيرون رود.
در روايتي ديگر مي فرمايد:

... و اعلموا أنکم إن اتّبَعتم طالع المشرق سَلکَ بکم مناهج الرسولِ(ص) فتداوَيتم مِن العمي و الصُمّ و البُکم.

بدانيد اگر شما از انقلاب گر مشرق پيروي کنيد، او شما را به راه و روش پيامبر راهنمايي مي کند و از کوري، کري و گنگي نجات مي دهد.
طبيعي است که منظور درمان کور، کر و گنگ نيست بلکه مراد مداواي روحي است که چشم، گوش، زبان و روح انسان ها گشوده مي شود و بدون مانع و سرگشتگي، روش درست زندگي را کشف مي کنند و مسئوليت هاي فردي و اجتمافي را نيک مي شناسند و پاي بند به تمام اصول اخلاقي مي شوند.
نکته گفتني ديگر فقر است که از جمله عوامل مهم پاي بند نبودن به اخلاق به شمار مي رود، چرا که فقير ممکن است براي گريز از فقر به جرم هايي دست زند که با رفع  اين عامل بساط بسياري از قانون گريزي ها و رذايل اخلاقي برچيده مي شود. پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد:
زمين بهترين چيزها مانند پاره هاي طلا و نقره را که در دل دارد، بيرون مي ريزد. آن گاه قاتل مي آيد و چنين مي گويد: براي اينها دست به قتل زدم و کسي که قطع رحم کرده است، مي گويد: اين باعث قطع رحم شده بود. دزد مي گويد: براي اين دستم بريده شد.115
3.    نفي فردگرايي
ظهور منجي مصلح، مهم ترين و اساسي ترين شاخصه انديشه مهدويت است که به زمينه ها و مقدماتي نياز دارد. از جمله آنها، اراده و خواست جوامع بشري براي ظهور موعود آخر الزمان است. بر اين اساس، جامعه و هم آهنگ شدن اجزاي آن براي تغيير و تحول استبدادها و خفقان هاي جوامع بشري و رسيدن همگان به رفاه و آسايش عمومي، بسيار تأثير گذار مي نمايد. از اين روي، براي تحقق ظهور و مصلح موعود، افراد جامعه با هم يک رنگ و توده اي مي شوند و افزون بر اصلاح خويش و ديگران، به سوي آداب و رسوم يک جامعه ايده آل اسلامي گام مي نهد و از فردگرايي دست بر مي دارند تا آرام آرام شرايط ظهور و در نتيجه ايجاد جامعه ايده آل اسلامي و جهاني فراهم آيد.
توضيح آن که آماده نبودن مردم جهان براي حضور امام، از مهم ترين علل و فلسفه هاي غيبت امام زمان(عج) است و تنها زماني که آمادگي عمومي و پيوستن جهانيان به هم و اتفاق نظر آنها براي پذيرش وجود يک منجي مصلح فراهم آيد، آن حضرت ظهور مي کند و آثاري چون آسايش، امنيت، رفاه، عدل و قسط و... بر زمين پيدا مي شود. پس چنين وضعيتي جز با توده اي شدن انسان ها و ذوب شدن يکايک افراد در جامعه عدالت جو و اصلاح طلب حاصل نمي گردد.
به طور کلي، مي توان گفت که عقيده به ظهور مهدي موعود، يعني عقيده به محقق شدن حکومت جهاني؛ عقيده به مجتمع واحد انساني؛ عقيده به مليت و قوميت همگاني و دين فطري انساني؛ آخرين و بلند پايه ترين اجتماع انساني، در مقابل بشر است و کاروان بشر به سوي آن مي رود و بشر بايد خواهان آن جامعه باشد؛116 بايد بکوشد خود نيز بتواند عضو و جزئي از جامعه اصلاح طلب به شمار رود و فرديت را کنار نهد و با جامعه در جهت نيل به اهداف الهي هم رنگ شود. چنان که اشاره شد، بر اساس فردگرايي، فرد بر جامعه مقدم و واقعي تر و بنيادي تر است، اما در عصر ظهور توده هاي مؤمن و مستضعف و اصلاح گران اجتماعي يک پارچه حضور مي يابند و جامعه را بر فرديت خويش مقدم مي دارند و با هم آرمان و هدف اساسي قيام امام مهدي(عج)، (تحقق جامعه اي عادلانه و بهره مندي تمامي توده هاي انساني،117 از مساوات، دادورزي ها، اخلاق اسلامي، کرامت هاي انساني و حقوق اجتماعي، سياسي و...) را به مرحله تحقق مي رسانند و در واقع يکايک افراد در جامعه ذوب مي شوند و به آن مي پيوندد و تافته اي جدا بافته به شمار نمي آيند. آمادگي همگاني و فراگير و توده اي و همگاني شدن حرکت هاي اصلاحي از زمينه هاي ظهورند.
از سوي ديگر، در عرصه دين، آموزه هاي ديني و مذهبي بر تمامي عرصه هاي زندگي بشر حکم مي رانند و بر اساس عمل به دين اسلام با وجود يک رنگي، صميميت و محبت بين همگان118 دل مشغولي انسان ها، حفظ حقوق اجتماعي و تقدم جامعه بر فرد است- اگر چه با توجه به اصل مساوات در عصر ظهور، حقوق يکايک افراد رعايت خواهد شد.
4.    تساهل و تسامح
تسامح و تساهل در هيچ کدام از حوزه هاي جامعه متمدن توحيدي مهدوي، آن گونه که ليبراليست مي گويند، اجرايي نيست.
الف) کارشناسان و خبرگان انديشه مهدويت، با استناد به روايات دين شناسي عصر ظهور، براي وضعيت دين در آن عصر دو فريضه ارائه نموده اند:
1.    ضرورت اسلام آوردن همگان؛119 در اين فريضه بي ترديد مدارا با هيچ يک از صاحبان اديان امکان پذير نيست. حضرت تنها در ارائه اسلام با آنان مدارا مي کند، ولي اگر نپذيرند با آنان قاطعانه برخورد خواهد نمود. با توجه به اين فريضه، تفاوتي بين اديات ابراهيمي و غير ابراهيمي نيست.
2.    عدم ضرورت اسلام آوردن همگان؛120 در اين فريضه امام اسلام را بر همگان عرضه مي کند و به ترويج و تبليغ آن مي پردازد. بسياري به علت رشد علم و آگاهي اسلام مي آورند، اما کساني که اسلام نمي آورند، چنان چه پيرو اديان الهي باشند، بايستي به دين غير محرّف باز گردند که در اين صورت، نوعي مدارا با آنها خواهد شد. اما حضرت با صاحبان اديان الهي و کساني که به دين تحريف شده گرايش دارند، قاطعانه و بدون مدارا برخورد مي کنند.
ب) حوزه اخلاق
اجراي احکام الهي، همانند اجراي حدود معطّله در عصر ظهور، ضرورت آراستگي کارگزاران و دين داران را به عدالت و تقواي الهي، نهادينه شدن قوانين و قراردادهاي شريعت اسلامي در جامعه و تکامل اخلاق و عقول اقتضا مي کند.121 همگان و حتي کساني که خود را به زيور تقوا نياراسته اند، خويشتن را بايد با شرايط جديد تمدن توحيدي جامعه مهدوي هم آهنگ سازند و دست از اباحي گري و بي بند و باري بردارند. در اين عصر، آزادي و اختيار از انسان سلب نمي شود و انسان ها در انجام تکاليف الهي مختارند، اما کسي به خود اجازه نمي دهد باورها و رفتارهاي اخلاقي غير مشرع را هر گونه که بخواهد در جامعه انجام و رواج دهد، زيرا در اين صورت، با بهره مندي از اهرم هاي کنترل کننده، با او قاطعانه برخورد خواهد مي شود.
ج) صحنه سياست در عصر ظهور، تنها در دست اسلام، مسلمانان و قوانين اسلامي است. در آن هنگام، قوانين اجتماعي و سياسي مخالف شريعت اسلام، جايگاهي نخواهند داشت و در صورت پديد آمدن عقايد سياسي باطل و مشاهده انحرافات اجتماعي، با آنها بسيار قاطعانه برخورد خواهد شد.
مؤلفه سوم: خرد گرايي (عقل گرايي)
مفهوم عقل گرايي:122 «عقل» را حبس، ضبط، منع، امساک و هم چنين تدبر، حسن فهم و ادراک معنا کرده اند،123 و در اصطلاح، آن را نيروي دراکه آدمي دانسته اند که هم به کار فهم مي آيد و هم استدلال کننده و هم نقاد است.124اما عقل گرايي را به معناي اصالت عقل، خردباوري و... ياد کرده اند.
اين مفهوم در فلسفه در برابر اصطلاح تجربه گرايي است و آن چه کليه اصحاب عقل بر آن وفاق دارند، ناکافي بودن روش تجربي است. اين نوع عقل گرايي به دو دسته تقسيم مي شود:
1.    عقل گرايي واقع گرايانه،125 با چهره هايي همانند افلاطون و دکارت؛
2.    عقل گرايي معنا گرانانه،126 همانند کانت و پيروانش.
عقل گرايي در علم کلام127 در برابر ايمان گرايي قرار دارد، به اين معنا که تمامي اصول و حقايق ديني بر مبناي خرد اثبات مي پذيد. اين نوع نيز خود دو گونه است:
1.    عقل گرايي حد اکثري؛128
2.    عقل گرايي انتقادي.129
نوع سوم عقل گرايي، عقل ابزاري، عقل جزئي و عقل استدلال کننده ناميده مي شود. اين نوع عقل گرايي محصول عصر روشن گري است و از مؤلفه هاي مدرنيسم به شمار مي آيد. اصولاً پروژه فکري مدرنيسم در معناي کلي و فلسفي، بر حاکميت اين نوع خردگرايي استوار است، به طوري که ماکس وبر اين عقل گرايي را جوهر مدرنيته غربي به شمار مي آورد130 که تمامي شئون زندگي انسان ها را در مي نوردد.
ايان باربو مي گويد:
متفکران عصر روشن گري از توانايي عقل، نه فقط در حوزه علم و دين بلکه در همه شئون زندگي انسان مطمئن بودند.131
اين نوع عقل گرايي، بر خلاف عقل گرايي فلسفي، خادم تجربه، حسيات و مشاهدات بوده و انتظام دهنده به آنهاست. بيکن مي گويد:
خرد هر چند نخست [حکمي دهد که] رد شود، سرانجام به ياري تجربه تأييد آن را خواهد گرفت، و علت و سرآغاز رويدادهايي بزرگ خواهد شد.132
بر اين اساس، موارد معرفتي بشر صرفاً از درون طبيعت به دست مي آيد و محدود به آن است، و منابع ديني و سنتي، نمي توانند هيچ گونه معرفت اعتمادپذيري به انسان عطا کنند. انسان برون هيچ گونه نيازي به الهام، وحي و آموزش هاي متافيزيکي، مي تواند با عقل و خرد خويش برنامه درست را تشخيص دهد و قانون صحيح زندگي را تدوين نمايد.133
بنابراين، براي شناخت مقام الوهي و قدسي، هيچ نيازي به شريعت و دين آسماني نخواهد بود و عقل در بند خطوط قرمزي چون کليسا و کتاب مقدس نخواهد شد و توانا بر رفع تمامي معضلات و مشکلات اقتصادي، اجتماعي، اخلاقي و... خواهد بود، و همه اين امور نظام مند و قانون مند شده و در نتيجه، سعادت و خوش بختي را براي بشريت به ارمغان خواهد آورد.
وجه ديگر عقل گرايي، حذف يا سرکوب هر چيز غير عقلايي است؛ هر چيزي که در کار عقل دخالت کند و موجب کاهش کارايي عملي (پراگماتيک) کنش گردد. اين عنصر غير عقلايي در رفتار انسان ها، شور و شهوت نام دارد که مانع عمده بر سر راه حاکميت عقل محسوب مي شود.134
در مقابل عقل گرايان افراطي، بسياري همانند نيچه، پست مدرن ها و... خرد ستيز شدند و کارکردهاي گسترده عقل را به مسخره گرفتند.

جايگاه خرد و نفي خردگرايي در انديشه مهدويت

عقل گرايان الهي، فلاسفۀ اسلامي و عقل گرايان غربي، همگي از عقل سخن مي گويند، اما بين عقل دو گروه نخست با گروه ديگر تفاوت بسيار است. از نظر گروه آخر، عقل همان عقل معاش انديش و محاسبه گر است، و تمامي ناشناخته ها و مجهولات انسان، تنها با عقل شناخته مي شود و تمامي مشکلاتش به وسيله عقل حل مي شوند. اما عقل الهيون، معادانديشي است که انسان را به خداشناسي، خداپرستي و جلب نعمت هاي الهي سوق مي دهد.135 آنان عقل را مکمل وحي و نيز از اساسي ترين راه نماهاي تکامل بشري ره شمار مي آورند. از اين روست که اسلام، دانايي و عقل انسان را ارجمندي او بر ساير موجودات و بزرگ ترين نعمت خداوند براي ايشان به شمار مي آورد136 و واليي مقام و ارزش او را در رشد وم تکامل بخشيدن به عقل و به خدمت در آوردن آن براي ره يافتن به ايمان، ايدئولوژي و باورهاي ديني و الهي مي داند، تا جايي که آموزه هاي وحياني، هدف اساسي از خلقت انسان را شناخت عالم هستي و تعقل و تفکر در حقايق هستي و معرفت به خدا برشمرده اند.
خرد، بر اساس انديشه مهدويت نيز خود بسنده نيست و به تنهايي نمي تواند مسائل بشري را حل نمايد. در عصر غيبت، نقش آفريني آن در عرض آموزه هاي وحياني و ديني و سيره و روش معصومان است. در اين عصر، با توجه به عدم حضور امام در ميان مردم، مراجع ديني به نيابت از امام زمان(عج) وظيفه تبيين معارف ديني و بيان آموزه هاي وحياني را به عهده مي گيرند و با معرفت زايي خود در عرصه هاي مختلف در عرض خرد، نقشي کارکردي در جهت رفع مشکلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي و از همه مهم تر مسائل ديني ايفا مي کنند. بنابراين، در اين عصر منابع و ابزار شناخت در عرض خرد، منابع ديني و آسماني است که توسط نائب امام زمان(عج) به همگان ارائه مي شود و در رفع مشکلات بشري حايز اهميت مي نمايند.
اما در عصر ظهور نيز عقل بشري به نهايت کمال خويش مي رسد، به گونه اي که روايات بسياري حاکي از توسعه خرد و علم است.137 در آن هنگام، خردورزي و دانايي سراسر جامعه مهدوي را در مي نوردد و ترديدها، سر گرداني ها، نادانستني ها و انديشه هاي مغالطه آميز، محو مي گردند.
امام باقر(ع) فرموده اند:

إذا قامَ قائِمُنا وَضعَ يَدَهُ عَلي رُئوس العِبَاد فجَمَعَ به عُقولهُم و کمُلت به أحلامُهُم؛

چون قائم ما قيام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان مي گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و فرزانگي آنها را به تماميت مي رساند.

اين مسئله در راتطه انسان با خود، خدا، جامعه و طبيعت بسيار تأثير مي گذارد، نقشي اساسي در هويت بخشيدن به زندگي انسان ها ايفا مي کند و بسياري از خواسته هاي مؤمنان را در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، جامعه شناسي، رفتاري و... بر مي آورد. بنابراين، رشد و ارتقاي شناخت بشر و تکامل عقول، پي آمدهاي مثبت بسياري را به دنبال دارد. که از جمله آن، مي توان به توسعه خداشناسي و شناخت اسرار عالم هستي و کائنات، بهره وري از امکانات طبيعي عالم و تکامل اخلاق و ايجاد جوامع قانون مدار و عدالت محور اشاره کرد.
عقل کامل شده بشري، بسياري از خواسته هاي مؤمنان را در عدصه هاي سياسي، اقتصادي، جامعه شناسي، رفتاري و... بر آورده مي سازد و در رابطه انسان با خود، خدا، جامعه و طبيعت بسيار تأثير مي گذارد و نقش اساسي در هويت بخشيدن به زندگي انسان ها ايفا مي کند، اما تنها اين عقل نقش ايفا نمي کند؛ ناگزير عوامل ديگري علاوه بر آن، در رفاه اقتصادي و معيشتي، آسايش، امنيت جامعه و ساير شئون زندگي مؤثرند.
با نگاه به آن چه اشاره شد، در اين عصر نيز تنها ايفاي نقش نيست، و در اين عصر، عوامل ديگري براي رفاه اقتصادي و معيشتي، آسايش، امنيت جامعه و ساير شئون زندگي به ياري خرد خواند آمد:
1.    رهبر جامعه
وجود شخصيتي معصوم و مصون از گناه و اشتباه در صدر جامعه، از شاخصه اساسي جامعه مهدوي است. اين انسان کامل از بهترين عقلاي عالم به شمار مي رود، ولي به دليل ارتباط با عالم ربوبي، بدون بهده گيري از نيروي انديشه اي که ديگران از آن سود مي جويند، سازمان دهي ها، برنامه ريزي ها و تصميم گيري ها را در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و... صورت مي دهد.
2.    امدادهاي آسماني
بسياري از صاحب نظران مسائل اقتصادي و فرهنگي با بيان اين که انسان ها جزئي از طبيعت اند و رفع تمامي معضلاتشان با استفاده از همين امور دنيايي محقق مي شود، از عالم ماوراي طبيعت و امدادهايي آسماني غافل مانده اند؛ در حالي که در دوران ظهور براي رفع مشکلات مادي و معيشتي و حتي فرهنگي بشر، امدادهايي آسماني به شکلي گسترده صورت مي پذيرد.
بنابراين، دوم ويژگي ياد شده در خصوص عرصه هاي مختلف مؤثر هستند که به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) عرصه حقوق بشر: در تاريخ بشر، انديش وران و صاحبان مکاتب فکري بسيار سخت کوشيده اند تا با استعانت از خرد و با ارائه راه کارهايي، آموزه هايي را براي دفاع از حقوق انساني ابداع نمايند و استثمارها، استعمارها، نابرابري ها و تضييع حقوق ها را در جوامع بشري ريشه کن و کرامت آدمي را حفظ نمايند. با وجود اين، نه تنها ايشان هيچ گاه موفق نشده اند بلکه افزون بر آن، بردگي مدرن را بر جهانيان حاکم گردانده اند و انديشه شان به سلاحي مبدل گشته که همواره در اختيار دشمنان حقوق انسانيت قدار گرفته و بشر را بيش از پيش به ورطه هلاکت و نابودي کشانده است. پي آمدهاي اين انديشه ها ضعف عقل بشري را مي نمايد که بدون کمک وحي، نمي تواند خواسته ها و آرمان هاي انسانيت را بر آورد. اما در عصر ظهور، امام مهدي(عج) خليفه الهي در زمين، و با اتصال به عالم ربوبي و بهره وري از مقام علم و عصمت و با استعانت از وحي و شريعت، احکام و مقرّرات اسلامي از جمله برابري و حقوق مساوي براي همگان را در سراسر گيتي اجرا خواهد کرد،139 و حقوق واقعي انسان ها را براي همگان در چارچوب شريعت و وحي الهي، به ارمغان خواهد آورد.140
ب)عرصه اقتصاد: تا کنون سيستم هاي اقتصادي بسياري با عقل و علم انسان ها ساخته و پرداخته شده تا نگراني هاي معيشتي و عدم رفاه همگان را برطرف نمايند. چنان که نظام سرمايه داري در غرب، و نظام کمونيستي در شرق، برقرار بوده است. با وجود اين، هيچ کدام از اين نظام هاي اقتصادي، نتوانسته اند رفاه و آسايش را بر سراسر کره خاکي بگسترانند. چنين سيستم هايي، همواره پي آمدهاي بسياري از جمله نابرابري هاي اقتصادي، توزيع ناعادلانه امکانات و خدمات رفاهي و بردگي هاي مدرن و... را به دنبال داشته اند که دليل برناتواني عقل و خرد انسان هاست. عقل و خرد به تنهايي نمي توانند آسايش و رفاه اقتصادي همگاني را به ارمغان آورند، اما در عصر ظهور، با حضور امام معصوم در ميان مردم و عنايت ذات باري تعالي به انسان هاي اين عصر، بيشتر مشکلات اقتصادي مردم به گونه شايسته برطرف مي شود.  
در عصر ظهور، امام همراه با کارگزاران خويش با برنامه هاي اقتصادي اسلامي و وحياني، عدالت اقتصادي را با تقسيم عادلانه منابع ثروت و توزيع عادلانه امکانات و خدمات رفاهي، در ميان سراسر جهانيان مي گستراند و با برطرف نمودن معضلات مديريتي و سخت گيري برکارگزاران،141 توسعه اقتصادي، تکنولوژي و فن آوري، رفاه اقتصادي و معيشتي را براي تمامي توده هاي انساني به ارمغان مي آورد.
پيامبر اکرم(ص) فرموده اند:
به مهدي(عج) بشارتتان مي دهم. او از ميان امت من برانگيخته مي شود. ساکنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او مال را درست تقسيم مي کند.
مردي پرسيد: «مراد از درست چيست؟» فرمود: «ميان همه مساوي».142
امام باقر(ع) مي فرمايند:
... امام قائم (اموال را) برابر تقسيم مي کند و ميان (همه) مردم (نيکوکار و بدکار) به عدالت رفتار مي نمايند... .143
امدادهاي آسماني و زميني نيز در عصر ظهور، براي بهبود وضعيت اقتصادي نقش چشم گيري دارد و به ياري زمينيان خواهند آمد.
پيامبر اکرم(ص) فرموده اند:

تنعَمُ اُمَتي في زمَن المَهديّ نعمَة لم يُنعَمُوا مثلها قط ترسَلُ السَّماءُ عليهم مِدراراً و لا تزرَعُ الارضُ شيئاً من النباتِ إلا أخرَجته و المالُ کدُوسٍ يقوُمُ فيقوُل يا مَهديّ أعطني فيقوُلُ خذ؛144

در دولت او مردم آن چنان در رفاه و آسايش به سر مي برند که هرگز نظير آن ديده نشده، مال به قدري فراوان مي شود که هر کس نزد او بيايد و درخواست کند، اموال فراواني زير پايش مي ريزد.

پيامبر در روايت ديگري مي فرمايد:

... و يُظهرُ الله عزوَجَلّ له کنوزَ الارض و معادنَها... ؛

خداوند تمام گنج هاي زمين و معادنش را ظاهر مي گرداند.

رشد معنويت و ايمان و تقواي يکايک افراد جامعه، تأثير چشم کيري در توسعه و بهبود اقتصادي دارد، زيرا اول آن که به سبب تقواي ايشان برکات آسمان و زمين، زمينيان را در برمي گيرد.

وَ لو أن أهل القرَي آمنوا و اتقوا لَفتحنا عَليهم بَرَکاتٍ مِن السّماء وَ الأرض.

و دوم آن که مردم با رعايت تقوا ومقدم داشتن ديگران بر خود، بر مشکلات اقتصادي هم ديگر چيره مي شوند و کمال اقتصادي را فراهم مي آورند.

إذا قامَ قائمُنا وَجَبَ عَليهم أن يُجَهّزوا إخوانهم.

ج) عرصه اجتماعي و سياسي: فکر و انديشه هيچ کدام از مکاتب فکري و فيلسوفان عقل گرا، نتوانسته با تدوين و ترسيم انديشه خود، جوامع بشري را به آرمان انسانيت در عرصه هاي اجتماعي و سياسي برساند، اما در عصر ظهور، با بهره روي از آموزه هاي ديني و وحياني با لبريز شدن جهان از عدالت و دادورزي،148 همگان به آزادي واقعي دست مي يابند، ايسم هاي گمراه کننده جايگاه خويش را از دست مي دهند، دمکراسي واقعي حاکم مي گردد و تمامي طبقات جامعه و مظلومان به حقوق خود مي رسند.
نکته:
1.    تکامل عقول و علوم، علم را نمي نمايد بلکه نشر و گسترش آن در ميان همگان نيازمند شيوه هاي آموزشي است. از اين روي، حلقه هاي علمي و کلاس هاي دانش اندوزي نيز همواره برقرار است تا روشني، آگاهي، سرزمين ناداني هاي را فرا گيرد.
امام علي(ع) فرموده اند:

کأني بالعَجَم فساطيطهم في مَسجد الکوفة يُعَلّمُونَ الناسَ القرآن؛149

غيرعرب ها (ايرانيان) در مسجد کوفه خيمه ها بر افراشته اند و به مردم قرآن مي آموزند.

2.    از آن روي که خداوند تبارک وتعالي اراده فرموده است، هر امر اين جهان، با اسباب و علل طبيعي خود به انجام مي رسد،150 و عدالت گستري حکومت امام مهدي(عج)، تمامي عرصه ها را در بر مي گيرد. بنابراين، در حکومت امام مهدي(عج)، تمامي کارشناسان و متخصصان هر علمي به روال طبيعي خود، در همان عرصه کارگزاري خواهند کرد تا در نتيجه، عرصه هاي خدمت، در ميان کارگزاران لايق به عدالت تقسيم شود.

نتيجه

بنابر مباحث گذشته، بينش مدرنيسم که به توانايي فوق العاده خرد انساني در برآوردن تمامي نيازهاي مادي و معنوي خويش معتقد بوده و بر آزادي هاي او بسيار تأکيد مي ورزد و...، در مقابل آموزه هاي انديشه مهدويت با مشکل روبه رو مي شود و نقد مي پذيرد.

پي نوشت‌ها :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.  نك: مترضي مطهري، قيام و انقلاب امام مهدي (ع)، انتشارات صدرا.
2.  Modernity.
3.  آلن تورن، نقد مدرنيته، ترجمه مرتضي مرديها، ص 29، گام نو، تهران 1380 ه‍.ش.
4.  كريشان كومار، «مدرنيته و كاربردهاي معنايي آن». مدرينته و مدرنيسم، ترجمه حسين علي نوذري، ص 81، نقش جهان، تهران، 1379 ه‍.ش.
5.  بابك احمدي، معماري مدرنيته، ص 4، نشر مركز، تهران 1377 ه‍.ش.
6.  آنتوني گيدنز، پيامدهاي مدرنيته، ص 4 نشر مركز، تهران 1377ه‍.ش.
7.  پيتر آزبورن، «مدرنيته گذرا از گذشته به حال» مدرنيته و مدرنيسم، ترجمه حسين علي نوذري، ص 65.
8.  ابل ژاني بر، مدرنيته چيست، پيوست مدرنيته سياسي، گردآورنده موريس باربيه، ترجمه عبدالوهاب احمدي، ص 391، مؤسسه انتشارات آگاه، 1383 ه‍ . ش.
9.  معماري مدرنيته، ص 24.
10. پيامدهاي مدرنيته، ص 4.
11. زيگمون بامن، «مدرنيته پروژه‌اي ناتمام»، مدرنيته و مدرنيسم، ترجمه حسين علي نوذري، ص 106.
12. يورگن هابرماس، «مدرنيته پروژه‌اي ناتمام»، مدرنيته و مدرنيسم، ترجمه حسين علي نوذري، ص 106.
13. study،After virture، aA Macintyre P.36 . London 1987، moral theory.
14. راجر اسكراتن، «مدرنيته و مدرنيسم؛ مشخصه‌ها و ريشه‌شناسي و مشخصه‌هاي نحوي»، مدرنيته و مدرنيسم، ترجمه حسين علي نوذري، ص 85.
15. Renaissance.
16. Protestantism.
17. Luter.
18. جان مك كواري، فلسفه وجودي، ترجمه محمد سعيد حنائي كاشاني، ص 42 ـ 3، چاپ اول: انتشارات هرمس، تهران، 1377 ه‍ .ش.
19. et modemity،  proteseantisme، Troeltsch ، 1991.P.24. Gallimard، Poris.
به نقل از، موريس باربيه، مدرنيته سياسي، ترجمه عبدالوهاب احمدي، ص 74، چاپ اول: انتشارات آگاه، 1383 ه‍ .ش.
20. Enlightenmenent.
21. بحث در مورد عقل‌گرايي عصر روشن‌گري در بررسي مؤلفه سوم مدرنيته خواهد بود.
22. لارنس كهون، از مدرنيسم تا پست مدرنيسم، (فصل سوم: امانوئول كانت، در پاسخ به پرسش روشن‌گري چيست،)، ويراستاري فارسي عبدالكريم رشيديان، ص 81، چاپ چهارم: نشر ني، تهران 1384 ه‍.ش.
23. ابل ژاني‌ير، مدرنيته چيست، ص 398.
24. ،Renessance،Humanism،Monfasani،John،Routeledye،1998.v4.p.530. in Encyclopedia of phlosophy،Jonodon.
25. توني ديونس، اومانيسم، ص 173، ترجمه عباس مخير، نشر مركز، تهران 1378 ه‍.ش.
26. نك: فرهنگ اكسفورد، ذيل كلمهhumanism.
27. دان گيوپيت، درياي ايمان، ترجمه حسن كامشاد، ص 29، چاپ اول: طرح نو، تهران 1376 ه‍.ش.
28. مدرنيته ومدرنيسم، ص 89.
29. عبدالرسول بيات، فرهنگ واژه‌ها، 396 ـ 395، مؤسسه فرهنگ و انديشه ديني، قم  1381 ه‍.ش.
30. مدنيته و مدرنيسم، ص 89.
31. پيامدهاي مدرنتيه، ص 47.
32. جرمي والدِرون، انديشه حوزه، ترجمه علي حفي، شماره 37، 1381، ص 33.
33. جان سالوين پاپير، ليبراليسم؛ معنا و تاريخ آن، ترجمه محمد سعيد حنايي كاشاني، ص 3، نشر مركز، تهران.
34. علي رباني گلپايگاني، نقد مباني سكولاريسم، ص 191، انتشارات مركز مدريت حوزه علميه قم.
35. soteriology.
36. salvation.
37. Millenarianiam.
38. انجيل لوقا، باب 12، آيات 4 ـ 35.
39. كتاب مقدس، سخر مزامير داوود، مزمور 37.
40. اوستا، بخش يناهات، 46.
41. دكتر سروش و ديگران، سنت و سكولاريسم، ص 411، مؤسسه فرهنگي صراط، تهران.
42. Patten.
43. مصطفي ملكيان، انديشه حوزه، شماره 24، 1379، ص 156.
44. Tradition and Authonity (Landon، Carl _ J _ . Friedrich 123.P.(1972، Macmillan.
45. لگن‌هاوسن، ( )، انديشه حوزه، شماره 23، ص 183.
46. پيامدهاي مدنيته، ص 45.
47. تك: سيدحسين نصر، معرفت و معنويت، ترجمه ان‌شاءالله رحمتي، ص 156 ـ 155، دفتر پژوهش و نشر سهرودي، تهران 1380 ه‍.ش.
48. همان، ص 156.
49. پيامدهاي مدرنيته، ص 213.
50. affective.
51. collectivity _ oniented.
52. diffuse.
53. در اين باره نك: لو.آي صفي، چالش مدرنيته، ترجمه احمد موثقي، ص 22، چاپ اول: نشر دادگستر، تهران 1380 ه‍.ش.
54. سيدمجيد ظهيري، مدرنيته، روشن فكري و ديانت، ص 188، دانشگاه علوم رضوي، مشهد 1381 ه‍.ش.
55. پيامدهاي مدرنيته، ص 47.
56. همان، ص 44.
57. چالش مدرنيته، ص 81.
58. زيگمون بامن، «مدرنيته چيست»، مدرنيته و مدرنيسم، ص 25.
59. مدرنيته و كاربردهاي معنايي آن، ص 93.
60. ايان ياربور، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، ص 78، چاپ سوم: مركز نشر دانشگاهي، تهران 1379 ه‍.ش.
61. نك: رته گنون، بحران دنياي متجدد، ترجمه ضياءالدين دهشيري، ص 150، انتشارات اميركبير، تهران 1375 ه‍.ش.
62. همان، ص 129.
63. كتاب نقد، شماره 7، مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر، سال دوم، تابستان 77، ص 118.
64. سيد بن طاووس، كشف المحجه، ص 180
65. نعيم بن حماد فتن، ص 346: معجم احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 314.
66. كافي، ج 8، ص 201: بحارالانوار، ج 51، ص 55؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 131.
67. حسن بن سليمان حلي، مختصر بصائرالدرجات، ص 210؛ تفسير عياشي، ج 1، ص 183؛ بحارالانوار، ج 52، ص 340.
68. شيخ مفيد، الارشاد، ص 384.
69. امام صادق (ع) «إذا اخَرَجَ القائمُ يَقومُ بأمرٍ جديدٍ وكتابٍ جديدٍ وسنّةٍ جديدةٍ وقضاءٍ جديدٍ» (نعماني، الغيبة، ص 255؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 213).
70. نعماني، الغيبة، ص 123، بحارالانوار، ج 52، ص 292 و 338.
71. سوره رعد، آيه 4.
72. سوره كهف، آيه‌هاي 97 ـ 84؛ سوره مؤمنون، آيه 27.
73. سوره بقره، آيه 126.
74. معجم احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 225.
75. معجم احاديث، ج 1، ص 443، قم 1303 ه‍.ق؛ سنن ابي داود، ج 4، ص 107، ح4286.
76. علي بن عيسي بن ابي الفتح، كشف الغمة في معرفة الائمة، ج 3، ص 262، دار الكتب الاسلاميه، بيروت؛ بحارالانوار ، ج 51، ص 82.
77. (لَقَدْ أرْسَلْنَا رُسُلَنَا الْبَيِّنَاتِ وَأنْزَلَنا مَعَهُمْ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ) (سوره حديد، آية 25).
78. عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 50.
79. نعماني، الغيبة، ب 14، ح 67.
80. اثباةالهداة، ج 3، ص 624، ب 32، ف 26، ح 210؛ بحارالانوار، ج 52، ص 339؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 125.
81. بحارالأنوار، ج 52، ص 22، ح 14.
82. كافي، ج 1، ص 412 (به نقل از عصر الظهور، ص 322).
83. جرمي والدِرون، انديشه حوزه، ترجمه علي حقي، شماره 37، ص 33، 1381.
84. جان سالوين شاپير، ليبراليسم معنا و تاريخ آن، ترجمه محمد سعيد حنايي كاشاني، ص 3،نشر مركز، تهران.
85. ارتست كاسيرر، فلسفه روشنگري، ترجمه يدالله موقن، ص 210، انتشارات نيلوفر، تهران.
86.  توماس هايز، تاريخ فلسفه كاپلستون، ترجمه جلال‌الدين اعلم، ج 5، ص 59، انتشارات علمي و فرهنگي و انتشارات سروش، تهران.
87. ژرژ بوردو، ليبراليسم، ترجمه عبدالوهاب احمدي، ص 97، نشر في، تهران، 1378 ه‍.ش.
88. آنتوني آريلاستر، ليبراليسم از ظهور تا سقوط، ترجمه عباس مخير، ص 22، نشر مركز، تهران.
89. همان، ص 19.
90. نك: مصطفي ملكيان، نقد و نظر، ص 48، سال چهارم، شماره سوم و چهارم، تابستان و پاييز 77.
91. جرمي والدرون، ترجمه علي حقّي، انديشه حوزه، ص 40 ـ 36،شماره 37.
92. اقتباس از ژرژ بوردو، ليبراليسم، ترجمه عبدالوهاب احمدي، ص 114، نشر في، 1387 ه‍.ش.
93. موريس كرنستن، «تساهل و تسامح»، نامه فرهنگ، ترجمه محمد سعيد حنائي كاشاني، شماره 28، ص 62.
94. جان لاك، نامه‌اي در تساهل، ص 62.
95. سيد احمد ميري، تساهل آري يا نه، ص 266، نشر مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر.
96. ظهور و سقوط ليبراليسم، ص 25.
97. سوره دهر، آيه 30؛ سوره كهف، آيه 29.
98. مرتضي مطهري، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ص 630 ـ 629، انتشارات صدرا، قم.
99. بحارالانوار، ج 51، ص 75.
100.«يَبَلْغُ مَن رَدَّ المهدي المَظالمَ حتّيلو كانَ تَحتَ ضِرسٍ...». (معجم احاديث امام مهدي، ج2، ص 521).
101. امام باقر (ع): «اذا قامَ القائمُ... يَهِدمُ كلَّ مسجدٍ علي الطريقِ، ويَسُدُّ كلَّ كَوَّةٍ إلي الطريقٍ وكلَّ جناحٍ وكنيفٍ وميزابٍ إلي الطريقٍ» (طوسي، الغيبة، ص 475؛ بحارالانوار، ج 52، ص 333؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 312).
102. «وَيُقَامَ حُدُودَ اللهِ فيِ خَلْقِه» (بحارالانوار، ج 52، ص 128).
103. شيخ صدوق، خصال، باب 3، ص 133، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
104. بحارالانوار، ج 51، ص 75.
105. نك: نجم الدين طبسي، چشم‌اندازي به حكومت امام مهدي (عج)، ص 183، بوستان كتاب، قم.
106. نك: فصل نامه انتظار موعود، ش 13 و 41 (اين دو شماره ويژه عدالت مهدوي است).
107. مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 7، انتشارات صدرا، قم.
108. نعماني، الغيبة، ص 297.
109.نك: ويليام كِي، فرانكنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادي صادقي، ص 49 و 85 به بعد، مؤسسه فرهنگي طه، قم، 1383 ه‍.ش.
110. «إنَّما بُعثِتُ لِاُتَمِّمَ مَكارمَ الأخلاقِ» (طبرسي، مكارم الاخلاق، ص 8؛ بحارالانوار، ج 16، ص 210).
111. پورسيد آقايي و ديگران، تاريخ عصر غيبت صغري، ص 430 ـ 420، موسسه فرهنگي حضور، قم، 1379 ه‍.ش.
112.كافي، ج 1، ص 25، گفتني است، در متون مختلف الفاظ اين روايت كمي با هم فرق دارد كه معجم احاديث الامام المهدي (عج)، ج 3، ص 225، تمام موارد را ياد‌آور شده است. مهم‌ترين اختلاف آن به لفظ «احلامهم» برمي‌گردد كه برخي از منابع آن را «اخلاقهم» آورده‌اند. در ضمن، مولي محمد صالح مازندراني در شرح اصول كافي، ج 1، ص 307، در شرح «و كملت به أحلامهم» مي‌نويسد: «أي عقولهم جمع حلم بالكسر و هو الاناة والتثبيت في الامور و ذلك من شعار العفلاء، والمراد بجمع عقولهم رفع الانتشار و الاختلاف بينهم و جمعهم و جمعهم علي دين الحق وبكمال احلامهم، كمال عقل كل واحد واحد بحيث ينقاد له القوة الشهودية والغضبية و يحصل فضيلة العدل في جوهر البدن».
113. منتخب الاثر، ص 474.
114. شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 254، ح 1051؛ بحارالانوار، ج 52، ص 316.
115. كافي، ج 8، ص 66؛ بحارالانوار، ج 51، ص 123.
116. صافي گلپايگاني، امامت و مهدويت، ج 2، ص 24، (بخش عقيده نجات بخش)، انتشارات حضرت معصومه.
117. پيامبر (ص) «ويَسَعُهم عدلُه؛ عدالتش همه را فرا مي‌گيرد» (طوسي، الغيبة، ص 114؛ بحارالانوار، ج 51، ص 75)؛ امام صادق (ع): «مَا وَ اللهِ لَيَدْخُلَنَّ عَلَيْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُيُوتِهِمْ كَمَا يَدْخُلُ الْحَرُّ وَالْقَرُّ؛ به خدا سوگند، مهدي (عج) عدالت را هم‌چنان سرما و گرما، وارد خانه‌هاي مردمان كند» (بحارالانوار، ج 52، ص 362).
118. امام باقر (ع): «إذْ قَامَ الْقَائِمُ جَاءَت الَمُزَامَلَةُ وَيَأْتِي الرَّجُلُ إِلَي كيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ لَا يَمْنَعّهُ؛ هنگامي كه قائم ما قيام كند، دوستي واقعي و صميميت حقيقي اجرا شود، هر نيازمندي دست مي‌برد و از جيب برادر ايماني‌اش به مقدار نياز بر مي‌دارد و برادرش او را منع نمي‌كند.» (همان، ص 373).
119. امام باقر (ع) «فَلا يَبقي ولانصرانيٌ ولا احدٌ مِمَّن يَعبُدُ غَيراللهِ اِلّا آمَنَ بِه و صَدَّقَه و تَكُونُ الملةَ واحدةً، ملّةَ الاسلامِ» (نك: علي كوراني، معجم أحاديث الامام المهدي، ج 5، ص 176؛ همان، ص 141. در اين‌باره مقاله‌اي به عنوان «اهل كتاب در دولت مهدي (عج) در فصل‌نامه انتظار، ش 11 و 12، ص 355، به چاپ رسيده است).
120. امام صادق (ع) «...قُلْتُ فَمَا يَكُونُ مِنْ أهْلِ الذِّمَّةِ عِنْدَةُ؟ قَالَ يُسَالِمُهُمْ كَمَا سَالَمَهُمْ رَسُولُ اللهِ وَ يُؤَدَّونَ الْجِرْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ» (بحارالانوار، ج 52، ص 376).
121. همان، ج 51، ص 123؛ همان، ج 52، ص 336.
122.rationalism.
123. حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 8، ص 196.
124. هادي صادقي، درآمدي بر كلام جديد، ص 30، انتشارات طه، 1383 ه‍.ش.
125. realistic rationalism.
126.idealistic rationalism .
127. thrology.
128.strong rationalism.
129. crotocal rationalism.
130. چالش مدرنيته، ص 64.
131. ايان باريور، علم و دين، ص 78.
132. 109. OP.cit.P، Daries.
133. نقد مباني سكولاريسم، ص 191.
134. زيگمون بامن، مدرنيته چيست، ص 34.
135. «العقل ما عُبِدَ به الرَّحمنُ واكتُسِبَ به الجِنانُ»، (اصول كافي، ج 1، ص: العقلِ والجهل، ج 2، ص ).
136. (فَلَوْلَا ألْقِيَ عَليْهِ أسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جَاءَمَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُفْتَرِنِينَ). سوره زخرف، آيه 53.
137. «تاسِعُهُم القائِمُ الذي يَملَأُالله ‍]عزوجل] به الارضَ نوراً بعدَ ظُلمِها و عَدلاً بعدَ جَورِها و علماً بعد جَهلها...»، (كمال الدين، ج 2، ص 260).
امام صادق (ع) :«الْعِلْمُ سَبْعَةً وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَميعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسْلُ حَرْفانِ، فَلَمْ يَعْرفٍ النَّاسُ حَتَّي الْيَوْمٍ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ فَإذَا قَامَ قَائمُنَا أخْرَجَ اَلْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرينَ حَرْفَاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْحَرْفَيْنِ، حَتَّي بَنُثَهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً».
(بحارالانوار، ج 52، ص 236 و نك: قطب راوندي، الخرائج والجرائح، ج 2، ص 841، چاپ اول: مؤسسه امام مهدي، قم).
138. كافي، ج 1، ص 25؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 336.
139. طوسي، الغيبة، ص 32.
140. پيامبر (ص): «وَ يَسَعُهم عدلُه؛ عدالتش همه را فرا مي‌گريد» (طوسي، الغية ص 114)؛ امام صادق (ع) مي‌فرمايد: «اما والله ليدخلنُ عليهم عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحرّ والقمرّ» (بحارالانوار، ج 52، ص 362).
141. «المهديُّ شديدٌ علي العُمّالِ، رَحيمٌ بِالمَساكينَ) (نك: منتخب الامر، ص 311).
142. بحارالأنوار، ج 51، ص 81.
143. همان، ص 29.
144. الفتن، ص 223.
145. محمد بن علي بن الحسين بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، جزء 2، ص 394، مؤسسه نشر اسلامي، قم.
146. سوره اعراف، آيه 96.
147. وسائل الشيعه، ج 8، ص 415.
148. «يَملأ الارضَ قسطاً و عدلاً كَما مُلِئَت ظُلماً وجوراً».
149. نعماني، الغيبة، ص 318.
150. امام صادق (ع) فرمود: «أبَي اللهُ أن يَجرِيَ الاشياءُ إلّا بِاَسبابِها» سيدعبدالله الشبر، شرح الزيارة الجامعه.