پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

وقتى آقا بيايد... !

همه‏ى شعرهاى ناگفته‏ى شاعران در مقدمش مى‏شكفند و پنجره‏هاى خاموش، در تجلى شال سبز او ستاره باران خواهند شد.... به تمام جاده‏ها حس رسيدن مى‏بخشد. به تمام انديشه‏ها پرواز مى‏دهد و به جوانه‏ها اذن قيام و به ابرها شوق گريستن مى‏بخشد. وقتى او بيايد، دنيا جاى بهترى براى زندگى مى‏شود. قفس‏ها باز مى‏شوند، بال‏هاى بسته از جرأت پرواز سرشار، آيينه‏ها زنگار مى‏شويند و چشم‏ها در عطر حضور تطهير مى‏شوند.... با طلوع خويش، از كوچه پس كوچه‏هاى افسرده‏ى دل‏هاى بى قرار منتظران خواهد گذشت و تمام فصل‏هاى پاييزى قلب‏هاى ماتم زده را بهار خواهد دميد.... نفحات نفسش، اثرات نگاهش، جذبات وجودش و فضاى پرجاذبه‏ى حضورش انفجارى است، درهزار توى وجودمان، انقلابى به سوى حيات طيبه.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 5
کاربر: 0
در این صفحه: 2


"انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا..."

راغب در كتاب مفردات گفته است"ولاء"(به صداى بالاى واو)و همچنين"توالى"به اين معنا است كه حاصل شود دو چيز يا بيشتر، از يك جنس و بدون اينكه چيزى از غير آن‏جنس، حايل شود. اين معناى لغوى ولاء و توالى است، و گاهى اين لفظ به طور استعاره و مجاز در قربى استعمال مى‏شود كه آن قرب از جهات زير حاصل مى‏گردد.
1 - قربى كه از جهت مكان حاصل مي شود و گفته مي شود: "جلست مما يليه - نشستيم نزديكش".
2 - قرب از جهت نسبت.
3 - قرب از جهت دوستى و گفته مى‏شود: "ولى فلان - دوست فلانى".
4 - قرب حاصل از نصرت و گفته مى‏شود: "ولى فلانا - يارى كرد فلان را".
5 - از جهت اعتقاد.گفته مى‏شود: "فلان ولى فلان - هم عقيده و هم سوگند اوست". ودر معناى نصرت بطور حقيقت اطلاق مى‏شود و همچنين در معناى مباشرت در كار واختيار دارى در آن، و گفته مى‏شود: "فلان ولى لامر كذا - فلانى اختيار دار فلان كار است"وبعضى از اهل لغت گفته‏اند: وِلايت(به صداى پائين واو)و وَلايت(به صداى بالاى آن)به يك‏معنا است، مانند دِلالت و دَلالت كه هر دو به يك معنا است، و حقيقت ولايت عبارتست از به عهده‏گرفتن كار، و منصوب شدن بر آن و"ولى"و"مولى"هر دو استعمال مى‏شوند در اين معنا، البته‏ هم در معناى اسم فاعل آن، يعنى موالى(به كسر لام)و هم در معناى اسم مفعول آن يعنى‏موالى(به فتح لام)و به مؤمن گفته مى‏شود ولى الله و ليكن ديده نشده كه بگويند مؤمن مولاى‏ خداست، ليكن هم گفته مى‏شود"الله ولى المؤمنين"و هم"الله مولا المؤمنين"و نيز راغب‏مى‏گويد: اگر عرب گفت: " ولى"اگر ديدى كه خود بخود و بدون لفظ"عن"متعدى شد، بدانكه اقتضاى معناى ولايت را دارد و مقتضى است كه آن معنا در نزديك‏ترين مواضعش‏حاصل شود، مثلا اگر ديديد كسى گفت: "وليت‏سمعى كذا"يا گفت"وليت عينى كذا"ياگفت"وليت وجهى كذا"بدانكه مراد اينست كه گوش خود يا چشم خود يا روى خود رانزديك فلانى بردم، كما اينكه در قرآن هم بدون لفظ"عن"استعمال شده، مى‏فرمايد: "فلنولينك قبلة ترضيها" (1) و نيز مى‏فرمايد: "فول وجهك شطر المسجد الحرام و حيث ماكنتم فولوا وجوهكم شطره" (2) و اگر ديدى كه با"عن"چه در ظاهر و چه در تقدير متعدى شد بدان كه اقتضاى معناى اعراض و ترك نزديكى را دارد. (3)
و ظاهرا نزديكى كذائى كه ولايت ناميده مى‏شود اولين بار در نزديكى زمانى و مكانى‏اجسام به كار برده شده آنگاه به طور استعاره در نزديكى‏هاى معنوى استعمال شده است.پس ‏ظاهرا گفتار راغب در كتاب مفردات عكس حقيقت و غير صحيح بنظر مى‏رسد، زيرا بحث دراحوالات انسان هاى اولى اين را به دست مى‏دهد كه نظر بشر نخست‏به منظور محسوسات بوده واشتغال به امر محسوسات در زندگى بشر مقدم بر تفكر در متصورات و معانى و انحاى اعتبارات وتصرف در آنها بوده است، بنابراين اگر ولايت را كه قرب مخصوصى است در امور معنوى فرض‏كنيم لازمه‏اش اينست كه براى ولى قربى باشد كه براى غير او نيست مگر به واسطه او، پس هرچه از شؤون زندگى مولى عليه كه قابل اين هست كه به ديگرى واگذار شود تنها ولى مى‏تواند آنرا عهده ‏دار شده و جاى او را بگيرد.مانند ولى ميت كه او نيز همين طور است، يعنى همان طورى كه‏ميت قبل از مرگش مى‏توانست‏به ملاك مالكيت انواع تصرفات را در اموال خود بكند ولى او در حال مرگ او مى‏تواند به ملاك وراثت آن تصرفات را بكند، و همچنين ولى صغير با ولايتى‏كه دارد مى‏تواند در شؤون مالى صغير اعمال تدبير بكند و همچنين ولى نصرت كه مى‏تواند درامور منصور از جهت تقويتش در دفاع تصرف كند و همچنين خداى تعالى كه ولى بندگانش‏است و امور دنيا و آخرت آنها را تدبير مى‏نمايد، و در اين كار جز او كسى ولايت ندارد، تنها اوست ولى مؤمنين در تدبير امر دينشان به اينكه وسائل هدايتشان را فراهم آورد و داعيان دينى‏به سوى آنان بفرستد و توفيق و يارى خود را شامل حالشان كند، و پيغمبران هم ولى مؤمنينند.
مثلا رسول الله(صلي الله عليه و آله )ولى مؤمنين است، چون داراى منصبى است ازطرف پروردگار، و آن اينست كه در بين مؤمنين حكومت و له و عليه آنها قضاوت مى‏نمايد، وهمچنين است‏حكامى كه آن جناب و يا جانشين او براى شهرها معلوم مى‏كنند زيرا آنها نيز داراى اين ولايت هستند كه در بين مردم تا حدود اختياراتشان حكومت كنند، و خواننده خود قياس و حلف و طلاق وپسر عم (6) و محبت و ولايت عهدى و همچنين بقيه معانى آنرا، و اما ولايتى كه در آيه: "يولون‏الادبار"است‏به معناى پشت كردن يعنى به جاى اينكه روى خود جانب دشمن كنند و سنگر وجبهه جنگ را اداره و تدبير نمايند، پشت‏خود بدان كرده پا به فرار مى‏گذارند و همچنين است"توليتم"يعنى اعراض كرديد و خود را به جهتى كه مخالف جهت آنست قرار داديد يا روى‏خود را جهت مخالف آن برگردانيديد.
پس آنچه از معانى ولايت در موارد استعمالش به دست مى‏آيد اينست كه ولايت ‏عبارتست از يك نحوه قربى كه باعث و مجوز نوع خاصى از تصرف و مالكيت تدبير مى‏شود، وآيه شريفه مورد بحث، سياقى دارد كه از آن استفاده مى‏شود ولايت نسبت‏به خدا و رسول و مؤمنين به يك معنا است، چه به يك نسبت ولايت را به همه نسبت داده است و مؤيد اين‏مطلب اين جمله از آيه بعدى است: "فان حزب الله هم الغالبون"براى اينكه اين جمله دلالت‏ دارد و يا حداقل چنين مي فهماند كه مؤمنان و رسول خدا(صلي الله عليه و آله )از جهت اينكه در تحت‏ ولايت‏خدايند، حزب خدايند و چون چنين است پس سنخ ولايت هر دو يكى و از سنخ ولايت ‏خود پروردگار است و خداوند متعال براى خود دو سنخ ولايت نشان داده، يكى ولايت تكوينى‏كه آيات راجع به آن را ذيلا درج مى‏كنيم. دوم ولايت تشريعى كه به آيات آن نيز اشاره‏مى‏نماييم، آنگاه در آيات ديگرى اين ولايت تشريعى را به رسول خود نسبت مى‏دهد و در آيه‏مورد بحث همان را براى امير المؤمنين(عليه السلام )ثابت مى‏كند، پس در اينجا چهار دسته از آيات قرآنى هست:
چهار دسته آيات شريفه در باره: ولايت تكوينى خدا، ولايت تشريعى خدا، ولايت رسول الله(صلي الله عليه و آله )و ولايت امام على(عليه السلام )
1 - آياتى كه اشاره به ولايت تكوينى خداى متعال دارد، و اينكه خداى متعال هر گونه‏تصرف در هر موجود و هر رقم تدبير و به هر شكل كه خود بخواهد برايش ممكن و صحيح و روااست، مانند اين آيات: "ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولى" و"ما لكم من دونه من‏ولى و لا شفيع افلا تتذكرون" (8) و"انت وليى فى الدنيا و الاخرة" (9) و"فما له من ولى‏من بعده" (10) و (7) در همين معنا مى‏فرمايد: "و نحن اقرب اليه من حبل الوريد" (11) و نيز مى‏فرمايد: "و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه" (12) و چه بسا آيات زير را هم كه راجع به ولايت ‏به ‏معناى نصرت است‏بتوان جزو همين آيات شمرد.چون نصرت مؤمنين هم خود يك رقم تصرف ‏است، و آن آيات اينها است: "ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى‏لهم" (13) و: "فان الله هو مولاه" (14) و آيه: "و كان حقا علينا نصر المؤمنين"هم با اينكه ‏لفظ مولى يا ولايت در آن نيست‏با اين وصف چون از جهت معنا از مقوله آيات فوق است‏ بايد در زمره آنها بشمار آيد اين آيات دسته اول.
2 - اما دسته دوم، يعنى آياتى كه ولايت تشريع شريعت و هدايت و ارشاد توفيق و امثال‏ اينها را براى خداى متعال ثابت مى‏كند، آنها نيز از اين قرارند: "الله ولى الذين آمنوا يخرجهم‏من الظلمات الى النور" (15) و"و الله ولى المؤمنين" (16) و"و الله ولى المتقين" (17) و آيات زيرهم در مقام بيان همين جهت‏اند: "و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان‏يكون لهم الحيوة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا" (18) پس نتيجه اين دودسته آيات اين شد كه دو سنخ ولايت‏براى خداى متعال هست‏يكى ولايت تكوينى و يكى‏تشريعى و به عبارت ديگر يكى ولايت‏حقيقى و يكى ولايت اعتبارى.
3 - اما آيات دسته سوم، يعنى آياتى كه ولايت تشريعى را كه در آيات قبل براى خداوندثابت مى‏كرد در آنها همان را براى رسول خدا ثابت مى‏كند و قيام به تشريع و دعوت به دين وتربيت امت و حكومت‏ بين آنان و قضاوت در آنان را از شؤون و مناصب رسالت وى مى‏داند، آنها نيز از اين قرارند: "النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم" (19) و در همين معناست آيه"اناانزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله" (20) و: "انك لتهدى الى‏صراط مستقيم" (21) و آيه"رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب‏و الحكمة" (22) و: "لتبين للناس ما نزل اليهم" (23) و"اطيعوا الله و اطيعوا الرسول" (24) و" و ما كان‏لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم" (25) و"و ان احكم‏بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله‏اليك" (26) .
و اما ولايت‏به معناى نصرت كه براى خداوند است ‏سابقا گفتيم معنا ندارد كه‏رسول الله داراى آن باشد و از همين جهت در آيات قرآنى هم براى آن جناب ولايت‏ به اين معنا ثابت نشده است. بارى جامع و فشرده اين آيات اينست كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله )نيزداراى چنين ولايتى هست كه امت را بسوى خداى تعالى سوق دهد و در بين آنها حكومت و فصل خصومت كند و در تمامى شؤون آنها دخالت نمايد و همان طور كه اطاعت‏خداى تعالى بر مردم واجب است اطاعت او نيز بدون قيد و شرط واجب است.پس برگشت ولايت آن‏حضرت بسوى ولايت تشريعى خداوند عالم است، به اين معنا كه چون اطاعت‏خداوند در امورتشريعى واجب است و اطاعت رسول خدا(صلي الله عليه و آله )هم اطاعت‏ خداست پس‏ رسول خدا مقدم و پيشواى آنان و در نتيجه ولايت او هم همان ولايت‏خداوند خواهد بود.كما اينكه بعضى از آيات گذشته مانند آيه"اطيعوا الله و اطيعوا الرسول"و آيه"و ما كان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضى الله و رسوله..."و آياتى ديگر به اين معنا تصريح مى‏كردند.
4 - و اما قسم چهارم يعنى آياتى كه همين ولايتى را كه دسته سوم براى رسول خدا ثابت‏مى‏نمود براى امير المؤمنين، على بن ابيطالب(عليه السلام )ثابت مى‏كند و آن آيات يكى همين‏آيه مورد بحث ما است كه بعد از اثبات ولايت تشريع براى خدا و رسول با واو عاطفه عنوان"الذين آمنوا"را كه جز بر امير المؤمنين منطبق نيست‏به آن دو عطف نموده و به يك سياق‏ اين سخن ولايت را كه گفتيم در هر سه مورد ولايت واحده‏اى است‏براى پروردگار متعال، البته ‏بطور اصالت و براى رسول خدا و امير المؤمنين(عليه السلام )بطور تبعيت و به اذن خدا ثابت‏مى‏كند.
و اگر معناى ولايت در اين يك آيه نسبت‏به خداوند غير از معناى آن نسبت‏ به "الذين ‏آمنوا" بود صرف نظر از اينكه اين يك نحوه غلط اندازى و باعث اشتباه بود علاوه بر اين، جاداشت كلمه ولايت را نسبت‏به"الذين"تكرار كند، تا ولايت‏خدا به معناى خود و آن ديگرى‏ هم به معناى خود استعمال شده باشد و اشتباهى در بين نيايد.كما اينكه نظير اين مطلب در اين ‏آيه رعايت‏شده است: "قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين" (27) : همانطورى كه‏مى‏بينيد لفظ"يؤمن"را تكرار كرده براى اينكه هر كدام معناى بخصوصى داشت و نيز نظير اين‏مطلب در آيه"اطيعوا الله و اطيعوا الرسول"در جزء سابق گذشت.علاوه بر اين، خود لفظ"وليكم"با اينكه مفرد است‏به مؤمنين نسبت داده شده، و اگر مقصود از آن غير از ولايت‏ منسوب به خدا و رسول بود بايد در اين باره "الذين آمنوا"مى‏فرمود، و مفسرين هم به همين‏ شكل آيه را توجيه كرده‏اند، يعنى ولايت را به يك معنا گرفته و گفته‏اند در خداى تعالى بطور اصل و در غير او به تبع مى‏باشد.
پس از آنچه تاكنون گفته شد بدست آمد كه حصرى كه از كلمه"انما"استفاده‏مى‏شود حصر افراد است، گويا مخاطبان خيال مى‏كرده‏اند اين ولايت عام و شامل همه است، چه آنان كه در آيه اسم برده شده‏اند و چه غير آنان، چون چنين گماني در بين بوده، آيه ولايت ‏را منحصر كرده براى نام بردگان.

ترجمه تفسير الميزان جلد ششم صفحه 13 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه

پى‏نوشتها :


(1)پس بزودى تو را بسوى قبله‏اى كه خوش آيندت باشد بر خواهيم گرداند.
(2)پس بگردان روى خود را بسوى بخشى از مسجد الحرام، و هر جا كه بوديد بايد روى خود به!جانب آن بگردانيد.سوره بقره آيه 14.
(3)مفردات راغب ص 534 - 533.
(4)كسى كه بنده خود را آزاد كند و از جزيه او تبرى نجويد با شروط ديگرى كه در فقه مضبوط‏است از آن بنده ارث مى‏برد: اين سببيت ارث را(ولاء عتق)گويند.
(5)يكى از معانى مولا همسايه و(جوار)است.
(6)نسبت پسر عمه را ولاء و پسر عمو را مولى گويند.
(7)بلكه به غير خداوند اوليايى براى خود اتخاذ كرده‏اند و حال آنكه اگر ولى بحقى را مى‏خواستنداو خداوند متعال است. سوره شورى آيه 9.
(8)از خداى تعالى گذشته براى شما ولى و شفيعى نيست آيا باز هم متذكر نمى‏شويد؟!سوره‏سجده آيه 4.
(9)توئى ولى من در دنيا و آخرت.سوره يوسف آيه 101.
(10)پس بعد از خدا هيچ ولى براى او نيست.سوره شورى آيه 44.
(11)يعنى ما از رگ گردن او به او نزديكتريم.سوره ق آيه 16.
(12)يعنى و بدانيد كه خداى تعالى حائل مى‏شود بين انسان و قلب او يعنى تا آنجا راه دارد.سوره‏انفال آيه 24.
(13)اين هلاكت كفار كه گفته شد براى آن بود كه خداى تعالى ياور كسانيست كه ايمان آوردند، وكفار ناصرى بر ايشان نيست.سوره محمد(ص)آيه 11.
(14)چونكه خدا خودش ياور اوست.سوره تحريم آيه 44.
(15)خداست ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند و لذا آنان را از ظلمات بسوى نور بيرون مياورد.سوره بقره‏آيه 257.
(16)و خداوند راهنماى مؤمنين است.سوره آل عمران آيه 68.
(17)و خداوند راهنماى پارسايان است.سوره جاثيه آيه 19.
(18)اين صحيح نيست كه مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى بعد از آنكه خدا و رسولش براى آنها بامرى حكم‏فرمودند در كار خود اعمال سليقه و اختيار نمايند.و هر كس چنين كند يعنى در آنچه خدا و رسولش اختيارنموده عصيان ورزد البته از راه حق گمراه شده است گمراهى روشنى.سوره احزاب آيه 36.
(19)پيغمبر سزاوارتر است‏به تدبير امور مؤمنين از خود ايشان و حكمش در ايشان نافذتر است از حكم‏خودشان.سوره احزاب آيه 6.
(20)ما بتو كتاب را به حق نازل كرديم تا بين مردم به آنچه خدايت‏ياد داده حكم كنى نه اينكه‏خائنين را تبرئه كرده و از آنان دفاع كنى.سوره نساء آيه 105.
(21)تو محققا بسوى راه نجات دعوت مى‏كنى.سوره شورى آيه 52.
(22)مبعوث كرد در ميان امت‏ها رسولى از جنس خود آنان تا آياتش را بر آنان بخواند و تزكيه‏شان‏كند و كتاب و حكمتشان بياموزد.سوره جمعه آيه 2.
(23)سوره نحل آيه 44.
(24)سوره نساء آيه 59.
(25)سوره احزاب آيه 36.
(26)اين دستور را هم داديم كه بايد در بين مردم به آنچه خدايت فرو فرستاده حكم كنى و بايد ازپيروى هواهايشان بپرهيزى و زنهار بايد بر حذر باشى از اينكه تو را از پاره‏اى از آنچه به سويت نازل شده گمراه‏و غافل سازند.سوره مائده آيه 49.
(27)مى‏گويند: او - رسول الله - گوش است.بگو اگر گوش و تصديق كننده دو سخنى است‏بارى‏گوش خوبى است‏براى شما چه تصديق مى‏كند خدا را و تصديق مى‏كند مؤمنين را.سوره توبه آيه 61.