پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

دعا براى تعجيل فرج

دعا براى تعجيل فرج، از چنان اهميتى برخوردار است كه امام صادق(عليه السلام) مى‏فرمايند: هر كس، بعد از نماز صبح و نماز ظهر، بگويد: «خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) و خاندان او درود فرست و در فرج ايشان تعجيل كن!»، نميرد تا قائم را دريابد. دعا براى تعجيل فرج، دعاى هميشگى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله وسلم) و ائمه ي اطهار( عليهم السلام) و ملائكه‏ى آسمان‏ها بوده و هست. به هر تقدير، كسانى كه خواستار ديدن عصاره‏ى خلقت‏اند، بهترين آفريده‏ى خدا را طالب حضورند، به دعا براى تعجيل فرج اش روى مى‏آورند؛چون، تأثير دعا در نزديك شدن فرج را باور كرده‏اند. در امت‏بنى اسراييل، دعا، سبب شد تا موسى (عليه السلام) صد و هفتاد سال زودتر از وقت تعيين شده، براى نجات بنى اسراييل مبعوث گردد. در حالى كه در اين امت، خود امام موعود (عليه السلام) هم اصرار بر ظهور دارند و در چيدن پايه‏هاى آن، مخفيانه، كوشا هستند

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 4
کاربر: 0
در این صفحه: 3
   صفحه اصلی > مطالب جدید

اعتراف فخر رازی به حقانیت امیرالمؤمنین علیه السلام

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home




" بسم الله الرحمن الرحیم "

در احکام نماز، شیعه به تبعیت از مکتب اهل بیت بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز ها را مستحب دانسته بر خلاف مکتب خلفا که به این حکم قائل نبوده بلکه در نمازهای خود آن را به تبعیت از معاویه آهسته می خوانند.

در این میان، فخر رازی دانشمند پرآوازه اهل تسنن، می گوید: «اما اینکه علی بن ابی طالب علیهماالسلام بسم الله را بلند می خوانده روایاتش متواتر و قطعی است و هر کس در دینش به علی بن ابی طالب علیهم السلام اقتدا نماید قطعا هدایت شده است و دلیل این مطلب سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله است که فرمودند: « اللهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ خدایا حقّ را بر محور امیرالمؤمنین بچرخان»[1]

سؤال اینجاست که اگر دانشمندی متعصب به نام فخر رازی اقرار دارد که در مسأله کیفیت بسم الله گفتن بایستی به امیرالمؤمنین علیه السلام  اقتدا نمود، پس چگونه در تمام مسائل دین و از جمله خلافت پس از پیامبر اکرم به این سخن رسول خدا عمل نکرد؟ آیا سخن پیامبر اکرم منحصر به همین حکم بسم الله بود و یا پیامبر اکرم پیوسته بودن حق با امیرالمؤمنین را مستقلا و در موارد دیگر هم بیان کرده بود؟[2]

و اگر این حدیث صحیح است چگونه بزرگان اهل تسنن، آن را نادیده گرفته و پس از پیامبر اکرم دیگران را مقتدای خود پنداشته اند؟ اگر حقّ همیشه همراه امیرالمؤمنین علیه السلام است،  پس مکتبی که به دنبال دیگران – و نه اهل بیت – رفته اند در حقیقت بر باطل هستند چون معنا ندارد که حقّ هم در مکتب اهل بیت باشد و هم در مکتب خلفا!!!



پی نوشت ها :

[1] . تفسیر مفاتیح الغیب، ج 1، ص 205.

[2] . پیامبر اکرم چنین مضمونی را در احادیث زیادی بیان کرده است : ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج4، ص252.