پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

نقش اعتقاد به مهدويت

اعتقاد به مهدويت، به وجود مقدس مهدى موعود – ارواحنا له الفداه - اميد را در دل ها زنده مى‏كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نا اميد نمى‏شود؛ چرا؟ چون مى‏داند يك پايان روشن حتمى، وجود دارد. اميد موجب مى‏شود، انسان تلاش و حركت كند؛ پيش ببرد؛ مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ي ظالمانه ي قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود. اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مى‏دهد؛ اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبت‏خوبى حتما وجود دارد، اينها چه مى‏كنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخم‏هاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند، عبورجداده است.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   صفحه اصلی > مطالب جدید

پیوند ناگسستنی نبوت و ولایت

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home




" بسم الله الرحمن الرحیم "

یکی از اعمالی که در روز مبعث بدان تاکید شده است زیارت امیر مؤمنان علیه السلام است. شاید این سؤال در ذهن ما خطور کرده باشد که چرا در این عید بزرگی که حضرت خاتم الانبیاء به پیامبری مبعوث شده اند به زیارت و توجه کردن به امیر المؤمنین علیه السلام سفارش شده است؟

پاسخ چنین است: اگر در اعمال و ادعیه و زیارات دیگر هم جستجو کنیم به این نکته نیز اشاره شده است. به عنوان نمونه در روز هفدهم ربیع الاول، میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز زیارت امیر مؤمنان علیه السلام وارد شده است. و در مقابل در زیارت غدیریه امیر مؤمنان علیه السلام که از امام هادی علیه السلام وارد شده است، با سلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز می شود:

السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ صَفْوَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ وَ عَزَائِمِ أَمْرِهِ وَ الْخَاتِمِ‏ لِمَا سَبَقَ‏ وَ الْفَاتِحِ لِمَا اسْتَقْبَلَ وَ الْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
‏ [1]

و نیز در اذن دخول حرم امیر مؤمنان علیه السلام، با سلام دادن و زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  وارد حرم می شویم:

السَّلَامُ مِنَ اللَّهِ وَ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَمِينِ اللَّهِ عَلَى وَحْيِهِ وَ عَزَائِمِ أَمْرِهِ وَ مَعْدِنِ الْوَحْيِ وَ التَّنْزِيلِ وَ الْخَاتِمِ‏ لِمَا سَبَقَ‏ وَ الْفَاتِحِ لِمَا اسْتَقْبَلَ وَ الْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ الشَّاهِدِ عَلَى خَلْقِهِ وَ السِّرَاجِ الْمُنِيرِ وَ السَّلَامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏ [2]

این پیوند و همبستگی نشانگر این است که امر مهم نبوت همواره با ولایت و امامت بوده و از ابتدا با هم و در کنار هم و همیشه استمرار دارند.

اگر پیامبر صلی الله علیه و آله در روز بیست و هفتم ماه رجب به پیامبری مبعوث می شوند و وحی پروردگار متعال بر حضرتش فرود می آید، در این زمان امیر مؤمنان نه تنها در کنار حضرتش حضور داشته، بلکه شاهد و ناظر بر نزول وحی رب العالمین می باشد.

امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه قاصعه، مصاحبت و همراهی دائمی خود را با پیامبر بسان فرزندی که همواره در کنار مادر خویش است و از او جدا نمی شود، بیان نموده و واقعه نزول وحی را چنین بیان می کند:

«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ‏ مَا أَسْمَعُ‏ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ.» [3]

(و من همواره با پيامبر مانند فرزند شتری كه همواره با مادر است بودم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏ فرمود، و به من فرمان مى‏ داد كه به او اقتداء نمايم.

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء مى‏ گذراند، تنها من او را مشاهده مى‏ كردم، و كسى جز من او را نمى‏ ديد، در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم. من نور وحى و رسالت را مى‏ ديدم، و بوى نبوّت را مى‏ بوييدم من هنگامى كه وحى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود مى‏ آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اى رسول خدا، اين ناله كيست؟ گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود: «على! تو آنچه را من مى‏ شنوم، مى‏ شنوى، و آنچه را كه من مى‏ بينم، مى‏ بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير من بوده و به راه خير مى‏ روى.»

نه تنها این کلام، بلکه آیات و روایات شاهد و دلیل بر این اتحاد و همبستگی است. در آیه مباهله که خداوند متعال، امیر مؤمنان علیه السلام را نفس نفیس پیامبر معرفی نموده و نیز حدیث منزلت که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ای علی! تو نسبت به من بسان هارون به موسی هستی جز این که نبی و پیامبری بعد از من نیست.»؛ که در این روایت تمام مقامات پیامبر جز نبوت برای حضرتش ثابت شده است و همچنین روایات بسیاری که  پاسخ سؤال ما را در زمینه پیوند نا گسستنی نبوت و ولایت و امامت می دهد.



پی نوشت ها:

[1] (مزار، شهید اول : 66)

[2] (کامل الزیارات، ابن قولویه : 42)

[3] (نهج البلاغه، خطبه قاصعه)