پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

بقية الله

واژه‏ى «بقيه‏» به معناى بازمانده و پاينده و آن‏چه كه از چيزى باقى گذاشته شود، است. تركيب «بقية‏الله‏» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمت و طهارت ( عليهم السلام) آمده است. از آن‏جايى كه مهدى موعود (عليه السلام) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلاب پس از قيام پيامبر اسلام ( صلى الله عليه و آله و سلم) است، يكى از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏الله‏» مى‏باشد و از همه به اين لقب شايسته‏تر است. به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) وامامان ( عليهم السلام) است. بنابراين يكى از القاب حضرت مهدى (عليه السلام) بقية‏الله است كه خود آن حضرت هنگام آغاز ظهور، خود را با اين لقب معرفى خواهد كرد. وتوصيه شده در عصر غيبت و ظهور، هنگام سلام به آن حضرت چنين گفته شود: «السلام عليك يا بقية‏الله فى ارضه

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 9
کاربر: 0
در این صفحه: 4
   صفحه اصلی > مطالب جدید

اشك و آه فاطمه سلام اللّه‏ عليها

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home




" بسم الله الرحمن الرحیم "

يكى از شيوه ‏هاى فاطمه سلام اللّه‏ عليها براى رسواسازى دشمنان و بيان مخالفت خويش با دستگاه خلافت گريه‏ هاى مستمر و شبانه‏ روزى حضرتش بود كه مخالفان را پريشان ساخته بود ؛ چرا كه مردم يكى از دو دسته بودند :

يا بر او ظلم كرده بودند و يا در برابر ستم‏ پيشگان بر حضرتش سكوت اختيار نموده بودند .

اين گريه‏ ها براى آنان عذاب وجدانى شديد و آنها را تحمل شنيدن اين ناله‏ هاى جگرسوز  ناممكن بود .

زهرا سلام اللّه‏ عليها در اين مدت كوتاه بر اثر گريه‏ هاى فراوان و مستمر يكى از بكّائين ( گريه‏ كنندگان بسيار ) روزگار به شمار رفت كه گريه آنها قطع نگرديد .

حضرت صادق عليه السلام در شمار بكّائين فرمود :

فاطمه سلام اللّه‏ عليها آن‏قدر بر پدر گريست كه اهل مدينه به حضرتش گفتند : تو ما را اذيت مى‏ كنى . به همين جهت حضرت به مزار شهدا رفته و آن‏جا گريه مى‏ كرد .[1]

ابن ابى الحديد صاحب شرح نهج البلاغه مى‏گويد : برخى گويند :

فاطمه سلام اللّه‏ عليها اين گريه‏ ها را با اظهار تظلم و شكوه آميخته و ظلم هايى كه از طرف عده ‏اى بر او شده بود ، گوشزد مى‏ كرد . خدا بهتر مى‏ داند !

شيعيان مى‏ گويند : عده ‏اى از صحابه از اين گريه‏ هاى طولانى ناراحت شده و او را نهى كردند ! بلكه از حضرت خواستند كه براى گريه كردن از مجاورت مسجد دور شده و به اطراف مدينه برود .[2]

فضه خادمه در ضمن روايتى طولانى به شرح گريه‏ هاى حضرت مى‏ پردازد و پرده از برخى مصائب آن مظلومه برمى‏ دارد ، او مى‏ گويد :

فاطمه سلام اللّه‏ عليها از فرط گريه‏ هاى بسيار و ناله‏ هاى مستمرى كه داشت از حال رفته و بيهوش بر روى زمين افتاد ؛ وقتى به هوش آمد ، خطاب به پدر عزيزش مى‏ گفت :

( پدر جان ) دگر تواناييم تمام گشت ، دشمن‏ شاد شدم و غم و اندوه مرا خواهد كشت . . .

يا أبَتاه ! أمْسَيْنا بَعدَكَ مِنَ المُسْتَضْعَفينَ ، ياأبَتاه ! أصْبَحَتِ النّاسُ عَنّا مُعْرِضينَ ،وَلَقَدْ كُنّا بِكَ مُعَظَّمينَ في النّاسِ غَيْرُ مُسْتَضْعَفينَ ، فَأيُّ دَمْعَةٍ لفِراقِكَ لا تَنْهَمِلُ ، وَ أيُّ حُزْنٍ بَعدَكَ عَلَيْكَ لا يَتَّصِلُ ، وَأيُّ جَفْنٍ بَعَدكَ بِالنَّومِ يَكْتَحِل . . .

آه اى پدر ! بعد از تو ما را ناتوان شمردند .  پدر ! پس از تو مردم از ما روى ‏گردان شدند .  ما به واسطه تو در ميان مردم عزيز بوديم و كسى ما را خوار نمى ‏شمرد . پس چگونه اشك ما ( پيوسته ) جارى نگردد ؟ ! چرا غم و اندوهمان هميشگى نباشد ؟ ! و چگونه بعد از تو خواب راحت داشته باشيم ؟ !    

سپس آهى كشيد و چنان ناله جگرسوزى سر داد كه گمان كردم كه روح از بدن او مفارقت كرده است .

پس از آن كارش شب و روز گريه بود ؛ عده ‏اى از شيوخ و بزرگان مدينه به محضر على عليه السلام رسيده عرضه داشتند كه ما از گريه فاطمه بى‏ قراريم ، نه شب استراحتى داريم و نه روز مى‏ توانيم به دنبال كارى رويم ؛ به او بفرما كه يا شب گريه كند و يا روز .

حضرت نزد فاطمه عليها السلام آمد و گفته آنها را به آن حضرت رسانيد . ولى فاطمه سلام اللّه‏ عليها پاسخ داد :

به آنها بگو كه من جز مدتى قليل در بين آنها نخواهم بود ، به خدا سوگند كه دست از گريه بر پدرم بر نخواهم داشت تا اين‏كه به او ملحق شوم .

در پى همين اعتراضات آنها ، اميرمؤمنان عليه السلام براى همسر مظلومه‏ اش مكانى را در بقيع در نظر گرفت ـ كه به نام بيت الاحزان معروف شد ـ و فاطمه سلام اللّه‏ عليها همراه امام حسن و امام حسين عليهما السلام به اين مكان رفته و مى‏ گريست .[3]

اشعارى كه از فاطمه سلام اللّه‏ عليها در كتب عامّه و خاصّه ثبت شده است ، روشنگر اين مظلوميّت و حاكى از شكوه‏ هاى اوست ، از آن ميان به نمونه ‏هاى ذيل توجّه كنيد :

«صُبَّتْ عَلَيَّ مَصائِبُ لَوْ أ نَّها             صُبَّتْ عَلَى الأيَّامِ صِرْنَ لَيالِيا»[4]

پدر جان! پس از تو مصائبى به سويم سرازير شد كه اگر بر روزها وارد مى‏ شدند ، روزها به شب مبدّل مى‏ شد .

و يا اشعار ديگر :

پدر جان ! تو بسان كوهى محكم بودى كه من به آن پناه مى‏ بردم .

تو رفتى و من تنها ماندم ، مانند برهنه ‏اى كه در زير آفتاب سوزان مانده باشد .    

تا تو را داشتم عزيز و سربلند بودم ، تو پناهگاه و پشتيبان من بودى .   

امروز بايد در برابر كسانى كه در زمان تو خوار و ذليل بودند ، خضوع كرده و از آنها بترسم ( و چون يار و ياورى ندارم بايد در مقابل آنها سكوت نموده ) و با كف دست خويش ظالمين را از خود دور نمايم .   

وهنگامى كه پرنده شب با صدايى حزين ناله سر مى‏ دهد ، من نيز با ناله‏ هاى دلسوزش هم‏ ناله شوم .[5]



پی نوشت ها :

[1] .  امالى شيخ صدوق : 141 ؛ خصال : 272 ؛ مناقب : 3 / 322 ؛ روضة الواعظين : 170 ،
450 ـ 451 ؛ كشف الغمّة : 1 / 498 ؛ مكارم الاخلاق : 315 ـ 316 ؛ ارشاد القلوب : 95 ؛ بحارالانوار : 43 / 35 ، 155 .

[2] .  شرح ابن ابى الحديد : 13 / 43 ؛ ومراجعه شود به كتاب النقض : 317  چاپ ديگر :
298 ؛ بحرالأنساب : 4 (ترجمه فارسى ، مخطوط آستان‏ قدس )؛ حبيب‏ السير : 1/434 .

[3] .  بحارالانوار : 43 / 175 ـ 178 .

[4] .  مغنى ، ابن قدامه : 2 / 411 ؛ شرح كبير : 2 / 430 ؛ نهاية الارب : 18 / 403 ؛ الوفا بأحوال
المصطفى صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله‏ وسلم : 2 / 802 ، و در كتب شيعه : روضة الواعظين : 75 ؛ مناقب : 1 / 208 ؛ الغدير : 5 / 147 ؛ احقاق الحق : 25 / 519 ـ 525 .

[5] .  اتحاف السّائل ، مناوى : 104 ؛ عيون الاثر : 2 / 43 ؛ التّذكرة الفخريّة : 45 ؛ مناقب :1 / 242 ـ 243  باقدرى اختلاف  .

قد كنتَ لي جبلاً ألوذ بظلّه    فتركتنى أمشي لأجرد ضاحي قد كنتُ ذات حمية ما عشت لي    أمشي البراز وكنتَ أنت جناحي فاليوم أخضع للذليل وأتقي    منه وأدفع ظالمي بالراحواذا دعت قمرية شجناً لها    ليلاً على فتن دعوت صياحي