پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

وقتى بيايى...

جاده‏ها خود را آماده مى‏كنند، براى قدم‏هاى استوار تو و فرشى از زيارت «السلام عليك يااباصالح‏» را برخود مى‏گسترند. تو كه مى‏آيى، سنگ‏ها غزل مى‏خوانند و نگاهشان معنا مى‏گيرد. تو كه مى‏آيى، برآسمان تاريك دل‏ها مى‏تابى و به آن‏ها فانوس‏هايى از ستاره هديه مى‏دهى. تو سرشارى از غزل‏هاى سبز. تو كه مى‏آيى، طوفان با دريا آشتى مى‏كند و نور در رگ‏هاى زمين جارى مى‏شود. آرى، تو كه مى‏آيى، روشنى را به شب‏هاى تاريك هديه مى‏كنى و دل‏هاى شكسته را با مهربانى و لبخند پيوند مى‏زنى و پشت پنجره، نشستن و زيبا ديدن را براى چشم‏ها معنا مى‏كنى. تو كه بيايى، كوير معنا ندارد. همه جا سبز است، چون متن بهار! تو كه بيايى...

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > مطالب جدید

اربعين و بازگشت كاروان اسرا به كربلا

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home





" بسم الله الرحمن ارحیم "
مقدمه:

كاروان حسيني به سرپرستي امام زين العابدين(علیه السلام)و پشتيباني حضرت زينب ـ قهرمان كربلا ـ مأموريت خويش را از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام به خوبي ايفا نمود. اهل بيت(علیهم السلام)در هفت روزي كه در شام بودند، با خطبه خوانيها و عزاداريها كاري كردند كه مردم شام را بيدار نمودند و يزيد (لعنه الله) را با تمام خباثتش وادار به اظهار پشيماني (هر چند ظاهري) كرده، و مجبورش نمودند براي حفظ شام از شورش و قيام، اسرا را روانة مدينه كند.

او به «نعمان بن بشير»[1]دستور داد كه وسايل سفر آنان را فراهم سازد و به همراه مردي امين آنان را روانه نمايد.[2]

در هنگام حرکت کاروان، يزيد امام سجّاد(علیه السلام)را فرا خواند تا وداع كنند، پس عرض كرد: «خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من پدرت، حسين را ملاقات كرده بودم، هر خواسته اي كه داشت، مي پذيرفتم!! و كشته شدن را، به هر نحوي كه بود، گرچه بعضي از فرزندانم كشته مي شدند، از او دور مي كردم!! ولي همانگونه كه ديدي، شهادت او قضاي الهي بود. چون به وطن رفتي، پيوسته با من مكاتبه كن و حاجات خود را براي من بنويس.»[3]

آنگاه دوباره «نعمان بن بشير» را خواست و براي رعايت حال و حفظ اهل بيت(علیهم السلام)به او سفارش كرد كه شبها ايشان را حركت دهد و خود در پيشاپيش آنان حركت كند و اگر در بين راه امام علي بن الحسين(علیه السلام)را حاجتي باشد، برآورده سازد. و نيز، اسب سواري در خدمت ايشان مأمور ساخت و خود «نعمان بن بشير» و به قولي «بشير بن حَذْلَمْ [جَذْلَم]» را با آنان همراه كرد.[4]

آنچه پيش رو داريد، بررسي اجمالي اين مطلب است كه كاروان حسيني در چه زماني دوباره وارد كربلا شدند؟ و حوادث همزمان آن چه بوده؟ و همين طور گريه ها و عزاداريهاي آنان اجمالاً منعكس مي شود.

تمام اين كاروان عاشقِ دل سوخته امام حسين(علیه السلام)و كربلاي او هستند، پس امكان ندارد از مسيري نزديك به كربلا بگذرند و به آنجا سري نزنند و اظهار ارادت و عشق ننمايند. اين سخن را آنهايي كه به كربلا رفته اند و جذبة كهربايي آن را مي دانند، بهتر درك مي كنند. تاريخ نيز گواهي مي دهد كه كاروان حسيني در اربعين به سمت كربلا رهسپار شده است.

آري، اهل بيت(علیهم السلام) به راه خويش ادامه دادند تا به دوراهي كربلا و مدينه رسيدند، پس از امير كاروان خواستند و او نيز كاروان را به سمت كربلا حركت داد.[5]

شيخ عباس قمي(رحمه الله)مي نويسد: «چون حرم امام حسين(علیه السلام)و كسانش از شام برگشتند و به عراق رسيدند، به راهنماي خود گفتند: ما را از راه كربلا ببر! و چون به قتلگاه شهدا رسيدند، ديدند جابر بن عبدالله انصاري و جمعي از بني  هاشم و رجال آل رسول(صلی الله علیه وآله)براي زيارت قبر حسين(علیه السلام)آمده اند... .»[6]

و از كتاب «حبيب السير» نقل شده است كه: «يزيد بن معاويه سرهاي مقدس شهدا را در اختيار علي بن الحسين(علیه السلام) قرار داد، و آن بزرگوار در روز بيستم ماه صفر آن سرها را به بدنهاي پاكشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدينة طيبه گرديد.»[7]

هر چه كاروان به كربلا نزديك تر مي شد، شوق و دلهرة كاروانيان بيش تر مي گشت. به راستي لحظة سختي بود. هيچ قلم و بياني نمي تواند حال لحظة ورود كاروان به كربلا را منعكس كند.

«سيد بن طاووس» مي نويسد: «چون كاروان به كربلا رسيدند... سخت گريستند و ناله و زاري كردند و بر صورت خود سيلي زده، ناله هاي جانسوز سر دادند و زنان روستاهاي مجاور نيز به آنان پيوستند.»[8]

«شيخ عباس قمي» نيز مي نويسد: «... چون به قتلگاه شهدا رسيدند...، با گريه و اندوه و سيلي از هم ديدار كردند و ماتمي جگرسوز بر پا داشتند و زنان اطراف هم بدانها پيوستند و چند روز عزاداري كردند. در مقتل شيخ ابن نما هم نزديك به همين مضمون آمده است.»[9]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عزاداری حضرت سجاد(علیه السلام)

وقتي حضرت سجّاد(علیه السلام)جابر و ديگر اهل بيت(علیهم السلام)را ديد، با سر و پاي برهنه به استقبال آنان شتافت و به جابر از عمق سوز دلش اين گونه فرمود: «يَا جَابِرُ! هَيْهُنَا وَ اللهِ قُتِلَتْ رِجَالُنَا وَ ذُبِحَتْ اَطْفاُلَنَا وَ سُبِيَتْ نِسَاُئَنَا وَ حُرِّقَتْ خِيَامُنَا؛[10]اي جابر! سوگند به خدا! در همين جا مردان ما كشته، اطفال و نوجوانان ما سر بريده و زنان ما به اسارت برده شدند، و خيمه هاي ما به آتش كشيده شد.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عزاداري حضرت زينب(علیها السلام)

حضرت زينب(علیهاالسلام)رنجهاي بي شماري را تحمل نمود؛ تازيانه خورد، ناسزاها شنيد، گرسنگي و اسارت ديد و تحقير شد و... ! ولي هيچ كدام مانند دوري از برادر او را رنجور و خسته نساخت، لذا وقتي وارد كربلا شد، خود را به جمع زنان در قتلگاه رساند و ديگر تحمل نياورد. گريبان چاك زد و با صوتي جانسوز و حزين فرياد كرد:

«وَا اَخَاهُ! وَا حُسَيْنَاهُ! وَا حَبيبَ وَلِيِّ اللهِ وَ ابنَ مَكَّةَ وَ مِنَي! وَ ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ! وَ ابْنَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَي! آهٍ ثُمَّ آهٍ؛ اي واي برادرم! اي واي حسين جان! اي محبوب دل رسول خدا(صلی الله علیه وآله)! اي فرزند مكّه و مِنَي، و اي فرزند زهرا(علیهاالسلام)و پسر علي مرتضي! آه (از دلم) آه.» سپس از هوش رفت.

اي شهيد سر بريده خواهرت از راه رسيده              چشم خود وا كن كه بيني زينبت را قد خميده

آنگاه ام كلثوم به صورت خويش لطمه زد و با صدايي بلند گفت: «امروز محمّد مصطفي و علي مرتضي و فاطمه زهرا(علیهاالسلام)از دنيا رفته اند و زنان نيز به صورت سيلي زده و گريه و شيون مي كنند.»[11]

وقتي حضرت سجّاد(علیه السلام)جابر و ديگر اهل بيت(علیهم السلام)را ديد، با سر و پاي برهنه به استقبال آنان شتافت و به جابر از عمق سوز دلش اين گونه فرمود:

«يَا جَابِرُ! هَيْهُنَا وَ اللهِ قُتِلَتْ رِجَالُنَا وَ ذُبِحَتْ اَطْفاُلَنَا وَ سُبِيَتْ نِسَاُئَنَا وَ حُرِّقَتْ خِيَامُنَا؛ اي جابر! سوگند به خدا! در همين جا مردان ما كشته، اطفال و نوجوانان ما سر بريده و زنان ما به اسارت برده شدند، و خيمه هاي ما به آتش كشيده شد.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عزاداري حضرت سكينه(علیها السلام)

امام سجّاد(علیه السلام)دستور دادند تا وسايل سفر را بردارند و از كربلا به سوي مدينه حركت نمايند. شترها و محملها آماده شد. در اين هنگام سكينه(علیهاالسلام)گريه كرد و بانوان را به وداع با قبر شريف پدر طلبيد. بانوان در اطراف قبر حلقه زدند. سكينه(علیهاالسلام)قبر پدر را در بغل گرفت: «وَ بَكَتْ بُكَاءً شَدِيداً وَ حَنَّتْ وَ اَنَّتْ وَ اَنْشَاَتْ تَقُولُ؛سكينه شديد گريه كرد و شيون و ناله نمود و آنگاه چنين مرثيه خواند:

ألَا يَا كَرْبَلَا نُودِعُكَ جِسْماً

بِلَا كَفَنٍ وَ لَا غُسْلٍ دَفِيناً

اَلَا يَا كَرْبَلَا نُودِعُكَ رُوحاً

لِاَحْمَدَ وَ الْوَصِيَّ مَعَ الْاَمِيناً
[12]

هان اي كربلا! با تو دربارة پيكري وداع مي كنم كه بدون غسل و كفن در اين مكان دفن شده است.

اي سرزمين كربلا! ما همراه امين مان (حضرت سجّاد(علیه السلام)) از حسيني كه روح احمد (پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله)) و روح وصيّ او (حضرت علي(علیه السلام)) بود، وداع مي كنيم.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عزاداري رباب، همسر امام حسين(علیه السلام)

بنابر قولي رباب،  همسر باوفاي امام حسين(علیه السلام)يك سال در كنار قبر امام حسين(علیه السلام)ماند و شب و روز براي مصايب آن حضرت گريه كرد. حتّي او زير سايه نمي رفت؛ بلكه در برابر تابش آفتاب مي نشست و گريه مي كرد و مي گفت: «شوهرم را در برابر تابش آفتاب شهيد كردند.»[13]

«مصقله» مي گويد: «شنيدم امام صادق(علیه السلام)مي فرمود: چون حسين(علیه السلام)كشته شد، همسر كلابيّه آن حضرت [يعني رباب] سوگواري به پا كرد و خود گريست و زنان و خدمتگذاران او هم گريستند تا اشك چشمانش خشك شد و تمام گشت.

آن هنگام يكي از كنيزانش را ديد، مي گريد و اشك چشمش جاري است،  او را طلبيد و گفت: چرا در ميان ما تنها اشك تو جاري است [و خشك نشده است]؟! او گفت: من شربت سويق مي آشامم، او هم دستور داد سويق تهيه كنند و از آن نوشيد. بعد اظهار داشت: مي خواهم با اين عمل براي گريستن بر حسين(علیه السلام)نيرو پيدا كنم.»[14]



پی نوشت ها:

[1]. نعمان بن بشير، همان كسي است كه هنگام ورود حضرت مسلم بن عقيل(علیه السلام)به كوفه، از طرف يزيد امير كوفه بود. يزيد او را بركنار كرد و به جاي او عبيد الله بن زياد (لعنه الله) را منصوب كرد. نعمان به شام رفت و چون از هواداران معاويه و يزيد بود، پس از هلاكت يزيد، مردم را به بيعت با عبد الله بن زبير فرا خواند. اهالي حمص با او مخالفت كرده، و بعد از واقعه «مرج راهط» در سال 64 هجري، او را كشتند. الاستيعاب، ابن عبد البر، نشر الفجاله، القاهره، اوّل، ج 4، ص 1496.

[2]. قمقام زخار، فرهاد ميرزا، انتشارات اسلاميه، تهران،  اوّل، بي تا، ص 579.

[3]. تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، انتشارات دار سويدان، بيروت، اوّل، 1403 ق، ج 5، ص 233.

[4]. قمقام زخّار، ص 579.

[5]. اللهوف، سيد بن طاووس، دار الاسره، قم، چاپ سوم، 1380 ش، ص 82.

[6]. در كربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، شيخ عباس قمي، ترجمه محمدباقر كمره اي، مسجد مقدس جمكران، قم، بيست و يكم، 1384 ش، ص 423.

[7]. همان، ص 423؛ قصّه كربلا، علي نظري منفرد، انتشارات سرور، دوازدهم، 1383 ش، ص 527.

[8]. اللهوف، همان، ص 82.

[9]. ترجمه نفس المهموم، شيخ عباس قمي، ص 423 و 424.

[10]. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، دار التعارف، بيروت، چاپ اوّل، ج 4، ص 47.

[11]. الدمعة الساكبه، ملا محمدباقر بهبهاني، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، چاپ اوّل، 1412 ق، ج 5، ص 162؛ قصّه كربلا، نظري منفرد، ص 525.

[12]. معالي السبطين، محمد مهدي الحائري، منشورات شريف الرضي، قم، اوّل، 1419 ق، ج 2، ص 198.

[13]. همان، ج 2، ص 197 ـ 198؛ ترجمه نفس المهموم، ص 274؛ الكامل في التاريخ، ابن اثير، بيروت، اوّل، 1385 ق، ج 4، ص 88.

[14]. اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، طبع آخوندي، تهران، اوّل، ج 1، كتاب الحجّة، ص 466؛ مرآة العقول، علامه مجلسي، دار الكتب الاسلامية، تهران، ج 1، ص 394.