پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

وقتى آقا بيايد... !

همه‏ى شعرهاى ناگفته‏ى شاعران در مقدمش مى‏شكفند و پنجره‏هاى خاموش، در تجلى شال سبز او ستاره باران خواهند شد.... به تمام جاده‏ها حس رسيدن مى‏بخشد. به تمام انديشه‏ها پرواز مى‏دهد و به جوانه‏ها اذن قيام و به ابرها شوق گريستن مى‏بخشد. وقتى او بيايد، دنيا جاى بهترى براى زندگى مى‏شود. قفس‏ها باز مى‏شوند، بال‏هاى بسته از جرأت پرواز سرشار، آيينه‏ها زنگار مى‏شويند و چشم‏ها در عطر حضور تطهير مى‏شوند.... با طلوع خويش، از كوچه پس كوچه‏هاى افسرده‏ى دل‏هاى بى قرار منتظران خواهد گذشت و تمام فصل‏هاى پاييزى قلب‏هاى ماتم زده را بهار خواهد دميد.... نفحات نفسش، اثرات نگاهش، جذبات وجودش و فضاى پرجاذبه‏ى حضورش انفجارى است، درهزار توى وجودمان، انقلابى به سوى حيات طيبه.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 2
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > مطالب جدید

معیار اعتبار سنجی گزارش های تاریخی در نقل واقعه کربلا

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home





"بسم الله الرحمن الرحیم"
مقدمه:

حادثه کربلا در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام همواره مورد توجه تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی، عالم و عامی، مورخ و فقیه و مفسر قرار گرفته و  هر کسی به مقتضای تخصص، نیاز یا اعتقاد خود این واقعه را مورد کنکاش قرار داده است. به جرأت می توان گفت کمتر واقعه تاریخی است که به این اندازه در کانون توجه اندیشمندان بلکه عوام قرار گرفته باشد و این مطلب از جایگاه و اهمیت فوق العاده این اتفاق حکایت می کند.

اتفاقی که به جسم بی جان جامعه اسلامی آن زمان حیاتی دوباره بخشید و در امت اسلامی که فرسنگ ها از آرمان و اهداف و مسیر واقعی ترسیم شده توسط پیامبر اسلام جدا گردیده بود و در منجلاب جاهلیتی جدید گرفتار شده بود، روحی تازه دمید. حادثه ایی که روز به روز بر ابعاد حیات بخشی آن افزوده می شود و با نقشه راهی که توسط اولیاء الهی برای جاودانه ماندن آن ترسیم شده، به سمت جهانی شدن به پیش می رود.

از این رو این همه توجه به این حادثه گزاف و عبث نبوده و نیست و می توان گفت هر آنچه که در رابطه با آن سخن گفته شود و کتاب نوشته شود در مقابل حقیقت آن، ناچیز است.

بدیهی است واقعه ایی تاریخی زمانی می تواند، پیام آور به شمار آید و جایگاه هدایتگری برای جامعه بشری داشته باشد که اصل آن روشن گردد. اگر بر فرض متن واقعه غبار آلود باشد، چگونه می توان آن را الهام بخش جامعه در طول تاریخ دانست؟

بنابراین آنچه نقطه شروع هر نوع نگرشی به این واقعه است، یافتن اصل جریانی است که در آن برهه زمانی از تاریخ اسلام اتفاق افتاد. اساسا در سال 61 هجری قمری چه اتفاقاتی رخ داد؟ مقدمات این حادثه و مؤخرات آن چه بود و در متن آن چه گذشت؟

روشن است پاسخ به این سؤال را باید در گزارشات تاریخی از این واقعه جستجو کرد و صد البته مقصود از گزارشات تاریخی تنها نوشتجاتی که به نقل این واقعه به عنوان بخشی از تاریخ اسلام پرداخته اند، نیست بلکه مقصود هر گزارشی است که سخن از این واقعه به میان آورده است؛ چه در ضمن کتب تاریخی و چه در ضمن کتب روایی و تفسیری و غیر آن.

این مهم سبب گردیده است محققین و پژوهش پیشگان این مقطع از تاریخ اسلام، خود را با سؤال مهمی مواجه ببینند که اساسا هر آنچه در کتب تاریخی و روایی در مورد این واقعه نقل گردیده است، واقعا اتفاق افتاده است یا برخی گزارشات رسیده از این واقعه، نا صواب بوده و به اغراض مختلف یا به اشتباه به عنوان تاریخ کربلا نقل گردیده است؟

به بیان دیگر رسیدن به حقیقت عاشورا و پیام جاودانه آن بلکه حتی تحلیلی صحیح از واقعه عاشورا بدون اینکه آنرا دارای بُعدی حیات بخش و جامعه ساز بدانیم، در گرو داشتن شناختی صحیح و مطابق از وقایع اتفاق افتاده در آن حادثه است و بدون داشتن چنین شناختی ادعای فهم حقیقت آن ادعایی گزاف و غیر قابل باور است.

گرچه این مهم دغدغه ایی برای بیشتر گردآورندگان تاریخ کربلا بوده است ولی هیچ گاه به طور صریح و آشکار و به عنوان بحثی مستقل در مجامع علمی مطرح نبوده و تنها در دوره معاصر و شاید در ضمن پنجاه سال اخیر به عنوان بحثی چالشی مورد توجه پژوهشگران واقع شده است.

به هر ترتیب این بحث و پرسش مهم در حقیقت پرسشی بنیادین را در پی دارد و آن اینکه اساسا با چه ملاک و معیاری باید به گزارشات تاریخی در این رابطه نظر نمود تا اعتبار و ارزش معرفت شناختی این گزارشات را مورد ارزیابی قرار داد؟؟

آنچه جای تأسف دارد این است که نویسندگانی که به موضوع اول پرداخته اند و در صدد برآمده اند واقعیت را از غیر واقعیت و صواب را از ناصواب، در واقعه کربلا جدا نمایند بدون توجه به مبنای این بحث و تعیین ملاک و معیار آن بدان پرداخته اند. در برخی موارد نیز مشاهده شده است که به ضرورت توجه به مبانی تحقیق تاریخی در این زمینه ملتفت بوده اند ولی بدون اینکه این مبانی را در خصوص مسأله مورد ارزیابی قرار دهند به سراغ اصل بحث رفته و منابع تاریخی واقعه را با دوربین نقادانه مورد بررسی قرار داده اند.[1]

تحقیق پیش رو در صدد است تا جوابی محققانه به این پرسش بنیادین دهد و بدون جانبداری و با کنار گذاشتن تعصبات این مسأله را در وسع خود حل نماید. شاید که روزنه ایی باشد برای نگاهی صحیح به این مهم.

نکته حائز اهمیت آن است که این مسأله هم از جهت صغروی و هم از جهت کبروی قابل بحث و بررسی است. مقصود از بحث صغروی این است که چه مؤلفه هایی در اینکه یک گزاره تاریخی از قطعی البطلان بودن خارج شود، تأثیر گذار بوده و چه مؤلفه هایی سبب می گردد یک گزاره تاریخی قطعی البطلان بوده و شکی در کذب آن نداشته باشیم.

نگاه اینچنینی به این مسأله از آنجا واجد اهمیت است که اساسا گزاره ایی که قطعی البطلان باشد، بحث از اعتبار داشتن یا نداشتنش اساسا غیر معقول خواهد بود.

مقصود از بحث کبروی نیز این است که بر فرض گزاره تاریخی از نقد های معرفتی جان سالم به در بَرَد و ثابت شود که قطعی البطلان نیست، آیا همین مقدار در پذیرفتن آن و اعتبارش کافی است یا باید از شرائط دیگری نیز برخوردار باشد تا مورد قبول واقع گردد.

گرچه بحث اول نیز از اهمیت فوق العاده ایی برخوردار است ولی هدف این نوشتار بررسی بحث دوم و ارائه پاسخی به آن است.

ارزش معرفت شناختی گزاره های تاریخی

قبل از ورود در بحث نظر داشتن به مقدمه ایی لازم و ضروری می باشد. توضیح آنکه بدیهی است که علم تاریخ علمی است نقلی که منابع آن عبارت است از گزارش هایی که توسط تاریخ نویسان بدست ما رسانده اند. گزارش یا همان خبر در تقسیمی منطقی به واحد و متواتر تقسیم می گردد.

خبر واحد نیز گاهی همراه است با قرائن و اماراتی که موجب علم و یقین خواننده یا شنونده می گردد و گاه از این قرائن خالی بوده و با توجه به ناقل آن و خصوصیاتش از جمله وثاقت و وجاهت و حسن و دقت تنها گمان او را بر می انگیزد و گاه به این توفیق نیز دست نیافته و تنها وقوعش را در ذهن خواننده یا شنونده محتمل می کند. احتمال نیز گاهی احتمال مساوی یا همان پنجاه درصد است و گاه احتمالی مرجوح و زیر پنجاه درصد است که از آن به وهن تعبیر می شود.

خبر متواتر نیز خبری است که بخاطر کثرت نقل، علم خواننده یا شنونده  را در پی دارد. در این میان برخی از خبرها نیز هستند که مخاطب آن بخاطر وجود قرائنی به کذبش یقین دارد.

با این توصیف باید توجه داشت که گزاره های تاریخی نیز تابع این تقسیم بوده و خارج از یکی از این اقسام نیست. البته بدیهی است که خبرها و گزارشات تاریخی که ایجاد علم و یقین کند، در صد پایینی از گزارشات تاریخی را شامل می گردد و بیشتر این گزارشات از درجه احتمال و ظن بالا تر نمی رود.

شرائط اعتبار یک گزاره محتمل الوقوع تاریخی

همانطور که پیش از این نیز یادآور شدیم موضوع بحثی که در این پژوهش مورد توجه قرار گرفته است، ملاک اعتبار گزاره هایی است که از نقادی های معرفتی پیروز خارج شده و قطعی البطلان بودن آن ثابت نشده است. در این پژوهش به این سؤال می پردازیم که چنین گزاره هایی در چه شرائطی ارزشمند بوده و برای مخاطبین خود معتبرند؟ ورود در این بحث، با پاسخ به یک سؤال امکان پذیر خواهد بود.
آیا دیدگاه تاریخدانان در مورد اعتبار گزاره تاریخی از وجاهت برخوردار است؟

به نظر نگارنده نقد و تحلیل نظرات تاریخدانان در مسأله مورد نظر ما که بررسی ملاک اعتبار گزارش های کربلاست ارزشی ندارد و اساسا نظرات آنان در این بحث حجیت و اعتباری ندارد.

گرچه این ادعا در ابتدای کار کمی نا مأنوس و دور از واقعیت به نظر می رسد ولی با کمی تأمل روشن می گردد که چاره ایی جز تصدیق به آن وجود ندارد. توضیح آنکه اعتبار و ارزش یک گزاره مفهومی مجمل و غیر روشن است و باید مقصود از آن روشن گردد تا ببینیم آیا نظرات تاریخدانان درباره آن در موضوع عاشورا از وجاهت برخودار است یا خیر؟

بی شک معتبرترین و با ارزش ترین گزاره گزاره ایی است که موجب علم گردد و واقع و حقیقت را برای خواننده و شنونده منکشف سازد.[2]  در صورتی که گزاره ایی از این ویژگی برخوردار نبود طبیعتا هرچه گمان مخاطب خود را به واقعیت نزدیک نماید دارای وجاهت معرفتی بیشتری است ولی آیا اساسا اعتبار دارد و اساسا اعتبار داشتنش به چه معناست؟؟ اگر به این معنی باشد که بتوان تحقق گزارش را به ضرس قاطع بیان کرد، روشن خواهد بود که این معنی در مورد گزارش یاد شده (یعنی گزارشی که یقینی نیست) صادق نخواهد نبود. اگر هم مقصود، گزارش از تحقق ظنی آن است، خبری که گمان آور هم نباشد در این جهت مشترک است یعنی می توان گزارش احتمالی از آن داد.

بنابراین آنچه به واقعیت نزدیک است این است که اساسا اعتبار یک گزاره غیر یقینی تاریخی فی حد نفسه بی معناست و تنها با توجه به استفاده ایی که از آن گزاره تاریخی می شود، معقول خواهد بود. یعنی گزارش تاریخی ایی معتبر است که بتوان از آن در غرضی که نسبت به آن وجود دارد، استفاده نمود. بنابراین اعتبار گزاره های تاریخی نسبی خواهد بود و با توجه به غرض مخاطبین قابل تعیین است. این امر در آینده بیشتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.

غرض آنکه تاریخدانان با بررسی گزاره های تاریخی نهایت تلاششان این است که بیان کنند فلان واقعه در فلان زمان اتفاق افتاده است. این گروه با کنار هم گذاشتن منابع مختلف و قرائن و شواهدی که با تتبع در متون تاریخی بدست آورده اند، به وقوع واقعه حکم می نمایند ولی سؤال ما اینجاست که حکمی که این گروه با در دست داشتن منابع ظنی و گمان آور می کنند چه اثری برای مخاطبین خود دارد؟ روشن است که هر اثری که مطلوب باشد باید دید آیا این گزاره و منبع ظنی تاریخی می تواند آن را اثبات نماید یا خیر؟ و این دقیقا همان ادعایی است که در آغاز عنوان کردیم یعنی اعتبار گزاره های تاریخی نسبی بوده و با توجه به غرض مخاطبین معنا و مفهوم پیدا می کند.

ممکن است با این پرسش مواجه شویم که با این اوصاف جایگاه یک محقق تاریخ شناس در تحقیق های تاریخی چیست؟ در پاسخ باید گفت جایگاه وی تنها بررسی وقایع تاریخی و تجمیع قرائن و شواهد بر وقوع یا عدم وقوع آنهاست تا در نتیجه به اثبات برساند آیا فلان واقعه تاریخی احتمال وقوع داشته یا قطعی البطلان است و در صورت احتمال وقوع آیا این احتمال در حد احتمال است یا با توجه به قرائن احتمال وقوعش احتمال زیادی است و اصطلاحا گمان محقق بر وقوع آن است و به واقعیت نزدیکتر است.

با توجه به این نکته و با در نظر گرفتن موضوع بحث باید دید چه اثرات و انتظاراتی از یک گزاره تاریخی نسبت به واقعه کربلا وجود دارد تا در مرحله بعد بررسی شود آیا این گزاره می تواند آن اثر را مترتب ساخته و انتظار را بر آورده می نماید یا خیر؟

اثرات گزارش های تاریخی از واقعه کربلا

اول- فهم تاریخ

گاه ممکن است متون و منابع تاریخی راجع به واقعه کربلا که از آن به کتب مقاتل یاد می شود، صرفا به جهت فهم تاریخ و دانستن آنچه در برهه ایی از زمان اتفاق افتاده است، مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد. به عبارت دیگر صرفا به جهت دانش افزایی و اضافه کردن معلومات به قضیه نگاه می شود و خود این امر ممکن است اغراض متفاوتی داشته باشد؛ علاقه به وقایع تاریخی یا جمع کردن معلومات برای ارائه به دیگران و اموری همانند اینها.

این نوع نگاه به واقعه کربلا و کتب مقاتل نگاهی سطحی و چه بسا بتوان گفت برون مذهبی است.

نکاتی که در مورد این نگاه باید گفت در این چند امر خلاصه می گردد:

1- روایتی از پیامبر اکرم نقل گردیده است که به این نوع نگاه به تاریخ نظر داشته و آن را عاری از فائده می داند.

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِيلَ عَلَّامَةٌ فَقَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ فَقَالُوا لَهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ فَقَالَ النَّبِيُّ ص ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّمَا الْعِلْمُ‏ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل
[3]‏

از امام موسی بن جعفر علیهما السلام نقل گردیده است که روزی رسول خدا وارد مسجد گردید. حضرت متوجه جماعتی شد که حلقه وار دور مردی جمع گردیده اند. فرمود: کیست این مرد؟ پاسخ دادند: مردی است علّامه. فرمود: علّامه چه کسی است؟ عرض کردند: داناترین مردم به انساب عرب و وقایع عرب و زمان جاهلیت و اشعار عرب. فرمود: این علم علمی است که کسی آن را نداند ضرری نبیند و کسی که آن را بداند فائده ایی برایش ندارد. علم تنها سه چیز است: نشانه ایی محکم یا فریضه ایی که نه افراط در او راه دارد و نه تفریط و مستحبی که باقی است و غیر اینها زیاده است.[4]

2- در این نوع نگاه به تاریخ اعتبار و ارزش گزاره ها به مقدار معرفتی است که برای انسان حاصل می نماید. ممکن است گزاره ایی بخاطر تواتر یا وجود قرائن موجب علم گردد و ممکن است گزاره ایی ظنی بوده و گزاره دیگری مشکوک یا حتی موهوم باشد. بررسی های تاریخی و جمع آوری قرائن و تتبع در کتب تاریخی با توجه به اینکه آیا منابع دسته اولند یا منابع دسته دوم یا سوم و اینکه در این منابع آیا گزارش به صورت مسند و با ذکر تمام ناقلان مطرح گردیده و آیا راویان آن افراد موثوقی هستند یا خیر؟ و آیا گزاره متناقضی این گزاره را نفی می نماید یا خیر؟ نکاتی است که در ایجاد یقین یا ظن یا شک یا وهم به گزاره تاریخی تأثیر دارند. به نظر می رسد نوع نویسندگانی که به نقد مقاتل عاشورا پرداخته اند، این نگاه را داشته اند و از منظر آنها نقلی معتبر است که به واقعیت نزدیکتر بوده یعنی ظن بیشتری را ایجاد کند و نقلی که متناقض بوده و قرائنی بر کذبش وجود دارد و در نتیجه موهوم می گردد فاقد اعتبار است.[5]

3- در صورتی که فردی نگاهی اینچنینی به وقایع عاشورا داشته باشد و از این زاویه مقاتل و منابع آن را مورد کنکاش قرار دهد نمی تواند به طور مطلق بر فقدان اعتبار گزاره تاریخی که بخاطر قرائن یا تناقضات موهوم است، حکم نماید و نقل آن را جایز نشمارد و یا ناقلین آن را کذاب و دروغگو بخواند؛ زیرا ممکن است چنین نقلی دارای آثار دیگری باشد که با وجود موهوم بودن، نسبت به آن آثار از اعتبار برخوردار باشد.

دوم- استفاده کلامی

دیگر از آثاری که مورد توجه یک پژوهشگر تاریخی است، استفاده های کلامی از گزارش تاریخی است. مقصود از استفاده کلامی این است که گاه گزاره تاریخی حکایتگر گفتار یا کردار یا تقریر کسی است که اعمال وی می تواند منشأ تشکیل اعتقادات و باورهای پژوهشگر باشد. طبیعتا چنین کسی نیست مگر فردی که از جانب خداوند معصوم بوده باشد. بنابراین به عنوان مثال اگر گزاره تاریخی از پیامبر اسلام گفتاری را در مورد امری اعتقادی نقل نمود، این گزاره می تواند در این اثر مفید فایده باشد.

با این اوصاف سؤال پیش رو در مورد این اثر این است که گزارش تاریخی اینچنینی باید دارای چه ویژگی هایی باشد که بتوان از آن در جهت معارف اعتقادی بهره جست؟

در پاسخ باید گفت در صورتی که گزاره تاریخی اعتقادی متواتر بوده باشد یا قرائن یقینی و متقنی آن را همراهی کرده باشد، این گزاره قابلیت استفاده اعتقادی را دارد؛ زیرا یقینی بوده و گزاره یقینی می تواند تشکیل دهنده باورهای اعتقادی باشد. از این نمونه گزاره ها می توان به واقعه غدیر و نقل هایی که از آن به جا مانده اشاره نمود. این گزاره ها گرچه بعضا در متون تاریخی آمده اند ولی قابلیت بهره برداری در امر اعتقادی «ولایت» را دارند و از آنجایی که به حد تواتر رسیده اند موجبات یقین مخاطبین خود را فراهم می گرداند.

اما اگر چنین گزاره ایی موجب یقین نگردد و تنها ظن مخاطب را بر وقوع گزارش برانگیزد، چنین گزاره ایی فی حد نفسه در امور اعتقادی اعتباری نخواهد داشت؛ زیرا در محل خود به اثبات رسیده است که ظن و گمان نه تنها در امور اعتقادی که در امور فقهی نیز قابل اعتنا نیست. آری! اگر شارع مقدس ظن و گمانی را اعتبار بخشد، این مسأله مطرح است که آیا می توان در امور اعتقادی به چنین گمانی اعتبار بخشید؟ این مهم در بین صاحبنظران مورد اختلاف واقع گردیده است ولی آنچه مسلم است هر گزاره تاریخی مظنون الوقوعی از شرائط حجیت برخوردار نیست بلکه باید راویان آن به طور کامل مشخص و مورد وثوق بوده باشند و شاید کمتر منبع تاریخی را بتوان پیدا کرد که از این شرائط برخوردار باشد.

بنابراین آنچه که برخی پژوهش گران تاریخی - از آنجا که در کتب تاریخی دسته اول مثلا وجود دارد - به عنوان گزاره تاریخی معتبر از آن یاد می کنند، نمی تواند در مورد مسائل اعتقادی معتبر به شمار آید. البته روشن است که در این جهت فرقی بین گزاره ایی که تاریخ پژوه آن را معتبر یعنی نزدیک تر به واقعیت و مظنون الوقوع می داند و بین گزاره ایی که غیر معتبر یعنی موهوم می داند، وجود ندارد.

سوم- استفاده فقهی

یکی دیگر از آثار مهمی که می توان از نقل های تاریخی در آن بهره برد، به دست آوردن احکام فقهی یا تنقیح موضوعات آن است. از آنجایی که یکی از منابع اصلی فقه شیعه فعل، کلام و تقریر معصوم است، اگر گزاره ایی تاریخی در بردارنده یکی از این سه امر باشد، می تواند جزو ادله فقهی به حساب آید و از این جهت قابل بررسی است.

برای توضیح بیشتر این مطلب در خصوص مسأله مورد بحث یعنی نقل های تاریخی مرتبط با واقعه عاشورا باید توجه داشت که اموری چند از مسائل فقهی با این گونه نقل ها مرتبط بوده و از جهت فقهی قابل بررسی اند. این امور را می توان در دو عنوان کلی گنجاند:

1- گزاره ایی که در استنباط حکم فقهی قابل استفاده است:

بر پژوهشگران دانش فقه پوشیده نیست که موضوع این علم «افعال اختیاری مکلفین» است. یعنی یک فقیه چنین افعالی را مورد توجه قرار داده و با استناد به منابع فقهی حکم شارع در رابطه با آنها را استنباط می نماید. با این توصیف برخی از افعال است که حکم شرعی آنان ممکن است از گزاره ای تاریخی مرتبط با واقعه عاشورا قابل استفاده باشد. از جمله این افعال می توان به گریه کردن بر مصائب امام حسین علیه السلام، لطمه زدن و جزع کردن، گریبان چاک زدن، اضرار وارد کردن بر نفس، صدقه دادن به سادات هاشمی، القاء نفس در هلاکت برای جلوگیری از اضمحلال دین، اشاره نمود. در گزارش های تاریخی واقعه کربلا می توان نقل هایی را یافت که مرتبط با این افعال بوده و می توان حکم شرعی آنها را از آن نقل ها استنباط نمود.

برای پاسخ به این سؤال که آیا گزاره تاریخی از جهت استنباط حکم شرعی، معتبر است یا خیر؟ به عنوان مقدمه باید دانست، چنین گزاره ایی در صورتی که از این زاویه بدان نگریسته شود، در اصطلاح فقهاء، «خبر واحد» نامیده می شود و تمام احکامی که خبر واحد داراست، بر آن مترتب خواهد بود.

در علم فقه بیان گردیده است که خبر واحد در صورتی که قرائنی بر صدق و راستیش باشد از آنجایی که علم یا اطمینان فقیه را در پی دارد حجت و معتبر است و اما اگر به این درجه از معرفت زایی نرسد، تنها در صورتی حجت است که راویان آن ثقه و مورد اطمینان باشند و سند آن تا کسی که مستقیم شاهد واقعه بوده است معلوم باشد.

بر این اساس اگر گزاره ایی تاریخی این ویژگی را دارا نباشد هرگز در وادی استنباط حکم شرعی قابل اعتنا نیست حتی اگر در مهمترین منابع تاریخی ذکر گردیده باشد و از جهت تاریخ پژوه از بالاترین درجه اعتبار برخوردار باشد و از این جهت همانند نقلی است که در کم اعتبارترین منابع و منابع دسته چندم ذکر شده باشد.

به عنوان نمونه در برخی مقاتل نقل گردیده است امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به حضرت زینب فرمودند: « يا اخيّة! انّي اقسم عليك فأبرّي قسمي: لا تشقّي عليّ جيبا و لا تخمشي‏ عليّ وجها، و لا تدعي عليّ بالويل و الثبور اذا انا هلكت!»[6]

آیا با این نقل می توان به حرمت گریبان چاک زدن و خراشیدن صورت و وا ویلا گفتن، حکم داد؟ طبیعی است که برای استفاده این حکم ابتداء باید دلالت این گزارش را بررسی نمود و پس از آن سند آن را. دلالت این گزارش در جای خود مورد نقد قرار گرفته است ولی بر فرض دلالت داشتن سند نیز مخدوش بوده و هیچ گاه اتصال گزارش و وثاقت گزارش دهندگان آن به اثبات نرسیده است. لذا استفاده چنین حکمی از این گزارش ممنوع و نا صواب است.

غرض آنکه گزاره های تاریخی برای اینکه قابلیت استنباط حکم شرعی را دارا باشند، باید از شرائط ویژه ایی برخوردار باشند و به مجرد اینکه در کتب معتبر تاریخی یا منابع دسته اول ذکر گردیده اند، قابلیت استناد فقهی را ندارند.

2- گزاره ای که در راستای تحقق موضوع حکم فقهی قابل استفاده است

یکی از مسلمات فقهی و روایی استحباب عزاداری در مصائب اهل بیت علیهم السلام و تأکید و تشویق بر آن است به گونه ایی که می توان به جرأت گفت هیچ عمل مستحبی در فقه شیعی به اندازه عزاداری بر این خاندان مورد تأکید قرار نگرفته است.

از جهت اصطلاح فقهی ما با حکمی شرعی که عبارت است از «استحباب عزاداری در مصائب اهل بیت» مواجهیم. موضوع این حکم شرعی «مصائب اهل بیت علیهم السلام» است یعنی اگر مصیبتی بر اهل بیت روا شد، گریه کردن بر آن مصیبت نیکو و بایسته و به اصطلاح فقهی مستحب است. به عنوان نمونه شیخ صدوق از امام رضا علیه السلام نقل می نماید: « مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَ بَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوب‏.»[7]

از طرف دیگر یکی دیگر از مستحبات شرعی گریاندن و انشاد شعر و یادکردن از مصائب اهل بیت است. در روایات فراوانی نیز این مطلب مورد تأکید قرار گرفته است.[8]

با توجه به این نکته می توان گزاره های تاریخی در واقعه عاشورا را از این زاویه ملاحظه نمود به این بیان که این گزاره ها حکایتگر مصیبت هایی است که بر اهل بیت علیهم السلام وارد گردیده است و از این رو موضوع حکم شرعی یاد شده را محقق و منقح می نماید.

حال باید دید برای بهره گیری از گزاره های تاریخی در این مطلب، چه شرائطی باید رعایت گردد و به عبارت دیگر چه گزاره تاریخی از این جهت معتبر و قابل اعتنا خواهد بود؟ آیا همانند موارد قبل تنها گزاره یقینی یا ظنی که به طور خاص از طرف شارع مقدس معتبر گردیده است در محقق کردن موضوع حکم استحباب عزاداری از اعتبار برخوردار است، یا گزاره های ظنی و قریب به واقع نیز در این اثر مثمر فائده می باشد یا اساسا هر گزاره تاریخی حتی گزاره ایی که موهوم بوده و احتمال وقوعش کم باشد، نیز در این زمینه قابل استفاده است؟؟

ادعای نگارنده این است که از بین سه احتمال فوق الذکر، نظریه صحیح احتمال سوم است یعنی تمام گزاره های تاریخی ایی که در بردارنده مصیبتی از مصائب اهل بیت علیهم السلام باشد و قرائن و شواهدی بر بطلان و کذب یقینی آن وجود نداشته باشد، از این جهت معتبر و با ارزش است و نقل آن نه در کتب و نه در محافل و مجالس ذکر مصیبت ممنوع و ناشایست نیست.

دلیل بر این ادعا نیز پر واضح است؛ زیرا همینکه نقل این مصائب موضوع یک مستحب شرعی را محقق می نماید، در جواز نقل آن بلکه استحباب آن کفایت می کند.

در مقابل ممکن است این ادعا را از چند جهت مورد تردید قرار داد:

اشکال 1:

آنچه که در شریعت مستحب شمرده شده و بر آن تأکید فراون گردیده است گریه بر مصیبت اهل بیت است. بدیهی است این حکم موضوع خود را ثابت نمی نماید و باید مصیبت بودن یک نقل ثابت شده باشد تا گریه بر آن گریه بر مصیبت به حساب آید. بر این اساس تنها در جایی ما می توانیم بگوییم نقل تاریخی از واقعه عاشورا موضوع حکم استحباب عزاداری و اشک را محقق می سازد که برای ما ثابت گردد که این نقل صحیح بوده و واقعه را که گزارش داده واقعا اتفاق افتاده است و بنابراین واقعه ایی را که از آن حکایت می کند مصیبت اهل بیت است. در غیر این صورت نمی توان گفت گریه بر آن واقعه گریه بر مصایب اهل بیت و اشک بر آن اشک بر مصائب اهل بیت است.

غرض آنکه حکم استحباب عزاداری در مصیبت اهل بیت مستلزم این نیست که هر گزاره تاریخی حتی اگر به اثبات نرسیده باشد، موضوع این حکم را محقق نماید.

پاسخ:

اینکه باید برای اثبات یک حکم، موضوع آن را احراز کنیم امری روشن و واضح است ولی این به این معنا نیست که در صورت عدم احراز موضوع، عدم حکم، احراز گردد و به عبارت دیگر عدم احراز موضوع نتیجه اش عدم احراز حکم است ولی احتمال ثبوت حکم بر قوت خود باقی است و با وجود احتمال ثبوت حکم می توان به قصد رجاء و به امید اینکه فعل مطلوب و محبوب خداوند باشد، آن را انجام داد و این امری است همانند احتیاط که فقهاء بزرگ بر نیکو بودن آن در عقل و در شرع تصریح نموده اند.

خلاصه اینکه در مواردی که گزاره تاریخی واقعه عاشورا محتمل باشد، گریه کردن بر آن نیز احتمال دارد که گریه بر مصائب اهل بیت باشد و هنگامی که این احتمال بوجود آمد، می توان به امید آنکه گزاره صادق بوده باشد و ثواب گریه کردن بر مصائب بر شخص گریه کننده ثابت گردد، بر آن گریه کرد.

شاید همین نکته باشد که برخی ارباب مقاتل و بازنویسان واقعه عاشورا در دورهای اخیر برخی از اموری را که اتفاق آن بعید و دور از واقعیت است در نوشتجات خود ذکر کرده اند.

این بیان آقا بزرگ تهرانی در مورد کتاب «اسرار الشهادة» مرحوم دربندی مهر تأییدی بر این گفتار است: «از شدت خلوص و صفایی که داشت در این کتاب اموری را نقل کرده که در کتاب های معتبر یافت نمی شود و او آنها را فقط از مجموعه های مجهول گرفته و با اتکا به قاعده «تساهل در ادله سنن» این کار را کرده است...»[9]

تعبیر تساهل در ادله سنن دقیقا اشاره ایی است به آنچه مفصلا در این پاسخ بیان گردید.

اشکال 2:

اگر در نقل گزاره های مربوط به واقعه عاشورا هیچ گونه حد و مرزی را قائل نباشیم و هر آنچه را که محتمل است در کنار حقیقت های این واقعه قرار دهیم، راه را برای خرافه پردازی و بدعت ها و نسبت دادن امور غیر واقعی به اهل بیت علیهم السلام که دور از شأن آن بزرگواران است، بازگذاشته اییم و این امری نا پسند و مذموم است.

پاسخ:

به نظر نگارنده این اشکال تنها در قالب الفاظ سر و شکلی از خود دارد و گرنه در واقعیت موضوعی برای آن نیست. عناوینی که در این اشکال ذکر گردیده است همچون خرافه پردازی یا بدعت یا نسبت دادن امور خلاف شأن به اهل بیت و یا عناوین دیگر، در آنچه که به عنوان گزاره های موهوم و احتمالی در تاریخ از آن یاد می شود وجود ندارد. آیا نقل وقایعی که مورد تردید واقع شده همچون ازدواج حضرت قاسم یا حضور مادر حضرت علی اکبر در کربلا یا جریان اسب امام حسین علیه السلام که ادعا شده است در منابع دسته اول گزارش نشده، داخل این عناوین قرار می گیرد؟؟ آری ممکن است برخی وقایع از نظر برخی خرافه پردازی یا دور از شأن اهل بیت باشد ولی نمی توان دیدگاه این اشخاص را ملاک قرار داد و با شدت و حدت بر ناقلین این وقایع تاخت و آنان را خرافه پرداز معرفی کرد که اگر چنین امری روا باشد، بسیاری از گرداورندگان مجامع روایی همچون بحار الانوار یا مستدرک الوسائل را نیز باید متهم به خرافه پردازی کرد.

افزون بر این فرض که نقل واقعه ایی مستلزم یکی از این امور شود، تنها و تنها در همان واقعه است که این اشکال موضوع پیدا می کند و نمی توان این اشکال را تعمیم داد و تمام نقل های احتمالی را زیر سؤال برد.

به دیگر سخن اساسا اعتماد بر علوم نقلی همیشه راهگشای سوء استفاده برخی سودجویان و جعالان و وضاعان است که دروغ پردازی های خود را در پوشش واقعیت به خورد جامعه علمی دهند و این آسیب در تمام نقلیات وجود دارد و نمی توان به بهانه آن بساط علوم نقلی را جمع کرد. از این رو اگر بر فرض مواردی بود که در نقل آنها احتمال به بیراهه رفتن وجود داشت همان موارد است که نقل آن با این اشکال مواجه است و موارد دیگر از این اشکال رنج نمی برد.

اشکال 3:

گرچه نقل گزاره های محتمل می تواند موضوع حکم استحباب عزاداری را منقح کند ولی از آنجایی که احتمال کذب و دروغ بستن بر ائمه در آنها وجود دارد، نقل آن ها از این جهت خلاف احتیاط است.

پاسخ:

اولا اگر این اشکال، اشکالی بجا باشد در تمام گزاره های تاریخی که قطعی نبوده و دلیلی از طرف شارع بر اعتبار آن وجود ندارد، جاری و ساری است و از این رو اختصاصی به گزاره های موهوم ندارد بلکه در گزاره هایی که پژوهشگران معاصر تاریخی از آن به گزاره های معتبر و قریب به واقع یاد می کنند جاری است؛ زیرا ملاک اشکال که احتمال کذب است در تمام آنها به طور مساوی وجود دارد.

ثانیا در تمام اینگونه موارد (یعنی مواردی که یقین به وقوع واقعه و یا حجت شرعی بر آن نیست) تاریخ نگار یا ناقل واقعه حق ندارد وقوع واقعه را جزمی و به طور قاطعانه به اهل بیت نسبت دهد بلکه تنها و تنها به صورت احتمال و با تعابیری همچون «گفته شده» یا «علی ما نقل» و امثال آن می تواند نقل نماید. البته لازم نیست که این تعابیر را در الفاظ ذکر نماید بلکه همینکه قصدش چنین باشد گفتارش را از کذب بر معصوم خارج می نماید.

آنچه مرحوم بیرجندی صاحب کتاب کبریت احمر نقل نموده است، مؤید خوبی برای این پاسخ است. وی می فرماید: «فاضل دربندی در اکسیر العبادات از کتب ضعیفه بسیار روایت کرده اند و لیکن با نسبت و در چند موضع تصریح فرموده اند که جایز نیست که اگر کسی بخواهد آن ها را روایت کند، بی نسبت نقل کند و فرموده: روح من معذب خواهد شد و من که آنها را روایت می کنم بر وجه وجاده است نه بر وجه اعتماد و حکم به صحت.»[10]

اشکال 4:

ادعای مذکور (یعنی استفاده از گزاره تاریخی در تحقق موضوع حکم به استحباب گریه و عزاداری بر مصیبت اهل بیت) تنها در صورتی ادعایی قابل تأیید است که گزارش دربردارنده مصیبت باشد. این در حالی است که برخی گزارش ها مصیبتی را بیان نمی کند و تنها واقعه ایی از وقایع کربلا را به تصویر می کشاند. از جمله این گزارش ها تعداد کشته های سپاه عمر بن سعد توسط سید الشهداء است که در برخی نقل ها تا عدد «1950» نقل گردیده است.[11] پر واضح است که اینکه ادعای فوق الذکر را شامل این گزاره بدانیم نا صواب و دور از موازین علمی است.

پاسخ:

گزاره هایی که حکایتگر مصیبتی از مصائب اهل بیت نیستند در صورتی که حکایتگر فضیلتی از فضائل آنها باشند (همانند مثال تعداد کشته های لشکر دشمن) می توان ادعای مذکور را با توجه به استحباب نقل فضائل اهل بیت علیهم السلام موّجه دانست و در صورتی که حکایتگر فضیلت نیز نباشند، تنها اشکالی که باقی می ماند این است که نقل آن ها استحباب شرعی ندارد. اما اینکه نقل جایز هم نیست سخنی بی دلیل است زیرا اگر بر فرض دلیلی بر استحباب نباشد، دلیلی بر حرمت نیز نیست لذا به حکم اصل اولی یعنی اصالة الحل می تواتن به جایز بودن نقل آن حکم کرد.

نکته پایانی اینکه گاه غرض از گزاره های مربوط به واقعه عاشورا استفاده های سیاسی، اجتماعی یا اخلاقی است. با توجه به توضیحاتی که داده شد روشن می شود ملاک اعتبار گزاره ها در این امور بسته به مبنای مباحث سیاسی، اجتماعی و اخلاقی متفاوت خواهد بود. اگر در این امور تنها گزاره های یقینی را معتبر دانستیم هیچ گزاره غیر یقینی تاریخی مثمر فائده نیست و اگر به گزاره های مظنون نیز اکتفاء نمودیم، چنین گزاره هایی از واقعه عاشورا نیز قابل اعتنا خواهد بود.

نتیجه :

با توجه به نکاتی که در این مختصر بدان اشاره شد می توان نتایج ذیل را به طور خلاصه ذکر نمود:

1-   در نقد و بررسی اعتبار منابع مرتبط به واقعه عاشورا باید مبانی اعتبار این منابع را در نظر گرفت و بدون در نظر گرفتن این مطلب و تنقیح آن، پرداختن به نقد این منابع و احیانا اتهام زدن مصنفین آن به جعل و کذب و خرافه پردازی و تخیل انگاری کاری بس ناشایست و دور از ساحت علمی است.

2- ملاک اعتبار یک گزاره تاریخی امری نسبی و با توجه به غرض مخاطب از بررسی تاریخ متفاوت است.

3- اگر غرض مخاطب تاریخ، فهم تاریخ باشد، گزاره هایی که یقینی هستند به او معرفت یقینی اعطاء می نمایند. در غیر این صورت ممکن است برایش گمان یا شک یا وهم حاصل گردد که معتبر دانست یکی از این سه وجه علمی نخواهد داشت همچنانکه فهم تاریخ به خودی خود هیچ گاه ارزشی ندارد.

4- اگر غرض مخاطب تاریخ، استفاده کلامی از گزاره های تاریخی باشد تنها در صورتی می تواند به آنها اعتماد کند که گزاره تاریخی موجبات علم وی را به یک مسأله اعتقادی فراهم سازد. در غیر این صورت گزاره ارزشی نخواهد داشت و در این جهت فرقی بین گزاره قریب به واقع و مذکور در منابع دسته اول و بین گزاره دور از واقع و مذکور در منابع دسته چندم وجود ندارد

5- اگر غرض مخاطب استفاده فقهی باشد، در صورتی که غرض استفاده از آن در استنباط حکم شرعی است، باید گزاره حجت بوده باشد ولی اگر غرض تنقیح موضوع حکم شرعی یعنی استحباب عزاداری بر اهل بیت یا استحباب ذکر فضائل اهل بیت است، شرط اعتبار گزاره نزدیک بودن آن به واقع یا مظنون بودنش نیست بلکه گزاره محتمل و موهوم نیز از این جهت مفید فائده است.

6- آنچه در نقادی کتب مقاتل در عصر حاضر مرسوم گردیده است بدین صورت کتب مقاتل و گزاره های آن را به معتبر و غیر معتبر تقسیم می نمایند و بر نویسندگان دسته دوم می تازند امری است که اساسا پایه علمی نداشته و از اسلوب مبانی علمی خارج است.



پی نوشت ها:

[1] . به عنوان نمونه مراجعه نمایید به سید عبد الله حسینی، معرفی و نقد منابع عاشورا، ص 14.

[2] . پوشیده نماند که اینکه به چنین گزاره ایی گزاره معتبر و با ارزش گفته می شود تنها حیثیت معرفت شناختی آن لحاظ شده است و الا ممکن است گزاره ایی موجب علم گردد ولی هیچ ارزشی نداشته باشد زیرا بر آن اثری مترتب نیست و دانستن آن همانند ندانستن آن باشد همانند اینکه کسی خبر دهد که مثلا فلان شخص از خانه خود خارج شد در حالی که خارج شدن یا نشدن او اهمیتی ندارد.

[3] . محمد کلینی، الکافی، ج 1 ص 32.

[4] .ترجمه ایی که از حدیث ارائه شده است با توجه به تفسیر علامه مجلسی از روایت است. رجوع کنید به محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 1  10

[5] . شاید گفتار رسول جعفریان در این زمینه مؤیدی بر ادعای ما باشد. مراجعه نمایید به: http://karbobala.com/news/info/1559/

[6] . محمد المفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص 94 و ابو مخنف، وقعة الطف، ص 201.

[7] . بحار الانوار، ج 44 ص 278.

[8] . رجوع نمایید به بحار الانوار، ج 44 ص 278 الی 297.

[9] . آقا بزرگ تهرانی، الذریعة، ج 2 ص 279.

[10] . محمد باقر بیرجندی، کبریت احمر فی شرائط المنبر، ص 110.

[11] . مسعودی، اثبات الوصیة، ص 178 و ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، ج 4 ص 110.