پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

سهم انتظار

انتظار، سهم چشمانى است كه رو به آفتاب زيسته‏اند؛ سهم دستانى است كه شبگاهان، در وسعت نيايش، به جانب آسمان ريشه دوانيده‏اند، سهم دل هايى كه چون كبوتران خونين بال، در بى نهايتى سرخ جاودانه تپيده‏اند؛ منتظران، مجنون زادگان ليلاى وجودند؛ عاشقانى دل سوخته كه لب به زمزمه‏ تر كرده‏اند؛ آنان، با تمام وجود، روى خود را به آسمان دوخته، دستان را به دعا بلند کرده و ظهور هادى امت را به انتظار مى‏نشينند و در دل، شور و شوق و اميد پرورانده‏اند و پاى افزارى از صبر و شكيب ستانده‏اند تاخستگى راه، مجال‏شان ندهدكه0به «ماندن‏» بينديشند كه بايد «رفت‏» تا به «راه‏» پيوست؛ چرا كه «رفتن‏»، به راه مى‏پيوندد و «ماندن‏»، به ركود. آرى، حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه يافته‏اند حركت و تلاش به هدايت مى‏انجامد، و چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‏هاى مستمر حق بهره‏مند مى‏شوند.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 12
کاربر: 0
در این صفحه: 4
   صفحه اصلی > مطالب جدید

زندگانی امام سجاد علیه السلام

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home




"بسم الله الرحمن الرحیم"

در اواخر دهه سوم هجری که سرزمین اسلامی گرفتار جنگ داخلی ناکثین و قاسطین بود و تلخی جدایی و مقابله با ولایت امیرالمومنین علیه السلام و پیشرفت ها و پیروزی های آن حضرت روزهایی پر فراز و نشیبی را تشکیل می داد ، دیدگان دوستان خاندان رسالت با میلاد چهارمین امام معصوم روشن شد .

هنوز حضرتشان در سنین کودکی بودند که جامعه اسلامی از داشتن خلیفه واقعی رسول خدا صلی الله علیه و آله محروم شد و حضرت مولی الموحدین علیه السلام به شهادت رسید .

پس از آن ده سال دوران غریبانه امامت امام مجتبی علیه السلام را درک فرمودند و سپس ده سال نیز شاهد امامت پدر بزرگوارشان حضرت سید الشهدا علیه السلام بودند .

ما ایرانیان را این خشنود می سازد که خود را با آن وجود مقدس مرتبط می دانیم چرا که ایشان از جانب مادر نژادی ایرانی دارند گرچه امامان معصوم سرشتی آسمانی داشته و هیچ کس به گرد راه ایشان هم نمی رسد .

سبک زندگی و خوراک و پوشاک و نیایش های فراوان و با معنویت ایشان یادآور روش و منش امیرالمومنین علیه السلام بود ، تا به حدی که آن حضرت را شبیه ترین فرد در دودمان خاندان علوی به امیرالمومنین علیه السلام دانسته اند،[1] هر چند امام زین العابدین علیه السلام عبادت فراوان خود را در مقایسه به عبادتهای امیرالمومنین علیه السلام همسان نمی دانست .[2]

یاد خدا و عبادت در تمام وجودشان نمایان بود چه در سیمای نورانیشان که آثار سجده به حدی در پیشانی و مواضع سجده ایشان زیاد بود که به «ذو الثفنات»[3] معروف بودند و هر ساله دو مرتبه این آثار را به جهت زیادی از بدن جدا می کردند [4]و چه در روح و روان و رفتارشان با اطرافیان که نقل شده روزی یکی از نزدیکان ایشان زبان به ناسزا گوئی باز کرده و از هر جسارتی به ایشان فرو گذار نکرد حضرت در برخورد با آن شخص بد کردار صفات متقین در کلام الهی را بر زبان جاری ساخته و فرمودند : اگر آنچه در حق من گفتی واقعیت داشته باشد از خداوند طلب بخشش می کنم و اگر گفته تو بهره ای از صحت ندارد از خدا برای تو بخشندگی می طلبم ، مرد زشت کار شرمنده شد و بر پیشانی حضرتشان بوسه زد و عرضه داشت آنچه درباره شما گفتم صحت نداشت و من به بخشش الهی نیازمندترم .[5]

امامان معصوم دعاها و مناجات های آن حضرت را همچون گنجی گران بها نگه داری کرده و از دست بیگانه گان و حتی از برخی  نوادگان آن امام مخفی می داشتند .

در دوران خفقان و ظلم بنی امیه افراد فراوانی به برکت هدایتگری و تربیت آن امام همام به مراحل بالای تربیت دینی رسیدند . هر ساله بردگانی را خریده و در طی یک سال به حضور در محضرشان مفتخر می‏ساخت و سپس روز عید فطر آنان را آزاد می کرد در حالی که به مقامات بالائی رسیده بودند .

نمونه ای از این بردگان تربیت شده را سعید بن مسیب دید و شیفته او شد آنجا که در روزگار خشکسالی که همگان را پراکنده ساخته بود برده سیاهی که بر تپه ای مشغول مناجات بود توجهش را جلب کرد .

او می‌گوید هنوز راز و نیازش به آخر نرسیده بود که دیدم آسمان ابری شد و آنچنان باران بارید که احتمال غرق شدن و سیل جاری شدن می رفت ، من این برده مستجاب الدعوة را دنبال کردم تا او را از صاحبش بخرم دیدم وارد منزل امام سجاد علیه السلام شد ، به محضر آن امام مهربان مشرف شدم و از ایشان خواستم این برده را به من بفروشد حضرت فرمودند چرا به تو نبخشمش ؟ در میان بردگان حضرت گمشده خود را نیافتم سرپرست آنان گفت تنها برده دیگری که مسئول رسیدگی به چهارپایان است باقی مانده ، با دیدن او به گمشده ام رسیدم .

امام به او فرمود تو از این به بعد از آنِ سعید هستی با او همراه شو . برده دلبسته به آن حضرت از این اتفاق نگران شد و پرسید که چرا مرا از مولایم جدا کردی ؟ من جریان طلب باران و دعای مخفیانه او و علاقه خود را به او یادآور شدم .

برده سیاه وقتی متوجه شد راز و نیاز مخفیانه او فاش شده با دلی شکسته و قلبی خاضع دست ها را بالا برد و گفت : ای خدا اکنون که راز بین من خودت را فاش ساختی مرا به نزد خود ببر .

احساسات پاک و خالصانه او همه حاضرین و حتی امام را به گریه انداخت و من نیز با چشمی گریان از خانه امام خارج شدم و به خانه خود رفتم ، اندکی بعد فرستاده امام خبر فوت آن برده عزیز را آورد و گفت اگر میل داری در تجهیز جنازه دوستت شرکت کنی حاضر شو .

سر انجام پس از 35 سال گریه و عزا بر پدر شهیدش حضرت سید الشهداء علیه السلام در محرم سال 95 توسط زهری که پسر عبدالملک مروان به ایشان خورانید به شهادت رسیدند .[6]

بعد از دفن ، مرکب آن امام مهربان که بیست بار  حضرت را به دیار امن الهی رسانده بود و حتی یک بار هم تازیانه از ایشان نخورده بود ؛ طاقت دوری ایشان را نداشت و بر سر مزار آن مهربان امام حاضر شد و ناله سر می داد . هر چه او را به منزل بر می گرداندند باز خود را به قبر شریف می رساند تا آن که از دنیا رفت .[7]

اگر حیوانی در فراق مولای مهربان چنین بی تابی می کند جا دارد ما انسانها مخصوصا دوستان ایرانی حضرت که مفتخرند به این که مادر آن امام از نژاد آنان است بی تابانه بر سر و سینه زده و به یاد ایشان باشیم .



پی نوشت ها:

1.شیخ مفید : الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 142 : مَا أَشْبَهَهُ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا أَهْلِ بَيْتِهِ أَحَدٌ أَقْرَبُ شَبَهاً بِهِ فِي لِبَاسِهِ وَ فِقْهِهِ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام

2.همان

3.صاحب پینه ها . ثَفِنه به معنی پینه زانو و سینه شتر است .

4.علامه مجلسی : بحار الانوار ، ج46 ص6

5.شیخ مفید :  الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 145

6.شیخ عباس قمی :  الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام ج‏2، ص: 1167

7.شیخ عباس قمی :  الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام ج‏2، ص: 1171