پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

بقية الله

واژه‏ى «بقيه‏» به معناى بازمانده و پاينده و آن‏چه كه از چيزى باقى گذاشته شود، است. تركيب «بقية‏الله‏» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمت و طهارت ( عليهم السلام) آمده است. از آن‏جايى كه مهدى موعود (عليه السلام) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلاب پس از قيام پيامبر اسلام ( صلى الله عليه و آله و سلم) است، يكى از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏الله‏» مى‏باشد و از همه به اين لقب شايسته‏تر است. به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) وامامان ( عليهم السلام) است. بنابراين يكى از القاب حضرت مهدى (عليه السلام) بقية‏الله است كه خود آن حضرت هنگام آغاز ظهور، خود را با اين لقب معرفى خواهد كرد. وتوصيه شده در عصر غيبت و ظهور، هنگام سلام به آن حضرت چنين گفته شود: «السلام عليك يا بقية‏الله فى ارضه

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 1
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > مطالب جدید

امیرالمومنین علیه السلام نفس و جان رسول الله صلی الله علیه وآله

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home





"بسم الله الرحمن الرحیم"

اين روز از يك سو روز مباهله اهل بيت (عليهم السلام) با نصاراى نجران است و از سوى ديگر، نزول آيه تطهير در شأن اهل بيت (عليهم السلام ) در اين روز بوده است.

هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر (صلى الله عليه و آله ) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) را فراخواند و فرمود: اللهم هؤلاء اهلى :  بارالها اينان اهل من هستند.

از سوی دیگر در اين روز سوره هل اتى  در شأن اميرالمؤ منين و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام ) نازل شده است. اين مهم بعد از سه روز روزه آنان و اعطاى افطارشان به مسكين و يتيم و اسير بود كه طعام بهشتى نازل شده. بنابر نقلى روز 25 ذى الحجه سوره مباركه نازل شد.

امام صادق (عليه السلام ) فرمودند: آن كاسه اى كه طعام از بهشت آوردند و آن بزرگواران ميل كردند نزد ماست و حضرت صاحب الامر (عليه السلام ) آن را ظاهر خواهد كرد، و طعام بهشتى از آن تناول خواهند فرمود.

امیرالمؤمنین علیه السلام نفس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

هریک ازانسان ها به مقتضای وجود چراغ عقل درنهان خویش مکلّف وموظّف به انجام وظائفی هستند ومهمترین وظیفه که سائروظائف متوقف برآن است، شناخت حقّ وحقیقت وهمچنین مقوله مقابل آن یعنی شناخت باطل می باشد .

روند سیرحقّ واهل آن دربرابر باطل واهلش سیره مسلّم تاریخ جهان بشریّت بوده وهست ، مهم آن است که انسان تمام همِّ وغمش رابرآن بدارد که حق رابشناسد . امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآيَةِ الْحَقِ‏  فَاعْرِفِ الْحَقَ‏ تَعْرِفْ‏ أَهْلَه‏[1] شناخت دین مترتب برشناخت حقّ است که اگر حقّ را بشناسیم آن گاه اهلش را هم می توان شناخت .

یکی ازمظاهر تقابل های حقّ وباطل به زمان پس ازشهادت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله برمی گردد که این اتفاقات، مسلمانان را به دو گروه تقسیم نمود  .

نکته مهم آن است که آن حضرت مسیرامت خویش را به علم الهی پیش بینی کردند وفرمودند که امت من پس ازمن به 73 گروه تقسیم می شوند که تنها یک گروه اهل نجات ومابقی درآتش جهنم می باشند[2] و از آن جایی که شخص پیامبراکرم صلی الله علیه وآله ملاک ها ومعیارهای حقّ را ازهمان ابتدای بعثت خویش برای مردم معین نموده است دیگربرای مردم اتمام حجت شده که بایستی باشناخت این ملاک ها حقّ ودرنتیجه اهل آن را دریابند وخود را تابع آن قراردهند که نجات وپیروزی ، تنها درگرو همین مسیراست .

یکی ازملاک هایی که پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام آن رابه عنوان شاخصه ای درشناخت حقّ می دانند یافتن فرد افضل پس ازپیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است .

درحقیقت این مسیرتفکر، به قاعده ای درعلم کلام تحت عنوان برهان افضلیت بازگشت می کند واین قاعده که عقلی می باشد حکم می کند که باوجود شخص افضل ، عقل قبیح می داند که شخص مفضول براو تقدّم یابد.[3]

امامت و رهبری برامت هم ازهمین قبیل است که بایستی فرد افضل در رأس امور قرار گیرد و اگر مردم با وجود فرد افضل به دنبال مفضول رفتند برخلاف حکم عقل عمل نموده و خسارت ورزیده اند .

حال که این قاعده عقلی رادانستیم بایستی مصداق آن را نیز بررسی نمائیم که افضل چه کسی است ؟

شیعه که خود را پیروان اهل بیت علیهم السلام می داند افضل پس ازپیتامبراکرم صلی الله علیه وآله را امیرالمؤمنین وسپس اولاد طاهرین آن حضرت قلمداد می کند وبراین ادعا ادله فراوانی اقامه می نماید .

یکی ازاین ادله ، آیه شریفه مباهله است ، خداوند متعال می فرماید : فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين‏[4]

دراین آیه شریفه ، امیرالمؤمنین علیه السلام به حکم خدای متعال، به عنوان نفس وجان پیامبراکرم صلی الله علیه وآله قلمدادشده است که بر این مدعا ادله ای از روایات شیعه و هم اهل تسنن وجود دارد [5] و از آن جا که وجود مبارک پیامبراکرم صلی الله علیه آله افضل مخلوقات عالم هستی می باشند، بنابراین امیرالمؤمنین علیه السلام هم همین حکم را دارا می باشند.

پس هیچ شکی باقی نمی ماند که خلافت الهی بلافصل پیامبراکرم به دستور خداوند متعال وبه حکم عقل ازآنِ امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد .

نامه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به نصاراى نجران

در سال دهم هجرى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نامه اى به نصارى نجران فرستادند، به اين مضمون كه خداوند يكتا را عبادت كنند و مسلمان شوند، يا به مسلمين جزيه بدهند و به مذهب خود باشند و گرنه آماده جنگ باشند.

بنى نجران در كليساى بزرگ خود به مشورت پرداختند، عده اى مانند سيد كه از بزرگان قوم بود و عاقب كه اسقف نجران بود مخالفت خود را با تسليم در برابر خواسته پيامبر (صلى الله عليه و آله ) اعلام كردند. در مقابل عده اى مانند ابو حارثه اسقف اعظم نجران كه 120 سال عمر داشت و در باطن مسلمان بود با امر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) موافق بودند.

بعد از دو روز مشورت قرار شد كتاب ((جامعه )) را كه صفات پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بعد از حضرت عيسى (عليه السلام ) را ذكر كرده بود، و صحيفه حضرت شيث (عليه السلام ) را بخوانند. در حضور جمع مسيحيان و فرستادگان پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فصلهاى جامعه قرائت شد و با اذعان به آنچه در جامعه آمده بود تصميم گرفتند هفتاد نفر از جمله سيد و عاقب و ابو حارثه را براى تحقيق به مدينه بفرستند.

نجرانيان در مدينه

آنان به مدينه آمدند و خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) شرفياب شدند. هر چه آن حضرت دليل و برهان آورد آنان قبول نكردند و امر به مباهله واگذار شد. جبرئيل (عليه السلام ) نازل شد و اين آيه را آورد: فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع اءبنائنا و اءبنائكم و نسائنا و نسائكم و اءنفسنا و اءنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين

اگر كسى با تو مجادله كند بعد از علمى كه نزد تو آمده ، بگو بياييد تا فراخوانيم پسران خود و زنهاى خود و كسى كه به منزله جان ماست . آنگاه نفرين كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .

لذا قرار بر مباهله شد و سيد و عاقب به محل اردوى خود در خارج مدينه رفتند. آنان با يكديگر مشورت كردند و بعضى از علماى آنها گفتند:  اگر فردا محمد با اصحاب و جمعى كثير براى مباهله حاضر شود اين روش پادشاهان است و ترسى به خود راه ندهيد. ولى اگر خواص اهل بيت خود را آورده اين كار انبياء است.

مراسم مباهله

روز ديگر هنگام بالا آمدن آفتاب ، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دست على بن ابى طالب (عليه السلام ) را گرفت و از حجره بيرون آمد. امام حسن و امام حسين (عليهم السلام ) را پيش رو روانه فرمود و حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا (عليها السلام ) از پشت سر آمدند، تا بين دو درختى كه قبلا تعيين شده بود رسيدند. قبلا به دستور حضرت زير آن دو درخت را جارو زدند، و به عنوان سايه بان عباى سياهى بالاى درخت قرار دادند. مسلمانان مدينه هم آمدند، بنى نجران هم با فرزندان خود آمدند. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) كسى را نزد سيد و عاقب فرستاد كه ما آماده ايم .

اسقف با همراهان آمد و گفت : با چه كسانى با ما مباهله مى كنيد؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: با بهترين اهل زمين و نيكوترين جهانيان نزد خداوند متعال زيرا كه از طرف خداوند متعال امر شده ام كه آنها را بياورم ، و اشاره به آل عبا (عليهم السلام ) فرمودند.

سيد و عاقب و اسقف همين كه چشمشان به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و آل عبا (عليهم السلام ) افتاد، وحشت كردند به حدى كه چهره هايشان زرد شد. ابوحارثكه ميل به اسلام داشت فرصت را مغتنم شمرده ، پا پيش گذاشت و دست سيد و عاقب را گرفته پس كشيد و آنها را نصيحت كرد و از عواقب اين مباهله مطلع كرد و گفت : صفات او و اهل بيت او را در كتابها خوانده ايد.

اين محمد همان پيامبر است ، مگر نمى بينيد ابرهاى سياه را، و دگرگونى آفتاب را، و شاخه هاى درختان را كه خم شده ، و صداى مرغان ، و دود سياه اطراف و آثار زلزله را كه در كوهها نمودار شده است . آن بزرگواران منتظرند كه دست به دعا بردارند. به خدا قسم اگر سخنى گويند از ما نشانى نمى ماند. برويم و با او صلح كنيم .

پرهيز نجرانيان از مباهله

او را فرستادند و ابو حارث مسلمان شد و عرض كرد: مردم نجران پشيمان شده اند. حضرت فرمود: اسلام بياورند. گفت : قبول نمى كنند. فرمود: آماده جنگ باشند. گفت : قدرت اين كار را ندارند، ولى حاضرند جزيه را قبول كنند.

پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمودند: شرايط ذمه و مقدار آن را به آنها بگوييد. بعد از معين نمودند جزيه و شرايط آن ، امير المؤ منين (عليه السلام ) آنها را نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آوردند، و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: اگر با من و اين جماعت اهل بيت من مباهله مى نموديد، به صورت ميمون و خوك مى شديد و اين وادى بر شما آتش مى شد و يك سال نمى گذشت كه تمامى نصارى نابود مى شدند.



پی نوشت ها:

[1] . امالی ، شیخ مفید،ص5.

[2] . كفاية الأثر،خزاز،ص155؛ الملل و النحل،شهرستانی، ج 1، ص 3.

[3] . کشف المراد،علامه حلی،ص495.

[4] . آل عمران/61. پس هر كه با تو درباره او [عيسى‏] پس از آنكه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى‏] علم و آگاهى آمد، مجادله و ستيز كند، بگو: بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنيم؛ سپس يكديگر را نفرين نماييم، پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .

[5] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 317؛ صحیح مسلم،باب فضائل علی بن ابی طالب علیهماالسلام، ح32 ؛ سنن ترمذی،ح3724.