پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

سهم انتظار

انتظار، سهم چشمانى است كه رو به آفتاب زيسته‏اند؛ سهم دستانى است كه شبگاهان، در وسعت نيايش، به جانب آسمان ريشه دوانيده‏اند، سهم دل هايى كه چون كبوتران خونين بال، در بى نهايتى سرخ جاودانه تپيده‏اند؛ منتظران، مجنون زادگان ليلاى وجودند؛ عاشقانى دل سوخته كه لب به زمزمه‏ تر كرده‏اند؛ آنان، با تمام وجود، روى خود را به آسمان دوخته، دستان را به دعا بلند کرده و ظهور هادى امت را به انتظار مى‏نشينند و در دل، شور و شوق و اميد پرورانده‏اند و پاى افزارى از صبر و شكيب ستانده‏اند تاخستگى راه، مجال‏شان ندهدكه0به «ماندن‏» بينديشند كه بايد «رفت‏» تا به «راه‏» پيوست؛ چرا كه «رفتن‏»، به راه مى‏پيوندد و «ماندن‏»، به ركود. آرى، حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه يافته‏اند حركت و تلاش به هدايت مى‏انجامد، و چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‏هاى مستمر حق بهره‏مند مى‏شوند.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 6
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   صفحه اصلی > مطالب جدید

ولایتعهدی امام رضا علیه السلام - بخش اول

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home





بسم الله الرحمن الرحیم

ناگزیر از ولایتعهدی (قسمت اول)

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال 183 قمري به مقام منيع امامت نايل آمد. آن حضرت در دوران امامت خويش به مدت هيجده سال در مدينه منوره، سكونت داشت و در اين مدت، شاهد خلافت غاصبانه هارون الرشيد و دو فرزندش امين و مأمون بود.

تا اين كه در سال 200 هجري قمري، مأمون - که از زيرک‌ترين و داناترين خلفاي عباسي بود - تصميم گرفت كه بر اساس انگیزه هایی حضرت را به خراسان دعوت كرده و در اداره كشور، شريك خويش سازد.

مامون در دوران حکومت خودش به جهت کشتن برادرش امين با مشکلات زيادي مواجه گرديد و نياز به يک تکيه‌گاه قوي و محکم براي حکومتش داشت. علاوه بر آن همزمان با حکومت مامون، جنبش‌ها و شورش‌هايي عليه دستگاه خلافت عباسي در بلاد مختلف آغاز شده بود که پايه‌هاي حکومت مامون متزلزل مي‌ساخت.

خلیفه حیله گر عباسی، برای فروکش کردن قیامهای علویان و راضی ساختن آنان و ترساندن عباسیان متمرد، حکومت خویش را از گذر ولایتعهدی امام علیه السلام استوار ساخت.

در چنين اوضاع آشفته‌اي مامون براي خروج از تنگناي سياسي با مشورت فضل‌بن سهل به راه‌حل تازه‌اي دست زد که تا آن زمان از سوي خلفاي گذشته اموي و عباسي سابقه نداشت. او تصميم گرفت پيشواي شيعيان را از مدينه به مرو فرا بخواند و او را به وليعهدي خويش برگزيند.

اهداف مأمون از ولایتعهدی امام

مأمون از این کار چند هدف را پی می‌جست:

الف. راضی ساختن شیعیان؛

ب. فروکش ساختن قیام‌های علویان؛

ج. استوار کردن پایه‌های حکومت خویش از گذر ربط آن به امام رضا (علیه السلام)؛

د. ترساندن و تنبیه عبّاسیان متمرّد؛

ه. لکه‌دار ساختن شخصیت معنوی امام (علیه السلام) به آلودگی‌های حکومت.[1]

شروط امام رضا صلوات الله علیه برای پذیرفتن ولایتعهدی

امام رضا (علیه السلام) اگر چه چاره‌ای جز پذیرفتن ولایت‌عهدی نداشت، امّا شرط‌هایی برای آن نهاد که برای مأمون از نپذیرفتن این منصب ناگوارتر بود؛ زیرا از نامشروع بودن حکومت حکایت می کرد. شرطهای امام (علیه السلام) چنین بود:

1 .در امر و نهی حکومت دخالت نکند؛

2-فتوا ندهد؛

3-قضاوت نکند؛

4- در عزل و نصب شرکت نجوید؛

5- امور و سنن دینی را جابه جا نکند.[2]

مخالفان ولایتعهدی امام علیه السلام

عموم مردم از بیعت با حضرت رضا علیه السلام خوشحال بودند، ولی بعضی از بزرگان بنی عباس و حتی بعضی از بنی هاشم به او حسد می‌ورزیدند و از این عمل مأمون ناراضی بودند. مأمون هدایای فراوانی به آنها داد و همه‌ی آنها را راضی کرد؛ جز : جلودی و علی بن عمران و ابن مونس که از بیعت با آن امام سرباز زدند و مأمون هم آنها را به حبس انداخت.

بعد از مدتی روزی حضرت رضا علیه السلام به مجلس مأمون آمد و مأمون دستور داد آن سه نفر را از زندان بیاورند و آنها وقتی وارد شدند و امام را با عزت و جلالت تمام در کنار مأمون دیدند، گفتند:

«ای امیر مؤمنان! پناه بر خدا که امر خلافت را که خداوند مخصوص تو قرار داده، از دست بدهی و در اختیار دشمنانت بگذاری! آنها که پدرانت آنها را می‌کشتند و پراکنده می‌کردند. به خدا این کس که کنار تو نشسته، بُتی است که غیر خدا را می‌پرستد!!»

مأمون که سخنان آنها را بر خلاف سیاست خود می‌دید، برآشفت و دستور قتل آنها را صادر کرد.»[3]



پی نوشت ها:

[1] (تحلیلی از زندگانی امام رضا، ص ۹۸ – 100)

[2] (کشف الغمّه، اربلی، ج۳، ص۶۹)

[3] (بحارالانوار، ج 49، ص 134 و 166)