پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

نقش اعتقاد به مهدويت

اعتقاد به مهدويت، به وجود مقدس مهدى موعود – ارواحنا له الفداه - اميد را در دل ها زنده مى‏كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نا اميد نمى‏شود؛ چرا؟ چون مى‏داند يك پايان روشن حتمى، وجود دارد. اميد موجب مى‏شود، انسان تلاش و حركت كند؛ پيش ببرد؛ مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ي ظالمانه ي قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود. اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مى‏دهد؛ اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبت‏خوبى حتما وجود دارد، اينها چه مى‏كنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخم‏هاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند، عبورجداده است.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 6
کاربر: 0
در این صفحه: 3
   صفحه اصلی > مطالب جدید

ویژه شهادت رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home





"بسم الله الرحمن الرحیم"

حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) پيشواي ششم مسلمانان، در روز بیست و پنجم شوال به دست خليفه ي عباسي، منصور دوانيقي مسموم و در مدينه به شهادت رسيد. امام صادق(علیه السلام) به شيخ الائمه نيز معروف است، زيرا عمر ايشان از تمامي ائمه اطهار(علیهم السلام) طولاني تر است.

حضرت را در قبرستان بقيع در كنار پدر، جدّ و امام حسن مجتبي(علیهم السلام) دفن كردند. آن امام به هنگام شهادت شصت و پنج سال داشته و مدت سي و چهار سال از امامت حضرتش مي گذشت.

در ميان امامان معصوم(علیهم السلام)، براي هيچ كدام همانند امام صادق(علیه السلام) فرصت و شرايط مساعدي پيش نيامد تا بتوانند در سطح وسيع به انقلاب فرهنگي بپردازند و با تشريح فرهنگ غني و پُرمايه ي اسلام، بر گسترش اين دين آسماني بيفزايند. ولي براي امام صادق(علیه السلام) اين فرصت، در گير و دار كشمكش ها و رودرويى بني اميه و بني عباس و جنگ قدرت به دست آمد.

آن بزرگمرد علم و عمل از اين فرصت استفاده ي كامل كرد و اسلام و فقهِ آن را از ديدگاه ائمه ي اهل بيت(علیهم السلام) معرفي نمود و با تربيت شاگردان بسيار و برجسته، حيات تازه اي به اسلام و مسلمين بخشيد و فرهنگ ناب تشيّع را كه از متن اسلام محمدي و علوي نشأت گرفته بود به جهانيان عرصه كرد.

امام صادق(علیه السلام) به عنوان رييس مذهب جعفري حوزه ي علميه ي اسلامي در سطح عميق و وسيع تشكيل داده و علوم اسلامي را تدريس مي نمود. در اين حوزه، چهار هزار نفر به فراگيري علوم آل محمد(ص) مي پرداخته و حضرت در اين زمان، اسلام اصيل را از زير حجاب تيره و تار اسلام بني اميه و بني عباس آشكار ساخت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

علم امام صادق علیه السلام به زبان حیوانات

حاج شیخ عباس قمی مینویسد:

و نيز در آن كتاب (خرائج) است، روايت است از صفوان بن يحيى، از جابر كه گفت: نزد حضرت صادق عليه السّلام بودم، پس بيرون شديم با آن جناب كه ناگاه ديديم مردى بزغاله‏ اى را خوابانيده كه ذبح كند، آن بزغاله چون حضرت را ديد صيحه كشيد، حضرت فرمود به آن مرد كه: قيمت اين بزغاله چيست؟ گفت: چهار درهم.

حضرت از كيسه خود چهار درهم در آورد و به او داد و فرمود: بزغاله را رها كن براى خودش، پس گذشتيم. ناگاه برخورديم به شاهينى كه عقب درّاجى را گرفته صيد كند، آن درّاج صيحه كشيد، حضرت صادق عليه السّلام اشاره كرد به آن شاهين با آستين خود، آن شاهين از صيد درّاج گذشت و برگشت.

من گفتم: ما امرى عجيب ديديم از شما.

فرمود: بلى همانا آن بزغاله كه آن شخص او را خوابانيده بود ذبح كند چون نظرش بر من افتاد گفت: استجير باللّه و بكم اهل البيت، ممّا يراد منّى طلب مى ‏كنم از خدا و شما اهل بيت كه مرا رهايى دهيد از كشتن، و درّاج نيز همين را گفت، و اگر شيعيان استقامت داشتند هرآينه مى ‏شنوانيدم به شما منطق طير را.[1]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سیره امام صادق علیه السلام در تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ وَ هِنْدٌ وَ أُمُّ الْحَكَمِ أُخْتُ مُعَاوِيَةَ.
[2]

حسين بن ثوير و ابو سلمه سرّاج می گویند: شنيديم كه حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه بعد از هر نمازى، چهار نفر از مردان را كه ابو بكر و عمر و عثمان و معاويه باشند، و چهار نفر از زن‏ان را كه عايشه و حفصه و هند مادر معاويه و امّ الحكم خواهر معاويه است را لعن مى ‏فرمودند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهار اصل در زندگی امام صادق علیه السلام

قِيلَ لِلصَّادِقِ علیه السلام عَلَى مَا ذَا بَنَيْتَ أَمْرَكَ فَقَالَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِي لَا يَعْمَلُهُ غَيْرِي فَاجْتَهَدْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَيَّ فَاسْتَحْيَيْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِي لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِي فَاطْمَأْنَنْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِي الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْت‏.
[3]

به حضرت امام صادق علیه السلام عرض كردند كار خود را بر چه چيز بنا كرده‏ اى؟ فرمود بر چهار چيز: 1- فهميدم كه عمل مرا ديگرى انجام نميدهد پس به كوشش پرداختم. 2- دانستم كه خداوند بر حال من اطلاع دارد خجالت كشيدم. 3- فهميدم روزى مرا ديگرى نخواهد خورد آرامش يافتم. 4- و دانستم بالاخره بسوى مرگ ميروم به همين جهت آماده آن شدم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هدیه دادن پنهانی امام صادق علیه السلام

أَبُو جَعْفَرٍ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ: أَعْطَانِي الصَّادِقُ علیه السلام صُرَّةً فَقَالَ لِي ادْفَعْهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ لَا تُعْلِمْهُ أَنِّي أَعْطَيْتُكَ شَيْئاً قَالَ فَأَتَيْتُهُ قَالَ جَزَاهُ اللَّهُ خَيْراً مَا يَزَالُ كُلَّ حِينٍ يَبْعَثُ بِهَا فَنَعِيشُ بِهِ إِلَى قَابِلٍ وَ لَكِنِّي لَا يَصِلُنِي جَعْفَرٌ بِدِرْهَمٍ فِي كَثْرَةِ مَالِهِ.
[4]

ابو جعفر خثعمى گفت حضرت صادق عليه السّلام كيسه زرى به من داده فرمود اين كيسه را بده به فلانى از بنى هاشم و به او نگو من به او داده‏ ام .گفت : من بردم به او دادم گفت خدا به كسى كه داده خير بدهد هر سال آنقدر به من ميدهد كه تا سال ديگر ما را كافى است ولى جعفر بن محمّد(علیهما السلام) با آن ثروتى كه دارد يك درهم به ما نمي دهد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جود و کرم امام صادق علیه السلام

وَ فِي كِتَابِ الْفُنُونِ‏ نَامَ رَجُلٌ مِنَ الْحَاجِّ فِي الْمَدِينَةِ فَتَوَهَّمَ أَنَّ هِمْيَانَهُ سُرِقَ- فَخَرَجَ فَرَأَى جَعْفَرَ الصَّادِقِ ع مُصَلِّياً وَ لَمْ يَعْرِفْهُ فَتَعَلَّقَ بِهِ وَ قَالَ لَهُ أَنْتَ أَخَذْتَ هِمْيَانِي قَالَ مَا كَانَ فِيهِ قَالَ أَلْفُ دِينَارٍ قَالَ فَحَمَلَهُ إِلَى دَارِهِ وَ وَزَنَ لَهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ عَادَ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ وَجَدَ هِمْيَانَهُ فَعَادَ إِلَى جَعْفَرٍ ع مُعْتَذِراً بِالْمَالِ فَأَبَى قَبُولَه‏ وَ قَالَ شَيْ‏ءٌ خَرَجَ مِنْ يَدِي لَا يَعُودُ إِلَيَّ قَالَ فَسَأَلَ الرَّجُلُ عَنْهُ فَقِيلَ هَذَا جَعْفَرٌ الصَّادِقُ ع قَالَ لَا جَرَمَ هَذَا فِعَالُ مِثْلِهِ.[5]

يكى از حاجيان در مدينه خوابيده بود کیسه پولش را ربوده بودند. از جاى خود برخاست حضرت صادق علیه السلام مشغول نماز بود او را نشناخته دامنش را گرفت گفت تو کیسه مرا برده ‏اى. امام فرمود کیسه چه داشت؟ گفت هزار دينار. آن مرد را برد به منزل خود و هزار دينار به او داد وقتى پول را گرفت و به منزل خود برگشت ديد کیسه اش در خانه است. با عذر خواهى خدمت حضرت امام صادق عليه السّلام رسيده پول را تقديم كرد امام عليه السّلام از گرفتن خوددارى نمود و فرمود: چيزى كه داديم پس نمى‏ گيريم.

آن مرد بعد جستجو نمود كه اين شخص كيست. گفتند جعفر بن محمّد صادق علیه السلام است .گفت بايد چنين كارى چون او بكند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زنده شدن مرده به واسطه امام صادق علیه السلام

رُوِيَ أَنَّ دَاوُدَ الرَّقِّيَّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ شَابٌّ يَبْكِي وَ يَقُولُ نَذَرْتُ عَلَى أَنْ أَحُجَّ بِأَهْلِي فَلَمَّا أَنْ دَخَلَتِ الْمَدِينَةَ مَاتَتْ قَالَ ع اذْهَبْ فَإِنَّهَا لَمْ تَمُتْ قَالَ مَاتَتْ وَ سَجَّيْتُهَا قَالَ اذْهَبْ فَخَرَجَ وَ رَجَعَ ضَاحِكاً وَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَيْهَا وَ هِيَ جَالِسَةٌ قَالَ يَا دَاوُدُ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ‏ قُلْتُ‏ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي‏ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ التَّرْوِيَةِ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَدِ اشْتَقْتُ إِلَى بَيْتِ رَبِّي قُلْتُ يَا سَيِّدِي هَذِهِ عَرَفَاتٌ قَالَ إِذَا صَلَّيْتُ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ فَأَرْحِلْ نَاقَتِي وَ شُدَّ زِمَامَهَا فَفَعَلْتُ فَخَرَجَ وَ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ يس ... فَلَمَّا طَلَعَتِ الشَّمْسُ مَرَّ الشَّابُّ وَ مَعَهُ الْمَرْأَةُ فَقَالَتْ لِزَوْجِهَا هَذَا الَّذِي شَفَّعَ إِلَى اللَّهِ فِي إِحْيَائِي.[6]

داود رقى گفت: خدمت حضرت صادق بودم جوانى گريه كنان‏ وارد شد. گفت نذر كرده بودم كه با زنم به مكه بروم وقتى وارد مدينه شدم زنم فوت کرد.

امام فرمود: برگرد او نمرده عرض كرد: آقا مرد من خودم روى او پارچه انداختم! فرمود: تو برو جوان رفت ولى فورى برگشت لبخند ميزد عرض كرد رفتم ديدم نشسته است.

امام فرمود: داود ايمان آوردى؟ عرض كرد بلى! امّا دلم ميخواست كه مطمئن شوم. روز ترويه امام فرمود: مايلم بزيارت خانه پروردگارم بروم.

عرض كردم آقا حاجى‏ ها در عرفات هستند. فرمود بعد از نماز عشاء شترم را آماده كن زمامش را ببند. من انجام دادم. امام عليه السّلام از منزل خارج شد قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و يس را خواند ... همين كه خورشيد طلوع كرد آن جوان با زنش رد شد به شوهر خود گفت همين آقا از خدا درخواست كرد كه من زنده شدم.



پی نوشت ها:

[1] منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 1383

[2] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 342

[3] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص: 228

[4] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 23

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 24

[6] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 105