پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

نقش اعتقاد به مهدويت

اعتقاد به مهدويت، به وجود مقدس مهدى موعود – ارواحنا له الفداه - اميد را در دل ها زنده مى‏كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نا اميد نمى‏شود؛ چرا؟ چون مى‏داند يك پايان روشن حتمى، وجود دارد. اميد موجب مى‏شود، انسان تلاش و حركت كند؛ پيش ببرد؛ مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ي ظالمانه ي قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود. اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مى‏دهد؛ اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبت‏خوبى حتما وجود دارد، اينها چه مى‏كنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخم‏هاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند، عبورجداده است.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 1
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

حضرت زهرا و حضرت مهدى (عليهماالسلام)(2)

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


على مصلحى

مقدمه

در شماره هفتم، درباره ارتباط ميان حضرت زهرا (س) و حضرت مهدى (عج) و همانندى‏هاى آن دو بزرگوار، مطالبى را كه از قرآن و روايات استفاده مى‏شد بيان كرديم. در اين نوشتار، ادامه آن مباحث را پى مى‏گيريم و به مواردى ديگر اشاره مى‏كنيم.
19. حضرت زهرا (س) نور اهل آسمان و حضرت مهدى (عج) نور اهل زمين است
الف) حضرت زهرا (س) نور اهل آسمان است
در بخشى از يك حديث طولانى و زيبا، پيامبر اكرم (ص) فرمود:

ثم أظلمت المشارق و المغارب، فشكت الملائكة إلى الله تعالى أنْ يكشف عنهم تلك الظلمة. فتكلم الله جلّ جلالُه كلمةً فخلق منها روحا ثُمّ تكلَّم بكلمةٍ فخلق من تلك الكلمة نورا، فأضاءت النور إلى تلك الروح و أقامها مقامَ العرش فزهرت المشارق و المغارب فهي فاطمة الزهراء و لذالك سميت الزهراء لأنَّ نورها زهرت به السماوات.(1)

سپس ظلمت و تاريكى همه جا را فرا گرفت. ملائكه به خدا شكايت كردند: «خدايا! اين تاريكى را از ما برطرف كن». پس خداوند، كلمه‏اى فرمود. از آن كلمه، روحى را خلق كرد. سپس كلمه‏اى فرمود. از آن كلمه هم، نورى خلق كرد. آن نور، روشنايى داد (و اضافه شد) به آن روح. خداوند، او را در جايگاه عرش جا داد. پس همه جا روشن شد. آن، حضرت فاطمه زهرا(س) است. به همين دليل، «فاطمه» را «زهرا» ناميدند؛ چون به واسطه نور او، آسمان‏ها روشن شد.

ب) حضرت مهدى (عج) نور اهل زمين است
مفضل بن عمر مى‏گويد:
از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: «ربّ الأرض» در آيه «وأشرقت الأرض بنور ربّها»(2) يعنى امام الارض «مراد امام زمين است.» پرسيدم: «وقتى حضرت خروج كند چه مى‏شود؟».
فرمود: «در آن روز، مردم، از نور خورشيد و ماه، بى‏نياز مى‏شوند و به نور امام(ع) اكتفا مى‏كنند.(3)
مراد از «امام» در اين روايت، يقينا، حضرت مهدى (عج) است؛ زيرا، اوّلاً: در خود روايت مى‏گويد: «وقتى قيام كند، چه اتفاقى مى‏افتد؟». ثانيا، هيچ زمانى اين گونه نبوده و فقط در زمان آن حضرت، مردم از نور خورشيد و ماه بى‏نياز مى‏شوند.(4)
دليل اين مطلب، روايتى است كه باز خود مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود:

إذا قائمنا قام، أشرقت الأرض بنور ربّها و استغنى العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمة....(5)

وقتى قائم ما قيام كند، زمين، به نور پروردگارش روشن مى‏شود و مردم، از نور خورشيد بى‏نياز مى‏شوند و ظلمت به طور كلى از بين مى‏رود.

20. حضرت زهرا (س) خيرة الأحرار و سيدة النساء، مادر حضرت مهدى (عج) خيرة الإماء و سيدة الإماء است .
جابر جعفى مى‏گويد:
از امام باقر (ع) شنيدم كه فرمود: عمر بن خطاب به اميرالمؤمنين (ع) عرض كرد: «اسم مهدى (ع) چيست؟». حضرت فرمود: «رسول خدا (ص) از من تعهّد گرفتند كه نام او را بيان نكنم تا خداوند، به او، اجازه قيام بدهد».
عمر گفت: «پس اوصاف او را بگو». حضرت فرمود: «او، جوانى است ميانه، صورتش بسيار زيبا، با موهاى زيبايى كه بر شانه‏هايش مى‏رسد و نور صورتش بر سياهى محاسن و موهاى سرش غلبه دارد».
آن گاه حضرت فرمود: «پدرم فداى فرزند بهترين كنيزان(6)».
عبدالرحيم قيصر مى‏گويد:
به امام باقر (ع) عرض كردم: «اين جمله اميرمؤمنان (ع): "بأبي ابن خيرة الإماء" آيا منظور، فاطمه است»؟ حضرت فرمود: «همانا فاطمه بهترين و برگزيده زنان آزاده است(7)».
امام كاظم (ع) در ضمن بيان خصوصيات حضرت مهدى (عج) مى‏فرمايد :

«ذلك ابن سيدة الإماء الذى يخفى على الناس ولادته...(8)؛ آن، فرزند سرور كنيزان است كه تولدش بر مردم مخفى مى‏ماند».

امام صادق (ع) با معرفى حضرت مهدى (عج) مى‏فرمايد:
هو الخامس من ولد ابني موسى ذالك ابن سيدة الإماء....(9)
او، پنجمين امام پس از پسرم موسى كاظم است. او، فرزند سرور كنيزان است.
بنابرآن چه گفتيم، حضرت زهرا(س) خيرة الأحرار و حضرت نرجس خاتون(س) خيرة الإماء و سيدة الإماء است.
21. سخن گفتن حضرت زهرا(س) و حضرت مهدى(عج) هر دو در شكم مادر
الف) حضرت زهرا(س) با مادر سخن مى‏گويد:
امام صادق (ع) مى‏فرمايد:
«وقتى حضرت خديجه (س) با پيامبر (ص) ازدواج كرد، زنان مكه از او كناره‏گيرى كردند، (و او تنها شد) تا اين كه به حضرت زهرا (س) باردار شد. در آن زمان بود كه فاطمه، با او سخن مى‏گفت و از او مى‏خواست كه صبر كند.(10)
ب) سخن گفتن حضرت مهدى(عج) در شكم مادر:
حضرت حكيمه خاتون، وقتى قضيّه شب تولّد را نقل مى‏كند، مى‏گويد:
امام عسكرى (ع) فرمود: «سوره قدر را بر نرجس خاتون بخوان.». شروع كردم به خواندن سوره قدر. پس آن طفل، در شكم نرجس خاتون، با من همراهى مى‏كرد و مى‏خواند آن چه من مى‏خواندم و بر من سلامى كرد. من ترسيدم.
امام، صدا زد: «اى عمه! از قدرت الهى تعجب نكن، كه حق تعالى كودكان ما را به حكمت گويا مى‏گرداند و ما را در بزرگى، در زمين، حجت خود مى‏گرداند(11)».
22. حضرت زهرا (س) و حضرت مهدى (عج) هر دو شفيع مؤمنان در قيامتند.
الف) حضرت زهرا(س) شفيع روز قيامت است:
روايات دلالت كننده بر مقام شفاعت زهرا(س) متعدد هستند(12). در اين جا، به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود.
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
اى فاطمه! بشارت باد بر تو! نزد خداوند مقام محمودى دارى. در آن مقام، براى دوستداران و شيعيان خودت، شفاعت مى‏كنى و شفاعت تو پذيرفته مى‏شود.(13)
بلال بن حمامة مى‏گويد:
يك روز پيامبر اكرم(ص) بر ما وارد شد در حالى كه نور صورتش مثل ماه درخشان بود و خوش‏حال بود. عبدالرحمان بن عوف عرض كرد: «اى رسول خدا! اين نور چيست»!؟ فرمود: «از طرف خداوند، بشارتى در مورد برادرم و پسر عمويم (على «ع») و دخترم آمد كه به واسطه آن دو، مردان و زنان امّتم از آتش جهنم نجات پيدا مى‏كنند».(14)
اميرمؤمنان(ع) خطاب به امام حسن و امام حسين(ع) فرمود: «شما، پيشوا هستيد و شفاعت براى مادر شماست».(15)
ب) حضرت مهدى (عج) هم شفيع روز قيامت است:
در حديثى، امير مومنان على (ع) و جابر بن عبدالله انصارى از رسول خدا (ص) نقل مى‏كنند كه پيامبر (ص) مقامات ائمه (ع) را در روز قيامت بيان فرمود. مقام حضرت مهدى (عج) را اين گونه بيان مى‏فرمايد: امام مهدى (عج)، شفيع مؤمنان در روز قيامت است؛ چرا كه اذن شفاعت، از طرف خداوند داده نمى‏شود مگر به كسى كه خداوند بخواهد و به آن راضى باشد.(16)
23. مظلوميت حضرت زهرا(س) و حضرت مهدى(عج)
الف) ستم ديدگى حضرت زهرا(س):
در زيارت آن حضرت مى‏خوانيم: «السلام عليك أيتها المعصومة المظلومة(17)؛ سلام بر تو اى پاك ستمديده».

و «اللهم صل... و صلّ على البتول....المظلومة المقهورة»(18).

امير مؤمنان على (ع) در ترسيم مظلوميّت همسرش مى‏فرمايد:

إنَّ فاطمة بنت رسول الله (ص) لم تزل مظلومة، من حقها ممنوعة....(19)

فاطمه، دختر پيامبر خدا (ص)، همواره ستم ديده بوده و از حق خود محروم شد.

ب) او (عج) ستمديده است:
امير مؤمنان على (ع) در ترسيم مظلوميت و غربت فرزندش مهدى (عج) مى‏فرمايد: «صاحب هذا الأمر الشريدُ الطريدُ الفريدُ الوحيد(20)؛ صاحب اين امر، همان رانده شده دور شده يگانه و تنها است».
در حديث ديگرى حضرت على (ع) تصريح مى‏كند به اين كه او غريب است:

سيأتى الله بقوم يُحِبُّهُم و يُحِبُّونَهُ و يَملِكُ مَن هو بينهم غريب....(21)

خداوند، گروهى را مى‏آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست مى‏دارند و كسى كه در ميان آنان غريب است، بر آنان حكومت مى‏كند.

امام كاظم (ع) مى‏فرمايد: «هو الطريد الوحيد الغريب(22)؛ او، همان رانده شده يكه و تنهاى غريب است».

حضرت، به حدّى مظلوم است كه امام باقر (ع) مى‏فرمايد: «اگر او را مى‏شناختند، او را تكه‏تكه مى‏كردند»(23).
همانند اذيت و آزارهايى كه بر پيامبر (ص) پيش آمد، بر ايشان نيز وارد مى‏آيد و بلكه بيش‏تر.(24)
باز در بيان مظلوميت ايشان چنين آمده است كه وقتى بر منبر كوفه مى‏نشيند و عهدنامه پيامبر (ص) را مى‏خواند، تمام افراد از اطراف او مى‏گريزند و تنها وزير او و يازده نفر نقيب باقى مى‏مانند؛ هر چند آنان باز مى‏گردند.(25)
آه از اين مظلوميّت! چه قدر اين مظلوميت سوزناك و جان‏كاه است كه: حضرت زهرا (س) خود و فرزندش را مظلوم معرفى مى‏كند.
مرحوم ميرجهانى مى‏گفت:
در عالم رؤيا، مادر مظلومم حضرت فاطمه صديقه(س) را ديدم و ايشان سه بيت شعر فارسى خواند، وقتى بيدار شدم فقط يك بيت را به ياد داشتم و آن بيت اين گونه است:
دلى شكسته‏تر از من در آن زمانه نبود  در اين زمان دل فرزند من شكسته‏تر است(26)
و بالأخره خود حضرت مهدى (عج) خود را مظلوم‏ترين فرد عالم معرفى مى‏كند.
حجة‏الاسلام حاج سيّد اسماعيل شرفى مى‏گويد:
به عتبات مقدّسه مشرف شده بودم و در حرم مطهر حضرت سيد الشهداء (ع) مشغول زيارت بودم. چون دعاى زائرين در قسمت بالا سر حرم مطهر امام حسين (ع) مستجاب است، در آن جا از خداوند خواستم مرا به محضر مبارك مولايم حضرت مهدى،ارواحنافداه، مشرف گرداند و ديدگانم را به جمال بى مثال آن بزرگوار روشن كند.
مشغول زيارت بودم كه ناگهان خورشيد جهان‏تاب جمالش ظاهر شد. گرچه در آن هنگام، حضرتش را نشناختم، ولى شديدا مجذوب آن بزرگوار شدم. پس از سلام، از ايشان پرسيدم: «شما كيستيد؟». آقا فرمود: «من، مظلوم‏ترين فرد عالم هستم.»! من، متوجّه نشدم و با خود گفتم: «شايد ايشان از علماى بزرگ نجف هستند و چون مردم به ايشان گرايش پيدا نكرده‏اند، خود را مظلوم‏ترين فرد عالم مى‏داند». در اين هنگام، ناگهان متوجّه شدم كه كسى در كنارم نيست. اين جا بود كه فهميدم، مظلوم‏ترين فرد عالم، كسى جز امام زمان، أرواحنا فداه، نيست و من نعمت حضور آن بزرگوار را زود از دست دادم.(27)
بياييد با هم، اين دو مظلوم را از مظلوميت بيرون بياوريم.
24 ـ علاقه پيامبر (ص) به حضرت زهرا (س) و حضرت مهدى (عج)
علاقه و محبّت رسول خدا (ص) به حضرت زهرا (س) را در اين نوشتار نمى‏توان بيان كرد و فقط به ذكر چند روايت بسنده مى‏كنيم:
حضرت رسول اكرم (ص) در حديثى، خطاب به اميرمؤمنان (ع) فرمود:
سفارش‏هايى به دخترم فاطمه كردم و به او گفتم آن‏ها را به شما بگويد. آن‏ها را حتمى بدان؛ چرا كه او شديدا راستگو هست.
سپس پيامبر (ص) او را به نزديك خود خواند و سر او را بوسيد و فرمود: «اى فاطمه! پدرت، فداى تو باد»!(28)
در حديث ديگر فرمود: «پدر و مادرم فداى تو باد»!(29)
در زيارت حضرت زهرا (س) مى‏خوانيم :

اللهم صلّ على البتول...فاطمة بنت رسولك و بضعة لحمه و صميم قلبه و فلذة كبده...و حبيبة المصطفى.(30)

خدايا! درود فرست بر بتول فاطمه دختر رسول خودت و پاره تن او و سويداى دل او و پاره جگر او و محبوبه مصطفى.

علاقه پيامبر (ص) به حضرت مهدى (عج)
پيامبر (ص) با معرفى حضرت مهدى (عج) مى‏فرمايد:

بأَبي و أُمّي سَمِيِّي و شبيهي و شبيهِ موسى بن عمران، عليه جُيُوبُ النُّورِ يَتَوقَّدُ من شُعاعِ القُدسِ.(31)

پدر و مادرم به فداى او باد! هم نام من است و شبيه من و حضرت موسى است. هاله‏اى از نور گرداگرد او را فرا گرفته. اشعه انوار قدسى از او ساطع است».

اى گل محبوب خاتم، با خدا همراه و محرم  با دلى سوزان ماتم، بهر مادر گشته پرغم
سوزد از هجر تو عالم، اى گل زهرا كجايى؟  بيا اى زاده زهرا، تويى نور دل طه(32)
پيامبر اكرم (ص) در حديثى ديگر مى‏فرمايد:
طوبى لمَنْ لقيه و طوبى لمَنْ أحبّه و طوبى لمَنْ قال به.(33)
خوشا به حال كسى كه او را ملاقات كند، خوشا به حال كسى كه او را دوست بدارد و خوشا به حال كسى كه به او معتقد باشد!
آن قدر او محبوب پيامبر (ص) است كه در دعاى عهد بعد از دعاهاى متعدد براى وجود مقدس او و براى فرجش، مى‏خوانيم: «اللّهُمَّ و سُرَّ نبيَّكَ محمّداً بِرُؤيَتِه(34)؛ خدايا! خوش حال كن پيامبرت محمد را به واسطه ديدار وجود مقدس حضرت مهدى».
عبدالله بن عمر نقل مى‏كند: پيامبر(ص) فرمود:
خداوند در شب معراج، به من فرمود: «چه كسى را در زمين بر امّت‏ات جانشين كرده‏اى؟» عرض كردم: «برادرم را». فرمود: «على ابن ابى‏طالب(ع) را؟» عرض كردم:«بلى». فرمود: «نظرى بر زمين كردم، پس تو را انتخاب كردم....نظر ديگرى كردم و على (ع) را انتخاب كردم و او را وصى تو قرار دادم...».
اى محمد!، على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه را از يك نور خلق كردم. سپس ولايت آنان را بر ملائكه عرضه داشتم. هر كس آن را پذيرفت، از مقرّبان شد و هر كس آن را رد كرد، به كافران پيوست.
اى محمد! اگر بنده‏اى، مرا چندان پرستش كند تا رشته حياتش از هم بگسلد، ولى در حالى كه منكر ولايت آنان است، با من رو به رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افكند.
اى محمد! آيا مايلى آنان را ببينى؟». عرض كردم: «بلى». فرمود: «قدمى پيش گذار!» من، قدمى جلو نهادم، ناگاه ديدم، على ابن ابى‏طالب و حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و علىَّ بن محمّد و حسن بن على و حجت قائم را كه در ميان آنان، همانند ستاره‏اى درخشان (كوكب درى) بود. گفتم: «اينان چه كسانى‏اند»؟ گفت: «اينان، امامان هستند و اين ايستاده (قائم)، كسى است كه حلال مرا حلال مى‏كند و حرام مرا حرام و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. اى محمّد! او را دوست بدار؛ چرا كه من او را دوست مى‏دارم و هر كس او را دوست بدارد نيز دوست دارم.(35)
25 ـ عنايت هر دو (ع) به زائران حسين (ع)
الف) عنايت حضرت زهرا (س) به زائران حسين (ع):
يكى از ويژگى‏هاى حضرت زهرا(س) اين است كه به زائران فرزند شهيدش امام حسين (ع) عنايت ويژه‏اى دارد. هنگامى كه آنان به زيارت امام حسين (ع) مى‏روند، حضرت زهرا (س) حاضر مى‏شود و براى آنان طلب آمرزش و دعا مى‏كند.
روايات متعددى بر اين مطلب دلالت مى‏كند. برخى از آن‏ها را به شرح زير است:
1. امام صادق (ع) مى‏فرمايد:

إنُّ فاطمة بنت محمد، تحضر لزوّار قبر ابنها الحسين فَتَستغفُر لَهُم ذُنُوبَهُم.(36)

حضرت فاطمه(س) دختر گرامى حضرت محمد(ص) براى زوّار قبر فرزندش حضرت حسين(ع) حاضر مى‏شود، سپس براى گناهان آنان طلب آمرزش مى‏كند.

2. امام صادق (ع) به معاويه بن وَهَب فرمودند:
زيارت حسين(ع) را ترك مكن! آيا دوست دارى كه خدا، تو را در زمره كسانى ببيند كه حضرت رسول و على و فاطمه و ائمه(ع) در حقشان دعا مى‏كنند؟(37)
3. سليمان اعمش مى‏گويد:
در كوفه، شب جمعه‏اى نزد شيخى بودم. به او گفتم: درباره زيارت امام حسين(ع) چه مى‏گويى؟» گفت: «بدعت است و هر بدعتى، گمراهى است و هر صاحب گمراهى در آتش است». ناراحت شدم و رفتم.
نيمه‏هاى شب آمدم، درِ خانه او را زدم. همسرش گفت: «او به زيارت امام حسين(ع) رفته است».
سليمان مى‏گويد: من هم به طرف حرم امام حسين (ع) رفتم. وقتى داخل حرم شريف شدم، ديدم شيخ در حالى كه به سجده افتاده، گريه و ناله مى‏كند و از خداوند طلب مغفرت و توبه مى‏كند. بعد از مدّتى طولانى سرش را بلند كرد. گفتم: «اى شيخ! ديروز آن جمله را گفتى، پس الان چه گونه به زيارتش آمدى؟» گفت: اى سليمان! مرا سرزنش نكن! ديشب، در خواب...، شترى از نور ديدم كه كجاوه‏اى از نور، بر روى آن شتر بود و داخل آن دو خانم بودند. گفتم: «اين دو خانم بزرگوار كى‏اند؟» گفت: «يكى، حضرت خديجه (س) و ديگرى حضرت سيدة النساء فاطمة زهرا (س) است.». گفتم: «اين جمع به كجا مى‏روند؟» گفت: «به زيارت حسين كه در كربلا از روى ظلم شهيد شد، مى‏روند».
به آن هودج نگاه كردم. ديدم اوراقى از آن به پايين مى‏ريزد. پرسيدم: «اين اوراق مكتوب چيست؟» گفت: «در اين ورق‏ها نوشته شده هر كس در شب جمعه، به زيارت قبر حسين (ع) بيايد، از آتش جهنم ايمن خواهد بود»(38).
گواه اين قضيّه، تشرّف حاج على بغدادى است كه سؤالات بسيارى از امام زمان (عج) كرد. يكى از آن‏ها اين بود:
منبرى‏ها جريان سليمان اعمش را مى‏گويند. آيا اين حديث صحيح است»؟ فرمود: «آرى، راست و صحيح است». گفتم: «سيدنا! صحيح است كه مى‏گويند: هر كس زيارت كند حسين (ع) را در شب جمعه، براى او امان است»؟ فرمود: «آرى، والله!» و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گريست.(39)
ب) عنايت حضرت مهدى (عج) به زائران حسين (ع):
قضاياى زيادى بر اين مطلب دلالت دارد. يكى از آن‏ها، قضيّه معروف جعفر نعل‏بند است كه مرحوم نهاوندى آورده است.(40)
26. بيعت كسى بر آن دو بزرگوار نيست و از كسى تقيّه نمى‏كنند(41)
بيعت، پيمانى است كه به موجب آن نتوان با ستمگران به نبرد برخاست و از روى ناچارى و تقيّه بايد حكومت آنان را به رسميّت شناخت. همه پيشوايان معصوم، به مقتضاى حكمت الهى دچار چنين پيمانى بودند، امّا بعضى از معصومان چنين بيعتى بر گردن نداشتند.
الف) بيعت و تقيه نكردن حضرت زهرا(س):
دشمنان، پس از غصب خلافت، سعى كردند از همه مردم، به ويژه صحابه خاصّ پيامبر اكرم(ص) خاصّه خاندان رسالت (حضرت على و حضرت زهرا(ع)) براى خود بيعت بگيرند تا افكار عمومى را به خود جلب كنند، ولى حضرت زهرا(س)، همه مصيبت‏ها را تحمل كرد و تا زنده بود، با غاصبان حكومت بيعت نكرد، بلكه براى بازگرداندن خلافت به مسير اصلى‏اش، مبارزه نمود و حتى مانع بيعت حضرت على(ع) شد.(42)
ب) نبودن بيعت احدى از ستمگران بر گردن حضرت مهدى (عج) و تقيّه نكردن آن حضرت:
پيشوايان معصوم ما، اگر با كسى پيمان مى‏بستند، (گر چه از روى مصلحت و تقيه)، به آن پاى بند بودند. بهترين گواه، اين است كه امام حسين (ع) تا زمانى كه معاويه زنده بود، به خاطر احترام به صلح برادرش قيام نكرد. حضرت مهدى (عج) به دليل اين كه براى ريشه كن كردن ستم و ستمگران آفريده شده است و اگر ظاهر و آشكار بود، سكوتش به معناى رضا به ستمگرى ستمگران و ترك نبرد با آنان بود (گرچه از روى تقيّه) در پس پرده غيبت به سر مى‏برد تا بيعت كسى بر گردنش نباشد. همين، يكى از علل غيبت آن حضرت شمرده شده است.
حضرت على(ع) مى‏فرمايد:

....إنَّ القائم منّا إذا قام لم يكن لأحد في عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته و تغيب شخصه.(43)

هنگامى كه قائم ما قيام كند، بيعت احدى بر گردن او نخواهد بود. از اين رو، ولادت او مخفى مى‏شود و از ديده‏ها پنهان مى‏شود.

حضرت مهدى(عج) فرمود:

إنّه لم يكن لأحد من آبائي (ع) إلاّ و قد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه و إنّى أخرج حين أخرج و لابيعة لأحد من الطواغيت في عنقي.(44)

بر گردن همه پدرانم، بيعت سركشان زمانه بود، امّا من وقتى خروج كنم، بيعت هيچ سركشى بر گردنم نيست.

در زمان آن حضرت تقيه‏اى در كار نيست:
حضرت على(ع) در تفسير آيه شريفه «وعد الله الذين ءامنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم(45)...» فرمود:
در امن و امان مرا بپرستند، بدون هيچ ترس و واهمه‏اى، و نياز به تقيّه احساس نكنند. اين آيه، در حق قائم (عج) نازل شده است. منظور از «كسانى كه ايمان آورده‏اند»، در اين آيه، پيشوايان معصوم (ع) هستند.(46)
27. دورى هر دو از مردم و ستمگران
الف) دورى حضرت زهرا (س) از مردم:
بعد از آن تلاشى كه حضرت زهرا(س) براى هدايت مردم و برگرداندن ولايت به حضرت على(ع) كرد، و مورد بى مهرى و ستم قرار گرفت، از مردم فاصله گرفت و در خانه مشغول عزادارى و گريه بر فقدان پدر شد، امّا اين بار هم مورد بى‏لطفى قرار گرفت و جمعى از بزرگان به حضور اميرالمؤمنين على(ع) آمدند و عرض كردند:
فاطمه(س) شب و روز گريه مى‏كند. شب از گريه آن حضرت خواب نداريم و روز براى ما آرامش نيست تا بتوانيم به امور معاش خود بپردازيم. ما از تو تقاضا مى‏كنيم كه به آن حضرت بگويى، يا شب گريه كند و روز آرام باشد و يا روز گريه كند و شب آرام باشد.
حضرت على(ع) نزد فاطمه(س) رفت و او را هم‏چنان گريان ديد. كمى كه آرام گرفت، به او فرمود: «از من تقاضا كردند كه شما، يا شب گريه كنى يا روز». فاطمه(س) گفت: «من به زودى از ميان آنان مى‏روم. دست از گريه‏ام برنمى‏دارم تا به پدرم ملحق شوم».
سپس حضرت على (ع) براى فاطمه (س) سرپناهى به نام «بيت الأحزان» دورتر از خانه‏هاى مردم در قبرستان بقيع ساخت.
فاطمه (س) هر روز صبح حسن و حسين(ع) را در پيش روى خود به سوى بقيع روانه مى‏كرد و گريان به بيت الأحزان مى‏رفت. وقتى كه شب فرا مى‏رسيد، حضرت على (ع) نزد او مى‏آمد و همراه آن حضرت به خانه مراجعت مى‏كرد.(47)
امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «هر روز از مدينه خارج مى‏شد و كنار قبرهاى شهيدان مشغول گريه بود»(48).
وقتى زنان مدينه به عيادت حضرت فاطمه(س) آمدند و از احوال آن حضرت پرسيدند، حضرت فاطمه (س) پس از حمد خداوند و درود بر پدرش فرمود: «حالم چنين است كه به خدا سوگند از دنياى شما بيزار و بر مردانتان خشمناكم»(49).
در صحيح بخارى آمده، كه وقتى حضرت زهرا(س) فدك را مطالبه كرد، ابوبكر خوددارى كرد و چيزى را از فدك به او نداد. آن حضرت از ابوبكر ناراحت شد. پس از او كناره‏گيرى كرد و با او سخنى نگفت تا از دنيا رفت.(50)
ب) دورى حضرت مهدى (عج) از مردم و ستمگران:
حضرت مهدى (عج) از هنگام ولادت، از مردم و به ويژه ستمگران، مخفى بود. در آغاز ولادت، بعضى به صورت محدود مى‏توانستند خدمت آن حضرت برسند. اين محدوديت، در زمان غيبت صغرى بيش‏تر شد و در زمان غيبت كبرى به اوج خود رسيد و از مردم دورى مى‏فرمود.
امام باقر(ع) مى‏فرمايد:

«إذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه، نحّانا عن جوارهم.

هنگامى كه خداى تبارك و تعالى بر مردمان خشمگين شود، ما را از مجاورت آنان دور مى‏سازد(51).

در روايات ديگر داريم، ولادت و رشد او مخفى است(52)؛ پنهانى است، كه انتظار مى‏كشد.(53) مردم امام خود را نمى‏بينند، او در موسم حج حاضر مى‏شود و مردم را مى‏بيند اما مردم او را نمى‏بينند.(54)
خود حضرت مهدى (عج) در توقيع شريف به شيخ مفيد مى‏فرمايد:
اگر چه ما در مكان دور دستى زندگى مى‏كنيم، مكانى كه از خانه‏هاى ستمگران به دور است، به جهت مصلحتى كه خداوند براى ما و شيعيان ما ديده در اين دورى، امّا ما از خبرهاى شما آگاه هستيم(55)....
حضرت به على بن ابراهيم بن مهزيار فرمود:
پدرم امام عسكرى(ع) با من پيمان بسته كه در كنار گروهى كه مورد غضب و نفرين خداوند قرار گرفتند، زندگى نكنم و به من دستور داده كه تنها در كوه‏هايى كه عبور از آن دشوار است و زمين‏هاى ويران، مسكن گزينم(56)....
28. آزادى از تعلّقات دنيايى
دختر اشرف مخلوقات عالم، همسر برترين مردمان و سرور زنان دو عالم، در نهايت زهد و دورى از دنيا و حتّى ابتدايى‏ترين نيازهاى يك زندگى ساده و عادى مى‏زيست.
در زيارت آن حضرت مى‏خوانيم: «حليفة الورع و الزهد(57)؛ بريده از دنيا و فانى در ذات احديت بود».
حسن بصرى مى‏گويد: «لم يكن في الأُمة أزهد و لا أعبد من فاطمة(58)؛ در امت پيامبر(ص) زاهدتر و عابدتر از زهرا(س) نبود».
حضرت مهدى(عج) نيز با اقتدا به مقتداى خويش، در نهايت زهد و سادگى زندگى مى‏كند.
حضرت صادق(ع) مى‏فرمايد:

فوالله! ما لباسه إلا الغليظ و لا طعامه إلا الجشب.(59)

به خدا سوگند! لباس مهدى (عج) جز پوشاكى درشت و خوراك او جز غذايى سخت نيست.

29. بندگى خداوند
حضرت زهرا (س) به حدّى خالصانه خداوند را عبادت مى‏كرد كه خداوند با او بر ملائكه مباهات مى‏كرد و مى‏فرمود:
بنگريد به بهترين بنده من فاطمه! او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى‏لرزد و با تمامى حضور قلب، به عبادت من روى آورده است(60).
امام حسن(ع) مى‏فرمايد:
مادرم، در شب‏هاى جمعه، در محراب به عبادت مى‏ايستاد و مدام ركوع و سجده مى‏كرد تا صبح طلوع مى‏كرد.(61)
حضرت، به قدرى عبادت مى‏كرد كه قدم‏هايش ورم كرد.(62)
حضرت مهدى (عج) هم به قدرى عبادت خداوند را مى‏كند كه رنگ رخسار مباركش متمايل به زرد است.
امام كاظم (ع) مى‏فرمايد: «مهدى، بر اثر تهجّد و شب زنده‏دارى، رنگش به زردى متمايل مى‏شود».(63)
30. مبارزه با انحراف‏ها و بدعت‏ها
زهرا (س) فداى رسالت و ولايت شد تا دين بماند، بدعت‏ها و انحرافات از بين برود و تلاش‏هاى پدرش به ثمر برسد. درباره مبارزات آن بزرگوار با انحرافات، سخن فراوان است. خطبه فدكيه و خطبه‏هاى ديگر آن بانوى پهلو شكسته و مصيبت ديده، گوياى مبارزه حضرت است.(64)
حضرت مهدى (عج) هم با بدعت‏ها و انحرافات مبارزه مى‏كند و فرايض الهى و سنن نبوى را احيا خواهد كرد.
امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «بدعتى نمى‏ماند جز آن كه از بين مى‏برد و سنّتى نمى‏ماند جز آن كه بر پامى‏دارد».(65)
حضرت على (ع) مى‏فرمايد: «هر چه از كتاب و سنّت، متروك مانده، زنده خواهد كرد».(66)
در دعاى شريف ندبه مى‏خوانيم:

أين المؤمل لإحياء الكتاب و حدوده؟ أين محيي معالم الدين و أهله؟ أين المدّخر لتجديد فرائض و السنن؟(67)

كجا است آرزو كشيده براى زنده كردن قرآن و حدودش؟ كجا است زنده كننده آثار دين و اهل دين؟ كجا است آن ذخيره الهى براى تجديد واجبات و سنت‏هاى اسلام؟

31. غم خوارى و توجه به امور مسلمانان، به ويژه شيعيان
يكى از علت‏هايى كه فاطمه (س) را به ميدان آورد و آن همه مصايب و آزارها را تحمّل كرد، همّ و غمّ آن حضرت نسبت به امّت پدرش و شيعيان شوهرش و مصايبى كه دامن‏گيرشان خواهد شد بود.
حضرت، همراه اشك‏ها و ناله‏هايش، در فراق محبوبش به پدر بزرگوارش عرضه مى‏دارد:

يا أبتاه! مَن للأرامل و المساكين؟ و مَنْ للأمّة إلى يوم الدين؟(68)

پدر جان! پس از تو، چه كسى به فرياد يتيمان و مساكين خواهد رسيد؟ پدر جان! براى امّت، چه كسى پس از تو، تا قيامت خواهد بود؟

حضرت، تا بدان جا نسبت به امور امّت پدرش اهتمام مى‏ورزد كه شب تا صبح را پيوسته در ركوع و سجود و قيام و دعا مى‏گذراند و همواره، مؤمنان را دعا مى‏كند و از براى خود دعايى نمى‏كند. وقتى فرزند دل‏بندش حسن (ع) علّت را جويا مى‏رود؟، مى‏فرمايد: «الجار ثم الدار»(69).
حضرت مهدى (عج) نيز غم‏خوار همگان، به ويژه شيعيان است و براى آنان دعا مى‏كنند. توقيعات و ملاقات‏هاى فراوان، بر اين مطلب دلالت مى‏كند.
حضرت، در توقيعى مى‏فرمايد:
... به من رسيده است كه گروهى از شما، در دين، به ترديد افتاده‏ايد و در دل، نسبت به اولياى امر خود، دچار شك و حيرت شده‏ايد! اين، مايه غم و اندوه ما شد. به خاطر شما و نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شدم نه درباره‏ى خودمان.... ما بر احوال شما آگاهيم و اوضاع شما بر ما پوشيده نيست. ما در رسيدگى و توجّه به شما، كوتاهى نكرده‏ايم و ياد شما را از خاطر نبرده‏ايم. اگر جز اين بود، مشكلات و گرفتارى‏ها بر شما روى مى‏آورد و دشمنان شما را نابود مى‏كردند.(70)
32. ايثار و انفاق
از خود گذشتگى و انفاق حضرت زهرا (س) مطالب بسيارى دارد و بحث مستقلى را مى‏طلبد. گذرا، به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم.
هر كس از هر كجا نااميد مى‏شد، به دَرِ خانه زهرا مى‏آمد و با حاجتى روا شده برمى‏گشت. مكرّر، اين اتفاق مى‏افتاد كه پيامبر(ص) محرومان را دَرِ خانه او مى‏فرستادند. حضرت پيراهن شب عروسى و گردن‏بند خويش را به نيازمندان بخشيد. او حتى طعام و قرص نان و دست‏بند و گوشواره و حتّى پرده و فرش منزل خويش را به سائل داد. بخشندگى وى بدان مرحله مى‏رسد كه در كتاب خداوند ثبت مى‏شود: «ويطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيما و أسيرا».(71)
حضرت مهدى (عج) فرزند مادرى اين چنين است. از اين رو، پناه محرومان و درماندگان است.
امام باقر(ع) فرمود: «مهدى، بخشنده‏اى است كه مال را به وفور مى‏بخشد و بر بينوايان بسيار رئوف و مهربان است.»(72)
33. تلاش
حضرت زهرا(س) از همان اوان كودكى، در راه دين مجاهده مى‏كرد. هر زمان پيامبر را خطرى تهديد و مصيبتى آزار مى‏داد، زهرا(س) به ميدان مى‏آمد. پيامبر را از توطئه قتلش آگاه كرد.(73) خاكستر از روى پدر سترد. در جنگ احد، آن گاه كه دندان مبارك پيامبر(ص) شكست و پيشانى‏اش مجروح شد و سر و صورت حضرت، غرقه در خون گشت، او به مداواى پيامبر مشغول شد.
حضرت، در راه ولايت آن قدر تلاش و مجاهدت كرد تا در اين مسير، جان عزيزش را فدا كرد. او شب‏ها به همراه على (ع)، دست حسنين را مى‏گرفت و به خانه‏ى مهاجران و انصار مى‏رفت و آنان را به ياد بيعتشان در عقبه و غدير مى‏انداخت و فضايل على را يادآورشان مى‏شد. با اين هدف والا كه امام زمان‏شان را به آنان بشناساند و آنان را از مرگ جاهليّت برهاند و ياورانى براى امام زمان خويش فراهم كند.
حضرت مهدى(عج) نيز براى تحّقق آرمان‏هاى والاى پيامبر و در ادامه مسير حركت زهرا(س) همواره مشغول مجاهدت و سازندگى است.
امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «او، شتابنده به سوى نيكى‏ها و بزرگوارى‏ها و تلاش‏گرى سخت كوش است».(74)

پي‌نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 بحار الانوار، ج 40، ص 44؛ فاطمة الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 177.
2 زمر: 69. (زمين (در آن روز) به نور پروردگارش روشن مى‏شود)
3. تفسير نورالثقلين، ذيل آيه، ح 121. (محدث نورى (ره) چند روايت از تفسير على بن ابراهيم و ارشاد مفيد و غيبت طوسى و كمال‏الدين صدوق و كفاية الاثر شيخ خرّاز و غيبت فضل بن شاذان نقل مى‏كند و مى‏گويد به قرينه حديث اول، معلوم مى‏شود مراد، نور ظاهرى است وگرنه ممكن است گفته شود مراد نور معنوى است كه نور علم و حكمت و عدل باشد؛ نجم الثاقب، جمكران، خصلت بيست و نهم، ص 168.)
4. البته ممكن است اين روايت، يك تفسير باطنى هم داشته باشد كه تمام ظلمت‏ها مى‏رود حتّى ظلمت‏هاى نورانى يا پيشرفت‏هاى علمى مى‏شود كه به نور خورشيد و ماه نياز نباشد. (بايد تأمل كرد).
5. شيخ طوسى، الغيبة، ح 484، ص 467؛ المحجة فيما نزل في القائم (عج)، ذيل آيه، ص 748؛ تفسير نورالثقلين، ج 4، ذيل آيه، ح 122.
6. همان، موسسه معارف اسلامى، ح 487، ص 470؛ كشف الغمة، ج 3، ص 263؛ عزيز آل ياسين(ع)، ص 48 (به نقل از مهدى منتظر در نهج‏البلاغه، ص 114).
7. نعمانى، الغيبة، عربى، ص 151، و نشر صدوق، ص 323.
8. منتخب الاثر، باب، أنّه ابن سيّد الإماء، (به نقل از كفاية الاثر و كمال الدين).
9. همان، باب أنّه ابن سيد الإماء، (به نقل از كمال الدين) ر.ك: معجم احاديث إلامام المهدى(عج)، ج 3، ح 691، ص 165.
10. امالى صدوق، مجلس 87، ح 947/1. بحارالانوار، ج 43، ص 25. فاطمة الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 129 به نقل از عامه و خاصه.
11. كمال الدين، ب 42، ح 2؛ نجم الثاقب، ط جمكران، باب اول، ص 39؛ اثبات الوصيه، ص 249؛ تفسير نورالثقلين، ج 5، ذيل سوره قدر، ح 19، ص 616.
12. ر.ك: به بحارالانوار، ج 43، صص 62، 64 و 225 و ج 8، ص 53.
13. فاطمة الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 743 (به نقل از كنزالفوائد، ح 1، ص 150).
14. مقتل خوارزمى، چاپ انوارالهدى، ج 1، ح 25، ص 101.
15. فاطمه الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 10 (به نقل از كشف الغمة، ج 1، ص 506).
16. مناقب ابن شهر آشوب، چاپ دارالاضواء، ج 1، ص 355.
17. سيد بن طاووس، اقبال، عمل روز بيستم جمادى الاخرة؛ در مفاتيح‏الجنان: «السلام عليك أيتها المظلومة المغصوبة».
18. همان، عمل روز بيستم جمادى الاخرة؛ مفاتيح‏الجنان، زيارت دوم حضرت زهرا(س).
19. شيخ طوسى، امالى، ص 156، ضمن ح 258.
20. معجم احاديث الامام المهدى(عج)، ج 3، ح 595، ص 43.
21. روزگار رهايى، ج 2، ص 608 (به نقل از ينابيع المودة، ج 3، ص 131).
22. كمال‏الدين، باب 34.
23. معجم أحاديث الإمام المهدى(عج)، ج 3، ح 752، ص 229.
24. همان، ج 3، ح 833، ص 297، و ح 1072، ص 500.
25. همان، ج 4، ح 1098، ص 20؛ و كمال الدين، باب 58، ح 25.
26. عنايات حضرت مهدى(عج) به علما و طلاب، ص 176، (پاورقى).
27. همان (به نقل از: شيفتگان حضرت مهدى(عج)، ج 3، ص 160).
28. فاطمة الزهراء (س) بهجة قلب المصطفى (ص)، ص 198، (به نقل از بحارالانوار، ج 22، ص 491).
29. همان، ح 6، ص 109 (به نقل از احقاق الحق، ح 10، ص 185) و ر.ك: بحارالانوار، ج 36، ح 110، ص 288.
30. مفاتيح الجنان، زيارت حضرت فاطمه زهرا (س)، مقتل خوارزمى، ج 1، ح 21، ص 99.
31. چهل حديث پيرامون نور يزدان، ص 14 (به نقل از: كفاية الأثر، ص 159).
32. نغمه‏هاى فاطميه(س)، ص 24.
33. با دعاى ندبه در پگاه جمعه، ص 16 (به نقل از عيون أخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 47؛ كمال الدين، ج 1، ص 268).
34. مفاتيح الجنان، دعاى عهد.
35. مكيال المكارم (فارسى) ج 2، ص 218 و (عربى) ج 2، ص 160 (به نقل از كتاب غاية المرام، سيد محدث بحرانى(ره) ص 189 باب 23 ح 105؛ به نقل از غيبت نعمانى، نشر صدوق، ح 24، ص 133).
36. كامل الزيارات، پيام حق، 1377، باب 40، ح 4، ص 386.
37. همان، پيام حق، 1377، باب 40، ح 4، ص 386؛ مفاتيح‏الجنان، فصل هفتم، مقصد اول (به نقل از ابن قولويه و كلينى و سيد بن طاووس و ديگران).
38. بحار الأنوار، ج 45، ح 12، ص 401؛ النجم الثاقب، مسجد مقدس جمكران، 1380، چاپ چهارم، ص 495.
39. النجم الثاقب، مسجد مقدس جمكران، 1380، چاپ چهارم، ص 489؛ مفاتيح الجنان، تشّرف حاج على بغدادى.
40. ر. ك: خلاصة العبقرى الحسان، ص 34؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 80.
41. در مجله انتظار، شماره 7 گفتيم، به بيست و پنج مورد از شباهت‏هاى اين دو بزرگوار اشاره مى‏كنيم، ولى به موارد ديگرى برخورد كرديم. مواردى هم برادر ارجمند آقاى لطيف‏زاده تحقيق كردند، از اين روى برخى از آن‏ها را ذكر مى‏كنيم.
42. ر.ك: صحيح بخارى، دارالكتاب العلمية، ج 3، باب 40، باب غزوة خيبر، ح 4240 و 4241، ص 80.
43. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، باب 26، ح 14؛ بحار الأنوار، ج 51، ص 109.
44. همان، ج 2، باب 45، توقيع 4.
45. نور: 55.
46. روزگار رهايى، ج 2 ص 607.
47. ر.ك: چشمه در بستر، ص 255؛ فرهنگ فاطميه، ص 140 (به نقل از بحار الانوار، ج 43، ص 177).
48. بحار الأنوار، ج 43، ص 35.
49. ر.ك: چشمه دربستر، ص 434، و بحارالانوار، ج 43، ص 158؛ عوالم العلوم، ج 11، قسمت دوم، ص 814؛ أعلام النساء، ج 4، ص 128.
50. صحيح بخارى، دارالكتب العلمية، باب غزوة خيبر، ح 4240 و 4241، ص 80.
51. روزگار رهايى، ج 1، ص 191، (به نقل از كافى، ج 1، بابٌ في الغيبة، ح 31 و به نقل از بحارالأنوار، ج 52، ص 90).
52. كافى، ج 1، بابٌ فى الغيبة، ح 25.
53. همان، ح 13 و 30.
54. همان، ح 12؛ الغيبة نعمانى، ح 13، 14، 15 و 16، ص 251.
55. احتجاج، دارالاسوه، ج 2، ص 597.
56. طوسى، الغيبة، معارف اسلامى، ص 266.
57. مفاتيح الجنان، زيارت حضرت زهرا.
58. خوارزمى، مناقب، ج 3، ص 141.
59. الغيبة، نعمانى، ص 222؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 354.
60. بحار الأنوار، ج 43، ص 172.
61. همان، ص 81 و 82.
62. همان، ج 43، صص 76 و 84.
63. همان، ج 86، ص 81.
64. ر.ك: چشمه در بستر، صص 355 و 434.
65. ينابيع المودة، ج 3، ص 62؛ الزام الناصب، ص 223.
66. نهج البلاغة، فيض الاسلام، خطبه 138.
67. مفاتيح الجنان، دعاى شريف ندبه.
68. بحار الأنوار، ج 43، ص 176.
69. همان، ج 43، ص 81.
70. احتجاج، ج 2، ص 497؛ ر.ك: امام زمان(عج) و سيد بن طاووس، ص 175، دعاى حضرت مهدى (عج) براى شيعيان.
71. دهر: 21.
72. روزگار رهايى، ج 2، ص 598.
73. بحارالأنوار، ج 18، ص 60.
74. جمال الاسبوع، ص 310؛ صحيفه مهدويه، ص 290.