پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

بقية الله

واژه‏ى «بقيه‏» به معناى بازمانده و پاينده و آن‏چه كه از چيزى باقى گذاشته شود، است. تركيب «بقية‏الله‏» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمت و طهارت ( عليهم السلام) آمده است. از آن‏جايى كه مهدى موعود (عليه السلام) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلاب پس از قيام پيامبر اسلام ( صلى الله عليه و آله و سلم) است، يكى از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏الله‏» مى‏باشد و از همه به اين لقب شايسته‏تر است. به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) وامامان ( عليهم السلام) است. بنابراين يكى از القاب حضرت مهدى (عليه السلام) بقية‏الله است كه خود آن حضرت هنگام آغاز ظهور، خود را با اين لقب معرفى خواهد كرد. وتوصيه شده در عصر غيبت و ظهور، هنگام سلام به آن حضرت چنين گفته شود: «السلام عليك يا بقية‏الله فى ارضه

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 1
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

چشم اندازى بر برخى از آسيب‏هاى تربيتى مهدويت

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


مريم معين الاسلام

چشم اندازى بر برخى از آسيب‏هاى تربيتى مهدويت

اشاره

مقاله حاضر چشم اندازى است بر برخى از آسيب‏هاى تربيتى مهدويت نگارنده با تأكيد بر اين مسأله كه هر گونه افزايش ثمر بخشى در فعاليت‏هاى فرهنگى منوط به شناخت و تحليل آفت‏ها و موانع موجود مى‏باشد. ضمنا انجام يك مجموعه تحقيقات بنيادى و ميدانى براى دستيابى به ميزان آسيب‏مندى جامعه در رابطه با مهدويت، قبل از هر گونه برنامه‏ريزى در اين حوزه، از مقدمات لازم فعاليت مى‏داند.
در بخش ديگر نوشتار، نويسنده به علل مستقيم و غيرمستقيم مؤثر در اين فرايند پرداخته است و عمده تأكيد مقاله بر ضرورت ايجاد نگرش مثبت با استفاده از روش‏هاى نوين و آخرين دستاوردهاى فن آورى اطلاعات و تكنولوژى و با انتخاب مباحث اميد بخش و رعايت اصول تعيين محتوا جهت نهادينه سازى و درونى سازى اين ارزش مى‏باشد.
نويسنده معتقد است كه در صورت توجه به آفت‏ها و رفع اختلال‏هاى مفهومى و مصداقى كه در حوزه مهدويت وارد شده است مى‏توان از اين فرهنگ به عنوان مؤثرترين و كارآمدترين ابزار براى تربيت دينى نسل جوان به خوبى بهره گرفت.
نكته ديگرى كه در جمع‏بندى به آن توجه شده است اين است كه مهم‏ترين گام براى ايجاد نگرش مثبت نسبت به مباحث مهدوى ارائه اطلاعات صحيح است پس بايد افرادى كه عهده‏دار انتقال اين اطلاعات هستند از صلاحيت‏هاى لازم شناختى، عاطفى و عملكردى برخوردار باشند تا بتوانند با ارائه اطلاعات اصولى، صحيح و سنجيده، نگرش و يا طرز تلقى افراد جامعه را نسبت به مباحث مهدويت در جهت مثبت تغيير دهند و اين مهم‏ترين و مؤثرترين گام براى نهادينه‏سازى فرهنگ مهدويت است.

مقدمه

مهدويت سرچشمه هر خير و جلوه گاه همه نيكى‏ها و زيبايى‏ها، چشم اندازى زيبا به جهان آينده و رمز پيروزى و استمرار انقلاب اسلامى ايران است. اين اعتقاد از توانمندترين عوامل رشد و بالندگى يك جامعه است كه آن را از غلتيدن در فسادها و تباهى‏ها حفظ مى‏كند. به هر حال زنده ماندن، بالندگى و بقاى اسلام و شيعه در گروِ اين حقيقت بزرگ است.
از سوى ديگر، اهميت و جايگاه والاى فرهنگ مهدويت در آينده تاريخ و اهميت حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) به عنوان تنها معارض در برابر جهانى سازى، دشمن را به گونه‏اى خيلى جدى به صحنه نبرد و مبارزه كشانده است. در همين راستا صهيونيست‏هاى مهدى ستيز با هم‏دستان خود با تهيه ده‏ها فيلم و نمايشنامه، آهنگ و سى‏دى‏هاى گوناگونى تلاش كرده‏اند تا چهره حضرت مهدى(عج) را تخريب كنند و چهره‏اى بسيار خشن، مخرب و وحشت‏زا از آن حضرت ارائه دهند. آنان با برنامه ريزى بسيار دقيق براساس مبانى روانشناختى و جامعه شناختى براى 200 سال آينده طرحى منسجم، اصولى و حساب شده و منطبق با مراحل مختلف رشد و ادبيات خاص هر دوره دارد. فعاليت‏هاى آنان از چنان گستردگى در جهان برخوردار كه حتى كشورهاى اسلامى از جمله كشور اسلامى ما هم از اين تهاجمات مصون نمانده است. (بلخارى ـ 1379)
اهميت مسئله، نگارنده را بر آن داشت كه با ديد آسيب‏شناسى، به تحليل موضوع مهدويت بپردازد. آن چه مسلّم است اين است كه تاكنون نتوانسته‏ايم به اندازه توانمان جامعه ولايت مدار را به مصداق آيه «لايكلف الله نفسا الا وسعها(1)» تربيت كنيم. اين نوشتار بر آن است تا درباره آسيب‏شناسى فعاليت‏هاى فرهنگى در حوزه مهدويت تحليلى ارائه دهد كه قطعا بى‏نياز از تيغ نقادى نمى‏باشد. اميد است با طرح موضوعاتى از اين گونه شاهد تحولى بنيادى در ساختار آموزشى و فرهنگى برنامه‏هاى مهدويت باشيم و با نهادينه سازى اين فرهنگ متعالى، زمينه برپايى حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) را فراهم سازيم.
در پايان لازم است كه تقدير از زحمات همه متعهدان و دلسوزانى كه خردمندانه و با آگاهى لازم نسبت به مباحث و با بهره‏گيرى از آخرين دستاوردهاى علمى به فعاليت در اين زمينه پرداخته‏اند تقدير كنم. هم چنين متذكر اين نكته شوم كه با توجه به موضوع، در اين مقاله بيش‏تر به نقطه ضعف‏ها و آسيب‏ها پرداخته شده است. گرچه همگان بر اين مسئله واقفند كه حركت‏هاى بسيار خوب و اميدواركننده‏اى در اين زمينه آغاز شده است كه اميدواريم همه اين عزيزان در انجام رسالت‏هاى مهدوى خود، همچنان موفق باشند.
انشاءالله

پيشينه بحث

 

پژوهش در زمينه آسيب‏شناسى مهدويت، عرصه‏اى جديد و بدون پيشينه تحقيقىِ در خور توجه است. از اين رو اين نوشتار، تنها مقدمه‏اى در اين باب است و نگارنده اميد دارد تا با انجام چنين پژوهش‏هايى باب تحقيق و پژوهش در اين مبحث بيش‏تر گشوده گردد. چرا كه هنوز تحقيق نظرى يا ميدانى در خور توجه، معتبر و جامعى در اين‏باره وجود ندارد. متأسفانه علاوه بر اين كه پژوهشى نظام‏مند و بنيادين در اين زمينه نداريم، از پژوهش‏هاى تجربى و ميدانى كه بتواند بيانگر وضعيت موجود مهدويت در كشور باشد، نيز بى‏بهره مى‏باشيم. تحقيقاتى هم كه صورت گرفته، عمدتا بى‏نظم و غيرنظامندند و پژوهشى كه تحليلى، موشكافانه و برخوردار از شيوه‏هاى ارزشيابى باشد وجود ندارد.

معناشناسى بحث

1 . مفهوم آسيب‏شناسى

آسيب، عاملى است كه سبب اختلال، ناهنجارى و آفت در پديده‏ها مى‏شود و آسيب‏شناسى به معناى بازشناسى اختلال‏هاى مفهومى و مصداقى بحث است. اين اختلال‏ها ممكن است در اثر ناكارآمد بودن و ضعف روش‏هاى پيام‏رسانى و يا محتواى پيام باشد. بعضى از عوامل به صورت مستقيم در ايجاد اين اختلال‏ها دخيل بوده (مثل ضعف در محتوا) يا ممكن است به جهت عواملى غيرمستقيم اين مسئله رخ داده باشد. به هرحال بايد هم اختلال‏ها بازشناسى شود و هم علل ايجاد اين اختلال‏ها، كه به مجموع اين‏ها آسيب‏شناسى گويند.

2. مفهوم تربيت

 

صاحبنظران تعليم و تربيت تعريف‏هاى متعدد و گوناگونى از تربيت ارائه داده‏اند كه در اين نوشتار، تنها به آخرين تعريفى كه در اين حوزه به عنوان يك تعريف قابل قبول مطرح است بسنده مى‏كنيم و آن عبارت است از: «حركت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب».

مفهوم آسيب‏شناسى مهدويت

هرگاه مفاهيم و آموزه‏هاى مهدوى در دين مورد بدفهمى قرار گيرد يا به صورت نابجا القا شود، آسيب‏هاى چشم‏گيرى در اين حوزه آشكار خواهد شد. به عبارت ديگر منظور از آسيب‏شناسى مهدويت، اين است كه كج‏روى‏ها و كج انديشى‏هايى كه تا به حال در اين مقوله صورت گرفته است، مورد بازشناسى قرار گيرد تا نهايتا مفاهيم و ديدگاه‏هاى مهدوى در دين به دور از اختلال‏هاى مفهومى و مصداقى ياد شده بازشناسى شود.

اهميت آسيب‏شناسى مهدويت

ثمربخشى تلاش دست اندركاران و مروجان فرهنگ مهدويت، به آسيب‏شناسى مهدويت؛ يعنى شناخت و تحليل موانع جريان مهدويت و تبيين چگونگى برخورد مؤثر با اين عوامل، بستگى دارد.
تربيت مهدوى در مفهوم خاص آن: «مجموعه تدابير و اقدامات سنجيده و منظم فرهنگى براى پرورش و تقويت ايمان و باورهاى مهدوى» در مخاطبان است. و براى رسيدن به اين هدف والا به دو عامل برنامه‏ريزى و آسيب‏شناسى نيازمنديم. از سوى ديگر، اهميت، اولويت و ضرورت انكارناشدنى تبيين و ترويج فرهنگ مهدويت در نظام دينى، ضرورت توجه به بحث را دوچندان مى‏كند.
هم‏چنين باور به حقانيت بحث و رويكرد جدى نسل جوان براى پذيرش باورهاى مهدوى و گرايش به آن، همه دست اندركاران را وامى‏دارد تا براى افزايش ثمربخشى اين فرايند و نهادينه سازى فرهنگ مهدويت و يافتن راهكارهاى مناسب بر تلاش خود بيافزايند .
بايد اين نكته مهم را يادآور شد كه دست‏اندركاران امر فرهنگ مهدويت با وجود تلاش زياد براى تبيين و ترويج اين فرهنگ، با ناكامى‏ها و بن بست‏هاى بسيارى روبه‏رو بوده است. البته بسيارى از اين ناكامى‏ها برمى‏گردد به كج روى و كج‏انديشى‏هايى كه در اين حوزه توسط برخى از مروجان اين فرهنگ صورت گرفته است. از اين‏رو جا دارد كه به جد به شناختن اين كجروى‏ها و كج انديشى‏ها اقدام گردد. به بيان ديگر بايد به پيرايش و تهذيب مفاهيم و مصاديقى كه تا اكنون وارد اين فرهنگ شده است پرداخت. در غير اين صورت هرگونه برنامه ريزى براى نهادينه سازى اين فرهنگ، بى‏نتيجه خواهد بود. كسانى كه بدون توجه به بحث آسيب‏ها وارد عمل مى‏شوند، هم‏چون باغبانى مى‏مانند كه بدون توجه به آفت‏ها، مشغول كشت و كار شود كه قطعا در اين صورت اين كشت و كار ثمره‏اى براى او نخواهد داشت.
در اهميت اين مسئله همين بس كه مولاى متقيان حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «المصيبة بالدين اعظم المصائب ؛ بزرگترين مصيبت، آفت در دين است»(2). آرى وقتى ديندارى فرد دچار آفت شود، اين بزرگ‏ترين مصيبت است.
بهرحال شناخت آسيب‏ها و عوامل ايجاد كننده آن مى‏تواند دست مايه خوبى براى پيش‏گيرى از آفت زايى در دين و ديندارى شود. در پايان جا دارد كه در اين بخش از نوشتار به نكته بسيار حكيمانه امير بيان حضرت على عليه‏السلام توجه شود كه فرمود:
من لم يعرف مضرّة الشى لم يقدر على الامتناع منه
هركس آفت چيزى را نشناسد، قادر به خوددارى و پيشگيرى از آن نيست .

نشانه‏هاى آسيب مندى در مهدويت

شناخت علل و عوامل آسيب زا، در حوزه مهدويت بدون توجه به نشانه‏هاى آسيب مندى، كارى ناقص است. به بيان ديگر، بايد نشانه‏هاى آفت زدگى را در فرد يا جامعه مشاهده كنيم، سپس به دنبال يافتن علت و عامل آفت زدگى باشيم كه در اين صورت با اهتمام بيش‏ترى در پى آفت زدايى خواهيم بود. از اين‏رو توجه به بحث آسيب مندى، ضرورى به نظر مى‏رسد بايد به وجود نشانه‏هاى آفت زدگى در دينداران و مسلمانان در حوزه مهدويت، به يقين برسيم.
در اين بخش، نگاهى كلى به نشانه‏ها آسيب مندى مى‏اندازيم. اين نشانه‏ها عبارتند از :

ترديد در آموزه‏ها و اعتقادات مربوط به مهدويت

نشانه سلامت فرد در حوزه باورها و اعتقادات مهدويت، برخوردارى از باور قلبى و عميق به آموزه‏ها و معارفى است كه در اين حوزه دينى وارد شده است. چنان چه ثبات و پايدارى در دين به قوت يقين وابسته است؛ «ثبات الدين بقوة اليقين» اين مسئله در مباحث مهدويت از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است. اگر فرد در اين گونه مباحث به ترديد و سستى در يقين دچار شود، تزلزل در اعتقادات او نسبت به وجود مبارك امام زمان(عج) تزلزل ايجاد خواهد شد و اين خود يكى از مسائل اختلال زا مى‏باشد.
از اين رو، نسلى كه در اصل مباحث مهدويت دچار ترديد و دودلى است، يك نسل آسيب‏پذير مى‏باشد. براى تعيين ميزان آسيب‏پذيرى جا دارد پژوهش ميدانى گسترده‏اى در اين زمينه به ويژه در رابطه با نسل جوان، صورت گيرد تا به صورت دقيق و علمى ميزان برخوردارى جوانان از اعتقادات عميق و يقينى نسبت به مهدويت، مشخص گردد. اين امر كمك مى‏كند تا بتوانيم روشن‏تر و دقيق‏تر نظر دهيم كه آيا نسل ما، در اين زمينه يك نسل آسيب‏پذير است يا از قوت يقين و ثبات عقيده برخوردار است. مشخص شدن اين مسئله در برنامه ريزى آينده مى‏تواند راهگشا باشد.

سستى در انجام تكاليف و وظايف، نسبت به امام زمان(عج)

يكى از شاخص‏هايى كه مى‏تواند نمايانگر سلامت يا بيمار بودن انديشه جامعه نسبت به مهدويت باشد، مسئله اهتمام جدى افراد در انجام تكاليف و وظايفى است كه يك فرد منتظر نسبت به امام زمان(عج) دارد. چرا كه ولايت مدارى مستلزم پاى بندى به تكاليف انسان‏ها در قبال ولى امر مى‏باشد.
از اين‏رو همان‏طور كه در بخش گذشته هم مطرح شد، بايد با آمارگيرى علمى و كارشناسانه مقدار پاى بندى افراد نسبت به تكاليف و وظايف نسبت به ولى امر مشخص گردد. اگر آمار سستى در قبال اين مسئله را نشان داد نمايانگر وجود آسيب مندى جامعه است. كه بايد براى آفت زدايى اقدام نمود.
نكته قابل توجه اين است كه بخشى از روايات وارده در حوزه معارف مهدويت مربوط به وظايف و تكاليفى است كه يك مسلمان در عصر غيبت در قبال امام زمان(عج) دارد. متأسفانه اين روايات كم‏تر مورد توجه و عمل شده كه خود نشانه اهمال جامعه نسبت به اين مهم است كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد.

علل آسيب زا در مهدويت

علل آسيب زا در بحث مهدويت را، مى‏توان به دو بخش علل مستقيم و علل غيرمستقيم تقسيم كرد. منظور از علل مستقيم، عللى است كه مستقيما با مباحث اين حوزه سروكار دارد مانند روش‏ها و محتوا.
علل غيرمستقيم عللى است كه به ويژگى‏هاى شخصيتى يا به امور اجتماعى و پيرامونى فرد مربوط مى‏شود. در اين بخش ما به صورت مختصر و گذرا به علل آسيب زاى غيرمستقيم مى‏پردازيم و در ادامه بحث درباره علل مستقيم كه همان روش‏ها و محتوا است، خواهيم پرداخت.

علل آسيب زاى غيرمستقيم

يكى از مهم‏ترين عواملى كه در نهادينه سازى فرهنگ مهدويت مى‏تواند به صورت غيرمستقيم آسيب زا و اختلال‏آميز باشد، عبارت است از: زمينه‏هاى شخصيتى و شخصى فرد كه از آن جمله مى‏توان به موارد زير اشاره كرد.
عدم توجه به ايجاد شاخص‏ها و معيارهاى لازم شخصيتى براى پذيرش فرهنگ مهدويت
پذيرش فرهنگ مهدويت و نهادينه سازى اين فرهنگ نيازمند بسترى مناسب و ظرفى مستعدبراى پذيرش اين فرهنگ متعالى است و اين بستر چيزى نيست جز ظرف وجودى فردى كه قرار است داراى فرهنگ و تربيت مهدوى گردد. از جمله پيش‏نيازهاى لازم، قبل از هرگونه فعاليت در زمينه گسترش اين فرهنگ، ايجاد زمينه و ظرف مناسب براى پذيرش آن است. به بيان ديگر فرد، نخست بايد از نظر شخصيتى مستعد و آماده پذيرش اين پيام باشد.
به نظر مى‏رسد براى ايجاد يك بستر مناسب و مستعد براى پذيرش پيام، قبل از هرگونه فعاليت مهدوى، بايد به پرورش احساس‏هاى متعالى چون حس خداپرستى، اخلاقى، عاطفى و زيباخواهى پرداخت. در اين صورت است كه فرد از شاخص‏هاى لازم و زمينه مستعد براى پذيرش تربيت مهدوى برخوردار مى‏گردد كه ما در اين بخش از نوشتار به كوتاهى به اين مطلب مى‏پردازيم:

1 . حس خداخواهى و عبوديت و بندگى

فرد اگر در مسير عبوديت و بندگى خداوند قرار نگرفته باشد و عبد خدا نباشد، چطور بايد از او انتظار پذيرش ولى خدا را داشته باشيم. پس، پيش از گسترش و نشر فرهنگ مهدويت، بايد در ايجاد روحيه بندگى و عبوديت فعاليتى منسجم و اصولى صورت گيرد. طبيعى است وقتى ما بتوانيم روحيه تعبد را در متربى پرورش دهيم، در مرحله بعد مى‏توانيم خيلى راحت با بهره‏گيرى از اين روحيه بلند، او را به سمت پذيرش ولى خدا سوق دهيم. و زمينه انس و ارتباط با مولا و در نهايت روحيه اطاعت و انقياد از ولى خدا را در او پرورش دهيم. انسان اگر بنده خدا باشد، بدون چون و چرا مطيع اوامر الهى خواهد بود؛ چرا كه بنده خدا، فردى آزاد از زنجير عوامل قالب‏ساز و شكل دهنده محيط و اجتماع و فردى آگاه و آزاد از تخيلات، اوهام و آرزوهاى بى‏اساس و داراى انديشه و فهم واقع ياب مى‏شود. فردى آزاد از اسارت فرهنگ‏ها و سنت‏هاى فرسوده و رها از چنگالِ لذت و الم خواهد بود و نهايتا آزاد از خودخواهى و خودكامگى، كه وجود اين ويژگى‏ها، زمينه ساز پذيرش ولى خدا و اطاعت و پيروى از او مى‏باشد.
جانِ كلام آن كه بايد در زمينه ايجاد روحيه تعبد و آن هم تعبد برگرفته از تعقل، در جامعه فعاليت كرد؛ چرا كه اين نخستين گام اساسى و مهم در ايجاد بسترى مناسب براى انجام فعاليت‏هاى مهدوى است. كسانى كه در طول تاريخ از بندگى خدا برخوردار بودند و به معناى واقعى عبد بودند نه عابد، هيچ گونه مشكلى براى پذيرش ولى خدا نداشتند. از سوى ديگر، بررسى‏هاى تاريخى نشان مى‏دهد كسانى زير بار رهبرى‏هاى الهى نرفتند كه در زمينه عبوديت و بندگى دچار ضعف و سستى بودند.
بنابراين، بدون ايجاد روحيه تعبد و بندگى، هرگونه فعاليتى در زمينه ولايت مدارى و پذيرش ولى امر بى‏نتيجه خواهد بود يا به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. حركت در مسير عبوديت و بندگى، فرد را آراسته به شاخصه‏اى بسيار ارزشمند به نام تقوى مى‏سازد. اين شاخصه يكى ديگر از پيش زمينه‏هاى لازم و ضرورى در گسترش فرهنگ مهدويت مى‏باشد.
در زمينه تقوى و صيانت ذات، زياد سخن گفته شده، ولى منظور ما از تقوى همان مطلبى است كه علامه جعفرى(ره) از آن به صيانت ذات تكاملى ياد مى‏كند(3). منظور از اين اصطلاح، تبديل تدريجى ذات يا من طبيعى به ذات يا من تكاملى كه اين تبديل با دو بال جذبه كمال و دفعِ نقص، صورت مى‏گيرد. به اين معنا كه وقتى فرد در پى جذب كمال باشد، بهترين راه را براى رسيدن به كمال، تأسى به الگوهاى كمال يافته و انسان‏هاى كامل مى‏داند. او بر اين باور است كه بايد دست خود را در دست امام زمان خود قرار دهد، تا او را به نقطه نهايى كمال همان ايصال الى المطلوب كه شأن واقعى امام است، برساند. از اين‏رو، خواهان يافتن وجود امام زمان خود مى‏باشد و با شور و اشتياق به دنبال اوست. ايجاد اين زمينه موجب مى‏گردد هرگونه معرفت مهدوى و هرگونه فعاليت براى نهادينه سازى آن، جايگاه خود را بيابد و در ظرف لازم قرار بگيرد.
پيروى از قرآن يكى ديگر از شاخص‏ها و ملاك‏هايى است كه عبد خدا در مسير عبوديت بايد از آن برخوردار گردد كه اين بهره مندى از لوازم ضرورى پذيرش فرهنگ مهدويت است. چرا كه اگر فرد پيرو قرآن باشد، با توجه به وجود آيات مكرر در قرآن درباره ضرورت پيروى از اهل بيت، قطعا عمل به اين آيات را هم خواهد پذيرفت. عمل به آياتى چون «اطعيوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم...» براى او امرى واجب و ضرورى خواهد بود. پس لازم است كه در ابتدا فرد را شاگرد مطيع و منقاد مكتب قرآن تربيت كنيم. در قدم بعد، او خود عمل به آياتى چون آيات ولايت را خواهد پذيرفت. از سوى ديگر، كسى كه در اصل تبعيت و سرسپردگى به دستورات زندگى‏بخش قرآن دچار سهل انگارى، تزلزل و تردد است، اين ترديد و دودلى و سهل انگارى در عمل به قرآن، در ميزان تبعيت او از ولايت هم تأثير دارد.
از نشانه‏هاى ديگر آسيب‏مندى در دين و ولايت مدارى، مسئله پايبند نبودن به هنجارهاى اخلاقى است. به هر ميزان كه افراد در قبال هنجارهاى اخلاقى سهل‏انگار و بى‏توجه باشند به همان ميزان، تبعيت از امام معصوم عليه‏السلام كاهش مى‏يابد. حوادث و جريانات تاريخى بيانگر رابطه‏اى مستقيم ميان گردن نهادن به دستورات رهبر الهى و ميزان پايبندى افراد به هنجارهاى اخلاقى است.

2 . پرورش حس اخلاقى

در نظام تربيتى اسلام، وجود پيامبران و امامان معصوم، براى زمينه سازى براى تكامل و رشد معنوى انسان از جايگاه مهمى برخوردار است و اساسا هدف از بعثت انبيا به ويژه رسالت خاتم پيامبران صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تكميل فضايل اخلاقى و فراهم كردن تجهيزات اين رشد و كمال بيان شده است.
شخصيت اخلاقى عنصر اساسى و جوهره اصلى وجود انسان را تشكيل مى‏دهد و بدون اخلاق، آدمى شخصيت واقعى خود را باز نمى‏يابد. اخلاق در انسان، گرايش به فضايل اخلاقى را ايجاد و روح ملكوتى انسان را به اوج كمال مى‏رساند.
انسانى كه از نظر اخلاقى پرورش يافته و به فضايل و نيكى‏ها گرايش پيدا مى‏كند، طبيعى است كه عاشق و دلباخته انسان‏هاى بافضيلت و كمال مى‏شود و به دنبال آنان مى‏گردد، از اين‏رو وقتى با شخصيت بلند و متعالى، انسان كاملى چون امام زمان(عج) مواجه مى‏شود، عقربه‏هاى درون او به صورت ناخودآگاه به سوى امام كشيده مى‏شود و بدون چون و چرا او را مى‏پذيرد.
به همين دليل بايد پيش از معرفى شخصيت امام زمان(عج)، به پرورش اخلاقى فرد اقدام كرد. در اين صورت او خود به سوى الگوها و اسوه‏هاى اخلاقى متمايل مى‏شود و هر چه الگو كامل‏تر و متعالى‏تر باشد، گرايش درونى و مثبت‏ترى نسبت به او پيدا كند. آن گاه در پرتو شخصيت اين انسان كامل و انس و الفت با او و با محبت و عطوفت و احترام به شخصيت انسان كامل، در مسير رشد، پويايى و تكامل اخلاقى خود گام‏هاى بلندتر و بزرگ‏ترى را برمى‏دارد.
هرگاه اخلاق با زمينه فطرى و عقلى كه دارد رنگ عاطفى نيز به خود بگيرد و به صورت احساسى پاك درآيد، اين بهترين راه براى جذب جوانان به وجود مبارك امام زمان(عج) مى‏شود. بنابراين، متوليان تعليم و تربيت نبايد از اين اهرم مؤثر غافل باشند.

3 . پرورش عواطف

عاطفه از ماده «عطف» به معناى گرايش و انعطافى است كه از رهگذر ارتباط فرد با موجود مورد توجه خارج از وى برقرار مى‏گردد و از آن به احساس نيز تعبير مى‏شود.
از نظر روان‏شناسان، پرورش عاطفى همواره امرى مهم تلقى شده است. هم‏چنان كه آيات، روايات و مباحث تربيتى اسلام نيز آن را مورد توجه كامل و دقيق قرار داده و رهنمودهاى ارزشمندى در اين‏باره ارائه داده‏اند.
تربيت عاطفى، به معناى هدايت و كنترل عواطف و احساسات و شكوفاسازى و بهره‏گيرى به موقع از آن‏ها براى رسيدن به امر مطلوب؛ يعنى خير و سعادت انسان است. نقش عاطفه در عمل از عوامل و انگيزه‏هاى ديگر نيرومندتر است و بايد همواره تحت كنترل و پرورش ويژه قرار گيرد.
به هرحال، با پرورش درست عواطف، از تربيت عاطفى مى‏توان به عنوان يك عامل بسيار قوى و انگيزه‏اى نيرومند، براى ايجاد ارتباط عاطفى ميان متربى با امام زمان(عج) بهره جست.
با استفاده از حس عاطفى مى‏توان نگرشى مثبت نسبت به امام عصر(عج) پديد آورد. وقتى نگرش ايجاد شد، در پى آن حتما تغيير رفتار خواهد بود؛ به‏ويژه در نوجوانان و جوانانى كه در مرحله شكوفايى احساسات و شكل‏گيرى شخصيت هستند. اگر اين احساسات به سوى مهدويت هدايت شود و احساسات و عواطف پاك و معصومانه آنان متوجه وجود مقدس امام زمان(عج) گردد، مطمئنا مهم‏ترين گام تربيتى برداشته شده است.
براى اين كار بايد مبلغان و متوليان تعليم و تربيت با راهكارهاى شكوفايى عواطف و احساسات و هم‏چنين راه‏هاى تربيت عاطفى و چگونگى كنترل و هدايت آن آشنا باشند تا بتوانند از اين انگيزه بسيار مهم و قوى براى تربيت مهدوى بهره بردارى كنند. البته اين مسئله مهارت و دقت افزونى را طلب مى‏كند.
از جمله راهكارها و راهبردهايى كه مى‏توانيم براى پرورش حس عواطف نوجوانان و كنترل و جهت دهى آن به كار گيريم عبارتند از:
1 . احترام به شخصيت جوان
2 . مسالمت و مدارا
3 . اغماض و چشم پوشى
4 . برخورد مهرآميز
5 . تشويق و ترغيب جوانان به پاكى
6 . بها دادن به اظهارنظر آنان
7 . دادن مسئوليت‏هاى مناسب
8 . ارزش گذارى به شخصيت معنوى جوان
اين راهكارها اگر مورد توجه مربيان و مبلغان مهدويت قرار گيرد، در مجموع موجب پرورش حس عاطفى آنان مى‏شود و نهايتا زمينه و بستر لازم شخصيتى را براى پذيرش مهدويت در فرد ايجاد مى‏كند. عواملى چون ايمان قوى و ذوب شدن در محبت خداوند و عشق به سعادت ابدى از عواملى هستند كه مى‏توان به وسيله آن‏ها انسان‏ها را كنترل كرد.
4 . پرورش حس زيبايى
حس زيبائى و زيبايى‏خواهى از جمله گرايش‏ها و احساسات متعالى انسان است كه در مطالعات علمى و روان‏شناسى مورد توجه قرار گرفته است.
برخى از احساسات متعالى مانند حس زيبايى از جلوه‏هاى گوهر اصلى انسان است كه منشأ بروز كمالات و ارزش‏هاى انسانى و الهى مى‏گردند. زيبايى و زيبادوستى ابعاد و جلوه‏هاى گوناگونى دارد، ولى آن چه كه در اين بخش از نوشتار، مورد توجه ما مى‏باشد، زيبايى معنوىِ خداجويى، كرامت و عزت، عفاف و استغنا، شجاعت، عدالت، ايثار و انسان دوستى است. اين‏ها از عوامل جذب دل‏هاى وارسته و آزاده به سوى الگوهاى متعالى چون وجود ارزشمند ولى عصر(عج) مى‏باشد.
اگر حس زيبايى و زيبادوستى در نوجوانان و جوانان پرورش يابد، به هر آن‏چه زيباست گرايش پيدا مى‏كنند و عقربه وجود آنان به صورت خودكار به سوى زيباييهاى معنوى وجود ولى خدا حركت مى‏كند و علاقه‏مند به پيوند عاطفى و روحى با امام مى‏گردند. چرا كه از ويژگى‏هاى اسوه‏هاى ربانى، برخوردارى آنان از فضايل و جمال معنوى است كه موجب مى‏گردد از شخصيتى پرجاذبه برخوردار شوند و قلوب انسان‏ها را همچون آهن ربايى قوى به سوى خود متمايل كنند.
پس يكى ديگر از پيش زمينه‏هاى شخصيتى لازم براى جلب توجه جوانان و نوجوانان به سوى امام زمان(عج) توجه به پرورش حس مذهبى به ويژه حس زيباييهاى معنوى است.
براى پرورش زيبايى‏هاى معنوى در راستاى تربيت مهدوى مى‏توان از راهكارهاى زير بهره جست:
1 ـ تذكر آثار وجودى امام زمان(عج) و نعمت وجود امام براى جامعه انسانى.
2 ـ صحبت درباره محبت بى‏دريغ امام نسبت به امت، كه در روايات ما از توجه امام زمان(عج) حتى در عصر غيبت نسبت به امت، زياد سخن به ميان آمده است و جا دارد نمونه‏هايى كه حكايت از اوج رأفت و رحمت امام نسبت به امت است، بيان گردد.
3 ـ معرفى امام به عنوان مظهرى از مظاهر جمال و كمال الهى.
4 ـ معرفى جلوه‏هاى گوناگون زندگى حضرت مانند علم، حكمت، محبت، عزت و... به ويژه توجه به ويژگى‏هايى كه شور و عشق در وجود فرد مى‏آفريند.
مهمترين و مؤثرترين راه براى پرورش حس معنوى، توجه دادن به كمالات اخلاقى امام زمان(عج) است.براى نمونه مى‏توان به روايتى از حضرت رضا عليه‏السلام اشاره كرد كه فرموده است:
مهدى(عج) داناترين، بردبارترين و پرهيزكارترين مردمان است و از همه انسان‏ها بخشنده‏تر و شجاع‏تر و عابدتر است.(4)
علل مستقيم آسيب زا در گسترش فرهنگ مهدويت
در بخش گذشته، نگاهى گذرا و اجمالى به عوامل غيرمستقيم ولى تأثيرگذار در پذيرش فرهنگ مهدويت و گسترش آن داشتيم.
در اين بخش از نوشتار، درصدد پرداختن به عواملى هستيم كه به طور مستقيم در ميزان توفيق متوليان نشر و تبيين فرهنگ مهدويت، تأثيرگذار است. اين عوامل را در دو بخش روش‏ها و محتوا بررسى مى‏كنيم.
1 ـ روش‏هاى آسيب زا
بخشى از آسيب‏هاى وارده در مباحث دينى از جمله بحث مهدويت، برمى‏گردد به روش‏هاى انتقال پيام كه به صورت مستقيم در ميزان نهادينه سازى ارزش‏ها مى‏تواند تأثيرگذار باشد. در اين بخش از مقاله به برخى از روش‏هاى آسيب‏زا در اين حوزه پرداخته مى‏شود:
1 . 1 ضعف و ناكارآمدى روش‏ها در كانون‏هاى دينى
يكى از عوامل مهم آسيب زا در حوزه فعاليت‏هاى مهدويت، ضعف و ناكارآمدى كانون‏هاى دينى و مذهبى است. اين ضعف به ويژه در بخش صلاحيت‏هاى عاطفى و مهارتى، به اتخاذ روش‏هاى نامناسب در تبليغ مهدويت منجر مى‏شود.
آيا به راستى كانون‏هاى دينى از آمادگى لازم شناختى، مهارتى و عاطفى براى تبيين اين فرهنگ به گونه‏اى مطلوب برخوردارند و آيا در اين بيست و چند سال كه همه امكانات فرهنگى كشور در اختيار كانون‏ها قرار گرفته است اين كانون‏ها توانسته‏اند، متناسب با شرايط رشدى و عاطفى و با ادبيات نوجوان و جوان براى ارتقاى بينش و معرفت مهدوى نوجوانان و جوانان و ايجاد روحيه انتظار در آنان گامى مؤثر و كارشناسانه و هماهنگ بردارند؟
از ميان مراكز پژوهشى متعدد در عرصه گسترش معارف دينى، چند درصد از پژوهش‏ها در عرصه مهدويت و چگونگى ارائه اين فرهنگ اختصاص يافته است؟ اصولاً آيا اين‏گونه مراكز و كانون‏ها دغدغه شناخت، گردآورى و پاسخ‏گويى روشمند و اصولى به شبهات نسل جوان در اين زمينه را داشته‏اند؟
جا دارد كه پژوهش و تحقيق، در راستاى ميزان فعاليت و كارآمدى كانون‏ها در حوزه مهدويت صورت گيرد. آن وقت آمار، گوياى بسيارى از حقايق مى‏گردد.
به نظر مى‏رسد از جمله پرسش‏هاى اساسى كه درباره فعاليت كانون‏ها بعد از انقلاب بايد بدان پاسخ داده شود، عبارتند از:
ـ چه آموزشهايى براى ارتقاى سطح معرفتى جامعه در زمينه مهدويت داشته‏اند؟
ـ براى انجام آموزش‏هاى مؤثر به چه ميزان به تربيت نيروهاى آشنا به فرهنگ مهدويت و آشنا به اصول تعليم و تربيت روشمند، پرداخته‏اند؟
ـ چه راهكارها و راهبردهاى مؤثرى براى نهادينه كردن ارزش‏هاى مهدويت، با توجه به مراحل رشد و ادبيات خاص هر دوره، توسط متوليان كانون‏ها مورد استفاده قرار گرفته است؟
ـ از چه ابزار و وسايل كمك آموزشى براى نهادينه كردن اين فرهنگ بهره جسته‏اند؟
ـ آيا تا به حال، كار تحقيقى كارشناسانه‏اى براى يافتن بهترين روش‏ها براى نشان دادن چهره‏اى زيبا و اميدبخش از آينده حكومت جهانى حضرت صورت گرفته است؟
ـ آيا تا به حال كار آمارى براى سنجش ميزان آمادگى جامعه براى پذيرش حضرت و حكومت جهانى وى صورت گرفته است؟
ـ مهم‏تر از همه اين‏كه، آيا اصلاً دغدغه گسترش اين فرهنگ در ميان مسئولان كانون‏ها وجود داشته يا خير؟
2 . 1 ضعف شيوه‏هاى پيام رسانى دينى
يكى از عوامل مستقيم آسيب زا در موضوع مورد بحث، ديوارى است كه ميان دو نسل كشيده شده است و سخنان آنان توسط هم شنيده نمى‏شود. در واقع، گسستى ميان پيام دهندگان با گيرندگان پيام ايجاد شده كه مانع رسيدن پيام مى‏گردد. علت اين گسست اين است كه پيام‏هاى دينى از جمله پيام‏هاى مهدويت، بدون توجه به نيازهاى مخاطبان و ادبيات خاص آنان تهيه و فراهم گرديده است. بدون توجه به اين مهم كه آيا پيام‏ها به گوش مخاطب مى‏رسد يا نه؟ مرتب پيام ارسال مى‏كنيم و در پى آن هم، منتظر ايجاد روحيه انتظار و سرسپردگى و عشق نسبت به امام زمان(عج) هستيم. متأسفانه ما به دليل آن كه از شيوه‏ها و ابزارهاى جديد اطلاع رسانى براى رساندن پيام خود به نسل فعلى با اقتضائات موجود كم‏تر بهره جسته‏ايم؛ از اين‏رو در رساندن پيام دين در اين زمينه با ناكامى‏هاى جدى مواجه بوده‏ايم.
به هرحال عرضه نادرست محتوا و ضعف روش‏هاى موجود، موجب شده است كه پيام ما به مخاطبان نرسد. گاهى اين عرضه نادرست از سوى كسانى است كه بدون داشتن تخصص و خبرويت در اين حوزه، به عرصه تفسير و تبيين مباحث مربوط به مهدويت وارد مى‏شوند. در نتيجه برداشت‏هايى بسيار خرافى و نادرست از مسائل مربوط به مهدويت عرضه مى‏كنند، كه اين مسئله جز ايجاد گسست و فاصله ميان پيام رسان و گيرنده پيام چيز ديگرى را در برندارد. تحقيقاتى كه در اين راستا انجام شده از اين واقعيت تلخ پرده برمى‏دارد كه به حدى به صورت نادرست و غيراصولى اين مباحث توسط برخى افراد عرضه گرديده است كه ثمره آن جز ايجاد نگرشى منفى نسبت به حكومت جهانى حضرت، اثر ديگرى در برنداشته است. در يك مسئله‏شناسى كه از حدود 1000 دختر نوجوان قمى صورت گرفت، بيش‏تر آن‏ها شناختى بسيار مبهم و اندك نسبت به مهدويت داشته‏اند و عمده مشكل آنان اين بود: آيا صحيح است كه وقتى امام زمان(عج) ظهور مى‏كند پاى اسب ايشان در خون آدم‏هايى كه سر آن‏ها توسط آقا زده شده است فرو مى‏رود؟!
آيا اين مسئله چيزى جز عرضه نادرست اين گونه مفاهيم كه نهايتا به ايجاد نگرش منفى منجر شده است، چيزى در پى دارد؟
3 . 1 عدم تأمين نيروى انسانى كارآمد و روشمند
از آن‏جا كه نقش اول و محورى در فعاليت‏هاى فرهنگى و تربيتى، با كسانى است كه مسئوليت تبيين و تبليغ اين فرهنگ را عهده دار مى‏باشند. پس، پيش از هرگونه اقدامى در اين‏باره ، بايد به فكر آماده سازى نيروهاى متعهد و متخصص و روشمند باشيم. نيروهايى كه از صلاحيت‏هاى لازم در اين حرفه برخوردار باشند. منظور از صلاحيت‏ها؛ يعنى برخوردارى فرد از مجموعه شناخت‏ها، گرايش‏ها و مهارت‏هايى است كه مبلغ با كسب آن‏ها مى‏تواند به ايجاد تغييرات مطلوب و مورد نظر برسد.
به طور كلى، علماى تعليم و تربيت بر اين باورند: فردى كه قرار است مسئوليت نهادينه سازى يك ارزش را به عهده گيرد بايد از سه صلاحيت برخوردار باشد:
الف: صلاحيت شناختى
منظور از صلاحيت شناختى، آگاهى‏ها و مهارت‏هاى ذهنى است كه مبلغ را در شناخت و تحليل مسايل و موضوعات مرتبط با بحث، توانا مى‏سازد. به طور مثال در موضوع مهدويت مبلغ بايد پيش از ورود در فعاليت خود، از اين شناخت‏ها برخوردار باشد:
1 . شناخت اصول مربوط به تعيين محتواى مهدويت
2 . شناخت نسبت به مباحث مهدويت و اشراف كامل بر آن
3 . شناخت مربوط به روشهاى نوين ارائه پيام‏هاى مهدويت
4 . شناخت مخاطبان
5 . شناخت از جامعه و عنصر زمان و مكان
6 . شناخت نسبت به مبانى روان شناختى و اصول تعليم و تربيت.
ب: صلاحيت عاطفى
منظور از صلاحيت‏هاى عاطفى، مجموعه گرايش‏ها و علايق مبلغ نسبت به مسايل و موضوعات مرتبط با مسئوليت خود است. صلاحيت‏هاى عاطفى كه يك مبلغ بايد از آن برخوردار باشد عبارتند از:
1 . علاقه نسبت به مباحث مهدويت
2 . اعتقاد به تكريم
3 . گرايش نسبت به حضرت مهدى(عج) و برخوردارى از رابطه معنوى با حضرت
4 . داشتن صبر و شكيبائى و برخوردارى از ظرفيت‏هاى لازم
5 . داشتن روحيه اميدوارى و نشاط.
ج: صلاحيت عملكردى (مهارتى)
صلاحيت‏هاى عملكردى به آن بخش از صلاحيت‏هايى گفته مى‏شود كه با مهارت‏ها و توانايى‏هاى عملى مبلغ در فرآيند تبليغ مرتبط باشد. به بيان ديگر توانايى مبلغ براى انجام يك سرى اعمال سنجيده، منطقى و پيوسته را صلاحيت‏هاى مهارتى مى‏گويند. صلاحيت‏هاى مهارتى يك مبلغ در حوزه مهدويت به طور اجمال عبارتند از:
1 . توانايى به كارگيرى شيوه اقدام پژوهى مشاركتى در تربيت مهدوى
2 . توان به كارگيرى روش‏هاى نوين و مؤثر
3 . مهارت در حفظ فضاى عاطفى و اخلاقى در كلاس‏ها و برنامه‏هاى مهدوى
4 . توان درگير كردن مخاطبان خود در فعاليت‏ها و ايجاد روحيه كار گروهى در جوانان.
افزون بر آن‏چه گفته شد، مبلغانى كه براى ايفاى اين نقش خاص در نظر گرفته شده‏اند و قرار است كه روحيه اطاعت پذيرى و تبيين فرهنگ انتظار و مهدويت را پديد آورند، پيش از هرگونه فعاليتى، خود بايد يك انسان مطيع و منتظر و برخوردار از ويژگى‏ها و شرايط يك انسان منتظر باشند. كسى كه مى‏خواهد مردم را به برقرارى ارتباط معنوى و عاشقانه با امام زمان(عج) دعوت كند، نخست خود بايد اين ارتباط را برقرار كرده باشد. به بيان ديگر، بايد خود، يك شخصيت مهدوى باشد تا بتواند شخصيت مهدوى بپروراند. در اين صورت است كه مى‏تواند يك شخصيت تأثيرگذار در مخاطبان خود باشد. چرا كه پيچيدگى امر تربيت و رساندن پيام‏هاى دينى در شرايط كنونى (كم حوصلگى انسان‏ها، افزايش روش‏هاى اطلاع رسانى و تنوع آن‏ها، اشتغالات ذهنى انسان‏ها به مسائل پيرامون خود و...) مى‏طلبد نيروهايى كه عهده دار ارسال پيام‏هاى دينى هستند بيش از گذشته به روش‏هاى اطلاع رسانى مجهز و به فنون و اصول تعليم و تربيت، آشنا باشند. در غير اين صورت همان‏طور كه در بخش‏هاى گذشته اشاره شد، پيام به متربى نخواهد رسيد.
اگر چه اخيرا برخى مراكز تخصصى و پژوهشى فعاليت‏هاى خوبى را در زمينه تربيت نيروى كارآمد و پاسخ‏گو در حوزه مهدويت آغاز كرده، ولى به دليل تأخير در آغاز اين فعاليت‏ها، هم‏چنين جوان بودن جمعيت كشور ما و از سوى ديگر رويكرد جدى نسل جوان به بحث مهدويت، اين فعاليت‏ها در اين حد تأمين كننده نياز فرهنگى جامعه ما نمى‏باشد.
به هرحال در عصرى كه عصر اطلاعات، ماهواره و در هم نورديده شدن مرزهاى جغرافيايى و عصر اَبَر رسانه‏ها، آسمان باز، ترافيك هوائى اطلاعات و... است، نسبت به تربيت نيروهاى روشمند و آشنا به آخرين فن آورى اطلاع رسانى، بايد به جديت اقدام گردد تا بتوانند پيام مهدويت را با بهترين و مؤثرترين روش‏ها و شيوه‏هاى تربيتى به گوش جوانان برسانند.
4 . 1. استفاده از روش تخويف به جاى روش ترغيب
تحقيقات صورت گرفته در زمينه مهدويت و ميزان درونى سازى اين ارزش، نشان‏دهنده اين واقعيت تلخ است كه عمدتا براى تبيين اين فرهنگ و گسترش آن از روش تخويف استفاده شده است. غالبا در منابر و مساجد از كشتار انسان‏هاى غيرمطيع به دست امام زمان(عج) و خون‏ريزى انسان به حدى كه تمام زمين را خون فرا مى‏گيرد و از اين مسائل سخن به ميان آمده است. نخستين نكته‏اى كه پس از شنيدن نام امام زمان(عج) و عصر ظهور به ذهن افراد خطور مى‏كند، شمشير، خشونت و قتل افراد توسط امام زمان(عج) است. اين مسئله يكى از مهم‏ترين عوامل آسيب زا در حوزه مهدويت مى‏باشد. در حالى كه اساسا تحريك آدمى نسبت به ارزش‏هاى دينى در گرو ايجاد رغبت و شوق و توجه به آثار و وجوه زيباى آن مسئله است.
برخى مبلغان دينى به جاى اين‏كه از آثار زيباى ظهور حضرت و تحقق آرمان‏هاى بلند بشر در طول تاريخ در عصر ظهور، نيز از ويژگى‏هاى حكومت حضرت مهدى(عج)، از محبت و عشق ايشان نسبت به مردم سخن بگويند، از شمشير و خشونت و... حرف مى‏زنند. با اين وجود چگونه انتظار داريم كه نسل ما، يك نسل منتظر باشد و از جمله دعاهاى آنان، دعا براى ظهور حضرت باشد؟
جالب اين است كه در مسئله سنجى كه صورت گرفت، غالب دختران نوجوان گفته بودند: ما مى‏ترسيم براى ظهور آقا دعا كنيم؛ چون شنيده‏ايم حضرت سر آدم‏ها را با شمشير مى‏زند.
دقيقا از روشهايى براى معرفى شخصيت امام زمان(عج) بهره مى‏گيريم، كه دشمن و به ويژه صهيونيست براى مهدى زدايى و مهدى ستيزى از آن بهره مى‏جويد. آنان به وسيله فيلم، بازى‏هاى رايانه‏اى، نمايشنامه و... چهره‏اى خشن و وحشتناك از امام زمان(عج) ترسيم مى‏كنند كه متأسفانه دوستان حضرت هم چهره‏اى كه از ايشان در منظر كودكان مجسم مى‏نمايند، چهره‏اى خشن است كه تنها با شمشير و كشتار پيام خود را به مردم مى‏رساند.
در حالى كه در روايات به قدرى از زيبايى‏هاى زمان حضرت گفته شده كه اگر آنها رواج پيدا كند، قطعا انسان‏ها بى‏صبرانه برپايى حكومت جهانى حضرت و ظهور وى را مى‏كشند مانند رواياتى كه به رشد عقلى، رشد علمى، ايجاد رفاه و گسترش روابط عاطفى در مناسبات اجتماعى مردم اشاره دارد، هم‏چنين ريشه كنى فقر و بى‏عدالتى و ايجاد امنيت و آرامش در عصر ظهور كه به فراوانى هم وجود دارد، مى‏تواند رغبت آفرين و محرك باشد؛ اين در حالى است كه كم‏تر از آن‏ها سخن به ميان آمده است.
مردم به ويژه جوانان به طور روانى به هر آن چه كه اميدآفرين و نشاط آور باشد رغبت دارند و از هر آن چه كه بوى يأس و نااميدى و خشونت دارد روى گردانند.
به هرحال تكيه بر زيبائى‏هاى عصر ظهور، مى‏تواند درهاى زيبايى و لطايف تربيت مهدوى را بر روح و روان مخاطبان ما بگشايد. بايد با توجه به طبيعت خاص انسان كه از هنر و زيبايى لذت مى‏برد و از شنيدن مطالب خشك و يك نواخت گريزان است، براى انتقال پيام‏هاى مهدوى از روش‏هاى هنرى و زيباشناسى بهره جست. لازم است مربيان و مبلغان با استفاده از امكانات و ابزارهاى كارآمد مثل فيلم، گرافيك، نقاشى، شعر، داستان و ... زمينه را براى استحكام پايه‏هاى معرفت دينى متربيان فراهم كنند.
بايد پيام مهدوى به پرده‏اى زيبا با تصاويرى دلنشين همراه شود. در زيبايى است كه انسان كشش پيدا مى‏كند، شوق درونى‏اش شكفته مى‏شود و به وجد مى‏آيد.
لازمه كشش درونى نسبت به مباحث مهدويت، تلطيف دل است. دل بايد نسبت به پذيرش پيام مستعد شود. فخر رازى در تفسير تلطيف ساختن دل مى‏گويد: «منظور از تلطيف دل آن است كه درون را مستعد توجه به آن قبله كنى». بايد بدانيم كه با ترس و وحشت، درون مستعد پذيرش نمى‏شود. شرط پذيرش پيام تربيتى آن است كه درون را با جمال و زيبايى، لطيف ساخته و همه عواطف را متوجه آن مقصود كنيم. هنگامى كه جاذبه در درون انسان به وجود آمد، ديگر خود به دنبال پيام‏ها و ارزشهاى مهدوى مى‏رود.
به هرحال، كسى كه رسالت تربيت مهدوى را به دوش مى‏كشد، بايد پيام خود را چهره‏اى زيبا بخشد و با شناخت شرايط عاطفى متربى كشش درونى او را مهيا سازد. زيبايى و جمال كليد تربيت مهدوى است و بايد كليد را به دست آورد.(5)
از سوى ديگر استفاده از تخويف و ايجاد نگرانى و تشويش، موجب قفل دل، احساس و عواطف و كنش‏هاى درونى مى‏گردد و جز رويگردانى از ارزش‏ها، پايان ديگرى نخواهد داشت.
5 . 1 عدم بهره‏گيرى از روش‏هاى درونى سازى و ايجاد نگرش مثبت
اعتقاد به مهدويت، در صورتى منشأ اثر در زندگى فردى و اجتماعى مى‏شود كه اين ارزش در فرد درونى شده باشد و مخاطبان از درون، پيام ارتباط با امام و ضرورت پيروى را بگيرند؛ به بيان ديگر مهدى را در درون خود بيابند.
يكى از عوامل آسيب زا در تربيت نسل ولايت مدار و پيرو امام زمان(عج) اين است كه مجموعه آموزش‏ها و فعاليت‏هاى تربيتى ما در راستاى مهدى دهى بوده است. در حالى كه از نظر كارشناسان دين، مسئله اعتقاد به منجى و مهدويت يك مسئله فطرى و درونى است و اگر به جاى آرايش و افزايش آگاهى‏هاى فرد، در اين‏باره مرتب به پيرايش و تهذيب آن دست بزنيم، در اين صورت به دليل نورانيت و اشراق درونى، خود فرد جايگاه منجى را درون خود خواهد يافت. آن موقع است كه عشق به مهدى همانند چشمه‏اى از روح فطرت او مى‏جوشد و آب زلال اين عشق در سرزمين وجود او جارى مى‏شود.
براين اساس بايد زمينه‏اى فراهم كرد كه فرد بتواند از درون احساس كند؛ نه اين‏كه از بيرون اقتباس نمايد. همه كسانى كه دست اندركار تربيت مهدوى هستند نيز خود بايد اين احساس را از درون داشته باشند نه آن كه به شيوه بازيگران، نقش بازى كنند. در اين صورت، آموزش‏هاى مهدوى منجر به تربيت مهدوى مى‏گردد و شعار مهدويت به شعور مهدويت مبدل مى‏شود و مراسم و جشن‏هاى نيمه شعبان موجب پرورش روحيه انقياد و اطاعت و انتظار مى‏گردد. در اين صورت حس مهدى يابى، مبتنى بر ايمان درونى و سرشار از عشق و معنايابى و لذت انتظار مى‏گردد.
به هرحال، آموزش‏هاى پى در پى و هراس آور و غيرمؤثر در جامعه دينى، به حس درونى و فطرى مهدويت آسيب‏هايى دينى وارد كرده است. لازم است كه براى خروج از اين بن بست، به تغيير روش در تبليغات دينى و مذهبى دست بزنيم و روشى را در تربيت مهدوى اتخاذ كنيم كه به مهدى يابى منجر شود. در اين صورت است كه با عشق و شور و نياز درونى همراه مى‏گردد. آن زمان است كه مهدى(عج) در متن زندگى فرد قرار مى‏گيرد و ظهورى سرشار از عشق و اميد و زيبايى در جاى جاى زندگى او پيدا مى‏كند. فرد مهدى‏باور با تمام وجود در مى‏يابد كه منجى عالم بشريت در سراسر جهان هستى ظهور دارد گرچه ظاهرا اينكه حضور ندارد. احساس اين ظهور موجب مى‏شود كه اميد به زندگى و نشاط و محبت و شور و شوق انتظار در او ايجاد شود.
مى‏دانيم كه فعاليت‏هايى منجر به تغيير رفتار مى‏گردند كه پايگاه درونى داشته باشند و بدون اين پايگاه، هرگونه فعاليت جنبه صورى و ظاهرى مى‏يابد. از آن جا كه دين، با تمام جزئيات آن در درون انسان، فطرى است از قدرت تغيير بالايى برخوردار است، پس بايد از روش‏هايى براى تبليغ و تبيين فرهنگ مهدويت بهره جست كه نهايتا درونى شدن اين ارزش‏ها را در پى داشته باشد.
متخصصان تعليم و تربيت بر اين باورند كه براى درونى سازى يك ارزش، بايد مراحل مختلف حيطه عاطفى را كه از ساده به مشكل است، پشت سر گذاشت. پيمودن اين مراحل موجب تغيير در نظام ارزشى فرد مى‏شود و مهدويت به عنوان يك ارزش در شخصيت او متبلور مى‏گردد.(6) اين است مفهوم درونى سازى كه متأسفانه كم‏تر از اين قالب‏ها، براى تغيير نظام ارزشى و نهايتا درونى كردن ارزش‏هاى اخلاقى در فعاليت‏هاى مذهبى بهره گرفته مى‏شود.
6 . 1 استفاده نكردن از روش اسوه‏پردازى
در تربيت مهدوى و استفاده از وجود مبارك امام زمان(عج) به عنوان كسى كه خود بيش از ديگران دستورات دين را در رفتار و كردار خويش نمايان ساخته و به عنوان يك انسان كامل، راه تكامل را پيموده است، اهميت بسيارى دارد. به همين دليل شايستگى اين مقام را پيدا كرده تا دست ديگران را هم در دست خود قرار دهد و به مطلوب نهايى برساند. اگرچه استفاده از روش الگويى در عصر غيبت، براى ما به دليل عدم امكان ارائه الگوهاى عينى امرى مشكل است، ولى به هرحال مى‏توانيم در صورت ارائه درست شخصيت حضرت به جوانان، شخصيت ايشان را به عنوان يك الگو، معرفى كنيم. حتى با توجه به تعلق امام زمان(عج) به عصر ما، آن حضرت، بيش از امامان ديگر مى‏تواند نقش الگودهى داشته باشد. البته در صورتى كه شخصيت امام را يك شخصيت فرا انسانى جلوه ندهيم و آن قدر به اين شخصيت اسوه و نمونه قداست نبخشيم كه امكان همانندسازى با اين الگوى ربانى را از جوانان سلب كنيم. چرا كه اگر در منظر جوانان الگوهاى ربانى چون امامان معصوم، موجوداتى دست نيافتنى و عرشى باشند كه متعلق به آسمانند نه زمين، ديگر امكان الگوگيرى از اين شخصيت را غيرممكن مى‏دانند.
البته نبايد به خاطر فرار از فرا انسانى جلوه دادن حضرت، به دام تقدس زدايى از ايشان بيافتيم. بلكه بايد سعى شود با ترسيم سيماى انسانى حضرت مهدى(عج) كه در روايات ما هم خوشبختانه زياد از اين جنبه زندگى حضرت سخن به ميان آمده است، امكان همانندسازى و متابعت و ارتباط را در مخاطبان ايجاد كنيم. در عين حال، نبايد از ويژگى‏هاى خاص و ملكوتى حضرت كه خود در ساختن يك شخصيت پرجاذبه براى جوانان مى‏تواند مؤثر باشد، غافل بود.
به هرحال عدم توفيق متوليان تعليم و تربيت در ارائه الگويى درست از شخصيت حضرت در زمان كنونى و استفاده نكردن از روش اسوه‏پردازى، موجب شده است كه نسل جوان ما از اين الگوى متعالى و ربانى و متعلق به زمان، كم‏تر بهره جويد. در حالى‏كه جا دارد از روش اسوه‏پردازى كه مؤثرترين روش در تربيت دينى است براى تربيت مهدوى بيش‏تر بهره بردارى كنيم.
7 . 1 استفاده نكردن از روش‏هاى هنرى ـ ادبى
يكى ديگر از آسيب‏هاى فعاليت‏هاى فرهنگى مهدويت، عدم بهره‏گيرى اصولى و درست از هنر و ادب در تبليغ و تبيين مباحث مهدوى است.
با توجه به گرايش جوانان و نوجوانان نسبت به هنر و ادب و علاقه‏مندى آنان به شعر و متون آهنگين و جاذبيتى كه اين گونه ابزار براى آنان دارد، جا دارد ارائه مباحث مهدويت براى اين قشر با بهره‏گيرى بجا و منطقى و اصولمند از سبك‏هاى هنرى و ادبى همراه شود؛ چرا كه اين مسئله در جذب و ايجاد رغبت درونى در مباحث مؤثر و كارساز است.
بنابراين، مى‏توان با بهره‏گيرى از هنر و ادبيات، درهاى زيبايى و لطايف تربيت مهدوى را بر روح و روان مخاطبان گشود و از طريق هنر به خلق زيبايى‏هاى معنوى در جوانان پرداخت.
با توجه به طبيعت خاص انسان كه از هنر و زيبايى لذت مى‏برد و از شنيدن مطالب خشك و يكنواخت گريزان است، براى انتقال پيام‏ها در حوزه مورد بحث بايد از روش‏هاى هنرى و زيباشناسى استفاده كرد.
امروزه استعمارگران براى رسيدن به اهداف شوم خود كم‏تر مردم را به طور مستقيم و به صورت خشك به آن راه دعوت مى‏كنند، بلكه با ظواهر زيبا آنان را با اهداف خويش همراه مى‏سازند. آن‏ها از تمامى امكانات مثل فيلم، كارتون، تئاتر، نقاشى، گرافيك، مجسمه سازى، خط، مسابقه، معما و... و در يك جمله «هنر» براى استحكام پايه‏هاى الحادى خود به خوبى بهره مى‏جويند، ولى متأسفانه ما، تنها برخى از روش‏هاى سنتى و معين را به رسميت مى‏شناسيم. در هر صورت به خوبى مى‏شود از هنر و ادبيات دينى در تثبيت آموزه‏هاى مهدوى بهره ببريم.
عوامل آسيب زا در بخش محتوا
تاكنون به روش‏هاى آسيب زا كه به طور مستقيم در فرهنگ مهدويت تأثير گذار است پرداختيم. در اين قسمت از نوشتار به برخى از عوامل آسيب زا در بخش محتوا اشاره مى‏كنيم.
منظور از محتوا، دانش و آگاهى است كه مخاطبان در حوزه مورد بحث به آن نياز دارند.
تهيه محتوا از اصول خاصى پيروى مى‏كند. كه اگر به اين اصول توجه نشود، موجب آسيب در حوزه معارف مهدوى مى‏گردد. در اين بخش به صورت خلاصه و كوتاه به اصولى كه بايد در تهيه مباحث مهدويت مورد توجه قرار گيرد اشاره مى‏شود. (مقوله اختلال‏هاى مفهومى و مصداقى و هم‏چنين تحريفاتى كه در مباحث مهدوى در طول تاريخ به ويژه در عصر غيبت صورت گرفته است بحثى مبسوط و مفصل است كه در اين نوشتار مجال پرداختن به آن نمى‏باشد.)
الف: روانى و سادگى
امروزه در بحث ارتباطات گفتارى به اين نكته اشاره مى‏شود كه مخاطبان به ادبيات ساده عادت كرده و علاقه‏مندند با كوتاه‏ترين، روشن‏ترين گوياترين عبارات، محتواى پيام را درك كنند. مباحث مهدويت هم از اين قاعده مستثنى نيست. البته سادگى و روانى، مسئله‏اى نسبى است و با توجه به مخاطبان متفاوت است. هدف از اين توصيه رعايت حدود مخاطبان و نيفتادن به دام استفاده از واژه‏هاى سنگين و نابجاست.
محتوا، نبايد نه چنان ساده باشد كه مخاطب را دلزده و او را دچار حالت بى‏نيازى كند و نه آن گونه پيچيده كه نياز به توجهات و تأملات مداوم پيدا شود و در پايان توجه و اعتماد به نفس او را دچار كاستى كند. به طور كلى مربى نبايد سعى خود را صرف اثبات هويت علمى خويش كند يا با به كار بردن واژه‏هايى پيچيده، سعى نمايد پيام خود را علمى نشان دهد كه در اين صورت، توجه مخاطبان را از دست مى‏دهد. قرآن كريم نيز به اين اصول مهم توجه داشته و فرمودند: «فانما يسرناه بلسانك لعلهم يذكرون(7)» همانا قرآن را بر زبان تو آسان نموديم، اميد است كه مردم متذكر شوند. و يا مى‏فرمايد: «و لقد يسّرنا القرآن للذّكر فهل من مدّكر(8)» قرآن را براى پند گرفتن و يادآورى آسان نموديم. آيا پند گيرنده‏اى هست؟
ائمه اطهار عليهم‏السلام هم از جمله آسيب‏هاى پيام را تكلف و دشوارى پيام دانسته‏اند. در همين رابطه امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: و التكلف فى تزيين الكلام بزوائد الالفاظ(9) براى زيبايى سخن و گفتار با استفاده از واژگان زايد، خود و ديگران را به زحمت بياندازد؟
امير بيان حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام مى‏فرمايد: البلاغة ما سهل على النطق و خفّ على الفطنة(10) سخن رسا آن است كه به آسانى بر زبان آيد و به سادگى فهميده شود.
ب: موضوعات مورد علاقه و شوق آفرين
يكى از نكاتى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، علاقه و احساس نيازمندى دو جانبه انتقال دهنده و گيرنده پيام نسبت به موضوع گفتار است.
بايد توجه داشت چنان‏چه كسى به موضوعى علاقه ندارد و آن را با اعماق وجودش احساس نمى‏كند، نمى‏تواند انتقال دهنده خوبى براى آن پيام باشد. اين گونه افراد در انتقال پيام موفق نخواهند بود؛ زيرا مباحث ارزشى هنگامى كه از اعماق جان باشد، در دل ديگران خواهد نشست. هنگامى كه پيام، زبانى باشد از حد گوش فراتر نمى‏رود و چه زيبا حضرت على عليه‏السلام همگان رابه اين نكته توجه مى‏دهد
اذا طابق الكلام نيته المتكلم قلبه السامع و اذا خالف نيته لم يحسن موضعه فى قلبه(11) هرگاه سخن گوينده با باور درونى‏اش يكسان باشد شنونده آن را مى‏پذيرد و هرگاه با باور درونى‏اش يكسان نباشد در جان شنونده از جايگاه خوبى برخوردار نمى‏شود.
از اين رو بايد مبلغان مهدويت خود سراسر عشق و شور و علاقه نسبت به موضوع باشند و علاوه بر آن به موضوعات شورآفرين و مورد علاقه مخاطبان در مباحث مهدويت بپردازند و غالبا مباحثى مورد علاقه مخاطبان است كه مورد نياز آنان باشد. از اينرو بايد در تهيه محتوا، به اين مسئله توجه شود.
ج: اصل تناسب محتوا با مراحل رشد
يكى ديگر از اصولى كه بايد در تهيه محتوا مورد توجه قرار گيرد، تناسب محتوا با مراحل رشد و نيازمندى‏هاى مخاطبان است. چرا كه در هر مرحله از رشد با توجه به اقتضائات و خصوصيات آن دوره، ادبيات و زبان ويژه آن دوره لازم است. به طور كلى، آموزش بايد با درجه رشد ذهنى مخاطب متناسب باشد. روان شناسى رشد، در صد سال اخير از لحاظ مطالعه رشد و مراحل آن و خصوصيات هر دوره به پيشرفت‏هاى قابل ملاحظه‏اى دست يافته، كه شايسته است مبلغان مباحث مهدويت، با توجه به اين مراحل موضوعات را تهيه و ارائه نمايند.
علاوه بر آن، مبلغ و مبين فرهنگ مهدويت، بايد شروع اين فرصت‏ها و مراحل رشد را به خوبى بشناسد و ادبيات خاص آن را بداند و مواظب باشد كه اين قبيل فرصت‏ها بدون بهره بردارى از دست نرود.
اين مسئله در نظام تربيتى اسلام هم كاملاً مورد توجه قرار گرفته و از نظر اسلام، تربيت به طور كلى به سه دوره سيادت، اطاعت و وزارت تقسيم شده است، كه هر دوره روش‏ها و ويژگى‏هاى خاص خود را دارد. در دوره سيادت ادبيات احساسى و عاطفى صرف براى آموزش و يادگيرى ضرورى است، در دوره اطاعت آميزه‏اى از احساس و تعقل و در دوره وزارت با ادبيات تعقل و استدلال بايد با او سخن گفت.
امير بيان حضرت على عليه‏السلام هم اشاره‏اى زيبا به اين مطلب دارد:«الامور مرهونه باوقاتها؛(12) كارها در گروگان زمان‏هاى خود هستند». هم چنين در بيان ديگر مى‏فرمايد: «شتافتن (در كارى) پيش از آن كه فرصت از دست رود و درنگ و كندى پس از دست دادن فرصت نشانه نادانى است.»(13)
بهرحال آموزش‏هاى مهدوى بايد در يك برنامه ريزى زمانبندى شده متوازن و مبتنى بر شناخت نيازها، علايق و قابليت‏ها صورت گيرد و توجه به وضعيت بدن و شرايط ذهنى، فكرى و روانى انسان در هر مرحله از رشد، يك الزام تربيتى است.
متأسفانه غالبا مفاهيم مهدويت با همان ادبياتى كه براى بزرگان گفته مى‏شود براى جوانان و حتى كودكان، آموزش داده مى‏شود و اين مسئله آسيب‏هاى جدى در اين حوزه وارد نموده و لازم است كه در خاتمه اشاره شود به بيان بزرگترين مربى بشريت، حضرت ختمى مرتبت، كه فرمودند: «نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم(14)
د: تصويرسازى با كلمات
از اصول و رموز موفقيت در تبليغ گفتارى و نوشتارى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، محتواى تصويرى است. استفاده از واژگانى كه به تصويرسازى ذهن يارى مى‏رساند به تبليغ و ارتباط جان مى‏دهد و از خشكى آن مى‏كاهد. جملاتى در ذهن مخاطب پايدار مى‏ماند كه بتواند براى او تصويرى روشن بسازد. شيرينى و ماندگارى ضرب‏المثل‏هاى بشر، از همين قاعده پيروى مى‏كند. اگر توجه كرده باشيد ضرب المثل‏ها پر از تصوير است. مانند «آش نخورده دهان سوخته»، «كاسه داغ‏تر از آش»، «آمدم ثواب كنم كباب شدم»، «موش در سوراخ نمى‏رفت جارو به دم خود مى‏بست».
در قرآن كريم و نهج البلاغه اين مسئله بسيار مورد توجه قرار گرفته است؛ «و تكون الجبان كالعهن المنفوش» كوه‏ها مانند پشم حلاجى شده‏اى مى‏شوند كه رنگ پريده است.
از اين‏رو مناسب است در تبيين و تبليغ مباحث مهدوى، از واژه‏ها و جملات تصويرساز بهره برده شود؛ چرا كه گفتار را در جان مخاطب استوار مى‏سازد. اگر قرار است شخصيت ظاهرى حضرت توصيف شود، حتى الامكان بهتر است از رواياتى استفاده گردد كه اين اصل در آن رعايت شده است. به طور مثال رواياتى مانند: «كغصنٍ بان شاخه بيدمشك» يا «او قصيبٍ ريحان(15)» شاخه ريحان استفاده شود و يا صورتش در شدت سرخى مانند ستاره‏اى درخشان و نورانى است.(16)
ه: پرهيز از كلى گويى
يكى از رموز موفقيت در تعيين محتوا و ابلاغ پيام پرهيز از كلى گوئى است. گيرايى محتوا، وابسته به دورى از پرداختن به كليات مبهم است.
برخى از نويسندگان يا گويندگان در پيام خود، براى تعريف خاطرات و يا داستان‏ها از عباراتى مثل «يكى از شهرها، يكى از بزرگان،...» استفاده مى‏كنند. اين كار از اعتبار و شيرينى كلام مى‏كاهد. پيام هر چه جزئى‏تر و مشخص‏تر باشد رساتر مى‏شود. راه حل اساسى براى پرهيز از كلى گويى و بالا بردن ضريب موفقيت در رسايى كلام، استفاده از فرمول خبرنگاران است (على اقليدى نژاد ـ 1380) آنان براى آن كه بتوانند يك واقعه را كاملاً پوشش دهند از اين فرمول بهره مى‏جويند:
1 . كه؟ (چه شخصى)
2 . كجا؟ (چه مكانى)
3 . كِى؟ (چه زمانى)
4 . چه؟ (موضوع)
5 . چرا؟ (علت يابى)
6 . چگونه؟ (چگونگى)
به هرحال مى‏توان با استفاده از قالب بالا، پيام خويش را ضمن دور كردن از كلى گويى‏هاى رايج، جان بخشيد و علاقه مخاطبان را به ادامه ارتباط برانگيخت و محتوايى جامع و كامل را به مخاطب ارائه داد.
نكته قابل توجه اين است كه براى معرفى حضرت مهدى(عج) به صورت خيلى جزئى از مشخصات حضرت سخن به ميان آمده است. اگر مبلغان به اين مشخصات به صورت جزئى ولى مستند و دقيق با ارائه مدرك اشاره كنند، بحث از جذابيت بالايى برخوردار مى‏گردد كه در اين قسمت به ذكر يك روايت از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و هم‏چنين برخى از خصوصيات ظاهرى حضرت بسنده مى‏كنيم
عمران پسر حصين مى‏گويد: به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفتم: اين مرد (مهدى) را برايم توصيف كن و شمه‏اى از حالات او را بيان فرما. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
او از فرزندان من است، اندامش چونان مردان بنى‏اسرائيل سخت و ستبر است. به هنگام سختى و گرفتارى امت من قيام مى‏كند، رنگ چهره‏اش به عرب‏ها شباهت دارد، قيافه‏اش چون مرد چهل ساله مى‏ماند، صورتش چون پاره ماه مى‏درخشد...(17)
و ذكر ويژگى‏هايى چون زيباروى، سفيد، گشاده روى، خوش بو، خوش قيافه و از نظر قامت: جوانى متوسط، باريك اندام، بدنى قوى و از نظر موى سر: موى سرخ، مجعد، كم چين، حتى از چگونگى فرق باز كردن امام هم در روايات سخن به ميان آمده است و صورت كم گوشت، يك خال در گونه راست، اثر سجده در پيشانى و بلند پيشانى و از نظر ابرو كشيده و كمان ابرو و نزديك به هم و چشم حضرت درشت، براق، سياه چشم و سرمه كشيده و بينى كشيده و باريك و دندان‏هاى با فاصله و درخشنده و ريشش پرپشت و كوتاه و گردن بلند و كشيده و سينه فراخ و...(18)
نه تنها از ويژگى‏هاى شخصى حضرت اين همه جزئى سخن به ميان آمده است، بلكه برنامه ظهور امام و مسير حركت و مسيرهاى توقف و تعداد ياران و مكان استقرار آن‏ها و مسائل ديگر به طور كامل آمده است كه امكان پرداختن به همه آن‏ها نمى‏باشد. استفاده از اين روايات براى جوانان فوق العاده جاذبه دارد و ضمنا وقتى جوانان مى‏بينند اين همه جزئى و دقيق درباره امام زمانشان در روايات سخن به ميان آمده است، بر ضريب ايمان آن‏ها افزوده مى‏شود و باور بيش‏ترى نسبت به مباحث پيدا مى‏كنند.
و: مرزشناسى در موضوع
براى تهيه يك متن پويا و كارآ و براى جلب اعتماد مخاطبان نسبت به محتوا، تكيه بر يك موضوع و محور قرار دادن آن در تمام بحث لازم است. چرا كه در يك زمان محدود نمى‏شود توجه مخاطبان را به موضوعات گوناگون جلب كرد. اين كار جز سرگردانى و ترديد و ابهام در تمامى موضوعات، دستآوردى براى مخاطب نخواهد داشت. بايد توجه داشته باشيم كه يك كار تمام، بهتر از صدكار ناتمام است. در مقوله مهدويت هم بايد اين مسئله رعايت شود. در يك جلسه نمى‏توانيم به طور مبهم به موضوعات و مسائل متعدد پرداخت، بلكه اگر در يك جلسه يكى از مباحث اين حوزه به خوبى تبيين و توصيف گردد، همين مسئله انگيزه و رغبت ايجاد مى‏كند كه مخاطبان خود به دنبال بقيه مسائل روند و اطلاعاتى را به دست آورند. در غير اين صورت رغبت براى پى‏گيرى و دنبال كردن مطالب مهدويت در فراگير ايجاد نمى‏شود.
ز: دسته بندى و رعايت سير منطقى محتوا
در تهيه پيام و محتوا توجه به سه نكته اساسى بسيار مهم است.
1 . دسته بندى: پيامى رسا و قابل درك است كه از يك دسته بندى خوب و اصولى برخوردار باشد.
2 . علاوه بر دسته‏بندى مطالب، محتوا بايد از يك چينش و توالى مناسب بهره‏مند باشد. در غير اين صورت پيام و ابلاغ آن دچار كاستى مى‏شود. به عنوان مثال در آغاز بحث، ارائه نتيجه، نوعى قضاوت زودرس تلقى خواهد شد. هم‏چنين ارائه كردن آن، بريدگى مطلب و سرگردانى و ترديد مخاطب را در پى خواهد داشت يا اين كه اگر در ابتداى بحث به ساختار مفهومى بحث نپردازيم تا آخر، بحث از ابهام برخوردار خواهد بود.
بهرحال دسته‏بندى مطالب و هم‏چنين چينش مناسب آن موجب انسجام فكرى و ذهنى مخاطب مى‏گردد و بحث از گيرايى و جذابيت بيش‏ترى برخوردار مى‏گردد. همان طور كه مولاى متقيان حضرت على عليه‏السلام در اين‏باره مى‏فرمايد: «احسن الكلام مازانه حسن النظام و فهمه الخاص و العام(19)؛ زيباترين سخن آن است كه با نظم و ترتيبى زيبا آراسته شده و براى خاص و عام قابل فهم باشد».
3 ـ گزينش و انتخاب خوب: علاوه بر دسته بندى و سير منطقى بحث، يكى ديگر از نكته‏هايى كه در تعيين محتوا بايد به آن توجه داشت، گزينش خوب مطالب است. بايد براى تهيه يك متن از بين ده‏ها فيشى كه وجود دارد، به گزينش خوب آن‏ها دست زد و تنها به چند فيش برگزيده بسنده كرد. به قول حكيم نظامى گنجوى:
كم گوى و گزيده گوى چون دُر  تا زاندك تو جهان شود پر
يك دسته گل دماغ پرور  از خرمن صد گياه بهتر
اميربيان حضرت على عليه‏السلام اشاره بسيار ظريف و لطيف به اين اصل مهم دارد و مى‏فرمايد:
انّ المؤمن اذا اراد ان يتكلم بكلام، تدبرهُ فى نفسه فان كان خيرا ابداه و ان كان شرا و اراه(20)
مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگويد در آن مى‏انديشد. اگر خوب بود ابرازش مى‏كند و اگر در آن زيان و مفسده‏اى بود بازگويش نمى‏كند.
و در كلام نورانى ديگرى مى‏فرمايد: لاتتكلم بكل ما تعلم فكفى بذلك جهلا(21)؛ هرچه را مى‏دانى نگو؛ زيرا براى نادانى تو همين بس است».
بايد به اين نكته توجه داشت كه در صورتى پيام ما از تأثيرگذارى لازم برخوردار مى‏شود كه پيام، گزينشى متناسب با روح و احساسات مخاطبان باشد. در غير اين صورت پيام عايق مى‏شود و رسايى خود را از دست مى‏دهد.
پس يكى از ضرورت‏هاى اجتناب‏ناپذير در تبيين مباحث مهدويت توجه به مقتضيات زمان و مكان در تعيين پيام و ابلاغ آن است. مى‏توان گفت افرادى در عرصه بيان مباحث مهدوى موفق بوده‏اند كه با توجه به اقتضائات زمان و مكان، پيام را ابلاغ مى‏كردند. هم‏چنين بخش زيادى از ناكامى‏ها در تبليغ مباحث مهدوى به رعايت نكردن اين اصل برمى‏گردد. به طور كلى گزينش خوب در مسائل مهدوى و انتخاب مباحثى كه شوق و نشاط و رغبت و اميد ايجاد كند، يكى از رموز موفقيت در ابلاغ پيام است كه متأسفانه در انتخاب مباحث مهدويت غالبا دچار كج سليقگى هستيم.
به طور كلى بايد در تهيه محتوا نكات زير مراعات شود:
1 . فرهنگ مخاطبان شناسايى شود.
2 . بينش و جهان بينى آن‏ها در نظر گرفته شود.
3 . از واژه‏هاى مناسب سود برده شود.
با رعايت اين نكات مى‏توان بيانى متناسب با فرهنگ، بينش و گويش مخاطبان ارائه داد.
ح: پرهيز از زياده گويى
يكى از مسائل مهم در تعيين محتوا (كه متأسفانه كم‏تر به آن توجه مى‏شود)، مسئله زياده گويى است. همان طور كه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:
زياده گويى موجب كم شدن بهره كلام مى‏شود و جز خستگى و كسالت نتيجه ديگرى براى خواننده ندارد.
سفارش پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز همين است؛ عن عمار بن ياسر قال: «امرنا رسول الله باقصار الخطب(22)؛ رسول گرامى اسلام، ما را به كوتاهى سخنرانى امر مى‏كردند». براى جلب توجه نسبت به آثار سوء زياده‏گويى به ذكر چند كلام نورانى از حضرت على عليه‏السلام بسنده مى‏كنيم.
كثرة الكلام تبسط حواشيه و تنقص معاينه فلا يرى له امد و لا ينتفع به احد(23)
پرگويى، سخن را دراز دامن و تنك مايه مى‏كند به گونه‏اى (كه) هيچ پايانى براى آن ديده نمى‏شود و هيچ كسى از آن بهره‏مند نمى‏گردد.
ـ در كلامى ديگر حضرت به خستگى حاصل از اطاله كلام اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «كثرة الكلام تملّ السّمع(24)؛ پرگويى گوش را خسته مى‏كند».
در جايى ديگر، حضرت يكى از نشانه‏هاى خردورزى را كم‏گويى و گزيده‏گويى برمى‏شمارد و مى‏فرمايد: «من امسك عن فضول المقال شهدت بعقله الرجال(25)؛ هركس از گفتن اضافات سخن بپرهيزد، بزرگان به خردورزى‏اش گواهى دهند».
رساترين سخن از نظر ايشان سخنى است كه افزون بر درستى، كوتاهى در خور داشته باشد، «ابلغ البلاغه ما سهل فى الصواب(26) ؛ رساترين سخن آن است كه افزون بر درستى، كوتاهى آن در خور باشد».
در پايان لازم به ذكر است كه پرهيز از زياده‏گويى نبايد به اندازه‏اى باشد كه آسيب جدى به محتوا وارد كند؛ لذا در اين زمينه بايد توازن و تعادل رعايت شود حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «خير الكلام ما لايملّ و لايقل(27)؛ بهترين سخن آن است كه هم خسته كننده نباشد و هم اندك نباشد».
با آن كه سخن به لطف آب است  كم گفتن هر سخن ثواب است
آب از چشمه زلال خيزد  از خوردن پُر ملال خيزد
كم گوى و گزيده گوى چون دُر  تا زاندك تو جهان شود پر
خ: نتيجه‏گيرى و جمع بندى مناسب
يكى از نكات كليدى كه در جاذبيت محتوا تأثير دارد و موجب حلاوت و شيرينى بحث مى‏گردد، نتيجه‏گيرى مناسب و خوب در پايان آن است. اين مسئله اثر روانى خيلى خوبى بر مخاطب مى‏گذارد. كه در اين نوشتار فرصت پرداختن به آن نمى‏باشد. در اين زمينه فقط به اين كلام نورانى اميربيان حضرت على عليه‏السلام اشاره مى‏كنيم: «من تام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغه(28)؛ هركس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندى كند بى‏گمان به رسايى سخن دست يافته است».
بعد از پرداختن به اصولى كه بايد براى تعيين محتوا به آن توجه شود، به اصل شناخت و تسلط بر محتوا مى‏پردازيم.
شناخت محتوا، تسلط و اشراف بر آن
يكى ديگر از شناخت‏هاى ضرورى پس از تعيين محتوا، شناخت محتوا و تسلط و اشراف بر آن است. به ميزانى كه آموزش بر موضوع درسى خود تسلط داشته باشد از جايگاه والا و بلندترى در منظر فراگير، برخوردار خواهد بود. هر چند محتواى پيام زيبا و قابل توجه باشد، ولى اگر پيام دهنده بر آن تسلط نداشته باشد، در ابلاغ پيام موفق نخواهد بود. مسئله قابل ذكر ديگر اين است كه، در صورتى كه مربى نسبت به پيام از تسلط كافى برخوردار نباشد، مجبور به كش دادن آن مى‏شود كه خود، از عوامل مخّل در ارسال پيام است و خستگى و كسالت روحى فراگير را به دنبال دارد.
با توجه به مطالب ذكر شده، آگاهى ژرف از محتوا، ضرورتى اجتناب‏ناپذير است كه در ديدگاه وحيانى هم از جايگاه بالايى برخوردار است. در قرآن اين مهم به زيبايى مورد توجه قرار گرفته و به كسانى كه رسالت خطير ابلاغ پيام الهى را عهده دار مى‏باشند مى‏فرمايد:
«و ما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلو لا نفر من كل فرفة منهم طائفة ليتفقّهوا فى الدّين و لِينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلّهم يحذرون(29)»
و شايسته نيست كه مؤمنان همگى براى جهاد كوچ نمايند. پس چرا از هر گروهشان، دسته‏اى كوچ نمى‏كنند، تا در دين ژرفْ آگاهى يابند و مردم خويش را كه به سويشان بازگشتند هشدار دهنده باشد كه پروا كنند؟
يا در آيه ديگر مى‏فرمايد:
«قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيرة أنا و من اتبعنى...(30)»
بگو اين راه من است كه من و پيروانم با بينش (كامل) به سوى خدا فرا مى‏خوانيم...
همان طور كه ملاحظه مى‏كنيد دعوت به سوى خدا از روى بصيرت و بينش در اين آيه، مورد تأكيد قرار گرفته است. رعايت اين اصل در مباحث مهدوى از اهميت بيش‏ترى برخوردار است؛ چرا كه با توجه به وجود اختلاف نظرها و شبهات فراوان در اذهان افراد و تا حدودى خارق العاده بودن مسئله وجود مبارك امام زمان و دامنه و گستردگى مباحث در اين حوزه و عوامل متعدد ديگر، لازم است كه مبلغ تا احاطه كافى به همه جوانب بحث ندارد و خود از موضوع اطلاعات كافى و دقيق و قابل ارائه به دست نياورده است وارد اين حوزه نشود. متأسفانه در اين‏باره آسيب‏هاى فراوانى به جريان مهدوى وارد شده؛ زيرا هركس با هر مقدار اطلاعات و آمادگى به خود اجازه مى‏دهد كه وارد اين مقوله شود و ماحصل و نتيجه اين اقدام جز ايجاد ترديد، ناباورى و گاهى اوقات انكار ثمره ديگرى نداشته است.
جمع بندى و نتيجه‏گيرى
در مجموع با توجه به مباحث مطرح شده، اشكالات اساسى در فعاليت‏هاى فرهنگى در حوزه مهدويت عبارتند از:
1 . استفاده نكردن از تكنولوژى و فن آورى اطلاعات
2 . اشكالات بينشى و نگرشى
3 . ساختارى و منطقى
4 . عدم استفاده از حيطه نگرشى
از ديدگاه روان شناسان تربيتى «ايجاد تغيير در نگرش» حرف اول را مى‏زند. حوزه عاطفى را بايد نسبت به معارف عوض كنيم. به بيان ديگر طرز تلقى افراد جامعه نسبت به مسئله مهدويت، نگرش آنان را تشكيل مى‏دهد كه اگر اين طرز تلقى مثبت باشد نگرش مثبت پيدا مى‏كند. اگر نگرش مثبت شد، حتما به تغيير منجر مى‏شود و مهم‏ترين گام براى تغيير نگرش ارائه اطلاعات است. نگرش منفى با ارائه اطلاعات درست، مثبت مى‏شود و اگر نگرش عوض شد رفتار فرد هم، همان‏طور كه گفته شد، تغيير مى‏كند.
از آن‏جا كه اطلاعات در تغيير نگرش‏ها نقشى اساسى دارد، بايد افرادى كه عهده دار انتقال اين اطلاعات هستند از صلاحيت‏هاى لازم شناختى، عاطفى و عملكردى(مهارتى) برخوردار باشند تا بتوانند با ارائه اطلاعات اصولى، صحيح و سنجيده، نگرش و يا طرز تلقى افراد جامعه را نسبت به مباحث مهدويت در جهت مثبت تغيير دهند. اين مهم‏ترين و مطلوب‏ترين و مؤثرترين گام براى نهادينه سازى فرهنگ مهدويت است.
يا ايها العزيز هذا بضاعتنا فتقبل منا

منابع
ـ قرآن كريم
ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات مشهور، 1379
ـ محمدى رى‏شهرى محمد، ميزان الحكمة، مركز تحقيقات دارالحديث، چاپ دوم، 1379
ـ كريمى عبدالعظيم، تربيت آسيب زا، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، چاپ سوم، 1374
ـ تجاسب، كامياب، نگاه نظام آموزشى به دين (دين دانى يا دين دارى)، انتشارات امجد، چاپ اول، 1379
ـ رحمانى يزدرى على، نقد باورهاى غلط تربيتى، انتشارات مشهور، چاپ اول، 1379
ـ دژاكام على، معرفت دينى، مركز پژوهشهاى اسلامى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى، چاپ اول، 1377
ـ شحاته الدكتور حسن، تعليم الدين الاسلامى بين النظريه و التطبيق، قاهره، مكتبه الدار العربية الكتاب،
چاپ سوم، 1998
ـ تى، بى، شبرد، آموزش و پرورش زنده، ترجمه احمد آرام، مركز انتشارات آموزشى سازمان پژوهش ونوسازى آموزش، انتشارات سروش، چاپ اول، 1357
ـ باهنر ناصر، آموزش مفاهيم دينى، همگام با روان‏شناسى رشد، چاپ و نشر بين‏الملل، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1378

پى‏نوشت :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ بقره / 286.
2ـ غررالحكم، ص 364.
3ـ ر . ك حكمت اصول سياسى اسلام، علامه جعفرى، ص 133.
4ـ ينابيع المودة، ص 401.
5ـ ر . ك نگاه نظام آموزشى به دين، دين دانى يا دين دارى، كامياب تجاسب، ص 49.
6ـ بحث پيرامون حيطه عاطفى و مراحل آن در كتاب‏هاى شيوه‏ها و متون تدريس مفصل مورد بحث قرار گرفته كه علاقه‏مندان مى‏توانند براى مطالعه بيش‏تر به اين كتب مراجعه كنند.
7ـ دخان / 58.
8ـ قمر / 17.
9ـ بحارالانوار، ج 2، ص 52.
10ـ غررالحكم، ص 111.
11ـ غررالحكم، ص 1331.
12ـ بحارالانوار، ج 77، ص 165، ح 2.
13ـ نهج البلاغه، حكمت 263.
14ـ فروع كافى، ج 8، ص 268؛ ترجمه اصول كافى، ج 1، ص 27.
15ـ الخرائج، ج 2، ص 782.
16ـ الغيبة، طوسى، ص 266.
17ـ كمال الدين، ج 1، ص 315.
18ـ ر . ك فصلنامه تخصصى انتظار، شماره 5، چاپ دوم، ص 154 تا 194.
19ـ غررالحكم، ص 995.
20ـ نهج البلاغه، خطبه 176، اصول و مبادى سخنورى، ص 275.
21ـ غررالحكم، ص 991.
22ـ ميزان الحكمة، ج 3، ص 40.
23ـ غررالحكم، ص 1362.
24ـ همان، ص 995.
25ـ همان، ص 948.
26ـ همان، ص 111.
27ـ همان، ص 931.
28ـ همان، ص 90.
29ـ توبه / 122.
30ـ يوسف / 108.