پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

دعا براى تعجيل فرج

دعا براى تعجيل فرج، از چنان اهميتى برخوردار است كه امام صادق(عليه السلام) مى‏فرمايند: هر كس، بعد از نماز صبح و نماز ظهر، بگويد: «خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) و خاندان او درود فرست و در فرج ايشان تعجيل كن!»، نميرد تا قائم را دريابد. دعا براى تعجيل فرج، دعاى هميشگى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله وسلم) و ائمه ي اطهار( عليهم السلام) و ملائكه‏ى آسمان‏ها بوده و هست. به هر تقدير، كسانى كه خواستار ديدن عصاره‏ى خلقت‏اند، بهترين آفريده‏ى خدا را طالب حضورند، به دعا براى تعجيل فرج اش روى مى‏آورند؛چون، تأثير دعا در نزديك شدن فرج را باور كرده‏اند. در امت‏بنى اسراييل، دعا، سبب شد تا موسى (عليه السلام) صد و هفتاد سال زودتر از وقت تعيين شده، براى نجات بنى اسراييل مبعوث گردد. در حالى كه در اين امت، خود امام موعود (عليه السلام) هم اصرار بر ظهور دارند و در چيدن پايه‏هاى آن، مخفيانه، كوشا هستند

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 2
کاربر: 0
در این صفحه: 2


 

محمد صابر جعفرى

 

اشاره :

بهار، هميشه با تحفه سرسبزى و شادابى و نشاط همراه است بنابراين، طبيعت و تمام موجودات به بهار عشق مى‏ورزند.
بررسى روايات نشان مى‏دهد، ترسيمى كه از امام مهدى(عج) و دستاوردهاى آن بزرگمرد، صورت گرفته است؛ مملو از جلوه‏هاى بهارى است. بالاترين كه از امام7، به عنوان بهار نام برده شده است.
اين مقاله نه تنها به دنبال تبيين برخى شباهتهاى حضرت مهدى(عج) و بهار است بلكه با توجه به اين كه امام احياگر جان‏هاست و هيچ امرى به اهميت احياء جانها نمى‏رسد؛ چنين ندا سر مى‏دهد:
شاد از وى شو، مشو از غير وى  او بهار است و دگرها ماه دى

السلام على ربيع الانام و نضرة الايام(1)

سلام بر بهار مردم، خرّمى دوران

پس همى گويند هر نقش و نگار  مژده مژده نك همى آيد بهار(2)
يكم: از ويژگى بهار، باران فراوان، جوشش نهرها و چشمه‏ساران است:
1 ـ 1. مهدى فاطمه، خود ابر باران‏خيز، باران بهارى و چشمه جوشان است :

الامام السحاب الماطر و الغيث الماطل و الشمس المضيئه و السماء الظليله و الارض البسيطه و العين الغريزه و الغدير و الروضه؛(3)

امام، ابر بارنده، باران پياپى، آسمان سايه افكن، زمين گسترده، چشمه جوشان، بركه و گلزار است.2 ـ 1. او در بر جايى قدم نمى‏گذارد جز آن كه بهارى شدن را به آن عرضه مى‏كند و اسماعيل‏وار، چشمه‏ها را جوشان مى‏سازد، چشمه‏هايى كه گرسنگان را سير و عطش تشنگان را فرو مى‏نشاند:

زو بخندد هم نهار و بهار          در هم آميزد شكوفه و سبزه‏زار(4)

فلا ينزل منزلاً الا ينبت منه عيون فمن كان جائعا شبع و من كان ظمانا روى(5)

در هيچ مكانى اقامت نمى‏گزيند جز آن كه از مقدم او چشمه‏ها مى‏جوشد، پس گرسنگان سير و تشنگان را سيراب مى‏گرداند.

3 ـ 1. به بركت او، آسمان اشك شادى مى‏ريزد، چشمه‏سارها سرازير، زمين چندين برابر محصول مى‏دهد.

فعند ذلك... و تفيض العيون و تنبت الارض ضعف اكلها(6)؛ در آن هنگام چشمه‏سارها، سرازير و زمين چندين برابر محصول خود مى‏روياند.

تعطى السماء قطرها(7)، آسمان، باران خويش را فرو مى‏فرستد.

4 ـ 1. فراوانى نهرها و چشمه‏ها از جلوه‏هاى ديگر اين بهار زيباست:

تزيد المياه فى دولته و تمد الانهار(8) آبها در عهد او فراوان مى‏شود، رودخانه‏ها پرآب مى‏گردد.

و تعمر الارض و تصفو و تزهو بمهديها و تجرى به انهارها؛(9) زمين به وسيله مهدى (عج) آباد، خرم و سرسبز مى‏شود و به وسيله آن چشمه‏سارها روان مى‏گردد.

دوم: ويژگى ديگر بهار، سرسبزى دشت و دمن است؛ هر كجا پا مى‏گذارى، بوى طروات و تازگى به مشام مى‏خورد:
1 ـ 2. هنگام ظهور، از كويرها، خشكى‏ها، سخنى نبايد گفت، مسافت‏هاى طولانى، چون عراق تا شام، پاى بر سبزه بايد گذارد و قدم‏ها را با نوازش سبزه‏ها و گياهان طراوت بايد بخشيد .

و لو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها ولاخرجت الارض نباتها و... حتى تمشى المرأة بين العراق الى شام لاتضع قدميها الا على النبات(10) قائم ما كه قيام كند، آسمان باران خويش را فرو مى‏فرستد و زمين، گياهان خويش بيرون مى‏فرستد و... تا جايى كه زن از عراق تا شام برود و پاى خود را جز بر روى گياه نگذارد.

آرى، خداوند با باران رحمتش، بهار مردمان، مهدى زهرا (عليه السلام) را سيراب مى‏سازد، زمين گياه خويش را بيرون مى‏فرستد، دامها فراوان مى‏شوند.

يسقيه اللّه الغيث و تخرج الارض نباتاتها و تكثر الماشيه؛(11) خداوند با باران رحمتش، او را سيراب مى‏سازد، زمين گياه خود را بيرون مى‏فرستد، دامها فراوان مى‏شوند.

تخرج الارض نباتها و تنزل السماء بركاتها و تظهر له الكنوز؛(12) زمين نباتات خود را خارج مى‏كند، آسمان بركاتش را فرو مى‏فرستد، گنج‏هاى نهفته در دل زمين براى او آشكار مى‏شود.

امام صادق (عليه السلام):

ينتج اللّه فى هذه الامة رجلاً منى و انا منه يسوق اللّه به بركات السماوات و الارض فتنزل السماء قطرها و يخرج الارض بذرها و تأمن وحوشها و سباعها؛(13) خداوند به اين امت، مردى عطا مى‏كند كه از من است و من از اويم، به بركت او، بركات آسمان و زمين را عنايت مى‏كند، آسمان، باران خويش را فرو مى‏فرستد و زمين، بذر خويش را بيرون مى‏فرستد.

2 ـ 2. زمين براى اهل خود، چون عروسى زينت مى‏بندد و زيبا مى‏شود :

تعطى السماء قطرها و الشجر ثمرها و الارض نباتها و تزين لاهلها؛(14) آسمان بارانهايش را فرو ريزد، درختان ميوه‏هاى خود را آشكار مى‏سازد. زمين گياهان خود را بيرون مى‏فرستد و براى ساكنان خود آرايش مى‏كند.

سوم: تازگى، نو و جديد شدن از ديگر ويژگى‏هاى بهار است، كه جان را صفا مى‏بخشد:
بهار جان‏ها، مهدى زهرا نيز، با تازگى توأم است، جاهليتها را زدوده و اسلام را از نو بنا مى‏نهد.

امام صادق (عليه السلام): يصنع كما صنع رسول اللّه يهدم ما كان قبله كما هدم رسول اللّه امر الجاهلية و يستأنف الاسلام جديدا بعد ان يهدم ما كان قبله؛(15) او چون پيامبر عمل مى‏كند، چنانكه پيامبر آنچه در قبل بوده را از بين برده، جاهليت را نابود ساخته و اسلام را بنا نهاد، او نيز گذشته را نابود و پس از ريشه كن ساختن بدعتها، اسلام را از نو پياده مى‏كند.

امام جواد (عليه السلام): يقوم بامر جديد و سنة جديده و قضاء جديد.(16)

امر، سنت و قضا جديدى را اقامه مى‏سازد.

چهارم: بهار يعنى رفتن تمام مظاهر سردى، خشكى و مردگى و فرج و گشايش براى تمام آن‏ها كه آرزوى روييدن را به سر داشته‏اند.

پيش از ظهور بهار، سوز سرما، رنج آور و تلخ است: «ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس»(17)

بى‏عدالتى، ظلم و ستم، دورى از معنويات و رخت بربستن حياء و امانت و... اين اوضاع يخبندان چنان خواهد بود كه آروزى بهار به فرياد و ناله مى‏كشد.

و اشتد الطلب.
بر هر ديارى بگذرى، بر هر گروهى بنگرى  با صد بيان با صد زبان در ذكر او غوغا بود(18)

اين المعد لقطع دابر الظلمه، اين المنتظر لاقامة الامت و العوج، اين المرتجى لازالة الجور و العدوان؛(19)

كجاست آنكه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم مهيا گرديده است. كجاست آنكه منتظر[يم[ اختلاف و كج‏رفتاريها را به راستى اصلاح كند. كجاست آنكه اميد [داريم] اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد.

اين قاصم شوكة المعتدين، اين هادم ابنية الشرك و النفاق اين مبيد اهل الفسوق و العصيان و الطغيان، اين حاصد فروع الغىّ و الشقاق، اين طامس آثار الزيغ و الاهواء اين قاطع حبائل الكذب و الفتراء؛(20) كجاست آنكه شوكت ستمكاران را در هم شكند. كجاست آنكه بنا و سازمان‏هاى شرك و نفاق را ويران مى‏سازد. كجاست آنكه اهل فسوق و عصيان و ظلم و طغيان را نابود مى‏گرداند. كجاست آنكه نهال [شاخه‏هاى[ گمراهى و دشمنى و عناد را از زمين برمى‏كند. كجاست آنكه آثار انديشه باطل و هواهاى نفسانى را محو و نابود مى‏سازد كجاست آنكه حبل و دسيسه‏هاى دروغ و افتراء را از ريشه قطع خواهد كرد.

بهار رخ مى‏نمايد، سردى‏ها را مى‏زدايد. آنان كه به سردى‏ها خو كرده و از عادات زشت سرما جدايى ناپذيرند، سرنوشت سرما را خواهند داشت و آنان كه در اوج سرما، روح خويش را به گرماى انتظار، تقوى و انجام وظيفه، زنده نگه داشته‏اند، به ديدن بهار خوشنود مى‏گردند و به ياريش به جنگ سرما و سرمائيان مى‏روند. براى بشريّت، هيچ سوز سرمايى بدتر از ظلم، تبعيض و بى‏عدالتى نيست و بهار واقعى زمانى است كه از اين امور، خبرى نباشد.
1 ـ 3. عدالت برپا شده، احدى به ديگرى ستم روا نمى‏دارد.

امام رضا (عليه السلام) فاذا خرج اشرقت الارض بنور ربها و ضوح الميزان بالعدل بين الناس فلا يظلم احدا احدا؛(21) به هنگام ظهورش جهان با نور پروردگارش مى‏درخشد. او ميزان را به عدل در ميان مردم قرار مى‏دهد. ديگر كسى در حق كسى ستم نمى‏كند.

يبيد الظلم و اهله؛(22) ستم و ستمگران را نابود مى‏سازد.

فتسبشر الارض بالعدل(23) جهان با پياده شدن عدالت، خوشحال مى‏شود.

لا يقرع احدا فى ولايته بسوطٍ الا فى حد؛(24) در تمام دوران حكومتش، جز به هنگام اجراى حدود الهى، كسى را مورد ضرب قرار نمى‏دهد.

2 ـ 3. حق بر قرار و باطل نابود مى‏گردد .

هو الذى يجمع الكلم و يتم النعمه و يحق اللّه به الحق و يزهق الباطل و هو مهديكم المنتظر.(25)

اوست كه سخن‏ها را يكى مى‏كند (وحدت كلمه ايجاد مى‏كند) نعمت‏ها را كامل مى‏گرداند.

خداوند به وسيله او حق را تحقق مى‏بخشد و باطل را ريشه‏كن مى‏سازد. او مهدى منتظر شماست.
3 ـ 3. زدودن بدعتها و باطل‏ها با كمك ياران بهارى .

هذه لال محمد الى آخر الائمه و المهدى و اصحابه يملكهم اللّهُ مشارق الارض و مغاربها و يظهر الدين يميت اللّه عزوجل و باصحابه البدع و الباطل كما امات السفهة الحق حتى لايرى اثر من الظلم يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر؛(26)

امام باقر (عليه السلام) در ذيل آيه الذين ان مكناهم فى الارض...؛(27) آنانكه اگر آنها را در روى زمين امكانات بدهيم، نماز را به پاى دارند و زكات را مى‏پردازند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و عاقبت امور از آنِ خداست، فرمود: اين آيه در حق آل محمد (صلى اللّه عليه و آله) است. در حق امامان معصوم و حضرت مهدى (عليه السلام) و ياران اوست كه خداوند آنها را مالك شرق و غرب جهان نموده، آيين اسلام را پيروز كرده، بدعتها و باطل‏ها را به دست او و يارانش نابود مى‏سازد، چنانكه سفيهان حق را لگدمال كرده باشند. ديگر از ستم‏ها و بدعتها نشانه‏اى نمى‏ماند.

4 ـ 3. زمان سختى‏ها سپرى مى‏گردد

رسول گرامى اسلام: به يفرج اللّه عن الامه،(28) خداوند به وسيله او از امت، رفع گرفتارى مى‏نمايد.

به يمحق اللّه الكذب و يذهب الزمان الكلب و يخرج ذل الرق من اعناقكم،(29) خداوند به وسيله او، دروغ و دروغگويى را نابود مى‏سازد، روح درندگى و ستيزه‏جوئى را از بين مى‏برد و ذلّت بردگى را از گردن آنها برمى‏دارد.

5 ـ 3. فتنه‏ها و غارتها رخت برمى‏بندد

امام باقر (عليه السلام): و تعدم الفتن و الفارات؛(30) فتنه‏ها و چپاولگرى‏ها از بين مى‏رود.

6 ـ 3. زمين از هرگونه آلودگى پاك و پاكيزه مى‏گردد

و تكون الارض كفاتور الفضه؛(31) زمين همانند نقره از هرگونه تيرگى پيراسته خواهد بود.

پنجم: بهار به همراه خويش، خير و بركت ارزانى مى‏كند، به هنگام حلول بهار اهل بيت، نيز چنين خواهد شد:

فحينئذٍ تظهر الارض كنوزها و تبدى بركاتها؛(32) آن هنگام، زمين گنج‏هاى خود را نمايان و بركات خويش را آشكار مى‏سازد.

يكثر الخير و البركات؛(33) خيرات و بركات بسيار مى‏شود.

ششم: چنانكه بهار، عصر فراوانى سرسبزى‏هاست و بى‏حد و حسابى گياهان است. بهار آنچه از زيبايى در درون دارد، عرضه، مى‏دارد، همه چيز در خدمت امام قرار مى‏گيرد و امام بى حد و حساب بخشش مى‏كند تا آنجا كه غنا و بى‏نيازى رخ مى‏نمايد.
1 ـ 6. همه چيز در خدمت امام:

تجمع اليه اموال الدنيا كلها من بطن الارض و ظهرها؛(34) تمام اموال دنيا، از برون و درون زمين، در اختيار او گرد مى‏آيند.

تظهر له كنوز الارض(35)؛ گنج‏هاى زمين، براى او نمايان مى‏گردد.

يستخرج الكنوز(36)؛ گنج‏ها را استخراج مى‏كند.

حضرت على (عليه السلام): السماوات و الارض عند الامام كيده من راحته، يعرف ظاهرها من باطنها و يعلم برها من فاجرها؛(37) آسمان‏ها و زمين در نزد امام (عليه السلام) همچون كف دست اوست ظاهر و باطن آنها را مى‏فهمد. نيك و بد آنان را مى‏شناسد.

ان الدنيا لمتمثّل للامام مثل فلقة الجوز فلا يعزب عنه منها شى و انه ليتناولُها من اطرافها كما يتناول احدكم من فوق مائدتهِ ما يشاء؛(38) همه دنيا مثل حبه گردو در برابر امام نمايان مى‏شود؛ چيزى از آن براى او پوشيده نمى‏باشد. از هر طرف بخواهد در آن تصرف مى‏كند. آن چنان كه يكى از شما در سفره‏اى كه در برابرتان گسترده است از هر طرف بخواهد دست مى‏برد و از آن بهره مى‏گيرد.

ينزل له من السماء قطرها و تخرج له الارض بذرها؛(39) به خاطر او از آسمان باران مى‏بارد.

و زمين براى او، بذرهاى خويش را عرضه مى‏داد.

تفى الارض افلاذ كبدها امثال الاسطوان من الذهب و الفضه،(40) زمين جگرپاره‏هاى خود را چون قطعات طلا و نقره بيرون مى‏ريزد.

2 - 6. بهار سرسبز آروزها، بى‏حساب مى‏بخشد.

فيعطيكم فى السنة عطاءين و يرزقكم فى الشهر رزقين(41)

سالى دوبار و ماهى دو مرتبه، عطايايش شامل حالتان مى‏شود.

پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله): ثم يبعث اللّه رجلاً منى و من عترتى....يحثوالمال حثوا لايعده عدا و ذلك حين يضرب الاسلام بجرانه؛(42) اموال را چون سيل مى‏ريزد، ثروت را كلان كلان مى‏بخشد و آن را نمى‏شمارد اين هنگامى است كه اسلام به طور كامل اجرا شود.

3 ـ 6. چنان مى‏بخشد كه تا حال چنين نعمتى نديده‏ااند:

تنعم امتى فى زمانه نعيما لم ينعموا مثله قط البر منهم و الفاجر، يرسل السماء عليهم مدرارا و لاتحبس الارض شيئا من نباتها و المال كدوس ياتيه الرجل فيسأله فيحثوله؛(43) در دولت او مردم آن چنان در رفاه و آسايش به سر مى‏بردند كه هرگز نظير آن ديده نشده، مال به قدرى فراوان مى‏شود كه هر كس نزد او بيايد، درخواست كند، اموال فراوانى زير پايش مى‏ريزد.

يفيض المال فيضا؛ و يحثو المال حثوا و لايَعدُّهُ عَدّا؛(44) اموال را چنان سيل مى‏ريزد، ثروت را كلان كلان مى‏بخشد و آنرا نمى‏شمارد.

امام صادق (عليه السلام): المهدى سمح بالمال، شديد على العمال رحيم بالمساكين؛(45) مهدى، بخشنده‏ايست كه مال را به وفور مى‏بخشد، بر مسؤلين كشورى بسيار سخت مى‏گيرد و بر بى‏نوايان بسيار رئوف و مهربانست.

فيعطى شيئا لم يعطه احد كان قبله؛(46) آن گاه آنچنان عطاياى كلان به آنها مى‏دهد كه هرگز در تاريخ بشرى سابقه نداشته است.

يكون عطاياه هنينا؛(47) عطايايش گوارا مى‏باشد.

4 ـ 6. بى نيازى:
اين بى‏نيازى، گاه در اثر غناى مالى است و رفع فقر و از اين مهم‏تر، روح بى‏نيازى است كه در اثر رشد عقلى، رخ مى‏نمايد:

فحينئذٌ تظهر الارض كنوزها و تبدى بركاتها فلا يجد الرجل منكم يومئذٍ موضعا لصدقته و لالبره لشمول الغنى جميع المؤمنين؛(48) در آن هنگام، زمين گنجينه‏هاى خود را براى او آشكار مى‏سازد و بركاتهايش را بيرون مى‏فرستد، ديگر انسان براى صدقه و بخشش محلّى پيدا نمى‏كند، زيرا بى‏نيازى همه مومنان را زير پَر مى‏گيرد.

رسول اسلام (صلى اللّه عليه و آله): يفيض فيهم المال حتى يَهمّ الرجل بماله من يقبَلُهُ حتى يتصدق فيقول الذى يعرضه عليه لا ارب لى به؛(49) ثروت را در ميان آنها به فراوانى مى‏بخشد. كسى كه درصدد صدقه دادن باشد، اموالى را برمى‏دارد و به مردم عرضه مى‏كند. به هر كس عرضه كند مى‏گويد: من نيازى ندارم.

يَقْسِم المال صحاحا و يملأُ قلوب اُمّة محمد غنى و يسعهم عدلُهُ؛(50) مال را على‏السويه تقسيم مى‏كند و دلهاى امت محمدى (صلى اللّه عليه و آله) را بابى‏نيازى پر مى‏كند و عدالتش همه آنها را فرا مى‏گيرد.

امام صادق (عليه السلام): يامرُ مناديا فيقول: من كان له فى المال حاجة فليقم. فما يقوم من الناس الارجل واحد فيقول: انا فيقول القائم: ائتِ السادن فقل له: ان المهدى يامرك ان تعطينى مالا فيقول السادن: اُحثُ و يحثو له فى ثوبه حثوا حتى اذا جعله فى حجره و ابرزه ندم و قال: كنتُ اَجْشَعَ اُمّةِ محمدٍ نفسا او عجز عَنّى ما و سعهم ثم يَرُدُّ المال الى الخازن فلا يُقِبلَ منه و يقول المهدى: انا لاناخذ شيئا اعطيناه؛(51) به منادى دستور مى‏دهد كه در ميان مردم اعلام كند كه هر كس نيازى به مال دنيا دارد برخيزد. از ميان همه مردم فقط يك نفر برمى‏خيزد و مى‏گويد: من. حضرت قائم (عليه السلام) به او مى‏فرمايد: برو پيش كليددار و بگو: مهدى (عجل اللّه فرجه شريف) به تو دستور مى‏دهد كه مالى به من بدهى. كليددار مى‏گويد: جامه‏ات را بياور. جامه‏اش را پهن مى‏كند و وسط آن را پر مى‏كند. هنگامى كه آن را بر دوش گيرد پشيمان مى‏شود كه چرا در ميان امت محمدى (صلى اللّه عليه و آله) من از همه آزمندتر باشم؟ چرا آن عفّت نفس عمومى را من دارا نباشم؟! آنگاه مال را به كليددارمى دهد و پذيرفته نمى‏شود و حضرت مهدى (عجل اللّه فرجه شريف) مى‏فرمايد: ما آنچه عطا كرديم هرگز باز پس نمى‏گيريم.

هفتم: باران‏هاى حياتبخش بهارى، زمين مرده را پس از مدتها خواب و مرگ حيات مى‏بخشد. استعدادها شكوفا مى‏شود ـ بذر خشك مرده كه باور نمى‏شد، چيزى را در دورن داشته باشد. شكوفا شده، گياه زيبايى مى‏گردد. زمين خشك و نفوذناپذير با بارش پياپى باران، رام گشته و آنچه در درون دارد، به وزش باد بهارى مى‏سپارد. بذرهايى كه سالم به خاك سر سپرده‏اند، رجعتى دوباره مى‏يابند و به روى بهار لبخند مى‏زنند و در سرسبزى طبيعت، به ياريش برمى‏خيزند، بهار زيباى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) نيز چنين مى‏كند:
1 ـ 7. ويژگى بهار، حيات بخشيدن است و مهدى برترين حيات بخشى است كه آرزوى تمام انبياء و اوصياء را به هدف اجابت مى‏رساند:
امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه «اعملو ان اللّه يحيى الارض بعد موتها (52)؛ بدانيد كه خداوند زمين را پس از مرگش زنده مى‏سازد» فرمود: كُفر أهلها فيحيها اللّه بالقائم؛(53) پس از مرگ زمين به وسيله كافر شدن مردمان، خداوند آن را بوسيله قائم (عجل اللّه فرجه شريف) زنده مى‏كند.

امام باقر (عليه السلام) درتفسير همين آيه فرمود: يحييها بالقائم (عليه السلام) فيعدل فيها، فيحيى الارض بعد موتها بالظلم؛(54) خداوند آنرا به وسيله قائم (عليه السلام) زنده مى‏كند پس عدالت را در آن به اجراء درمى‏آورد و زمين را زنده مى‏سازد پس از آنكه به وسيله ستم مرده باشد

جعلهم حياة للانام و مصابيح للظلام،(55) خداوند آنان را مايه حيات مردم، و مشعل‏هاى هدايت در گمراهى‏ها قرار داد.

اين دم ابدال باشد ز آن بهار  در دل و جان رويد از وى سبزه‏زار(56)

2 ـ 7. حيات، راه، فرائض و سنن الهى:
امام، قلبها را زنده مى‏سازد، دين و سنت پيامبر كه به خمودى گراييده را زنده مى‏سازد:

احيى به مناهج سبيله و فرائضه و حدوده؛(57) خداوند به وسيله او راههاى هدايت و فرائض و حدود خويش را زنده مى‏سازد.

احيى بهم دينه و اتمَّ بهم نوره(58) به وسيله آنان دين خود را زنده كرد و نور خود را به اتمام رسانيد.

... يمحو كل ضلالة و يحيى كل سنة؛(59) [خداوند به وسيله او] گمراهى‏ها را از بين مى‏برد و سنّتها را زنده مى‏سازد.

يُعزّ اللّه به الاسلام بعد ذله و يحيه بعد موته؛(60) خداوند به وسيله او اسلام را پس از ذلّت به عزت مى‏رساند و پس از افسردنش زنده مى‏سازد.

3 ـ 7. حضرت، استعدادها را شكوفا مى‏كند، عقل‏هاى به خواب رفته را بيدارى مى‏بخشد، زمين‏ها را حيات و زمينه‏ها و استعدادها را شكوفا مى‏گرداند؛ مگر نه اين است كه تمام انبياء و اوصياء آمده‏اند تا گنج‏هاى عقول را استخراج نمايند.

و يثيروا لهم دفائن العقول؛(61) تا بر ايشان گنج‏هاى انديشه و عقل را استخراج نموده، نمايان سازند.

آن خزان نزد خدا نفس و هواست  عقل و جان عين بهار است و بقاست(62)

فجمع به عقولهم و كملت به احلامهم ثم مد اللّه فى ابصارهم و اسماعهم؛(63)

خردهاى آنان را گرد آورد، رشدهاى آنان را كامل گرداند و خداوند بر وسعت بينايى و شنوايى آنان مى‏افزايد.

اذا هز رايته اضاء لها ما بين المشرق و المغرب و وضع اللّه يده على روس العباد؛(64) چون پرچم او به اهتزاز درآيد، ميان مشرق و مغرب با نور آن روشن مى‏شود و خداوند دستش را بر سربندگان مى‏گذارد.

هشتم: شادمانى، مسرت و شادمانى دستاورد ديگر بهار است.
بهار دلها، مهدى زهرا، نيز غم و اندوه را مى‏زدايد و شادى و نشاط را نه تنها به انسان كه به پرندگان و آبزيان و همه و همه هديه مى‏دهد.
آن روز مردگان نيز خرسند مى‏گردند و به هم مژده ظهور مى‏دهند:
وقت پژمردگى و غمزدگى آخر شد  روز آويختن از دامن يار آمد باز
مردگى‏ها و فروريختگى‏ها بشدند  زندگى‏ها به دو صد نقش و نگار آمد باز(65)
1 ـ 8 زدودن رنج‏ها و غم‏ها و بيمارى‏ها، انسان را از هر نوع بيمارى جسمى، روحى نجات مى‏يابد:

من ادرك قائم اهل بيتى من ذى عاهة برى و من ذى ضعف قوى؛(66) هر كس كه قائم اهلبيت مرا درك كند. اگر بيمار باشد بهبودى مى‏يابد و اگر ناتوان باشد، نيرومند مى‏شود.

و نزول كل عاهة عن معتقدى الحقِ من شيعة المهدى؛(67) هر بيمارى كه از معتقدين به حق از شيعيان مهدى (عليه السلام) باشد بهبودى مى‏يابد.

يشفى اللّه قلوب اهل الاسلام؛(68) خداوند به دست او دلهاى مسلمين را تسكين مى‏بخشد.

آخر رجل منهم انجى به من الهلكة و اهدى به من الضلاله و ابرى به من العمى و اشفى به المريض و لاطهرن الارض باخرهم من‏اعدائى؛(69) [خداوند به پيامبر فرمود] آخرين آنها مردى است كه به دست او از هلاكت نجات مى‏بخشم و به وسيله او از گمراهى هدايت مى‏نمايم و به دست او كور را بينا و بيمار را شفا مى‏دهم و زمين را به وسيله او از دشمنانم پاك مى‏سازم.

اذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و كملت به احلامهم ثم مد اللّه فى ابصارهم و اسماعهم(70) هنگامى كه قائم ما قيام كند، دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آنان را گرد آورد، رشدهاى آنان را كامل گرداند و خداوند بر وسعت بينايى و شنوايى آنان مى‏افزايد.

2 ـ 8. شادمانى:
1 ـ 2 ـ 8. شادمانى زندگان: مسلمانان و مؤمنان:

اذا ادركت ذلك الزمان قرت عينك؛(71) چون آن روز را درك كنى، چشمانت روشن مى‏شود.

امام صادق (عليه السلام): المهدى اذا خرج يفرج به جميع المسلمين خاصتهم و عامتهم؛(72) مهدى كه قيام نمايد، همه مسلمانان از خواص و عوام به وسيله آن، خوشحال مى‏شوند.

امام كاظم (عليه السلام): يفرج بخروجه المومنون و اهل السماوات و لاييقى كافر و لامشرك الا كره خروجه.(73)

مومنان و اهل آسمانها با ظهور او خوشحال و شاداب مى‏شوند ولى هيچ كافر و يا مشركى نمى‏ماند جز اينكه ظهور او را ناخوش دارد

2 ـ 2 ـ 8. شادمانى مسلمانان و مؤمنان درگذشته :

لا يبقى مؤمن الا دخلت عليه تلك الفرحة فى قبره و ذلك حيث يتزاورون فى قبورهم و يتباشرون بقيام القائم؛(74) مؤمنى نيست جز آنكه، اين شادمانى در قبر او نيز وارد آيد، هنگامى كه در قبرها به ديدار هم مى‏روند و قيام قائم را به هم بشارت مى‏دهند.

3 ـ 2 ـ 8. شادمانى همگانى :

يفرح بخروجه اهل السماوات و مكانها؛(75) به قيام او، اهل آسمان‏ها و ساكنين آن‏ها شادمانى كردند.

امام صادق (عليه السلام): يفرح به اهل السماء و اهل الارض و الطيران الهواء و الحيتان فى البحر؛(76) اهل آسمان و زمين به وسيله ظهور او خوشحال مى‏شوند، پرندگان هوا و ماهيان دريا نيز با ظهور او شادى مى‏كنند.

فعند ذلك تفرح الطيور فى او كارها و الحيتان فى بحارها و تفيضُ العيون و تنبت الارضُ ضعفَ اُكُلها؛(77) در آن هنگام پرندگان در آشيانه‏هاى خود شادمان مى‏شوند و ماهيان در قعر درياها شادمانى مى‏كنند و چشمه‏ها سرازير مى‏شوند و زمين چندين برابر محصول خود، مى‏روياند.

امام حسن عسكرى (عليه السلام) به امام زمان (عجل اللّه فرجه الشريف) فرمود:

يود الطفل فى المهد لواستطاع اليك نهوضا و نواشطُ الوحشُ لو وجد نحوك مجازا تهتز بك اطرافُ الدنيا بهجة و تهتز بك اعطاف العِزِّ نُضرةً؛(78) كودكى كه در گهواره آرميده، آرزو مى‏كند كه بتواند به سوى تو بشتابد، وحشيان صحرا آرزو مى‏كنند كه بتوانند به سوى تو راهى يابند. اقطار و اكناف جهان سبز و خرم مى‏شود، چهره دنيا خندان و قله‏هاى شرف و عظمت از تو شاداب و خرامان مى‏گردد.

نهم: بهار، خير و بركت، طراوت و... همه و همه زمينه محبت را فراهم مى‏آورد، نفرتها از بين مى‏روند، گويى الفت و مهربانى و صميميت ارمغانى جدا ناشدنى از بهار است.
1 ـ 9. زدودن نفرتها و كينه‏توزى‏ها:

و تذهب الشحناء من قلوب العباد و يذهب الشر و يبقى الخير؛(79)

كينه‏ها را از دل مردم بيرون رود و شرّ از جهان رخت بربندد و تنها خير باقى بماند.

2 ـ 9. الفت:
الفت، يكى از نعمت‏هايى است كه قرآن بر آن تأكيد فراوان دارد:

و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمت اللّه عليكم اذ كنتم اعداءً فالّف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمة اخوانا و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها(80)...؛ همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمتِ (بزرگ) خدا را برخود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او، برادر شديد و شما بر لب حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد....

ذريه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله)، چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) كه بهار يتيمان (ربيع الايتام)(81) و بهار خير (ربيع الخير)(82) بود، مظهر رحمت الهى‏اند. مهدى فاطمه (عجل اللّه فرجه الشريف) كه رحمت واسعه الهى(83) است كمال رحمت، الفت و مهربانى را هديه مى‏آورد:

بنا يؤلف اللّه بين قلوبكم بعد عداوة الفتنه كما الف بين قلوبهم بعد عداوة الشرك و بنا يصبحون بعد عداوة الفتنه اخوانا كما اصبحوا بعد عداوة الشرك اخوانا فى دينهم؛(84) خداوند به دست ما در ميان آنها الفت و صميميت ايجاد مى‏كند چنانكه پس از كينه توزى‏هاى شرك به دست ما در ميانشان صفا و صميميّت ايجاد نمود. بعد از عداوت روزگار فتنه، به وسيله ما برادرى خود را باز يابند، چنانكه بعد از عداوت شرك، به دست ما برادر ايمانى گشتند.

3 ـ 9. صميميّت:

اذا قام القائم جاءت المزامله و ياتى الرجل الى كيس اخيه فيأخذ حاجته لا يمنعه؛(85) هنگامى كه قائم قيام كند، دوستى واقعى و صميميت حقيقى پياده مى‏شود. هر نيازمندى دست مى‏برد و از صندوق برادر ايمانى خويش، به مقدار نياز برمى‏دارد و صاحب صندوق هم او را منع نمى‏كند.

دهم: برترين بهار، محبوب‏ترين يار
شاد از وى شو مشو از غير وى  او بهار است و دگرها ماه دى(86)
بهار، اگر سرسبزى و نشاط طبيعت را به همراه خويش به ارمغان مى‏آورد، امام، سرسبزى، طراوت و زندگى را به روح جان‏ها مى‏بخشد. انسان را فراتر از طبيعت مى‏سازد و او را از خاكدان طبيعت مى‏رهاند و به اوج مى‏رساند اينجاست كه او از هر بهارى، بهارتر و از هر چيزى مهربانتر است.
1 ـ 10. دلسوز و مهربان

امام صادق (عليه السلام): المهدى سمح بالمال شديد بالعمال رحيم بالمساكين؛(87) مهدى بخشنده‏ايست كه مال را به وفور مى‏بخشد، بر مسؤلين كشورى سخت مى‏گيرد و بر بى‏نوايان بسيار رئوف و مهربانست.

2 ـ 10. پناه مردمان

او سعكم كهفا؛(88) او از همه آغوش پناهش برايتان گشاده‏تر است.

مفزع العباد؛(89) پناهگاه بندگان است.

3 ـ 10. رفيقى صميمى، پدرى مهربان، از مادر مهربانتر

الامام الانيس الرفيق و الولد الشفيق و الاخ الشقيق و الام البره بالولد الصغير؛(90) امام انيسى رفيق، پدرى شفيق و برادرى همزاد است، همانند مادرى نكوكار نيست به فرزند خردسال است.

4 ـ 10. اين بهار، دوست داشتنى‏ترين بهار است.

المهدى محبوب فى الخلائق؛(91) مهدى در ميان همه مخلوقات، محبوب است.

5 ـ 10. محبوب آسمانيان و زمينيان.

يحبه ساكن الارض و ساكن السماء؛(92) ساكنان زمين و آسمان به او عشق مى‏ورزند.

بى‏زبان گويند سرو و سبزه‏زار  شكر آب و شكر عدل نوبهار(93)
6 ـ 10. عشق وصف‏ناشدنى امت.

ياوى الى المهدى امتة كما تاوى النحل الى يعسوبها؛(94) امت اسلامى به مهدى (عج اللّه فرجه الشريف) مهر مى‏ورزند و به سويش پناه مى‏برند. آن چنان‏كه زنبوران عسل به سوى ملكه خود پناه مى‏برند.

عاشقان، چنان او را دوست دارند كه چون حضرت سخن مى‏گويند، آن قدر گريه مى‏كنند كه نمى‏فهمند حضرت چه مى‏گويد:

يدخل المهدى الى الكوفه و... فيدخل حتى ياتى المنبر و يخطُبُ فلا يدرى الناس ما قال من البكاء؛(95)

... مهدى داخل كوفه مى‏شود.... برفراز منبر قرار مى‏گيرد و خطبه آغاز مى‏كند (آنقدر مردم اشك شوق مى‏ريزند كه) از شدت گريه نمى‏فهمند كه او چه مى‏گويد؟!

تلك عشرة كامله(96)

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست  هر كجا هست خدايا به سلامت دارش(97)

پاورقى:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. بحار الانوار، ج 99 ص 101 باب 7؛ مفاتيح الجنان به نقل از سيد بن طاووس، بلد الامين ص 286؛ با تعبير «ربيع اليتام و نضرة الايتام»؛ مصباح كفعمى ص 497 با تغيير.
2. مثنوى معنوى، دفتر اول، 131.
3. كافى، ج 1، ص 198، تحف العقول؛ 439.
4. مثنوى معنوى، دفتر دوم، 246.
5. كمال الدين، 2، 67، باب 58؛ غيبت نعمانى، ص 238، باب 13.
6. ينابيع الموده، ج 3، ص 136؛ روزگار رهايى، 601.
7. بحار الانوار، 53، ص 85 باب 29.
8. منتخب الاثر، ص 472.
9. ينابيع الموده، ج 3، ص 78 و 132.
10. خصال / 2 / 626.
11. مستدرك على الصحيحين؛ ج 4، ص 557، كتاب الفتن و الملاحم؛ منتخب الاثر، ص 591.
12. احتجاج، 2، 290.
13. غيبت طوسى، ص 188.
14. بشارة الاسلام، ص 71؛ روزگار رهايى، ص 639.
15. غيبت نعمانى، باب 13، ص 230.
16. غيبت نعمانى، باب 13، 234.
17. روم / 41.
18. ديوان امام خمينى (ره)، ص 103.
19. دعاى ندبه، مفاتيح الجنان، ترجمه الهى قمشه‏اى.
20. همان.
21. اعلام الورى، فصل ثانى، 434؛ كمال الدين ج 2، باب 35، 372.
22. بشارة الاسلام، 297؛ روزگار رهايى، ص 524.
23. بشارة الاسلام، ص 71؛ روزگار رهايى، ص 639.
24. الملاحم و الفتن، 66؛ روزگار رهايى، 603.
25. ينابيع الموده، ص 92؛ روزگار رهايى، ص 500.
26. بحار الانوار، 51، 47، الزام الناصب، ص 25 و 237.
27. حج / 41.
28. غيبت طوسى، 187.
29. همان.
30.ينابيع المودّة، 3، 78.
31. الملاحم و الفتن، 66؛ روزگار رهايى، 603.
32. ارشاد/2/384.
33. ينابيع المودة، 3، 78؛ روزگار رهايى، 602.
34. علل الشرايع، 1، 161 باب 129.
35. خرائج، 3، 1165.
36. كشف الغمه، ج 2، 470.
37. الزام الناصب، ص 11.
38. اختصاص مفيد، ص 217.
39. غيبت طوسى، 180.
40. ينابيع الموده، ج 3، ص 86، روزگار رهايى، 601.
41. غيبت نعمانى، باب 13، 338.
42. امالى طوسى، باب 18، 512.
43. روضة الواعظين، 2، 485.
44. كشف الغمه، 2، 470.
45. الملاحم و الفتن، ص 137؛ روزگار رهايى 598.
46. غيبت، نعمانى، باب 13، 237.
47. كشف الغمه، ج 3، 262؛ روزگار رهايى، 596.
48. ارشاد، 2، 384.
49. مسند احمد، ج 2، 530؛ روزگار رهايى، 597.
50. كشف الغمة، ج 3، 261؛ روزگار رهايى 597.
51. الصواعق المحرقه، 164؛ روزگار رهايى، ص 642.
52. حديد: 17.
53. الزام الناصب، ص 244؛ روزگار رهايى ص 636.
54. الامام المهدى ص 57، روزگار رهايى ص 636.
55. غيبت نعمانى، 232.
56. مثنوى مولوى / دفتر اول / 92.
57. غيبت نعمانى، 233.
58. الزام الناصب، ص 128؛ روزگار رهايى، 106.
59. اصول كافى، ج 1، ص 412؛ روزگار رهايى، ص 109.
60. بشارة الاسلام، 297؛ روزگار رهايى، 514.
61. شرح نهج البلاغه / 1/ 113.
62. مثنوى، دفتر اول، 93.
63. بشارة الاسلام، 254؛ روزگار رهايى، 622 .
64. اعلام الورى، 435؛ روزگار رهايى، 462 .
65. ديوان امام، 125.
66. بشارة الاسلام، 243؛ روزگار رهايى 421.
67. الزام الناصب، 185؛ روزگار رهايى، 421.
68. الزام الناصب، 228؛ روزگار رهايى، 475.
69. ينابيع الموده، 3، 160، روزگار رهايى 78.
70. بشارة الاسلام، 254؛ روزگار رهايى 622.
71. نعمانى 152/.
72. المهدى 221؛ روزگار رهايى 526.
73. روزگار رهايى، 526 نقل از منتخب الاثر 439.
74. غيبت نعمانى، 323.
75. نعمانى / 223.
76. المهدى، 221؛ روزگار رهايى 526.
77. ينابيع المودة، ج 3، 136؛ روزگار رهايى، 601.
78. وفات العسكرى 49؛ روزگار رهايى، 531.
79. بشارة الاسلام، 249؛ روزگار رهايى 640.
80. آل عمران، 103.
81. بحار الانوار، 98، 320.
82. بحار الانوار، ج 15، ص 392.
83. زيارت آل يس (رحمة الواسعه)
84. البيان، 86؛ روزگار رهايى 594.
85. اختصاص مفيد، 24؛ روزگار رهايى، 631.
86. مثنوى، مولوى، دفتر سوم، 365.
87. الملاحم و الفتن 137، روزگار رهايى598.
88. غيبت، نعمانى، 212.
89. تحف العقول، 516؛ كافى ج 1، 198.
90. تحف العقول، 516؛ كافى ج 1، 198.
91. بشارة الاسلام 185، روزگار رهايى 640.
92. بشارة الاسلام، 28 و 280؛ روزگار رهايى 601.
93. مثنوى، مولوى، دفتر ششم، 1123.
94. الحاوى للفتاوى، ج 2، 153؛ روزگار رهايى 599.
95. كشف الغمه، ج 3/ 324؛ روزگار رهايى 499.
96.بقره / 196.
97. حافظ.