پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

وقتى بيايى...

جاده‏ها خود را آماده مى‏كنند، براى قدم‏هاى استوار تو و فرشى از زيارت «السلام عليك يااباصالح‏» را برخود مى‏گسترند. تو كه مى‏آيى، سنگ‏ها غزل مى‏خوانند و نگاهشان معنا مى‏گيرد. تو كه مى‏آيى، برآسمان تاريك دل‏ها مى‏تابى و به آن‏ها فانوس‏هايى از ستاره هديه مى‏دهى. تو سرشارى از غزل‏هاى سبز. تو كه مى‏آيى، طوفان با دريا آشتى مى‏كند و نور در رگ‏هاى زمين جارى مى‏شود. آرى، تو كه مى‏آيى، روشنى را به شب‏هاى تاريك هديه مى‏كنى و دل‏هاى شكسته را با مهربانى و لبخند پيوند مى‏زنى و پشت پنجره، نشستن و زيبا ديدن را براى چشم‏ها معنا مى‏كنى. تو كه بيايى، كوير معنا ندارد. همه جا سبز است، چون متن بهار! تو كه بيايى...

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 5
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

اهل كتاب در دولت مهدي(١)

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


نصرت الله آيتي
بي‏گمان پس از تمهيدات فراواني كه از سوي امام مهدي(ع) براي گرايش اهل كتاب به اسلام واقعي فراهم مي‏شود، بسياري از  آنان به اين آيين الهي روي خواهند آورد. اما در مورد سرنوشت اقليتي از آنان كه از سر تعصب چشم از حقيقت مي‏پوشانند و بر آيين منسوخ خود باقي مي‏مانند فرضيه‏هاي گوناگوني قابل طرح است از جمله:
1. اين دسته از اهل كت اب با پرداخت جزيه در سايه حكومت امام مهدي(ع) زندگي خواهند كرد.
2. گروه ياد شده به دليل امتناع از پذيرش حق و تعصب بي‏دليل بر آيين منحرف  خود حق حيات نخواهند داشت.
3. از ميان اين دسته از اهل كتاب تنها كساني كشته خواهند شد كه بر عقايد شرك آميز خود باقي بمانند اما سايرين با پرداخت جزيه تحت الحمايه حكومت عدل مهدوي زندگي خواهند كرد.
قدر متيقن كه از روايات معتبر قابل استفاده است اين است كه در حكومت امام مهدي(ع) جهان از وجود اهل كتابي كه بر عقايد شرك آميز خود اصرار بورزند پيراسته خواهد شد.
پيش از اين گذشت كه با توجه به شواهد و قراين فراوان، اكثر اهل كتاب در عصر حكومت امام مهدى(ع) اسلام مى‏آورند و هيچ‏گونه قرينه عقلى يا نقلى كه بر كشته شدن اكثر اهل كتاب در عصر حكومت امام مهدى(ع) دلالت كند وجود ندارد؛ بلكه شواهد و قراين، خلاف اين مسأله را ثابت مى‏كنند. و طبيعتاً در جنگ و درگيرى‏هايى كه ميان سپاه امام(ع) و اهل كتاب در جريان فتح دنيا رخ خواهد داد، تعداد اندكى از اهل كتاب به جهت مقاومت در برابر سپاه امام(ع) به قتل خواهند رسيد. ليكن علاوه بر گروه كثيرى كه اسلام مى‏آورند و تعداد اندكى كه در جريان فتح دنيا كشته مى‏شوند، گروه كمي نيز باقى خواهند ماند كه از ادله و قراين و شواهدِ سابق، وضع آنان مشخص نمى‏شود؛ چرا كه بر اساس قراين سابق، تعداد اندكى از اهل كتاب در جريان فتح دنيا كشته خواهند شد و شواهد و قراينى كه براي اسلام آوردن اهل كتاب اقامه شد، توانايى اثبات اسلام آوردن تمامى باقى ماندگان اهل كتاب را ندارد. نهايت چيزي كه اين شواهد و قراين اثبات مي‏كنند، اسلام آوردن اكثر باقى ماندگان اهل كتاب است. بنابراين هنوز گروه كمي وجود دارند كه وضع آنان از ادلّه پيشين فهميده نشده است.
در مورد سرانجام اين گروه كم، در اين قسمت گفت‏وگو خواهيم كرد و از ميان
فرضيه‏هاي مختلفي كه در اين باره وجود دارد، به بهترين فرضيه‏ها خواهيم پرداخت.

فرضيه اول: جزيه

اولين فرضيه‏اى كه در مواجهه امام(ع) با باقى ماندگان اهل كتاب وجود دارد، فرضيه وضع و مقرّر كردن جزيه براي اهل كتاب است.

ديدگاه انديشمندان در مورد فرضيه اول

در مورد اين مسأله كه در عصر حكومت امام مهدى(ع) از اهل كتاب جزيه پذيرفته مى‏شود يا خير، ديدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد.
علامه مجلسى براين عقيده است كه امام مهدى از اهل كتاب جزيه نخواهد پذيرفت.[1] در برابر ديدگاه ياد شده، برخى معتقدند امام مهدى(ع) از گروه اندك باقى ماندگان اهل كتاب جزيه مى‏گيرد. آيت الله سيد محمد صدر[2] و آيت الله مكارم شيرازى[3] از اين دسته‏اند.
درباره مسأله جزيه در عصر حكومت امام مهدى(ع) دو دسته دليل متعارض وجود دارند كه ابتدا آن‏ها را نقل مى‏كنيم و پس از بررسى اسناد آن‏ها، به تحليل دلالت آن‏ها مى‏پردازيم:

1ـ ادلة گرفتن جزيه

الف. آيه 29 سوره توبه دلالت بر پذيرفتن جزيه از اهل كتاب دارد چنان كه مي‏فرمايد:
Gقاتلوا الذين لايؤمنون بالله ولاباليوم الاخر ولايحرّمون ما حرّم الله و رسوله ولايدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يدٍ و هم صاغرونF[4]؛
با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا و نه به روز جزا ايمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم جزيه را به دست خود بپردازند.
ب. سيره رسول اكرم(ص).[5]
ج. بحار الانوار: روى فى كتاب مزار لبعض قدماء اصحابنا عن ابى بصير قال:
...قلت: فما يكون من اهل الذّمة عنده؟ قال ابوعبدالله(ع): يسالمهم كما سالمهم
رسول‏الله(ص) و يؤتون الجزية عن يدوهم صاغرون...[6]؛
ابو بصير گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: در عصر امام مهدى، اهل ذمه چه وضعيّتى خواهند داشت؟ حضرت پاسخ داد: با آن‏ها مصالحه مى‏كند چنان كه پيامبر(ص) مصالحه نمود و آن‏ها با خضوع و تسليم جزيه را به‏دست خود مى‏پردازند.
د. عقدالدرر عن على(ع):
... فيبعث ملك الروم يطلب الهدنة من المهدى(ع) و يطلب المهدى(ع) منه الجزية فيجيبه الى ذلك ...[7]؛
...پس پادشاه روم، نماينده‏اى را مي‏فرستد و درخواست صلح مى‏كند. مهدى(ع) نيز از او مي‏خواهد كه جزيه بپردازد. پادشاه روم هم مي‏پذيرد... .

2ـ رواياتى كه بر عدم قبول جزيه دلالت مي‏كنند

الف.قال علي(ع):
... و اما الثلاثة و الخمسون فانّ الله تبارك و تعالى لن يذهب بالدنيا حتى يقوم منّا القائم يقتل مبغضينا و لا يقبل الجزية و يكسر الصليب و الاصنام[8]؛
و اما پنجاه و سوم اين‏كه خداى تبارك و تعالى دنيا را به پايان نخواهد رساند تا اين‏كه قائم ما قيام كند. او دشمنان ما را مى‏كشد و جزيه نمى‏پذيرد و صليب‏ها و بت‏ها را مى‏شكند.

ب. عياشى عن عبد الاعلى الحلبى عن ابى جعفر(ع) :

ولاتبقى ارض الاّ نودى فيها شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و انّ محمداً رسول الله و هو قوله و له اسلم من فى السموات و الارض طوعاً و كرهاً و اليه ترجعون و لا يقبل صاحب هذا الامر الجزية كما قبلها رسول الله(ص) و هو قول الله: و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كله للهF.[9]
سرزميني نمى‏ماند مگر اين‏كه در آن به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر(ص) شهادت داده شود. و اين تحقق سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: ((‏تمام كسانى كه در آسمان‏ها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار در برابر (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او باز گردانده مى‏شوند.)) و صاحب اين امر آن‏چنان كه رسول خدا(ص) جزيه ‏گرفت، جزيه نمي‏پذيرد و اين تحقق سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: و با آن‏ها پيكار كنيد تا فتنه [= شرك و سلب آزادى] برچيده شود و دين (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد.))
ج. كافى:
على‏بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابى عمير عن عمربن اذينة عن محمدبن مسلم عن الباقر(ع) فى تفسير: Gو قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كله للهF: لم يجى‏ء تأويل هذه الاية بعد ان رسول الله(ص) رخص لهم لحاجته و حاجة اصحابه و لو قد جاء تأويلها لم يقبل منهم لكنهم يقتلون حتى يوحّد الله عزوجل و حتى لا يكون شرك.[10]
تأويل اين آيه هنوز نيامده و محقق نشده است، همانا رسول خدا(ص) به جهت نياز خود و اصحابش به آنان رخصت داد، ليكن هنگامى كه زمان تأويل و تحقق اين آيه فرا رسد، از آن‏ها پذيرفته نمى‏شود. آن‏ها كشته مى‏شوند تا خداوند عزوجل به وحدانيّت شناخته شود و ديگر شركى نباشد.
علامه مجلسى; در توضيح اين روايت مى‏فرمايد: ((‏منظور از جمله ((‏رخّص لهم)) (پيامبر به آن‏ها اجازه داد) اين است كه از اهل كتابْ جزيه را و از مشركانْ فديه را و از منافقان ـ با اين‏كه به كفر آن‏ها دانا بود ـ اظهار اسلام را پذيرفت.))[11]
د. مجموعه رواياتى كه دلالت دارند كه امام مهدى(ع) اهل كتاب را ميان قتل و اسلام مخيّر مى‏كند، نيز مى‏توانند مؤيّد روايات مورد بحث ما باشند. چرا كه تخيير ميان اسلام و قتل به معناى عدم قبول جزيه خواهد بود. اين روايات را در فرضيه دوم ذكر خواهيم كرد.
هـ . ابن حماد به سند خود از پيامبر اكرم(ص) چنين نقل مى‏كند:
... و يكون عيسى فى امتى حكماً عدلاً و اماماً مقسطاً يدقّ الصليب و يقتل الخنزير و يضع الجزية و يترك الصدقة... .
و عيسى در ميان امت من، حاكم عادل و پيشواى دادگر خواهد بود. او صليب را خرد مي‏كند و خوك را مى‏كشد و جزيه را بر مى‏دارد و صدقه را رها مى‏كند ... .
و. عبد الرزاق به سند خود از ابو هريره و او از پيامبر اكرم(ص) نقل مى‏كند كه:
و الذى نفسى بيده ليوشكن ان ينزل فيكم ابن مريم حكماً عدلاً و اماماً مقسطاً يكسر الصليب و يقتل الخنزير و يضع الجزية و يفيض المال حتى لا قبله احد.[12]
سوگند به آن‏كه جانم در دست او است كه به زودي عيسى‏بن مريم(ع) به عنوان حاكم عادل و پيشواى دادگر در ميان شما فرود آيد. او صليب را مي‏شكند و خوك را مى‏كشد و جزيه را برمى‏دارد و آن‏قدر مال مى‏بخشد تا اين‏كه احدى (به جهت بى نيازى) آن‏را نپذيرد.
در لسان العرب آمده است:
وضع عنه الدين و الدم و جميع انواع الجناية: اسقطه عنه و فى الحديث: ينزل عيسى‏بن مريم فيضع الجزية اى يحمل الناس على دين الاسلام فلا يبقى ذمى تجرى عليه الجزية...[13] .
از او بدهى، خون يا انواع جنايات را وضع كرد، يعنى از عهده‏اش ساقط كرد و در حديث آمده است كه: عيسى‏بن مريم از آسمان فرود مي‏آيد و جزيه را وضع مى‏كند، يعنى مردم را وادار به پذيرش اسلام مى‏كند، پس اهل ذمه‏اى نخواهد ماند تا مشمول حكم جزيه گردد... .

بررسى اسناد روايات

1ـ دسته اول ( قبول جزيه از اهل كتاب )

در دسته اولْ دو روايت وجود داشت كه هر دو به جهت ارسال، قابل اخذ نيستند، علاوه بر اين‏كه مدلول روايت دوم، اخذ جزيه در جنگ خاص و از اشخاص خاصى است. ليكن آيه شريفه سوره توبه دلالت بر اخذ جزيه از اهل كتاب مى‏كند و اين آيه بر حجيت خود باقى است مگر اين‏كه به دليل متقنى نسخ شدن آن ثابت شود. چنان‏كه حكم مأخوذ از سيره پيامبر(ص) نيز لازم الاجرا است مگر اين‏كه دليلي متقن انتهاءِ امد آن را ثابت كند.

2ـ دسته دوم (عدم پذيرش جزيه از اهل كتاب)

روايت الف: بسيارى از راويان اين حديثْ مجهول هستند از جمله: احمدبن الحسن القطان[14]، محمدبن احمد السنانى[15] و... . بنابراين، اين روايت حجيت نداشته و قابل اعتماد نيست.
روايت ب: اين روايت نيز به لحاظ ارسال، آن قابل اعتماد نيست.
روايت ج: به وثاقت تمامى افراد واقع در سلسله سند اين حديث تصريح شده است.[16] بنابراين، روايت صحيح و قابل اعتماد است.
روايت ((‏د)) و ((‏ه)): اين دو روايت به لحاظ اين‏كه راويان آن عامى المذهب هستند از نظر سند ضعيفند.

بررسى دلالت روايات

از مجموعه رواياتى كه در اين بخش ذكر شد، تنها يك روايت صحيح بود كه ما اندكى دربارة دلالت آن توضيح خواهيم داد. البته پيش از آن، به جهت شباهت مضمون اين روايت با روايت مرسل عبدالاعلى الحلبى و به منظور هر چه بيش‏تر آشكار شدن مضمون روايت صحيح، اندكى پيرامون خبر مرسل عبد الاعلى توضيح خواهيم داد، گرچه در مقام استدلال تنها از حديث صحيح بهره خواهيم گرفت.

1ـ روايت ((‏ب)) (مرسل عبدالاعلي الحلبي)

در معناى اين روايت سه احتمال وجود دارد:
1ـ عدم پذيرش جزيه از آن دسته از اهل كتاب كه اهل فتنه‏گرى و اخلال در حكومت جهانى امام مهدى(ع) هستند و كشتن آن‏ها. قتل اين دسته از اهل كتاب، منطبق با موازين عقلى خواهد بود؛ چرا كه اين گروه پس از هدايت‏ها و راهنمايى‏هاى حضرت، نه تنها در اعتقاد به دين منسوخ خودْ اصرار مي‏ورزند بلكه در برابر حكومت عدل جهانى امام(ع)، به مخالفت برمي‏خيزند و قصد اخلال در آن و سست كردن پايه‏هاى آن را دارند. بدون ترديد، اخلال در امر حكومت امام(ع) اخلال در تحقق معنويت، رشد، عدالت، فضايل اخلاقى، رفاه و ... خواهد بود و باز گذاشتن دست چنين كسانى كه دنيا و آخرت انسان‏ها را تباه مى‏كنند جفا به انسان‏ها است. علاوه بر آن، برخورد با اخلال‏گرانِ در امر حكومتْ شيوه مرسومى است كه در همه جاى دنيا هميشه متداول بوده و هست.
اقدام ياد شده (قتل فتنه‏گران اهل كتاب) با موازين و اصول اسلامى نيز منطبق و هم خوان است. شبيه اين اقدام را در سيره پيامبر اكرم(ص) نيز مى‏توان مشاهده كرد. به عنوان نمونه مى‏توان به جهاد حضرت با يهوديان بنى قريظه و قتل مردان آن‏ها اشاره كرد كه اين اقدام به جهت پيمان‏شكنى و همراهى آنان با مشركانى بود كه جنگ احزاب را عليه مسلمانان به راه انداخته بودند.[17]
آنچه اين احتمال را تقويت مى‏كندْ استشهاد امام باقر(ع) به آيه شريفه: Gو قاتلوهم حتّى لا تكون فتنةF است. زيرا ((‏حتّى)) به معناى غايت (اِلى اَنْ؛ تا اين كه) است. بنابراين آيه بدين معنى خواهد بود كه با آن‏ها جهاد كنيد تا هنگامى كه فتنه‏اى نباشد؛ يعنى غايت جهاد رفع فتنه است و جنگيدن به خاطر رفع فتنه است بنابراين جهاد تنها با كسانى است كه اهل فتنه‏گرى و اخلال در امر حكومت امام باشند اما نسبت به اهل كتابى كه بر دين خود باقى مانده‏اند اما اهل فتنه‏گرى و اخلال در امر حكومت جهانى امام(ع) نيستند تعرّضى صورت نخواهد گرفت و آنها به قتل نخواهند رسيد.
به تعبير ديگر، گرچه صدر روايت ((‏و لا يقبل صاحب هذا الامر الجزية)) مطلق است و شامل تمامى اهل كتاب مى‏شود، ليكن از استشهادى كه در ذيل روايت آمده و آيه‏اى كه به عنوان دليل اين حكم بيان شده، فهميده مى‏شود علّت عدم اخذ جزيه و قتل اهل كتاب، فتنه‏گرى آن‏هاست. بنابراين، تنها از آن دسته از اهل كتاب جزيه گرفته نمى‏شود كه دليل حكم در آن‏ها وجود داشته باشد، يعنى اهل فتنه‏گرى باشند.
بر اساس اين احتمال، عبارت ((‏ولا يقبل صاحب هذا الامر الجزية)) تنها حكم اهل كتاب فتنه‏گر را ذكر كرده است و نسبت به اهل كتابى كه فتنه‏گر نباشند سكوت كرده است. از اين گروه بر اساس آيه 29 سوره توبه و نيز سيره رسول اكرم(ص) جزيه گرفته مى‏شود.
موافقت اين احتمال با آيه 29 سوره توبه و سيره پيامبر اكرم(ص) باعث تقويت اين احتمال مى‏شود.
2ـ احتمال دوم در معناى اين روايتْ اين است كه امام مهدى(ع) از هيچ كدام از اهل كتاب جزيه نمي‏پذيرد و همه اهل كتاب كه پس از هدايت‏ها و راهنمايى‏هاى حضرت بر دين سابق خود باقى مانده‏اند، به‏دست سپاه ايشان به قتل مى‏رسند. البته به دليل قراين يازده‏گانه‏اى كه براي اسلام آوردن اكثر اهل كتاب ذكر كرديم، اين دسته از اهل كتاب بسيار اندك خواهند بود.
آنچه اين احتمال را تقويت مى‏كند اين جمله از روايت است: لا يقبل صاحب هذا الامر الجزية كما قبلها رسول الله؛ صاحب اين امر جزيه نمى‏پذيرد آنچنان كه پيامبر خدا(ص) قبول مى‏كرد.
همانطور كه مى‏دانيم بر اساس آيه 29 سوره توبه، رسول خدا(ص) مأمور بود كه از اهل كتابى كه اسلام نياورده‏اند جزيه بگيرد، ليكن اين حكم مخصوص آن دسته از اهل كتاب بود كه بر اساس موازين اسلامى به شرايط ذمّه پايبند بودند و از فتنه‏گرى و ايجاد اخلال در امر نظام اسلامى پرهيز مى‏كردند. اما كسانى كه شرايط ذمّه را زير پا مي‏گذاشتند و به جاى
هم‏زيستى مسالمت‏آميز، در صدد تضعيف نظام اسلامى برمى‏آمدندْ با عكس العمل شديد رسول گرامى اسلام مواجه مى‏شدند چنان‏كه اين حكم در كتب فقهى تبيين شده است.
بر اساس توضيحات ياد شده، اگر بگوييم امام مهدى(ع) تنها از فتنه‏گران جزيه نمى‏پذيرد، سيره ايشان با سيره رسول اكرم تفاوتى نخواهد داشت و حال آن‏كه بر اساس اين روايت مرسل، سيره امام مهدى(ع) با سيره رسول اكرم(ص) تفاوت خواهد داشت. بنابراينْ امام مهدى از تمام اهل كتاب جزيه نمى‏گيرد بر خلاف رسول گرامى اسلام(ص) كه تنها از فتنه‏گران جزيه نمى‏گرفت.
از ميان اين دو احتمال، احتمال اول بر اساس استشهاد امام به آيه: Gو قاتلوهم حتى لا تكون فتنة بود كه ما از ظاهر آنْ اين‏گونه برداشت كرديم كه قتل به جهت فتنه‏گرى و مخصوص فتنه‏گران است. احتمال دوم بر اساس اين جمله از روايت: ((‏ولا يقبل صاحب هذا الامر الجزية كما قبلها رسول الله(ص))) است كه به متفاوت بودن شيوه امام مهدى(ع) و شيوه رسول اكرم(ص) تصريح دارد. بدون ترديد در تعارض نصّ و ظاهر، نصّ بر ظاهر مقدّم است. چرا كه نصّ، صراحت در مدلول خود دارد و جايي براي احتمال خلاف آن نمي‏گذارد، ولي ظاهر با احتمال خلاف مدلول برداشت شده،  سازگار است.
البته اين اشكال هنوز وجود دارد كه اگر امام مهدى(ع) از تمامى اهل كتاب جزيه نمى‏گيرند چرا امام باقر(ع) براى حكمِ عدمِ پذيرش جزيه از مطلق اهل كتاب به آية ـ و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة ـ استشهاد مى‏كنند كه تنها مى‏تواند عدم پذيرش جزيه از فتنه‏گران را اثبات كند نه بيشتر.
3ـ در معناى اين روايت، احتمال سومى نيز وجود دارد و آنْ اين‏كه ميان فتنه از يك سو و پيمان‏شكنى و نقض شرايط ذمّه از سوى ديگر، تفاوت وجود دارد توضيح اينكه:
ما مى‏دانيم سيره رسول اكرم(ص) در برابر اهل كتابى كه پيمان‏شكنى كرده و شرايط ذمّه را زير پا مى‏گذاشتند، مدارا و مداهنه نبود و حضرت با اين دسته از اهل كتاب برخورد مى‏كردند كه به عنوان نمونه، مى‏توان به عكس‏العمل شديد پيامبر با يهوديان بنى قريظه اشاره كرد.[18] ليكن در ميان اهل كتابى كه با پيامبر(ص) هم پيمان بودند يا در ذمّه حكومت اسلامى زندگى مى‏كردند، افراد فتنه‏گر فراوانى وجود داشتند كه پيوسته در صدد ضربه زدن به نظام نوپاى اسلامى، تضعيف پايه‏هاى آن، ايجاد اختلاف در ميان طبقات مردم، دل‏سرد كردن مسلمانان از دين اسلام و شخص پيامبر و ... بودند ليكن پيامبر اكرم(ص) به جهت رعايت مصالحى از مقابله جدّى با اين‏گونه افراد پرهيز مى‏نمود چنانكه در ميان جامعه مسلمين نيز افراد منافقِ فتنه‏گر فراوانى بودند كه پيامبر اكرم(ص) به جهت مصالحى از معرفى آنان به مسلمانان و برخورد جدّى با آن‏ها چشم مي‏پوشيد.
بر اساس توضيحات ياد شده مى‏توان گفت روايت مورد بحث بدين معناست كه پيامبر(ص) از فتنه‏گران اهل كتاب ـ و نه پيمان شكنان و نقض‏كنندگان شرايط ذمّه ـ هم جزيه مى‏گرفت، ليكن چون امام مهدى(ع) قيام نمايدْ از فتنه‏گران جزيه نخواهد گرفت و آن‏ها را به قتل خواهد رساند. بنابراين، شيوه امام(ع) با شيوه پيامبر(ص) تفاوت خواهد داشت؛ چرا كه امام(ع) فتنه‏گران را مى‏كشد و تنها از غير فتنه‏گران جزيه مى‏گيرد در حالى كه پيامبر(ص) فتنه‏گران را نمى‏كشت و از آن‏ها جزيه مى‏گرفت. بر اساس اين معنى (معناى سوم) اشكالى كه در معناى دوّم گذشت (استشهاد به آيه: قاتلوهم حتى لا تكون فتنة) نيز حلّ خواهد شد؛ چرا كه حكم مذكور در روايت با آيه ياد شده هماهنگ خواهد بود.

2ـ روايت ((‏ج)) (صحيح محمدبن مسلم)

در معناى اين روايت نيز سه احتمال وجود دارد و مانند روايت پيشين، احتمال دوم نسبت به احتمال اول از قوّت بيشترى برخوردار است: زيرا تعبير ((‏لم يجى‏ء تأويل هذه الاية؛ تأويل اين آيه هنوز نيامده است)) تصريح به اين مطلب دارد كه حكم مذكور در اين روايت، بى سابقه بوده و در زمان‏هاى پيشين وجود نداشته است. و چنان‏كه پيش از اين توضيح داديم حكمى كه قبل از عصر ظهور وجود نداشته استْ قتل مطلق اهل كتاب است؛ اما حكم قتل فتنه‏گرانِ اهل كتاب و قبول جزيه از اهل كتابى كه فتنه‏گر نيستندْ در زمان رسول خدا(ص) نيز وجود داشته است.
البته بر اساس معناى دوم در اين روايت نيز مانند روايت سابقْ اين سؤال وجود دارد كه اگر منظور قتل مطلق اهل كتاب است، چگونه اين حكم در تفسير آية: Gو قاتلوهم حتّى لا تكون فتنةF آمده است كه بر قتل فتنه‏گران اهل كتاب دلالت مى‏كند. مگر اين‏كه در اين روايت نيز مانند روايت سابقْ احتمال سوم را مطرح كنيم و بگوييم در عصر پيامبر(ص) از فتنه‏گران نيز جزيه قبول مى‏شد، ولى در عصر امام مهدى(ع) فتنه‏گران كشته خواهند شد. بنابراين حكم مذكور در روايت با آيه ياد شده هماهنگ خواهد بود.
البته با توجه به اشكالى كه در احتمال دوم وجود داشت و بدون اشكال بودن احتمال سوم، احتمال سوم صحيح‏تر به نظر مى‏رسد. ما به زودى در فرضيه سوم احتمال چهارمى را در معناى اين روايت طرح و آن را بررسى خواهيم نمود.
شايد كسي بگويد كه در اين روايت از گرايش به توحيد و از ميان رفتن شرك سخن به ميان آمده است: ((‏فلو قد جاء تأويلها لم يقبل منهم لكنّهم يقتلون حتّى يوحّد الله عزوجل وحتّى لايكون شرك)) و حال آن‏كه اهل كتاب به ظاهر موحّدند و در قرآن، در مقابل مشركان از آن‏ها ياد مى‏شود چنان كه مي‏فرمايد: Gلم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكّين...F[19] پس اين روايت در مقام تبيين برخورد حضرت مهدي(ع) با مشركان است، نه اهل كتاب.
بايد گفت از آن‏جا كه ضمير فعل ((‏قاتلوهم)) كه روايت مورد بحث ما در مقام بيان تأويل آن است، به ((‏الذين كفروا)) در آيه قبل بر مى گردد.[20] و ((‏الذين كفروا)) هم شامل اهل كتاب است و هم مشركان، بنابراين روايت در مقام بيان كيفيّت مواجهه امام مهدى(ع) با اهل كتاب و مشركان است، نه فقط مشركان.
علّت اين‏كه به اهل كتاب، نسبت شرك داده شده و هدف از قتال، توحيد و از ميان رفتن شرك بيان شده است، اين است كه گرچه اهل كتاب به ظاهر موحّدند، به واقع معتقدات آنان خالى از شرك نيست و اين حقيقتى است كه در آيات متعددى از قرآن به آن اشاره شده است مانند:
اتخذوا احبارهم ورهبانهم ارباباً من دون الله والمسيح بن مريم وما امروا الاّ ليعبدوا الهاً واحداً لا اله الا هو سبحانه عمّا يشركون [21]؛
آن‏ها دانشمندان و راهبان خود و مسيح فرزند مريم را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، در حالى كه دستور نداشتند جز اين كه خداوند يكتايى را بپرستند كه معبودى جز او نيست. او پاك و منزّه است از آنچه همتايش قرار مى‏دهند.
به تصريح اين آيه، يهود و نصارا، دانشمندان خود را ربّ مى‏پنداشتند كه اين خود نوعى شرك است و لذا در آخر آيه آمده است: سبحانه عمّا يشركون البته منظور از شرك در
اين‏جا، شرك در خالقيت نيست، بلكه شرك در اطاعت است.
قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم ألاّ نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله...[؛[22]
بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه: جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و بعضى از ما بعضي ديگر را ـ غير از خداى يگانه ـ به خدايي نپذيرد.
دعوت اهل كتاب در اين آيه به عدم شرك به خدا و نپذيرفتن ربوبيّت ديگران نيز، بهترين دليل بر وجود عقايد شرك‏آميز در بين معتقدات اهل كتاب است.

جمع‏بندي

به مقتضاى آيه 29 سوره توبه و نيز سيره پيامبر اكرم(ص) از اهل كتاب جزيه پذيرفته مى‏شود، ليكن در ميان رواياتى كه بر عدم پذيرش جزيه دلالت مى‏كردند يك روايت صحيح وجود داشت كه بر اساس ظاهر آن، امام مهدى(ع) در مواجهه با اهل كتاب شيوه‏اى نوين خواهد داشت و از مطلق اهل كتاب ـ بر اساس احتمال دوم ـ و يا از فتنه‏گران اهل كتاب ـ بر اساس احتمال سومى كه در معناى روايت وجود داشت ـ جزيه نمى‏گيرد و آن‏ها را به قتل مى‏رساند. ما اگر احتمال سوم را ـ كه به نظر صحيح‏تر مى‏رسد ـ پذيرفتيم جمع ميان دو دسته از ادلّه (ادله‏اى كه بر پذيرش جزيه دلالت مى‏كردند و ادلّه مخالف آن) به راحتى امكان‏پذير خواهد بود. چرا كه آيه 29 سوره توبه، مطلق است و بر پذيرش جزيه از مطلق اهل كتاب، چه فتنه‏گران و چه غيرفتنه‏گران، دلالت مى‏كند؛ ولى بر اساس صحيح محمدبن مسلم اين آيه در عصر امام مهدى(ع) تخصيص خورده، تنها شامل اهل كتاب غير فتنه‏گر خواهد شد. و تخصيص قرآن به وسيله خبر واحد معتبر، امري متداول و شايع است. بنابراين از التزام به آن هيچ گونه محذورى لازم نمى‏آيد.
به نظر مى‏رسد ميان اين دو دسته از ادله از جهت زمانى نيز مى‏توان جمع كرد كه البته اين جمع با جمع سابق تعارضى ندارد و هر دو مى‏توانند مقرون به صحّت باشند. توضيح آن از اين قرار است: اين احتمال وجود دارد كه قبول جزيه از اهل كتاب پيش از گسترش دين اسلام، برقرارى حكومت امام مهدى(عج) و تثبيت نظام فراگير اسلامى باشد، و عدم پذيرش جزيه پس از استقرار و تثبيت حكومت جهانى امام(عج)، چنان‏كه علامه مجلسى نيز چنين احتمالى را طرح كرده بود.[23] آنچه مى‏تواند شاهد جمع اين دو دسته از ادلّه متفاوت باشد، روايت مرسل عبدالاعلى است كه از امام باقر(ع) چنين نقل مى‏كند:
ولا تبقى ارض الاّ نودى فيها شهادة ان لااله الاّ الله وحده لاشريك له و ان محمداً رسول الله و هو قوله: Gله اسلم من فى السموات والارض طوعاً و كرها و اليه ترجعون. و لايقبل صاحب هذا الامر الجزية كما قبلها رسول الله(ص) و هو قول الله: Gو قاتلوهم حتى لاتكون فتنة و يكون الدين كلّه لله[24].
در ابتداي اين روايت آمده است كه در زمان ظهور جايى نمى‏ماند مگر اين‏كه در آن به توحيد و رسالت پيامبر(ص) شهادت داده مى‏شود و سپس، از مسأله عدم قبول جزيه از ناحيه امام(ع) سخن به ميان آمده است. بدون ترديد گسترش اسلام و طنين‏انداز شدن نداى توحيد در جاى جاى دنيا، مسأله‏اى است كه بدون تشكيل و استقرار حكومت و اجراى برنامه‏هاى كلان تبليغى و ارشادى امكان‏پذير نيست. بنابراين عدم قبول جزيه از فتنه‏گران اهل كتاب و كشته شدن آن‏ها، پس از استقرار و تثبيت پايه‏هاى حكومت امام(ع) و اجراى برنامه‏هاى تبليغى و فرهنگى خواهد بود.
حديث صحيح محمدبن مسلم نيز خالى از اشاره به اين مطلب نيست، زيرا در آن آمده است كه امام مهدى(ع) از فتنه‏گرانِ اهل كتاب جزيه نمي‏پذيرد و آنان را به قتل مى‏رساند. بدون ترديد، قتل اهل كتاب زمانى مجاز خواهد بود كه اسلام با عمق و ژرفا و ابعادش به آن‏ها عرضه شده باشد، از شبهه افكنى و تبليغات منفىِ مغرضان عليه دين اسلام جلوگيرى شده باشد، به سؤالات و شبهات اهل كتاب پاسخ مناسب داده شده باشد و... و مسلّماً تحقّق اين مهم بدون تشكيل و استقرار حكومت جهانى امام(ع) و مهيّا شدن زمينه‏هاى گسترش و بسط فرهنگ اسلامى امكان‏پذير نيست. چرا كه ايجاد چنين زمينه‏هايى، آن هم در سطح كل جهان، نيازمند برنامه‏ريزى‏هاى كلان و دراز مدّت و دستگاه‏هاى فرهنگى عريض و طويل و ساير لوازم متناسب با آن است. و طبيعةً اين همه، تنها پس از استوار شدن پايه‏هاى نظام اسلامى امكان شكل‏گيرى خواهند داشت.
بنابراين حتّى ما اگر بخواهيم تنها بر اساس همين حديث صحيح حكم كنيم، بايد قتل و عدم پذيرش جزيه را مخصوص زمان شكل‏گيرى و تثبيت نظام جهانى اسلامى و گسترش فرهنگ اسلامى بدانيم. پس هم به مقتضاى رواياتى كه بر پذيرش جزيه دلالت مى‏كردند و هم به مقتضاى آيه 29 سوره توبه و نيز سيره پيامبر اكرم(ص) پيش از تحقق اين امور از اهل كتاب جزيه پذيرفته مى‏شود.
البته مراد ما از پذيرش جزيه اين است كه حكم اخذ جزيه در اين مقطع وجود خواهد داشت، ليكن امكان دارد امام مهدى(ع) بر اساس حكم حكومتى و با توجه به شرايط و ويژگى‏هاى اهل كتاب در مناطق مختلف جهان از برخى جزيه بگيرند و برخى را به سبب فقر يا ايجاد زمينه گرايش به اسلام و... از پرداخت جزيه معاف نمايند و حتّى به برخى به عنوان تأليف قلب، كمك‏هاى مالى نيز بكنند.

فرضيه دوم: كشته شدن باقي‏ماندگان اهل كتاب

همانطور كه به زودى خواهد آمد بر اساس رواياتى كه موضوع قتل اهل كتاب را مطرح كرده‏اند امام مهدى(ع) آن‏ها را ميان قتل و اسلام مخيّر خواهند كرد. به نظر مى‏رسد اين روايات ـ بر فرض صحّت اسناد آن‏ها ـ كيفيت رفتار امام با اهل كتاب را در آغاز ظهور و هنگام فتح دنيا بيان نمى‏كنند، بلكه اين رواياتْ بيانگر آخرين اقدام امام در مواجهه با اهل كتاب و آخرين تصميمى است كه در رابطه با آن‏ها گرفته مى‏شود.
البته نمي‏توان زمان دقيق و معيّنى را براى اين آخرين اقدام بيان كرد. آيا اين رفتار بلافاصله پس از استقرار حكومت جهانى امام(ع) است يا سال‏ها پس از آن يا در اواخر حكومت امام(ع)؟ ليكن يك امر مسلّم است و آن اين‏كه اين اقدام، اوّلين برخورد امام(ع) با اهل كتاب نخواهد بود. چرا كه:
اولاً: بر اساس حكم عقل و تعاليم اسلام، قتل اهل كتاب پس از عرضه اسلام و تمام شدن حجّت بر آن‏ها است و تا زمانى كه اسلام بر آن‏ها عرضه نشده و حقّانيّت اسلام و امام(ع) براي ايشان آشكار نشده است، كشتن آن‏ها بر خلاف عقل و اصول دين اسلام خواهد بود. اصولاً اصل اوّليه اسلام در مواجهه با ديگران، تلاش براى هدايت آن‏هاست و جنگ و درگيرى نيز به جهت اصلاح آدميان است. بنابراين در ابتدا، تمام همّت امام(ع) صرف اصلاح و هدايت انسان‏ها خواهد شد و قتل و جنگْ منحصر به مواردى است كه اميدى به اصلاح نيست. امام على(ع) در اين باره مى‏فرمايد:
پيامبر(ص) مرا به سوى يمن فرستاد و به من فرمود: اى على، با هيچ كس جنگ مكن مگر پس از آن‏كه او را به اسلام دعوت كنى. به خدا سوگند كه اگر خداوندْ يك نفر را به دست تو هدايت كندْ براى تو بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مي‏تابد و شب آن را فرا مي‏گيرد.[25]
اين حديث و امثال آن، نشانگر اهتمام فراوانى است كه اسلام به هدايت انسان‏ها دارد. اما به راستى، چگونه و در چه شرايط و موقعيّتى مى‏توان در آن عصر، اسلام را بر اهل كتاب و غيرمسلمانان عرضه كرد و حجّت را بر آنان تمام نمود؟ اصولاً عرضه اسلام به شكل واقعى آن نمى‏تواند از همان آغاز ظهور و حمله سپاه امام(ع) براى فتح دنيا تحقق يابد. مگر مى‏توان انتظار داشت مردم كشورهايى كه در حال جنگ و درگيرى با سپاه امام هستند و هنوز كشورشان  به دست سپاه امام فتح نشده است، حقيقت اسلام را بفهمند و به آن ايمان بياورند؟ مگر مى‏توان از مردمى كه لحظه به لحظه از سوى رسانه‏ها و وسايل ارتباط جمعى به شدّت بمباران تبليغاتى مى‏شوند و تحت تأثير تبليغات منفى عليه اسلام و شخص امام(ع) قرار دارند، انتظار داشت اسلام را بشناسند و به آن ايمان بياورند؟ آيا منطقى است كه از انسان‏هايى كه تحت تربيت نظام‏هاى فاسد قرار دارند و همه روزه صدها سؤال و شبهه به اذهانشان القا مى‏شود، توقّع داشت كه با شنيدن نداى امام(ع) بدون تبيين و تحليل و فهم ابعاد و عمق آن به او ايمان بياورند؟ مگر مى‏توان از بشري كه صدها مكتب و نحله را ديده كه همگى به او وعده سعادت و خوشبختى را مي‏داده‏اند، اما در عمل هيچ‏كدام از شعارهاى زيبايشان تحقق نيافته است، انتظار داشت با شنيدن پيام امام(ع) و شعارهاى زيبايش و پيش از ديدن موفقيت او در مقام عمل و احساس صداقت و بر حق بودن او، بلافاصله به او ايمان بياورند؟! خصوصاً انسان‏هاى متمدّن آن عصر كه از نظر علمى پيشرفت فوق العاده‏اى كرده‏اند و به سادگى در برابر مكتب و ايده‏اى تسليم نمى‏شوند مگر هنگامى كه تمامى سؤالات و شبهاتشان را پاسخ گويد و در همه ابعاد به اقناعشان بپردازد.
بر اين اساس، به نظر مى‏رسد عرضه اسلام با تمام ابعاد گسترده و عمق و استدلال‏هايش و نيز پاسخ به شبهات و سؤالات بى‏شمار انسان‏هاى آن دوران، امرى نيست كه بتوان آن را با يك اتمام حجّت در زمان جنگ عملي كرد و عرضه اسلام به شكل واقعى آن تنها پس از فتح كشورها، تثبيت نظام اسلامى و مخالطت و معاشرت با آن‏ها معنى خواهد يافت.
ثانياً: همانطور كه در بخش نخست مقاله گذشت امام مهدى(ع) با كشف مواريث انبيا، استخراج كتب آسمانى، ارائه معجزات، اِعمال تربيت الهى و... در صدد هدايت انسان‏ها بر خواهد آمد كه اين‏ها و موارد مشابه آن، در واقع اَشكال عرضه اسلام و شيوه‏هاى تبيين حقّانيت امام(ع) هستند، و به نظر مى‏رسد طبيعى‏ترين شكل تحقق موارد ياد شده اين است كه امام در ميان اهل كتاب و همراه با آنان باشد. خود يا ياران ويژه‏اش با جمعى از اهل كتاب به سمت كوه‏ها بروند و در برابر ديدگانشان، كتب آسمانى و مواريث انبيا را استخراج كنند، در برابر ديدگان اهل كتاب براى اثبات حقّانيت خود معجزه بياورد، با معاشرت با اهل كتاب آنان را تحت تربيت خود قرار دهد و طعم شيرين همراهى با ولىّ خدا را به آن‏ها بچشاند. با آن‏ها و در ميانشان باشد تا اخلاق نيكو و سيرت الهى‏اش را ببينند و باورش كنند و در عمل ببينند كه مانند ديگران، مردم را براى خود نمى‏خواهد و اهل زراندوزى و دنيا خواهى نيست و... . و حال آن‏كه اگر بگوييم امام(ع) از همان آغاز، اهل كتاب را ميان اسلام و قتل مخيّر مى‏كند جايى براى انجام اين امور به شكل طبيعى آن نخواهد بود.
ثالثاً: شاهد ديگرى كه اين ديدگاه را تأييد مى‏كند رواياتى است كه دلالت دارد كه امام مهدى(ع) در ميان يهوديان به تورات حكم مى‏كند و در ميان نصارا به انجيل[26] و... كه اين روايات نشان از وجود اهل كتاب، در برهه‏هايى از حكومت امام(ع) و حضور امام مهدى(ع) در ميان آنان دارد.
بر اساس توضيحات ياد شده، اگر در روايات آمده است كه امام(ع) سپاه خود را به سرتاسر جهان گسيل مى‏دارد و آن‏ها پيروان هر آيينى را ميان قتل و اسلام مخيّر مى‏كنند، بايد فهم ما از اين روايات متناسب با قراين سه گانه ياد شده باشد؛ يعنى تخيير ميان اسلام و قتل پس از استقرار نظام اسلامى، عرضه اسلام به شكل واقعى آن، هدايت‏ها، ارشادات، اِعمال تربيت صحيح و... خواهد بود و بر اساس قراين يازده گانه‏اى كه در بخش اول نوشتار حاضر گذشت، اين عده از اهل كتاب بسيار اندك خواهند بود.

مستندات فرضيه دوم

رواياتى كه مؤيّد اين فرضيه هستند عبارتند از:

الف. عياشى عن ابن بكير عن الكاظم(ع) فى قوله:قو له اسلم من فى السموات والارض طوعاً و كرهاًّ قال: انزلت فى القائم(ع) اذا خرج باليهود والنصارى والصابئين والزنادقة و اهل الرّدّة والكفار فى شرق الارض و غربها فعرض عليهم جالاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاة والزكاة وما يؤمر به المسلم ويجب لله عليه ومن لم يسلم ضرب عنقه حتى لايبقى فى المشارق والمغارب احد الاّ وحّد الله. قلت له: جعلت فداك! ان الخلق اكثر من ذلك. فقال: إن الله اذا اراد امراً قلّل الكثير و كثّر القليل.[27]

اين آيه درباره قائم(ع) نازل شده است. او چون ظهور كندْ اسلام را بر يهود، نصارا، صابئين، ملحدان، مرتدان و كافران شرق و غرب زمين عرضه مى‏كند. پس كسى كه با اختيار اسلام آوَرَدْ او را به نماز، زكات، واجبات الهى و آنچه بر عهده هر مسلمان است دستور مى‏دهد و كسى كه اسلام نياورد گردنش را مى‏زند تا اين كه در شرق و غرب زمين كسي نماند مگر اين كه خدا را به يكتايي ياد كند. راوى مى‏گويد: عرض كردم: فدايت شوم! مردمان بيش از اين هستند (كه بتوان آنها را كشت) فرمود: چون خداوند كاري را اراده كندْ زياد را كم و كم را زياد مى‏كند.

ب. عبداللّه بن بكير قال: حدّثنى عمربن يزيد عن هشام الجواليقى عن الصادق(ع): ...لايأتون على اهل دين الاّ دعوهم الى الله و الى الاسلام والى الاقرار بمحمد(ص) و من لم يسلم قتلوه حتى لايبقى بين المشرق والمغرب و مادون الجبل احد الا اقرّ.[28]

به پيروان هيچ آيينى نمي‏گذرند مگر اين‏كه آن‏ها را به خدا و اسلام و اقرار به رسالت محمد(ص) دعوت كنند. و كسى كه اسلام نياورد او را مى‏كشند تا اين‏كه ميان شرق و غرب عالم و پشت كوه‏ها كسى نماند مگر اين‏كه اسلام آورد.

ج. محمدبن مسلم قال: سألت الصادق(ع) عن... فقال:...فمن اصاب منهم و دخل فى الاسلام تركوه و امّروا عليه اميراً منهم و من لم يجب و لم يقرّ بمحمد و لم يقرّ بالاسلام و لم يسلم قتلوه حتى لايبقى بين المشرق و المغرب و مادون الجبل احدٌ الا آمن؛[29]

كسانى كه حق را بيابند و اسلام آورند متعرّض آن‏ها نمى‏شوند و اميرى از خودشان بر آن‏ها مى‏گمارند. و كسى كه دعوتشان را نپذيرد و به نبوت رسول اكرم(ص) و اسلام اقرار نكند و مسلمان نشود، او را مى‏كشند تا اين‏كه ميان مشرق و مغرب و پشت كوه‏ها كسى نماند مگر اين‏كه ايمان آورد.

سه روايت فوق تصريح دارند كه سپاه امام، اسلام را بر اهل كتاب عرضه مى‏كند و اگر اسلام را نپذيرفتند كشته مى‏شوند.
د. عن ابى الجارود عن الباقر(ع): ويفتح الله عليه شرق الارض وغربها يقتل الناس حتى لايُرى الاّ دين محمد(ص).[30]
خداوندْ شرق و غرب زمين را برايش مى‏گشايد. او مردمي را كه اسلام نياورند مي‏كشد تا اين‏كه تنها دين محمد(ص) ديده شود.

هـ . عن الباقر(ع): يملك القائم ثلاث مأة سنة ويزداد تسعاً كما لبث اهل الكهف فى كهفهم. يملأ الارض عدلاً وقسطاً كما ملئت ظلماً وجوراً. فيفتح الله له شرق الارض وغربها ويقتل الناس حتى لايبقى الاّ دين محمد.[31]

قائم 309 سال حكومت مى‏كند، به تعداد سال‏هايى كه اصحاب كهف در غار درنگ كردند. او زمين را چنان‏كه آكنده از ظلم و ستم شده باشد، از عدل و داد پر مى‏كند. خداوندْ شرق و غرب زمين را براى او مى‏گشايد و او مردمي را كه اسلام نياورند مى‏كشد تا اين‏كه تنها دين محمد(ص) باقى بماند.

و. المفضل‏بن عمر قال: يا مولاى، فما تأويل قوله تعالى: ليظهره على الدين كله ولوكره المشركون.؟ قال الصادق(ع): هو قوله تعالى: وقاتلوهم حتى لاتكون فتنة ويكون الدين كله لله فوالله يا مفضل، ليرفع عن الملل والاديان الاختلاف ويكون الدين كله واحداً كما قال جلّ ذكره: إنّ الدين عند الله الاسلام.

مفضل ‏گويد: عرض كردم: اى سرور من، تأويل اين سخن خداوند: ((‏تا او را بر همه اديان غالب سازد هر چند مشركان كراهت داشته باشند)) چيست؟

امام صادق(ع) فرمودند: تأويلش سخن ديگر خداوند است كه مى‏فرمايد: ((‏و با آنها پيكار كنيد تا فتنه  (شرك و سلب آزادى) باقى نماند و دين همه مخصوص خدا گردد.)) اى مفضل، به خدا سوگند كه اختلاف از ميان آيين‏ها و اديان رخت بر مى‏بندد و يك دين بيشتر وجود نخواهد داشت چنان‏كه خداوند بلند مرتبه مى‏فرمايد: ((‏دين در نزد خدا، اسلام است)).

ز. عن الصادق(ع) فى تفسير: ((‏ليظهره على الدين كله)):

يا مفضل لو كان ظهر على الدين كله ما كان مجوسية و لانصرانية و لايهودية و لاصابئة و لافرقة ولاخلاف و لاشك و لاشرك و لاعبدة اصنام ولااوثان ولا اللات ولاالعزّى و لاعبدة الشمس ولاالقمر و لاالنجوم ولا النار ولاالحجارة وانما قوله: Gليظهره على الدين كلهF فى هذا اليوم و هذا المهدى و هذه الرجعة و هو قوله: Gو قاتلوهم حتى لاتكون فتنة[32]... .

اى مفضل، اگر بر همه اديان غلبه كرده بود، آيين مجوس، مسيحي، يهودي، صابئين، فرقه‏هاى گوناگون، اختلافات، شك، شرك، پرستندگان بت‏ها، لات، عزّى، پرستندگان خورشيد و ماه و ستارگان و آتش و سنگ‏ها وجود نداشتند. همانا تحقق سخن خداوند كه مى‏فرمايد: ((‏تا او را بر همه اديان غالب سازد)) در آن روز و به دست مهدى و در رجعت خواهد بود. و اين همان سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: ((‏و با آن‏ها پيكار كنيد تا فتنه (شرك و سلب آزادى) باقى نماند))... .

براساس روايات ياد شده، تنها دينى كه در نهايت باقى مى‏ماند دين اسلام است و غير مسلمانان كشته مى‏شوند. پس اگر از اهل كتاب جزيه پذيرفته شود، اولاً تنها دين باقى مانده اسلام نخواهد بود. ثانياً غير مسلمانان همگي كشته نشده‏اند.

ح. عن على(ع): ... ثم يموت عيسى ويبقى المنتظر المهدى من آل محمد(ص) فيسير فى‏الدنيا وسيفه على عاتقه ويقتل اليهود والنصارى واهل البدع.[33]

سپس عيسى رحلت مى‏كند و مهدىِ منتظَر باقى مى‏ماند. او شمشير بر دوش، دنيا را در مى‏نوردد و يهوديان و مسيحيان و بدعت گذاران را مى‏كشد.

ط. قال الصادق(ع) فى تفسير قوله تعالى: هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه و لو كره المشركون: فاذا خرج القائم(ع) لم يبق كافر بالله العظيم و لا مشرك بالامام الاّ كره خروجه حتى لو كان كافر او مشرك فى بطن صخرة لقالت يا مؤمن فى بطنى كافر فاكسرنى و اقتله.[34]

چون قائم(ع) قيام كند كافرِ به خداوند و مشركِ در امامت نمى‏ماند مگر اين‏كه از قيام او ناخرسند است تا آن‏جا كه اگر كافر يا مشركى در درون صخره‏اى پنهان شود، صخره به صدا در آيد و ‏گويد: اى مؤمن، در درون من كافرى پنهان شده است؛ مرا بشكن و او را بكش.

ي. عياشى عن عبدالاعلى الحلبى عن ابى جعفر(ع): ...و لا تبقى ارض الا نودى فيها شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمداً رسول الله و هو قوله: و له اسلم من فى السموات و الارض طوعاً و كرهاً و اليه ترجعون و لا يقبل صاحب هذا الامر الجزية كما قبلها رسول الله(ص) و هو قول الله: Gو قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كلّه لله.[35]

زمينى نمى‏ماند مگر اين‏كه در آن به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر(ص) شهادت داده مى‏شود و اين تحقق سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: ((‏تمام كسانى كه در آسمان‏ها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابرِ (فرمانِ) او تسليمند، و همه به سوى او باز گردانده مى‏شوند.)) و صاحب اين امر آن‏چنان كه رسول خدا(ص) جزيه مى‏گرفت، جزيه نمى‏گيرد چنانكه خداوند مى‏فرمايد: ((‏و با آن‏ها پيكار كنيد تا فتنه (شرك و سلب آزادى) باقى نماند و دين همه مخصوص خدا گردد.))

ك. كافى: على‏بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابى عمير عن عمربن اذينة عن محمدبن مسلم عن ابى جعفر(ع) فى تفسير قوله تعالى: و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كلّه لله: لم يجى‏ء تأويل هذه الاية بعدُ إنّ

رسول الله(ص) رخّص لهم لحاجته و حاجة اصحابه فلو قد جاء تأويلها لم يقبل منهم لكنّهم يقتلون حتّى يوحّد الله عزوجل و حتّى لا يكون شرك.[36]

تأويل اين آيه هنوز نيامده و زمان تحقق آن فرا نرسيده است. همانا رسول خدا(ص) به جهت نياز خود و اصحابش به آنان رخصت داد و از آنان جزيه گرفت؛ ليكن چون زمان تأويل و تحقق اين آيه فرا رسد از آن‏ها جزيه پذيرفته نشود. آن‏ها كشته مى‏شوند تا اين‏كه خداوند عزوجل به وحدانيّت ياد شود و شركى نماند.
همانطور كه پيش از اين گذشت در معناى دو روايت اخير سه احتمال وجود دارد كه تنها بر اساس احتمال دوم، روايات ياد شده از جمله روايات موضوع بحث ما خواهند بود.
كثرت روايات اين فرضيه و نيز وجود آن‏ها در منابع معتبر و دست اوّل مانند: بصائر الدرجات، غيبة طوسى، كمال الدين و تفسير عياشى باعث تقويت فرضيه قتل اهل كتاب است و به لحاظ شيوع نقل اين روايات در كتب مختلف و خصوصاً منابع معتبر حديثى، ما نمى‏توانيم به جهت ضعف اسناد، به سادگي آن‏ها را كنار بگذاريم. بنابراين، اين ديدگاه ـ قتل باقى ماندگان اهل كتاب ـ ديدگاهى است كه ممكن است روايات آن ضعيف‏السند باشند، ليكن به لحاظ قراينى كه گذشتْ از قوّت بسيارى برخوردار است و احتمال صحّت آن بسيار زياد است. با اين حال، از آن‏جا كه روش ما در اين فصل، دقّت در اسناد و مدارك روايات است، اين دسته از روايات را نيز به همين شيوه بررسى مى‏كنيم:

بررسى اسناد روايات

روايت ((‏الف)) حديثي مرسل است.
روايت ((‏ب)) به جهت مجهول بودن ابراهيم بن الحسين ضعيف است[37].
تمامى راويان روايت ((‏ج)) ثقه هستند.[38] تنها مشكل اين روايت، مجهول بودن طريق كتاب مختصر بصائر الدرجات به احمدبن عيسى است.
روايت ((‏د)) به هر دو سند ضعيف است. سند اوّل به جهت على‏بن عبد الله كه مجهول است[39] و سند دوم به جهت مجهول بودن حسن‏بن بشير.[40]
روايت ((‏هـ)) مرسل است.
روايت ((‏و)) به جهت حسين‏بن حمدان ضعيف است.[41]
روايت ((‏ز)) به جهت حسين‏بن حمدان ضعيف است.[42]
روايت ((‏ح)) به جهت مجهول بودن يعقوب الجريمى ضعيف است.[43]
روايت ((‏ط)) حسن است.[44]
تنها مشكلى كه در سند اين روايت وجود دارد على‏بن ابى حمزه است كه واقفى مذهب است.[45] ليكن روايت محمدبن ابى عمير ـ كه از اجلّاي اصحاب است[46] ـ از او نشان مى‏دهد نقل اين روايت پيش از زمان فساد مذهب او بوده است.
روايت ((‏ى)) مرسل است.
روايت ((‏ك)) صحيح است.[47]

بررسى دلالت روايات

از مجموع روايات ياد شده، دو روايت ((‏ط)) و ((‏ك)) از نظر سند بدون مشكل هستند و روايت ((‏ج)) نيز به شرطى قابل اعتناست كه بپذيريم كتاب منتخب بصائر الدرجات كتاب معتبرى است. به هر تقدير ما دلالت اين روايات را بررسى مى‏كنيم:
روايت ((‏ج)):
مضمون اين روايت آشكار است و تصريح دارد كه امام مهدى(عج) پيروان ساير اديان و مكاتب را ميان قتل و اسلام مخيّر مى‏كند.
روايت ((‏ك)):
سابقاً پيرامون مفاد اين حديث بحث و احتمال قتل فتنه‏گران اهل كتاب را تقويت كرديم.[48]
روايت ((‏ط)):
در اين روايت دو احتمال وجود دارد:
1ـ منظور از عبارت ((‏كافر بالله العظيم)) كفر اعتقادى باشد؛ يعنى كسانى كه واقعاً به وجود خداوند اعتقادى ندارند. به نظر مى‏رسد اين واژه در همين معنى ظهور داشته باشد. بر اين اساس، روايت ياد شده بيانگر كيفيت رفتار امام مهدى(ع) با اهل كتاب نمى‏باشد و نمى‏توان در بحث مورد نظر ما به آن استناد كرد.
2ـ منظور از كفر، اعم از كفر اعتقادى باشد به گونه‏اى كه اهل كتاب را نيز در بر گيرد. با مراجعه به آيات قرآن روشن مى‏شود اطلاق اين واژه بر اهل كتاب خالى از اشكال است. زيرا در برخى از آيات قرآن، ايمان به خدا از اهل كتاب نفى شده است و اين همان كفر به خدا است، مانند اين آيه:
قاتلوا الذين لايؤمنون بالله و لاباليوم الاخر و لايحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لايدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتى يؤتى الجزية عن يدوهم صاغرون.[49]
با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند.
بر اساس احتمال دوم كه البته خلاف ظاهر است، روايت ياد شده شامل اهل كتاب نيز خواهد بود و از آن مى‏توان كيفيت رفتار امام مهدى(ع) با اهل كتاب را نيز برداشت كرد.

جمع‏بندي

در مجموعه روايات فرضيه چهارم (قتل باقى ماندگان اهل كتاب) سه روايت قابل اعتماد وجود داشت.
1ـ صحيح محمدبن مسلم: ما دلالت اين روايت را بر بخشى از مدّعا ـ قتل فتنه گرانِ اهل كتاب و نه تمام آن‏ها ـ پذيرفتيم.
2ـ حسنه ابى بصير: در اين روايتْ دو احتمال وجود داشت كه طبق يكى از آن‏ها، فرضيه چهارم تأييد مى‏شد
3ـ صحيح محمدبن مسلم (منقول از كتاب مختصر بصائر الدرجات): دلالت اين روايت بر فرضيه مورد بحث بدون اشكال بود. تنها مشكل آنْ تأملى بود كه در سند كتاب وجود داشت.
بنابراين، بدون ترديدْ از فتنه گرانِ اهل كتاب جزيه پذيرفته نمى‏شود و اين دسته از اهل كتاب به دستور امام(ع) كشته خواهند شد. ليكن پذيرش حكم قتل مطلق اهل كتاب منوط به اين است كه در حديث موثق ابى بصير، احتمال دوم را تأييد كنيم و يا اين‏كه كتاب مختصر بصائرالدرجات را معتبر بدانيم كه البته اين احتمال به وسيله ساير روايات ضعيف السندى كه هم از كثرت عددى برخوردارند و هم در منابع معتبر و دست اوّل حديثى آمده‏اند، نيز تأييد مى‏شود. به هر حال، ما اگر به جهت يكى از دو دليل ياد شده احتمال قتل مطلق اهل كتاب را تأييد كنيم، بايد به چند سؤال پاسخ دهيم:

پرسش‏ها و پاسخ‏ها

1ـ سؤال اول

اين فرضيه با آيات چهارگانه‏اى كه بر بقاي اهل كتاب تا روز قيامت دلالت دارند[50] در تعارض است.

پاسخ

در معناى اين آيات چهار احتمال وجود دارد
اوّل: يهود و نصارا حقيقةً تا روز قيامت وجود دارند؛ چرا كه وجود دشمنى و عداوت ميان يهود و نصارا تا روز قيامت، و برترى نصارا بر يهود تا روز قيامت، فرع وجود يهود و نصارا تا روز قيامت است. علامه طباطبايى در تفسير آيه 64 مائده مى‏گويد: جمله ((‏الى يوم القيامة)) دلالت دارد كه قوم يهود تا روز قيامت باقى خواهد ماند.[51]
دوّم: يهود و نصارا تا روز ظهور وجود دارند و منظور از يوم القيامة روز ظهور است.
علامه طباطبايى در تفسير آيه 210 سوره بقره مى‏گويد:
از امامان معصوم: تفسير اين آيه به سه نحو روايت شده است:
1ـ تفسير آن به روز قيامت چنان‏كه در تفسير عياشى از حضرت باقر(ع) روايت شده است.
2ـ تفسير آن به رجعت چنان‏كه شيخ صدوق از امام صادق(ع) روايت كرده است.
3ـ تفسير آن به روز ظهور امام مهدى(ع) چنان‏كه عياشى به دو طريق از امام باقر(ع) روايت كرده است.
و نظير اين گونه روايات از خاندان پيامبر زياد نقل شده است كه بسيارى از آيات را گاهى به قيامت و گاهى به رجعت و گاهى به ظهور مهدى آل محمد: تفسير كرده‏اند و اين نيست مگر به واسطه يك نحو سنخيت و مناسبتى كه بين اين سه روز وجود دارد.[52]
با توجه به مطلب ياد شده، احتمال دوم ـ اين‏كه منظور از ((‏يوم القيامة)) روز ظهور باشد ـ احتمال معقولى خواهد بود خصوصاً با توجه به رواياتى كه بر اسلام اهل كتاب دلالت داشتند و اين روايات مى‏توانند باعث رفع يد از ظهور ((‏يوم القيامة)) در روز قيامت باشند.
سوّم: سومين احتمالى كه در اين آيات مى‏رود اين است كه يوم القيامة كنايه از استمرار و هميشگى بودن باشد.[53]
د: چهارمين احتمال اين است كه ((‏الى يوم القيامة)) كنايه از مدت طولانى باشد، شبيه برخى از اعداد كه گاه به عنوان كنايه از كثرت عددى استعمال مى‏شوند
از ميان چهار احتمال ياد شده، احتمال اول مطابق ظاهر آيات و احتمال دوم و سوم و چهارم خلاف ظاهر آيات هستند.
از آنجا كه بر اساس ظاهر آيات ياد شده ـ و نه تصريح آن‏ها ـ اهل كتاب تا روز قيامت باقى هستند، در صورتى كه دليل معتبرى وجود داشته باشد مى‏توان از ظهور آيات دست برداشت. بر اين اساس، اگر ما اعتبار روايات ياد شده را بپذيريم مى‏توان بر اساس آن‏ها از ظهور آيات رفع يد كرد.

2ـ سؤال دوم

فرضيه ياد شده (قتل مطلق باقى ماندگان اهل كتاب) با آيه 29 سوره توبه و نيز سيره پيامبر اكرم(ص) در تعارض است. چرا كه بر اساس مفاد آيه 29 سوره توبه و سيره پيامبراكرم(ص) اهل كتاب كشته نمى‏شوند بلكه جزيه مى‏پردازند.

پاسخ :

عدم قبول جزيه از اهل كتابْ بر خلاف آيه سوره توبه و نيز سيره پيامبر اكرم(ص) است، ليكن در روايات اهل بيت: احاديث نسبتاً زيادى وجود دارد كه نشان مى‏دهد امام مهدى(ع) در برخى از مسائل، مأمور به اجراى احكام ويژه‏اى هستند كه در زمان‏هاى سابق، چنين احكامى وجود نداشته‏اند از جمله:
الف. امام صادق(ع) فرموده‏اند:

اذا حكم قائم آل محمد(ص) حكم بين الناس بحكم داود فلا يحتاج الى بيّنة فيلهمه الله تعالى فيحكم بعلمه.[54]

قائم آل محمد(ص) در ميان مردم چون داوود(ع)  قضاوت مى‏كند. او به شاهد نياز ندارد. خداوند به او الهام مى‏نمايد و او بر اساس دانش خود قضاوت مى‏كند.

ب. امام صادق(ع) فرمود:

انّ عليّاً(ع) قال: كان لى ان اقتل المولّى واجهّز على الجريح ولكن تركت ذلك للعاقبة من اصحابى ان جرحوا لم يقتلوا والقائم له ان يقتل المولّى و يجهّز على الجريح.[55]

على(ع) فرمود: براى من روا بود كه فراريان و مجروحان را بكشم، ولى چنين نكردم تا اگر اصحابم در جنگ مجروح شدند كشته نگردند؛ ولى براى قائم(ع) رواست كه فراريان و مجروحان را بكشد .
ج. امام رضا(ع) فرمود:

لو قد قام القائم(ع) لحكم بثلاث لم يحكم بها احد قبله: يقتل الشيخ الزانى و يقتل مانع الزكوة و يورث الاخ اخاه فى الاظلّة.[56]

چون قائم(ع) قيام كند در سه مورد حكمي مى‏كند كه احدى پيش از او چنين حكم نكرده باشد: پيرمرد زنا كار و كسى را كه زكات نمى‏پردازد مى‏كشد و برادرى در عالم ذرّ  را جزو اسباب ارث بردن به شمار مي‏آورد و به چنين برادري ارث مي‏دهد.

توجه به روايات ياد شده و نمونه‏هاى ديگرى كه در كتب روايى آمده است، استبعاد اين حكم جديد (عدم اخذ جزيه از اهل كتاب و قتل آن‏ها) را از ميان خواهد برد.
ما براى سؤال ياد شده در مورد موضوع مورد بحث - قتل مطلق اهل كتاب - دو پاسخ مى‏توانيم ارائه كنيم:

1ـ پاسخ اوّل:

قتل مطلق اهل كتاب، حكمى حكومتى است كه امام(ع) با توجه به شرايط زمانى و مكانى، و به لحاظ برخوردارى از مصالح مهم و غير قابل اغماض، آن را وضع و اجرا مى‏كند.
وجود نمونه‏هاى مشابه كه به برخى از آن‏ها اشاره شد ـ البته به شرطى كه آن‏ها را حكم حكومتى بدانيم ـ استبعاد احتمال ياد شده را از بين مى‏برد.

2ـ پاسخ دوّم

دومين پاسخى كه به سؤال ياد شده مى‏توان داد اين است كه بر اساس روايات ياد شده، آيه 29 سوره توبه و نيز حكم مستفاد از سيره پيامبر اكرم(ص) در عصر امام مهدى(ع) نسخ خواهد شد و با توجه به موارد مشابهى كه برخى از آن‏ها ذكر شد ـ به شرطى كه نمونه‏هاى مشابه را از باب نسخ بدانيم ـ احتمال نسخ آيه 29 سوره توبه و سيره رسول اكرم(ص) خالى از هر گونه استبعادى خواهد بود.
به نظر مى‏رسد ما براى پذيرش حكم قتل اهل كتاب در عصر حكومت امام مهدى(ع) نيازمند بررسى مسأله اصولى جواز يا عدم جواز نسخ كتاب با خبر واحد نيستيم و مى‏توانيم فارغ از نزاع‏ها و اختلافاتى كه در اين مسأله وجود دارد، به حكم ياد شده ملتزم شويم؛ زيرا مسأله مورد بحث ما از صغريات بحث نسخ كتاب با خبر واحد نيست. بنابراين پرداختن به بحث كبروى نيز ضرورتى ندارد. توضيح اينكه:
تنها در صورتى ما ناگزير از طرح بحث نسخ كتاب با خبر واحد هستيم كه دليلى كه بر اساس آنْ امام مهدى(ع) آيه سوره توبه را نسخ كرده و روش جديدى در پيش مى‏گيرند، دو روايت ياد شده باشند. ليكن بدون ترديد چنين نيست؛ زيرا اگر در آن زمان از امام(ع) پرسيده شود كه شما به چه دليل در مواجهه با اهل كتابْ روش جديدى را انتخاب كرده و به آيه سوره توبه عمل نكرديد، پاسخ حضرت اين نخواهد بود كه به جهت حديث صحيح محمدبن مسلم و موثق ابى بصير. بدون ترديد علم امام(ع) نه از راه‏هاي ظن‏آور چون اخبار آحاد و متواتر و امثال آن، بلكه به سبب اتصال به منبع نامحدود علم الهى و از طريق وراثت از پدران گرامى خود مى‏باشد و در اين طرق و علوم، هيچ گونه شائبه‏اى از ترديد و شك و گمان وجود ندارد، و امام بر اساس اراده الهى، به متن واقع بدون ذره‏اى كم و كاست دست مى‏يابد.
اتكا به روش‏هاى ظنى و علوم ظنىِ بر آمده از آن، وظيفه‏اى است كه به جهت عدم دسترسى به معصوم(ع) بر عهده ما نهاده شده است. نتيجه اين‏كه ما بر اساس دو روايت ياد شده ـ كه شرعاً براي ما حجّت است ـ از واقعيتى كه در عصر ظهور به وقوع خواهد پيوست گزارش مى‏دهيم، ليكن دليل و حجّت امام(ع) بر روش نوينى كه در پيش مى‏گيرندْ به هيچ وجه دو روايت ياد شده نخواهد بود. بنابراين نسخ كتاب با خبر واحدى صورت نگرفته تا ما ناگزير از طرح مسأله اصولى آن باشيم.

3ـ سؤال سوم :

سومين اشكالى كه ممكن است به اين ديدگاه گرفته شود اين است كه: مخيّر كردن اهل كتاب ميان قتل و اسلام، در واقع اجبار اهل كتاب به اسلام آوردن است و حال آن‏كه بر اساس آيات مختلف قرآن كريم و اصول عقلى، كسى را نمى‏توان به پذيرش دين اجبار كرد. گوياترين آيه در اين باره آيه شريفه: لااكراه فى الدّين قد تبيّن الرشد من الغىّ[57] است كه صريحاً از اكراه در امر دين منع نموده است.
اين سؤال پاسخ‏هاى مختلفى دارد. يكى از آن‏ها اين است كه: مفاد روايات اين نيست كه اهل كتاب تهديد به قتل مى‏شوند تا از سر اجبار اسلام را اختيار كنند، بلكه روايات مى‏گويند ريشه كفر و شرك بايد از پهنه زمين كنده شود و جامعه انسانى بايد از لوث كسانى كه به عقايد منحرف و كفرآميز خود اصرار دارند پاك شود و كشته شدن عده‏اي به جهت عقايد انحرافى، غير از اجبار آن‏ها به پذيرش اسلام است. بله، اين‏كه آن‏ها مى‏توانند از روى اعتقاد يا به جهت فرار از قتل، اسلام را بپذيرند و تظاهر به اسلام كنندْ مطلب ديگرى است. اما در روايات تنها به قتل آن‏ها در صورت اصرار بر عقايد منحرفشان امر شده است، نه اجبار آن‏ها به پذيرش اسلام.
به تعبير ديگر فرق است ميان اينكه گفته شود آنها را تهديد به قتل كنيد تا اسلام بياورند و ميان اينكه گفته شود اسلام را بر آنها عرضه كنيد اگر نپذيرفتند به قتلشان برسانيد. تعبير اول اجبار بر اسلام است نه دوم و مفاد روايات شكل دوم است.
شهيد مطهرى كه خود معتقد است پذيرش دين اجبار بردار نيست، به همين مسأله اشاره مي‏كند و مى‏نويسد:
... اگر ما توحيد را جزء حقوق انسان‏ها دانستيم، ممكن است چنانچه مصلحت انسانيت و مصلحت توحيد ايجاب كند ما با قومى مشرك بتوانيم بجنگيم؛ نه به خاطر اين‏كه توحيد و ايمان را به آن‏ها تحميل كنيم ـ چون توحيد و ايمان تحميل شدنى نيست ـ بلكه با مشركين مى‏توانيم بجنگيم به خاطر اين‏كه ريشه فساد را اساساً بكنيم. ريشه كن كردن مبدأ عقيده شريك با زور يك مطلب است و تحميل عقيده توحيد مطلب ديگر.[58]
فرضيه سوم: پذيرش جزيه از اهل كتابي كه از عقايد شرك‏آميز دست بر مي‏‏دارند و قتل سايرين
برخى بر اين باورند كه اهل كتاب در عصر حكومت امام مهدى(ع) تنها از عقيده تثليث و شرك ـ و نه ساير عقايد باطلشان ـ دست بر مى‏دارند. يكى از علماى معاصر در اين باره مى‏نويسد:
...يهود و نصارا در عصر دولت مهدى باقى خواهند ماند، ليكن از عقيده تثليث و شرك دست برمى‏دارند و خدا پرست مى‏شوند و تحت الحمايه حكومت‏هاى اسلامى به زندگى خويش ادامه مى‏دهند.[59]

بررسى فرضيه سوم :

اين‏كه تمامى اهل كتاب در عصر ظهور امام مهدى(ع) از عقايد شرك‏آميز خود دست بر مى‏دارند، مدّعايى است كه ما دليلى بر آن نيافتيم، ليكن تفاوت داشتن اهل كتابى كه از عقايد شرك‏آميز خود دست برمى‏دارند و آن‏هايى كه از عقايد شرك‏آميز دست بر نمى‏دارند، حقيقتى است كه در روايات اشاره‏هايى به آن شده است كه در ادامه آن را بررسى مى‏كنيم.

مستندات فرضيه سوم

ما پيش از اين در بررسى رواياتى كه وضع اهل كتاب را در عصر ظهور بيان مى‏كردند تنها سه روايت را قابل اعتنا دانستيم؛ اكنون دلالت روايات ياد شده بر ديدگاه فوق را بررسى مى‏كنيم:
1ـ صحيح محمدبن مسلم: امام باقر(ع) در تفسير آيه: وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كلّه لله فرموده‏اند: لم يجى‏ء تأويل هذه الاية بعدُ، إنّ رسول الله(ص) رخّص لهم لحاجته و حاجة اصحابه فلو قد جاء تأويلها لم يقبل منهم لكنّهم يقتلون حتّى يوحّد الله عزّوجل و حتّى لايكون شرك.[60]
ما در بخش‏هاى سابق در توضيح اين روايت اين احتمال را تقويت كرديم كه مفاد اين روايت، قتل فتنه‏گرانِ اهل كتاب است، ليكن اشكالى كه در اين احتمال وجود دارد اين است كه اگر روايت بدين معنى باشدْ بايد غايتِ قتل اهل كتابْ رفع فتنه باشد و حال آن‏كه در صحيح ياد شده از ميان رفتن شرك به عنوان غايت قتل اهل كتاب ذكر شده است: ((‏لكنّهم يقتلون حتّى يوحّد الله عزوجل و حتّى لايكون شرك)).
بنابراين در اين صحيح اين احتمال وجود دارد كه منظور، عدم قبول جزيه از آن دسته از اهل كتاب باشد كه بر عقايد شرك‏آميز خود باقى مانده‏اند. به تعبير ديگر آن دسته از اهل كتاب كه از عقايد شرك‏آميز خود دست برنداشته باشند كشته خواهند شد، ليكن اهل كتابى كه بر دين خود باقى مانده‏اند ولى از عقايد شرك‏آميز دست برداشته‏اندْ زنده مانده و جزيه خواهند پرداخت. آنچه اين احتمال را تقويت مى‏كند اين جمله از روايت است: ((‏لكنّهم يقتلون حتّى يوحّد الله عزوجل و حتى لايكون شرك؛ لكن آنان كشته مى‏شوند تا خداوند به وحدانيت شناخته شود و شركى نباشد.)) در اين جمله از روايت، غايت قتل اهل كتابْ از ميان رفتن شرك شمرده شده است. بنابراين هنگامى‏كه شركى نباشد ـ اهل كتاب از عقايد شرك‏آميز خود دست برداشته‏اند ـ قتلى وجود نخواهد داشت و اگر در اين روايت آمده است: ((‏لم يجى‏ء تأويل هذه الآية)) به اين جهت است كه در زمان پيامبر گرامى اسلام(ص) از مطلق اهل كتاب جزيه گرفته مى‏شد و پيامبر به جهت نياز خود و اصحابش، اهل كتابى را كه اعتقادات شرك‏آميز داشتند به قتل نمى‏رساند؛ اما در زمان امام مهدى(ع) كه ظرف تحقق تأويل اين آيه استْ تنها از اهل كتابى كه از عقايد شرك‏آميز خود دست بردارند جزيه پذيرفته مى‏شود، ولى ساير اهل كتاب به قتل مى‏رسند. بنابراين چنين حكمى بى سابقه خواهد بود.
بر اساس احتمالى كه در اين‏جا طرح كرديم علاوه بر اين‏كه مسأله بى سابقه بودن حكم حل مى‏شود، اشكالى كه در احتمال سابق ـ احتمال قتل فتنه‏گران از اهل كتاب ـ بيان شد نيز مرتفع خواهد شد. چرا كه حكم مستفاد از روايت (قتل اهل كتابى كه بر عقايد شرك‏آميز باقى مى‏مانند) با غايت مذكور در روايت ـ  حتّى يوحّد الله عزوجل و حتى لايكون شرك ـ هماهنگ خواهد بود.
دومين نقطه قوّتى كه در اين برداشت وجود دارد و باعث تقويت اين برداشت مى‏شود هماهنگى آن با آيه 29 سوره توبه است. چرا كه بر اساس اين ديدگاه (قتل اهل كتابى كه بر عقايد شرك‏آميز خود باقى باشند) آيه سوره توبه نسخ نخواهد شد، بلكه تخصيص خواهد خورد. به تعبير ديگر، مفاد آيه سوره توبه مطلق است و دلالت بر پذيرش جزيه از مطلق اهل كتاب مى‏كند، چه آن‏ها كه بر عقايد شرك‏آميز باقى باشند و چه آن‏ها كه از عقايد شرك‏آميز دست بردارند، و بر اساس برداشت اخير از صحيح محمدبن مسلم، امام مهدى(ع) اهل كتابى را كه بر عقايد شرك‏آميز خود باقى باشند به قتل خواهد رساند. و اينْ تخصيص اطلاق سوره توبه است و تخصيص قرآن به وسيله روايات، امري شايع و متداول است كه التزام به آن خالى از هر گونه اشكالى است.
2ـ دومين روايت معتبرى كه در اين زمينه وجود داشت حسنة ابى بصير بود[61] كه امام صادق(ع) در تفسير آيه: هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه و لو كره المشركون فرموده بودند: فاذا خرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم و لامشرك بالامام إلاّ كره خروجه حتى لوكان كافر او مشرك فى بطن صخرة لقالت: يا مؤمن فى بطنى كافر فاكسرنى واقتله.
ما در بخش‏هاى پيشين در اين روايت دو احتمال را مطرح كرديم: اول اين‏كه اين روايت ناظر به اهل كتاب نباشد. دوّم اين‏كه اهل كتاب را نيز در بر بگيرد. در صورتى كه ما در اين روايت احتمال دوم را انتخاب كنيم به نظر مى‏رسد مى‏توان از آن، ديدگاه اخير (قتل اهل كتابى كه بر عقايد شرك‏آميزشان باقى باشند) را استظهار كرد به اين بيان كه:
در برخى از آيات قرآن كريمْ دليل كفر اهل كتاب، شرك آنان شمرده شده است چنان‏كه مي‏فرمايد:
لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثة.[62] اين آيه با وجود تصريح به اعتقاد نصارا به تثليث ـ كه همان شرك است ـ آن‏ها را كافر مي‏شمارد و بر اساس ظاهر آن، علت كفر نيز همان شرك آن‏هاست. چنان‏كه به كسانى كه انبيا را ربّ مى‏پنداشتند ـ مانند يهوديان كه عزير را پسر خدا مى‏پنداشتند و او را ربّ مى‏دانستند[63] ـ نيز به سبب همين رفتارشانْ نسبت كفر داده است: و لايأمركم ان تتّخذوا الملائكة والنبيين ارباباً أيأمركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون؛[64] و نيز شما را فرمان نخواهد داد كه فرشتگان و پيامبران را به خدايي بگيريد. آيا پس از آن‏كه مسلمان شديد شما را به كفر دعوت مى‏كند؟!
بر اين اساس در روايت مورد بحث (حسنه ابى بصير) نيز مى‏توان قتل كافران به خداوند را به معناى قتل كسانى دانست كه بر اعتقاد به آنچه سبب كفر است ـ شرك ـ باقى مانده باشند و بدون ترديد، اگر اهل كتاب از عقيده تثليث و ربّ شمردن انبيا و ساير عقايد شرك‏آميز دست بردارند واژه ((‏كافر بالله العظيم)) ديگر بر آنان منطبق نخواهد شد. بنابراين بر اساس اين روايت تنها اهل كتابى كه بر اعتقاد به عقايد شرك‏آميز باقى باشند كشته خواهند شد.
همانطور كه در توضيح صحيح محمدبن مسلم گذشت يكى از نقاط قوّتى كه اين برداشت را تقويت مى‏كندْ انطباق آن با آيه 29 سوره توبه است. چرا كه اگر از اين روايت قتل مطلق اهل كتاب را استظهار كنيم بايد نسخ شدن آيه 29 سوره توبه را نيز بپذيريم.
3ـ سومين روايتى كه در اين باره وجود داشت روايت محمدبن مسلم (منقول از مختصر بصائر الدرجات) بود كه امام صادق(ع) فرموده بودند: ((‏فمن اصاب منهم و دخل فى الاسلام تركوه و امّروا عليه اميراً منهم و من لم يُجِب و لم يقرّ بمحمّد ولم يقرّ بالاسلام و لم يسلم قتلوه حتّى لايبقى بين المشرق والمغرب و مادون الجبل احد الاّ امن.))[65] در اين روايت هيچ‏گونه اشاره‏اى به مسأله شرك وجود ندارد. اين روايت تصريح مى‏كند كه غير مسلمانان اگر به اسلام و نبوت پيامبر گرامى اسلام نگروندْ به دست سپاه امام مهدى(ع) كشته خواهند شد.
بنابراين، ما اگر اعتبار اين روايت را نپذيرفتيم، فرضيه سوم (پذيرش جزيه از اهل كتابى كه از عقايد شرك‏آميز خود دست بر مى‏دارند و قتل سايرين) بر اساس دو روايت صحيح و موثق سابق تأييد مى‏شود؛ ليكن اگر معتقد به اعتبار اين روايت باشيم از آن‏جا كه مدلول آنْ قتل مطلق غير مسلمانان است، اين روايت و دو روايت سابق مثبتين خواهند بود و در نتيجه، فرضيه دوم ـ كشته شدن تمامى اقليّت اهل كتابى كه بر دين خود باقي مانده‏اند ـ اثبات خواهد شد.

پي نوشت ها :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] . بحارالانوار، ج 51، ص 29 و مرآت العقول، ج 26، ص 110.
[2] . محمد صدر، تاريخ مابعدالظهور، ص 612.
[3] . ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهانى مهدى، قم: مدرسة الامام على بن ابي‏طالب(ع)، 1376، چاپ هشتم، ص 325.
[4] . توبه، 29.
[5] . تاريخ ما بعدالظهور، ص 612.
[6] . بحارالانوار، ج 52، ص 376.
[7] . تاريخ ما بعدالظهور، ص 413 (به نقل از الزام الناصب، ص 224).
[8] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 417.
[9]. همان، ج 5، 29.
[10] . همان، ج 5، ص 130.
[11] . محمدباقر مجلسي، مرآت العقول، ج 26، ص 111.
[12] . همان، ج 1، ص 531.
[13] . ابن منظور، لسان العرب، ج 8، بيروت: دار صادر، بي تا، ص 396.
[14] . ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، قم: منشورات مدينة العلم آيةالله العظمي الخويي، 1403، چاپ سوم، ج 2، ص 86.
[15] . همان، ج 15، ص 20.
[16] . براى وثاقت على بن ابراهيم، ر.ك: ابوالقاسم خويى، معجم رجال الحديث، ج 11، صص 193-4.
براى وثاقت ابراهيم بن هاشم ر.ك: همان، ج 1، ص 317.
براى وثاقت محمدبن ابى عمير ر.ك: همان، ج 14، ص 279.
براى وثاقت عمر بن اذينه ر.ك: همان، ج 13، ص 18.
براى وثاقت محمدبن مسلم ر.ك: همان، ج 17، ص 247.
[17] . محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 9، صص 127-129.
[18] . محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 9، صص 129-127.
[19] . بيّنه، 1.
[20] . انفال، 39، 38. (به آن‏ها كه كافر شدند بگو: چنانچه از مخالفت باز ايستند (و ايمان آورند) گذشته آن‏ها بخشوده خواهد شد، و اگر به اعمال سابق باز گردند، سنّت (خداوند در مورد) گذشتگان، (درباره آن‏ها) جارى مى‏شود (و حكم نابودى آنان صادر مى‏شود) و با آن‏ها پيكار كنيد تا فتنه (= شرك و سلب آزادى) بر چيده شود و دين (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد.)
[21] . توبه، 31.
[22] . ال عمران، 64.
[23] . بحارالانوار، ج 51، ص 29.
[24] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 29.
[25] . حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج 11 (بيروت: دار احياء التراث العربي، بي تا)، ص 30.
[26] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 531 و ج 3، ص 322.
[27] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 60 .
[28] . همان، ج 4، ص 61 .
[29] . همان.
[30] . همان، ج 3، ص 307.
[31] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 318.
[32] . همان، ج 5، ص 143.
[33] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 121.
[34] . همان، ج 5، ص 145.
[35] . همان، ج 5، ص 29.
[36] . همان، ج 5، ص 130.
[37] . علي نمازي، مستدركات علم رجال الحديث، ج 1، (تهران: ناشر فرزند مؤلف، 1415، چاپ اول)، صص 9-138.
[38] . براى وثاقت احمد بن عيسى ر.ك: ابوالقاسم خويى، معجم رجال الحديث، ج 2، ص 296.
براى وثاقت حسين بن سعيد ر.ك: همان، ج 5، ص 243.
براى وثاقت فضالة بن ايوب ر.ك: همان، ج 13، ص 271.
براى وثاقت قاسم بن بريد ر.ك: همان، ج 14، ص 12.
براى وثاقت محمد بن مسلم ر.ك: همان، ج 17، ص 247.
[39] . همان، ج 12، صص 85-78.
[40] . همان، ج 4، ص 291.
[41] . همان، ج 5، ص 224.
[42] . همان.
[43] . نام اين شخص در كتب رجالي نيامده است.
[44] . براى وثاقت محمد بن موسى بن المتوكل ر.ك: ابوالقاسم خويى، معجم رجال الحديث، ج 17، ص 284.
براى حسن بودن على بن حسين سعد آبادى ر.ك: عبدالله مامقانى، تنقيح المقال، ج 2 (نجف، المطبعة المرتضوية، 1350) ص 281.
براى وثاقت احمد بن ابى عبدالله البرقى ر.ك: ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج 2، ص 261.
براى وثاقت ابوعبدالله البرقى ر.ك: همان، ج 16، ص 66.
براى وثاقت محمدبن ابى عمير ر.ك: همان، ج 14، ص 279.
براى وثاقت ابوبصير ر.ك: على نمازى، مستدركات علم رجال الحديث، ج 8، ص 340.
[45] . ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج 11، ص 215.
[46] . همان، ج 14، ص 279.
[47] . براي وثاقت راويان اين حديث ر.ك: ص 77.
[48] . ص 69 .
[49] . توبه، 29.
[50] . آل عمران، 55؛ مائده، 14 و 64؛ اعراف، 167.
[51] . محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 6، ص 36.
[52] . همان، ج 2، ص 106.
[53] . محمود آلوسي، روح المعاني، ج 6، (تهران: انتشارات جهان، بي تا) ص 163؛ محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 9،
ص 256.
[54] . محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 319.
[55] . همان، ج 52، ص 353.
[56] . همان، ج 52، ص 309.
[57] . بقره، 256. (در قبول دين اكراهي نيست. زيرا راه درست از راه انحرافي روشن شده است.)
[58] . همان، ج 20، ص 249.
[59] . ابراهيم اميني، دادگستر جهان، (قم: انتشارات شفق، چاپ نوزدهم، 1379)، ص 307.
[60] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 130.
[61] . همان، ج 5، ص 145.
[62] . مائده، 73. (كساني كه به تثليث قائل شده و گفتند: خدا سومين شخص از سه شخص يا سه اقنوم است، قطعاً كافر شده‏اند.)
[63] . محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 3، ص 277.
[64] . آل عمران، 80.
[65] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 61 .