پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

صفات ياران امام زمان (عليه السلام)

براى تحقق ظهور امام زمان (عليه السلام) وجود انسان‏هاى صالح، انگيزه‏هاى قوى، ايمان‏هاى راسخ، گام‏هاى استوار و دل‏هاى روشن نيز لازم و ضرورى است. امام زمان (عليه السلام(، كسانى را لازم دارد كه در مقابل پديده‏هاى تلخ و دشوار، مردد و متزلزل نشوند و عقب ننشينند تا بتواند با اين ها وارد كار عظيمى بشود كه قرار است دنيا را متحول كند. ايشان بايد در مقابل همه ي مشكلات بايستند، يك سيستم قوى لازم است كه افراد آن غير متزلزل باشند. بصيرت نافذ و راسخ داشته باشند كه هيچ مشكلى آنان را مردد نكند. امام زمان(عليه السلام) افرادى را لازم دارد آگاه، بصير، خبير، متوكل به خداى متعال، توجه كننده به جزييات و آن‏گاه فداكار، كاردان در اداره ي جامعه و رزم جو با دشمن. تقوا، تواضع، فروتنى و گذشت در برابر ضعفا و مقاومت در برابر زورمندان و ستمگران از صفات ديگر سربازان امام عصر (عليه السلام) مى‏باشد.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 10
کاربر: 0
در این صفحه: 6
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

آزادي در دكترين مهدويت

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


محمد موسوي امين

چكيده

آزادي، از مفاهيم کليدي و از خواسته­هاي اصلي بشر در حوزه سياست و جامعه‌شناسي تلقي مي­گردد و در عصر جديد، انتظار مي­رود اين مفهوم در پيدايش هر حكومتي تضمين شود. از اين‌رو اين مقاله مي‌کوشد تا به ارتباط ميان حکومت مهدوي و مقوله آزادي بپردازد و بيان نمايد که در جامعه مهدوي آزادي انسان تا چه مقدار تحقق مي­يابد.
ناگزير پيش از ورود به اين بحث  چند مقدمه مطرح مي­شود:
1. بررسي جايگاه «آزادي» در گفتمان مهدويت، دقت در اين باره را مي­طلبد که مهدويت در حال حاضر براي ما در جايگاه و منزلت «غيب» است. لذا بررسي و مطالعه و به خصوص تئوريزه‌کردن آن، مي­بايست بعد از تحقق عيني آن صورت پذيرد، چرا که تئوريزه ساختن هر جريان اجتماعي‌ـ سياسي آن‌گاه امکان‌پذير است که از بوتة آزمايش و از چالش­هاي درگير با آن بگذرد و به طور شفاف و بي­پيرايه خود را بنمايد.
پس بررسي و مطالعه دکترين مهدويت، ناگزير مراجعه به متون ديني مربوبط با موضوع را مي­طلبد.
الف) از آن­جا که حضرت امام زمان4 از قرآن، سنت نبوي و سيرة علوي تخطي
نمي­کند، در اين مطالعه به همين سه منبع و مرجع بسنده شده است.
ب) از آن­جا که بين عالم تکوين (جهان خلقت) و عالم تشريع (مکتب) ارتباطي تنگاتنگ برقرار است و فهم هر کدام، فهم ديگري را مي­طلبد، رسيدن به چشم­اندازي از دکترين مهدويت، تنها با مراجعه به متن مکتوب به حروف، منقوش به عناصر مادي در عالم خلقت ممکن خواهد شد؛ چرا که جهان خلقت، ظهور علم، اراده، صفات و اسماي الهي است.
2. آزادي از بنيادي­ترين و اساسي­ترين حقوق انسان به شمار مي­رود و به گونه­اي اساسي بين انسان و ديگر پديده­هاي مادون فرق مي­گذارد. آزادي حقي است که از سرشت آدمي برمي‌خيزد و محدود و محصور به قراردادهاي اجتماعي نمي­شود. به عبارتي روشن، اين حق نه از قراردادهاي اجتماعي برگرفته شده است و نه با قراردادهاي اجتماعي مي­توان در مقام نفي و ناپنداشتن آن بر‌آمد.
آزادي ظهور اراده و مشيت الهي در جانشيني انسان در زمين است. از آن­جا که اراده و مشيت الهي، نه قراردادي و اعتباري که تکويني، عيني و واقعي است، هرگز کسي نمي­تواند آن را به شمار نياورد. از آن­جا که آزادي بروز و ظهور اراده، مشيت، علم و حکمت خداست، در حين ظهور و تجلي در عرصه فرد و جامعه، به طور هم‌زاد با علم، حکمت، اراده، خودآگاهي، هشياري و اختيار، خويش را به ظهور مي‌رساند. به عبارتي ديگر، آزادي، وجود علم، حکمت، اراده، خودآگاهي و آگاهي فرد و جامعه را مي­طلبد.
1. اصل آزادي در اغلب مکتب­هاي مغرب زمين يک موضوع قرار دادي است که جامعه بين اعضاي خويش برقرار مي­سازد؛ يعني جامعه بشري بر حسب تجربه اجتماعي خويش، به کار‌برد مثبت آن و آثار مترتب بر آن در طي عمل پي‌برده و به ضرورت آن دست يافته است. حال آن­که در مکتب توحيدي اسلامي «اصل آزادي» حقيقتي است که در جوهرة هستي و از جمله سرشت آدمي عجين شده و به هيچ وجه زاييده ضرورت کاري و يا قرار داد اجتماعي نيست.
2. خصايص مورد اشاره در عنصر آزادي، از جمله علم، روشن­بيني، ارادة مستقل، خودآگاهي، خودشناسي، هوشياري و اختيار، ويژگي خاصي به مفهوم آزادي از منظر مکتب توحيدي اسلام مي­بخشد که به‌طور ماهوي با مفهوم آزادي از ديدگاه مکتب­هاي غرب متفاوت است.
از ديدگاه مکتب توحيدي اسلام‌، آزادي مقامي بس والا دارد که انسان و جامعه پس از طي طريق پرپيچ و خم ابتلاهاي سخت و مشکل مي­توانند بدان دست يابد. اين ابتلاها از نوعي هستند که ­جامعه و فرد را به­ روشن­بيني، هوشياري وخودآگاهي ويژه­اي مسلّح مي­سازند :

اِنّا خلقناالانسان من­نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعاً­بصيراً

و اذا ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فأتمّهن قال إني جاعلک للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين

از جمع‌بندي اين دو آيه، به وضوح مي­توان فهميد که اصل ابتلا، عامل تکوين شخصيتي فرد بينا و شنوا، در مرتبه­اي والاتر و بالاتر مقام رهبريت و الگو بودن براي انسان­هاي ديگر است.
بنابر آن­چه گذشت، آزادي در اين مکتب، مستلزم گونه­اي خاص از خودساختگي و رهايي است؛ يعني انساني آزاد است که از حاکميت محرک­هاي دروني و بروني رها يافته و در قبال آنها به گونه­اي منفعل واکنش نشان ندهد و رويدادها و جريان‌هاي محيط را بتواند مهار کند.
عوامل محيطي، خواه ناخواه به نحوي انسان را به مثابة موجودي حساس به واکنش وامي‌دارند، حال اين واکنش­ها برحسب ظرفيت وجودي فرد واکنش­کننده، يا انفعالي و غيرعقلايي است و يا واکنشي فعال و عقلايي است طبيعتاً واکنش عقلايي مراتبي دارد و در افراد مختلف، با درجاتي متفاوت از خلوص، بروز و ظهور مي­کند.
بنابراين، در اين مکتب به فردي آزاد، مختار و صاحب اراده مي­گويند که خلوص
واکنش­هاي عقلاني­اش از ضريب بالايي برخوردار باشد. در نتيجه، اصول راهنماي عمل در اين مکتب، سعي بر اين دارد که ضريب خلوص واکنش­هاي عقلايي را افزايش دهد و تقويت نمايد و در عوض عوامل افزايش دهنده ناخالصي واکنش­ها را به چالش طلبد و بر تقليل و تضعيف آنها برآيد.
شاخص برجسته در آزادي اين است که آزادي فرد در گزينش­ها و موضع­گيري­ها و رفتارها و گفتارهايش به منصة ظهور مي­رسد؛ عواملي که عنصر آزادي را مشوب به تمايلات نفساني و يا غريزي و نژادي و طبقاتي و يا گروهي و صنفي، و منافع تنگ فردي مي­کنند، به مثابة عوامل ضد آزادي تلقي مي­شوند و مرزبندي آزادي از ضد آزادي را بر هم مي­زنند.
بنابراين، چه بسا فرد در عين اسارت، بندگي، بردگي و وابستگي، به اين مغلطه فرو رود که از نعمت آزادي برخوردار است و بر حسب آزادي و اختيار به گزينش و يا اقدام مشخص دست يازيده، با وجود آن‌که در حقيقت او تنها به آن رفتارها و کردارها دست يازيده و به آن سخن زبان باز کرده است.
پس در اين مکتب، بر عکس اغلب مکتب­هاي مغرب­زمين که رفع موانع بيروني براي افراد را ضامن و تحقق بخش آزادي مي­دانند، برداشتن موانع دروني و بيروني را شرط تام و تمام آزادي و آزاد بودن بر‌مي­شمرند.
بنابرآن­چه گفته شد، آزادي در اين مکتب به دارا بودن ملاک­هايي مشروط است که بدون آنها نه تنها آزادي محقق نمي­گردد که مخدوش مي­شود و بي­سود.
آزادي برخاسته از بستري غريزي و به عبارتي روشن­تر، نشأت يافته از جبر غريزي، قومي، نژادي، صنفي، طبقاتي و منفعتي و سودجويي اسارتي است در لباس آزادي؛ چرا‌که آزادي هم‌چنان که اشارت رفت، در حقيقت برآيند تکامل و تعالي بشريت است و جبرهاي نام­برده همه به گونه­اي روي به سمت گذشته دارند و در چنبره­هاي ضد تکاملي اسيرند.
پذيرش بلا قيد و شرط محرک­هاي دروني و خارجي و تن دادن به کنش­هاي آنها ضد آزادي به شمار مي­رود، و بنابراين، مبارزه با جبرهاي طبيعت، جامعه، تاريخ و حاکميت­هاي ضد مردمي، عين آزادي است.
3. آزادي، برايند علم، آگاهي، تشخص و تعيّن در افراد به شمار مي­رود، و به  عبارتي ديگر، اقتضاي علم و آگاهي، ظهور کثرت و تنوع در عرصه بشري و ظهور مشابه آن در عرصه طبيعت و جهان آفرينش است.
اين کثرت، تنوع و تکثر، در پديده­ها و انسان­ها ظهور مي­يابد. تعيّن و تشخّص نيز اقتضاي تفاوت­ها و اختلاف­ها در عملکردها و آثار مترتب بر آن است. پذيرش و قبول اين تنوع و تفاوت، در حقيقت به آزادي و رهايي مي­انجامد؛ چرا‌که قانون­مندي طبيعت و جامعه، جز تکثر و تنوع در اين باره نخواهد بود.
لذا نظام­هاي حکومتي تماميت­خواه و توتاليتر، به عکس اين حقيقت جهان­شمول، خواهان جامعه­اي يک شکل و يک رنگ هستند. اين نظام­ها تصور مي­کنند که کارگاه جامعه به کارخانه­اي مي­ماند که افراد توليد شده در آن به منزله قالب­هاي صابون يا هر کالاي ديگري هستند که تفاوت­ و اختلافي در آنها وجود ندارد، در صورتي که جامعه بشري با داشتن تنوع و تکثر ذاتي با ظهور علم و رشد آن بيشتر به سمت تنوع و تکثر مي­رود؛ چرا‌که علم به تنوع و تکثر معقول راه مي­برد.
در حقيقت، جامعه توده­وار به دليل عدم حضور و ظهور علم و دانش از تعيّن و تشخّص محروم است و به همان قالب­هاي صابوني مي­ماند که هيچ­گونه تنوعي ندارد.
افراد جامعه توده­وار که حضرت امير7 آنها را «همج الرعاء» مي­داند، به دليل نداشتن علم و آگاهي هم­چون مگساني هستند که به هر بادي به حرکت در مي­آيند و سمت و سوي حرکت باد را به ناچار در پيش مي­گيرند و هر فراخواني را  «لبيک» مي­گويند.
امام علي7 با تقسيم جامعه به سه طبقه اصلي علما و انديش­مندان، دانش‌آموختگان و بخش توده­وار جامعه، نقش خويش را در تقليل بخش سوم جامعه و افزودن آنان به طبقة دوم تبيين مي­کند؛ چرا که اين بخش از جامعه خطرناک­ترين بخش جامعه هستند و اگر بسياري از افراد جامعه آنان باشند، از حرکت باز خواهد ايستاد. چنين مسئله­اي به خوبي در عصر خلافت حضرت امير7 هم­زمان با درگيري ايشان با معاويه پيدا بود.
در عصر مهدويت و ظهور، چنان­که در روايات آمده است، علم و دانش به اوج تکامل خود مي­رسد. هم­چنان­که گفته شد، اقتضاي چنين شرايطي ظهور جامعه متکثر و متنوع در عين وحدت است؛ چرا که علم تجلي­گاه­هاي مختلفي دارد و در هر تجلي خود ظهوراتي مختلف و متفاوت با ديگر تجليات.
از طرفي ظهور چنين علمي تا حدود فراواني جبرهاي اشاره شده را مهار مي­کند و انسان را در مداري والاتر و بالاتر از لحاظ آزادي حقيقي قرار خواهد داد.
بنابراين، برخوردار بودن جامعه از علم و دانش فراوان، آن را از گرفتار شدن به خصوصيت توده­وار به­دور مي­سازد. آن­گاه آن جامعه و معاويه را به خوبي از هم مي‌شناسد. جالب اين­که علي7 به­مثابه الگوي تمام عيار دکترين مهدويت، برخوردي توده­وار با جامعه نمي­کرد و مخالفان خود را تا مرز حمل سلاح و دست يازيدن به جنگ مسلحانه، مجاز مي­دانست که گوياي تنوع­پذيري وي بود. او در حل و فصل اختلافات خود با افراد جامعه­اش از طريق محاوره و گفت­وگو مي­کوشيد تا جايي که در بيان رابطه و مناسبات خود با جامعه چنين گفت:
مردم از حکام مي­هراسند و من از مردم حساب مي­برم.
علي7 با اين سخن ماندگار خود سيستم خود را مبتني بر نفي سلطه­گري و سلطه­جويي و حرمت­گزاردن به جامعه معرفي نمود. از اين الگوي نخستين حکومت پس از پيغمبر که نمايي از حکومت مهدويت را چنين مي­توان ترسيم کرد:
الف) علم، توسعه بي­سابقه و جامعه از لحاظ علمي ارتقاي ويژه­اي خواهد يافت؛
ب) جامعه از حالت توده­واري خارج مي­شود، و از تشخّص و تعيّن که اقتضاي آزادي است، برخوردار خواهد شد؛
ج) خروج جامعه از حالت توده­وار، مناسبات خاصي را بين حاکميت و مردم برقرار مي‌سازد که از سلطه­جويي و سلطه­گري و سلطه­پذيري آن را مصون خواهد ساخت.
در دکترين مهدويت که ادامه مکتب توحيدي محمد6 و علي7 است، حاکميت في‌نفسه اصالتي ندارد، و آن­چه اصالت مي­يابد، اصالت ارزش­هاست که جاي­گزين اصالت حکومت‌هاست. تقدم و اولويت ارزش‌ها بر حفظ حاکميت­ها، جامعه و به خصوص نظام را برخوردار از بردباري و شکيبايي در قبال مخالفان مي‌سازد؛ چرا که نظام­هاي تماميت­خواه براي تداوم بقا و استمرار حاکميت خويش، به جامعه­اي توده­وار نيازمندند که خيال خويش را از چون و چراي آنها بگسلند و در صورت لزوم از آن لشکريان آماده، جهت سرکوب ديگر‌انديشان بهره­برداري نمايند.
حفاظت از ارزش­ها و اصول، ضرورت وجود افرادي شايسته، حامل و حافظ آنها را ايجاب مي­کند. چنين افرادي غيرممکن است در جامعه­اي توده­وار به وجود بيايند. چنين افرادي به تعبير حضرت امير7 با رهبري شايسته در سطح او نيز چاپلوسي نمي­کنند و در آزادي بيان کوتاه نمي­آيند. در چنين نظامي که مصداق بارز آن در سنت حضرت محمد6 و علي7 است، ارزش­ها پر رنگ و در عوض اصل حفاظت از نظام کم­رنگ مي­شود، و افراد در حد ابزار استمرار مناسبات حاکم تقليل و تنزيل نمي­شوند. در چنين نظامي، ديگر وسيله تجويز نمي­کنند، چرا که اين نظام بر اين باور است که بين هدف مقدس و وسيله، سنخيّت بايد باشد، و هرگز هدف مقدس با وسايل نامقدس تحقق نمي­پذيرد. بدين دليل، افراد جامعه در حد وسايل تحقق مرام‌هاي حاکميت سقوط نمي­کنند، چرا که اقتضاي چنين شرايطي، حاکميت فضاي سانسور و کتمان حقايق از عامة مردم و نگه­داشتن آنان در فضاي آکنده از جهل و ناداني و ترس و ارعاب است؛ بر خلاف سنت محمدي و سيرة علوي و منش حسيني که امام7 در بحراني‌ترين شرايط و سخت­ترين وضعيت، حاضر نشد قتل مسلم و هاني‌بن عروه را از ياران خود تحت محمل تضعيف روحيه همراهان کتمان کند.
آري در نظام­هاي توده­وار است بر‌خلاف نظام در دکترين مهدويت، تحريف و تزوير رواج مي­يابد و قلب حقايق از ملزومات بقاي نظام و عين «مصلحت» تلقي مي­شود.
در دکترين مهدويت و از ديدگاه آن، مردم از جور اديان به عدل اسلام و از تنگناي دنيا و آخرت به فراخناي دنيا و آخرت و از بندگي بندگان به بندگي خداوند که عين رهايي و آزادي است، رهنمون مي­شوند.
اسلام نيامده تا مردم را يک­سان و هم­چون قالب­هاي صابون درآورد. بنابراين دکترين، چنان­چه انسان­ها يکسان شوند و شبيه هم گردند، هلاک‌مي­شوند (مضمون روايت).
در اين دکترين، حتي هدايت که پيامبر از سوي خدا بدان مأمور است، در اختيار پيامبر گذاشته نشده و بدين دليل، براي دل­داري و تسلي خاطر او بدو گفته شده‌است:

ْانک لاتهدي من أحببت ولکن الله يهدي من يشاءّ؛

اين خداست که امر هدايت در يد قدرت اوست و تو جز مبلغ پيام چيز ديگري نيستي و هيچ سلطه و هيمنه­اي بر مردم جز تذکر نداري.
ْانما انت مذکر لَستَ عليهم بمسيطرّ؛
ْلست عليهم بجبارّ.
چگونه ابن ابي العوجاء و هم‌فکرانش در موسم حج و در مکان مقدسي همانند کعبه، مباني دين اسلام را به مسخره و مسلمانان را به باد توهين و ناسزا گرفته بودند و حضرت امام صادق7 با سعه صدر توصيف ناپذيري و بدون هر گونه تهديد و ارعاب و يا تکفير و تفسيق پاسخ آنان را مي­داد!
اگر به مخالفان حضرت امير7 در دوره خلافتش نظري بيفکنيم، مخالفان او را در سه گروه مي­توان طبقه­بندي کرد:
الف) مخالفان نظري و تئوريک؛
ب) مخالفان برانداز قبل از اقدام؛
ج) مخالفان برانداز در مرحله اقدام.
در خصوص طبقه اول، هرگز نيامده است که امام به صرف تفاوت ديدگاه، کسي را تفسيق يا تکفير کرده باشد بلکه مي­کوشيد تا با حجت و بيّنه ديدگاه او را تعديل کند، اما در مورد گروه دوم، امام قائل به عدم قصاص قبل از جنايت بود و طلحه
و زبير و عايشه به­صرف قصد براندازي حاکميت، نه تنها عقوبت نشدند که «ممنوع‌الخروج» نيز نگرديدند.
درباره گروه سوم که عمدتاً معاويه، خوارج، طلحه، زبير و عايشه بودند، هرگز امام آغازگر درگيري مسلحانه و برخورد خشونت­آميز نبود و سعي مي­کرد تا آن­جا که با توجه به شرايط و موضع­گيري جبهه مخالف، از طريق محاوره و گفت­وگو و مذاکره از خون­ريزي جلوگيري کند.
به اعتقاد شيعيان، پيامبر6 بنا به دستور خداوند، امام علي7 را به جانشيني خود معرفي کرد. آن حضرت مي­دانست که جريان متشکل و سازمان يافته­اي، مخالف چنين جانشيني است و در جهت عدم انجام آن حضوري فعال دارد. اقتضاي مصالح سياسي مجموعه در اين است که چنين امر بر حقّي، به هر قيمت و به هر وسيله ممکن، صورت گيرد؛ از جمله سرکوب و ايجاد محدوديت براي جريان­هاي مخالف، ولي پيامبر6 هرگز به طرق نامشروع متوسل نشد، هر چند هدف مشروع و «مصلحت» به ظاهر در اتخاذ چنين اقدامي بود.
بنابراين شواهد قطعي و متواتر تاريخي در سنت پيامبر اسلام6 و سيرة علوي7 و ديگر امامان:، اجمالاً مي­توان چشم­اندازي کلي از دکترين مهدويت و آزادي ترسيم و تصور کرد.
چنان­چه در شرايط اقتصادي عصر ظهور تأملي کنيم و به روايات توصيف کننده آن دوران نظري بيفکنيم، همه توصيف­ها حاکي از اين خواهد بود که در اين دوره از زمان، علم و دانش به اقتضاي شرايط آزاد دانش و تحقيق رشد مي­کند و اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه به ثبات مي­رسد. در آن هنگام، شرايطي از لحاظ اقتصادي به وجود مي­آيد که نعمت فراوان يافت مي­شود، فقر ريشه‌كن و تضاد طبقاتي که خود محصول عدم توزيع عادلانه ثروت، قدرت و معلومات است، از ميان مي­رود. از ميان رفتن فاصله طبقاتي و وفور نعمت که اقتضاي توليد بالاي جامعه و توزيع عادلانه است، جامعه را از لحاظ نظري برخوردار از استقلال و آزادي در قبال حکومت­ها مي­سازد. علم جامعه­شناسي و دانش سياسي و دست­آورد تجربه بشري، اين حقيقت را به وضوح بيان کرده است که جامعه برخوردار از اقتصادي سالم و شکوفا و خودکفا و توزيع عادلانه ثروت و امکانات و قبول مالکيت افراد، مي­تواند به آزادي دست يابد، و بر عکس جوامع فقير و غيرمولد در برخورداري از نعمت آزادي، شانس کمتري دارند.
پس در دکترين مهدويت با رشد و توسعه علم و دانش و برخورداري جامعه از اقتصادي پر‌رونق و وجود مالکيت و به عبارتي فعاليت آزاد اقتصادي، آزادي از جايگاه ويژه­اي برخوردار خواهد بود. افزون بر همه اين حقايق، از آن­جا  که حکومت در عصر ظهور و براساس دکترين مهدويت، از خصيصة جهاني برخوردار است، حکومت جهاني هرگز نمي­تواند طبقاتي، نژادي، قومي، فرقه­اي، گروهي، حزبي و ملي باشد، و در عين حال، نمي­تواند نخستين ماية نخست ظهور آزادي، تکثر و تنوع قومي و نژادي و فرقه­اي و ملي را نفي کند.
در دکترين اسلام که فرد را داراي اصالتي مي­داند و هويت فردي را ذوب شده در جامعه و نظام حکومتي بر نمي­شمرد و مسئوليت را به دوش تک تک افراد مي­نهد، حقيقتاً نمي­توان آزادي را نفي شده دانست؛ چون نفي آزادي افراد به نفي مسئوليت، اخلاق و دين راه مي­برد که در بستر آزاد مفهوم مي­يابند.

پي نوشتها :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. سوره انسان، آيه 2.
2. سوره بقره، آيه 124.