پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

خورشيد فروزان

امروز وجود مقدس حضرت حجت - ارواحنا فداه - در ميان انسان‏هاى روى زمين، منبع بركت، علم، درخشندگى، زيبايى و همه ي خيرات است. براى انسانى كه داراى معرفت‏باشد، موهبتى از اين برتر نيست كه احساس كند، ولى خدا، امام بر حق، عبد صالح، بنده ي برگزيده در ميان همه ي بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهى در زمين، با او و در كنار او است؛ او را مى‏بيند و با او مرتبط است. مهدى موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشريف)، مظهر رحمت و قدرت حق و مظهر عدل الهى است و كسانى كه بتوانند با اين كانون شعاع رحمت و تفضلات الهى، ارتباط روحى و معنوى برقرار كنند، در تقرب به خداوند، توفيق بيشترى مى‏يابند؛ زيرا نفس توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت، موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى‏شود.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 1
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

مقام حضرت مهدى(عج) در وادى السلام

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


 

على‏اكبر مهدى‏پور

اماكن زيارتى منتسب به امام زمان(عج) در ايران و جهان(5)

اشاره:

مقام حضرت مهدى(عج) در وادى السلام نجف اشرف، يكى از قديمى‏ترينمقامات منتسب به حضرت بقية‏اللّه ارواحنا فداه مى‏باشد.
در طول قرون و اعصار همه روزه هزاران تن از عاشقان و شيفتگان به اين مكان مقدسروى آورده، با كعبه مقصود و قبله موعود راز دل گفته، كام دل جسته، در مواردى توفيق تشرف يافته‏اند.
امام صادق عليه‏السلام مكرر به اين نقطه تشريف آورده، در آنجا نماز گزارده، آنجارا به عنوان: «محل منبر حضرت قائم» عليه‏السلام معرفى فرموده است.
در روزهاى آغازين دولت حقه، حضرت ولى عصر(عج) از اين نقطه عبور فرموده به سوىپايتخت دولت كريمه ـ كوفه ـ رهسپار مى‏شوند.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرمؤمنان عليه‏السلام به هنگام رجعت در اين نقطه ديدار مى‏فرمايند.
احاديث فراوان در عظمت و قداست اين مكان مقدس از پيشوايان معصوم رسيده، كه با شمارى از آنها در اين نوشتار آشنا مى‏شويم.

وادى السلام و پيشينه آن

بزرگترين گورستان در جهان اسلام، قبرستان وادى اسلام در نجف اشرف مى‏باشد. اين گورستان علاوه بر وسعت، از لحاظ قدمت نيز كهن‏ترينگورستان جهان مى‏باشد. وجود مقام هود و صالح و گنبد و بارگاه بر فراز قبر آن دو پيامبر عظيم الشأن و تصريح معصومان بر دفن آنها در اين مكان،(1) از قدمت بسيار زياد اين مكان حكايت مى‏كند.
دفن آدم ابوالبشر و نوح پيامبر در نجف اشرف و در داخل ضريح اميرمؤمنانعليه‏السلام (2) دليل روشنى است بر اين كه قديمى‏ترين مقبره بر فراز كره خاكى درهمين منطقه است.
بر اساس روايتى كه از امام صادق عليه‏السلام نقل شده، پيكر مقدس اميرمؤمنان در طرف قبله حضرت نوح و در محاذات سر و سينه او دفن شده است.(3)

مقام هود و صالح

از مقابر معلوم و مقامهاى مشهور در نجف اشرف مقام هود و صالح مى‏باشد كه در اوايل وادى السلام قرار دارد.
كسى كه از باب طوسى وارد وادى السلام مى‏شود، چند قدمى كه پيش مى‏رود گنبد سبز زيبايى را در سمت راست راه خود مى‏بيند كه بر طاق آن نوشته شده: «مقام هود و صالح».
اولين سايبانى كه بر فراز قبور مطهر هود و صالح ساخته شد، به فرمان سيد بحرالعلوم (متوفاى 1212 ه .ق) بود، چنانكه نخستين ضريح چوبى نيز وسط ايشان تهيه ونصب گرديد.(4) آنگاه يكى از افراد خيّر گنبد آن را با كاشى تزيين نمود.
به سال 1333 ه .ق هنگامى كه نيروهاى انگليسى به مدت 40 روز نجف اشرف را محاصره كردند، قبور مطهر هود و صالح را همانند بسيارى از اماكن مقدسه ويران كردند، و سنگارزشمندى را كه در آن با خط كوفى «مقام هود و صالح» حك شده بود، به غارت بردند وآنجا را به تلّى از سنگ و آجر مبدّل ساختند.
گفته مى‏شود كه مقام هود و صالح قبلاً در قسمت ديگرى از وادى السلام اشتهار داشت، ولى سيد بحرالعلوم اينجا را به عنوان «مقام هود و صالح» اعلام كرد و دستور داد گنبد و بارگاهى بر فراز آن ساخته شود(5) و توليت آن را با «محمدعلى قسام» جد اعلاى تيره «آل قسام» قرار داد و برخى از زمين‏هاى زراعتى ناحيه «كفل» را به آنجا وقف نمود.(6)
پس از رفع محاصره، بناى فعلى به سال 1337 ه .ق در همان نقطه‏اى كه سيد بحرالعلومتعيين كرده بود، بنياد گرديد.
در ضمن وصاياى اميرمؤمنان عليه‏السلام آمده است:

«فَادْفِنُونى فى هذَا الظَّهْرِ فى قَبْرِ أَخَوَىَّ هُودٍ وَصالِحٍ؛ »

مرا در همين پشت ـ نجف ـ در قبر دو برادرم هود و صالح دفن كنيد».(7)

آن‏چه مسلّم است اين است كه مولاى متقيان در كنار قبر آدم و نوح عليهماالسلامدفن شده است. چنانكه امام صادق عليه‏السلام به آن تصريح فرموده(8) و زيارتنامهمخصوصى براى آنها در حرم اميرمؤمنان عليه‏السلام بيان فرموده(9) و براى هر يك از آنها دو ركعت نماز زيارت مقرر فرموده است.(10)
در طول قرون و اعصار سه قبر در داخل ضريح مقدس اميرمؤمنان عليه‏السلام جدا از يكديگر ظاهر و مشخص بوده، چنانكه ابن بطوطه و برخى ديگر از جهانگردان آن را مشاهده نموده‏اند.(11)
روى اين بيان، آنچه در وصيّت مولاى متقيان «هود و صالح» به جاى «آدم و نوح» آمده، احتمالاً از باب تقيه و به منظور اخفاى محل قبر مى‏باشد.
در روايات مربوط به خروج سفيانى نيز از مقام هود عليه‏السلام نامى به ميان آمده است:
سفيانى يك سپاه 000/130 نفرى به سوى كوفه گسيل مى‏دارد، در «رَوْحا» و «فارُق» فرود مى‏آيند، سپس 000/60 نفر از آنها حركت كرده، در نخيله، در محل قبر هود عليه‏السلام فرود مى‏آيند و در روز عيد تهاجم خود را آغاز مى‏كنند.(12)
و در نقلى ديگر تعداد آن‏ها 000/80 نفر آمده است.(13)

وادى السلام در عهد اميرمؤمنان عليه‏السلام

در احاديث فراوان آمده است كه اميرمؤمنان عليه‏السلام در دوران اقامتش در كوفه به پشت كوفه تشريف مى‏برد در وادى السلام توقف مى‏كرد و ساعت‏ها به راز و نياز مى‏پرداخت(14) گاهى همراهان خسته مى‏شدند، ولى حضرت همچنان سرِ پا مى‏ايستاد و مشغول مناجات بود، رخصت مى‏طلبيدند كه جامه‏اى پهن كنند تا مدتى استراحت فرمايد، ولى قبول نمى‏كردند.(15)
نخستين كسى كه در وادى السلام از اصحاب مدفون شد «خباب بن ارت» متوفاى 37 ه . بود كه از سابقين دراسلام بود و ششمين فردى بود كه اسلام را پذيرفته بود.(16) در جنگ بدر شركت داشت، در جنگهاى صفين و نهروان نيز در خدمت اميرمؤمنان بود. در دورانخلافت اميرمؤمنان عليه‏السلام در كوفه در گذشت، مولاى متقيان بر پيكرش نماز خواند، در كنار قبرش حضور يافت و برايش طلب مغفرت نمود.(17)
هنگامى كه به حالت احتضار در آمد وصيت كرد كه او را در پشت كوفه دفن كنند، پس او را در «ثويّه» در نزديكى مسجد حنانه دفن كردند، سپس افراد ديگرى چون: سهل بن حنيف، رشيد هجرى، عبداللّه بن يقطر، جويرية بن مسهر عبدى، كميل بن زياد، عبدالملك لخمى و عبيداللّه بن اوفى در همان قطعه مدفون شدند، كه قبر هيچكدام به طور مشخص معلوم نيست، فقط اخيرا براى كميل بن زياد گنبد و بارگاهى ساخته شده است.(18)

وادى السلام در شب معراج

امام صادق عليه‏السلام در يك حديث طولانى از فضيلت مسجد كوفه سخن مى‏گويد، راوى مى‏پرسد: آيا مسجد كوفه خيلى قديمى است؟
امام عليه‏السلام مى‏فرمايد:
آرى آنجا مصلاّى پيامبران بود، رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز در آن نماز خوانده است و آن هنگامى بود كه جبرئيل او را بر فراز براق به سوى بيت‏المقدسمى‏برد، هنگامى كه به «دارالسلام» در پشت كوفه رسيدند، عرضه داشت:
«اى محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اينجا مسجد پدرت آدم و مصلاّى پيامبران مى‏باشد، در اينجا فرود آى و نماز بگذار».(19)
به نظر مى‏رسد كه در اين حديث شريف منظور از «دارالسلام» همان «وادى‏السلام» مى‏باشد، زيرا:
اوّلاً: تعبير و هو ظهر الكوفة؛ و آن همان پشت كوفه است، بر آن دلالت مى‏كند.
ثانيا: در برخى از نسخه‏هاى تفسير عيّاشى، به جاى «دارالسلام»، «وادى السلام» بوده، و لذا علامه مجلسى آن را «وادى السلام» ثبت كرده است.(20)
و اگر منظور از آن نجف اشرف باشد، طبعا «وادى السلام» را در بر مى‏گيرد.

وادى السلام در عهد كهن

دفن شدن حضرت آدم عليه‏السلام در سرزمين مقدس نجف اشرف گواه روشنى بر قدمت اين سرزمين مى‏باشد و در احاديث فراوانى به آن اشاره شده،از جمله حديث بسيار طولانى امام باقر عليه‏السلام در مورد تأسيس كعبه معظم مى‏باشد كه از قداست خاص اين سرزمين حكايت مى‏كند.
امام باقر عليه‏السلام در اين حديث نورانى، از تأسيس كعبه در عهد حضرت آدمابوالبشر توسط جبرئيل عليه‏السلام به تفصيل سخن گفته، در پايان مى‏فرمايد:
خداوند به جبرئيل امين امر فرمود كه چهار سنگ از چهار نقطه جهان برداشته، درچهار ركن كعبه قرار دهد:
1) سنگى از كوه صفا
2) سنگى از كوه مروه
3) سنگى از طور سينا
4) سنگى از «جبل السلام» و آن ظهر كوفه است.(21)
در اينجا منظور از «جبل السلام» همان وادى السلام است و يا نجف اشرف كه شاملوادى السلام است.
از اين حديث رابطه خاص كعبه و مولود كعبه نيز استفاده مى‏شود، اگر ولادت با سعادت اميرمؤمنان در داخل كعبه مايه شرف و قداست كعبه شده، چنانكه امام صادق عليه‏السلام به آن تصريح كرده، در زيارت مأثور مى‏فرمايد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يامَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَكَّةُ وَمِنى؛ سلام بر تو اى اميرمؤمنان، كه مكّه و منى از تو شرف و آبرو پيدا كرد»(22) خاك و گل آن نيز از سنگ حرم اميرالمؤمنين به عزت و آبرو رسيده است.

وادى السلام در آستانه ظهور

مولاى متقيان، اميرمؤمنان، حضرت على عليه‏السلام به هنگام ترسيم خط سير حضرت بقية‏اللّه(ارواحنافداه) در روزهاى آغازين ظهور به سوى پايتخت دولت كريمه مى‏فرمايد:

«كَأنّى بِهِ قَدْ عَبَرَ مِنْ وادِى السَّلامِ اِلى مَسجِدِ السَّهْلِةِ، عَلى فَرَسٍ مُحَجَّلٍ(23)، لَهُ شِمْراخٌ(24)

يَزْهُو، وَيَدْعُو، وَيَقُولُ في دُعائِهِ: لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حَقّا حَقّا...؛

گويى او را با چشم خود مى‏بينمكه از «وادى السلام» عبور كرده، بر فراز اسبى كه سپيدى پاها و پيشانى‏اش مى‏درخشد وبرق مى‏زند، به سوى مسجد سهله در حركت است و زير لب زمزمه‏اى دارد و خداى را اينگونه مى‏خواند: لااله الا الله حقا حقا...».(25)

وادى السلام در يوم اللّه رجعت

بازگشت گروهى از مؤمنان خالص و عدّه‏اى ازمنافقون فاجر پيش از رستاخيز به اين جهان «رجعت» ناميده مى‏شود.
اعتقاد به رجعت يكى از اعتقادات مسلّم و ترديدناپذير شيعه است، همه شيعيان اماميه در مورد رجعت اجماع كرده‏اند(26) آيات فراوانى در احاديث پيشوايان به آن تفسير شده(27) احاديث بى‏شمارى از پيشوايان موصوم در اين رابطه وارد شده(28) تعداد اين احاديث خيلى بيش از تواتر است(29) و ثبوت آن از ضروريات مذهب شيعه است.(30)
اول كسى كه از امامان نور در دوران رجعت بر مى‏گردد حضرت سيدالشهدا عليه‏السلاماست، كه با 75000 نفر از شيعيانش رجعت مى‏كند(31) در اين رجعت هفتاد تن از شهداى كربلا نيز در محضر سالار شهيدان رجعت مى‏كنند.(32)
دوران فرمانروايى امام حسين عليه‏السلام به قدرى طولانى خواهد شد كه ابروهايش روى ديدگانش مى‏ريزد.(33)
بعد ازامام حسين عليه‏السلام دوران فرمانروايى مولاى متقيان اميرمؤمنان فرا مى‏رسد، او نيز به مدت 44000 سال حكومت مى‏كند.(34)
بر اساس روايات فراوان، اميرمؤمنان عليه‏السلام رجعتهاى مختلف و متعدد دارد(35) يكى از اين رجعتها در عهد امام حسين عليه‏السلام (36) و يكى ديگر در عهد رسول خداصلى‏الله‏عليه‏و‏آله خواهد بود.(37)
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

هِىَ كَرَّةُ رَسوُلِ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فَيَكُونُ مُلكُهُ فىكَرَّتِهِ خَمْسينَ اَلْفَ سَنَةٍ، وَيَمْلِكُ اَميرُالْمُؤمِنينَ عليه‏السلام فى كَرَّتِهِ أَرْبَعا وَاَرْبَعينَ سَنَةٍ؛

منظور از آن (000/50 سال در آيه 4 از سوره معارج) رجعت رسول خدا مى‏باشد كه مدت حكومت آن حضرت در رجعت 000/50 سال است، و اميرمؤمنان در دوران رجعتش 44000 سال فرمانروايى مى‏كند.(38)
در روايات فراوان آمده است كه به هنگام رجعت اميرمؤمنان عليه‏السلام همه پيامبران رجعت مى‏كنند و تحت فرماندهى آن حضرت قرار مى‏گيرند.(39)
در آن روز رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرچم را به دست با كفايت اميرمؤمنانمى‏دهد، همه مخلوقات تحت فرماندهى آن حضرت قرار مى‏گيرند.(40)
اين ديدار شكوهمند رسول گرامى و مولاى متقيان در سرزمين وادى اسلام در بخشى به نام «ثويّه» رخ خواهد داد، چنانكه رئيس مذهب شيعه امام جعفر صادق عليه‏السلام در تفسير آيه 85 از سوره قصص مى‏فرمايد:

«لا تَنْقَضِى الدُّنيا وَلا تَذْهَبُ حَتّى يَجْتَمِعَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَاَميرُالمُؤْمِنينَ عليه‏السلام بِالثَّوِيَّةِ،فَيَلْتَقِيانِ وَيَبنِيانِ بِالثَّوِيَّةِ مَسْجِدا لَهُ اِثنا عَشَرَ اَلْفَبابٍ؛

دنيا سپرى نمى‏شود و به پايان نمى‏رسد جز اينكه رسول خدا با اميرمؤمنان در سرزمين «ثويّه» گرد مى‏آيند، پس مسجدى در آنجا بنياد مى‏نهند كه 12000 در دارد».(41)

علاوه بر تصريح علماى تاريخ بر اين كه «ثويه» بخشى از وادى السلام است، رسول گرامى اسلام با صراحت تمام از آن خبر داده، خطاب به اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود:

«أَنْتَ أَخى، وَميعادُ ما بَيْنى وَبَيْنى وَبَيْنِكَ وادِى السَّلامِ؛

تو برادر من هستى، وعده ديدار من و شما در وادى السلام است».(42)

در همين رابطه حديث ديگرى شيخ مفيد در كتاب «الاختصاص» از امام صادق عليه‏السلامروايت كرده كه در آخرين فراز آن آمده است:
جبرئيل امين خطاب به رسول گرامى عرضه داشت:

«مَوْعِدُكُمُ السَّلامُ؛

وعده شما و على بن ابى‏طالب با منافقان امت در سرزمين «سلام» مى‏باشد».
ابان بن تغلب پرسيد كه سرزمين سلام كجاست؟ امام عليه‏السلام فرمود: «يا اَبانُ! اَلسَّلامُ مِنْ ظَهْرِ الكُوفَةِ؛ اى ابان سرزمين سلام بخشى از پشت كوفه است».(43)
از ديگر جلوه‏هاى زيباى وادى السلام در يوم اللّه رجعت، بازگشت 27 تن از ياران خاص حضرت بقيّة‏اللّه(عج) در سرزمين وادى السلام است، چنانكه امام صادق عليه‏السلاممى‏فرمايد:

«يُخرِجُ القائِمُ عليه‏السلام مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعَةً وَعِشرينَرَجُلاً...؛

حضرت قائم عليه‏السلام تعداد 27 تن (از ياران خاص خود) را از پشت كوفه بيرون مى‏آورد، كه 15 تن از آنها از امت حضرت موسى عليه‏السلام است، 7 تن از آنها اصحاب كهف مى‏باشند، 5 نفر ديگر عبارتند از: يوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصارى، مقداد و مالك اشتر. اين 27 تن ياران حضرت قائم(عج) و فرماندهان امت به فرمان او مى‏باشند».(44)
مرحوم كلينى با سلسله اسناد خود در ضمن يك حديث طولانى از امام صادق عليه‏السلامروايت مى‏كند كه شيعيان و دوستان اميرمؤمنان عليه‏السلام چگونه مورد عنايت حق تعالى قرار مى‏گيرند، با جامه‏هاى بهشتى پوشانيده مى‏شوند، از نعمتهاى بهشتى متنعّممى‏شوند، در مجالس اهلبيت شركت مى‏كنند، به هنگام قيام حضرت مهدى عليه‏السلامخداوند منان آن‏ها را بر مى‏انگيزاند، تا دسته دسته به يارى آن حضرت بشتابند و ندايش را لبيك گويند.
آنگاه در مقام بيان اينكه از كجا بر انگيخته مى‏شوند، امام صادق عليه‏السلاممى‏فرمايد:
و لذا رسول خدا خطاب به اميرمؤمنان فرمود:
«تو برادر من هستى، وعده ديدار من و شما در وادى السلام مى‏باشد».(45)

وادى السلام از ديدگاه روايات

در احاديث فراوانى از قداست، عظمت وويژگى‏هاى وادى السلام سخن رفته، كه به تعدادى از آنها اشاره مى‏كنيم:
1. مرحوم كلينى با سلسله اسناد خود از حَبَّةُ الْعُرَنى(46) روايت مى‏كند كه گفت: در محضر اميرمؤمنان در «وادى السلام» ايستاد و شروع به راز دل گفتن كرد، گويى با كسى سخن مى‏گفت.
به احترام آن حضرت مدتى ايستادم تا خسته شدم، پس نشستم، تا حوصله‏ام سر رفت، باز هم ايستادم تا خسته شدم، باز هم آنقدر نشستم كه حوصله‏ام سر رفت. اين بار ايستادم و عبايم را تا كردم و گفتم: اى اميرمؤمنان! از طول قيام شما من نگران شدم، ساعتىاستراحت بفرماييد.
پس عباى خود را روى زمين پهن كردم تا بر روى آن بنشينند. فرمود:

«يا حَبَّةُ اِنْ هُوَ اِلاّ مُحادَثَةُ مُؤْمِنٍ مؤانستهُ؛

اى حبّه اين چيزى جز گفت و گوى با مؤمن و انس با مؤمن نمى‏باشد».

گفتم: آيا آنها نيز با يكديگر چنين گفتگويى دارند؟ فرمود:

«نِعَمْ، وَلَوْ كُشِفَ لَكَ لَرَأَيْتَهُمْ حَلَقا حَلَقا مُحْتَبّينَ يَتَحادَثُونَ؛

آرى، اگر پرده از مقابل ديدگانت كنار برود، خواهى ديد كه آنها نيز جامه به خود پيچيده، حلقه حلقه نشسته، با يكديگر سخن مى‏گويند».

پرسيدم آيا ارواح مؤمنان در اينجا گرد آمده‏اند يا پيكرهاى آنها؟ فرمود:

«اَرْواحٌ، وَما مِنْ مُؤمِنٍ يَمُوتُ فى بُقْعَةٍ مِنْ بِقاعِ الاَرْضِ اِلاّ قيلَ لِروحِهِ: اِلحَقى بِوادِى السَّلامِ وَاِنَّها لَبُقْعَةٌ مِنْ جَنَّةِعَدْنٍ؛

بلكه ارواح مؤمنان در اينجا گرد آمده است، هيچ مؤمنى در هيچ بقعه‏اى ازبقعه‏هاى روى زمين از دنيا نمى‏رود جز اين كه به روحش گفته مى‏شود: به وادى السلام بپيوند، به راستى آنجا بقعه‏اى از بهشت برين مى‏باشد».(47)

علامه مجلسى در مقام تبيين و تشريح اين حديث شريف مى‏فرمايد: به طورى كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جبرئيل و ديگر فرشته‏ها را مى‏ديد ولى اصحاب آنها رانمى‏ديدند، و به طورى كه على عليه‏السلام ارواح را در وادى‏السلام مى‏ديد ولى «حَبّه» راوى حديث آنها را نمى‏ديد، امكان اين معنى هست كه در وادى السلام باغها، بوستانها، چشمه‏ها و استخرهايى باشد كه مؤمنان با پيكرهاى مثالى و برزخى خود از آنها برخوردار باشند، ولى ما از ديدن آنها ناتوان باشيم.(48)
سيد نعمة‏اللّه جزايرى نيز در همين رابطه مى‏فرمايد:
بهشت روى زمين سرزمين وادى السلام در نجف اشرف مى‏باشد كه ارواح مؤمنان در پيكرهاى مثالى از نعمتهاى الهى در آنجا متنعّم هستند تا روزى كه به جايگاه اصلى خود در بهشت برين راه يابند.(49)
مكاشفه مشهور و شگفتى كه براى مرحوم نراقى در وادى السلام رخ داده مؤيد نظرعلامه مجلسى و محدث جزايرى مى‏باشد.
در اين رابطه مكاشفه بسيار جالب و شنيدنى براى يكى از نواده‏هاى محقق طباطبايى(50) روى داده كه به جهت اختصار از نقل آن صرف نظر مى‏كنيم. بر اساس اينمكاشفه ارواح همه مؤمنان شبها در وادى السلام گرد آمده، از محضر مقدس مولاى متقيانكسب فيض مى‏كنند.
به همين دليل از زيارت اهل قبور در شب نهى شده و تعليل شده كه ارواح مؤمنين شبها در وادى السلام هستند و هرگز نمى‏خواهند كه لحظه‏اى از آنجا محروم شوند و زيارتآنها در شب موجب محروميّت آنها از حضور در وادى السلام مى‏شود.
2. فضل بن شاذان در كتاب «القائم» با سلسله اسناد خود از اصبغ بن نباته روايت كرده كه فرمود:
مولاى متقيان اميرمؤمنان عليه‏السلام روزى از كوفه بيرون رفتند تا به سرزمين «غَرِىّ» (نجف فعلى) رسيدند و در آنجا روى خاكها دراز كشيدند.
قنبر عرضه داشت: اجازه بفرماييد جامه‏ام را پهن كنم تا روى آن استراحت فرماييد. امام عليه‏السلام فرمود:
«نه، اين چيزى جز تربت مؤمن و يا مزاحمتِ مجلس او نمى‏باشد».
اصبغ بن نباته گويد: عرض كردم: مولاى من، تربت مؤمن را متوجه شديم، ولى منظور شما را از مزاحمت مجلس مؤمن متوجه نشديم.
فرمود:

«يَا ابْنَ نُباتَة، لَوْكُشِفَ لَكُمْ لَرَأَيْتُمْ أَرْواحَ الْمُؤمِنينَ فى هذَا الظَّهْرِ حَلَقا يَتَزاوَرُونَ وَيَتَحَدَّثُونَ، اِنَّ فى هذَا الظَّهْرِ رُوحُ كُلِّ مُؤمِنٍ وَبِوادى بَرَهُوتَ نَسَمَةُ كُلِّ كافِرٍ؛

اىپسر نباته، اگر پرده از برابر ديدگان شما كنار برود خواهيد ديد كه ارواح همه مؤمنان در اين پشت گرد آمده، حلقه زده، با يكديگر ديدار مى‏كنند و از هر درى سخن مى‏گويند،كه ارواح همه مؤمنان در اين نقطه گرد آمده و ارواح كافران در وادى برهوت».(51)

3. شيخ طوسى؛ سلسله اسناد خود از مروان بن مسلم روايت كرده كه به محضر امام صادق عليه‏السلام عرضه داشت:
برادرم در بغداد زندگى مى‏كند، مى‏ترسم كه اجلش در آنجا فرا رسد. امام عليه‏السلام فرمود:

«ما تُبالى حَيْثُما ماتَ، اَما اِنَّهُ لا يَبقى مُؤمِنٌ فى شَرْقِ الأَرضِ وَغَربِها اِلاّ حَشَرَ اللّهُ روُحَهُ اِلى وادِى السَّلامِ؛

چرا در انديشه هستى كه كجا بميرد، بدون ترديد هيچ مؤمنى در مشرق و يا مغرب نمى‏ميرد، جز اين كه خداوندروحش را به وادى السلام مى‏فرستد».

راوى پرسيد: وادى السلام كجاست؟ فرمود:

ظَهْرُ الْكُوفَةِ، اَما اِنّى كَأَنّى بِهِمْ حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ يَتَحَدَّثُونَ؛

وادى السلام پشت كوفه است، گويى من با چشم خود مى‏بينم كه حلقه حلقه نشسته با يكديگر سخن مى‏گويند».(52)

4. ديلمى از امام صادق عليه‏السلام روايت كرده كه فرمود:

ما مِنْ مُؤْمِنٍ يَمُوتُ فى شَرقِ الاْءَرْضِ وَغَرْبِها، اِلاّ حَشَرَ اللّهُ جَلَّ وَعَلا روحَهُ اِلى وادِى السَّلامِ؛

هيچ مؤمنى در شرق يا غرب دنيا نمى‏ميرد،جز اين كه روحش را خداوند متعال به سوى وادى السلام گسيل مى‏دارد».

راوى پرسيد: وادى السلام كجاست؟ فرمود:

«بَيْنَ وادِى النَّجَفِ وَالْكُوفَةِ، كَأَنّى بِهِمْ خَلْقٌ كَبيرٌ قُعُودٌ، يَتَحَدَّثُونَ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُورٍ؛

در ميان صحراى كوفه و نجف مى‏باشد، گويى با چشم خود مى‏بينم كه مخلوقات بسيارى بر فراز منبرهايى از نور نشسته با يكديگر سخن مى‏گويند».(53)

5. زيد نرسى، از اصحاب امام صادق عليه‏السلام از آن حضرت روايت مى‏كند كه فرمود:
چون روز جمعه و عيدين (فطر و قربان) فرا رسد، خداوند منّان به رضوان ـ خازن بهشت ـ فرمان مى‏دهد كه در ميان ارواح مؤمنان كه در عرصه‏هاى بهشت قرار دارند فرياد بر آورد كه خداوند به شما رخصت داده كه به خويشان و دوستان خود در دنيا سر بزنيد...
آنگاه امام عليه‏السلام تشريح مى‏كند كه با چه تشريفاتى آنها را به روى زمين مى‏آورند. سپس مى‏فرمايد:

«فَيَنْزِلُونَ بِوادِى السَّلامِ، وَهُوَ وادٍ بِظَهْرِ الكُوفَةِ، ثُمَّيَتَفَرِّقُونَ فِى الْبُلدانِ وَالاَمْصارِ، حَتّى يَزُورُونَ أَهاليهِمُ الَّذينَ كانُوا مَعَهُمْ فى دارِ الدُّنيا؛

پس آنها در وادى السلام فرود مى‏آيند، و آن منطقه‏اى در پشت كوفه است، از آنجا به شهرها و كشورها پراكنده مى‏شوند، سپس به خويشان و آشنايان خود كه در دنيا با آنها آميزش داشتند سر مى‏زنند... و شامگاهان به جايگاه خود در بهشت برين باز مى‏گردند».(54)

ملك نقّال

احاديث ياد شده به صراحت دلالت دارند بر اين كه ارواح مؤمنان به وادى السلام نجف منتقل مى‏شوند، در عالم برزخ در آن سرزمين پاك با يكديگر انس مى‏گيرند و به گفت و گو مى‏پردازند و از نعمتهاى بى‏كران الهى متنعم مى‏باشند، ولى در احاديث ديگرى به وجود «ملك نقّال» و نقل و انتقال اجساد برخى از مؤمنان به وادى السلام نجف و ديگر مشاهد مشرفه سخن رفته است.(55)
اين احاديث را محمدنبى تويسركانى (م. 1320 ه) در كتاب «لئالى الأخبار» گرد آورده(56) و سيد محمدباقر قزوينى، از شاگردان شريف العلما (م. 1245 ه .) در اين رابطه كتاب مستقلى تأليف كرده، آن را «رساله اثبات ملك نقّال» نام نهاده است.(57)
در اين رابطه مكاشفه بسيار جالبى براى مرحوم ملامهدى نراقى در وادى السلام رخ داده، كه سه تن از ملائكه نقال را مشاهده كرده كه پيكر مؤمنى را به وادى السلام نجف اشرف حمل مى‏كنند.
مشروح اين داستان را شيخ محمود عراقى با سند بسيار معتبر و قابل استناد از مرحوم نراقى نقل كرده است.(58)
داستان جالب ديگرى در همين رابطه براى مرحوم شيخ فضل اللّه نيشابورى (م. 1357 ه .) رخ داده، كه مشروح آن را به صورت مستند در كتاب «اجساد جاويدان» آورده‏ايم.(59)

از ويژگيهاى وادى السلام

مرحوم ديلمى در ارشاد مى‏فرمايد:
از ويژگيهاى تربت اميرالمؤمنين عليه‏السلام اين است كه از كسانى كه در آن سرزمين دفن شوند عذاب قبر و سؤال نكير و منكر برداشته مى‏شود، چنانكه در روايات صريحه به آن تصريح شده است.(60)
براى همين جهت است كه بسيارى از بزرگان وصيت مى‏كردند كه جنازه‏شان را به نجف اشرف منتقل كنند و در جوار حرم ملكوتى اميرمؤمنان، در بهشت روى زمين «وادى السلام» به خاك بسپارند.
تعداد كسانى را كه در طول چهارده قرن در اين سرزمين مقدس به خاك سپرده شده‏اند، جز خداوند منان نمى‏داند.
گذشته از سفرنامه‏هاى جهانگردان، در گزارشهاى محرمانه بريتانيا نيز از رقم بالاىجنازه‏هايى كه به جهت قداست مكان از ممالك مختلف جهان با امكانات محدود آن زمان به وادى السلام آورده مى‏شد، گفتگو شده است.(61)
مرحوم ديلمى از برخى از صلحاى نجف اشرف نقل كرده كه در عالم رؤيا ديده است از هر قبرى كه در آن سرزمين وجود دارد، ريسمانى بيرون آمده به گنبد مولاى متقيان گره خورده است.(62)
سپس اضافه مى‏كند كه از ويژگيهاى اين سرزمين مقدس اين است كه ارواح همه مؤمنان به سوى آن گسيل مى‏شوند.(63)

مقام صاحب الزمان(عج)

از درب طوسى صحن مقدس اميرمؤمنان عليه‏السلام بيرون آمده، از مسجد شيخ طوسى مى‏گذريم، از درب اصلى وادى السلام وارد شده، از مقام هود و صالح مى‏گذريم، اولين مسير ماشين رو كه در سمت چپ ما قرار دارد، مسير مقام حضرت مهدى عليه‏السلام مى‏باشد.
مسير كوتاهى را پيموده با گنبد سبزى روبه‏رو مى‏شويم كه در طول قرنها به مقام حضرت مهدى عليه‏السلام شهرت داشته، در طول قرون و اعصار صدها نفر در اين مكان مقدس به محضر كعبه مقصود و قبله موعود تشرف يافته، كرامات و معجزات بى‏شمارى از آن بزرگوار در اين مقام مشاهده شده، بيماران صعب العلاجى با نفس مسيحايى‏اش شفا يافته،عاشقان دلسوخته و شيعيان شيفته‏اى پس از يك عمر «ياابن الحسن» گفتن و اشك حسرت ريختن، در اين مكان مقدس شاهد مقصود را مشاهده نموده، پيشانى ادب بر آستان ملك پاسبانش نهاده، خاك زير پايش را توتياى چشم خود قرار داده‏اند، كه به چند نمونه از آنها در پايان اين نوشتار اشاره خواهيم نمود.
كاشى‏كارى گنبد و بارگاه موجود، در سال 1310 ه . توسط شخصى به نام سيد محمدخان پادشاه سند انجام شده است.
ساختمان قبلى توسط سيد بحرالعلوم (متوفاى 1212 ه .) تجديد بنا شده بود.(64)
در محراب مقام حضرت مهدى عليه‏السلام سنگى موجود است كه زيارتنامه حضرت بقية‏اللّه(ارواحنافداه) بر آن نقش شده است، تاريخ كنده كارى اين سنگ نهم شعبان1200 ه . مى‏باشد.(65)
محدث نورى در مورد تاريخچه مقام حضرت مهدى عليه‏السلام مى‏نويسد: در بيرون سور شهر نجف در سمت غربى قبرستان معروفِ وادى السلام مقام مقدس حضرت مهدى(عج) واقع است، كه از براى آن: صحن، گنبد، مقام و بارگاهى است و در آنجا محرابى است منتسب به حضرتمهدى(عج) كه علت اين انتساب معلوم نيست، نمى‏دانيم كه آيا در آنجا كسى آن سرور را ديده، يا كرامتى از آن حضرت در آن مكان مقدس ظاهر گشته؟ جز اين كه آن مقام شريف از قديم الايام وجود داشته است.(66)
مرحوم محدث قمى نيز در «هدية الزائرين» همان بيان استادش محدث نورى را آوردهاست.
در داستان تشرّف يك سعادتمند كاشانى كه در مقام حضرت مهدى(عج) در وادى السلام،رخ داده و مشروح داستانش در بحارالانوار آمده، به عنوان «مقام مهدى» تصريح شده(67) محدث نورى پس از نقل اين داستان مى‏فرمايد: از امثال اين داستان معلوم مى‏شود كه اين مقام شريف درآن زمان وجود داشته و انتسابش به حضرت مهدى عليه‏السلام معروف و مشهور بوده است.(68)
علامه بزرگوار مولا محمدتقى مجلسى (متوفاى 1070 ه .) در كتاب گرانسنگ «لوامع صاحب قرانى» كه در سال 1066 ه . از تأليف آن پرداخته(69) گزارش سفر خود به عتبات عاليات را به طور مشروح آورده و در ضمن آن فرموده: 28 سال پيش از اين(70) به زيارتحضرت اميرالمؤمنين مشرف شدم... مشغول رياضت شاقه شدم، اكثر ايام در مقام حضرت صاحب الامر عليه‏السلام مى‏بودم كه در خارج نجف اشرف واقع است... شبها پروانه‏وار بر دور روضه مقدسه مى‏گشتم... روزها در مقام حضرت صاحب الامر عليه‏السلام ...(71)
بيان مجلسى اول صريح است در اين كه اين مقام در عهد او نيز موجود بوده و به حضرت صاحب‏الامر عليه‏السلام منتسب بوده است.
در كتاب «لؤلؤ الصّدف فى تاريخ النجف» تأليف سيد عبداللّه، مشهور به ثقة‏الاسلام، كه در تاريخ 1322 ه . به رشته تحرير در آمده(72) است كه در مقام حضرتمهدى عليه‏السلام سنگ مرمرى هست كه زيارتنامه آن حضرت بر آن حك شده، و تاريخ كنده‏كارى آن 912 هجرى مى‏باشد.
از بررسى مطالب بالا به اين نتيجه مى‏رسيم كه اين مقام در طول قرون و اعصار به عنوان مقام حضرت مهدى عليه‏السلام اشتهار داشته و همه روزه پذيراى هزاران تن ازشيفتگان دلسوخته و عاشقان پاكباخته كعبه موعود و قبله مقصود بوده است.
نگارنده در سفرهاى خود به عتبات عاليات، در سالهاى 1357، 1377، 1379 و 1382 ش. به زيارت اين مكان مقدس شرفياب شده، و در هر نوبت شاهد اجتماع صدها نفر از مشتاقان و ارادتمندان ساحت مقدس حضرت بقية‏اللّه(ارواحنافداه) در طول ساعات روز بوده است. ولى به طورى كه محدث نورى و محدث قمى بيان فرموده‏اند از تاريخچه دقيق آن اطلاعى در دست نيست.
در سمت راست مقام چاهى است كه راهيان نور و عاشقان كوى محبوب از آبِ آن تبركمى‏جويند و مى‏گويند كه مكرر ديده شده كه حضرت صاحب عليه‏السلام از آن وضو گرفته‏اند.
در سمت چپ مقام نيز اطاق و محرابى هست كه به مقام امام صادق عليه‏السلام مشهور است.
در طول قرون و اعصار مقام حضرت مهدى عليه‏السلام خدمه‏اى داشت كه متصدى تنظيف و اداره آن بودند و براى مقام موقوفاتى بوده كه براى روشن نگاه داشتن مقام هزينه مى‏شد.
در گذشته در اطراف مقام خانه‏هايى بوده كه خدّامِ مقام در آنها سكونت داشتند، پساز هجوم وهابيان و ناامن شدن آنجا، آنها نيز خانه‏هاى خود را ترك گفته، به داخل شهر رفتند، اين خانه‏ها به تدريج متروكه و مخروبه شدند.
اداره مقام اينك در دست تيره‏اى از اهالى نجف به نام «آل ابو اصيبع» مى‏باشد.(73)

جايگاه منبر حضرت قائم(عج)

در احاديث فراوانى از منبر قائم آل محمد(عج) و جايگاه آن گفت‏وگو شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مى‏كنيم:
1. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

كَأَنّى اَنْظُرُ اِلَى الْقائِمِ عَلى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَحَوْلَهُاَصْحابُهُ ثَلاثُ مِائَةٍ وَثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةَ اَهْلِ بَدْرٍ، وَهُمْ اَصحابُ الاَلْوِيَةِ، وَهُمْ حُكّامُ اللّهِ فى اَرضِهِ عَلى خَلْقِهِ؛(74)

گويى قائم عليه‏السلام را بر فراز منبر كوفه مى‏بينم كه 313 تن يارانش ـ به تعداد اصحاب بدر ـ در اطراف او حلقه زده‏اند، كه آنها پرچمداران و فرمانروايان خداوند در روى زمين در ميان بندگان خدايند.

2. فرات بن احنف كوفى مى‏گويد:
در محضر امام صادق عليه‏السلام عازم زيارت مولاى متقيان اميرمؤمنان عليه‏السلامبوديم، هنگامى كه به «ثويه»(75) رسيديم، امام عليه‏السلام پياده شدند و دو ركعت نماز به جاى آوردند، پرسيدم اين چه نمازى بود؟ فرمودند:

هذا مَوضِعُ مِنْبَرِ القائِمِ، اَحْبَبْتُ اَنْ اَشْكُرَ اللّهَ فى هذَا المَوضِعِ؛(76)

اينجا محلّ منبر حضرت قائم عليه‏السلام است، دوست داشتم كه در اينجا نماز شكر به جاى آورم.

3. ابان بن تغلب از اصحاب سرشناس امام باقر و امام صادق عليه‏السلام (77) مى‏گويد: در محضر امام صادق عليه‏السلام بودم، كه از ظهر كوفه گذر كرد، در نقطه‏اى پياده شد و دو ركعت نماز خواند، كمى جلوتر رفته دو ركعت ديگر به جاى آورد، اندكى جلوتر رفته دو ركعت ديگر خواند، آنگاه فرمود: اينجا محل قبر اميرمؤمنان عليه‏السلاممى‏باشد.
پرسيدم: جانم به فداى شما باد، آن دو مورد ديگر كه نماز گزارديد كجا بود؟ فرمود:

مَوْضِعُ رَأسِ الْحُسَينِ عليه‏السلام وَمَوْضِعُ مِنبَرِ القائِمِ عليه‏السلام ؛

يكى محل سرِ مقدس امام حسين عليه‏السلام و ديگرى محل منبر حضرت قائم عليه‏السلاممى‏باشد.(78)

4. مبارك خباز گويد: هنگامى كه امام صادق عليه‏السلام به حيره(79) تشريف فرماشدند به من امر فرمودند كه بر استر و دراز گوش زين بگذارم، چون زين نهادم سوار شدند من نيز سوار شدم، به محلى رسيديم كه سيل آنجا را گود كرده بود، در آن‏جا فرود آمده دو ركعت نماز گزاردند، اندكى جلوتر رفته دو ركعت ديگر به جاى آوردند، كمى جلوتر رفته دو ركعت ديگر نيز نماز خواندند. آنگاه سوار شده بازگشتند.
عرض كردم: جانم به فداى شما، اين سه مورد كه نماز گزارديد كجا بود، فرمودند: اولى محل قبر اميرمؤمنان عليه‏السلام ، دوّمى محل سر مقدس امام حسين عليه‏السلام ، سوّمى محل منبر حضرت قائم عليه‏السلام .(80)
سيدابن طاووس اين حديث را از طريق خواجه نصير طوسى با سند معتبر از مبارك خبازروايت كرده است.(81)
5. سيدابن طاووس عين اين حديث را با سلسله اسناد خود از «ابوالفرج سندى»(82) روايت كرده است، در آنجا نيز تصريح شده كه سومى محل منبر حضرت قائم عليه‏السلاماست.(83)
در اين احاديث پنجگانه، به «محلّ منبر قائم» عليه‏السلام به عنوان محلّى در ظهركوفه كه امام صادق عليه‏السلام در آنجا فرود آمده و دو ركعت نماز گزارده و فرموده: «اينجا محل منبر قائم عليه‏السلام مى‏باشد» تصريح شده است.
علامه مامقانى در شمار آداب زيارت نجف اشرف، از زيارت پيامبران عظيم‏الشأن مدفون در نجف: حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت هود و حضرت صالح سخن گفته، سپس مى‏فرمايد:
شايسته است در نجف اشرف زيارت سرِ مقدس امام حسين و محل منبر حضرت قائم عليه‏السلام .(84)
در مورد سرِ مقدس توضيحاتى داده، در پايان مى‏فرمايند: مستحب است زيارت امامحسين عليه‏السلام در مسجد حنانه، زيرا بر اساس روايتى ساعتها سرِ مقدس امام حسين عليه‏السلام در آنجا بر زمين نهاده شده بود.(85)
امّا در مورد جايگاه منبر حضرت قائم عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«تا كنون محل منبر حضرت قائم عليه‏السلام (عج) به صورت مشخص معلومنيست».
ولى به عنوان يك احتمال مى‏فرمايد:
«من احتمال مى‏دهم ـ بدون دليل استوار ـ كه محلّ منبر قائم(عج) همان مقام مشهوربه مقام حضرت مهدى عليه‏السلام در وادى السلام باشد».(86)
علامه سيد جعفر آل بحرالعلوم، اين احتمال را به صورت قطعى و به طور ارسال مسلّمنقل كرده مى‏فرمايد:
«محل منبر قائم عليه‏السلام محلّى است در خارج نجف، كه گنبدى با كاشى سبز دارد و به عنوان: مقام مهدى عليه‏السلام شناخته مى‏شود كه پدر بزرگم سيد بحرالعلوم آن را تعمير كرد، سپس در سال 1310 ه سيد محمدخان پادشاه سند آن را تعمير و مرمّت نمود. وكراماتى به آنجا نسبت داده مى‏شود».(87)
سيد بحرالعلوم در فصل ديگرى پس از بر شمردن روايات وادى السلام مى‏نويسد: «محل منبر حضرت قائم عليه‏السلام در وادى السلام است كه از آنجا به عنوان مقام حضرت مهدى عليه‏السلام ياد مى‏شود، پس از آن قبر هود و صالح است، چنانكه در روايات به صراحت آمده است، و آنها زيارتگاههاى مشهورى است كه همگان به زيارت آنها مى‏روند».(88)
نگارنده گويد:
احتمال انطباق محل منبر حضرت قائم(عج) با مقام حضرت مهدى عليه‏السلام در وادى السلام، احتمال بسيار معقولى است و يكى از شواهد اين احتمال وجود «مقام امام صادق عليه‏السلام » در كنار اين مقام است .
توضيح اين كه: شهرت اين مكان مقدّس به عنوان «مقام امام صادق عليه‏السلام » طبعا به جهت نزول امام صادق عليه‏السلام در اين مكان و به جاى آوردن دو ركعت نماز در اين مكان مى‏باشد، چنانكه در احاديث منقول از: ابان بن تغلب، ابوالفرج سندى، فرات بناحنف و مبارك خبّاز به آن تصريح شده است.
در همه احاديث ياد شده، امام صادق عليه‏السلام آنجا را به عنوان «محل منبر قائم»(عج) معرفى فرموده است.
روى اين بيان احتمال انطباق مقام حضرت با محل محراب آن حضرت كاملاً احتمال به جايى مى‏باشد.
تا جايى كه ما اطلاع داريم، نخستين كسى كه اين احتمال را ابراز كرده، علامه بزرگوار آية‏اللّه حاج شيخ عبداللّه مامقانى، متوفاى 1351 ه . (صاحب تنقيح المقال) در كتاب ارزشمند «مرآة الكمال» مى‏باشد(89) سپس علامه آل بحرالعلوم مرحوم سيد جعفر آن را به صورت ارسال مسلّم بيان كرده است.(90)
علامه مامقانى مرآة‏الكمال را به سال 1335 ه . تأليف فرموده،(91) سپس در سال 1342 ه . به چاپ رسيده است.(92)
مرحوم بحرالعلوم نيز كتاب «تحفة‏العالم» را به سال 1342 ه . به رشته تحرير در آورده(93) به سال 1355 ه . به چاپ رسانيده است.(94)
با توجه به زمان تحرير مرآت و تحفه احتمال مى‏رود كه مرحوم بحرالعلوم ازآية‏اللّه مامقانى استفاده كرده باشد و شايد براى هر دو بزرگوار تداعى شده باشد.

چند نكته:

در پايان شايسته است براى تكميل مطلب به چند نكته اشاره شود:
1. حديث ابان بن تغلب را مرحوم كلينى با همان سند روايت كرده، جز اين كه به جاى «موضع منبرالقائم عليه‏السلام »، «موضع منزل القائم عليه‏السلام » آورده است.(95)
ما اين حديث را از كامل الزيارات نقل كرديم و به پيروى از ابن قولويه آن را «موضع منبر القائم عليه‏السلام »، آورديم.
علامه مجلسى در مرآت از كلينى پيروى كرده(96) ولى در بحار از ابن قولويه وسيدابن طاووس تبعيت نموده است.(97)
2. وادى السلام بسيار وسيع و گسترده است، ولى مساحت آن را در دست نداريم، در يكى از سفرهاى زيارتى از راننده تاكسى پرسيدم، گفت: 10 كيلومتر در 15 كيلومتر مى‏باشد، ولى سند مكتوب ندارم.
3. در بسيارى از حكايات و منابع به هنگام بحث از وادى السلام تعبير بيرون نجف بهكار برده شده، در حالى كه وادى متصل به نجف اشرف مى‏باشد و از صحن مقدس تا درِ وادىبيش از چند صد قدم نيست، علت اين تعبير اين است كه در طول قرون و اعصاى همواره براىحفاظت شهر و تأمين امنيت عمومى ديوارى به دور شهر كشيده بودند كه آن را «سور» مى‏ناميدند، اين سور بين شهر و وادى السلام فاصله انداخته بود، و لذا بيرون از سور را بيرون نجف تعبير مى‏كردند.
4. در طول قرون و اعصار وادى السلام مركز خلوت اهل دل بود، بسيارى از فقها، علماو صلحا ساعاتى از روز را در وادى السلام به تفكر، عبادت، اذكار و اوراد مى‏پرداختند، چنانكه از مجلسى اول نقل كرديم كه در ايام تشرّف خود به نجف اشرف، شبها در حرم مطهر و روزها در مقام حضرت صاحب الامر عليه‏السلام در وادى السلام به عبادت و رياضت مشغول مى‏شد.(98)
5. در منابع فراوان از وادى اسلام گفت‏وگو شده و كتاب مستقل مبسوطى به نام: «وادى السلام أوسع مقابر العالم» توسط محسن بن عبدالصاحب بن جابر آل مظفر نجفى تأليف شده(99) كه در 248 صفحه با مقدمه مرحوم سيد جواد شبّر، در 1384 ه . در نجف اشرف به منبع رسيده است.(100)

ره يافته‏ها

در ميان افراد بى‏شمارى كه همه روزه از اقطار و اكناف جهان به سرزمين مقدس نجف اشرف تشرف يافته، پس از آستان بوسى حرم مطهر مولاى متقياناميرمؤمنان عليه‏السلام در وادى السلام حضور پيدا كرده، به سوى مقام حضرت مهدى(عج) رهسپار مى‏شوند، در كوى يار گام نهاده، با محبوب دل و كعبه آمال و آرزوهايش بهگفت‏وگو پرداخته، در حومه مغناطيسى معشوق قرار مى‏گيرند؛ نيك بختانى يافت مى‏شوندكه مشمول عنايات خاص حضرت حق قرار گرفته، به تماشاى جمال عالم آراى يوسف زهرا مفتخرگشته، طلوع خورشيد جهان افروز امامت را از افق وادى السلام و مقام حضرت صاحب الزّمان(عج) مشاهده مى‏كنند.
تعداد اين افراد سعادتمند در طول قرون و اعصار بسيار فراوان مى‏باشد، ما در اينجا با نقل چند نمونه از آنها تبرك مى‏جوييم:

1. باريافته‏اى از دارالمؤمنين كاشان

علامه مجلسى به نقل از گروهى از اهالىنجف اشرف نقل مى‏كند كه مردى از اهل كاشان به قصد حج وارد نجف اشرف گرديد، در آنجا به شدّت مريض شد، به طورى كه پاهايش فلج شد و از راه رفتن باز ماند.
همراهانش او را در نزد مردى از صلحا كه در يكى از حجره‏هاى صحن مقدس مسكن داشت گذاشتند و به سوى زيارت خانه خدا حركت نمودند.
اين مرد هر روز درِ حُجره را به روى او مى‏بست و خود به دنبال كسب و زندگى مى‏رفت.
روزى مرد كاشى به صاحب حجره گفت: من از اين حجره ملول و دلتنگ گشته‏ام، امروز مرا بيرون ببر و در جايى بينداز و هر كجا خواهى برو.
او را به مقام حضرت مهدى عليه‏السلام در بيرون نجف (وادى السلام) برد و در گوشه‏اى نشاند. پيراهن خود را در حوض شست، بر بالاى درختى آويخت، آنگاه به سوى صحرا حركت كرد.
شخص مفلوج كاشانى مى‏گويد: هنگامى كه او مرا غريب و تنها در مقام گذاشت و رفت،غمهاى عالم بر دلم فرو ريخت، در عاقبت كار خود مى‏انديشيدم و راه به جايى نمى‏بردم. ناگهان جوانى خوب روى و گندم‏گون داخل صحن شده بر من سلام كرد و وارد مقام شد، چندركعت نماز در مقام در نهايت خضوع و خشوع به جاى آورد كه هرگز چنين خضوع و خشوعى از احدى نديده بودم.
چون از نماز فارغ شد، از مقام بيرون آمد و از حالم جويا شد، گفتم: به بلايى دچارشده‏ام كه به سبب آن دلم تنگ شده، خداوند منان نه شفايم مى‏دهد كه سالم شوم، نهجانم را مى‏گيرد كه راحت گردم.
فرمود: اندوهگين مباش كه خداوند منّان اين هر دو را به تو عنايت مى‏كند [يعنى هم شفا مى‏دهد كه تندرست شوى، هم قبض روحت مى‏كند كه راحت شوى].
هنگامى كه آن جوان نورانى بيرون رفت، آن پيراهن از درخت افتاد، من بى‏توجه بهوضع خودم، از جاى برخاستم، آن را از روى زمين برداشتم، در حوض شستم و بر بالاى درختانداختم.
يك مرتبه به خود آمدم و گفتم: من كه قدرت حركت نداشتم، پس چگونه برخاستم و حركت نمودم و پيراهن را شستم. چون در وضع خويش انديشيدم، ديدم كه از آن بيمارى مُزمن و مهلك هيچ اثرى در بدنم نمانده است.
پس متوجه شدم كه آن جوان كسى جز يوسف زهرا نبوده است، پس بيرون دويدم و اطراف را به دقت نگريستم و كسى را نديدم. هنگامى كه صاحب حجره آمد، از وضع من دچار شگفت شد و از وضعم جويا شد، داستان را نقل كردم، از اين كه از چنين فيضى دست من و ايشان كوتاهشده، بسيار متأثر شد، آنگاه با يكديگر به سوى حجره رفتيم.
سپس علامه مجلسى مى‏نويسد:
اهالى نجف براى من نقل كردند كه ايشان كاملاً بهبودى يافت، دوستانش از سفر حج بازگشتند، چند روزى با آنها مأنوس شد، سپس بيمار گشت و در گذشت و در صحن مطهراميرمؤمنان عليه‏السلام مدفون گرديد.
روى اين بيان هر دو خواسته ايشان، همان طور كه حضرت ولى عصر(ارواحنافداه) اشاره فرموده بود تحقق يافت.(101)
علامه مجلسى تأكيد مى‏كند كه اين داستان در ميان اهالى نجف بسيار مشهور بود وعدّه‏اى از افراد صالح و مورد اعتماد براى من نقل كردند.
شيخ حرّ عاملى نيز آن را به نقل از علامه مجلسى نقل كرده است.(102)
محدّث نورى پس از نقل اين داستان مى‏فرمايد: از امثال اين قضايا معلوم مى‏شود كه اين مقام شريف در آن زمان وجود داشت و انتساب آن به حضرت مهدى عليه‏السلام معروف و مشهور بوده است.(103)
ميرزا عبداللّه افندى تبريزى (صاحب رياض العلما، شاگرد ممتاز علامه مجلسى ومتوفاى 1130 ه) نيز به اين نكته توجه نموده، در جمع بندى خود از مجلدات مختلف بحار، در گزارشى كه به خدمت علامه مجلسى تقديم مى‏كند مى‏نويسد: شما در جلد سيزدهم بحار معجزات و كراماتى را از حضرت حجت عليه‏السلام نقل فرموده‏ايد كه در «وادى السلام» رخ داده است.(104)

2. حاج ملاعلى محمد بهبهانى (متوفاى حدود 1300 ه)

عراقى، صاحب دارالسلام، از مرحوم حاج ملاعلى محمد كتابفروش، معاصر شيخ انصارى و داماد ملاباقر بهبهانى(105) كهرفاقت كامل داشت و او را به عنوان اهل تقوى و فضيلت ستوده، نقل مى‏كند كه مبتلا به سل مى‏شود و بدنش به طور كلى به تحليل مى‏رود و پزشك معالج‏اش كاملاً از او مأيوس مى‏شود، ولى براى اين كه او از زندگى نوميد نشود داروهايى برايش تجويزمى‏كند.
روزى يكى از دوستانش او را با اصرار به «وادى السلام» مى‏برد، در وادى السلام با شخصيّت بزرگوارى در لباس عرب‏ها مواجه مى‏شود كه با جلالت و متانت خاصى به سويش مى‏آيد و چيزى را به او مى‏دهد و مى‏فرمايد: «بگير».
او هر دو دستش را به طرف آن مرد جليل القدر دراز مى‏كند و مى‏بيند كه قطعه نانى به مقدار پشت ناخن مى‏باشد.
با توجه به شخصيت آن شخص، با ادب تمام آن نان را مى‏گيرد، ولى در همان لحظه آن شخص در برابر ديدگانش ناپديد مى‏شود.
حاج على محمد آن نان را مى‏بوسد و مى‏بويد، سپس در دهان نهاده مى‏خورد.
به مجرد اين كه آن قطعه نان را مى‏بلعد احساس مى‏كند كه كاملاً بهبودى يافته، غم و اندوهش برطرف مى‏شود، حالت خفگى و دل‏مردگى از او زايل مى‏شود، انبساط خاطر ونشاط عجيبى به او دست مى‏دهد.
اطمينان پيدا مى‏كند كه صاحب آن دم مسيحايى، كسى جز يوسف زهرا، محبوب دلها،كعبه‏ى آرزوها، وجود اقدس امام عصر عليه‏السلام نبوده است.
حاج على محمد بهبهانى مى‏گويد: با سرور و شادى به منزل آمدم و هيچ اثرى از آن بيمارى خانمان سوز در خود احساس نكردم. روز بعد به خدمت پزشك معالج خود(106) رفتم، تا نبض مرا در دست گرفت تبسّمى كرد و فرمود: چه كار كرده‏اى؟ گفتم: هيچ.
فرمود: از من پوشيده مدار، راستش را بگوى. چون اصرار زيادى كرد داستان را گفتم، فرمود: آرى نفس مسيحايى يوسف زهرا به تو رسيده، تو ديگر به هيچ طبيبى نيازندارى.
حاج على محمد كتابفروش مى‏گويد: آن شخص بزرگوارى كه آن قطعه نان را در وادى السلام به من عنايت فرمود، ديگر او را نديدم، جز يك بار در حرم مطهر مولاى متقيان عليه‏السلام كه بى‏تابانه به سويش دويدم، ولى پيش از آن كه پيشانى ادب بر آستانش بسايم از ديدگانم غايب گشت.(107)

3. بار يافته‏اى از خاندان عثمان

بانوى محترمى از خاندان سلاطين عثمانى به نام «ملكه» كه از هر دو چشم نابينا شده بود، روز سوم ربيع‏المولود 1317 ه . در مقام حضرت مهدى عليه‏السلام به پيشگاه آن حضرت شرفياب شد و ديدگانش روشن گرديد.
محدّث نورى كه در آن ايام در نجف اشرف اقامت داشت، در اين رابطهمى‏نويسد:
در اين ايام معجزه ظاهره و كرامت باهره‏اى از سوى حضرت مهدى عليه‏السلام در مورد بانويى وابسته به يكى از افراد برجسته دولت عثمانى به وقوع پيوست كه همانند خورشيد درخشان در آسمان نجف درخشيد و لذا به نقل آن با يك سند عالى تبرك مى‏جوييم:
مدرّس، خطيب و فاضل گرامى، سيد محمد سعيد افندى به خط خود براى ما نوشت:
كرامت باهره‏اى از خاندان رسالت در اين ايام ظاهر گشته كه شايسته است براى اطلاعبرادران مسلمان خود آن را مشروحا بيان كنيم: زنى به نام «ملكه» دختر عبدالرحمن وهمسر ملاّ امين، كه همكار ما در اداره مدرسه حميدى در نجف اشرف مى‏باشد، در شب دوم ربيع المولود امسال (1317 ه) كه مصادف با شب سه‏شنبه بود به سردرد شديدى مبتلا شد، چون شب به سر آمد، هر دو چشم خود را از دست داد، ديگر چيزى را تشخيص نمى‏داد.
هنگامى كه همسرش اين خبر اسفبار را به من گفت، او را دلدارى دادم و گفتم: او را شبانه به حرم مولاى متقيان عليه‏السلام ببريد و به آن حضرت توسل بجوييد و آن حضرت را شفيع خود قرار دهيد، اميد است خداوند به او شفا عنايت فرمايد.
آن شب كه شب چهارشنبه بود به جهت شدت ناراحتى نتوانسته بود به حرم مشرف شود.
چون پاسى از شب گذشته بود، خواب بر وى مستولى شده، در عالم رؤيا ديده بود كه به همراه شوهرش و بانوى ديگرى به نام «زينب» به زيارت اميرمؤمنان عليه‏السلام مشرف مى‏شود، در سرِ راهش به يك مسجد بزرگى مى‏رسد كه پر از جمعيت بوده، وارد مسجد مى‏شود كه ببيند چه خبر است، يك مرتبه صداى آقاى بزرگوارى را مى‏شنود كه خطاب به او مى‏فرمايد: «اى خانمى كه ديدگانت را از دست داده‏اى غمگين مباش، انشاءاللّه خداوند هر دو چشم ترا شفا عنايت مى‏كند».
عرض مى‏كند: خداوند عناياتش را بر شمار مستدام بدارد، شما كى هستيد؟ مى‏فرمايد: «من مهدى هستم».
با خوشحالى و شادمانى از خواب بيدار مى‏شود، براى فرا رسيدن وعده مولا ثانيه شمارى مى‏كند، سرانجام آفتاب روز چهارشنبه مى‏دمد و شهر مقدس نجف اشرف را منور مى‏سازد، «ملكه» با گروهى از بانوان به مقام حضرت مهدى عليه‏السلام در بيرون نجف (وادى السلام) مشرف مى‏شود و به تنهايى وارد مقام مى‏شود، ناله‏ها سر مى‏دهد، گريه‏ها مى‏كند تا از هوش مى‏رود، در آن حال بيهوشى دو مرد جليل القدر را مى‏بيند كه يكى با صلابت و جلالت خاصى در پيشاپيش، و ديگرى در سنين جوانى با متانت خاصى درپشت سر تشريف فرما شدند.
آن مرد عظيم‏الشأنى كه در جلو حركت مى‏كرد، خطاب به آن زن مى‏فرمايد: «هيچ ترس و واهمه‏اى به خود راه مده».
مى‏پرسد: شما كى هستيد؟ مى‏فرمايد: «من على بن ابى‏طالب، و او فرزندم مهدى عليه‏السلام است».
آنگاه اميرمؤمنان عليه‏السلام خطاب به بانوى بزرگوارى كه در محضرشان بوده مى‏فرمايد:

«قُومى يا خَديجَةُ وَامْسَحى عَلى عَيْنَىْ هذِهِ الْمِسْكينَةِ»؛ «اى خديجه(108) برخيز و دست خود را بر ديدگان اين زن بينوا بكش».

پس خديجه برخاسته بر ديدگان او دست مى‏كشد، در همان لحظه ملكه به هوش مى‏آيد و مى‏بيند كه ديدگانش نه تنها شفا يافته، بلكه از اول هم بهتر شده است.
بانوانى كه در معيّت ملكه به مقام حضرت مهدى(عج) شرفياب شده بودند با يك دنيا شادى و سرور، هلهله كنان او را به حرم مطهر مولاى متقيان عليه‏السلام مى‏آورند و بانثار صلوات و سلام توجه همگان را به اين كرامت باهره جلب مى‏كنند.
و اينك ديدگان او خيلى بهتر از قبل مى‏بيند.(109)
مرحوم نهاوندى به هنگام بروز اين معجزه باهره در نجف اشرف حضور داشته و هلهلهبانوان همراهِ ملكه را با چشم خود ديده و با گوش خود شنيده، به هنگام تأليف كتاب «عبقرى الحسان» داستان ملكه را از روى دستنويس سيد محمد سعيد نقل كرده، تصريحمى‏كند كه وى از علماى اهل سنت بوده، در مدرسه «حميرى» ـ كه در طرف شرق وادى السلام و در نزديكى درب وادى قرار داشت ـ خطيب و مدرّس بوده، مكرّر با او تماس داشته، در قرائت قرآن بى‏نظير بوده است.
سپس به هنگام گزارش صلوات و سلام و صداى هلهله بانوان مى‏نويسد:
صداى هلهله آن‏ها را اهالى نجف از وادى السلام مى‏شنيدند از جمله مؤلّف اين كتاب.
سپس اضافه مى‏كند: الآن كه نزديك چهارده سال از آن قضيّه مى‏گذرد، صداى آنها هنوز در گوشهاى من طنين‏انداز است.(110)

4. شيخ محمدتقى قزوينى

يكى از فضلاى نجف به نام شيخ محمدتقى قزوينى به مدت 18 سال در مدرسه صدر، در جوار مولاى متقيان مشغول تهذيب نفس و تحصيل علوم دين بوده، مبتلا به مرض سل مى‏شود، به طور مداوم سرفه مى‏كرده و به هنگام سرفه كردن ازسينه‏اش خون مى‏آمد، به همين جهت از حجره خود منتقل به انبار مدرسه شد.
وى از شيفتگان حضرت بقية‏اللّه (ارواحنافداه) بوده، شب و روز در حرم مولاى متقيان از خداوند منان مى‏خواست كه توفيق ديدار حضرت صاحب الزّمان عليه‏السلام را به او ارزانى دارد.
شبى از شبها حالش بسيار وخيم مى‏شود، از زندگى خود نوميد مى‏شود، يك مرتبه حالتمكاشفه به او دست مى‏دهد و مى‏بيند كه سقف اطاق شكافت، شخص مجللى از آن روزنه پايينآمد و يك صندلى همراه داشته، آن صندلى را در مقابل او بر زمين نهاد. آنگاه شخصيّتجليل القدرى تشريف فرما شده بر روى آن صندلى قرار گرفت.
متوجه مى‏شود كه آن بزرگوار مولاى متقيان عليه‏السلام مى‏باشد، به محضرش ملتجىمى‏شود، حضرت مى‏فرمايد: «اما سينه‏ات خوب شد و خداوند شفايت داد».
عرض مى‏كند: پس آن حاجت مهم‏تر و آرزوى ديرينه‏ام چه مى‏شود؟
امام عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«فردا پيش از طلوع آفتاب به وادى السلام رفته، در جاى بلندى استقرار پيدا كن، فرزندم صاحب الزّمان(عج) با دو نفر ديگر مى‏آيد، به آنها سلام كرده، در پشت سرشان حركت كن.
پس از اين مكاشفه سرفه‏اش كلاً قطع مى‏شود و لذا اطمينان پيدا مى‏كند كه وعده حضرت قطعى مى‏باشد. از اين رهگذر پيش از طلوع آفتاب به وادى السلام مى‏رود، مى‏بيند كه سه نفر از سمت كربلا تشريف مى‏آورند، يكى از آنها جلوتر و دو نفر ديگر پشت سرِ او حركت مى‏كنند.
اين سه نفر از كنار او عبور كرده به مقام حضرت مهدى عليه‏السلام تشريف مى‏برند.
آن شخص برجسته وارد مقام شده، در آن اطاق مشغول عبادت مى‏شود و آن دو نفر در دو طرف درِ ورودى مقام مى‏ايستند.
او نيز در كنار آن دو نفر مى‏ايستد، تاحوصله‏اش تمام مى‏شود و كاسه صبرش لبريز مى‏گردد. وارد مقام مى‏شود و مى‏بيند كه در آنجا كسى نيست. دنيا در نظرش تيره و تار مى‏شود و همه روز را در فراق مولايش اشك حسرت مى‏ريزد.(111)

5. سيد هاشم شوشترى

مرحوم نهاوندى از سيد كاظم شوشترى نقل مى‏كند كه در سال 1357 ه . روزها در نجف اشرف به مقام حضرت مهدى عليه‏السلام در وادى السلام مشرف مى‏شدم، روزى در ميان راه با آقاى سيد هاشم شوشترى مصادف شدم و به اتفاق ايشان به مقام حضرت مهدى عليه‏السلام مشرف شدم.
به هنگام بازگشت نقطه‏اى را در وادى السلام به من نشان داد و گفت: روزى به هنگام مراجعت از مقام حضرت مهدى عليه‏السلام در اين نقطه با سيد جليل القدرى مواجه شدم كه عمامه سبز بر سر داشت. سلام كرد، جواب گفتم و تشريف برد.
شب در عالم رؤيا عدّه‏اى را در همان نقطه ديدم، آن سيد نيز به همراه آنها بود، لحظه‏اى بعد راه خود را كج كرد و از آن نقطه تشريف برد، از آنها پرسيدم اين سيد كيست؟ گفتند: فرزند امام حسن عسكرى عليه‏السلام مى‏باشد.(112)

6. تشرّف بحرالعلوم يمنى

تشرّف بحرالعلوم يمنى در مقام حضرت مهدى عليه‏السلاميكى از زيباترين، پربارترين و مهم‏ترين تشرفات در طول غيبت كبرى مى‏باشد.
داستان تشرّف اين ره يافته يمنى را بارها از مرحوم آية‏اللّه ميرجهانى(113) باتفصيل تمام شنيده و يادداشت كرده‏ام و اينك فشرده آن را تيمّنا و تبرّكا در اينجا مى‏آورم:
آية‏الله ميرجهانى كه از ملازمان مرجع اعلاى جهان تشيع مرحوم آية‏الله سيدابوالحسن اصفهانى رحمه‏الله بود نقل فرمود كه روزى در محضر آن مرجع والامقام بودم كه نامه‏اى از يك دانشمند زيدى مذهب يمنى به دست ايشان رسيد، كه اشعار معروف به «قصيده بغداديه»(114) را در داخل آن قرار داده، خطاب به مرحوم آية‏اللّه اصفهانى نوشته بود: اگر جواب قانع كننده‏اى به اين اشعار داشته باشيد براى من بنويسيد و اگرمى‏خواهيد به اين كتاب و آن كتاب حواله دهيد نمى‏خواهم.
آية‏الله اصفهانى به محرّر خود دستور داد كه در پاسخ نامه بحرالعلوم يمنى ينويسد: از شما دعوت مى‏شود كه براى زيارت مولاى متقيان عليه‏السلام به نجف اشرفمشرف شويد، تا پاسخ نامه را حضورى دريافت كنيد.
پس از مدتى به سيّد خبر آوردند كه بحرالعلوم يمنى با گروهى از علماى يمن به نجف اشرف شرفياب شده، در فلان منزل رحل اقامت افكنده است.
سيد امر فرمود به ايشان اطلاع دهند كه آية‏اللّه اصفهانى امشب بعد از نماز مغربو عشاء به ديدار شما خواهد آمد.
پس از اقامه نماز مغرب و عشاء، سيّد در معيّت جمعى از حواريون ـ كه من نيز در ميان آنها بودم ـ به ديدار بحرالعلوم تشريف بردند.
پس از طرح مسائلى پيرامون امامت و مهدويت، خطاب به بحرالعلوم و هيئت همراهفرمودند فردا شب براى صرف شام منتظر شما هستم.
شب بعد بحرالعلوم با پسرش سيد ابراهيم و هيئت همراه به ديدار سيد آمدند، ساعتىپيرامون ضرورت شناخت امام زمان(عج) گفت‏وگو شد، شام در محضر سيد صرف شد، آنگاه سيّدبه خادم خود «مشهدى حسين» امر فرمود كه چراغ را مهيا كند و آماده حركتباشد.
ما نيز مشتاقانه برخاستيم كه در محضر سيّد باشيم، فرمود: فقط سيد بحرالعلوم وفرزندش ما را همراهى خواهد كرد.
روز بعد كه با سيد بحرالعلوم ديدار كردم شرح ماجرا را پرسيدم، گفت: «الحمدللّهما به مذهب شيعه شرفياب شديم و به وجود مقدس حضرت بقية‏اللّه(عج) اعتقاد راسخ پيدا كرديم».
پرسيدم: چگونه؟ فرمود: «آية‏اللّه اصفهانى حضرت بقية‏اللّه(عج) را به ما نشانداد».
پرسيدم: چگونه نشان داد؟ فرمود:
هنگامى كه ما در محضر آية‏الله اصفهانى بيرون رفتيم نمى‏دانستيم كه كجا مى‏رويم، ايشان ما را تا وادى‏السلام برد، در داخل وادى ما را به مقام حضرت مهدى عليه‏السلام رهنمون  شد. آنجا چراغ را از دست مشهدى حسين گرفت، شخصا از چاهى كه در آنجا بود آب بيرون كشيد و وضو ساخت، آنگاه به تنهايى داخل مقام شد، دو ركعت نماز خواند، صداىقرائتش كاملاً براى من واضح بود، چون از نماز پرداخت، فضاى مقام روشن گرديد، گويى صدها چراغ در آن روشن شده است. احساس كردم كه با شخصى سخن مى‏گويد، ولى سخنانش بر من روشن نبود.
آنگاه به من امر فرمود كه داخل شوم، چون پاى در حريم يار نهادم خورشيد امامت را ديدم كه از افق مقام طلوع كرده است، چون چشمم به جمال عديم النظير يوسف زهرا افتاد، از هوش رفتم و ديگر چيزى متوجه نشدم.
پسرش سيد ابراهيم ادامه داد:
تنها پدرم وارد مقام شد، من و مشهدى حسين بيرون مقام ايستاده بوديم، نور خيره كننده‏اى از مقام بيرون مى‏زد. تا پدرم پاى در اطاق معروف به مقام حضرت مهدى نهاد،يك مرتبه فريادى كشيد و افتاد.
آية‏اللّه اصفهانى مرا صدا كرد و فرمود: سيد ابراهيم پدرت را درياب من وارد مقامشدم و ديدم بيهوش افتاده و آية‏اللّه اصفهانى شانه‏هايش را مالش مى‏دهد.
آب بردم و بر سر و صورت پدرم ريختم، تا به هوش آمد خود را روى پاهاى آية‏اللّهاصفهانى انداخت و گفت: من ديگر باور كردم، به هيچ نشان ديگرى نياز ندارم، من به آيين تشيع در آمدم.
چون به منزل آمديم از پدرم پرسيدم كه چه حادثه‏اى رخ داد؟ پدرم گفت: من خورشيد فروزان امامت را با چشم خود ديدم و به دست ايشان به حقانيت شيعه اثنا عشرى پى بردم. اين را گفت و توضيح بيشترى نداد.
آية‏اللّه ميرجهانى مى‏فرمود: بحرالعلوم به يمن بازگشت و پس از مدتى به محضر آية‏اللّه اصفهانى اطلاع داده شد كه تا كنون 4000 نفر از ارادتمندان ايشان به مذهبشيعه اثنا عشرى مشرف شده‏اند.
نگارنده اين داستان را يك بار در مشهد و چندين بار در اصفهان از مرحوم آية‏اللّهميرجهانى استماع نمودم و فشرده آن در منابع مختلف آمده است.(115)
در پايان با اعتراف به قصور و تقصير آرزومنديم كه در آينده بتوانيم پيرامون وادىالسلام و مقام مقدس حضرت ولى عصر(عج) در آن، تحقيق بيشترى نموده، مطالب پربارترى بهمحضر شيفتگان حضرتش تقديم نماييم.

پى نوشت‏ها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 34.
2. همان.
3. فرحة‏الغرىّ، ص 57.
4. مزارات اهل البيت، ص 49.
5. ماضى النّجف، ج 1، ص 246.
6. همان، ص 97.
7. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 34.
8. مصباح الزّائر، ص 117.
9. المزار الكبير، ص 192.
10. مصباح المتهجّد، ص 745.
11. سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص 185.
12. بحارالانوار، ج 52، ص 273.
13. بشارة الاسلام، ص 66.
14. كافى، ج 3، ص 243.
15. بحارالانوار، ج 27، ص 307.
16. قاموس الرّجال، ج 4، ص 156.
17. سير أعلام النبلاء، ج 2، ص 323.
18. ماضى النّجف، ج 1، ص 247.
19. تفسير عيّاشى، ج 2، ص 307؛ بحارالانوار، ج 11، ص 333؛ ج 100، ص 387؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 401.
20. بحارالانوار، ج 18، ص 384.
21. كافى، ج 4، ص 197؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 126؛ علل الشرايع، ج 2، ص 422؛ مرآة‏العقول، ج 17، ص 21؛ بحارالانوار، ج 11، ص 185؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص209.
22. المزار الكبير، ص 206؛ اقبال الاعمال، ص 608؛ بحارالانوار، ج 100، ص 374.
23. محجّل: اسبى كه قسمتى از پاهاى آن سفيد و درخشان باشد. [لسان العرب، ج 3، ص65].
24. شمراخ: سپيدى باريك و هلال گونه‏اى كه از پيشانى اسب سوى لبهايش كشيده شود. [فقه‏اللّغه، ثعالبى، ص 67].
25. دلائل الامامه، ص 458؛ العدد القويّه، ص 75؛ بحارالانوار، ج 52، ص 391؛ ج 94، ص 365؛ منتخب الأثر، ج 3، ص 250.
26. مجمع‏البيان، ج 7، ص 235.
27. در كتاب «رجعت يا دولت كريمه خاندان وحى» ص 23 تا 95 تفسير 70 آيه از آيات قرآن كريم را به رجعت، از پيشوايان معصوم آورديم.
28. شيخ حرّ عاملى بيش از 520 حديث در اين رابطه، در كتاب «الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة» گرد آورده است.
29. بحارالانوار، ج 53، ص 123.
30. الايقاظ، ص 82.
31. تفسيرالبرهان، ج 10، ص 172؛ تأويل الآيات، ج 2، ص 762.
32. تفسير العياشى، ج 3، ص 37.
33. الايقاظ، ص 330 ـ 333.
34. بحارالانوار، ج 53، ص 43؛ مختصر البصائر، ص 115.
35. الايقاظ، ص 336.
36. مختصر البصائر، ص 120.
37. بحارالانوار، ج 53، ص 104.
38. تفسير البرهان، ج 10، ص 55.
39. الايقاظ، ص 331؛ مختصر البصائر، ص 112؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 41.
40. تفسير البرهان، ج 2، ص 437.
41. الايقاظ، ص 335؛ تفسير البرهان، ج 7، ص 337؛ تأويل الآيات، ج 1، ص 424.
42. كافى، ج 3، ص 131؛ الزّهد، ص 81؛ مرآة‏العقول، ج 13، ص 292؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 198؛ ج 53، ص 97.
43. مدينة‏المعاجز، ج 3، ص 98؛ بحارالانوار، ج 53، ص 66.
44. ارشاد مفيد، ج 2، ص 386؛ تفسير العياشى، ج 2، ص 165.
45. كافى، ج 3، ص 131؛ مرآة‏العقول، ج 13، ص 292.
46. ابوقدامه، حبّة‏بن جوين، از قبيله عُرَينه، از اصحاب اميرمؤمنان عليه‏السلامبود، به سال 76 يا 77 ه . در گذشت. [قاموس الرجال، ج 3، ص 74].
47. كافى، ج 3، ص 243؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 22، ص 37؛ مرآة‏العقول، ج 14، ص 218.
48. بحارالانوار، ج 50، ص 135.
49. قصص الانبياء، جزايرى، ص 258.
50. علامه سيد عبدالعزيز طباطبائى، اسوه تحقيق و پژوهش، نواده صاحب عروه ومتوفاى شب 7 رمضان 1416 ه .
51. المحتضر، ص 4؛ بحارالانوار، ج 27، ص 307.
52. تهذيب الأحكام، ج 1، ص 466؛ كافى، ج 3، ص 243؛ مرآة‏العقول، ج 14، ص 220؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 100، ص 234.
53. ارشاد القلوب، ج 2، ص 441؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 234.
54. الاصول السّتة عشر، اصل زيد النّرسى، ص 43؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 292؛ ج 89، ص 284.
55. اجساد جاويدان، ص 334.
56. لئالى الأخبار، ج 4، ص 277.
57. الذريعه، ج 1، ص 100؛ ج 22، ص 218.
58. دارالسلام عراقى، ص 429 ـ 432.
59. اجساد جاويدان، ص 332 ـ 338.
60. ارشادالقلوب، ج 2، ص 439؛ بحارالانوار، ج 100، ص 233.
61. موسوعة العتبات المقدسه، ج 6، ص 245.
62. ارشاد القلوب، ج 2، ص 439.
63. بحارالانوار، ج 100، ص 233.
64. تحفة‏العالم، ج 1، ص 319.
65. ماضى النجف، ج 1، ص 96.
66. كشف الاستار، ص 206؛ رخسار پنهان، ص 368.
67. بحارالانوار، ج 52، ص 176.
68. كشف الاستار، ص 206.
69. لوامع صاحب قرانى، ج 8، ص 817.
70. يعنى به سال 1038 ه . (1038=28ـ1066 ه.).
71. لوامع صاحب قرانى، ج 8، ص 664.
72. الذريعه، ج 18، ص 383.
73. ماضى النجف، ج 1، ص 96.
74. بحارالانوار، ج 52، ص 326؛ تاريخ الكوفه، ص 100.
75. ياقوت مى‏نويسد: ثَوِيَّه نام محلى در نزديكى كوفه مى‏باشد [معجم البلدان، ج 2، ص 87؛ تاريخ الكوفه، ص 162].
76. دلائل الامامه، ص 459؛ حلية‏الأبرار، ج 5، ص 343.
77. در جلالت قدر او همين بس كه امام باقر عليه‏السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و براى مردمان فتوا بده، من دوست دارم كه همانند ترا در ميان شيعيانم ببينم [معجم الادباء، ج 1، ص 108] و چون خبر ارتحالش به امام صادق عليه‏السلامرسيد، فرمود: به خدا سوگند، مرگ ابان دلم را به درد آورد [تنقيح‏المقال، ج 3، ص 89].
78. كامل الزيارات، ص 34، بحارالانوار، ج 100، ص 241.
79. حيره نام شهرى بود در سه ميلى كوفه در سرزمين نجف [معجم‏البلدان، ج 2، ص 328].
80. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 35؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 399.
81. فرحة‏الغرى، ص 56؛ ترجمه فرحة‏الغرى، ص 80.
82. شيخ طوسى در شمار اصحاب امام صادق عليه‏السلام از او به عنوان: «عيسىابوالفرج السندى» نام برده [رجال شيخ طوسى، ص 259 [و نام او در سلسله روات كلينى در كافى آمده، از جمله: ج 4، ص 409، 428 و 520.
83. فرحة‏الغرى، ص 56؛ ترجمه فرحة‏الغرى، ص 79؛ بحارالانوار، ج 100، ص 246؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 225.
84. مرآة‏الكمال، ج 3، ص 159.
85. همان، ص 161.
86. مرآة‏الكمال، ج 3، ص 160 ـ 161.
87. تحفة‏العالم، ج 1، ص 319.
88. همان، ص 256.
89. مرآة‏الكمال، ج 3، ص 161.
90. تحفة‏العالم، ج 1، ص 256 و 319.
91. مخزن المعانى، ص 181.
92. الذريعه، ج 20، ص 283.
93. تحفة‏العالم، ج 2، ص 252.
94. الذريعه، ج 3، ص 451.
95. كافى، ج 4، ص 572.
96. مرآة‏العقول، ج 18، ص 291.
97. بحارالانوار، ج 100، ص 241، 246 و 247.
98. لوامع صاحب قرانى، ج 8، ص 664.
99. الذريعه، ج 25، ص 9.
100. معجم‏المطبوعات النجفيّه، ص 376.
101. بحارالانوار، ج 52، ص 176؛ دارالسّلام عراقى، ص 301.
102. اثبات الهداة، ج 3، ص 708؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 548.
103. كشف الأستار، ص 206.
104. بحارالانوار، ج 110، ص 174.
105. ملا باقر بهبهانى نيز داستان مفصلى دارد كه در دارالسلام عراقى، ص 313 ـ316 آمده است.
106. پزشك معالج او فقيه گرانمايه سيد على شوشترى بود كه سرآمد اطبا بود، ولى بهشغل طبابت اشتغال نداشت، فقط شيخ مرتضى انصارى قدس‏سره را معالجه مى‏كرد، و چون حاج على محمد از فضلاى پارسا بود، او را نيز تداوى مى‏نمود.
107. دارالسلام عراقى، ص 329؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 89.
108. ظاهرا اين خديجه دختر مولاى متقيان مى‏باشد كه در همين منابع در شمار فرزندان اميرمؤمنان از دخترى به نام «خديجه» نام برده‏اند كه از آن جمله است: ارشاد مفيد، ذخائر العقبى، تاريخ يعقوبى، اعلام الورى، روضة‏الواعظين، مروج الذهب، مناقب آل ابى طالب، مقاتل الطالبييّن، كامل ابن اثير و غير آنها، و اينك حرم با صفايى در مقابل مسجد اعظم كوفه، به عنوان حرم خديجه دخت اميرمؤمنان عليه‏السلام همه روزه پذيراى هزاران زائر مى‏باشد.
109. كشف الاستار، ص 205؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 540 رخسار پنهان، ص 366.
110. العبقرى الحسان، ج 2، ص 164.
111. العبقرى الحسان، ج 1، ص 115.
112. همان، ج 1، ص 122.
113. آية‏الله سيد حسن ميرجهانى، متولّد 1319 ه . متوفّاى 21 جمادى الثانى 1413 ه . از ملازمان مرحوم آية‏الله اصفهانى، صاحب نوائب الدّهور و ده‏ها اثر ارزشمند ديگر و مدفون در بقعه علامه مجلسى در اصفهان.
114. قصيده بغداديه، در 22 بيت، در انتقاد از اعتقاد به منجى و مهدى موعود سرودهشده، پاسخ‏هاى فراوانى به نظم و نثر در ردّ آن منتشر شده كه از آن جمله است: ردّ بر قصيده بغداديه؛ الردّ على القصيدة البغدادية؛ كشف الأستار؛ نظم كشف الأستار و جزآنها. [كتابنامه حضرت مهدى عليه‏السلام ، عناوين فوق].
115. كرامات الصالحين، ص 88؛ جنة‏المأوى، ص 364؛ ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 264.