پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

بقية الله

واژه‏ى «بقيه‏» به معناى بازمانده و پاينده و آن‏چه كه از چيزى باقى گذاشته شود، است. تركيب «بقية‏الله‏» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمت و طهارت ( عليهم السلام) آمده است. از آن‏جايى كه مهدى موعود (عليه السلام) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلاب پس از قيام پيامبر اسلام ( صلى الله عليه و آله و سلم) است، يكى از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏الله‏» مى‏باشد و از همه به اين لقب شايسته‏تر است. به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) وامامان ( عليهم السلام) است. بنابراين يكى از القاب حضرت مهدى (عليه السلام) بقية‏الله است كه خود آن حضرت هنگام آغاز ظهور، خود را با اين لقب معرفى خواهد كرد. وتوصيه شده در عصر غيبت و ظهور، هنگام سلام به آن حضرت چنين گفته شود: «السلام عليك يا بقية‏الله فى ارضه

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 7
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

مقايسه دو آموزه؛ جهانى سازى غربى و جهانى سازى مهدوى

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


اشاره:

اين مقاله با تبيين مفهوم و برداشتهاي مختلف از پديدة روزافزون جهاني شدن يا جهاني سازي به مقايسه دو آموزة «جهاني سازي مهدوي» با «جهاني سازي غربي» پرداخته و با تشريح ويژگي و شاخصه ها، و تبعات هر يک، ـ بويژه در آموزه دولت جهاني مهدي عليه السلام ـ برتري الگوي آرماني جهاني سازي مهدوي براي نجات بشريت و حيات هستي را به شيوه مستدل و طي سه گفتار نمايان مي سازد و آموزه جهاني سازي غربي يا آمريکايي را به دليل ماهيت مادي، يک طرفه، سلطه گرانه، استکباري و امپرياليستي، مردود مي شمارد و آن را نفي مي کند.

مقدمه

جهاني شدن يا جهاني سازي،  پديده اي انکار ناپذير در عالم امروز است و با پيشرفتهاي روزافزون بشري بويژه در عرصه علوم، فناوري، ارتباطات و اطلاعات، حمل و نقل و... جهان هر روز بيش از پيش به سوي تحقق تدريجي اين امر گام بر مي دارد. نوشتار حاضر در سه گفتار اصلي، با تبيين مفهوم و برداشتهاي مختلف از اين فرايند، معتقد است که در حال حاضر، ماهيت اصلي پديده جهاني شدن، «غربي»وبويژه «آمريکايي» است که در بطن آن سلطه گري، استکبارورزي، استثمار و امپرياليسم جديد نهفته است و اگرچه نمي توان از بسياري جوانب مترقي و ايجابي آن چشم پوشيد اما تبعات و پيامدهاي منفي و ويرانگر آن نيز براي بشريت و آحاد جامعه جهاني غيرقابل انکار است.
مقاله حاضر با اشاره به اين پيامدهاي منفي، معتقد است آموزه و پديدة جهاني سازي در اساس، پديدة لازم و مثبتي است و بايد از اين راهبرد به نحو احسن سود جست و با اصلاح آفات و اعمال صحيح، آن را در خدمت بشريت قرار داد، همانطور که اديان الهي و بويژه اسلام و حتي مصلحين بشري، جملگي جهاني انديشيده اند و همچنانکه آموزه هاي قرآني و روايي اسلامي نيز خود را به صورت جهانشمول مطرح کرده اند.
طرح  حکومت حضرت مهدي و جهاني سازي مهدوي نيز در حقيقت راهبرد آرماني و نهايي جهان وطنانه اسلامي و نسخه درمان جامعه بشري از آلام، حرمانها و تنگناهاي بي شمار خويش است. مقاله حاضر، با مقارنه جهاني سازي مهدوي با جهاني سازي غربي، ويژگي ها و شاخصه هاي هر دو ـ بويژه عصر مهدوي ـ را تبيين نموده و با استدلالهاي لازم، برتري بي چون و چراي الگوي جهاني سازي مهدوي را براي نجات بشريت و حيات هستي، نمايان مي سازد. در اين راستا پژوهش حاضر قصد دارد به پرسش هاي زير پاسخ گويد:
1. جهاني شدن يا جهاني سازي به چه مفهومي است و چه برداشتهايي از آن وجود دارد؟ تبعات مثبت و منفي آن کدام است؟ و ماهيت واقعي جهاني سازي امروزي چيست؟
2. آيا اسلام و اديان الهي نيز داراي رسالت جهانشمول و جهانگرا بوده اند؟
3. نهضت وآموزة جهاني سازي مهدوي واجد چه ويژگيها وشاخصه هايي است؟ و وجوه تمايز و برتري آن نسبت به ساير آموز ه هاي جهاني سازي در چه شاخصه ها و خصائصي نهفته است؟
مفروض اين نوشتار را نيز به اجمال مي توان اينگونه طرح نمود:
«با وجود جوانب مثبت پديده جهاني سازي، ماهيت اصلي و فعلي اين پديده؛ غربي و بخصوص آمريکايي، سلطه ورزانه و استکباري است، در حاليکه نهضت و آموزه جهاني مهدوي، الگوي آرماني و راهبردي برتر و متعالي است و نجات بشريت و حيات هستي را با خواست و اراده الهي به ارمغان خواهد آورد».

گفتار اول ـ مفهوم جهاني شدن و برداشتهاي مختلف از آن

مبحث اول ـ مفهوم جهاني شدن يا جهاني سازي

جهاني شدن بدون شک يکي از متداولترين اصطلاحات دهه حاضر در جهان و پديده اي جدي، جاري،  در عرصه کنوني و دهه هاي آينده است. روزنامه نگاران، سياستمداران، مديران تجاري، دانشگاهيان و سايرين با به کار بردن اين اصطلاح قصد دارند نشان دهند که پديده اي ژرف در حال وقوع است، جهان در حال تحول است و نظمي نو در عرصة اقتصاد، سياست و فرهنگ جهاني ظهور مي يابد. اما به کارگيري اين اصطلاح در موارد بسيار مختلف، توسط افراد متفاوت و براي اغراض گوناگون، چندان فراوان است که تعيين موضوع مورد بحث در جهاني شدن، کارکردهاي اين اصطلاح و اثراتش بر نظريه و سياست معاصر را دشوار نموده است. بنابراين به رغم تداول مصطلح جهاني شدن يا جهاني سازي، هنوز تعريف جامع و مانع و با زوايا و ابعاد روشن و محسوس براي اين مفهوم جديد و دستخوش تحول که عمر آن نيز کمتر از دو دهه است ارائه نشده است.  البته تعاريف متعددي در اين باب عرضه شده مثلاً در تعريفي بسيط، جهاني شدن را با چرخش آزاد سرمايه، نيروي کار و اطلاعات تعريف کرده اند يا آن را براي توصيف روندي به کار مي برند که در آن اقتصاد جهاني، نيروهاي سياسي و فرهنگي به سرعت کره زمين را زير نفوذ قرار مي دهند و به خلق يک بازار تازه جهاني، سازمانهاي سياسي فراملي و فرهنگي جهاني تازه دست مي زنند. به نظر اينان دورنماي جهاني شدن، گسترش بازار جهاني سرمايه داري، زوال دولت ملت، گردش پرشتابتر کالاها، انسانها، اطلاعات و قالبهاي فرهنگي است و از منظري ديگر، به معناي شکوفايي جوامع مدني، عامل کاهش موانع در راه تجارت آزاد و تعميق وابستگي متقابل است و به يکسان سازي و يا مشابه کردن کشورها و فرهنگ هاي جهان مي انجامد. در اين راستا با توسعه ماهواره ها، گسترش نظام هاي ارتباطي و الکترونيکي و افزايش رسانه ها و کاربرد اينترنت و ازدياد کانالهاي تلويزيوني و نفوذ فرامرزي آنها، مرزهاي ملي از بين رفته و يا کمرنگ مي شود. کشورها نقش گذشته خود را از دست مي دهند و به جاي قوانين داخلي، قوانين بين المللي حاکم مي شود. طي همين فرايند، قيد و بندهاي جغرافيايي، فرهنگي، مذهبي و... که بر روابط انساني سايه افکنده، از بين مي رود. بدين ترتيب مي توان جهاني شدن را به فرايندهايي تعريف کرد که بر اساس آن همه مردم جهاني در جامعه اي واحد و فراگير به هم مي پيوندند و اين مفهوم در نمايي عام عبارت است از «در هم ادغام شدن» بازارهاي جهاني در زمينه هاي تجارت و سرمايه گذاري مستقيم و جابه جايي و انتقال سرمايه، نيروي کار و فرهنگ در چارچوب آزادي بازار و شکافته شدن مرزهاي ملي، رقابت بي قيد و شرط در سطح جهاني، بويژه در سطح قدرت هاي بزرگ، گسترش نوآوريهاي تکنولوژيک، رشد روز افزون تجدد و نوگرايي، جهاني شدن توليد و مبادله و در اين راستا گذر از اقتصاد ملي به اقتصاد جهاني، حرکت از جامعه صنعتي به جامعه اطلاعاتي، تمرکز زدايي، توسعه فضاي رقابتي مبتني بر ائتلاف و ادغام، يکپارچگي بازارهاي مالي جهاني و گسترده شدن مبادلات تجاري، مقررات زدايي و برداشته شدن ضوابط حمايت گرايانه بازرگاني داخلي و ملي.
بدين ترتيب مي توان جهاني شدن را بر حسب تعاريف موجود، شکل گيري شبکه اي دانست که در چارچوب آن، اجتماعاتي که پيش از آن در کره خاکي دور افتاده و منزوي بودند، بر پايه وابستگي متقابل و وحدت جهاني ادغام مي شوند و ارتباط آنها با يکديگر چه در سطح فردي و چه در سطح اجتماعي، بسيار نزديک و متقارن و حتي چهره به چهره مي گردد و هويت انسانها از سيطره يک جامعه و يک ساختار اجتماعي ثابت خارج شده و هر يک از هويت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در عرصه بين المللي متأثر خواهد گشت. کوتاه سخن آنکه بسياري از صاحب نظران، ويژگي هاي عصر جهاني شدن را در مفاهيمي چون ظهور دهکده الکترونيکي جهاني، انقلاب اطلاعاتي، فشردگي زمان و مکان، گسترش جهان آگاهي، پايان جغرافيا و عصر سيبرنيتيک خلاصه کرده اند. دوره اي که روابط «فراملي» جايگزين «روابط بين المللي» مي گردد و جامعه مدني جهاني به عنوان شبکه اي از سازمانهايي که اهداف و آرمانهايش مرز نمي شناسد، به عنوان مظهري از روابط فراملي آشکار مي گردد.

مبحث دوم ـ برداشتهاي مختلف از جهاني شدن

ديدگاهها و دريافتهاي متنوعي درباره مسأله جهاني شدن وجود دارد. برخي جهاني شدن را چيزي فراتر از مرحله اي گذرا و موقت در تاريخ بشر نمي دانند. برعکس، عده اي ديگر آن را تبلور رشد سرمايه داري غرب و نوسازي تلقي مي کنند. گروه سوم، جهاني شدن را يک تحول اساسي در سياست جهاني قلمداد مي کنند که فهم آن نيازمند تفکر جديدي است.
از منظر برخي صاحب نظران، در رهيافت هاي مختلف، سه نوع جهاني شدن ملحوظ است: يکي جهان گرايي راستين، کامل که هم مادي و هم معنوي است و علاوه بر توسعه اقتصادي، تعادل سياسي و اجتماعي و تعالي فرهنگي و انساني را در بردارد. ديگري جهاني گرايي ناقص و نارسا که صرفاً اقتصادي و تک ساحتي است و سوم جهاني گرايي کاذب و سلطه جويانه و تنازعي که همان جهاني سازي آمريکايي با ماهيتي سياسي و سلطه جويانه و انحصارطلبانه است که با لحاظ آمريکا در رأس قدرت جهاني، يکه تازانه به دنبال افزايش قدرت اين کشور و افزايش وابستگي جهاني به آمريکا است.
اما شايد بتوان گفت که درباره فرايند جهاني سازي يا جهاني شدن دو ديدگاه اساسي وجود دارد: يکي ديدگاه مثبت نگر و ديگري منفي نگر. از ديدگاه مثبت، جهاني سازي مي تواند با استفاده از عرصه فن آوري اطلاعات (IT) همانند پلي تمام دنيا و شهروندان آن را متحد کرده و محروميت هاي علمي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي را از بين ببرد يا کاهش دهد. هنجارهاي پسنديده ديني، اخلاقي يا دست کم انساني را بر جهان حکمفرما کند و نوعي وحدت بهينه، مثبت و متکامل را در ميان بشريت ايجاد نمايد. جهاني سازي مي تواند مردم دنيا را هم پيکر نمايد تا همانند يک اندامواره در فکر صلاح و اصلاح يکديگر برآمده و در سنگري واحد عليه تمام عوامل مُخل تکامل بشري مبارزه کنند.
اما بر مبناي ديدگاه دوم، متأسفانه فرايند جهاني سازي فعلي اگرچه داراي برخي فوايد از موارد پيش گفته بوده است، ولي در حقيقت هدف اصلي آن، چيزي نيست جز يکپارچه کردن جهان و ادغام آن در بازار مشترک جهاني به رهبري دنياي سرمايه داري به سردمداري آمريکا. بازاري که همه مؤلفه هاي حيات اجتماعي، از اقتصاد و سياست تا فرهنگ، به زبان منفعت طلبي و استکبارورزي ترجمه مي شود و سلطه بي چون و چراي تمدن غرب و استيلاي بيش تر کشورهاي دارا عليه کشورهاي فقير را به دنبال دارد. امروزه حتي برخي از انديشمندان غربي از جهاني شدن به عنوان يک خطر و تهديد بالفعل و بالقوه در راستاي «آمريکايي شدن» جهان، نام مي برند.
به همين دليل، برخي همانند والرشتاين، دان دويچ ولستي، با نگاهي بدبينانه، جهاني سازي را اقتصادي سازي جهان و استثمارگري ـ استعمار شوندگي جهاني مي دانند، چرا که نظريه آنان به جوهره هژمونيک، تنازعي و هابسي ـ داروينيستي اين فرابرد معطوف شده است؛ فرايندي که در حقيقت، داروينيسم جهاني را ترويج مي کند. نظريه «سياست قدرت» هانس مورگنتا، نظريه و بلکه راهبرد و دکترين تنازع تمدنهاي هانتينگتون، سياست جنگ صليبي نو محافظه کاران آمريکايي، اشغال، يکه تازي، يک جانبه گرايي، نظامي گري آنان تحت عنوان مبارزه با تروريسم، تهديد و ارعاب نظامي و امنيتي و براندازي يا اشغال گري و تجزيه کشورها و دولت ها از جمله آثار و عوامل تحقق جهاني سازي غربي است که مدعي جامعه جهاني تک قطبي و سرمايه سالارانه با سلسله مراتب قدرت و سلطه بوده و علاوه بر استفاده از ميلتياريسم، از شيوه ها و ابزارهاي تازه تحميق علمي و فرهنگي و تطميع اقتصادي و تکنولوژيکي بهره مي گيرد بي دليل نيست که انديشمنداني مانند پولاني، اسکات گري، هوتن و فرکلا نيز از اين فرابرد جهاني سازي، با تعابيري مانند غربي سازي، آمريکايي سازي، وگاه نئوامپرياليسم در قالب نظام تازه تک قطبي و دهکده جهاني ياد کرده اند.
جهاني سازي از نوع غربي يک پروژه تحميلي و يک طرح مهندسي اجتماعي در سطح کلان سيستمي است که ايدئولوژي غربي را تحميل مي کند و با تکيه بر بنيادهاي نئوليبراليستي و سرمايه داري، در صدد فراگيرکردن شيوه زندگي آمريکايي و غربي کردن انسانها و ترويج فرهنگ مصرف و اصالت سرمايه است. پيروان اين نگرش، جهاني شدن را مقوله اي ارادي و در کنترل عدّه اي خاص مي دانند. به زعم آنان، اين اراده درحال حاضر در اختيار جهان سرمايه داري است مي توان گفت که از اين ديدگاه، جهاني شدن مرحله تازه اي از امپرياليسم است که در آغاز به صورت همبستگي ظاهر شده و اخيراً خود را در چهرة جهاني نمايانده است. «شون هيلي»، به عنوان يکي از مخالفان جهاني شدن، آن را پروژه اي تحميلي مي داند و عقيده دارد که تنها حوزه هاي بخصوصي جهاني شده است. به گفته وي در خلال دهه 90 نه تنها «ثروت»، جهاني نشده است، بلکه در دست عده اي خاص متمرکز گرديده است. تکنولوژي با آنکه بسيار تواناتر از گذشته گشته، اما جهاني نشده است و حتي رشد اقتصادي که پايه و اساس برتري تاريخي سرمايه داري است، صورت جهاني نيافته است.

مبحث سوم ـ ابعاد و دستاوردهاي منفي جهاني سازي غربي (بطور اخص)

بدين ترتيب و به باور بسياري و همانطور که مذکور شد جهاني سازي غربي يکي از غالب ترين برداشتهاي نظري و عملي از اصطلاح و مفهوم جهاني شدن است به اعتقاد بسياري، جهاني سازي در اساس خود مستلزم غربي شدن جهان و پوششي براي سلطه سرمايه داري است. لذا اين اصطلاح به طور غالب، واژه اي جايگزين براي گفتمانها و مصطلحاتي کهنه تر همانند «امپرياليسم» و نيز «نوگرايي» است. جهاني شدن به عنوان مفهوم جايگزين «امپرياليسم»، توجه ما را به سلطة کشورهاي بسيار توسعه يافته بر کشورهاي در حال توسعه يا سلطه شرکتهاي فرامليتي بر اقتصادهاي ملي و محلي معطوف مي کند. از اين گذشته جهاني شدن مي تواند به عنوان مفهومي پوششي، وحشت جهانيان را از استعمارگرايي خنثي کند. اين مفهوم مي تواند در قالب گفتمان امپرياليسم نو، استثمار دائمي بسياري از کشورهاي دنيا توسط ابرقدرتها و شرکت هاي غول پيکر فراملي را پنهان سازد و لذا برخي ابعاد مخرّب تر و وحشيانه تر توسعه معاصر را مخفي نگاه دارد.
حتي کليت جهاني شدن از نگاه منتقدان، نابودي سنن محلّي، وابستگي مستمر کشورهاي فقير به کشورهاي ثروتمند، نابودي محيط زيست، همگون شدن فرهنگها و شيوه زندگاني روزمره را به همراه مي آورد. دامنه اين منتقدان بسيار وسيع است حتي مارکسيستها، ليبرال ها و هواداران چند فرهنگي بودن جهان که بر تهديد حاکميت ملي، سنن محلي و دموکراسي مشارکتي از سوي نيروهاي جهاني انگشت مي گذارند يا هواداران محيط زيست که از پيامدهاي اکولوژيک مخرّب جهاني شدنِ عنان گسيخته هراس دارند و محافظه کاران که جهاني شدن را تهديدي براي فرهنگهاي ملّي و محلي و تقدس سنت به شمار مي آورند.
جهاني سازي غربي با سلطه بر اقتصاد و سياست جهاني به دنبال امحاء اديان و فرهنگ هاي بومي رقيب و جلوه دادن فرهنگ غربي به عنوان فرهنگ برتر بوده و بحران هويت را در عرصه ساير دول و ملتها دامن زده است. يکي از انديشمندان غربي بنام «پتراس» تصويري که از شکل و شمايل جهاني شدن به تصوير مي گذارد، چهره اي از يک نظام مبتني بر امپرياليسم فرهنگي متکي بر سيطره مطلق اقتصادي غرب است از منظر وي اينگونه امپرياليسم فرهنگي به مفهوم اعمال نفوذ دائم و تسلط فرهنگي بر توده ها توسط طبقه حاکم غرب به منظور نظام بخشي مجدّد به ارزش ها، رفتارها، نهادها و هويت مردم استثمار شده براي همسويي با منافع طبقات استثمارگر است.
دو انديشمند ديگر يعني «لايبز» و «کاتز»، که جهاني شدن را به مثابه سلطه بي چون و چراي تمدن غرب مي دانند بر اين باورند که استيلا همان چيزي است که در لوس آنجلس بسته بندي مي شود و سپس به دهکدة جهاني ارسال مي گردد وآن گاه درمغز انسان هاي بي گناه مي نشيند. گفته «رابرتسون» نيز همان نگراني ها را تشديد مي کند:
جهاني شدن متضمن فشار بر جوامع، تمدن ها و سنت ها از منظر نمايش آنها روي صحنة جهاني ـ فرهنگي و با هدف توجه به هويت انديشه ها و نمادهاي مربوطه است.
شايان ذکر است که جهان سرمايه داري به رهبري آمريکا، نيز از انديشمندان و نظريه پردازان پر و پا قرصي نيز سود مي برد که بشدت طرفدار نظريه جهاني سازي آمريکايي و در سايه مکتب ليبرال دموکراسي مي باشند. از جمله به  عقيده بارکر، جهاني شدن با توجه به گسترش سلطه سرمايه داري آمريکا، امري طبيعي و تحقق آن به سود همه مردم جهان است لذا سرمايه داري آمريکايي مي بايست مردم تحت سلطه خود را قانع کند که راه و رسم آمريکايي همان پديده اي است که آنان مطالبه مي کنند و در اين گير و دار البته هژموني آمريکا امري طبيعي و به سود همه مردم جهان است.
همچنين فرانسيس فوکويا که فرجام تاريخ را در  غلبه تمدن و فرهنگ آمريکايي و مکتب ليبرال دموکراسي مي بيند با نخوتي آشکار منظر خود را از جهاني شدن آمريکايي چنين بيان مي کند:
فرايندي بنيادي در کار است تا الگوي تکاملي مشترکي براي کلّ جوامع انساني ديکته کند. به طور فشرده، جهاني شدن چيزي شبيه تاريخ جهاني بشر در راستاي دستيابي به ليبرال دموکراسي است. جالب اينجاست که اين ادعاهاي مغرورانه در حالي صورت مي گيرد که امروزه شاهد بحرانهاي متعددي در دنياي غرب (امريکا و اروپا) هستيم که از جمله آنها بحران معنويت، بحران مشروعيت، بحران هويت، بحرانهاي اخلاقي و فساد اقتصادي، و بحران محيط زيست مي باشد. عارضه هاي اين بحرانها نيز ظهور گسترده ايي يافته است که از جمله آنها: آلودگي محيط زيست، ماشيني شدن و مادي شدن سپهر زندگي انسان غربي، افول نظام هاي تعليم و تربيت، بي معني شدن و يا کاهش معناي زندگي، از خودبيگانگي افراد و جوامع، ناهنجاري و گسيختگي خانواده ها، فقدان عدالت اجتماعي، کنترل احزاب سياسي، محدوديت آراء و عقايد عمومي و اعمال آن، ظهور تعصبات نژادي و ملي، عدم عاطفه و روابط صميمانه ميان افراد، بي احترامي به قانون و ظهور و نداليسم اجتماعي، تقليل امنيت اجتماعي و رفاه اجتماعي، گسترش بي حد و مرز بي بند و باريهاي جنسي و خشونت هاي فردي و اجتماعي.
بديهي است چنين حقايقي بيانگر آن است که نه جهان غرب و نه الگوي جهاني سازي غربي نه توانسته و نه مي تواند در پرتو مکتب مادي گرايانه ليبرال دموکراسي براي بشر به ارمغان آورنده معاني جديد و آرماني براي حيات بشري باشد. امروزه اگرچه جامعه غرب از ليبراليسم به ليبراليسم نو گرايش يافته است اما حتي برجسته ترين فيلسوف جهان معاصر يعني «يورگن هابرماس» اين گرايش تازه غرب را به «ليبراليسم وحشي» تعبير نموده است.  ليبراليسمي که براي جهانيان چيزي جز افزايش جنگ، فقر و نابرابري به بار نياورده است هرچند براي غربيها نتيجه ايي جز افزايش قدرت، ثروت و شکاف بيشتر کشورهاي فقير و غني در برنداشته است و هژموني آنها را بر جهان افزوده است و به جاي صلح جهاني، ناامني هاي بين المللي را دامن زده است.
در سايه جهاني سازي غربي، وقتي صاحبان قدرتمند کارتلها و تراستها، که در عين حال نظام اطلاع رساني جهاني را نيز در اختيار خود گرفته اند، در شرايطي نابرابر راه بر چشمان ملتهاي فقير مي بندند و از ره آورد اين کورچشمي تحميلي و ارتباطات يک سويه دست در جيب رقيب ناتوان مي کنند، آيا مي توان مانند فوکوياما همچنان خوشبينانه از «اعتماد متقابل» سخن گفت؟
امروزه پنج غول اقتصادي، يعني آمريکا، ژاپن، فرانسه، انگليس و آلمان از جمع دويست کارتل و تراست بزرگ جهان، يکصد و هفتاد مورد از آنها را زير يوغ خود گرفته اند. برپايه يک گزارش سازمان ملل متحد، اندازه منابع مالي و نقدينگي 358 نفر از اعضاي اليگارشي قماربازان جهاني مساوي منابع مالي دو و نيم ميليارد انسان است. از سويي حجم شگفت انگيز قدرت و ثروت در قالب شرکت هاي چند مليتي، به سادگي مرزهاي دولتي و هويّت هاي ملي را در هم مي شکند و ارزش هاي مورد نظر را ـ که همان ليبراليزم نو مي باشد ـ بر جهان حاکم مي کند. انديشمندي بنام «خوزه دو کاسترو» در آثار گوناگون خود با آمار و ارقام ثابت کرده است که همين کرة خاکي مي تواند چند برابر جمعيت کنوني خود را نان دهد و جهان هم در آرامش و صلح دائم به سر بَرَد. وي در کتاب «سياه گرسنگي» جهان معاصر را چنين ترسيم کرده است:
«در  عصر ما اکثريتي هستند که خوراک ندارند و اقليتي که خواب ندارند». آيا چنين وضعيتي، دستاوردهاي مستقيم جهاني سازي به شيوه غربي نيست؟ البته اين ابعاد منفي تنها به حوزه اقتصادي و رفاه زدگي کشورهاي «دارا» و فقرزدگي کشورهاي «ندار» ختم نشده است و تخريب بنيادهاي فرهنگي، ارزشي و اخلاقي آنها را نيز به دنبال داشته و دارد. از ديد هورکهايمر، جهاني شدن براي بورژوازي، حکم آب براي ماهي را دارد. بنابراين بورژوازي ناگزير است زمينه هاي فرهنگي مورد نياز را در کشورهاي مختلف بسترسازي کند، و چنين است که مي بينيم جهاني شدنِ اقتصاد، از جهاني شدنِ فرهنگ و فروريختن ارزشها و باورها و خرده فرهنگ هاي محلّي، بومي و ملي سر در مي آورد.
بديهي است نتيجه و ابعاد منفي چنين جهاني شدني به رفع فقر، نابرابري، تبعيض، جنگ و خشونت و... نيانجامد. بايد پرسيد چگونه چنين امري متوقع مي تواند باشد؟ در حاليکه امروزه کشورهاي توسعه يافتة صنعتي و فراصنعتي، کمتر از بيست درصد جمعيت جهان را در خود جاي داده اند، حال آنکه بيش از هشتاد درصد ثروت جهان را به کيسة کارتلها و تراست هاي خودي ريخته اند؟!
بايد اذعان نمود که متأسفانه ديانت حاکم مسيحي و ارباب کليسا در جهان غرب نيز نتوانسته اند به مقابله لازم با تبعات منفي اينگونه جهاني سازي يکسويه و امپرياليستي بپردازند همچنانکه فيلسوف فرانسوي يعني «پيربورديو» فراتر از اين ادعا، کليساي مسيحي را به همسويي با اين روند و منفعت خواري ازاين جريان ناسالم جهاني متهم کرده است به عقيده وي:
کليساي کاتوليک دشمن سرمايه داري نيست. اين کليسا مايل است مشتي از مزاياي نئوليبراليسم را از آن خود سازد و از اروپا مي خواهد نئوليبراليسم را با کاتوليسيسم در هم آميزد. اين همان سرمايه داري «کشيش زده» است.
جالب تر آن است که بدانيم که متأسفانه امروزه بسياري از تجاوزطلبي هاي آمريکا و تهاجمات اين کشور به ساير کشورهاي مستقل با آموزه هاي «مسيحيت بنيادگرا» و همراهي کشيشان و کليساي اين نحله از مسيحيت مي باشد که به آن «صهيونيزم مسيحي»  نيز گفته مي شود که در همگرايي با صهيونيزم، معتقد به ظهور دوباره حضرت مسيح در بيت المقدس و نجات يهوديان و انهدام ساير اديان، تمدنها و فرهنگهاي متعارض خويش و از جمله مسلمانان بدست اين منجي بوده و در اين راستا هر گونه اعمال جنايت و سرکوب و قساوت را براي صهيونيزم به عنوان زمينه ساز ظهور منجي موعود مسيحي و ابزار دست آن توجيه مي نمايند. بنابراين همپيمايي و همپيوندي مستحکم زمامداران آمريکايي با صهيونيسم در اين راستا توجيه پذير است.
با تبيين برداشتهاي مختلف جهاني شدن، و بويژه ابعاد منفي پروژه جهاني سازي غربي، مي توان به روشني ادعا نمود که حکومت جهاني و جهان شمول حضرت مهدي عليه السلام هيچکدام از شاخصه هاي منفي پيشگفته را ندارد و ضمن برخورداري از زوايا و ابعاد مثبت «جهاني سازي»، راهبردي حقيقي، متعادل براي اين طرح فراگير است.

گفتار دوم ـ جهان گرايي و جهانشمولي اسلام

جهاني سازي يا  جهان گرايي علاوه بر اينکه همواره يکي از اهداف مصلحين بزرگ بشري بوده است اساساً ريشه در تعاليم و رسالت اديان بزرگ الهي دارد و مي توان آن را يکي از اصلي ترين آرمان هاي همه انبياء و اديان بزرگ الهي و از جمله اسلام به شمار آورد  بنابراين، اين اصطلاح، واژه جديدي نيست و در حقيقت در عصر حکومت مهدوي، حضرت مهدي عليه السلام اين رسالت نبوي و هدف اولياء الهي و ائمه  را به بهترين شکل ممکن محقق خواهد ساخت و اين طرح جهاني را تکميل خواهد:طاهرين نمود زيرا در غير اين صورت، خاتميت دين اسلام معناي حقيقي خود را از دست داده و به واژه اي بي معنا تبديل خواهد شد.
ريشه هاي جهانشمولي دين اسلام در مبتني بودن آن بر فطرت، انعطاف پذيربودن آموزه هاي آن، و حرکت و تطابق اجتهاد آن بر مبناي مقتضيات زمان و مکان نهفته است. بايد اذعان نمود که اسلام و دستورهاي آن با فطرت انساني که همان بعد ثابت حيات انساني است هماهنگ است و به همين خاطر اسلام دين جامع و فراگير بوده و مي تواند جهانشمول گردد از سويي عناصر جهاني شدن نيز در مذهب تشيع به وفور ديده مي شود از جمله شيعه بيشترين ملازمت را در بين مذاهب با خرد ورزي دارد لذا اين عناصر را مي توان در عقلانيت، اجتهاد، عدالت، مهدويت و فرازماني و فرامکاني بودن پيام تشيع ملاحظه نمود و تمام اين عناصر مورد تأکيد و تصريح تشيع مي باشد.
در اينجا شايسته است قدري به آيات و قرائن دال بر جهانشمولي اسلام پرداخته شود. از جمله در تعاليم اسلامي از کره زمين، به «بيت» و خانه تعبير شده و انسان به طور مطلق از هر نژاد و رنگ و زبان و مليت و طبقه اي مالک اين خانه به حساب آمده است. در تفکر قرآني، انسان، ـ از هر نژاد و جنسيّت و طبقه اي ـ نماينده و خليفه خداوند در زمين است:

و هو الذي جعلکم خلائف في الارض .

«اوست خدايي که شما را جانشين (خليفگان) قرار داد».

اين مضمون دستکم در سه آيه ديگر در سوره هاي يونس (آيه هاي 14 و 73) و فاطر (آيه 39) آمده است که رسالت کلي همه افراد انساني را در اين زيستگاه که زمين نام دارد، تبيين مي کند. پيامبران و رسولان الهي نيز راهنمايان براي همه انسان ها هستند و تعليم و تربيت و نظام بخشي به زيست فردي و گروهي انسانها را بر عهده دارند تا مديران جامعه بشري در همه ابعاد باشند.
قرآن کريم در رسالت اولين رسولان الهي چنين گفته است:

و اذ قال ربک للملائکة اني جاعل في الارض خليفة .

«و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمين جانشيني خواهم گماشت».

و در خطاب به داود پيامبر عليه السلام چنين آمده است:

يا داود انا جعلناک خليفة في الارض .

« اي داود ما تو را در زمين به خلافت و جانشيني گمارديم».

اين آيات بيانگر آن است که رسول حق نماينده و مدير منصوب الهي در کل پهنه زمين، مأموريت مي يابد و نه در بخش خاص يا نژادي ويژه. درباره پيامبر اسلام؛ اين رسالت جهاني و فراگير با صراحت بيشتري مطرح گرديده است:

1. تبارک الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعالمين نذيراً .

«بزرگوار است پاک خداوندي که قرآن را بر بنده خاص خود نازل فرمود تا اهل عالم را متذکر و خدا ترس گرداند».

2. قل يا ايهاالناس اني رسول الله اليکم جميعا .

«بگو: اي مردم، من پيامبر خدا به سوي همه شما هستم.»

3. و ما ارسلناک الا کافّةً للناس بشيراً و نذيراً .

«و ما تو را جز مژده آور و هشدار دهنده براي همگي مردم نفرستاديم.»

اين آيات بيانگر آن است که هدف اسلام همانند ساير اديان بزرگ الهي، اصلاح کليت جامعه انساني در فراخناي گيتي و بدون توجه به حدود جغرافيايي و مرزهاي ساختگي است به همين خاطر اين اديان و از جمله اسلام همه حکومت و دولت ها را وراي مرزها و نژادهايشان به يک دين و دولت واحد و مرکزيتي يگانه فرا مي خواند همچنانکه در آغاز رسالت اسلام، پيامبر به حکام ايران، مصر، حبشه، يمن، روم و... نامه مي نويسد و آنان را به يگانگي و تن دادن به مديريت واحد در جامعه انساني دعوت مي کند.
براي تبيين اين اصل محوري، واژه هاي «الانسان» و «الناس» در قرآن بارها به کار رفته است. نزديک به 240 بار کلمه «الناس» در قرآن آمده است و نزديک به 65 بار کلمه «الانسان» تکرار شده است که واژه اي عام براي همه افراد انساني مي باشد و در بسياري از موارد، عموميت و کليت خطاب ها بسيار روشن است چون:

قل يا ايها الناس انما انا لکم نذير مبين .

«بگو: اي مردم! من براي شما فقط هشدار دهنده اي آشکارم.»

و يا اني جاعلک للناس اماماً .

«من تو را پيشواي مردمان قرار دادم.»

در اين خطاب هاي قرآني، هدايت الهي و آموزش هاي پيامبران براي همه انسان ها ضروري شمرده شده است؛ و فرق ها و امتيازهاي موهوم که ممکن است يگانگي و يکپارچگي جامعه انسان را بگسلد، باطل و پوچ معرفي گشته است. و بدين گونه نگرش قرآني به انسان و رهبران جامعه انساني، فراگير و جهاني است که هيچ مرز و مانعي را در راستاي اهداف بلند جهانشمول و جهان وطنانه خويش نمي شناسد.
در آيه 143 سوره بقره به صراحت بر مسأله جهان سازي تأکيد شده و آن را مسئوليت خطير جامعه اسلامي به شمار آورده و از آنها مي خواهد با تمام توان خود در ساخت و ساز ملت ها و اصلاح جوامع بشري در سراسر جهان بکوشند آنجا که مي فرمايد:

و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس و يکون الرسول عليکم شهيداً.

«و ما همچنان شما مسلمين را به آيين اسلام هدايت کرديم به اخلاق معتدل و سيرت نيکو بياراستيم تا گواه مردم باشيد تا نيکي و درستي را ساير ملل عالم از شما بياموزند چنانکه پيغمبر را گواه شما کرديم تا شما از وي بياموزيد.»

همچنانکه قرآن در آيه 28 سوره فتح فرموده است:

هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و کفي بالله شهيداً.

«و او خدايست که رسول خود را با قرآن و دين حق به عالم فرستاد تا او را بر همه اديان دنيا غالب گرداند و بر حقيقت اين سخن، گواهي خدا کافيست».

در اين آيه، به برتري فرهنگ اسلامي اشاره شده تا شايستگي هيمنت بر ديگر فرهنگها را در راستاي جهاني سازي اسلام و ايجاد حيات طيبه براي همه عالميان را مبرهن سازد. از ديد آيات الهي در چنين حيات مؤمنانه ايي برکات الهي جهان را فرا خواهد گرفت:

ولو ان اهل القري آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض .

«چنانچه مردم شهر و ديار همه ايمان آورده و پرهيزکار مي شدند، همانا ما درهاي برکات آسمان و زمين را بر روي آنها مي گشوديم.»

بدين ترتيب هرگاه ايمان و تقوا (التزام به تعهدات انساني) در جامعه گسترش يابد و انسانها حريم خود و خدا را حفظ کنند، هر آيينه برکات الهي جهان را فرا خواهد گرفت و اگر مسلمانان، جهانيان را به اين حقيقت رهنمون شوند، آن گاه است که زمام جهاني سازي بشر دوستانه را به دست گرفته، و مسئوليت پيش گفته خويش را در برابر خدا و خلق به نحو احسن ادا خواهند کرد.  آنگاه فرهنگ اسلامي جهاني خواهد شد و گسترش آگاهي و دانايي و عدل جهان را در بر خواهد گرفت و کليه نظام هاي سلطه و استثمار جهاني فرو خواهد ريخت.

گفتار سوم ـ جهاني سازي مهدوي و شاخصه هاي آن

همانطور که بيان شد اسلام ديني با اصول و آرمانهاي جهاني است و از همان ا بتداي ظهور خويش به دنبال ايجاد حيات طيبه در سطح عالم و براي کليه ابناي بشري بوده و بديهي است بنا به معتقدات اسلامي و شيعي، جهاني شدن اسلامي و حيات طيبة جهاني در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدي موعود، تحقق قطعي خواهد يافت و چنين جهاني شدني با هيچ پروژه و يا طرح جهاني سازي فعلي نه از حيث نظري و نه علمي و نه از حيث شموليت و فراگيري و مقياسهاي موجود قابل مقايسه و اندازه گيري نيست و فقط شناخت مقدماتي آن از راه احاديث وارده ممکن است به همين خاطر، قصد بر اين است که در سطور آتي پاره اي از ويژگي هاي دولت کريمه حضرت مهدي و حکومت جهاني سرشار از حيات طيبه وي ـ آن هم نه از باب حصر بلکه از باب احصاء و اشاره ـ مرور و بازيابي گردد:

1. حاکميت جهانشمول اسلام و برچيدگي شرک و اختلافات بشري

در نظريه هاي جهاني شدن غربي، که زيربناي بسياري از آنها مکتب ليبرال دموکراسي است، با اعتقاد به نسبيت اخلاقي و ارزشي، اعمال اصل تساهل و رواداري افراطي نسبت به کليه عقايد و اديان جزء ادعاهاي اصلي است و موضع حکومت بر مبناي لائيسم، نسبت به ديانت و مذهب، خنثي مي باشد و از منظر آنها حمايت و جانبداري از يک مذهب، به معناي دخالت در آزاديهاي فردي و مخدوش نمودن آزادي عقيده و ابراز عقايد است اين در حالي است که سکولاريسم يا عرفي شدن و دنياپرستي و اصالت امور دنيوي در سرلوحه جهاني سازي ليبرال دموکراسي است. در حاليکه در حکومت جهاني مهدوي، بدون هيچ گونه مجامله و تعارفي، اسلام به عنوان آيين مطلق و برتر و متعالي به جهانيان معرفي و از سوي آنان نيز مورد شناسايي و پذيرش قرار مي گيرد.
رواياتي در تأييد اين مطلب ذکر مي شود: محمدبن مسعود در تفسير عياشي از رفاعة بن موسي روايت مي کند که او گفته:
از امام صادق عليه السلام شنيدم که در تفسير آيه:

وله اسلم من في السموات والارض طوعاً و کرهاً.

«يعني اهل آسمانها و زمين، مطيع و منقاد وي مي شوند، پاره اي از صميم قلب و پاره اي به اکراه».

آن حضرت فرمود: «وقتي قائم آل محمد قيام کند مکاني در روي زمين باقي نمي ماند مگر اينکه کلمه طيبة لااله الا الله محمد رسول الله در آنجا به آواز بلند گفته مي شود».

همچنين امام صادق عليه السلام ضمن بيان مفصلي درباره عصر ظهور حضرت مهدي مي فرمايند:
وقتي قائم ما قيام کند «... اهل هيچ ديني باقي نمي ماند مگر اينکه اظهار اسلام
مي کنند و با ايمان مشهور و معروف مي گردند...».
باز از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمود:
درباره اين آيه از پدرم (امام باقر عليه السلام) پرسيدند: «با همه مشرکان مبارزه کنيد چنانکه همگي به مبارزه شما برخاستند تا اينکه در زمين فتنه اي باقي نمانده و دين و آيين از آنِ خدا باشد»، او فرمود: تفسير اين آيه هنوز فرا نرسيده، چنانچه قائم قيام نمايد کساني که او را درک مي کنند چگونگي تفسير اين آيه را خواهند ديد و سرانجام آيين محمد صلى الله عليه و آله مانند پايان شب به صبح صادق روشن شده و اثري از شرک بر روي زمين باقي نخواهد ماند همچنانکه فرمود.» .
امام باقر عليه السلام نيز باز فرموده است:
«در زمين هيچ ويرانه اي نمي ماند مگر اينکه آباد گردد و هيچ معبودي جز خداوند متعال از بت و غير آن نمي ماند مگر اينکه دچار حريق گشته و مي سوزد».
در جاي ديگر، امام صادق عليه السلام ضمن پاسخ به سؤالهاي مفضل و قابل تطبيق دانستن آيه 33 سوره توبه با عصر حکومت جهاني مهدي عليه السلام به وي مي فرمايد:
«... ياد مي کنم مفضل، هر آينه اختلاف ملتها و دينها از ميان برداشته مي شود و همه دين براي خدا و يکي مي گردد چنانکه خداي تعالي فرموده: ان الدين عندالله الاسلام  [يعني دين در نزد خدا، اسلام است و بس] و نيز فرموده: و من يتبغ غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو من الخاسرين؛  و  يعني هر که غير از اسلام، دين ديگر بطلبد هر آينه هرگز از او مقبول نمي شود و او در روز قيامت از جمله زيانکاران است.

2. حاکميت مطلق عدالت و دادورزي

همگان آگاهند که ويژگي اصلي حکومت جهاني مهدوي عدالت است و شايد احاديث نادري درباره  عصر ظهور وجود داشته باشد که به اين خصيصه و نياز، و گمشده اساسي بشري اشاره ننموده باشند بخاطر همين کثرت فقط به ذکر احاديث معدودي در اين باره بسنده
مي شود:
پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله مي فرمايد:
... اگر از عمر دنيا تنها يک شب باقي مانده باشد، خداوند آن شب را به اندازه اي طول خواهد داد، تا مردي از اهل بيت من به حکومت برسد... او زمين را از قسط و عدل پر مي کند همان گونه که پيش از آن از ستم و جفا کاري پر شده بود...
حکومت جهانشمول مهدوي، در عدالت گستري نيز به گونه ايي فراگير و بدون تبعيض عمل مي کند همچنانکه امام حسين عليه السلام در فراز مهمي مي فرمايند:

«... اذا قام قائم، العدل وسع وسعه عدل البر و الفاجر» .

«هنگامي که قائم قيام مي کند، عدل گسترده مي شود و اين گستردگي عدالت، نيکوکار و فاجر را در بر مي گيرد».

عدالت مزبور نيز از حيث نفوذ نيز فراخناي حوزه هاي فردي و اجتماعي بشري را در بر
مي گيرد شاهد اين مدعا نيز بيان امام باقر عليه السلام است که مي فرمايد:
«بدانيد همان طور که سرما و گرما به داخل خانه هايشان نفوذ مي کند، عدالت او [قائم] نيز به درون خانه هايشان راه خواهد يافت».

3. برقراري امنيت و آرامش همه جانبه

از روايت هاي پيرامون حکومت جهان شمول حضرت مهدي فهميده مي گردد که ناامني و هراس از زندگاني آحاد بشري رخت بر مي بندد و امنيتي فراگير در همه انحاء گيتي برقرار
مي گردد همچنانکه امام  علي عليه السلام درباره ايمني عصر ظهور و سرشاري آن دوره از امنيت و ديگر برکت هايي مانند عدالت مي فرمايند:
اگر به تحقيق، قائم ما قيام کند، به واسطه ولايت و عدالت او، آسمان آن چنان که بايد ببارد مي بارد و زمين نيز رستني هايش را بيرون مي دهد و کينه از دل بندگان زدوده مي شود و ميان دد و دام آشتي برقرار مي شود؛ به گونه اي که يک زن ميان عراق و شام پياده خواهد رفت و آسيبي نخواهد ديد و هر جا قدم مي گذارد، همه سبزه و رستني است و بر روي سرش زينت هايش را گذارده و نه ددي او را آزار دهد و نه بترساند.

4. رفاه و رشد پايدار اقتصادي، استغناي عمومي و رفع فقر

در نهضت جهاني سازي مهدوي، شکافها و خندقهاي اقتصادي، تبعيضهاي ناروا و فقر و فاقه ماحصل از جهاني سازي غربي وجود ندارد و نه تنها اين شکافها پر مي گردند بلکه جامعه بشري به استغناي کامل رسيده و حتي فقيري براي دريافت صدقات و اعانات يافت نخواهد شد. چند نمونه از شواهد روايي لازم به شرح زير است:
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
چون قائم ما قيام نمايد زمين با نور پروردگار خود نوراني و روشن مي شود، و خلائق از نور و روشنايي آفتاب مستغني و بي نياز باشند و تاريکي زايل مي گردد، و مردم در ايام سلطنت آن حضرت بسيار عمر مي کنند... و زمين خزينه هاي خود را آشکار مي گرداند، به نوعي که خلايق همه آنها را در روي زمين مي بينند و مرد در آن وقت کسي را مي طلبد براي اينکه از مالش به او اعطاء نمايد تا اينکه صلة رحم به جا بياورد، يا اينکه از وجه زکات چيزي به او بدهد، چنين کسي که اينها را از او قبول نمايد يافت نمي گردد و خلايق به سبب آن چه که خدا از فضل خود به ايشان روزي کرده، مستغني و بي احتياج مي باشند.
اين امام همام، اين بي نيازي عمومي را چنين تشريح نموده است:
... و در ميان خلائق به طريق حکم داود و محمد صلى الله عليه و آله حکم مي کند. در اين وقت زمين خزينه هاي خود را ظاهر و برکات خويش را آشکار مي گرداند و در اين وقت مردي از شماها کسي را نمي تواند پيدا کند که صدقه اي به او بدهد يا احساني در حق وي نمايد زيرا که همه مؤمنان غني و مالدار مي باشند.
توسعه وسيع اقتصادي و انساني پايدار و بالنده نهضت جهانشمول مهدوي در روايات نبوي نيز ظهور آشکار دارد. به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله:

يکون في امتي المهدي... يتنعم امتي في زمانه نعيماً لم يتنعموا مثله قطّ، البرّ والفاجر، يرسل السماء عليهم مدراراً و لاتدخّر الارض شيئاً من نباتها.

در امت من، مهدي قيام کند... و در زمان او، مردم به رفاه و نعمت هايي دست مي يابند که در هيچ زماني دست نيافته باشند، همه چه نيکوکار و چه بدکار از آن جمله اند. آسمان باران رحمتش را بر آنان ببارد و زمين چيزي از روئيدنيهاي خود را پنهان ندارد.

5. رشد و ترقي علوم و فنون و شکوفايي و کمال عقلانيت بشري

جهان امروز که در مسير جهاني شدن گام بر مي دارد اگرچه از حيث پيشرفت علوم و تکنولوژي، ترقي انکار ناپذيري نموده است ولي نه تنها اين پيشرفت موجب رفع آلام بشري و رساندن انسانها به امنيت و آرامش، مساوات و  عدالت نگشته است بلکه ميلياردها مجهول ديگر در مسير اکتشافات بشري قرار دارد که بشر از حل آنها عاجز است و جهاني سازي غربي نيز نتوانسته به رفع اين عجز و ناتواني مدد لازم را بنمايد اين در حالي است که در عصر حکومت جهاني مهدوي دانش بشري به دستاوردهايي مافوق تصور مي رسد. امام صادق عليه السلام در بياني بليغ، از گوشه ايي از پيشرفتهاي علمي آن عصر چنين ياد مي فرمايد:
دانش بيست و هفت حرف  براي مردم آورده اند تنها دو حرف بيش نبوده، و مردم تا:است. همه علومي که پيامبران به امروز جز آن دو حرف را نشناخته اند؛ ولي وقتي قائم ما قيام کند بيست و پنج حرف ديگر را ابراز مي کند و آن را در ميان مردم گسترش مي دهد، آنگاه آن دو حرف را نيز ضميمه مي کند، و همه بيست و هفت حرف را در ميان مردم منتشر مي نمايد.
روايات دال بر تبيين وضعيت عصر ظهور، بيانگر آن است که عقول مردم در دوره ظهور به بالاترين مرحله کمال خويش مي رسد به فرموده امام باقر عليه السلام:
«وقتي قائم ما قيام کند، خداوند دست عنايتش را بر سر بندگان کشيده و عقل آنها زياد و فهمشان بالا مي رود».
در دولت جهاني مهدوي، حتي دانش و بينش، آگاهي و شناخت صحيح، مفيد، سازنده و کارگشا در خانه ها گسترش مي يابد و حلقه هاي درس و بحث براي زن و مرد در کران تا کران جامعه بشري برقرار مي شود به فرموده امام باقر عليه السلام:

«... تؤتون الحکمة في زمانه حتي انَّ المرأة لتقضي في بيتها بکتاب الله و سنّة رسوله».

... به مردم زمان قائم عليه السلام آنچنان حکمتي عطاء خواهد شد که حتي زن در کانون خانه خويش بر اساس کتاب خدا و سنّت پيامبرش عادلانه و آگاهانه داوري مي کند و نيازي به ديگري ندارد.

علاوه بر تبيين وضعيت عالي دانش و بينش بشري در عصر ظهور، اين روايت بيانگر اين واقعيت است که مردم در روزگار حاکميت آن حضرت، براساس آداب و مقررات ديني تربيت شده و احکام شريعت را آموخته و بر پايه ايي از فرهنگ و فرهيختگي سير مي نمايند که حتي يک بانوي خانه دار مي تواند براساس مقررات کتاب خدا و سيره عادلانه پيام آور بزرگ وي، قضاوت کند.

6. تکيه بر استدلال و اقناع و کسب مقبوليت و رضايت عمومي

همچنين جهاني سازي عصر مهدوي مبتني بر استدلال و براهين عقلي است. گواه اين مدعا فرمايش امام حسن عليه السلام است که در ضمن فرازي بلند درباره قائم عليه السلام مي فرمايد:
خداوند در آخرالزمان و روزگاري سخت در ميان جهل و ناداني مردم، مردي را بر مي انگيزد و او را با فرشتگان خود تأييد مي کند و ياران او را حفظ مي نمايد و با آيات و نشانه هاي خويش او را نصرت مي دهد و بر کره زمين غالب مي گرداند تا آنجا که مردم پاره اي از روي ميل و گروهي بي ميل و با اکراه به دين خدا مي گروند، سپس زمين را پر از عدل و داد و نور و برهان مي کند تمام مردم جهان در برابر وي خاضع مي شوند و هيچ کافري باقي نمي ماند مگر آنکه مؤمن شود و هيچ بدکاري نمي ماند جز اينکه اصلاح گردد... .
اين روايت بخوبي بر اين مطلب تصريح دارد که اگرچه برخي از مردم جاهل و گمراه در ابتداي حکومت حضرت ممکن است با اکراه به حکومت وي تن دهند ولي وقتي عدل گستري و برهانهاي شفاف و مستدل و نوراني وي را ملاحظه مي کنند در مقابل حکومت وي خاضع شده و با طوع و رغبت و رضايتمندي تمام به آن تن مي دهند.
لذا نظام حکومت جهاني مهدوي را بايد نظامي بر پايه مشروعيت کامل يعني واجد مقبوليت، حقانيت و قانونيت دانست. مشروعيتي که مانند برخي از نظامهاي سياسي به اصطلاح مدرن غربي امروزي با دماگوژي يا فريب افکار عمومي، با کنترل، دستکاري آراء عمومي و با نفوذ تبليغات پردامنه بدست نمي آيد بلکه محصول رضايت قلبي آحاد جامعه بشري و حتي ساير موجودات عالم است.

7. گفتمان واقعي و احتجاج با ساير اديان

بر مبناي آنچه که از روايات بر مي آيد، در جهاني سازي مهدوي، اگرچه حضرت مهدي بدون هيچ تعارفي همه موحدين و غيرموحدين و پيروان ساير اديان را به پيروي از اسلام و تعاليم نجات بخش آن با قاطعيت تکليف مي کند ولي اين به معناي اجبار صرف عقيدتي ايشان به پذيرش مطلق آيين اسلام نيست بلکه محور کار حضرت مهدي ـ همانطور که از نامشان نيز مي آيد ـ هدايت جامعه بشري است و بديهي است اصل و اساس هدايت مي بايستي مبتني بر اقناع باشد. روايات نيز دال بر اين مطلب است که حضرت از همان ابتداي ظهور، کتب بدون تحريف زبور، تورات، انجيل و... را پيدا کرده و بر اساس نُسخ اصل آنها با اهل کتاب محاجّه، استدلال و گفتگو کرده و بر آن اساس بر آنها حکم مي راند تا آنکه ايشان به دين اسلام و حکومت جهانشمول مهدوي هدايت گردند. در همين راستا امام باقر عليه السلام مي فرمايند:
به خدا سوگند ياد مي کنم هر آينه گويا قائم را مي بينم در حالتي که پشت به حجرالاسود داده، بعد از آن حق خويش را ـ يعني خلافت را ـ از خداوند عالم مي طلبد. بعد از آن مي گويد: ايها الناس! هر که در خصوص خدا با من محاجّه و گفتگو نمايد، هر آينه من نزديکترين خلايقم به خدا. ايهاالناس! هر که در خصوص آدم با من گفتگو و محاجّه نمايد هر آينه من نزديکترين خلايقم به آدم عليه السلام. ايها الناس! هر که در خصوص نوح با من گفتگو نمايد هر آينه من نزديکترين خلايقم به نوح. ايهاالناس! هر که در خصوص ابراهيم با من محاجّه و گفتگو کند هر آينه من نزديکترين خلايقم به ابراهيم عليه السلام. ايهاالناس هر که در خصوص موسي با من محاجه و گفتگو نمايد هر آينه من نزديکترين خلايقم به موسي. ايهاالناس هر که در خصوص عيسي با من گفتگو و محاجه کند هرآينه من نزديکترين خلايقم به عيسي. ايهاالناس هر که با من در خصوص محمد صلى الله عليه و آله گفتگو و محاجه کند هر آينه من نزديکترين خلايقه به محمد. و ايهاالناس هر که با من در خصوص کتاب خدا گفتگو نمايد هر آينه من نزديکترين خلايقم به کتاب خدا. بعد از اين سخنان به مقام ابراهيم مي رود و دو رکعت نماز در آن جا
مي گزارد، بعد از آن حق خود را ـ يعني خلافت را ـ از خداي تعالي مي طلبد.
امام باقر عليه السلام در بياني ديگر، برخورد گفتماني و استدلالي و محترمانه امام عصر عليه السلام با ساير اديان را چنين بازگو مي فرمايد:
چون قائم اهل بيت قيام مي کند اموال را بالسويه قسمت مي نمايد و درخصوص رعيت با عدالت حکم مي کند، پس هر که به او اطاعت نمايد هر آينه به خدا اطاعت کرده و هر که با او مخالفت کند هر آينه به خدا عصيان و مخالفت نموده و ناميدن او به مهدي از اين بابت است که خدا او را به امورات مخفيه راه مي نمايد و تورات و ساير کتابهاي خدا را در انطاکيه از مغاره بيرون مي آورد و در ميان اهل تورات با تورات و در ميان اهل انجيل با انجيل و در ميان اهل زبور با زبور و در ميان اهل قرآن با قرآن حکم مي فرمايد... .

8. حفظ و ارتقاء کرامت انساني و حقوق بشر دوستانه

در جهاني سازي حکومت مهدوي، کرامت انسانها و حقوق بشر دوستانه نه تنها محوريت دارد بلکه به عالي ترين حدّ خود خواهد رسيد اميرمؤمنان عليه السلام در بياني، کرامت بخشي به جامعه انساني در عصر ظهور را چنين تصوير مي فرمايند:
سپس به کوفه روي مي آورد که قرارگاه و منزل اوست. بردة مسلماني در بندي نمي ماند، جز اينکه او را مي خرد و آزاد مي سازد و بدهکاري نمي ماند، مگر اينکه دين او را مي دهد و مظلمه اي نمي ماند جز اينکه آن را مي پردازد و کشته اي نمي ماند مگر اينکه ديه او را مي دهد... وکشته اي نمي ماند جز اينکه دَين او را پرداخته و خانواده او را تأمين مي کند وهمه امور را تدبير و کارها را تنظيم مي نمايد تا آنجايي که زمين را سرشار از عدل و داد مي نمايد، همانگونه که به هنگامه ظهور او، از ظلم و جور لبريز است... .
پيامبر مکرم اسلام نيز در بياني ضمن تبيين برکات عصر ظهور، آن دوره را زمان تکريم و تعظيم امت معرفي مي فرمايد:
در آخر الزمان در ميان امتم، آن نجات بخش ملتها قيام مي کند. خدا کران تا کران قلمرو حکومت جهاني او را بوسيله باران سيراب مي سازد و زمين، گياه و نبات خويش را مي روياند اموال عمومي را به طور عادلانه به مردم اعطا مي کند و به دامداري و دامپروري اهميت مي دهد و امت را تکريم نموده و عظمت مي بخشد.
رعايت کرامت انسانها و حقوق بشر دوستانه تنها به امام عصر عليه السلام ختم نمي شود بلکه ياران وي نيز بر مبناي لحاظ و رعايت اين امور با حضرت دست بيعت مي دهند. علي عليه السلام در گفتاري طولاني در وصف بيعت 313 تن از ياران حضرت مهدي عليه السلام مي فرمايد:
با او بيعت مي کنند که هرگز دزدي نکنند، زنا نکنند، مسلماني را دشنام ندهند، خون کسي را بنا حق نريزند؛ به آبروي کسي لطمه نزنند؛ به خانه کسي هجوم نبرند، کسي را به ناحق نزنند؛ طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نکنند، مال يتيم را نخورند؛ در مورد چيزي که يقين ندارند، گواهي ندهند؛ مسجدي را خراب نکنند؛ مشروب نخورند؛ حرير و خز نپوشند؛ در برابر سيم و زر سر فرود نياورند؛ راه را بر کسي نبندند؛ راه را ناامن نکنند؛ از اعمال منافي عفت اجتناب کنند؛ خوراکي را از گندم و جو انبار نکنند؛ به کم قناعت کنند؛ طرفدار پاکي باشند، از پليدي گريزان باشند؛ به نيکي فرمان دهند؛ از زشتيها باز دارند؛ جامه هاي خشن بپوشند؛ خاک را متّکاي خود سازند؛ در راه خدا، حق جهاد را ادا کنند؛ و... او نيز در حق خود تعهد مي کند که از راه آنها برود؛ جامه اي مثل جامة آنها بپوشد؛ مرکبي همانند مرکب آنها سوار شود؛ آنچنان که آنها مي خواهند باشد، به کم راضي و قانع باشد؛ زمين را به ياري خدا، پر از عدل و داد کند آن چنان که پر از جور و ستم شده است؛ خدا را آنچنان که شايسته است بپرستد؛ براي خود دربان و نگهبان اختيار نکند و... .
جهاني سازي حکومت مهدوي، در عين صلابت، مبتني بر عطوفت، صفا و صميميت و مهرورزي و تکريم انسانها بي هيچگونه تبعيضي است حکومتي که حتي خفته ايي را بي جهت بيدار نمي کند و با چنين آرامش بخشي به عالم بشريت، پناه و مأواي جامعه بشري مي گردد در توصيف اين وضعيت، پيامبر صلى الله عليه و آله مي فرمايد:
مردم به سوي او پناه مي برند، همچنان که زنبوران عسل به ملکة خود پناه مي برند، عدالت را در سراسر گيتي مي گستراند، چنان که از ستم پر شده بود، تا جايي که صفا و صميميّت صدر اسلام به آنها باز مي گردد، هيچ خفته ايي را [بي جهت] بيدار نمي کنند و هيچ خوني [به ناحق] ريخته نمي شود.

9. نفي قوميت مداري و نژادپرستي

در نهضت جهاني سازي مهدوي قوميت مداري و نژادگرايي جايي نداشته و از منظرها و ملاک هاي تقوا و شايسته سالاري، براي اصلاح امور مادي و معنوي بشري، جهاني انديشيده و عمل مي شود. يکي از نمونه هاي صدق اين گفتار گزينش 313 يار اصلي امام عليه السلام از کشورهاي مختلف و بر مبناي ملاک تقوا، شايستگي و کارداني مي باشد. نويسنده عاليقدر کتاب «امام مهدي از ولادت تا ظهور» طي تحقيق جالبي به نام و شهرها و کشورهاي ياران حضرت مهدي اشاره نموده و براساس جغرافياي امروز، قريب بيست و سه کشور  را به عنوان خاستگاه و محل سکونت اين افراد معرفي کرده است  و اين امر نشانگر آن است که نهضت جهاني مهدوي، متکي به قوميت و مليّت خاصي نيست و ملاک حرکت و تکاپوي آن و گزينش کارگزارانش، ملاکهاي قرآني و الهي است و همين امر به همراه ساير ويژگيهاي حکومت طيبه مهدوي باعث مي گردد که حکومت جهاني مزبور مورد رضايت همه اهل عالم، ملل و نحل مختلف و نظام هاي سياسي گوناگون بوده و با اجراي کامل عدالت، جهان شاهد رفع شکاف ها و محروميت هاي ناشي از استکبارورزي و زياده خواهي ملل و دول زورمند، ميان ملل و دول عالم باشد و استعدادها و توانمندي ها و استيفاي فراگير کليه حقوق ابناء و جوامع بشري اعم از ضعيف يا قوي محقق گردد و به اصطلاح امروزي جهان نه با توسعه ناموزون بلکه با توسعه موزون مواجه گردد.
از ادله ديگر دال بر نفي قوميت پرستي و نژادگرايي نهضت جهاني موعود، کثرت رواياتي است که با وجود عرب و قريشي بودن حضرت مهدي عليه السلام، مشعر بر آن است که نه تنها اعراب و قريش در اين دولت جهاني به عنوان قوم و طبقه ممتاز شناخته نمي شوند بلکه بسياري از آنها بر حسب آزمايشها و ابتلائات عصر مهدوي، مرتد گشته و فوج فوج توسط حضرت نابود مي گردند و حضرت نه تنها به خاطر مشابهت قومي با ايشان، ملاحظه آنها را نمي کند بلکه بر حسب مباني متقن الهي، ايشان را به خاطر کفر و نقاشان گردن مي زند و بر آنها بسيار سخت مي گيرد.

 

10. حکومت شبه فدرالي و احترام به ساير ملل

از برخي روايات اينگونه به نظر مي رسد که حکومت جهاني مهدوي و جهاني سازي وي در عين حال که عالمگير بوده و بر سرتاسر آن اسلام و قوانين اسلامي حاکم است ولي ساير ملل نيز در قالب نوعي حکومت مشابه فدراليسم، ضمن تبعيت از حکومت مرکزي جهاني، داراي آزاديهايي در تبعيت از رسوم و فرهنگ هاي ملي غيرمتعارض با اسلام هستند و حضرت اين حق و احترام را براي آنها ملحوظ مي فرمايد: در اين راستا احاديثي يادآوري مي گردد:
امام باقر عليه السلام مي فرمايند:
«وقتي قائم قيام کند قطايع و حکومتهاي طايفه اي از بين خواهند رفت».
ولي در عين حال امام صادق عليه السلام اذعان مي فرمايند:
«وقتي قائم ما قيام کند به هر منطقه اي نماينده اي مي فرستد و به او مي گويد: حکومت در اختيار توست هر چه مصلحت مي بيني عمل کن».

11. نوسازي و احياء ديني بر مبناي مقتضيات جديد

يکي از ويژگي هاي فرابرد جهاني شدن لحاظ مقتضيات زماني و مکاني و حرکت بر مبناي تحولات تازه و پاسخگويي به امور جديد است. قبلاً بيان گرديد اسلام و بويژه تشيع با اتکاء به ماهيت خود و بر مبناي سنت مترقي اجتهاد، اين انعطاف پذيري را به عنوان جزء هميشگي خود به همراه دارد. نظام جهاني سازي مهدوي نيز از اين خصيصه ضروري غافل نبوده و کاملاً بدان مجهز است و در عصر مهدوي، جهان با احياء اسلامي جديد و نوسازي ديني مواجه خواهد گرديد. به فرموده امام صادق عليه السلام:
چون قائم قيام مي کند امر تازه و احکامي تازه مي آورد همچنانکه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اول اسلام همينگونه عمل نمود و خلائق را به امر جديد دعوت نمود ... آن حضرت کارهاي مشابه رسول خدا انجام مي دهد وي همانگونه که رسول خدا امور جاهليت را بر هم زد، امور قبل از خود را بر هم مي زند و قائم، دين  اسلام را تازه مي کند.
همين تعبير نيز در بيان امام باقر عليه السلام آمده است، آنجا که مي فرمايد:
«قائم کتابي جديد، امري جديد و حکمي جديد مي آورد و بر عرب سخت
مي گيرد.»
در روايت ارجمند ديگري از همين امام همام، ايشان ضمن تشبيه سيره حکومت مهدوي با سيره پيامبر صلى الله عليه و آله در ابطال احکام جاهليت، مي فرمايند:
«... همچنين است قائم وقتي قيام مي کند باطل مي گرداند احکامي را که در ايام مصالحه با کفار در دست خلايق بوده و با عدالت در ميان خلايق رفتار مي کند».
بدين منوال جهاني سازي مهدوي، معطوف به احياء و تجديد اسلام ناب و نوسازي جديد آن برحسب مقتضيات جديد بوده و بديهي است چنين امري منجر به شفافيت اسلام و افزايش پيروي آن دين حنيف خواهد گرديد و ديگر نيازي به بحث و فحص هاي طاقت فرساي علمي و حوزوي براي فهم و دريافت آراء واقعي شارع مقدس نيست و اکثر شيوه هاي درسي و اجتهادي و استنباطي، کهنه و غيرقابل استفاده خواهد گرديد. عالم عاليقدر؛ آيت الله فقيد قزويني در اثر خويش اين مطلب را در تحليلي جامع اينگونه بيان فرموده اند:
خدا مي داند که اين تحول مطلوب و مترقي چگونه خواهد بود، اما به نظر مي رسد بسياري از کتابهاي فقه و حديث، نوسازي گردد و نقش بسياري از موضوعات کتابهاي اصولي به پايان برسد، چرا که امام مهدي عليه السلام قواعد عمومي براي دريافت مسائل شرعي و مقررات ديني را بيان مي کند و در پرتو همانها دانشمندان از بسياري از بحثهاي اصولي و قواعد آن بي نياز مي گردند.
کتابهاي مربوط به شرح حال راويان احاديث که به کتابهاي رجالي معروفند و نيز شرح حال و بيوگرافي آنان و تقسيم بندي روايات به صحيح و ضعيف اصطلاحاتي از اينگونه، همه و همه نقششان به پايان مي رسد؛ چرا که اين بحثها بيشتر به حدس و ظنّ تکيه دارد و در عصر غيبت و بخاطر نرسيدن دست مردم به امام معصوم عليه السلام مورد استفاده قرار مي گيرد. اما در عصر ظهور، مردم به مقررات و احکام قطعي دست
مي يابند و از اينها بي نياز مي گردند.
و نيز در عصر ظهور، بيشتر کتابهاي تفسيري از اعتبار ساقط مي شود چرا که مردم  با رشد فکري و ژرف نگري برخاسته از فرهنگ عصر ظهور، به تفسيرهاي برخاسته از نظرات افراطي افراد، بهايي نمي دهند، از اين رو تنها  باقي مي ماند.:تفاسير برخاسته از روايات رسيده از پيامبر و اهل بيت
همينگونه قرائت هاي مختلف از قرآن شريف که دليلي براي آنها نازل نشده است، برداشته مي شود، چرا که مردم، قرآن و قرائت صحيح آن را ـ به گونه اي که بر قلب مصفّاي محمد صلى الله عليه و آله فرود آمده است ـ از امام مهدي عليه السلام مي آموزند و تفسير و پيام و مفهوم آن را، آنگونه که خدا اراده فرموده است مي شناسند و بر معارف بلند و راز و رمز و شگفتيهاي آن که همچنان ناشناخته و پوشيده است، آگاهي مي يابند... .

12. تحول شگرف در حوزه ها و فضاهاي ارتباطي و رسانه ايي

در دولت جهاني مهدوي، فضاهاي ارتباطي و رسانه ايي دچار تحولات شگرف و بنياديني خواهد شد که ساده ترين تعبير از روايات وارده؛ بحث استفاده از رسانه هايي مانند اينترنت و تلويزيون و ارتباط مردم با يکديگر از اين طرق را به ذهن متبادر مي کند ولي به نظر مي رسد که اين روايات حاکي از پيشرفتهاي وسيعي در اين زمينه باشد و بتوان اين دوره را از حيث وصف وضعيت رسانه ها و ارتباطات به دوره ايي بسيار فراتر از دوره ظهور اَبر رسانه ها تشبيه کرد ابتدا رواياتي در اين زمينه يادآوري مي گردد:
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

ان المؤمن في زمان القائم و هو في المشرق ليري اخاه الذي في المغرب وکذا الذي في المغرب يري أخاه الذي بالمشرق.

مؤمن در عصر قائم در حاليکه در مشرق است، برادر خويش را که در مغرب است مي بيند و همانگونه آنکه در مغرب است برادر مؤمن خويش را در مشرق مي بيند.

و يا در فرازي قابل تأمل تر فرموده اند:

اِنّ قائمنا اذا قام مدّ الله لشيعتنا في اسماعهم و ابصارهم، حتي لايکون بينهم و بين القائم بريد يکلّمهم فيسمعون و ينظرون اليه و هو في مکانه.

هنگامي که قائم ما قيام کند، خداوند در دستگاه شنوايي و بينايي شيعيان ما، گستردگي و کشش ويژه اي مي بخشد تا ميان آنان و مهدي ما واسطه و نامه رسان يا فاصله اي نباشد.

فهم روايت اول با وجود پيشرفتهاي امروزي عرصه فناوري ارتباطات همانند تلويزيون و اينترنت، دشوار و پيچيده نيست اما با توجه به روايت دوم، به نظر مي رسد که پيشرفتهاي عصر ظهور در عرصه گسترش فضاهاي ارتباطي تنها منحصر در تکنولوژي و ابزارهاي ارتباطي نباشد، بلکه اين خود مؤمنين هستند که بواسطه سطوح عالي ايماني خود، بر خوردار از کمالات اعطايي الهي شده و گوش و چشمهاي آنان داراي قدرتِ فرابيني و فراشنواييِ فرامکاني و به عبارتي در کليه مکانها شده و همانطور که مي توانند در هر لحظه با يکديگر ملاقات سمعي و بصري داشته باشند مي توانند به طريق اولي با حضرت مهدي نيز چنين ارتباطي را دارا باشند و از فيض مطلق وجود او در وراي مکان ها و زمان ها استفاده نموده و در نزد ايشان و براي متابعت و انقياد دائم از وي دائم الحضور باشند. بديهي است در عصر حضور که هر چيز به کمال نهايي خود مي رسد تجهيز انسانهاي مؤمن ـ به عنوان اشرف مخلوقات ـ به چنين مواهب الهي دور از ذهن نيست و به همين خاطر مي توان تصور کرد که با اين پيشرفتها در خلقت انسانهاي برگزيده، کشف ساير کرات در فضاهاي لايتناهي و افشاي ميلياردها اسرار نهفته در کائنات براي بشر عصر ظهور نه تنها ممکن، بلکه به منتهاي حد تحت رهبري زعيم موعود، صورت خواهد گرفت و اسرار بي شمار کائنات برايشان کشف خواهد گرديد.

13. رعايت آرماني حقوق محيط زيست و جانداران

جهاني سازي مهدوي همانند جهاني سازي غربي تأثيرات و تبعات تخريبي نسبت به محيط زيست و ساکنان موجود در آن ندارد، همانگونه که امروزه جهان با مشکلات زيست محيطي عظيمي همانند سوراخ شدن لايه اُزون، گرم شدن زمين بر اثر گازهاي گلخانه اي، نابودي جنگلها، روند رو به انقراض پاره اي از موجودات، آلودگيهاي صنعتي و شيميايي محيط زيست و... مواجه است. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله در فرازي زيبا، خشنودي کليه موجودات انساني و غيرانساني را از حکومت جهاني حضرت مهدي را با عبارت «يرضي عنه ساکن الارض والسماء»  بيان فرموده اند و در بياني ديگر، حکومت مزبور را مايه رفاه و فرح و شادماني کليه موجودات به شمار آورده و مي فرمايند:

«فيفرح به اهل السماء و اهل الارض والطير والوحوش والحيتان في البحر».

 

«ساکنان آسمان و مردم زمين، پرندگان، درندگان و ماهيان دريا، همه در سايه لطف و حکومت او شادمان و فرحناک هستند.»

بسيار بديهي است که اين شادماني بدون تصور رعايت آرماني حقوق کليه جانداران و حفظ حقوق محيط زيست آنها در دولت جهانشمول مهدي موعود، قابل تحقق و ميسر نيست. همچنين در روايتي از امام حسن عليه السلام نقل شده که حتي «در دولت حضرت مهدي، درندگان آزادانه [و بدون مزاحمت] زندگي مي کنند»  و اين امر بيانگر اوج صلح و آرامشي است که دولت جهانشمول مهدوي براي بشريت به ارمغان خواهد آورد، دولتي که عالم را به سمتي سوق خواهد داد که تمام آيات الهي به منتهاي ظهور خود برسند، حق و باطل از هم جدا شوند و بنا به پاره اي استنباطها، ديگر معصيت خداي سبحان انجام نشود و باري تعالي؛ با کمترين دخالت هواي نفس و بدون وسوسة شيطان، به طور خالص عبادت گردد تا جائيکه مردگان نيز با اشک شوق خواهان رجعت به دنيا و احياي خويش از خداوند مي گردند تا افتخار و آرزوي زندگي در اين دوره نيز براي آنها نيز محقق گشته و ياري گر موعود الهي باشند.

استنتاج

در مقاله حاضر، در پاسخ به پرسش هاي پژوهش، مفهوم جهاني شدن يا جهاني سازي و برداشتهاي مختلف از آن تبيين گرديد. بيان شد که يکي از اصلي ترين آموزه هاي اين پديده، در حال حاضر، جهاني سازي غربي يا آمريکايي است سپس با تشريح پيامدهاي کليت راهبرد مزبور، و ضمن عدم نفي پيامدهاي مثبت آن، تبعات منفي و ويرانگر جهاني سازي غربي نيز بيان شد. مُبرهن گرديد در بطن اين آموزه چه در حوزه نظري و چه در حوزه عملي، سلطه گري، هژموني طلبي، استکبارورزي، استثمار و امپرياليسم نهفته است و اين گونه جهاني سازي به دليل ماهيت تعرضي و استکباري و انحصار طلبانه خويش، فرايندي مادي، يکسويه، مصنوعي، و غير جهانشمول و سکولار است که هدفي جز يکپارچه سازي جهاني و ادغام آن در بازار مشترک جهاني به رهبري دنياي سرمايه داري و سردمداري آمريکا را دنبال نمي کند، بازار سودگرايانه و سود محورانه مادي که همه مؤلفه هاي حيات اجتماعي از اقتصاد و سياست تا فرهنگ را به زبان منفعت طلبي و استکبارورزي و سلطه بي چون و چراي تمدن غرب و استيلاي بيشتر آنها عليه ساير کشورها و فرهنگ، ترجمه مي کند و مدعي جامعه جهاني تک قطبي سرمايه سالارانه و ميليتاريستي است و مي توان آن را يک پروژه تحميلي و يک طرح مهندسي اجتماعي در سطح کلان سيستمي دانست که تلاش مي نمايد ايدئولوژيهاي غربي را با تکيه بر بنيادهاي نئوليبراليستي و سرمايه داري به کل جامعه بشري تحميل کند و از اين طريق در صدد فراگير کردن شيوه زندگي آمريکايي و غربي کردن انسانها و ترويج فرهنگ مصرف و اصالت سود و سرمايه است و نابودي سنن و فرهنگ هاي محلي، و امحاء اديان رقيب، نابودي محيط زيست، و وابستگي مستمر کشورهاي ضعيف به کشورهاي غربي را دنبال مي کند و به دروغ سعي دارد نظام فکري و اجرايي ليبرال دموکراسي را به عنوان الگوي تکاملي مشترک براي کل جوامع انساني معرفي و ديکته کند در حاليکه در عمل، ناکارآمدي اين ايده چه در سپهر انديشه و چه در حوزه عمل و اجرا، ثابت شده و بحرانهاي فعلي گريبانگير رژيمهاي غربي مؤيد اثبات اين مدعا است.
از سويي در جهت اثبات مدعاي مقاله، به جهانشمولي تعاليم عاليه اسلام و سزاواري آموزه جهاني سازي مهدوي براي ارائه الگويي جهانشمول، فراگير، اميدزا و تحرک  آفرين جهت تکامل جامعه بشري و نجات آن از ورطه ها و حرمانها و تنگناهاي موجود، به گونه ايي مستدل اشاره گرديد. به اذعان مستدلات پژوهش، آموزه جهاني سازي مهدوي مي تواند ترجمان بخش مثبت فرايند جهاني شدن فعلي باشد يعني با استفاده از عرصه هاي مختلف فن آوري و ساير مواهب خداداد در عصر ظهور، همانند پلي تمام دنيا و شهروندان آن را متحد کرده و محروميت هاي علمي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي را از بين ببرد. هنجارهاي پسنديده ديني، اخلاقي و انساني را بر جهان حکمفرما کند و نوعي وحدت بهينه، مثبت و متکامل را در ميان بشريت ايجاد نمايد. دولت جهاني مهدوي، با زعامت آخرين معصوم الهي، مي تواند خاتميت دين و رسالت جهانشمول نبوي را تکميل و معنا بخشد و مردم دنيا را هم پيکر نموده تا همانند يک اندامواره و با تبعيت از تعاليم عاليه و نوسازي شده اسلامي، در فکر صلاح و اصلاح يکديگر برآمده و در سنگري واحد عليه تمام عوامل مخل تکامل بشري و پلشتيهاي گيتي و زيست بوم خود مبارزه نمايند و با رخت بر بستن هوا و هوس هاي شيطاني به عبوديت و خلوص در پرستش الهي واصل گردند. بديهي است اين امر، تنها در پرتو حکومت جهاني مهدوي و تشخيص ويژه آن به شاخصه هايي از جمله موارد زير ميسر است.
1. حاکميت جهانشمول اسلام و برچيدگي شرک و اختلافات بشري.
2. حاکميت مطلق عدالت و دادورزي.
3. برقراري امنيت و آرامش همه جانبه.
4. رفاه و رشد پايدار اقتصادي، استغناي عمومي و رفع فقر
5. رشد و ترقي علوم و فنون و شکوفايي و کمال عقلانيّت بشري
6. تکيه بر استدلال و اقناع و کسب مقبوليت و رضايت عمومي
7. گفتمان واقعي و احتجاج با ساير اديان
8. حفظ و ارتقاء کرامت انساني و حقوق بشر دوستانه
9. نفي قوميت مداري و نژادپرستي
10. حکومت شبه فدرالي و احترام به ساير ملل
11. نوسازي و احياء ديني بر مبناي مقتضيات جديد
12. تحول شگرف در حوزه ها و فضاهاي ارتباطي و رسانه ايي
13. رعايت آرماني حقوق محيط زيست و جانداران
واضح است دولت جهاني مهدوي با اين ويژگيهاي آرماني خواهد توانست طرح آرماني جهاني سازي دولت کريمه اهل بيت و حيات طيبة موعود قرآن را در فراخناي گيتي محقق نمايد