پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

وقتى بيايى...

جاده‏ها خود را آماده مى‏كنند، براى قدم‏هاى استوار تو و فرشى از زيارت «السلام عليك يااباصالح‏» را برخود مى‏گسترند. تو كه مى‏آيى، سنگ‏ها غزل مى‏خوانند و نگاهشان معنا مى‏گيرد. تو كه مى‏آيى، برآسمان تاريك دل‏ها مى‏تابى و به آن‏ها فانوس‏هايى از ستاره هديه مى‏دهى. تو سرشارى از غزل‏هاى سبز. تو كه مى‏آيى، طوفان با دريا آشتى مى‏كند و نور در رگ‏هاى زمين جارى مى‏شود. آرى، تو كه مى‏آيى، روشنى را به شب‏هاى تاريك هديه مى‏كنى و دل‏هاى شكسته را با مهربانى و لبخند پيوند مى‏زنى و پشت پنجره، نشستن و زيبا ديدن را براى چشم‏ها معنا مى‏كنى. تو كه بيايى، كوير معنا ندارد. همه جا سبز است، چون متن بهار! تو كه بيايى...

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 4
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

مهدويت در انديشه متفكر شهيد مرتضى مطهرى (قدس سره)

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home


 

محمود اباذرى

 

اشاره:

آن چه فرا روى شماست، بخشى از مباحثى است كه توسط شهيد والامقام مرتضى مطهرى ـ قدس سره ـ درباره موضوع مهدويت مطرح شده است.
با اين كه اين مباحث سال‏ها پيش مطرح شده‏اند ولى بسيار گويا، سودمند و نو است و طرح اين مباحث براى پژوهشگران عرصه مهدويت به ويژه در محيط‏هاى علمى بسيار راه‏گشا و مفيد مى‏باشد.
دوازدهم ارديبهشت يادآور از دست دادن عالمى وارسته، مجاهدى خستگى‏ناپذير، عارفى واصل فقيهى توانمند، مفسرى بزرگ و انديشمندى است كه با شهادت خود جهان اسلام راداغ‏دار نمود.
حكيم فرزانه‏اى كه «عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كج‏روى‏ها و انحرافات مبارزه‏اى سرسختانه نمود. شخصيتى كه در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود».(1)
و به فرموده امام راحل ـ اعلى اللّه مقام الشريف ـ «در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‏اى وارد شد كه هيچ چيز، جايگزين آن نيست».(2)
از ويژگى‏هاى مهم استاد شهيد مرتضى مطهرى ـ قدس سره ـ به بيان اسوه و مقتداى او يعنى امام راحل ـ قدس سره ـ اين بود كه «با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسايلاسلامى و توضيح حقايق فلسفى با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت و آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روانبخش است».(3)
يكى از موضوعات مهم و اساسى اسلام تفكر و انديشه مهدويت است. اين موضوع مورد عنايت و توجه خاص اين متفكر انديشمند قرار گرفته و با نگاهى نو، شگرف، عميق وعالمانه وارد اين عرصه شده است و در مناسبت‏هاى گوناگون آن را از زواياى مختلف موردبحث قرار داده است.
اين انديشه كه با نويد قرآن(4) درباره غلبه قطعى صالحان و متقيان، كوتاه شدن دستتبهكاران و جباران براى هميشه و آينده‏اى درخشان و سعادتمندانه براى بشريت، در ميان امت اسلام پديد آمد، پيوسته مورد توجه آنان بود؛ به گونه‏اى كه پيش از تولد حضرت مهدى عليه‏السلام ده‏ها كتاب در اين زمينه نوشته شده و اصحاب پيوسته با سؤالاتى مثل «متى الفرج؟» و مانند آن؛ از تحقق و ويژگى‏هاى اين مژده آسمانى پرس و جو مى‏كردند.
استاد شهيد درباره اين انديشه ناب مى‏فرمايد:
اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشر استكه طبق بسيارى از نظريه‏ها و فرضيه‏ها فوق العاده تاريك و ابتر است...(5)
راسل در كتاب اميدهاى نو مى‏گويد: «امروز ديگر غالب دانشمندان اميدشان را ازبشريت قطع كرده و معتقدند كه علم به جايى رسيده است كه عن قريب بشر به دست علم نابود خواهد شد» و مى‏گويد: «يكى از اين افراد انيشتين است او معتقد است بشر با گورى كه به دست خود كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد!.»(6)...
امّا ما مسلمين خوشوقتيم كه بر خلاف اين همه بدبينى‏ها كه در دنياى غرب براى بشريت به وجود آمده ما به آينده بشريت خوشبين هستيم. كه يك حكومت عادل جهانى برمبناى ايمان، خداپرستى و خداشناسى و بر مبناى حكومت قران به وجود مى‏آيد.(7)
به راستى آيا اين پيشرفت شگفت‏انگيز صنعت و تكنولوژى توانسته است به تمام خواسته‏هاى جسمى، روحى، فردى و اجتماعى بشر پاسخ كافى بدهد و آرامش و سعادت را براى او به ارمغان آورد و او را از ماوراى طبيعت و امدادهاى غيبى، بى‏نياز كند؟ ايشان دركتاب امدادهاى غيبى به نقد اين تفكر مى‏پردازد و مى‏نويسد:
اين خيال، خيال باطلى است. خطراتى كه به اصطلاح در عصر علم و دانش براى بشريتاست از خطرات عصرهاى پيشين بيش‏تر و عظيم‏تر است... و اين پيشرفت علمى، او را مغرورتر و غرايز حيوانى او را افروخته‏تر نموده است و به همين جهت خود علم و فنّ، امروز به صورت بزرگ‏ترين دشمن بشر در آمده است.(8)
وضعيت آينده بشريت مسئله‏اى است كه سال‏هاست فكر بشر را به طور جدى به خود مشغول كرده است. ظلم فراگير و بى‏عدالتى مسابقه تسليحاتى با توليد روزافزون سلاح‏هاى مرگبار اتمى، هسته‏اى، ميكروبى، شيميايى و... آينده را در هاله‏اى از ابهام فروبرده و يأس و نااميدى جامعه جهانى را در بر گرفته است. با اين كه نظريه‏هاى متفاوت و نااميد كننده‏اى از طرف نظريه پردازان مطرح مى‏گردد، ولى اسلام از همان ابتدا با قاطعيت تمام، به عنوان وعده‏اى الهى از آينده‏اى بسيار روشن و درخشان خبر مى‏دهد كه با تكامل فكرى و عقلى بشر، جامعه‏اى كامل و پاك به نام «جامعه مهدوى» در ابعاد جهانى تشكيل خواهد شد. جامعه‏اى كه در آن از ستم و جنگ و ستيز هيچ اثرى نخواهد بودو عصر زندگى واقعى بشر در آن زمان رقم مى‏خورد.
مشخصه‏ها و ويژگى‏هاى جامعه مهدوى
اين عالم وارسته با بهره گرفتن از آيات و روايات در بحث عدل كلّى در ابتدا به قطعيت آن اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
از قران مجيد استفاده مى‏شود كه همه پيامبران الهى ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ كه از طرف خداى متعال مبعوث شده‏اند، براى دو هدف اساسى بوده است:
1. برقرارى ارتباط صحيح ميان بنده و خالق يعنى توحيد كه در كلمه «لااله الا اللّه» خلاصه مى‏شود.
2. برقرارى روابط حسنه و صالحه ميان افراد بشر بر اساس عدالت و صلح و صفا وتعاون و احساس و عاطفه و خدمت بنابراين، مسئله برقرارى عدالت آن هم با مقياس بشريت هدف اصلى و عمومى همه انبيا عليهم‏السلام بوده است و مسئله عدالت يك آرزو و خيال نيست يك واقعيتى است كه دنيا به سوى آن پيش مى‏رود يعنى سنت الهى است و خدا عدالترا در نهايت امر، بر دنيا حاكم خواهد نمود.
سپس با بهره گرفتن از روايات به ترسيم «جامعه مهدى» مى‏پردازد ومى‏نويسد:
رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:(9) «المهدى يُبعثُ على اختلافٍ من الناس و الزَّلازل؛ مهدى عليه‏السلام در يك شرايطى مى‏آيد كه اختلاف در ميان بشر شديد و زلزله‏ها برقرار است» (مقصود زلزله‏هاى ناشى از مواد زير زمين نيست). اصلاًزمين به دست بشر تكان مى‏خورد و خطر بشريت را تهديد مى‏كند كه زمين نيست و نابود شود. «فيملا الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا؛ بعد از آن كه پيمانه ظلم وجور پر شد دنيا را پر از عدل و داد مى‏كند».
«يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض؛ از او هم خداى آسمان راضى است و هم خلق آسمان و مردم روى زمين» بعد فرمود: «يُقَسِّم المال صِحاحا؛ ثروت را به طور عادلانه و بالسويه تقسيم مى‏نمايد» «و يملأ قلوب امة محمد غِنىً ويَسعُهم عدلُه، خداوند متعال دل امت اسلام را مملوّ از غنا مى‏كند»؛ يعنى خيال نكن غنا و ثروت، تنها همان ثروت مادّى است. دل‏ها غنى مى‏شود فقرها و نيازها و حقارت‏ها و بيچارگى‏ها وكينه‏ها و حسادت‏ها همه از دل‏ها بيرون كشيده مى‏شود.
سپس ايشان وضعيت قبل از ظهور و بعد از ظهور را در بيان حضرت على عليه‏السلامدنبال مى‏كند.

وعيت قبل از ظهور

اميرالمؤمنين عليه‏السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد:
«حتى تقوم الحرب بكم على ساقٍ باديا نواجذها مملؤةً اخلافُها حُلوا رضاعُها علقما عاقبتُها»(10) پيش بينى مى‏كند كه قبل از ظهور حضرت مهدى عليه‏السلام آشوب عجيب و جنگ‏هاى بسيار مهيب و خطرناكى در دنيا هست مى‏فرمايد: جنگ روى پاى خودش مى‏ايستد، دندان‏هاى خودش را نشان مى‏دهد. مثل يك درنده‏اى كه دندان نشان مى‏دهد، شير پستان خودش را نشان مى‏دهد؛ يعنى آن ستيزه جويان و آتش افروزان جنگ نگاه مى‏كنند مى‏بينند اين پستان جنگ خوب شير مى‏دهد يعنى به نفعشان كار مى‏كند، امانمى‏دانند كه عاقبت اين جنگ به ضرر خودشان است. «حلوا رضاعُها؛ دوشيدنش خيلى شيرين است»، اما «علقما عاقبتُها، عاقبتش فوق العاده تلخ است».
«اَلا و فى غدٍ وسياتى غدٌ بما لاتعرفون، بدانيد كه فردا آبستن چيزهايى است كه هيچ پيش‏بينى نمى‏كنيد ولى بدانيد هست و فردا با خود خواهد آورد.

وضعيت بعد از ظهور

«ياخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالها؛ اول كارى كه آن والى الهى مى‏كند اين است كه عُمّال و حُكّام را يك‏يك مى‏گيرد، اعوان خودشرا اصلاح مى‏كند و دنيا اصلاح مى‏شود؛ «و تُخرِج له الارضُ افاليذَ كبدها؛ زمينپاره‏هاى جگر خود را بيرون مى‏دهد.»؛ يعنى زمين هر موهبتى كه در خودش دارد از هر معدنى و استعدادى كه شما تصور بكنيد را بيرون مى‏دهد. هر چه تا امروز مضايقه نموده بيرون مى‏دهد. «و تُلقى اليه سِلما مقاليدها زمين مى‏آيد مثل يك غلام در حالى كه تسليم است كليدهاى خودش را در اختيار او قرار مى‏دهد»؛ يعنى ديگر سرّى در طبيعتنمى‏ماند مگر اين كه به دست او كشف مى‏شود. «فيُريكم كيف عدل السيره؛ آن وقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى يعنى چه؟» نشان خواهد داد كه اين همه كه دم ازاعلاميه حقوق بشر و آزادى مى‏زنند همه‏اش دروغ است. اين همه كه دم از صلح مى‏زنند همه‏اش دروغ و نفاق و جو فروشى و گندم نمايى بود. «يُحيى ميّت الكتاب والسنة؛ قوانين كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از ميان رفته است رازنده خواهد كرد» و نيز فرمود «اذا قام القائم حكم بالعدل»(11) اصلاً حضرت يك لقبى دارد مخصوص به خود كه از مفهوم قيام گرفته شده است آن كه در جهان قيام مى‏كند «القائم». اصلاً ما حضرت مهدى عليه‏السلام را با به قيام و عدالت مى‏شناسيم.
«و ارتفع فى ايامه الجور؛ جور و ظلمى ديگر در كار نيست». «و امنت به السُبُل؛ همه راه‏ها، راه‏هاى زمينى دريايى، هوايى امن مى‏شود». چون منشأ اين ناامنى‏ها،ناراحتى‏ها و بى‏عدالتى‏ها است، وقتى كه عدالت برقرار شود چون فطرت بشر فطرت عدالت است؛ دليل ندارد كه ناامنى وجود داشته باشد. «و اخرجت الارض بركاتها؛ و زمين تمام بركات خودش را بيرون مى‏آورد». «ولايجد الرجل منكم يومئذ موضعا لصدقته و برّه، و هوقوله تعالى و العاقبة للمتقين» آيا مى‏دانيد ناراحتى مردم آن وقت، چيست؟ ناراحتى مردم فقط اين است كه اگر بخواهند يك صدقه‏اى بدهند و يك كمكى به كسى بكنند يك نفر (مستحق) پيدا نمى‏شود يك فقير روى زمين پيدا نخواهد شد.(12)

ضرورت تحقق چنين جامعه‏اى

نكته بسيار مهمى كه در انديشه شهيد مطهرىدرباره مهدويت درخشش دارد، ضرورت و قطعيت تحقق جامعه مهدوى از منظر حكمت الهى است. از ديدگاه ايشان:
مهدويت يك فلسفه بزرگ جهانى است؛ چون اسلام يك دين جهانى است؛ چون تشيع به معناى واقعى‏اش يك امر جهانى است. وقتى قرآن مى‏فرمايد: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون»(13) صحبت از زمين است؛ نه صحبت از اين منطقهو آن منطقه و اين قوم و آن نژاد.
اولاً: اميدوارى به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمى‏شود زندگى سعادتمندانهبشر آن است كه در آينده است.
دوّم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما مى‏بينيد يك فرد سه دوره كلى دارد: دوره كودكانه كه دوره بازى و افكار كودكانه است؛ دوره جوانى كه دوره خشم و شهوت است و دوره عاقله مردى و پيرى كه دوره پختگى و استفاده از تجربيات، دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است. اجتماع بشرى نيز همين است؛ بايد سه دوره را طى كند؛ يك دوره، دوره اساطير و افسانه‏ها و به تعبير قران دوره جاهليت. دوره دوم، دوره علم است، ولى علم و جوانى، دوره حكومت خشم و شهوت، محور گردش زمان ما يا خشم است ياشهوت. آيا دوره‏اى نخواهد آمد كه آن دوره حكومت، نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت؟ دوره‏اى كه واقعا معرفت و عدالت، صلح و صفا و انسانيت و معنويت، حكومت كند؟ مگر مى‏شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرفمخلوقات آفريده باشد، بعد بشر دوره بلوغ خود نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زير و رو كند!(14)
در اين جا دو سؤال مهم و اساسى وجود دارد كه براى تبيين بحث بايد جواب متقن و كافى به اين دو سؤال داده شود:
1. آيا قضاياى تاريخى قابل پيش‏بينى است؟ به عبارت ديگر آيا مى‏توان آينده‏نگرىنمود يا صرفا اطلاع از آن از مبدأ غيب امكان دارد؟
2. آيا سير حركت و تحولات كنونى بشر به سوى تحقق چنين جامعه عدالت محور جهانىپيش مى‏رود يا امر به گونه ديگرى است؟

قانونمندى تاريخ

در پاسخ سؤال اول بايد گفت: بحث از چيستى تاريخ يكى از شاخه‏هاى مهم علم تاريخ است كه با عنوان فلسفه تاريخ توسط صاحب نظران مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. برخى از تاريخ شناسان جريان‏هاى تاريخى را يك امور اتفاقى وتصادفى و طبعا غيرقابل پيش‏بينى مى‏دانند كه تحت هيچ ضابطه‏اى قرار نمى‏گيرد و بابررسى تحولات تاريخى نمى‏توان آينده نگرى كرد.
در مقابل، نظريه دقيق و عميق ديگرى است كه تاريخ را كاملاً قانونمند مى‏داند؛ قواعد و ضوابطى بر آن حاكم است كه با بررسى سلسله جريانات و تحولات تاريخى مى‏توان آينده را ترسيم نمود.
يكى از مباحثى كه بسيار عالمانه و دقيق و عميق توسط شهيد مرتضى مطهرى مورد بحث قرار گرفته است، بحث قانونمندى تاريخ است.
ايشان پس از طرح بحث چيستى تاريخ و جامعه و نقل ديدگاه‏هاى گوناگون و نقد آن‏ها، اين ديدگاه كه جامعه به نوبه خود مستقل از افراد، طبيعت و شخصيت دارد و داراى خصلت،سنت، قاعده و ضابطه مى‏باشد را مى‏پذيرد و گويد:
تاريخ آن گاه فلسفه دارد و آن گاه تحت ضابطه و قاعده در مى‏آيد و آن گاه موضوعتفكر و مايه تذكر و آيينه عبرت و قابل درس آموزى است، كه جامعه از خود طبيعت و شخصيت داشته باشد وگرنه جز زندگى افراد چيزى وجود ندارد و اگر درس و عبرتى باشد درس‏هاى فردى از زندگى افراد است نه درس‏هاى جمعى از زندگى اقوام و ملل. او سپس به اثبات اين ديدگاه از منظر قران مجيد پرداخته و مى‏گويد:
قران كريم لااقل در بخشى از عبرت آموزى‏هاى خود، زندگى اقوام و امت‏ها را بهعنوان مايه تنبّه براى اقوام ديگر مطرح مى‏كند. قران مكرر در تعبيرات خود موضوع حيات و مدت و اجل اقوام و امت‏ها را طرح كرده است.
مثلاً مى‏گويد:

«و لكل امة اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعته و لايستقدمون»(15)

«زندگى هر امتى را پايانى است، پس هرگاه پايان عمرشان فرا رسد نه ساعتى ديرتر بپايند و نه ساعتى زودتر فانى شوند».

قران كريم اين گمان را كه اراده‏اى گزافكار و مشيّتى بى‏قاعده و بى‏حساب سرنوشت‏هاى تاريخى را دگرگون مى‏سازد به شدت نفى مى‏كند و تصريح مى‏نمايد كهقاعده‏اى ثابت و تغييرناپذير بر سرنوشتهاى اقوام حاكم است.(16)
و مردم مى‏توانند با استفاده از سنن جاريه الهى در تاريخ، سرنوشت خويش را نيك يا بد بگردانند(17) از اين رو، در عين آن كه تاريخ با يك سلسله نواميس قطعى و لايتخلف اداره مى‏شود، نقش انسان و آزادى و اختيار او به هيچ وجه محو نمى‏گردد.(18)

تكامل تاريخ و جامعه واحد جهانى:

درباره سؤال دوم؛ يعنى ترسيم جهت و مسير تحولات جهانى كه وابسته به سؤال اول است، ايشان اين بحث را با عنوان تكامل تاريخ وسير آن به سوى تحقق جامعه واحد جهانى مطرح مى‏كند و مى‏فرمايد:
بديهى است بنا بر نظريه اصالت فطرت و اين كه وجود اجتماعى انسان و زندگى اجتماعى او و بالأخره روحى جمعى جامعه وسيله‏اى است كه فطرت نوع انسان براى وصول به كمال نهايى خود انتخاب كرده است.
بايد گفت جامعه‏ها و تمدن‏ها و فرهنگ‏ها به سوى يگانه شدن، متحدالشكل شدن و در نهايت امر، در يكديگر ادغام شدن سير مى‏كنند و آينده جوامع انسانى جامعه جهانى واحدِ تكامل يافته‏اى است كه در آن همه ارزش‏هاى امكانى انسانيت به فعليت مى‏رسد. و انسان به كمال حقيقى و سعادت واقعى خود و بالأخره انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. از نظر قران اين مطلب مسلم است كه حكومت نهايى، حكومت حق و نابود شدن يكسره باطل است و عاقبت از تقوا و متقيان است.
سپس، از سخن استاد خود مرحوم علامه طباطبايى ـ قدس سره ـ بهره مى‏گيرد كه در تفسير گرانسنگ الميزان اين چنين مى‏نگارد:
«كاوش عميق در احوال كاينات نشان مى‏دهد كه كه انسان نيز به عنوان جزئى از كائنات در آينده به غايت و كمال خود خواهد رسيد. آن چه كه در قران آمده است كه استقرار اسلام در جهان امرى شدنى و لابدّ منه است تعبير ديگرى است، از اين مطلب كه انسان به كمال تام خود خواهد رسيد.
قران آن جا كه مى‏فرمايد «من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتى اللّه بقومٍ يحبهم ويحبونه»؛ يعنى فرضا شما از دين برگرديد، خداوند متعال قوم ديگر را به جاى شما براى ابلاغ اين دين به بشريت و مستقر ساختن اين دين خواهد آورد ـ در حقيقت مى‏خواهد ضرورت خلقت و پايان كار انسان را بيان نمايد».(19)و(20)

انتظار

حال كه به حكم عقل و نقل غلبه حق بر باطل و عدالت بر ظلم قطعى است و سير و روند تاريخ به سوى جامعه جهانى واحدِ تكامل يافته به پيش مى‏رود؛ وظيفه ما چيست؟ آيا ما بايد در انتظار تحقق چنين امرى باشيم يا خير؟ آيا مردم نقشى در تسريع اين حركت يا تأخير آن دارند؟ به عبارت ديگر وظيفه مردم چيست؟
شهيد مطهرى كه با قلم روان و بيان شيواى خود در عرصه‏هاى مختلف، به تبيين حقايق و معارف ناب اسلام پرداخته است، درباره انتظار مى‏فرمايد:
اصل انتظار فرج از يك اصل كلى اسلامى و قرانى استنتاج مى‏شود و آن اصل «حرمت يأساز روح‏اللّه» است. مردم مؤمنِ به عنايات الهى، هرگز و در هيچ شرايطى اميد خويش را از دست نمى‏دهند و تسليم يأس و نااميدى و بيهوده‏گرايى نمى‏گردند. چيزى كه هست اين انتظار فرج و اين «عدم يأس از روح اللّه» در مورد يك عنايت عمومى و بشرى است؛ نه شخصى يا گروهى و بعلاوه توأم است يا نويدهاى خاص و مشخص كه به آن قطعيت دادهاست.(21)
اما آن چه كه مهم است، اين است كه يكى از ضربه‏هايى كه در طول تاريخ بر اسلام ضربات جبران ناپذيرى را وارد ساخته است، تحريف برخى از ارزش‏ها مثل ولايت، محبت،زهد و... است كه انتظار فرج هم از اين دست برد در امان نبوده و با تحريف و تفسيرنادرست آن به بى‏تفاوتى و پرهيز از هرگونه اقدام اصلاحى و تعطيل امر به معروف و نهىاز منكر و حتى دامن زدن به فساد براى تسريع و تعجيل ظهور حضرت، ضربه‏هاى جبران ناپذيرى بر اسلام وارد شده است.
استاد شهيد كه به بيان امام راحل يكى از ويژگى‏هاى ايشان اين بود كه با كج‏روى‏ها و انحرافات مبارزه سرسختانه نمود، در اين راستا به تبيين حقيقت انتظار مى‏پردازد و با بيان معناى صحيح آن به نقد ديدگاه مقابل پرداخته و مى‏نويسد:
انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است:
انتظارى كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است، نيروآفرين و تحرك‏بخش است؛ به‏گونه‏اى كه مى‏تواند نوعى عبادت و حق پرستى شمرده مى‏شود.
و انتظارى كه گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است و نوعى «اباحيگرى» بايد محسوب گردد.
اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدى موعودعليه‏السلام است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخى ناشى مى‏شود.
سپس در نقد انتظار ويرانگر مى‏گويد:

انتظار ويرانگر

برداشت قشرى از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعودعليه‏السلام اين است كه صرفا ماهيت انفجارى دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها و تبعيض‏ها و اختناق‏ها و حق‏كشى‏ها و تباهى‏ها ناشى مى‏شود. نوعى سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن است؛ آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد، باطل يكه‏تاز ميدان گردد، جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند، فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مى‏دهد. و دست غيب براى نجات حقيقت ـ نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرف‏دارى ندارد ـ از آستين بيرون مى‏آيد علىهذا هر اصلاحى محكوم است؛ زيرا هر اصلاح يك نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست، دست غيب ظاهر نمى‏شود. بر عكس هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق‏كشى هر پليداى به حكم اين كه مقدمه صلاح كلى است و انفجار را قريب الوقوعمى‏كند، رواست؛ زيرا، «الغايات تُبَرِّرالمبادى؛ هدف‏ها وسيله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏كنند». پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.
اين جاست كه گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كام‏جويى است و هم كمك بهانقلاب مقدس نهايى.
اين جاست كه اين شعر مصداق واقعى خود را مى‏يابد:
در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد  طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد
اين گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعىبغض و عداوت مى‏نگرند؛ زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور و قيام مهدى موعود(عج) مى‏شمارند. بر عكس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعى رضايتبه گناه‏كاران و عاملان فساد مى‏نگرند؛ زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مى‏نمايند.
اين نوع برداشت از آن جهت كه با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهى‏ها را به عنوان مقدمه يك انفجار مقدس، موجه و مطلوب مى‏شمارد، بايد «شبه ديالكتيكى» خوانده شود، با اين تفاوت كه در تفكر ديالكتيكى با اصلاحات از آن جهت مخالفت مى‏شود و تشديد نابسامانى‏ها از آن جهت اجازه داده مى‏شود كه شكاف وسيع‏تر شود و مبارزهپى‏گيرتر و داغ‏تر گردد، ولى اين تفكر عاميانه فاقد اين مزيت است. فقط به فساد و تباهى فتوا مى‏دهد كه خود به خود منجر به نتيجه مطلوب بشود. اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدى و اين نوع انتظار فرج، كه منجر به نوعى تعطيل در حدود و مقررات اسلامى مى‏شود و نوعى «اباحى‏گرى» بايد شمرده شود، به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى وفق نمى‏دهد.

انتظار حقيقى و وظيفه منتظران

آن عده از آيات قران كريم ـ كه هم‏چنان‏كهگفتيم ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامى بدان‏ها استناد شده است ـ در جهت عكس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده مى‏شود كه ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى‏شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آياتى كه بدان‏ها در روايات استناد شده است، نشان مى‏دهد كه مهدى موعود(عج) مظهر نويدىاست كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پيروزى نهايى اهل ايمان است:

«وعداللّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذينمن قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئا»(22)

«خداوند به مؤمنان و شايسته كاران شما وعده داده است كه آنانرا جانشينان زمين قرار دهد؛ هم‏چنان‏كه پيشينيان را قرار داد، دينى كه براى آن‏ها پسنديده است را مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبديل به دوران امنيت نمايد ـ دشمنان آنان را نابود سازد ـ، بدون ترس و واهمه خداى خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند و چيزى را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند».

ظهور مهدى موعود منّتى است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان، وسيله‏اى است براى پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه‏اى است براى وراثت آن‏ها خلافت الهى را در روى زمين: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين»(23) ظهور مهدى موعود، تحقق بخش وعده‏اى است كه خداوند متعال از قديم‏ترينزمان‏ها در كتب آسمانى به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آنِ آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد.(24)
حديث معروف كه مى‏فرمايد: «يملا اللّه به الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا» نيز، شاهد مدعاى ماست نه مدعاى آن گروه در اين حديث نيز تكيه بر روى ظلم شدهاست و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند كه قيام مهدى براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند. بديهى است كه اگر گفته شده بود «يملأ اللّه به الارض ايمانا و توحيدا و صلاحا بعد ما ملئت كفرا و شركا و فسادا»،مستلزم اين نبود كه لزوما گروهى مستحق حمايت وجود داشته باشند. در آن صورت استنباطمى‏شد كه قيام مهدى موعود براى نجات حقِ از دست رفته و صفر رسيده است؛ نه براى گروه اهل حق ولو به صورت يك اقليت.
در روايات اسلامى سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحقمى‏شوند. بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمى‏شوند و به قول معروف از پاىبوته هيزم سبز نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه‏هايىعالى وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش مى‏دهد. اين خود مى‏رساند كه نه تنها حقو حقيقت به صفر نرسيده است، بلكه فرضا اگر اهل حق از نظر كميت قابل توجه نباشند از نظر كيفيت ارزنده‏ترين اهل ايمان‏اند و در رديف ياران سيدالشهداء عليه‏السلام .
از نظر روايات اسلامى در مقدمه قيام و ظهور امام، يك سلسله قيام‏هاى ديگر از طرفاهل حق صورت مى‏گيرد، آن چه به نام قيام يمانى قبل از ظهور بيان شده است نمونه‏اى از اين سلسله قيامهاست. اين جريان‏ها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينه قبلى رخ نمى‏دهد.
در برخى از روايات اسلامى سخن از دولتى است از اهل حق كه تا قيام مهدى(عج) ادامه پيدا مى‏كند. و چنان كه مى‏دانيم بعضى از علماى شيعه كه به برخى از دولت‏هاى شيعى معاصر خود حسن ظن داشته‏اند احتمال داده‏اند كه دولت حقى كه تا قيام مهدى موعود ادامه خواهد يافت، همان سلسله دولتى باشد. اين احتمال هر چند ناشى از ضعف اطلاعاتاجتماعى و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسى زمان خود بوده اما حكايتگر ايناست كه استنباط اين شخصيت‏ها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدى اين نبوده كهجناح حق و عدل و ايمان بايد يكسر، درهم بشكند و نابود شود و اثرى از صالحان و متقيان باقى نماند تا دولت مهدى ظاهر شود، بلكه آن را به صورت پيروزى جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بى‏بند و بارى تلقى مى‏كرده‏اند.
از مجموع آيات و روايات استنباط مى‏شود كه قيام مهدى موعود(عج) آخرين حلقه ازمجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است.
مهدى موعود تحقق بخش ايده آل همه انبيا و اوليا عليهم‏السلام و مردان مبارز در راه حق است.(25)
مباحث ديگرى درباره موضوع مهدويت در آثار ايشان به چشم مى‏خورد كه به خاطر طولانى شدن مقاله از تفصيل آن‏ها خوددارى مى‏شود و تنها به دو مورد از اين مباحث اشاره مى‏شود:

1. مدعيان مهدويت

داستان ادعاى مهدويت يا نسبت دادن آن به اشخاصى ديگر كه از ناحيه دشمنان جاه طلب و سودجو يا دوستان جاهل و نادان در طول تاريخ و در مناطق مختلف مطرح شده است، از نگاه ايشان مورد توجه قرار گرفته است، ايشان مى‏فرمايد:
چون چنين نويدى در كلمات پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است، احيانا از آن سوء استفاده‏هايى شده است و اين خود دليل بر اين است كه چنين خبرى در ميان مسلمين از زبان پيغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود آن سوء استفاده‏هانمى‏شد.
يعنى وجود اين ادعاها بهترين دليل بر صدق اصل اين نويد است.
سپس براى روشن شدن اذهان مردم به ذكر نمونه‏هايى از آن مى‏پردازد مثل:
قيام مختار و اعتقاد به مهدى بودن محمد حنفيه و اين كه خود را نائب خاص اومى‏دانست.
قيام نفس زكيه و اعتقاد به مهدويت
نيرنگ منصور عباسى در اين كه نام فرزندش را به همين جهت مهدى گذاشت
مدعيان مهدويت در ميان اهل تسنن مثل مهدى سودانى در سودان و قاديانى‏ها در هند و همين‏طور نسبت دادن مهدويت به برخى از ائمه عليهم‏السلام يا برخى از فرزندان آن‏ها مثل نسبت دادن آن به اسماعيل فرزند امام جعفر صادق عليه‏السلام و نمونه‏هايىديگر...
سپس مى‏فرمايد:
اين‏ها همه نشان مى‏دهد كه زمينه مهدى امت در ميان مسلمين به قدرى قطعى بوده است كه جاى شك و ترديدى نيست.(26)

2. طول عمر حضرت

ايشان در فرازى از تحليل علمى خود نسبت به طول عمر حضرتمى‏فرمايد:
اين يك امر عادى و طبيعى است و بشر امروز دنبال آن است كه با يك دواها و يك فرمول‏هايى عمر بشر را افزايش دهد. هميشه خداى متعال نشان داده است كه وقتى وضع دنيا به يك مراحلى مى‏رسد، مثل اين كه دستى از غيب بيرون مى‏آيد و يك تحول ناگهانى رخ مى‏دهد و يك وضعى پيش مى‏آيد كه با قانون طبيعت (كه تا آن روز شناخته شده) اصلاً قابل پيش‏بينى نيست. بنابراين، اصلاً اين موضوع جاى بحث ندارد.(27)
به اميد آن كه هر چه زودتر خداوند متعال بر قامت رعناى امام زمان عليه‏السلاملباس زيباى فرج را بپوشاند و شاهد تحقق اهداف همه انبيا و اوليا عليهم‏السلام باشيم كه براى تحقق هر چه زودتر اين امر نياز هر چه بيش‏تر به سربازان آگاه و روشنفكر وفداكارى مثل مرحوم شهيد مرتضى مطهرى است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. ان شاءاللّه والحمدلله رب العالمين.

پي‌نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. فرازهايى از پيام‏هاى امام خمينى رحمة اللّه عليه به مناسبت شهادت آية اللّه مطهرى.
2. همان.
3. همان.
4. توبه: 33، انبياء: 105، قصص: 5، اعراف: 128، نور: 55.
5. مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى عليه‏السلام از ديدگاه فلسفه تاريخ،انتشارات صدرا، تير 1382، چ 25، ص 13 و 14.
6. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 18، ص 165 (كتاب سيرى در سيره ائمه اطهارعليهم‏السلام ، بحث عدل كلّى).
7. همان.
8. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 3، ص 356. (كتاب امدادهاى غيبى در زندگى بشر بحث مهدويت در اسلام).
9. بحارالانوار، ج 5، ص 81 و 92.
10. نهج‏البلاغه، خطبه 138.
11. بحارالانوار، ج 52، باب 27، ح 83، ص 338؛ ارشاد شيخ مفيد، باب 40، فصل 5، ح 7.
12. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 18، صص 165 ـ 151 (كتاب سيرى در سيره ائمه اطهار عليهم‏السلام بحث عدل كلّى)؛ نظير اين بحث در مجموعه آثار، ج 3، ص 358 (كتاب امدادهاى غيبى بحث آينده بشريت) آمده است.
13. انبياء: 105.
14. مجموعه آثار، ج 18، ص 180. (كتاب سيره در سيره ائمه اطهار عليهم‏السلام بحث مهدى موعود عليه‏السلام ).
15. اعراف: 134.
16. فاطر: 34.
17. رعد: 11.
18. قيام و انقلاب امام مهدى عليه‏السلام ، صص 15-19 و 48-50.
19. الميزان، ج 4، ص 132، ذيل آيه 200 سوره مباركه آل عمران.
20. مجموعه آثار، ج 2، ص 358 به بعد (كتاب مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى بحث جامعه و تاريخ).
21. قيام و انقلاب امام مهدى عليه‏السلام ، ص 14.
22. نور: 55.
23. قصص: 5.
24. انبياء: 105 و اعراف: 128.
25. شهيد مطهرى، قيام و انقلاب مهدى عليه‏السلام از ديدگاه فلسفه تاريخ،انتشارات صدرا، 1382، چ 25. صص 14 و 15 و 59 - 51 همين بحث در مجموعه آثار 18/178 كتاب سيرى در سيره ائمه اطهار عليهم‏السلام تحت عنوان انحراف در شرط ظهور مطرح شدهاست.
26. ر.ك: مجموعه آثار، ج 18، صص 61-65، 171-177، (كتاب سيرى در سيره ائمه اطهارعليهم‏السلام ).
27. مجموعه آثار، ج 18، ص 160 (كتاب سيرى در سيره ائمه عليهم‏السلام ، بحث عدل كلى).