پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

وقتى بيايى...

جاده‏ها خود را آماده مى‏كنند، براى قدم‏هاى استوار تو و فرشى از زيارت «السلام عليك يااباصالح‏» را برخود مى‏گسترند. تو كه مى‏آيى، سنگ‏ها غزل مى‏خوانند و نگاهشان معنا مى‏گيرد. تو كه مى‏آيى، برآسمان تاريك دل‏ها مى‏تابى و به آن‏ها فانوس‏هايى از ستاره هديه مى‏دهى. تو سرشارى از غزل‏هاى سبز. تو كه مى‏آيى، طوفان با دريا آشتى مى‏كند و نور در رگ‏هاى زمين جارى مى‏شود. آرى، تو كه مى‏آيى، روشنى را به شب‏هاى تاريك هديه مى‏كنى و دل‏هاى شكسته را با مهربانى و لبخند پيوند مى‏زنى و پشت پنجره، نشستن و زيبا ديدن را براى چشم‏ها معنا مى‏كنى. تو كه بيايى، كوير معنا ندارد. همه جا سبز است، چون متن بهار! تو كه بيايى...

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

مهدويت و مذاهب اسلامى (مشتركات و تفاوتها)

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home

 غلامحسين زينلي
اشاره

مهدويت و مذاهب اسلامى (مشتركات و تفاوتها) در مقاله ياد شده نخست به دوازده مورد از مشتركات پيروان مذاهب اسلامى در مسئله مهدويت اشاره شده است.

بدنبال آن هفت مورد از نقاط افتراق مذاهب در مسئله مهدويت مورد بحث قرار گرفته است. از جمله نقاط مهم افتراق، نوعى بودن يا شخصى بودن مسئله مهدويت است. اين بحث به دليل اهميت آن يا تفصيل بيشترى مورد بررسى قرار گرفته، و دلايل هر دو گروه، يعنىهم دلايل طرفداران مهدويت شخصى، و هم دليل طرفداران مهدويت نوعى به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است.

و سرانجام با بيان هشت دليل، نظريه مهدويت نوعى نقد، و نظريه مهدويت شخصى به اثبات رسيده است.

پيروان مذاهب مختلف اسلامى با همه اختلاف‏هايى كه در زمينه‏هاى ديگر اعتقادى با يكديگر دارند، در اين مسئله متحدند كه آينده بشريت و امّت بزرگ اسلامى، سرانجام بهحكومت جهانى مهدى موعود منتهى خواهد شد. آنان با وجود اين كه در كليات مسئله مهدويت با هم مشتركند، در جزئيات اين مسئله ميانشان اختلاف نظر وجود دارد. اين قضيه به مذاهب گوناگون محدود نشده، بلكه گاه در ميان پيروان يك مذهب نيز اين تفاوت‏ها به چشم مى‏خورد.

تنها مذهبى كه از اين درگيرى بركنار مانده و ميان پيروان آن در مسايل مهدويت اختلاف چندانى ديده نمى‏شود، مذهب شيعه دوازده امامى است. در اين نوشتار نظر خوانندگان گرامى را به مواردى از مشتركات و تفاوت‏هاى مذاهب اسلامى در مسئله مهدويت جلب مى‏كنم.
نقاط اشتراك:

پيروان مذاهب اسلامى در زمينه مهدويت در چند اصل داراى وحدت نظرند:

1 ـ مهدى هم نام پيامبر: نام مهدى همانند نام مبارك پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله) است.

لا تقوم الساعَةُ حتى يلى رَجُل من اهل بيتى يواطى‏ء اسمه اسمى(1)

قيامت به پا نخواهد شد تا آن كه مردى از اهل بيت من فرا رسد كه نام او همانند نام من است.

2 ـ مهدى از اهل بيت است: به تصريح احاديث رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) مهدى از اهل بيت آن حضرت است.

لو لم يبق من الدهر الاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من اهل بيتى يملأها عدلاً كما ملئت جورا(2)

اگر باقى نماند از جهان جز يك روز، به طور حتم خداوند مردى از اهل بيت مرا برمى‏انگيزد تا جهان را از عدل پُر سازد همان گونه كه از ظلم پُر شده باشد.

3 ـ مهدى فرزند فاطمه (عليها السلام): «المهدى حق و هو من ولد فاطمه؛(3) مهدى حق است و او از فرزندان فاطمه است».

4 ـ قيام ناگهانى و پيروزى سريع: مقدمات قيام مهدى به سرعت فراهم مى‏شود و پيروزى او سريع خواهد بود.

المهدى منّا اهل البيت، يصلحه اللّه فى ليلة.(4)

مهدى از ما اهل بيت است. خداوند مقدمات قيام و پيروزى او را در مدت كوتاهى فراهم خواهد كرد.

5 ـ فزونى ستم پيش از قيام مهدى: پيش از قيام مهدى، جهان را نابرابرى و ستم فرا خواهد گرفت؛

لا تقوم الساعة حتى تمتلى‏ء الارض ظلما و عدوانا، ثم يخرج رجل منعترتى....(5)

قيامت به پا نمى‏گردد تا آن كه زمين از ستم و تجاوز پر شود. سپس مردى از عترت من قيام مى‏كند...

6 ـ قيام دادگستر: امام مهدى با قيام خود عدالت را در سراسر جهان حاكم خواهدساخت.

... فيملأ الارض قسطا و عدلاً...؛(6) ...

سپس زمين را از عدل و داد پر مى‏سازد.

7 ـ عُمران و آبادانى در عصر حكومت مهدى:

... فيبعث اللّه رجلاً من عترتى من اهل بيتى فيملأ به الارض قسطا... يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض، لاتدع السماء من قطرها شيئا الا صبتّهُ مدرارا و لاتدع الارض من مائها شيئا الا اخرجتهُ، حتى تتمنى الاحياء الاموات....(7)

... پس خداوند مردى از اهل بيتم را بر مى‏انگيزد و جهان را بدست او از عدل و داد پُر مى‏سازد.... چنان كه ساكنان آسمان و زمين از او راضى مى‏شوند. آسمان قطراتباران را پى در پى بر زمين مى‏ريزد و زمين آب‏هاى نهفته در خود را بيرون مى‏سازد، چنان كه زنده‏ها آرزو مى‏كنند كه مردگان زنده شوند....

8 ـ نمونه كامل مردم سالارى دينى: در احاديث رسول خدا آمده است كه مهدى در حكومت خود رضايت خاطر مردم را جلب مى‏كند؛ به گونه‏اى كه نه تنها ساكنان زمين، بلكه اهل آسمان نيز از حكومت او رضايت خواهند داشت؛ «... يرضى بخلافته اهل السماء و اهلالارض...».(8)

9 ـ فزونى نعمت:

«يخرج رجل من امتى يعمل بسنتى، ينزل اللّه له البركة من السماء، و تخرج له الارضبركتها....(9)

مردى از امتم قيام نموده و بر اساس سنت من عمل مى‏كند. خداوند بركات خود را از آسمان بر او فرو مى‏فرستد و زمين بركات خود را براى او خارج مى‏سازد.

تنعم امتّى فى زمن المهدى نعمة لم ينعموا مثلها قطّ....(10)

و امتم در عصر حكومت مهدى از نعمت‏هايى بهره‏مند مى‏شود كه پيش از آن هرگز ازچنان نعمت‏هايى برخوردار نبوده است.

10 ـ بخشش‏هاى بى‏شمار:

يخرج فى آخر الزمان خليفة يعطى المال بغير عدد.(11)

در آخر الزمان خليفه‏اى قيام مى‏كند كه اموال را بدون آن كه بشمارد، مى‏بخشد.

11 ـ مقتداى مسيح:

فرود آمدن مسيح و نماز گذاردن وى پشت سر مهدى (عليه السلام) رخدادى است كه مذاهب اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند.

«منّا الذى يصلّى عيسى بن مريم خلفَهُ؛(12)

از ماست كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏گذارد».

12 ـ مكان بيعت:

با مهدى در كنار خانه كعبه، ميان ركن و مقام بيعت خواهد شد؛

«يُبايَع المهدى بينالركن و المقام...».(13)
نقاط افتراق:

نمونه هايى از اختلافات مذاهب در مسئله مورد نظر اين گونه است:

1 ـ شخصى يا نوعى بودن مهدى: يعنى شخصيتى معين و شناخته شده است يا شخصيتى غيرمعين و ناشناخته كه با اين نام و اوصاف خواهد آمد، در ميان دانشمندان اهل سنت اختلاف است. بسيارى از آنان مهدويت را نوعى دانسته و گفته‏اند: پس از اين در آخرالزمان، در زمانى نامشخص، فردى نامعيّن، از پدر و مادرى ناشناخته، با اين نام و اوصاف متولد خواهد شد و انجام وظيفه خواهد كرد.(14)

شمارى از آنان نيز همانند شيعه اماميه مهدى را شخصى؛ يعنى فردى شناخته شده و معين مى‏دانند و معتقدند او پيش از اين متولد شده و همكنون به زندگى خود ادامه مى‏دهد.

از جمله‏اند: مسعودى(15)، محى‏الدين عربى(16)، ابن طلحه شافعى(17)، سبط ابن جوزى(18)، گنجى شافعى،(19) ابراهيم بن محمد جوينى شافعى(20)، ابن صباغ مالكى(21)،عبدالوهاب شعرانى(22)، قرمانى حنفى(23)، و حنفى قندوزى(24).

2 ـ ولادت: در ولادت حضرت مهدى ميان اهل سنت اختلاف است. بسيارى از آنان بر اين باورند كه مهدى هنوز متولد نشده است، بلكه در آخرالزمان زاده مى‏شود و رسالت الهىخويش را به انجام خواهد رسانيد.(25)

شمارى از آنان نيز همانند شيعه اماميه معتقدند كه مهدى (عج) متولد شده و به زندگى خود ادامه مى‏دهد تا روزگار قيامش فرا رسد. (اندكى پيش، از برخى از آنان ياد شد).

3 ـ سال ولادت: در سال ولادت حضرت مهدى (عليه السلام) ميان آن دسته از دانشمنداناهل سنت كه ولادت مهدى را پذيرفته‏اند، اختلاف‏هايى روى داده است. بسيارى از آنان همانند دانشمندان شيعه اماميه، سال ولادت حضرت را 255 ه دانسته‏اند. مانند:

مسعودى(26)، ابن اثير(27)، ابن عربى(28)، سبط ابن جوذى حنفى(29)، صلاح الدينصفدى(30)، ابن صباغ مالكى(31)، ابن طولون دمشقى(32)، ابن حجر مكى(33)، ابن عماد حنبلى(34)، محمد امين بغدادى(35)، برخى نيز ولادت وى را در سال 258 هـ دانسته‏اند. مانند: عبداللّه بن محمد مفارقى(36)، ابن طلحه شافعى(37)، ديار بكرى(38) و....

4 ـ ماه ولادت: ماه ولادت مهدى موعود نيز نزد معتقدان به ولادت آن حضرت تا حدودى مورد اختلاف واقع شده است.

برخى ولادت حضرت را در نهم ربيع‏الاول دانسته‏اند. مانند عبداللّه بن محمد مفارقى(39).

شمارى ولادت وى را در بيست و سوم رمضان دانسته‏اند، مانند: ابن طلحه شافعى(40) ودياربكرى(41).

ولى بيش‏تر معتقدان به ولادت از ميان دانشمندان اهل سنت، همانند دانشمندان شيعه، ولادت آن حضرت را در ماه شعبان دانسته‏اند.

5 ـ روز ولادت: روز ولادت پيشواى موعود نيز مورد اختلاف است. اكثر قريب باتفاق معتقدانِ به ولادت مهدى از پيروان مذاهب مختلف، روز ولادت آن حضرت را روز نيمه شعبان دانسته‏اند. شمارى نيز، هشتم شعبان، بيست و سوم رمضان، و نهم ربيع‏الاول را روز ولادت گفته‏اند.

6 ـ پدران مهدى: در اين كه مهدى از نسل كداميك از فرزندان على (عليه السلام) و فاطمه (سلام اللّه عليها) است (حسن (عليه‏السلام) يا حسين (عليه‏السلام)) ميان اهل سنت اختلاف است. برخى آن حضرت را از نسل امام حسن (عليه السلام)(42) و بسيارى ازنسل امام حسين (عليه السلام)(43) دانسته‏اند.

در اين گيرودار برخى از طرفداران دودمان عباسى نيز با جعل احاديثى كوشيده‏اندچنين وانمود كنند كه مهدى از نسل عباس است.(44)

7 ـ نام پدر مهدى: درباره نام پدر حضرت مهدى نيز اختلاف وجود دارد. شمارى از دانشمندان سنى، همانند عالمان شيعه اماميه، نام پدر مهدى را «حسن» و آن حضرت را فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام) دانسته‏اند.(45) برخى نيز بر اساس زايده‏اى كهدر يك حديث(46) وجود دارد، نام پدر آن حضرت را همانند نام پدر رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله) «عبداللّه» دانسته‏اند.(47)

دانشمندان شيعه اماميه در همه موارد گذشته متحد و هماهنگ بدون هيچ اختلافى از عصر ولادت حضرت تا كنون همين يك نظر را بيان كرده‏اند. اينان مهدويت را شخصى، مهدىرا از نسل حسين (عليه السلام) و فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام)، سال تولد او را 255 هـ، ماه تولد را شعبان و روز تولد را پانزدهم شعبان دانسته‏اند.(48)
مهدى، شخصى يا نوعى:

چنان كه پيش‏تر اشاره شد، دانشمندان اهل سنت در بحث مهدويت به دو دسته تقسيم شده‏اند. بيش‏تر آنان، مهدى مطرح شده در احاديث رسول خدا را ـ كه پيامبر بشارت آمدن او را در آخر الزمان داده‏اند ـ شخصى ناشناخته و نامعين دانسته‏اند. اينان معتقدند مهدى هنوز زاده نشده و پس از اين در آخرالزمان، در زمانى نامعيّن از پدر و مادرى ناشناخته، زاده مى‏شود و در زمانى نامشخص قيام خواهد كرد و اوضاع نابسامان جهان را سامان خواهد داد. اينان بر اين باورند كه مهدويت مسئله‏اى نوعى است نه شخصى. به عبارت ديگر، مهدى شخص خاص، فرزند پدر و مادرى شناخته شده و داراى تاريخ تولدى مشخص نيست، بلكه فردى است به اين نام اما نامعلوم، از پدر و مادرى ناشناخته و داراى تاريخ تولدى نامشخص. در مقابل، شمارى از آنان نيز به مهدويتشخصى معتقدند. و بر اين باورند كه مهدى، شخصى است شناخته شده و معيّن، او زاده شده و جهان از فيض وجود او بهره‏مند است. معتقدان به شخصى بودن مهدويت، مصداق بشارت‏هاىرسول خدا درباره مهدى را همان مهدى موعود، فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام) دانسته‏اند. اين دسته از دانشمندان اهل سنت، در بحث شخصى بودن مهدى تا اندازه زيادىبا دانشمندان شيعه هم عقيده‏اند.
مهدويت شخصى و دلايل آن

در بررسى احاديث مهدى و اسناد و مدارك ديگر اسلامى، به دلايل و شواهدى برمى‏خوريم كه از ميان دو قول گذشته، نظر دوم؛ يعنى مهدويت شخصىرا تأييد مى‏كند. شمارى از دلايل مورد نظر چنين است:

1 ـ حديث خلفاى اثنا عشر

صحابى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) جابر بن سمرهاز آن حضرت نقل مى‏كند كه فرمود:

لايزال الدين قائما حتى تقوم الساعةُ او يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم منقريش.(49)

همواره دين پابرجاست تا آن كه قيامت فرا رسد يا دوازده نفر خليفه بر شما خلافت كنند كه همگىِ آنان از قريش‏ند.

يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة كلهم من قريش».(50)

براى اين امّت دوازده نفر خليفه وجود خواهند داشت كه همگى آنان از قريش‏ند.

همان گونه كه مى‏بينيد، خلفاى امت اسلامى و جانشينان رسول خدا دوازده نفرند، آنان خلفاى كل امت‏اند و همگى آنان از قريش‏ند.

شمارى از دانشمندان اهل سنت به صراحت حضرت مهدى را يكى از خلفاى دوازده‏گانهمورد نظر رسول خدا در حديث ياد شده دانسته‏اند. از آن جمله‏اند: ابى داود سجستانى(51)، جلال الدين سيوطى(52)، ابن كثير(53)، شيخ سليمان حنفى قندوزى(54)،و....

حديث خلفاى اثنا عشر چنان‏كه ديديم داراى ويژگى‏هايى است كه آن ويژگى‏ها جز بر امامان دوازده‏گانه اهل بيت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) بر كس ديگرى قابلتطبيق نيست؛ چرا كه بجز امامان معصوم، هيچ گروهى را در ميان امت اسلامى نمى‏شناسيمكه براى آنان ادعاى خلافت شده باشد.، خلفاى پيامبر باشند، همگى آنان از قريش باشند، تعدادشان دوازده نفر باشد، خلفاى كل امت اسلامى باشند و جهان هيچ‏گاه از وجود يكى از آنان خالى نباشد.

افزون بر حديث امامان اثناعشر و اظهارات دانشمدان اهل سنت، شخص رسول خدا نيز در احاديث ديگرى به صراحت حضرت مهدى را يكى از خلفاى امت اسلامى معرفى كرده است. بهنظر مى‏رسد اقدام دانشمندان ياد شده در تعيين مهدى به عنوان يكى از مصاديق خلفاىاثناعشر برگرفته از اين احاديث باشد.

من خلفائكم خليفة يحثو المال حثيا لا يعدّه عددا.(55)

يكى از خلفاى شما خليفه‏اى است كه اموال را مى‏بخشد بدون آن كه آن را بشمارد.

يكون فى آخر امتى خليفة يحثى المال حثيا لا يعدّه عددا.(56)

در پايان دوران امتم خليفه‏اى خواهد بود كه اموال را مى‏بخشد بدون آن كه آن رابشمارد.

و به شهادت تاريخ صحيح، از سلسله امامان دوازده‏گانه، دوران امامت يازده نفر آنان تا ميانه‏هاى سده سوم هجرى قمرى پايان يافته است و اكنون دوران امامت دوازهمين امام از سلسله امامان معصوم يعنى حضرت مهدى موعود (عليه السلام) است. لازمه احاديث بالا و سخن آن دسته از عالمان اهل سنت كه حضرت مهدى (عليه السلام) را جزء خلفاىدوازده گانه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) دانسته‏اند، پذيرفتن مهدويت شخصى است نه نوعى.

2 ـ اولى الأمر

قرآن كريم به صراحت در آيه 59 سوره نساء اعلام مى‏دارد در هر عصرى تا قيامت، براى مؤمنانى كه در آن عصر زندگى مى‏كنند اولى‏الأمر واجب الاطاعه‏اى وجود دارد كه همه مؤمنان موظفند بدون هيچ قيد و شرطى از اولى‏الامر زمان خويش پيروى كنند؛

«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم...»

همان‏گونه اجماع مفسران شيعه و جمعى از مفسران اهل سنت تصريح كرده‏اند، فرمان خداوند به پيروى بى‏قيد و شرط مؤمنان از اولى‏الامر، بيانگر عصمت اولى‏الامراست.(57)

هم چنين از ديدگاه سنت رسول خدا و دلايل عقلى، اين امر مسلم است كه مصداق اولىالامر در هر عصرى يك نفر بيش‏تر نمى‏تواند باشد.(58)

از آن جا كه امر خلافت و امامت در جامعه اسلامى تا قيامت به قريش اختصاص دارد(59)، بدين جهت مصداق اولى الامر بايد فردى از تبار قريش و از دودمان رسولخدا(صلى اللّه عليه و آله) باشد هم چنين نظر به اين كه واژه «اَمر» در كلمه اولى الامر به معناى خلافت است(60)، بايد مصداق اولى الامر كسى باشد كه در سنت رسول خدا براى او ادعاى خلافت شده و از خلفاى امت اسلامى به شمار آمده باشد.

حال وقتى به جهان معاصر نگاه مى‏كنيم، اولى الامرى كه از تبار قريش و داراىويژگىِ عصمت باشد، در سراسر جهان يك نفر باشد، و براى او در احاديث صحيح رسول خدا ادعاى خلافت شده و از خلفاى امت اسلامى به شماره آمده باشد(61)، جز حضرت مهدى (عليه‏السلام) كسى ديگرى نيست. اگر حضرت مهدى (عليه السلام) را مصداق آيه مورد نظر ندانيم، براى آيه در جهان معاصر مصداق ديگرى نخواهيم يافت و اين قبيح و محال است كهخداوند به همه مؤمنان، در سراسر جهان و در اعصار و قرون مختلف دستور دهد كه بى‏هيچ قيد و شرطى از اولى‏الامر پيروى كنند، ولى در جهان خارج چنين اولى‏الامرى وجود نداشته باشد. پس هيچ راهى وجود ندارد جز آنكه حضرت مهدى (عليه السلام) را موجود و ايشان را مصداق اولى الامر در آيه مورد نظر بدانيم.

3 ـ حديث ثقلين

رسول گرامى اسلام در حديث معروف ثقلين به صراحت اعلام داشتهاست كه پس از خود، دو شيى‏ءگران‏بها در ميان امت، باقى مى‏گذارد؛ «كتاب خدا و اهل بيت» ايشان. او تصريح كرده است كه اين دو هرگز از يكديگر جدانخواهند شد تا در قيامت با هم در كنار حوض كوثر بر پيامبر وارد شوند؛ «و انهما لن يفترقا حتى يردا على الاحوض».

با توجه به صراحت حديث بالا، در همه روزگاران از درگذشت رسول خدا تا قيامتهمان‏گونه كه قرآن در ميان جامعه اسلامى وجود دارد، فرد معصومى از اهل بيت آن حضرتنيز بايد همراه قرآن باشد.

ابن حجر هيثمى مكى پس از آوردن حديث ثقلين، مى‏نويسد:

و فى احاديث الحثّ على التمسك باهل البيت اشارة الى عدم انقطاع متأهل منهم للتمسك به الى يوم القيامه، كما ان الكتاب العزيز كذلك و لهذا كانوا امانا لأهل الأرض كما يأتى. و يشهد لذلك الخبر السابق: فى كل خلف من امتى عدول من اهل بيتى.(62)

احاديثى كه ما را به تمسك به اهل بيت ترغيب مى‏كند، اشاره دارد به اين كه همان‏طور كه قرآن كريم همواره اهليّت تمسك دارد، اهل بيت نيز اين گونه‏اند و از آنان همواره كسى وجود دارد كه از شايستگى و قابليتِ تمسك برخوردار باشد. به همينخاطر است كه اهل بيت مايه امان اهل زمينند و خبر گذشته كه مى‏گفت: «در ميان هر نسلىاز امتِ من افراد عادلى از اهل بيت من وجود دارند»، گواه اين مدعاست.

اكنون كه به جهان اسلام نگاه مى‏كنيم و آثار امت اسلامى را مورد بررسى قرارمى‏دهيم مى‏بينيم از ميان اهل‏بيت پيامبر (كسى كه به نص سخن آن حضرت جزء اهل بيت ايشان باشد)(63) كسى جز حضرت مهدى (عليه السلام) باقى نمانده است.

حال اگر فرض كنيم همان‏گونه كه بخشى از دانشمندان اهل سنت مى‏گويند حضرت مهدى متولد نشده باشد، از اهل بيت پيامبر كسى در جهان وجود نخواهد داشت. در نتيجه ميانكتاب خدا و عترت پيامبر جدايى خواهد افتاد و سخن پيامبر در حديث ثقلين تكذيب خواهدشد. حال آن كه صحت حديث ثقلين مورد پذيرش دانشمندان فريقين است و به صراحتِ حديث ياد شده ميان قرآن و عترت هرگز جدايى نخواهد افتاد.

نتيجه آن كه حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده و در جهان وجود دارد.

او در ميان جامعه اسلامى، تنها كسى است كه از شايستگىِ لازم برخوردار است تا مصداق «ثقل اصغر» و همتاى قرآن در حديث ثقلين قرار گيرد.

4 ـ خليفه قريش تبار

در احاديث صحيح رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) آمده است كه خلافت پس از ايشان تا قيامت به قريش اختصاص دارد، و هيچ قوم و قبيله ديگرىرا از آن بهره‏اى نيست؛

لا يزال هذا الامر فى قريش ما بقى من الناس اثنان.(64)

همواره خلافت در ميان قريش است تا آن گاه كه دو نفر انسان در جهان باقى باشند. هم‏چنين در سخنان پيامبر آمده است كه عدد خلفاى قريشى تبار براى كل امت اسلامى،دوازده نفر است.

لا يزال الدّين قائما حتى تقوم الساعةُ، او يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش.(65)

همواره دين پابرجاست تا آن كه قيامت فرا رسد، يا دوازده نفر خليفه بر شما خلافت كنند كه همگىِ آنان از قريشند.

يا اين سخن پيامبر:

يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة كلهم من قريش.(66)

براى اين امّت دوازده نفر خليفه وجود خواهند داشت كه همگى آنان از قريش‏اند.

تنها كسى كه در عصر حاضر داراى شرايط بالا است از تبار قريش و از دودمان رسولخدا، از امامان دوازده‏گانه اهل بيت پيامبر و هم طبق (نص سخن رسول خدا از خلفاى امت اسلامى است) تنها، حضرت مهدى (عليه‏السلام) مى‏باشد. اگر كسى حضرت مهدى(عليه‏السلام) را مصداق احاديث ياد شده نداند، براى احاديث مصداق ديگرى در جهان كنونى نخواهد يافت. چون در جهان اسلام به جز امام مهدى كس ديگرى نيست كه هم به نص احاديث رسول خدا از خلفاى امت اسلامى باشد و هم از تبار قريش.

در اين صورت احاديث رسول خدا نيز تكذيب خواهد شد؛ در حالى كه صحت احاديث رسولخدا مورد پذيرش فريقين بوده و ساحت مقدس پيامبر از دروغ منزه است.

به همين دليل، لازمه پاى‏بندى به احاديث ياد شده اين است كه حضرت مهدى (عليه السلام) در جهان كنونى وجود داشته باشد تا مصداق اين احاديث قرار گيرد.

5 ـ ضرورت وجود امام در هر زمان

حافظان اهل سنت، از رسول خدا احاديث بسيارى نقل كرده‏اند كه بر اساس آن در هر زمانى براى مسلمانان امامى وجود دارد و آنانوظيفه دارند آن امام را بشناسند و بيعت او را به گردن بگيرند.

تفتازانى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) نقل كرده است:

من مات و لم يعرف امام زمانِهِ مات ميتة جاهليه.(67)

هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.

عبداللّه بن عمر از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) نقل كرده است:

من مات بغير امام مات ميتة جاهليه....(68)

هر كس بميرد بدون آن كه امامى داشته باشد، به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.

از حديث‏هاى بالا به روشنى مى‏توان به اين نكته رسيد كه در هر زمانى براى جامعه اسلامى امامى وجود دارد كه از نظر اهميت، شناخت او عين دين و عدم شناخت او عينجاهليت است. بى‏ترديد مقصود از اين امامان، حاكمان جور نمى‏توانند باشند؛ چون قرآن، مؤمنان را از نزديك شدن به آنان برحذر داشته است؛

«و لاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار»(69)

از سوى ديگر، چنان‏كه پيش‏تر ديديم، خلافت بر امت اسلامى مخصوص قريش است. بنابراين، امامى كه در روايات بالا نام برده شده بايد قريشى باشد و امروز در ميان امت اسلامى، تنها مذهبى كه داراى امام و خليفه‏اى قريشى است، مذهب شيعه اماميه استو اين پيشواى قرشى، امام مهدى موعود (عليه السلام) است. كسى كه به نص سخن رسول خدا، هم جزء اهل بيت آن حضرت است و هم جزء خلفاى امت اسلامى.

اگر كسى معتقد باشد كه حضرت مهدى (عليه‏السلام) متولد نشده است، براى احاديث بالا مصداق و راه‏حلى نخواهد يافت و سخن رسول خدا نيز تكذيب خواهد شد. از آن جا كه ساحت مقدس رسول خدا از هر دروغى منزه است، پس بايد احاديث ايشان درست و داراى مصداق خارجى باشد و مصداق خارجىِ اين سلسله از احاديث در جهان معاصر جز حضرت مهدى (عليه السلام) كس ديگرى نمى‏تواند باشد.

6 ـ افزون بر مباحث گذشته، شمارى از دانشمندان اهل سنت، مهدىِ مورد بشارت احاديث رسول خدا در آخرالزمان را همان امام دوازدهم شيعيان يعنى فرزند امام حسن عسكرى (عليه‏السلام) دانسته و به ولادت ايشان در سال 255 هـ (يا اندكى بعد) تصريح كرده‏اند. شمارى از اينان عبارتند از:

محى‏الدين ابن عربى(70)، عبدالوهاب شعرانى(71)، قرمانى حنفى(72) ، گنجىشافعى(73)، حنفى قندوزى(74)، سبط ابن جوزى حنفى(75) و....

نظر دانشمندان ياد شده تنها با نظريه مهدويت شخصى سازگار است.

7 ـ محدود كردن بيت امام حسن عسكرى (عليه السلام)

تاريخ نشان مى‏دهد كه با نزديك شدن روزگار ولادت حضرت مهدى (عليه السلام) حاكمان وقت محدوديت بيش‏ترى براىامامان معصوم پديد آورده‏اند. به طورى كه در روزگار امام هادى و امام عسكرى،محدوديت‏هاى وضع شده از سوى حكومت براى اين دو امام به اندازه‏اى رسيده بود كهارتباط مردم با اين دو امام، به كم‏ترين اندازه ممكن كاهش يافته بود. حاكمان وقت جاسوسانى بر خانه امام حسن عسكرى گمارده بودند تا زندگى آن حضرت را زير نظر گرفته وبه حكومت گزارش دهند. هدف از همه اين اقدامات اين بود كه از ولادت مصلح كل جلوگيرى كنند و به گمان خويش، حكومت‏هاى ستمگرانه خود را از قيام عدالت‏گستر آن مُنجىِ بزرگ ايمنى بخشند.

اين اقدام حاكمان، به درستى نشان مى‏دهد كه آنان مصداق احاديث مهدى را كه رسول خدا به آمدن او بشارت داده بود، امام دوازدهم شيعيان، مهدى موعود فرزند امام حسن عسكرى (عليه‏السلام) مى‏دانستند. وگرنه، اين همه اقدامات پيش‏گيرانه آنان براى جلوگيرى از پديد آمدن چنين فردى معنا نداشت.(76)

امام حسن عسكرى (عليه‏السلام) نيز در مقابل حكومت اقدامات پيش‏گيرانه دقيقى به اجرا گذاشته بود تا فعاليت‏هاى حكومت را بى‏اثر كند؛ به گونه‏اى كه ولادت حضرت مهدى به صورت كاملاً سرّى انجام پذيرفت بى‏آن‏كه حكومت از اين واقعه باخبر گردد.

حضرت عسكرى (عليه السلام) خبر تولد حضرت مهدى را چند روز پس از تولد ايشان بهتنى چند از ياران خاص خود داد و از آنان نيز خواست كه رازدارى نمايند و از نقل آن براى ديگران خوددارى كنند.

قرينه فوق به روشنى گواه مهدويت شخصى است؛ زيرا اگر مهدى، فردى نا معين بود، پدرو مادر او مشخص نبودند و تاريخ ولادت او نيز معلوم نبود. انجام تدابير پيش‏گيرانهبراى جلوگيرى از ولادت آن حضرت از سوى حاكمان عباسى اقدامى منطقى و خردمندانهنبود.

8ـ يكى از صفاتى كه در روايات رسول خدا براى مهدى ذكر شده لقب «منتَظَر» است. منتظر يعنى كسى كه مردم چشم به راه آمدن او هستند و اين معنا با مهدى شخصى تناسببيش‏ترى دارد تا با مهدىِ نوعى. چون منتظر و چشم به راهِ كسى بودن، با شخصى كه پيش‏تر متولد شده و زندگى مى‏كند و مردم در انتظار آمدن او هستند سازگارتر است، تا كسى كه هنوز متولد نشده و زمان ولادت او نيز روشن نيست. مجموعه دلايل و شواهد گذشتهبه روشنى نشان مى‏دهد كه مهدى، شخصيتى كاملاً شناخته شده است؛ اين شخصيتِ بزرگِالهى پيش از اين متولد شده و هم اكنون جهان از فيض وجود او بهره‏مند است.

دليل مهدويت نوعى

تنها دليل طرفداران مهدويت نوعى، حديثى است كه ابى داود سجستانى در سنن خود نقل كرده است

لو لم يبق من الدنيا الايوم لطّول اللّه ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلاً من اهلبيتى يواطئى اسمُه اسمى، و اسم ابيه اسم ابى.(77)

اگر باقى نماند از دنيا جز يك روز، به طور حتم خداوند آن روز را (آن قدر) طولانى خواهد كرد تا مردى از اهل بيت مرا برانگيزد كه نام او همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدر من است.

طرفداران نظريه مهدويّت نوعى مى‏گويند: جمله «و اسم ابيه اسم ابى» نشان مى‏دهد كه مهدىِ مورد نظر در احاديث رسول خدا، امام دوازدهم شيعيان نيست، چون اين مهدى نام پدرش عبداللّه است، ولى مهدىِ امام دوازدهم شيعيان نام پدرش حسن است. و اين دو با هم تفاوت دارند.

در پاسخ به هواداران نظريه ياد شده مى‏گوييم:

حديث بالا را حافظان حديث از طرق مختلفى نقل كرده‏اند. در ديگر طرق، جمله «و اسمابيه اسم ابى» وجود ندارد و حديث بدون اين زايده، ذكر شده است تنها در يك نقل از نقل‏هاى حديث، زايده فوق ديده مى‏شود.

از جمله:

1 ـ خود «ابى داود» در نقل ديگرى حديث ياد شده را بدون آن زياده آوردهاست.(78)

2 ـ «ترمذى» در صحيح خود همين حديث را دو بار از دو طريق بدون زيادى فوق نقلكرده است.(79)

3 ـ احمد بن حنبل حديث را در كتاب خود «مسند» پنج بار با پنج سند، بدون زيادىفوق نقل كرده است.(80)

4 ـ بزار در مسندش حديث را چند بار از چند طريق، بدون زياده نقل كرده است.(81)

5 ـ ابو نعيم در حلية الاولياء حديث را بدون آن زياده ذكر كرده است.(82)

6 ـ خطيب بغدادى نيز حديث را بدون آن زياده نقل كرده است.(83)

چنان كه مى‏بينيد از نقل‏هاى گوناگون حديث، تنها در يك نقل آن، زياده فوق وجود دارد و در ديگر نقل‏ها اثرى از آن زياده به چشم نمى‏خورد.

از ميان 31 تن از حافظان بزرگ حديث كه حديث مورد نظر را نقل كرده‏اند، تنها در نقل يك نفر از آنان زايده فوق‏الذكر ديده مى‏شود و 30 نفر ديگر حديث را بدون آن زايده نقل كرده‏اند.(84)

بدينسان براى افراد خردمند ترديدى باقى نمى‏ماند كه آن زياده هيچ اعتبارى ندارد.

البته احتمال دارد اين زياده از ساخته‏هاى بنى‏عباس باشد؛ چرا كه اين امر با رويه آنان در به خدمت گرفتن افراد دروغ‏گو براى جعل احاديثى كه تأمين كننده اهدافسياسى آنان باشد سازگار است.

شايد زياده فوق از ساخته‏هاى پيروان عبداللّه بن محض باشد بدين گونه كه آن‏هابراى پيشبرد دعوت به مهدويت فرزند او، محمد بن عبداللّه بن محض، مقلب به نفس زكيه اين انحراف را پديد آورده باشند. گواه اين مدعا اين كه «محمد بن على بن طباطبا» معروف به ابن طقطقى (متوفى 709 هـ) در تاريخ خود «الفخرى فى الآداب السلطانيه والدول الاسلاميه»(85) آورده است:

... و كان فى ابتداء الأمر قد شُيّع بين الناس انّه المهدى الذى بُشّر به، واثبت ابوه هذا فى نفوس طوائف من الناس. و كان يُروى ان الرسول (صلى اللّه عليه و آله) قال: لو بقى من الدنيا يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يبعث فيه مهديّنا اوقائمنا، اسمه كاسمى و اسم ابيه كاسم ابى.

در آغاز كار ميان مردم شايع شده بود كه نفس زكيه همان مهدى است كه رسول خدا به آمدن وى بشارت داده است. پدر نفس زكيه نيز اين مطلب را براى گروه‏هايى از مردم نقل و تأييد مى‏كرد و روايت مى‏نمود كه رسول خدا فرموده است «اگر از دنيا يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را (آن قدر) طولانى خواهد كرد تا اين كه در آن روز مهدى و قائم ما را برانگيزد. نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدر من است».

چنان كه مى‏بيند، در آن روزگار پدر نفس زكيه و طرفدارن وى حديث پيامبر را با زياده ياد شده نقل كرده و مصداق آن را محمد نفس زكيه مى‏دانسته‏اند. پس اين احتمالوجود دارد كه زياده ياد شده را آنان به حديث مورد نظر افزوده باشند تا مهدويت نفسزكيه را اثبات كنند.

از اين گذشته، چنان كه پيش‏تر ديديم، دلايل گوناگونى ثابت مى‏كرد كه مهدى موعود، متولد شده و در ميان جامعه اسلامى حضور دارد. جمعى از دانشمندان اهل سنت نيز به ولادت حضرت مهدى در سال 255 هـ (يا اندكى پس از آن) تصريح كرده و به صراحت اعلامداشته‏اند كه او، همان مهدى موعودى است كه رسول خدا آمدن او را بشارت داده است. همه عالمان و مورخان شيعه نيز آنان را در اين عقيده همراهى كرده‏اند.هم چنين، روشن شدكه مسئله ولادت حضرت مهدى از پدر و مادرى شناخته شده و در زمانى مشخص، مؤيد نظريه مهدويت شخصى است و با مهدويت نوعى به هيچ روى سازگارى ندارد.

نيز گفتيم: مهدويت نوعى پيامدى‏هاى منفى فراوانى نيز دارد؛ چون بر اساس آن درجهان كنونى، اولى الامرى معصوم، امام و خليفه قريشى‏تبار و فرد معصومى از اهل بيت كه همراه قرآن باشد وجود نخواهد داشت. در نتيجه، شمار زيادى از احاديث صحيح رسول خدا تكذيب خواهد شد و از آن جا كه ساحت مقدس رسول گرامى از هر گونه دروغى منزه است، پس بايد اولى‏الامر معصوم، خليفه‏اى قرشى‏تبار، و فرد معصومى از اهل بيت در جهان وجود داشته باشد. اين فرد در روزگار حاضر مصداقى جز مهدى منتظر نمى‏تواند داشته باشد؛ تنها كسى كه مى‏تواند مصداق آيه اولى‏الامر و احاديث «ثقلين»، «سفينه»، «امامان اثناعشر»، «خليفه قرشى» و «ضرورت وجود امام در هر زمان» باشد، مهدى موعود است.

بدينسان در اسناد و مدارك و منابع امت اسلامى هيچ جايى براى انديشه مهدويت نوعىكه گروه بسيارى از دانشمندان اهل سنت آن را پذيرفته‏اند، وجود ندارد و مهدويّت شخصى، اصلى مسلّم و ترديد ناپذير است.
پي‌نوشتها:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مسند احمد 1/376؛ مسند بزار 1/281؛ سنن ترمذى 4/505، باب 52؛ معجم كبيرطبرانى 10/165؛ تاريخ بغداد، خطيب 4/388؛ الحاوى للفتاوى 2/59؛ غيبة الطوسى ص 113؛ كشف الغمة 3/228؛ بحار 51/75.
2. مسند احمد 1/99؛ مسند بزار 1/104؛ جامع الاصول، ابن اثير 11/49؛ سنن ابى داود 4/107؛ دارالمنثور 6/58؛ مستدرك حاكم 4/557؛ تاريخ بخارى 3/346؛ مجمع البيان 7/67.
3. تاريخ بخارى 3/346؛ سنن ابى داود، كتاب المهدى، 4/107؛ سنن ابن ماجه 2/1368؛ معجم كبير طبرانى 23/267؛ مستدرك حاكم 4/557؛ الصواعق المحرقه ص 163؛ غيبت طوسى ص114؛ مجمع البيان 7/67.
4. مسند احمد 1/84؛ تاريخ بخارى 1/317؛ سنن ابن ماجه 2/1367؛ مسند ابو يعلى 1/359؛ كمال الدين 1/152؛ دلائل الامامه، طبرى 247؛ كشف الغمة، اربَلى 3/267.
5. مسند احمد 3/36؛ مسند ابويعلى 2/274؛ مستدرك حاكم 4/557؛ دلائل الامامه ص 249، منتخب الاثر ص 148؛ كشف الغمه 3/258.
6. مسند احمد 3/28؛ مستدرك حاكم 4/558؛ كشف الغمه 3/258؛ بشارة المصطفى ص 250.
7. مصنف عبدالرزاق 11/371؛ مستدرك حاكم 4/465؛ شرح مقاصد 1/307؛ الحاوى للفتاوى 2/65؛ اثبات الهداه 3/608؛ بحار 51/104؛ مجمع الزوائد 7/317.
8. ذخائر العقبى ص 134، لسان الميزان 5/23، جامع الصغير سيوطى 2/672، الصواعق المحرقه ص 164؛ فيض القدير: مناوى 6/279، نورالابصار ص 187، كشف الغمه3/259.
9. مجمع الزوائد 7/317؛ الحاوى للفتاوى 2/62؛ البرهان، متقى هندى ص 164؛ كشفالغمه 3/262؛ اثبات الهداة 3/595؛ بحار 51/82؛ القول المختصر ص 5.
10. همان.
11. مسند احمد 3، 5 ،38 ، 48، 49، 60، 98، 317، 333؛ صحيح مسلم 4/2234؛ و 2235؛مسند ابو يعلى 2/421؛ مستدرك حاكم 4/454؛ دلائل‏النبوة بيهقى 6/330؛ امالى طوسى2/126، كشف الغمه 3/272؛ اثبات الهداة 3/518؛ بحار 28/18.
12. الحاوى للفتاوى، سيوطى 2/65؛ جامع الصغير 2/546؛ كنزالعمال 14/264؛ ينابيع الموده ص 187؛ فيض القدير 6/17؛ كشف‏الغمة 3/264؛ اثبات الهداة 3/596؛ بحار 51/84.
13. القول المختصر، ابن حجر ص 19؛ مسند ابى داود طيالسى، ص 312، 313؛ مستدركحاكم 4/452؛ مسند احمد 6/316؛ سنن ابى داود 4/107؛ مجمع الزوائد 7/314؛ دارالمنثور5/251؛ عون المعيود 1130، ص 375؛ كشف الغمه 3/269؛ غيبت طوسى ص 274.
14. المهدى المنتظر فى ضوء الاحاديث و الآثار الصحيحه ج 1 ص 13، عبدالعظيمبستوى.
15. اثبات الوصيه ص 272.
16. اليواقيت و الجواهر، عبدالوهاب شعرانى 2/143.
17. مطالب السؤل فى مناقب الرسول 2/152.
18. تذكرة الخواص، ص 325، بيروت 1401.
19. البيان فى اخبار صاحب الزمان ص 148.
20. فرائد السمطين، 2/337، بيروت، 1400 هـ.
21. الفصول المهمه ص 288، مؤسسه اعلمى، بيروت.
22. اليواقيت و الجواهر، 2/561.
23. اخبار الدُول ص 353 و 354، فصل 11.
24. ينابيع المودة، ج 3 ص 114، باب 79.
25. الاحاديث الوارده فى المهدى فى ميزان الجرح و التعديل، عبدالعظيم بستوى، 1/60.
26. مروج الذهب، 4/199.
27. الكامل فى التاريخ، 7/274.
28. اليواقيت و الجواهر، 2/143.
29. تذكرة الخواص، ص 325.
30. الوافى بالوفيات، 2/336.
31. الفصول المهمه، ص 288.
32. الائمة الاثنا عشر، ص 117.
33. الصواعق المحرقه، ص 207 و 208.
34. شذرات الذهب، 2/141.
35. سبائك الذهب، ص 346.
36. وفيات الاعيان، 2/317.
37. مطالب السؤل، 2/152.
38. تاريخ الخميس، 2/288.
39. وفيات الاعيّان، 2/317.
40. مطالب السؤل، 2/153.
41. تاريخ الخميس، 2/288.
42. الملاحم و الفتن، ابن كثير، 1/30؛ منهاج السنته 2/132؛ عقيده اهل السنته و الاثر، سمهودى ص 144.
43. اليواقيت و الجواهر، شعرانى ج 2، ص 562 چاپ بيروت، تذكرة الخواص ص 325؛ فرائد السمطين 2/325 ـ 326؛ ذخائر العقبى ص 136 و 137؛ القول المختصر ابن حجر ص 7؛ سيره حلبى 1/193؛ كشف الغمه 3/259؛ الفصول المهمه ص 295؛ دلائل الامامه، طبرى ص 234؛ البيان فى اخبار صاحب الزمان، گنجى شافعى ص 119.
44. تاريخ بغداد، 1/63؛ تاريخ دمشق، 4/178 ـ 179؛ مجمع الزوائد 5/187؛ تهذيب تاريخ دمشق 7/236؛ ميزان الاعتدال 1/89؛ الفتن، ابن حماد، ص 110؛ مستدرك حاكم، 4/514، دلائل‏النبوة بيهقى، 6/513.
45. محى‏الدين ابن عربى و عبدالوهاب شعرانى حنفى، اليواقيت و الجواهر ج 2، ص562، ينابيع الموده ج 3، ص 166 باب 94؛ تذكرة الخواص ص 325؛ اخبار الدول، قرمانى، ص 353 و 354.
46. در يكى از احاديثى كه ابى داود در سنن خود نقل كرده، آمده است:
عن النبى (صلى اللّه عليه و آله) انه قال: لو لم يبق من الدنيا الايوم لطوهاللّه ذلك اليوم حتى يبعث اللّه رجلاً منّى او من اهل بيتى يواطى‏ء اسمه اسمى «و اسم ابيه اسم ابى» يملأ الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا. (سنن ابى داود كتاب المهدى) حديث بالا از راه‏هاى مختلفى نقل شده است. در بيش‏تر نقل‏هاى حديثآمده است. «يواطئى اسمه اسمى» و جمله اضافه «و اسم ابيه اسم ابى» در آن ديده نمى‏شود. از جمله «ترمذى و احمد بن حنبل» حديث نام برده را از راه‏هاى گوناگونى نقلكرده‏اند و در هيچ يك از نقل‏هاى آنان جمله اضافى «و اسم ابيه اسم ابى» وجود ندارد. (سنن ترمذى ج 4، ص 505، مسند احمد 1/376، 377، 430، 448) و تنها در يك نقل، زايدهفوق وجود دارد كه به نظر مى‏رسد حاكمان عباسى يا پيروان عبداللّه بن محض، پدر محمدنفس زكيه آن را ساخته و بر حديث افزوده‏اند.
47. منهاج السنته، ابن تيميه، 4/211.
48. گفتنى است، در بحث گذشته ما در صدصد بيان همه موارد اتفاق و افتراق نبوده‏ايم، بلكه تنها به ذكر مواردى كه از اتقان و شهرت بيش‏ترى برخوردار است،بسنده نموده و از بيان ديگر موارد خوددارى كرده‏ايم.
49. صحيح مسلم، كتاب اماره، باب 1، مسند احمد 5/99.
50. مسند احمد 5/106، معجم كبير طبرانى، 2/198؛ كنزالعمال، ج 12، ص 33، الرساله.
51. سنن ابى داود، كتاب المهدى.
52. تاريخ الخلفاء، ص 20، دارالقلم، بيروت 1406 هـ.
53. تفسير ابن كثير ج 2، ص 32، ذيل آيه و بعثنامنهم اثنى عشر نقيبا.، مائده / 12.
54. ينابيع الموده، حنفى قندوزى، ج 3، ص 105، باب 77.
55. صحيح مسلم، كتاب فتن 68683، مسند احمد 3/5، 37، 49، 6، 96، 317؛ كنزالعمال ج 14، ح 38672 مسند ابويعلى موصلى 1/421؛ مستدرك حاكم 4/454؛ درالمنثور 6/58؛ الصواعقالمحرقه ص 164.
56. صحيح مسلم، كتاب فتن، 673؛ مستدرك حاكم 4/454؛ كنز العمال 38659.
57. تفسير كبير، فخر رازى، ج 4 ص 113؛ تفسير المنار، ج 5 ص 181.
58. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 10 به شرح صحيح مسلم، نووى 12/474؛ احكام السلطانيه ماوردى ص 9؛ المحلى، ابن حزم 9/360؛ مجمع الزوائد 5/359؛ سنن كبرى بيهقى 8/144؛ اتحاف السادة المتقين 2/232.
59. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 1؛ صحيح بخارى 4/218 و 9/78 دارالجيل؛ فتح البارى13/114.
60. معالم المدرستين، مرتضى عسكرى 1/162؛ صحيح بخارى، فتن باب 2؛ صحيح مسلم،اماره باب 8؛ الموطا، مالك، كتاب الجهاد باب 1، سنن ابن ماجه، جهاد باب 41؛ مسند احمد 3/441 و 316/314؛ فتح البارى 13/8.
61. صحيح مسلم كتاب فتن 683؛ مسند احمد 3/5، 37، 49، 60، 96، 317، ذ33؛ مستدرك حاكم 4/454؛ جامع الاصول، ابن اثير 11/84؛ الحاوى للفتاوى 2/60؛ دارالمنثور 6/58؛ الصواعق المحرقه ص 164.
62. الصواعق المحرقه، ابن حجر، ص 151، چاپ مصر.
63. سنن ابى ماجه، كتاب الفتن، باب 34؛ مسند احمد 1/84؛ مستدرك حاكم 4/557؛ درالمنثور 6/58؛ المصنف ابن شيبه 15/197؛ الحاوى للفتاوى سيوطى 4/224؛ كنز العمال 14/264 مؤسسه الرساله.
64. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 1؛ فتح البارى 13/117؛ سنن بيهقى 8/141؛ المحلى ابن حزم 9/359.
65. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 1؛ مسند احمد 5/99.
66. مسند احمد 5/106، معجم كبير طبرانى 2/198، كنز العمال ج 12 ص 33 الرسالة.
67. شرح المقاصد، ج 5 ص 239، انتشارات رضى قم.
68. مسند ابى داود طيالسى ص 259، دار المعرفة، مسند احمد 3/446؛ تاريخ بخارى6/445؛ معجم كبير طبرانى 5/224.
69. سوره هود، آيه 113.
70. اليواقيت و الجواهر، شعرانى 2/143.
71. همان.
72. اخبار الدُول ص 353 و 354، فصل 11.
73. البيان فى اخبار صاحب الزمان ص 148، باب 25.
74. ينابيع الموده ج 3 ص 114 باب 79.
75. تذكرة الخواص ص 325.
76. ارشاد مفيد، ج 2، ص 336، مؤسسه آل البيت 1413 هـ.
77. سنن ابى داود، كتاب المهدى.
78. سنن ابى داود كتاب المهدى.
79. سنن ترمذى ج 4 ص 505.
80. مسند احمد ج 1 ص 376، 377، 430، 448.
81. مسند بزار ج 1 ص 281 و 284.
82. حلية الاولياء ج 5 ص 75.
83. تاريخ بغداد ج 4 ص 388.
84. البيان فى اخبار صاحب الزمان، گنجى شافعى ص 96.
85. الفخرى ص 165 و 166، چاپ رضى قم 1414 هـ.