پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

ابدال چه کساني هستند؟

«ابدال‏» جمع «بدل‏» يا «بديل‏»، عده‏اى معلوم از صالحان و خاصان خدا را گويند كه هيچ‏گاه زمين از آنان خالى نباشد و جهان بديشان برپاست و آن‏گاه كه يكى از آنان بميرد، خداى تعالى ديگرى را به جاى او برانگيزد، تا آن شمار كه به قولى هفت و به قولى هفتاد است، همواره كامل ماند. در فرهنگ مهدويت از ايشان به عنوان گروهى از ياران حضرت مهدى (عليه السلام) هنگام ظهور گفته مى‏شود که ايشان را يارى مى‏نمايند. درباره‏ى ويژگى اين افرادگفته شده، آنان راهبان شب و شيران روز هستند. دل‏هايشان چون پولاد سخت است كه در ميان ركن و مقام، با آخرين ذخيره‏ى الهى حضرت مهدى (عليه السلام) بيعت‏خواهند كرد.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 5
کاربر: 0
در این صفحه: 1

 آيت‏اللّه سيد صادق شيرازى
اشاره:

اين مقاله بخشى از كتاب شميم رحمت تأليف آيت اللّه سيد صادق شيرازى است.

ايشان برخى از روايات كشتار دولت امام زمان(عج) را طرح و از نظر سند و دلالت قابل خدشه مى‏داند.

هم‏چنين احاديث صحيح و معتبرى كه روش حكومتى حضرت مهدى(عج) را بر پايه رفق و مدار مى‏دانند، ذكر مى‏كند و در پايان، ميان اين دو دسته از روايات جمع مى‏نمايد.
روش امام مهدى(عج) در تشكيل حكومت

متأسفانه، ذهنيت رايج مسلمانان آن است كه امام مهدى(عج) با چهره‏اى خشن ظهور مى‏كند و با تكيه بر شمشير و قتل و كشتارِ مخالفان خود، موفق به برپايى حكومت و كسب قدرت مى‏شود. اين ذهنيت در رواياتى ريشه دارد كه در اين باره موجود است و در كتاب‏ها و بر روى منبرها براى مردم بازگو مى‏گردد. برپايه پاره‏اى از اين روايات، امام مهدى(عج) به هنگام ظهور، چنان با خشونت و درشتى با مردم رفتار مى‏كند كه بيش‏تر آنان آرزو مى‏كنند كه كاش هرگز او را نبينند، عده زيادى از آنان نيز در نسب او به ترديد مى‏افتند و او را از آل محمد عليهم‏السلام نمى‏دانند.
روايات دروغين و محمدبن على الكوفى

تعداد اين روايات به بيش از پنجاه مورد مى‏رسد. از اين تعداد، سند نزديك به سى مورد از آن‏ها به شخصى به نام محمدبن على الكوفى مى‏رسد كه فردى بدنام و دروغ‏گو است و تمام علماى رجال بر بى‏اعتبارى روايات او حكم كرده‏اند. اين شخص، در زمان امام حسن عسكرى عليه‏السلام مى‏زيسته و از معاصران جناب فضل بن شاذان بوده است.

فضل بن شاذان از اعاظم روات و بزرگان شيعه است كه هيچ شكى در جلالت و قدر و منزلت وى وجود ندارد، تا جايى كه امام عسكرى عليه‏السلام در مدح و توصيف او مى‏فرمايد:

اِنى أغبط اهل الخراسان لمكان الفضل

به خاطر آن كه فضل، خراسانى است، من آرزو داشتم كه از اهل خراسان مى‏بودم.

حال، فضل بن شاذان در وصف محمدبن على كوفى مى‏گويد:

«رجلٌ كذّاب؛ مردى بسيار دروغ‏گوست».

و در جايى ديگر اظهار داشته است: «كدت أقنت عليه؛ نزديك بود در قنوت نماز لعن و نفرينش كنم.»

اكنون به چند نمونه از اين دست روايات اشاره مى‏كنيم:

روايت نخست: روايتى است كه بيش از يك صفحه از بحارالانوار را به خود اختصاص داده است، در اين روايت آمده است:

حضرت مهدى(عج) پس از ظهور، عده‏اى از مسلمانان را مورد تعقيب قرار مى‏دهد، آنان نيز فرار كرده به نصاراى روم پناه مى‏برند. نصارا به آنان مى‏گويند اگر مى‏خواهيد به شما پناه دهيم، بايد صليب بر گردن بياويزيد و مسيحى شويد. اين گروه نيز از ترس امام زمان مسيحى مى‏شوند. حضرت اين مسلمان‏هاى فرارى را از چنگ نصرانى‏ها بيرون مى‏آورد، مردان آن‏ها را مى‏كشد و شكم زنان باردار آنها را پاره مى‏كند؛ «فيقتل الرجال و يبقر بطون الحبالى».

بايد دانست كه امام زمان(عج)، داراى مقام امامت است و بهتر از هر كسى احكام اسلام را مى‏داند.

در دين اسلام اگر زن باردارى مرتكب جنايتى گردد و حدّ بر او واجب شود، به عنوان مثال اگر زنا دهد و چهار شاهد عادل بر زنا دادن او شهادت دهند ـ و بنا شد كه او را حدّ بزنند، مادامى كه اين زن باردار است جارى كردن حد بر او حرام است؛ بايد صبر كنند تا فارغ شود و بعد حدّ را بر او جارى سازند. با اين همه، آيا حضرت ولى عصر(عج) شكم زن باردار را پاره مى‏كنند؟! آيا اين روايت جَعل و دروغ نيست؟

روايت دوم: در بحارالانوار(1)، از كتاب غيبة نعمانى به اين سند ذكر شده:

عن على بن الحسين عليه‏السلام عن محمد العطار عن محمدبن الحسن الرازى (مجهول الهويّه) عن محمدبن على الكوفى عن البزنطى عن ابن بكير عن ابيه عن زُراره عن ابى جعفر عليه‏السلام : «أيسير (الحجة) بسيرة النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ؟» فقال:

«هيهات أنّ رسول‏اللّه سار فى أُمّته باللين والغائب يسير بالقتل.»

آيا امام مهدى(عج) بر طبق روش رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عمل خواهد كرد؟ فرمود: هرگز، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با نرمى با امّتش رفتار كرد، در صورتى كه امام مهدى(عج) از روش قتل و كشتار استفاده خواهد كرد.

اين روايت علاوه بر آن كه ضعف سند دارد با روايات صحيحه‏اى كه درباره شباهت رفتار امام عصر(عج) با رفتار پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وجود دارد و بعدا ذكر خواهد شد در تعارض است.

روايت سوم:(2) باز با همان سند قبلى است: «عن محمدبن على الكوفى عن البزنطى عن العلاء»

در اين سند مغيرة بن سعيد نيز آمده كه حضرت صادق عليه‏السلام در مورد او فرموده است:

«لعن اللّه المغيرة بن سعيد أنّه دسّ فى أحاديث أبى كثيرا،

خدا لعنت كند مغيرة‏بن سعيد را همانا كه او در روايات پدرم بسيار دست مى‏بُرد (آن‏ها را تغيير مى‏داد)».

در اين روايت همانند روايات قبلى، باز مسئله كشتار مطرح شده است. و اين سخن را به امام نسبت مى‏دهند كه: سمعت أبا جعفر عليه‏السلام يقول:

لو يعلم الناس ما يصنع الغائب اِذا خرج لأحبّ أكثرهم أن لايروه ممّا يقتل الناس.

اگر مردم مى‏دانستند مهدى(عج) پس از ظهور چه مى‏كند بيش‏تر آن‏ها دوست نداشتند او را ملاقات كنند به دليل كشتار مردم توسط او.

چنين سخنى از طرف يك آدم دروغ‏گو به امام معصوم نسبت داده شده و به هيچ وجه قابل پذيرش نيست؛ چرا كه انسان عاقل اگر سخن انسان دروغ‏گويى را مبنى بر شراب خوارى فلان مؤمن بشنود باور نخواهد كرد و به خود اجازه نقل اين سخن را نخواهد داد چه برسد در مورد امام معصوم. در دنباله اين روايت چنين آمده است كه:

يقول كثير من الناس ليس هذا من آل النبى لو كان لرحم.

آن قدر كشتار مى‏كند كه مردم مى‏گويند، او از آل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيست؛ چرا كه اگر از آل پيامبر بود رحيم و مهربان بود و كشتار به راه نمى‏انداخت.

اين سخن در مورد كيست؟! آيا در مورد حجاج بن يوسف ثقفى نيز چنين سخنى گفته مى‏شود؟!

روايت چهارم: به دنبال همين روايت شماره 114؛ عن محمدبن على الكوفى عن البزنطى عن عاصم بن حميد الحناف عن أبى بصير قال أبو جعفر عليه‏السلام :

ليس شأنه اِلاّ بالسيف لايستتيب أحدا. سر و كار مهدى جز با شمشير نيست و توبه احدى را هم نمى‏پذيرد.

آيا اين شبيه سيره رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است؟

نكته مهم اين است كه محمد بن على كذّاب روايات خود را نوعا به افراد ثقه نسبت مى‏داده تا رواياتش صحيح جلوه كند؛ همان طور كه در اينجا نام حناف در سلسله سند آمده كه او از ثقات است.

روايت پنجم: اين بار از ابن محبوب (از اصحاب اجماع) عن البطائنى عن أبى بصير عن أبى عبداللّه عليه‏السلام ، مى‏گويد: از امام پرسيدم: مهدى كى ظهور مى‏كند؟ فقال:

ما تستعجلون بخروج الغائب فواللّه ما هو اِلاّالسيف والموت تحت ظلّ السيف.(3)

چرا براى ظهور غايب (امام زمان) عجله مى‏كنيد، به خدا قسم او فقط با شمشير سر و كار دارد و قتل و كشتار.

روايت ششم: از على بن ابى حمزه بطائنى شيخ الواقفيه كه قائل به خاتميت امامت به موسى بن جعفر عليه‏السلام است؛ او مى‏گويد ايشان (امام موسى بن جعفر عليه‏السلام ) امام غايب است و اصلاً قائل به امام دوازدهم نيست. در روايتى از امام رضا عليه‏السلام نقل شده است كه پس از دفن اين شخص فرمود: نكير و منكر عمودى از آتش بر او زدند كه: «امتلأ قبره نارا اِلى يوم القيامة» الآن حدود هزار و دويست سال است كه در قبرش مى‏سوزد. به هر حال روايت اين است؛

عن ابن أبى بطائنى عن أبيه عن أبى بصير عن أبى عبداللّه عليه‏السلام قال:

«اذا خرج الغائب لم يكن بينه و بين العرب و قريش اِلاّ السيف ما يأخذ منها اِلاّ السيف.(4)

چون آن غايب بيايد، ميان او و قريش شمشير حاكم است و بس و از قريش غير از شمشير چيزى دريافت نمى‏كند.»

اين‏ها تنها چند نمونه از رواياتى است كه در اين زمينه وارد شده است.

صرف نظر از محمدبن على كوفى، عده‏اى از راويان ديگر اين روايات نيز به هيچ وجه مورد اعتبار نبوده و رواياتشان قابل پذيرش نيست.

گذشته از اشكالات سندى، اين دسته از روايات، از جهت دلالت نيز ناتمامند و قابل پذيرش نمى‏باشند؛ زيرا مفاد بسيارى از آن‏ها با ضروريات مذهب و شريعت در تعارض است و به هيچ عنوان نمى‏توان آن‏ها را توجيه كرد.

اصولاً امام مهدى(عج) مى‏آيد كه عدالت را بياورد و بساط جور و جفا و ستم را برچيند. بنابراين، امكان ندارد كه بخواهد از راه ظلم به عدل برسد و يا با ايجاد بدعت، سنت جدش حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرالمؤمنين على عليه‏السلام را زنده كند. سنت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن بود كه اجازه نمى‏داد هيچ زن باردارى را حد بزنند و يا قصاصش نمايند، ولى بر اساس آن چه محمدبن على كوفى نقل كرده است، امام مهدى(عج) شكم زنان باردارى را كه از ترس و براى حفظ جان خود مسيحى شده‏اند پاره مى‏كند!!
روايات صحيح

دليل ديگر بى‏اعتبارى اين گونه روايات، احاديث صحيح و معتبرى است كه بر مفهوم مقابل آن‏ها دلالت دارد و صراحتا گوياى اين مطلبند كه روش حكومتى حضرت ولى عصر(عج)، همانند همان روش حكومتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرمؤمنان عليه‏السلام است. به چند نمونه از اين روايات توجه فرماييد:

1. روايت نخست:

 در بحارالانوار روايت موثق و حسنه‏اى از كتاب غيبة نعمانى ذكر شده است:

عن ابن عقدة عن على بن الحسن (ابن فضّال) عن أبيه عن رفاعة عن عبداللّه بن عطاء قال: سئلت أبا جعفر الباقر عليه‏السلام : «فقلت إذا قام الحجّة بأىّ سيرة يسير فى الناس؟ فقال عليه‏السلام

يهدم ما قبله كما صنع رسول اللّه و يستأنف الإسلام جديدا.(5)

راوى از امام باقر عليه‏السلام سؤال مى‏كند كه حضرت حجت(عج) پس از ظهور، چه سيره و روشى در حكومت خواهد داشت؟ امام پاسخ مى‏دهد همان طور كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از بعثت تمام آن چيزهايى را كه پيش از ايشان به عنوان دين مطرح بود، مثل يهوديت، نصرانيت و مجوسيت، همه را بى‏اعتبار اعلام كرد، مهدى(عج) نيز پس از ظهور آن چه كه به نام اسلام بر دنيا حاكم است، امّا با اساس اسلام مخالف است، از ميان خواهد برد و اسلام واقعى را دوباره برپا خواهد كرد.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به فرموده قرآن(6) با نرمى و عدم خشونت باورها و عقايد پيش از خود را بى‏اعتبار كرد. اين سيره پيامبر با همه مردم بود و حتى با كافران هم اين گونه رفتار مى‏كرد و تنها اختصاص به مسلمان‏ها نداشت. امام زمان(عج) نيز درباره كافران هم همان سيره و همان نرمى و لطافت را به خرج خواهد داد، كه سيره رسول اللّه بود، مسلمانان كه جاى خود دارند.

2. روايت دوم:

عن ابن عباس عن النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قال:

«التاسع منهم [من أولاد الحسين عليه‏السلام ] من أهل بيتى و مهدى أمّتى، أشبه الناس بى فى شمائله و أقواله و أفعاله.»(7)

شاهد ما لفظ «أفعاله» است، يعنى مهدى(عج) علاوه بر اينكه شمائل و اقوالشان شبيه رسول خداست، كارهايش نيز شبيه رسول خداست.

3. روايت سوم:

3. در بحارالانوار(8) حدود يك صفحه از سخنان شيخ طبرسى(9) در اعلام الورى به عنوان تذييل اين روايت آمده است كه قسمتى از آن چنين است:

اگر درباره چگونگى حكومت حضرت ولى عصر(عج) سؤال شود كه چگونه است؟ آيا با شدت و عنف، خواهد بود؟ بايد گفت: «فاِن كان ورد بذلك خبر فهو غير مقطوع به.» هرگز حكومت آن حضرت با شدّت و عنف نخواهد بود و حتى اگر روايتى در اين مورد [اعمال خشونت در حكومت حضرت] پيدا شد، صحيح نيست، و روايت صحيحى وجود ندارد كه آن حضرت با شدت و عنف رفتار خواهند كرد.

طبرسى از حديث شناسان معروف و خبره فن بوده است، تمام رواياتى كه در اين باب وارد شده را با اين جمله «اِن كان...» زير سؤال برده و مى‏گويد اگر روايتى در اين زمينه [اعمال خشونت در حكومت حضرت[ پيدا شود، نه مدلولش معتبر است و نه حجّيت دارد.

4. روايت چهارم:

4. در بحارالانوار(10)، روايتى از كتاب كافى با اين عبارت نقل شده است:

كلينى عن العدة عن البرقى عن ابيه عن محمدبن يحيى عن حماد بن عثمان عن الصادق عليه‏السلام

«اِذا قام الحجّة سار بسيرة أميرالمؤمنين على عليه‏السلام .»

يعنى هنگامى كه امام مهدى ظهور كند دقيقا مانند سيره اميرالمؤمنين عليه‏السلام عمل خواهد كرد.

سند اين روايت صحيح و هيچ شك و شبهه‏اى در آن نيست؛ چرا كه راويانش يكى از ديگرى بهترند و متن آن نيز موافق سيره معصومين عليهم‏السلام است.

مدلول اين روايات آن است كه چون امام مهدى ظهور كند، عموم مردم، از خرد و كلان، و پير و جوان به او عشق مى‏ورزند و از صميم قلب دوستش دارند. از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل است كه فرمود:

شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى‏دهم كه ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمانروايى او خشنودند.(11)

هم‏چنين از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:

شما را به مهدى(عج) بشارت مى‏دهم كه به سوى مردم برانگيخته مى‏شود... و ساكنان زمين و آسمان از او خشنود مى‏گردند.(12)

نيز در روايتى ديگر از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است:

مردى از امت من قيام مى‏كند كه مردم زمين و آسمان او را دوست دارند.(13)

و از حضرت على عليه‏السلام نيز نقل شده است كه فرموده است:

چون مردى از فرزندانم ظهور كند چنان گشايشى در كار مردم ايجاد مى‏شود كه حتى مُردگان به ديدار يكديگر مى‏روند و ظهورش را به هم مژده مى‏دهند.
جمع روايات

در جمع بين روايات متعارض خود ائمه عليهم‏السلام توصيه‏هاى لازم را فرموده‏اند. البته دو روايت مخالف وقتى با هم در تعارض قرار مى‏گيرند كه شروط لازم را در باب تعارض داشته باشند؛ به اين صورت كه اولاً، سند هر دو معتبر باشد؛ نه آن كه يك طرف محمد بن على الكوفىِ دروغ‏گو باشد و طرف ديگر على بن ابراهيم و محمدبن مسلم، كه از ثقات و معتمدين ائمه عليهم‏السلام هستند.

مقايسه بين اين دو عقلاً و شرعا جايز نيست. پس ما در همين پله اول كه بحث سَند باشد مشكل داريم؛ چرا كه رواياتى كه از محمدبن على كوفى نقل شده، امام زمان را يك آدم كش معرفى مى‏كند كه در زمان او هرج و مرج خواهد بود، و فقها مى‏گويند: حتى احكام شرعى، اگر باعث هرج و مرج شوند ساقط مى‏گردند و ديگر واجب نخواهند بود، حال آيا امام زمان(عج) كه خودشان صاحب اين دين و احكام آن هستند، باعث هرج و مرج خواهند بود؟!

پس در همين مرحله اول، بحث تعارض منتفى است؛ چرا كه يك آدم دروغگو نمى‏تواند معارض بزرگان حديث و ثقات باشد.

از اين مرحله كه بگذريم بر فرض صحت سند، نوبت به ملاحظه تراجيح بين دو روايت متعارض مى‏رسد، در اين مرحله، آن‏ها با روايات صحيح ديگر و سنت و سيره و كتاب (قرآن)، مقايسه مى‏شوند و هر كدام موافق آن‏ها بود، معتبر است. از اين جهت نيز رواياتى كه تشابه سيره امام زمان(عج) با سيره اميرمؤمنان عليه‏السلام و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را بيان مى‏كند داراى رجحان هستند؛ چرا كه با سيره معصومين عليهم‏السلام سازگار است و قرائن صدق بسيار دارد.

پس از اين مرحله بر فرض آن كه هر دو مطابق كتاب و سيره باشند و به اصطلاح متكافى باشند، نوبت به دلالت و ظهور مى‏رسد، اين كه آيا هر دو روايت از لحاظ ظهور و دلالت با هم مساوى هستند يا نه.

در اين مرحله اگر يكى از روايات متعارض، از لحاظ دلالت صريح‏تر بود، آن را بر مى‏گزينيم. در صورتى كه از لحاظ دلالت هم يكسان باشند، نوبت به تساقط مى‏رسد و هر دو روايت از اعتبار مى‏افتند؛ گويا اصلاً روايتى وارد نشده است. اين مبناى فقهى در باب تعارض روايات است.
سيره امام زمان(عج) همان سيره رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

بنابر آن چه گفته شد، سيره امام زمان(عج) دقيقا همان سيره و روش رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. حتى شمايل آن حضرت هم، مانند شمايل و سيماى نورانى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است؛ چنان كه روايات بسيارى از شيعه و سنى و حتّى تاريخ نگاران مسيحى آمده است كه چهره رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به قدرى جذّاب بود كه حتّى دشمن‏ترين دشمنان آن حضرت، وقتى چشمش به چهره منوّر ايشان مى‏افتاد به گونه‏اى مجذوب آن حضرت مى‏شدند كه تمام هم و غمشان را فراموش مى‏كردند. چهره امام زمان(عج) نيز چنين است.

علاوه بر تاريخ و روايات، مهم‏ترين سندى كه در خصوص سيره و سلوك رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در دست است، قرآن كريم مى‏باشد. تابلويى كه قرآن كريم از چهره رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ترسيم مى‏كند چنين است:

«فبما رحمة من اللّه لنت لهم، و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضوا من حولك»(14)

به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم] نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند.

و يا در جاى ديگر مى‏فرمايد:

«لقد جائكم رسول من انفسكم، عزيزٌ عليه ما عنّتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤفٌ رحيم»(15).

خداى متعال از ميان شما، فردى را به رسالت فرستاد كه فقر و پريشانى و جهل و فلاكت شما بر او گران است و براى نجات و آسايش شما حرص مى‏ورزد و خودخورى مى‏كند و نسبت به مؤمنان بسى دل رحم و مهربان است.

شفقت و محبت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به مردم به حدى بود كه حتى عده‏اى همين مسأله را به وسيله‏اى براى آزار ايشان تبديل كرده بودند:

«و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو أذنٌ قل أذن خير لكم يؤمن باللّه و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم»(16)

از آن‏ها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گويند: او آدم خوش باورى است! بگو: خوش باور بودن او به نفع شماست، (ولى بدانيد) او به خدا ايمان دارد و تنها مؤمنان را تصديق مى‏كند و رحمت است براى كسانى كه ايمان آورده‏اند. و آن‏ها كه رسول خدا را آزار مى‏دهند، عذاب دردناكى دارند.

در تفسير اين آيه آمده است كه يكى از منافقان، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به سخره مى‏گرفت، جبرئيل نازل شد و عرض كرد، يا رسول اللّه، فلان منافق را احضار كنيد و از او بپرسيد چرا اين كارها را مى‏كند.

اين مورد يك استثنا بود و هيچ مورد ديگرى پيدا نمى‏كنيد كه پيامبر كسى را به خاطر مسخره كردن خود بطلبد. اين مورد هم بنا بر مصلحت بوده و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور داشته‏اند.

در همين قضيه پيامبر آن شخص را طلبيد و از او توضيح خواست. او عرض كرد: يا رسول اللّه، هر كسى اين حرف را زده دروغ گفته، من چنين كارى نكرده‏ام. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چيزى نفرمود و ساكت شد اين منافق نيز، چنين برداشت كرد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حرف او را باور كرده است. در صورتى كه محال است پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حرف اين منافق را كه بر خلاف سخن خداوند و جبرئيل بود باور كند، اما پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نخواست با او حتى ترش‏رويى كند.

اين بار به ميان مردم رفت و گفت عجب پيامبرى است! جبرئيل از يك گوش به او مى‏گويد من مسخره‏اش كرده‏ام، باور مى‏كند، از گوش ديگر من مى‏گويم چنين كارى نكرده‏ام باز باور مى‏كند، اين پيغمبر اُذن است؛ يعنى هر سخنى كه به او بگويند باور مى‏كند.

خداوند در پاسخ به اين ياوه سرايى‏ها، در قرآن فرموده است:

«قل أُذن خير لكم»(17)،

اين گوش (باور كردن حرف شما) براى شما خوب است و به نفع شماست.

اين فعل و عمل رسول خداست و مهدى شبيه‏ترين مردم به رسول خداست.

پيامبر

«فبما رحمة من اللّه لنت لهم»(18)

است پس مهدى(عج) نيز چنين خواهد بود. او با كافران به نرمى رفتار خواهد كرد، چه رسد به مسلمانان.

اصولاً امام مهدى(عج) براى برقرارى عدل مى‏آيد و عدالت يك خواسته طبيعى و فطرى انسان‏هاست. بنابراين امكان ندارد به گونه‏اى رفتار نمايد كه مردم آرزو كنند اى كاش او را نبينند و يا به خاطر بى‏رحمى‏هايى كه انجام مى‏دهد، بگويند او از آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيست و ارتباطى با اهل‏بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ندارد.

هم‏چنين وقتى حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

محال است كه من از راه ستم بخواهم به پيروزى دست پيدا كنم و به وسيله جور در طلب نصرت برآيم(19)

يقينا امام مهدى(عج) نيز از همين روش پيروى خواهد كرد و امكان ندارد كه از راه ستم بخواهد حكومت بر مردم را به دست گيرد.
پي‌نوشتها:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بحارالانوار، ج 52، ص 353، حديث 109.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 353، ح 113.
3. الخرايج، ج 3، ص 155؛ غيبة‏الطوسى، ص 459، ذكر طرف من العلامات الكائنة قبل الخروج.
4. شيخ طوسى، الغيبة، ص 459؛ الخرايج، ج 3، ص 155.
5. بحارالانوار، ج 52، ص 353، ح 112، ط بيروت.
6. آل عمران، آيه 159.
7. بحارالانوار، ج 52، ص 379، ح 187.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 379، ح 187.
9. امين الدين امين الاسلام ابو على فضل بن حسن بن فضل (-548 ق) فقيه، محدث، مفسر و لغوى امامى معروف به شيخ طبرسى، از برجسته‏ترين علماى شيعه در قرن ششم هجرى كه خود و پسرش حسن بن فضل صاحب مكارم‏الاخلاق و نوه‏اش على بن حسن صاحب مشكاة‏الانوار همگى از علماى بزرگ هستند. روضات الجنات، ج 5، ص 342 - 349؛ طبقات اعلام الشيعه، قرن 6، ص 216 و 217.
10. بحارالانوار، ج 47، ص 54.
11. ينابيع المودة، ص 431، اثبات الهداة، ج 2، ص 524.
12. جامع احاديث الشيعه، ج 1، ص 34.
13. احقاق الحق، ج 19، ص 663.
14. آل عمران، 59.
15. توبه، 128.
16. توبه، 61.
17. توبه، 61.
18. آل عمران، 159.
19. نهج‏البلاغه.