پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

مفاهيم و مؤلفه‏هاى انتظار

مهدويت، تبلور يك الهام فطرى است كه مردم، از دريچه ي آن... روز موعود را مى‏بينند. مهدى (عليه السلام) تنها يك انديشه نيست كه ما، در انتظار ولادت او باشيم و يك پيش گويى نيست كه به اميد مصداق آن نشسته باشيم؛ بلكه مهدى يك واقعيت‏خارجى و آماده باش است كه ما منتظر عمليات او هستيم.انتظار داراى مفاهيم و مؤلفه‏هاى زيادى است كه در صحيفه علمى و عملى جهان تشيع، به روشنى مكتوب و مضبوط مى‏باشد؛ از جمله: نفى وضع موجود (فساد، ظلم، بى عدالتى و تباهى)؛ طرد و عدم پذيرش حكومت‏هاى سياسى ظالم (نامشروع دانستن آنها)؛ اصلاح‏طلبى و اميد به زندگى بهتر (فرج و گشايش)؛ تلاش و كوشش براى پيشرفت و ترقى؛ قيام، انقلاب و نهضت مداوم و فعال؛ تشكيل حكومت‏هاى مشروع و دينى؛ عدم انقياد و سازش در برابر ظالم و مفسدان و....

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 1
کاربر: 0
در این صفحه: 1
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > دانشنامه موعود

بررسى احاديث مهدويت و ولادت حضرت مهدى (عج)

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home

على اصغر رضوانى
شبهه‏ى جهالت و ضعف راويان احاديث مهدويت

يكى از شبهاتى كه با عقيده‏ى مهدويت مطرح است، وجود روايت‏هاى ضعاف يا مجاهيلى است كه در تراث مهدويت‏به چشم مى‏خورد . گاه گفته مى‏شود كه مؤلفين اين تراث با ذوق خود، هر حديثى را جمع نموده‏اند، بى آن‏كه در صحت‏يا ضعف آن‏ها تاملى كرده باشند .

نويسنده‏ى معاصر «عبدالرسول لارى‏» معروف به (احمد الكاتب) در كتاب خود در اين باره مى‏نويسد: «نزد قدماء اخباريين، اين چنين معروف بوده كه هر روايتى را بدون بررسى در سند آن اخذ مى‏نمودند، ولى بعد از آن، حركت جديدى پديد آمد و بين روايات تميز داده مى‏شد تا زمانى كه حركت اصوليين پديدار گشت و اخبار را به دسته‏هاى مختلف از قبيل: صحيح، حسن، قوى، ضعيف تقسيم نمودند . ولى اين تطور و حركت، شامل روايت‏هاى تاريخى را كه حول موضوع ولادت امام دوازدهم هم مطرح بوده، نگرديد» . (1)

وى در جاى ديگرى از كتاب خود مى‏نويسد: «من معتقدم كه خواننده‏ى عادى، احتياجى ندارد كه خود را به زحمت انداخته و علم درايت و روايت را فراگرفته تا بتواند روايت‏هاى تاريخى را كه در رابطه با ولادت امام محمد بن الحسن العسكرى (عج) وارد شده، بررسى نمايد و يا اين كه از علماى متخصص در تاريخ بوده باشد; زيرا مؤلفين اين كتب كه مجموعه‏ى اين نوع روايت‏ها را جمع كرده‏اند، خود را از ابتدا راحت نموده و گفته‏اند كه ما اثبات وجود امام دوازدهم را از طرق فلسفى - نظرى مى‏نماييم و احتياجى به روايت‏هاى تاريخى نداريم و اگر چنان چه توجهى به آن‏ها مى‏نماييم، از باب تاييد است . . .» سپس مى‏گويد: «اعتقاد من بر اين است كه اينان از باب اين كه شخص غريق به هر شيئى دسترسى پيدا نمود اخذ مى‏كند، هر روايتى را جمع نموده‏اند و الا خود از هر كس ديگر آگاه‏تر به ضعف اين رواياتند . . . .» . (2)

ما در اين مقاله‏ى مختصر، اشكال مطرح شده را در دو بخش مورد بحث و مناقشه قرار مى‏دهيم:

1- بررسى منابع حديثى و مصادرى كه عمدتا تراث مهدويت در آن‏ها وارد شده است و نيز بيان مبنا يا مبناهايى كه مؤلفين آن كتب در جمع‏آورى احاديث‏براى خود در نظر گرفته‏اند .

2- توجيه مجموعه‏ى احاديثى كه درباره‏ى ولادت امام مهدى (عج) در مجموعه‏هاى حديثى وارد شده است‏با در نظر گرفتن اين كه در ميان آن‏ها، ضعاف و مجاهيل نيز وجود دارد .

بخش اول - بررسى منابع احاديث مهدويت

اما بخش اول كلام كاتب از جهاتى مورد مناقشه است كه به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:

1- كاتب ادعا مى‏كند نزد قدماء از اخباريين معروف، نبوده كه روايت‏ها را بررسى سندى كنند، بلكه تنها هدف آنان جمع روايت‏ها در مجموعه‏ى حديثى خود بوده است . در حالى كه اين كلام ادعايى بدون دليل بوده، بلكه كذب محض است و نشان از بى‏اطلاعى و ناآگاهى و عدم تتبع و خبرويت، بلكه عناد گوينده‏ى آن دارد; زيرا آن‏چه از قدماء محدثين اماميه مى‏دانيم، اين است كه آنان نهايت‏سعى و كوشش و احتياط را در جمع و نقل روايت‏ها در كتب خود به كار مى‏بردند كه از آن جمله مى‏توان به شيخ كلينى رحمه الله اشاره كرد كه نزد اهل فن، معروف به دقت نظر و احتياط شديد در نقل روايت‏ها در كتاب قيم خود (كافى) بوده است . هم‏چنين مى‏دانيم كه بزرگانى مانند شيخ و شاگردانش، چه اهتمام وافرى به شناخت‏شيوخ روايى و شاگردان خود داشته‏اند . لذا در حوزه‏هاى حديثى، شخصا حضور مى‏يافتند و از نزديك با شيوخ حديث و شاگردان آشنا مى‏شدند و هر كه را نمى‏شناختند، احاديثش را رها مى‏ساختند و آن را نقل نمى‏كردند . به عبارت ديگر: ما مى‏دانيم كه قدماء از محدثين امثال شيخ صدوق و طوسى و نعمانى، رحمهم الله احاديث كتب خود را از اشخاص غير معروف و واماندگان در راه و كسانى كه در كوچه و بازار نشسته‏اند، يا از قصه‏گوها نقل نكرده‏اند، بلكه امثال صدوق رحمه الله، عادتا شيوخ خود را به اسم و نسب مى‏شناخته و نيز حالات آنان را از ايمان و عدالت و فسق مى‏دانسته‏اند و از كسى كه او را به شخص و اسم و نسب و صفات اصلا نمى‏شناخته، نقل روايت نمى‏كرده‏اند . آنان قبل از نقل روايت، ابتدا به ظاهر حال و مذهب و نسبت و شانش در حديث، معرفت مى‏يافتند و بعد از آن، بر حديثش، اعتماد مى‏كردند .

2- باور كردنى نيست كه امثال شيخ صدوق و شيخ طوسى‏رحمهما الله با آن جلالت قدر، به روايت‏هايى اعتماد كرده باشند كه خود، راويان آن‏ها را نشناخته و به وثاقت آن‏ها پى نبرده باشند . آن هم در مساله‏ى مهم امامت و مهدويت كه مورد توجه و اعتناى عام و خاص بوده است . لذا ما قطع داريم كه اين بزرگان به صحت اين روايت‏ها و صدق راويان آن‏ها اطمينان داشته‏اند . اگر چنان‏چه از اين دعوى تنزل كنيم، لااقل مى‏توانيم ادعا كنيم كه اين بزرگان به جهت‏بعضى قرائن و امارات معتبره كه موجب جبران ضعف راوى و قطع به صحت‏حديث مى‏شده است، به صدور اين روايت‏ها از ائمه‏ى معصومين عليهم السلام اطمينان داشته‏اند و الا جاى اين سؤال باقى است كه كسى مانند شيخ صدوق، از نقل اين همه احاديث در ابواب مختلف، چه انگيزه‏اى داشته اگر قصد احتجاج به آن‏ها را نداشته و نزد او مورد اعتماد نبوده است، آيا شيخ صدوق كتابش را - طبق نقل خودش در مقدمه‏ى كمال الدين (3) براى رفع حيرت و شك و ترديد و شبهه و استدلال بر وجود امام زمان (عج) تاليف نكرده است؟ آيا نقل روايتى كه خود مؤلف به آن