پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

سهم انتظار

انتظار، سهم چشمانى است كه رو به آفتاب زيسته‏اند؛ سهم دستانى است كه شبگاهان، در وسعت نيايش، به جانب آسمان ريشه دوانيده‏اند، سهم دل هايى كه چون كبوتران خونين بال، در بى نهايتى سرخ جاودانه تپيده‏اند؛ منتظران، مجنون زادگان ليلاى وجودند؛ عاشقانى دل سوخته كه لب به زمزمه‏ تر كرده‏اند؛ آنان، با تمام وجود، روى خود را به آسمان دوخته، دستان را به دعا بلند کرده و ظهور هادى امت را به انتظار مى‏نشينند و در دل، شور و شوق و اميد پرورانده‏اند و پاى افزارى از صبر و شكيب ستانده‏اند تاخستگى راه، مجال‏شان ندهدكه0به «ماندن‏» بينديشند كه بايد «رفت‏» تا به «راه‏» پيوست؛ چرا كه «رفتن‏»، به راه مى‏پيوندد و «ماندن‏»، به ركود. آرى، حركت، ره آورد طبيعى انتظار است. آنان كه يافته‏اند حركت و تلاش به هدايت مى‏انجامد، و چه شيرين، جرعه جرعه از هدايت‏هاى مستمر حق بهره‏مند مى‏شوند.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 2
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > هنر و فرهنگ مهدويت > امپراطورى هاليوود

غرب با طرح اين مباحث چه اهدافى را دنبال مى‏كند؟

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home

قطعاً اين كار بى‏هدف انجام نمى‏شود و اين خام‏طبعى و خام‏انديشى است كه تصور كنيم هاليوود صرفاً به دليل جذابيت اين سوژه به موضوع آخرالزمان پرداخته است. ببينيد من اين را در فضاهاى دانشگاهى و خدمت دوستان دانشجو به كرّات گفته‏ام، نسبتى كه بشر با سينما برقرار مى‏كند (در حين تماشاى يك فيلم) نسبت بسيار پيچيده‏اى است. انسان عاقلف بالغف انديشه‏ورز، دقايقى از عمرش را تصميم مى‏گيرد كه فكر نكند و به خود دروغ بگويد و زمانى در حدود دو ساعت را در مقابل يك پرده عريض بنشيند و فكر خود را از هر آنچه در دنياى بيرون است جدا كند و به پرده روبرو چشم بدوزد و به خود بباوراند كه اين تركيب نور و سايه و رنگ كه در مقابل چشمهاى اوست عين واقعيت است و به خود بباوراند انسانها و بازيگرانى كه در فيلم ايفاى نقش مى‏كنند، اگر چه آنها را مى‏شناسد و اسم حقيقى و حتى زندگى‏نامه و شجره‏نامه‏شان را مى‏داند، همان اشخاص اعتبارى هستند كه در فيلم ادعا مى‏شود و همين نسبتهايى را كه فيلم ادعا مى‏كند بين آنها برقرار است و تا پايان فيلم به ضمير خودآگاه خودش بگويد تو خاموش باش، حرفى نزن، دخالتى نكن و همين‏طور بر مبناى منطق ضمير ناخودآگاه بنشيند و فيلمى را ببيند و در عالم مجازى آن غوطه‏ور شود و گاهى اوقات براساس جنس و حس و حالت، مخاطب موردنظر به چنان حالتى از همزاد پندارى برسد كه پاى فيلم گريه كند يا به شدت متأثر شود و از فيلم تأثير بپذيرد. اين نسبت ويژه ميان فيلم و مخاطب بسيار عجيب است. شما وقتى كتاب مى‏خوانيد اينگونه ارتباط برقرار نمى‏كنيد؛ يعنى در هر سطر كتاب مى‏توانيد از خود بپرسيد كه من با عقايد نويسنده موافق يا مخالفم. اما نسبتى كه سينما با بيننده برقرار مى‏كند، نسبتى يك سويه و ديكتاتوروار است. سينما مخاطب خود را هيپنوتيزم مى‏كند و ما خود خواسته هيپنوتيزم مى‏شويم.
وقتى كه چنين نسبت ويژه‏اى بين فيلم و بيننده برقرار مى‏شود آيا خلاف عقل نيست كه سياستمداران مغرب زمينى از چنين پتانسيل عظيمى استفاده نكنند. اگر نكنند در عقل آنها بايد شك كرد! زمانى ما بحثى با دوستان دانشجو داشتيم به نام »سينما و دموكراسى« و پيش‏درآمد آن اين‏كه نسبت سينما با مخاطب اصلاً دموكراتيك نيست. كاملاً يك جهته، يك سويه و غير دموكراتيك است. سينما آنچه اراده كند القا مى‏كند و بيننده هم اين تأثير را مى‏پذيرد و قبول مى‏كند، مگر بينندگان خيلى خاص كه موضوع بحث ما نيستند. بنابراين ما بايد بدانيم كه اين پتانسيل را نمى‏توان ناديده گرفت. خيلى طبيعى است هر فيلمسازى كه فكرى، انديشه‏اى، قصدى، غرضى يا حتى توطئه‏اى در ذهن دارد منطقاً بايد از اين پتانسيل استفاده كند و اگر نكند بايد در فهم او شك كرد. بديهى است كه از اين ظرفيت استفاده مى‏كند خصوصاً در شرايطى كه تمام لوازم اين صنعت را در اختيار داشته باشد. پس طبيعى است كه آنها از اين ظرفيت استفاده مى‏كنند و اين اصلاً چيز غريبى نيست