پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

مصلح کل

همه ي اديان و مذاهب، عقيده دارند كه يك منجى و يك دست مقتدر الهى در مقطعى از تاريخ خواهد آمد و در نجات بشر از ظلم و جور، معجزه گرى خواهد كرد. همه ي فرق اسلامى، معتقدند كه حضرت مهدى (عليه السلام) از نسل طيب و طاهر پيامبراعظم(صلي الله عليه و آله و سلم)، عالم را مملو از عدل و داد و براى اقامه دين خدا و حق الهى قيام خواهد كرد. غير مسلمان‏ها هم به نحوى، معتقد به يك آينده ي مطلوب و درخشانى براى بشريت هستند كه با همين مسأله ي مهدويت، تطبيق مى‏كند. اين عقيده كه همه ي مسلمان‏ها هم به آن معتقدند، مخصوص شيعه نيست. البته در خصوصيات و جزيياتش، بعضى فرق، حرف‏هاى ديگرى دارند؛اما اصل اين‏كه چنين دورانى پيش خواهد آمد و يك نفر از خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين حركت عظيم الهى را انجام خواهد داد، بين مسلمان‏ها متواتر است، همه اين را قبول دارند.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 3
کاربر: 0
در این صفحه: 2
   صفحه اصلی > پژوهشکده مهدویت > هنر و فرهنگ مهدويت > امپراطورى هاليوود

انديشه ى حكومت جهانى در ديدگاه متفكرين كلاسيك

ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ home

«افلاطون»دركتاب هفتم جمهوريت خودخطاب به گلاگون سوفسطايى در زمينه ى شكل گيرى مدينه اشاره به حكومت جهانى داردكه توسط «فيلسوفان» تحقق خواهد يافت. وى مى نويسد: «جامعه اى كه آن را وصف كرديم (يعنى مدينه فاضله) هرگز تحقق نخواهد يافت و گرفتاريهاى دولتها و گرفتاريهاى انسانيت هرگز پايان نخواهد يافت مگر آنكه فيلسوفان در اين جهان شهريار شوند يا كسانى كه ما اينك ايشان را شهريار و فرمانرواى خود مى ناميم به طور جدى و كافى در پى مطالعه فلسفه بروند و اين دو، يعنى، قدرت سياسى و عقل فلسفى با هم درآميزند». بنابراين در نظام انديشه اى افلاطون، حكومت جهانى همان است كه وى آن را به مدينه ى فاضله تعبير كرد.

«ارسطو» در مبحث حكومت نيز به نوعى به حكومت جهانى اشاره دارد كه مى توان هم از طريق جنگ آن را ايجاد كرد و هم از طريق صلح. وى مى گويد: «بعضى حكومت ها هدفشان گسترش سرزمين و افزايش جمعيت است ولو به صورت جنگجويانه، ولى در برخى حكومتها هدف افزايش فضيلت و خرد و كسب سعادت براى مردم به شكل صلح جويانه است». در واقع به نظر ارسطو تشكيل حكومت واحد مىتواند زندگىخوب وسعادتمند را براى انسان ها تامين سازد.

مهم ترين مكتب كلاسيك كه انديشه ى حكومت جهانى را مطرح كرد و به اروپاييان جامعه ى يگانه ى بشرى را آموخت، مكتب «رواقيون» است. مكتب رواقيون كه در قرن چهارم پيش از زادن مسيح توسط زنون پايه گذارى شده بود، داراى يك تفكر جهان وطنى بوده است. اين مكتب فكرى مخالف نژادپرستى بوده و مردم را به برابرى و برادرى فرامى خواند.

«سن اگوستين» يكى ديگر از انديشمندان عصر كلاسيك است كه در موضوع ايجاد حكومت جهانى مباحثى را مطرح كرده است. نويسنده ى كتاب «شهر خدا» دو نوع حكومت را نام مى برد كه در آن انديشه ى حكومت جهانى مشهود است:

نخست: حكومت دنيوى يا شهر زمينى«دولت ـ كشور»كه در آن جهان داران وحاكمان صاحب اقتدار،فرمان مىرانند وتاوقتى كه آنان عدالت، امنيت و نظم را برقرار مىكنند، اطاعت از ايشان وظيفه ى دينى است، ولى براى اعضاى شهر خدا، دين وسيله اى است كه بايد از آن براى رسيدن به مقصد نهايى كه صلح پايدار آسمانى است، استفاده كنند.

دوم: نظام حاكم جهانى كه دامنه ى آن، سرتاسر جهان و ملت ها را فرا مى گيرد و از پيوند عشق و محبت و سازگارى عاطفى ناشى مى شود. در قلمرو اين نظام خدايى، همه ى بندگان خدا به طور مثبت و فعالى با هم متحد مى شوند، و تصميم مى گيرند همديگر را كه آفريدگان خالقى مشترك هستند دوست بدارند و اين صلح تنها به مفهوم متاركه ى جنگ يا زندگى همراه با همزيستى مسالمت آميز كه از ترس كيفرهاى قانونى ناشى مى شود، نيست.

سن اگوستين نخستين فيلسوفى است كه انديشه ى صلح جهانى را مطرح كرد و بحث و گفتگو درباره ى آن را پيش كشيد. وى به يك نظام جهانى كه همه ى جهانيان تابع و مطيع آن هستند ـ زيرا همه ى شان مطيع آفريدگارى يكتا هستند ـ قائل است و انديشه ى صلح جهانى وى بستگى به همين نظام جهان گير دارد. صلح در ديدگاه اگوستين مفهومش اين است كه دامنه ى آن آرامشى كه استقرارش به نظر افلاطون فقط در داخل مرزهاى يك «دولت شهرى» ميسر بود، چنان پهن و گسترده شود كه سرتاسر جهان را فراگيرد، از آن جا كه خدا انسان را مأمور كرده استكه همسايه اش را مثل خويشتن دوست بدارد، پس بناچار عين اين محبت رانسبت به زنها و بچه ها وديگر اعضاى خانواده و هم چنين نسبت به تمام آفريدگان ديگر خدا نيز بايد داشته باشد. به اين ترتيب چنين بنده اى در جوار صلح و آرامش و در عين سازگارى با تمام جهانيان بسر خواهد برد.

«سيسرون» يكى از بزرگ ترين سخنوران روم قديم است كه به سال 106 پيش از زادن مسيح به دنيا آمد و 43 سال پيش از به دنيا آمدن مسيح از دنيا رفت. وى داراى بينش جهانى و وسعت نظر بوده و در اغلب آثارى كه از خود باقى گذاشته مستقيماً از انديشه هاى افلاطون و ارسطو الهام گرفته است. اصل اساسى تفكر سياسى سيسرون همان عقيده ى رواقيون به قانون و حقوق طبيعى است. به اين معنى كه فقط يك قانون واحد يا سيستمى واحد از اين گونه قوانين وجود دارد كه بر سرتاسر كون و مكان حكم فرماست و تمام چيزهاى طبيعى ناچارند با آن قوانين تطبيق و از آن ها اطاعت كنند.

سيسرون افراد سهيم در قانون را به شكل اعضاى جامعه اى مشترك المنافع مى نگرد و مى گويد: افراد بشر به هر نحو كه از حيث نژاد يا موقعيت جغرافيايى دولت هاى متبوعشان از هم جدا و مشخص باشند باز به حكم طبيعت اعضاى يك دولت بزرگ و مشترك جهانى هستند كه علاوه بر خدايان تمام انسان ها را نيز در بر مى گيرد. سيسرون وفادارى آگاهانه به اين «شهر جهانى» يعنى جامعه ى بشرى را بلندپايه ترين آيين اخلاقى مى داند و در عين حال تأكيد مى كند كه وفادارى به ميهن و زادگاه نيز احساسى پر ارج است، ولى ميان اين دو گونه وفادارى منافاتى نمى بيند، زيرا به نظر او تعهد فرد در برابر ميهن خود از تعهد او در برابر جامعه ى بشرى ريشه مى گيرد. و بالاخره مى توان از «توماس هابز» نام برد كه معتقد به وجود يك حكومت

در سطح جهان بود. وى فيلسوفى است كه دقت نظر وافرى در فلسفه ى سياسى داشته و انديشه هاى او در بوجود آمدن حكومت هاى غربى نقش مؤثرى ايفا كرده است، و در انديشه ى ليبراليسم موجود و سازمان ملل متحد و نحوه ى عمل آن، رد پاى تفكرهاى وى را به آسانى مى توان مشاهده كرد. نقطه ى شروع كاوش هابز، انسان و انگيزه هاى وى در كارهايش است. هابز اگر چه طبيعت انسان را ناشى از گرايش شديد او به كسب قدرت ـ كه نتيجه و محصول آن جنگ و ستيز است ـ معرفى مى كند، و ليكن سرشت ديگر انسان را رو به سوى صلح مى داند. او در كتاب معروف خود «لوايتان» چنين مى نويسد: «ميل به آسايش و لذات حسىاز يك قدرت مشترك اطاعت كند، زيرا چنين ميل هايى، انسان را از آن امنيتى كه مى تواند از كار و زحمت خود اميد داشته باشد، محروم مى كند، ترس از مرگ و گزند هم او را به اطاعت از قدرت مشترك وا مى دارد. ميل به دانش و فنون صلح طاعت از قدرت مشترك رهنمون مى شود، زيرا چنين ميلى، شامل ميل به آسودگى نيز هست و بالمال انسان را از حفاظت قدرتى غير از قدرت خويش برخوردار مى كند».

به نظر هابز تنها راه برقرارى صلح اين استكه قدرت فائقه اى درسطح بين دولتها ظاهر شود وهر كس را سرجاى خود بنشاند. در غياب چنين «ابر حكومتى» وضع بسيار نااميد كننده است! البته بعضى اقدامات مسكّن و مقطعى مانند تشكيل اتحاديه ها، انعقاد عهدنامه ها و امثال اينها

وجود دارد، اما بدون يك قدرت برتر جهانى، نه عدالت در سطح دولت ها معنا دارد، نه قانون، نه حق، و ناحق! صحنه ى جهانى درست يك جنگل پر از وحوش و درندگان را مى ماند كه هر كس براى خودكامگى خود تلاش مى نمايد و فقط جايى متوقف مى شود كه با مانع برخورد كند. اين تصوير، اگر چه براى روشن فكران و مردم عادى بسيار نگران كننده است، براى دولتمردان صاحب قدرت، بسيار كارآمد از آب درآمده است. در درجه ى اول اين تفكر توجيهى شده است براى مسلح شدن و مصرف كردن امكانات وسيع در جهت تهيه ى سلاح توسط حكومت ها، و از سوى ديگر تشنگان قدرت، تحت شعار ايجاد صلح، درصدد بسط سلطه خود برآمده اند [ چنان كه همانان ] مى گويند: براى اولين بار در تاريخ اين فرصت پيش آمده است كه يك حكومت در سطح جهان رهبرى داشته و يك نظام جهانى مستقر شود و اين به معناى صلح در سطح جهان و ريشه كن شدن تجاوز و جنگ هاست