پژوهشکده مهدویت
كوتاه و خواندني

صفات ياران امام زمان (عليه السلام)

براى تحقق ظهور امام زمان (عليه السلام) وجود انسان‏هاى صالح، انگيزه‏هاى قوى، ايمان‏هاى راسخ، گام‏هاى استوار و دل‏هاى روشن نيز لازم و ضرورى است. امام زمان (عليه السلام(، كسانى را لازم دارد كه در مقابل پديده‏هاى تلخ و دشوار، مردد و متزلزل نشوند و عقب ننشينند تا بتواند با اين ها وارد كار عظيمى بشود كه قرار است دنيا را متحول كند. ايشان بايد در مقابل همه ي مشكلات بايستند، يك سيستم قوى لازم است كه افراد آن غير متزلزل باشند. بصيرت نافذ و راسخ داشته باشند كه هيچ مشكلى آنان را مردد نكند. امام زمان(عليه السلام) افرادى را لازم دارد آگاه، بصير، خبير، متوكل به خداى متعال، توجه كننده به جزييات و آن‏گاه فداكار، كاردان در اداره ي جامعه و رزم جو با دشمن. تقوا، تواضع، فروتنى و گذشت در برابر ضعفا و مقاومت در برابر زورمندان و ستمگران از صفات ديگر سربازان امام عصر (عليه السلام) مى‏باشد.

جستجو در سايت
آنلاین
مهمان: 6
کاربر: 0
در این صفحه: 4


كتاب: آموزش عقايد، ص 295
نويسنده: آيت الله مصباح يزدى

مقدمه

پيامبر گرامى اسلام (صلي الله عليه و آله ) بعد از مهاجرت به مدينه، و حمايت بى دريغ مردم آن شهر از آن حضرت و از مسلمانانى كه از مكه مهاجرت مى‏كردند (مهاجرين) ـ كه موجب مفتخر شدن ايشان بلقب «انصار» گرديد ـ يك جامعه اسلامى را پى نهادند و به تدبير امور آن پرداختند و مسجد النبى علاوه بر آنكه محل عبادت و تبليغ رسالات الهى و تعليم و تربيت مردم بود پناهگاه مهاجرين و محرومان نيز بود و در همانجا به وضع اقتصادى ايشان رسيدگى مى‏شد، و همچنين محل قضاوت و فصل خصومت و تصميم گيري هاى نظامى و اعزام نيرو به جبهه‏هاى جنگ و پشتيبانى از جبهه‏ها و ساير مسائل حكومتى بود.و در يك جمله، اداره امور دين و دنياى مردم به دست پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) انجام مى‏گرفت و مسلمانان، خود را موظف مى‏دانستند كه دستورات آن حضرت را اطاعت كنند زيرا خداى متعال، علاوه بر ايجاب مطلق اطاعت از آن حضرت (1) در خصوص مسائل سياسى و قضايى و نظامى، اوامر مؤكدى به فرمانبردارى از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله ) صادر كرده بود. (2)
به ديگر سخن: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) علاوه بر منصب نبوت و رسالت، و منصب تعليم و تبيين ‏احكام اسلام، منصب الهى ديگرى بعنوان فرمانرواى جامعه اسلامى نيز داشتند كه منصب هاى فرعى قضاوت و فرماندهى نظامى و...از آن، اشتقاق مى‏يافت.و همانگونه كه دين اسلام، علاوه بر وظايف عبادى و اخلاقى، داراى احكام سياسى و اقتصادى و حقوقى و...بود پيامبر اسلام هم علاوه بر وظايف تبليغ و تعليم و تربيت، از طرف خداى متعال عهده‏دار اجراى احكام و قوانين الهى و داراى همه مقامات حكومتى بودند.
بديهى است دينى كه ادعاى رهبرى همه جوامع بشرى تا پايان جهان را دارد نمى‏تواند نسبت به اينگونه مسائل، بى‏تفاوت باشد و جامعه‏اى كه بر اساس اين دين بوجود مى‏آيد نمى‏توان فاقد چنين مناصب سياسى و حكومتى باشد، مناصبى كه تحت عنوان «امامت» مندرج مى‏شود.
اما سخن در اين است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) چه كسى بايد عهده‏دار اين مقام شود؟ و آنرا از چه كسى دريافت كند؟
آيا همانگونه كه خداى متعال اين منصب را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) عطا فرموده بود به كسان ديگرى نيز داده است و تصدى اين مقام تنها در سايه نصب الهى، مشروعيت مى‏يابد يا اعطاء اين مقام از طرف خداى متعال، اختصاص به پيامبر اكرم (ص) داشته و بعد از آن حضرت، مردم هستند كه بايد امامى براى خودشان برگزينند و او را فرمانرواى خودشان قرار دهند؟ و آيا براستى، مردم داراى چنين حقى هستند يا نه؟
و اين، درست همان نقطه اصلى اختلاف بين شيعه و سنى است.يعنى از يك سوى، شيعيان معتقدند كه امامت، منصبى است الهى كه بايد از طرف خداى متعال به كسانى كه صلاحيت آنرا دارند داده شود و خداى متعال بوسيله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) اين كار را انجام داده و امير مؤمنان على عليه السلام را جانشين بلا فصل وى قرار داده و سپس يازده نفر از فرزندان او را يكى پس از ديگرى براى تصدى مقام امامت، تعيين و نصب فرموده است.و از سوى ديگر، اهل سنت معتقدند كه امامت الهى همانند نبوت و رسالت، با رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) خاتمه يافت و از آن پس، تعيين امام به مردم واگذاشته شد.و حتى بعضى از بزرگان اهل سنت، تصريح كرده‏اند كه اگر كسى بزور اسلحه، بر مردم مسلط شود بعد از تسلط، اطاعت وى برديگران لازم خواهد بود (3) و روشن است كه چنين نظرهايى تا چه حد مى‏تواند راه را براى سوء استفاده زورمندان و جباران و حيله‏گران، باز كند و موجبات پراكندگى و انحطاط مسلمانان را فراهم آورد.
در حقيقت، اهل سنت با پذيرفتن مشروعيت امامت بدون نصب الهى، نخستين پايه تفكيك دين از سياست را نهاده‏اند و بعقيده شيعيان، همين امر، بزرگترين نقطه انحراف از مسير صحيح اسلام راستين و پرستش خداى متعال، در همه ابعاد و شوؤن زندگى است و نيز خاستگاه هزاران انحراف ديگرى است كه از زمان رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) در ميان مسلمانان، رخ داده يا خواهد داد .
از اين روى، ضرورت دارد كه شخص مسلمان، اين موضوع را با كمال جديت و دور از هر گونه تقليد و تعصب، مورد تحقيق و بررسى قرار دهد (4) و مذهب حق را تشخيص داده با تمام توان، از آن حمايت كند.
ناگفته پيدا است كه بايد مصلحت كلى جهان اسلام را در نظر گرفت و از فراهم كردن زمينه براى بهره‏بردارى دشمنان اسلام از اختلاف و رويارويى طرفداران مذاهب مختلف، دورى جست و نبايد كارى كرد كه موجب بروز شكاف در صفوف مسلمانان شود و هماهنگى ايشان را در برابر كفار، از بين ببرد، چيزى كه زيان آن، عائد همه مسلمانان مى‏شود و نتيجه‏اى جز ضعف جامعه اسلامى نخواهد داشت. ولى از سوى ديگر، نبايد حفظ وحدت و هماهنگى مسلمانان، مانع از تحقيق و تلاش در راه شناختن مذهب حق و ايجاد جو سالم براى بررسى مسائل امامت گردد مسائلى كه حل صحيح آنها تأثير بسزايى در سرنوشت مسلمانان و سعادت دنيا و آخرت آنان دارد.

مفهوم امامت

امامت در لغت به معناى پيشوايى و رهبرى است و هر كسى كه متصدى رهبرى گروهى شود «امام» ناميده مى‏شود خواه در راه حق باشد يا در راه باطل، چنانكه در قرآن كريم، واژه ائمة الكفر (5) درباره سران كفار بكار رفته است، و كسى كه نمازگزاران به او اقتدا مى‏كنند «امام جماعت» ناميده مى‏شود.
اما در اصطلاح علم كلام، امامت عبارت است از: «رياست همگانى و فراگير بر جامعه اسلامى در همه امور دينى و دنيوى» .
و ذكر كلمه «دنيوى» براى تأكيد بر وسعت قلمرو امامت است، و گرنه تدبير امور دنيوى جامعه اسلامى، جزيى از دين اسلام است.
از ديدگاه شيعه، چنين رياستى هنگامى مشروع خواهد بود كه از طرف خداى متعال باشد، و كسى كه اصاله (و نه به عنوان نيابت) داراى چنين مقامى باشد معصوم از خطا در بيان احكام و معارف اسلامى و نيز مصون از گناهان خواهد بود.در واقع، امام معصوم همه منصب‏هاى پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله ) بجز نبوت و رسالت را دارد و هم سخنان او در تبيين حقايق و قوانين و معارف اسلام، حجت است و هم فرمان هاى وى در امور مختلف حكومتى واجب الاطاعه مى‏باشد.
بدين ترتيب، اختلاف شيعه و سنى در موضوع امامت، در سه مسأله ظاهر مى‏شود:
نخست آنكه امام بايد از طرف خداى متعال، نصب شود.
دوم آنكه بايد داراى علم خدادادى و مصون از خطا باشد.
سوم آنكه بايد معصوم از گناه باشد.
البته معصوم بودن، مساوى با امامت نيست زيرا به اعتقاد شيعه حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها هم معصوم بودند هر چند مقام امامت را نداشتند، چنانكه حضرت مريم سلام الله عليها نيز داراى مقام عصمت بوده‏اند و شايد در ميان اولياء خدا كسان ديگرى نيز چنين مقامى را داشته‏اند هر چند ما اطلاعى از آنان نداريم و اساسا شناختن شخص معصوم جز از طريق‏ معرفى الهى، ميسر نيست.

پى‏نوشت‏ها:


1.ر.ك: آل عمران ـ 32، 132، نساء ـ 12، 14، 69، 80، مائده ـ 92، انفال ـ 1، 20، 46، توبه ـ 71، نور ـ 51، 54، 56، احزاب ـ 66، 71، حجرات ـ 14، فتح ـ 16، 17، محمد ـ 32، مجادله ـ 12، ممتحنه ـ 12، تغابن ـ 12، جن ـ .23
2.ر.ك: آل عمران ـ 152، نساء ـ 42، 59، 65، 105، مائده ـ 48، حج ـ 67، احزاب ـ 6، 36، مجادله ـ 8 ـ 9، حشر ـ .7
3.ر.ك: الاحكام السطانيه از ابويعلى، و ترجمه «السواد الاعظم» از ابوالقاسم سمرقندى، ص 40 ـ .42
4.خوشبختانه دانشمندان بزرگ در اين زمينه هزاران كتاب به زبان هاى مختلف و با شيوه‏هاى گوناگون نوشته و راه تحقيق را كاملا بر روى جويندگان حق و حقيقت گشوده‏اند و براى نمونه مى‏توان از اين كتاب ها ياد كرد: عبقات الانوار، الغدير، دلائل الصدق، غاية المرام، و اثبات الهداة.
و به كسانى كه فرصت زيادى براى مطالعه ندارند سفارش مى‏كنيم كه كتاب «المراجعات» كه مجموعه‏اى از مكاتبات بين دو نفر علماء شيعه و سنى است و كتاب «اصل الشيعة و اصول ها» كه هر دو به زبان فارسى نيز ترجمه شده را مطالعه كنند.
5.ر.ك: سوره توبه ـ آيه .12