HOME

نگرشي به جريان شناسي مدعيان مهدويت

منبع:شبستان

اعتقاد به منجي از اعتقادات ديرينه جوامع بشري است که همواره دستخوش آسيب شده از اين رو شناسايي اين موارد بسيار حايز اهميت است.

اعتقاد به نجات دهنده و هدايت كننده از اعتقادات ديرينه و راسخي است كه از روزگاران كهن تا كنون در جوامع بشري وجود داشته به طوري كه در كتابهاي ديني اكثر اديان بزرگ جهان هرچند به اختصار سخن به ميان آمده است.

در مزبور 37 زبور داود (ع) آمده است: شريران منقطع مي شوند، اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد. متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد‏، اما ملعونان وي منقطع خواهند شد.

در كتاب مقدس زرتشتيان آمده: لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روي خاكدان محاربه و كشمكش دارند و غالبا پيروزي با اهريمنان باشد. آنگاه فيروزي بزرگ از اطراف ايزدان مي شود و اهريمنان را منقرض مي سازند.

در كتاب صفيناي نبي، فصل 3 در آيه 6 و 7 مي گويد: به منظور گرد آوردن طوايف بشر بر يك دين حق، سلاطين دول مختلفه را نابود كنم. آن وقت برگردانيم به قومها لب پاكيزه براي خواندن همه به نام خداي و عبادت كردن ايشان به يك روش.

شاكموني پيغمبر هندوها در كتاب مذهبي خود مي گويد: “پادشاهي دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان “كشن” بزرگوار تمام شود و او كسي باشد كه بر كوههاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و بر ابرها سوار شود و دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد.

علاوه بر ذكر اين مطلب در انجيل متي فصل 24 آيه 27 و 30 و همچنين فصل 25 آيه 21 در يكي از اناجيل مورد قبول مسيحيان پروتستان ضمن وصاياي مسيح(ع) به شمعون پطرسي اين طور مي گويد: “اي شمعون خداي من فرمود: ترا وصيت كنم به سيد انبيا كه بزرگ فرزندان آدم و پيامبر امي عربي است و بيايد ساعتي كه فرج قوي گردد نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پر كند.

در كتاب جاماسب نامه كه يكي از شاگردان زرتشت است آمده: مردي بيرون آيد از زمين تازيان از فرزندان هاشم، مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، به دين جد خويش بود و زمين را پر داد كند.(1)

...و هر گاه عرصه از طرف حكام برمردم تنگ تر مي شد اين باور كه كسي خواهد آمد تا در مقابل مظالم و ستمگران به پا خيزد و نظام لجام گسيخته جهان را به آن برگرداند، در دلها قوت مي گرفت.

ظلم و جور حكام در كنار جهل و ناداني مردم از يك سو و از سويي ديگر وجود فرصت طلباني كه سعي در برآوردن شهوات، جاه طلبي ها و شهرت پرستي خود داشتند، باعث شد كه در اوراق كتب تاريخي شاهد به وجود آمدن فرقه ها و گروههايي باشيم كه به نام مبارك مهدي(عج) و منجي بشريت دست به فعاليتهايي زدند.

در تاريخ قبل از اسلام افرادي وجود داشتند كه خود را منجي مردم ناميدند به عنوان مثال در ايران باستان:“ بعضي از پادشاهان سلوكي و اشكالي به محض آنكه بر تخت مي نشستند، عنوان سوتر soter يعني نجات دهنده برخود مي نهادند.’’(2)

در مسيحيت نيز عده اي افراد سودجو چون: جيمز نايلور(1660-1618)، يوحنا سوث كات(1814-1750)، ريچارد براذرز(1824-1757)، جان نيكولز تام(1838-1799) هنزي جيمز پرنيس(1899-1811) از اين عقيده مقدس سوء استفاده كرده خود را مسيح موعود ناميدند و فرقه هايي را نيز به وجودآوردند.(3)

دين مبين اسلام به عنوان كاملترين دين الهي، مبسوط تر و جامع تر به اين نكته كه شايد مهمترين نقطه اشتراك اديان بزرگي چون، زرتشت، يهود، مسيح و اسلام باشد، پرداخته است. چنانكه درآيات 105 انبياء، 9صف، 54 مائده و 55 نور به اين مهم اشاره شده است. پيامبر مكرم اسلام و امامان معصوم نيز در تبين و تفهيم هر چه بيشتر و بهتر آن، احاديث زيادي را بيان فرمودند.

اما در اين ميان‘‘ گروهي از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بي اساس از قبيل ربوبيت و الواهيت ائمه، مقاماتي براي خود ادعا مي كردند و به نام امام از مردم خمس يا وجوه ديگر مي گرفتند و اين موضوع موجباب بدنامي شيعه را فراهم ساخته و مشكلاتي براي ائمه ايجاد مي كرد.’’(4)

تعداد زيادي از اين فرق و مدعيان دروغين قبل از ولايت حضرت ولي عصر(عج) پا به عرصه وجود نهاده اند. چنانكه در سيره امامان ديده مي شود اين بزرگان مجدانه در مقابل اين افراد ايستادگي كرده و سعي در رسوايي شان داشته اند. قريب به اتفاق اين فرق يا از بين رفته اند و يا خنثي و بي اثر شده اند چرا كه گذر زمان نشان داد كه نه ظلمي برچيده شده و نه عدلي بر جهان حاكم گرديد.

در كنار نام افراد سودجو فرصت طلبي چون: اسحاق بستي زوي، سيد محمد جونيوري هندي، غلام احمد قادياني، ميرزا طاهر حكاك اصفهاني كه بعد از ولايت حضرت، مدعي مهدويت شده اند، نام افرادي نيز به چشم مي خورد كه هدفهاي ديگري چون مبارزه با استعمارگران غربي را داشته اند از جمله اين افراد: شيخ محمد علي سنوسي منسوب به علويه مي باشد كه در حوالي سال1830 م عليه فرانسويان قيام كرد. وي اهل مراكش و متولد كوهي به نام سنوس بود(5) . در سال 1799 م نيز شخص ديگري در مصر با نام مهدي در مقابل فرانسويان قيام كرد. درسال 1303 ه.ق در سودان شخصي به نام محمد احمد به پا خواست و عده كثيري از انگيلسيان استعمارگر را كشت.(6)

تعداد افراد و فرقه هايي كه از ابتدا تا كنون ادعاي مهدويت را مطرح كرده اند بيش از پنجاه فرقه و نفر بوده است كه ما به اختصار به نام و نشان و خلاصه اي از اعتقاداتشان مي پردازيم:

1-كيسانيه

اين فرقه اولين فرقه و گروهي است كه در تاريخ اسلام با نام حضرت مهدي(عج) ظهور يافت. مؤسس اين فرقه مختاربن ابي عبيد ثقفي است. عده اي نام اين فرقه را مأخوذ از نام عمرة كيسان دانسته و عده اي نيز معتقدند اين نام توسط حضرت علي(ع) در دوران كودكي بر او نهاده است. ابو عمره در دوران اقتدار مختار رييس شرطگان كوفه بود و در تهيج و تشويق مختار بر انتقام گرفتن از قاتلان امام حسين(ع) نقش بسزايي داشته است. كيسانيان براي او احترام فوق العاده اي قايل اند و او را شاگرد محمدبن حنيفه در علم آفاق و انفس دانسته اند.

اين فرقه پس از شهادت امام حسين(ع) به وجود آمد. مختار كه در آن زمان(سال64هجري) به عنوان يكي از سرداران عبدالله بن زبير در سپاهيان او حضور داشت به بهانه بيعت گرفتن از مردم كوفه براي عبدالله از مدينه خارج شد اما در كوفه علم خونخواني از قاتلان امام حسين(ع) را برافراشت و مردم را به امامت محمدبن حنيفه(فرزند امام علي(ع)) فراخواند. و خود را نايب او معرفي نمود (7)

مختار در سال 66 عامل ابن زبير را از كوفه راند و از قاتلان امام حسين(ع) انتقام سختي گرفت و پس از شكست سپاه عبيدالله بن زياد توسط ابراهيم بن مالك اشتر سر او را بريد و براي محمدبن حنيفه و امام سجاد(ع) فرستاد و گويا امام نيز او را دعا گفته است. مدتي بعد عبدالله بن زبير سپاهي را به فرماندهي مصعب برادرش به جنگ او فرستاد و مختار را كشت.(8)

كيسانيان به امامت محمدبن حنيفه بعد از امام حسين(ع) معتقدند حتي عده اي او را برامام حسين و عده اي او را بر امام حسن نيز ترجيح داده او را امام بلا فصل بعد از امام علي(ع) دانسته اند. پس از مرگ محمدبن حنيفه در سال 81 پيروانش گفتند او نمرده بلكه در كوه رضوي مخفي گرديده است، پس از محمد پسرش ابو هاشم جانشين او شده پس از مرگ ابو هاشم اختلافات شديدي در گرفت و كيسانيان به دو دسته تقسيم شدند، عده اي بيان ابن سمعان نهدي’’ را امام دانستند و عده اي نيز پسر ابو هاشم، محمد و پس از او ابراهيم را كه پيشواي عباسيان شدـ امام دانسته اند.(9)

از جمله عقايد كيسانيان علاوه بر امامت محمدبن حنيفه اعتقاد به بداء بود كه از جمله مباحث كلامي شيعه محسوب مي شود و بدين معني است كه اوضاع و احوال جديدي به وجود بيايد كه خداوند در تقدير سابق خود تغيير دهد كه اين معني مستلزم جهل و پشيماني است و در خداوند وجود ندارد.

دليل بر پايي اين اعتقاد اين بود كه مختار مدعي بود خداوند حوادث آينده را يا از طريق وحي و يا از طريق نامه اي از طرف امام به او اطلاع مي دهد. و چون يكي از پيش بيني هايش مبني بر پيروزي احمدبن شميط يكي از سردارنش بر سپاه مصعب بن زبير صادق نشد با تمسك به آيه يمجو الله ما يشاء و يثبت(رعد/39) گفت كه براي خداوند بداء حاصل شده است.

مختار خرافه هايي را نيز در ميان پيروانش رواج داد وي چارپايه اي در اختيار داشت كه به پارچه هاي گران قيمت مزين ساخته بود و در هنگام جنگ در ميان سپاه خود قرار مي داد و مدعي بود اين چهار پايه مانند تابوت بني اسرائيل است. وي در اواخر عمر خود كار را به جايي رسانده بود كه جملاتي مقفي به سبك قرآن مي سرود و مدعي بود كه بر او نازل شده است.(10)

2 - قيام نفس زکيه

هم زمان با خلافت منصور دومين خليفه عباسي، شخصي به نام محمدبن عبدالله ملقب به نفس زكيه به نام مهدي مردم را به سوي خويش فرا خواند. وي فرزند عبدالله محض است كه خود محصول ازدواج حسن مثني فرزند امام حسن(ع) و فاطمه دختر امام حسين(ع) مي با شد.

محمد علاوه بر هم اسمي با پيامبر، خالي هم در شانه داشت كه يكي از نشانه هاي بدني حضرت ولي عصر(عج) است. وي مرد شريف و پرهيزگاري بود كه به همين خاطر به نفس زكيه ملقب شد ازاين روامر بر خود محمد نيز مشتبه شده بود. محمد برادري به نام ابراهيم داشت كه او را ياري مي كرد. آنها حتي از امام صادق(ع) نيز بيعت خواستند كه امام به آنها جواب رد داد و به محمد گوشزد كرد كه او مهدي نيست اما اگر به عنوان امر به معروف قصد قيام دارد با او همراه خواهد شد(11)

محمدبن عبدالله پس از قيام توانست بصره، مكه، مدينه، اهواز و بعضي ديگر از شهرهاي ايران را به تصرف درآورد. طرفداران او روز به روز زيادتر مي شد به طوري كه دولت عباسيان را شديدآ به خطر انداخته بود و چيزي نمانده بود كه آنها را نيز سرنگون نمايد. سرانجام منصور خليفه عباسي با محمد به ستيز بر خواست و او را كشت.(12)

3- جاروديه

اين فرقه از غلات زيديه و منسوب به ابو جارود، زياد بن نذر(متوفي 150 ه.ق) هستند. وي ابتدا از ياران امام باقر(ع) بود. گفته مي شود امام باقر به او لقب‘‘سرحوب’’ كه به معني شيطان درياها داده است از اينرو به اين فرقه‘‘سرحوبيه ’’نيز مي گويند.

جاروديه در مورد امام منتظر به چند دسته تقسيم شده اند عده اي از آنها كسي را براي امامت تعيين نكرده اند و معتقدند امامت بين فرزندان امام حسن وحسين(ع) به صورت شورايي اداره مي شود و هر كه شمشير بر دارد و قيام كند، امام است. گروه ديگر چشم به راه محمدبن عبدالله بن حسن به علي بن ابيطالب ملقب به نفس زكيه اند. برخي به انتظار محمدبن قاسم، مالك طالقان نشسته اند. برخي ديگر به انتظار آمدن محمدبن عمراند كه در كوفه قيام كرد و كشته شد اما پيروانش كشته شدنش را باور ندارند.(13-14)

4- ناووسيه

اين فرقه يكي ديگر از غلاتي هستند كه براي ائمه مقامات بيشمار و بي اساسي را قايل شده اند. اين فرقه از اتباع عجلان عبدالله بن ناووس بصري هستند كه امام صادق(ع) را امام زنده و غايب دانسته و مهدي و منتظر آل محمد(ص) مي خوانند. عجلان بن ناووس منسوب به قريه ناووس است كه او را مصري نيز گفته اند. اين فرقه معتقدند: علي، فاضل ترين امت است و هر كس، ديگري را بر او ترجيح دهد كافر است. آنان شش نفر را امام مي دانند: علي، حسن، حسين، علي بن الحسين، محمد باقر و جعفر الصادق (ع) و مي پندارند امام صادق(ع) نمرده و نمي ميرد تا اينكه بر زمين عدل و داد را حاكم نمايد. آنها معتقدند امام علي(ع) نيز زنده است و زمين در روز قيامت براي او شكافته مي شود.(15)

عنبسته بن مصعب حديثي را از امام صادق(ع) جعل كرده كه: ان جاءكم من يخبر كم عني بأنه غسلني و كفنني و دفنني فلا تصدقوه’’(16) اگر كسي به شما خبر داد كه وي مرا غسل داد و كفن كرد و دفن نمود سخنش را باور مكنيد. نو بختي نيز در فرق الشيعه خود به حديثي اشاره مي كند كه امام فرموده:‘‘اگر سر مرا ديديد كه از بالاي كوه مي غلطد و به پايين مي‌ آيد (كنايه از اينكه كشته شدم)، تصديق نكنيد چرا كه من همواره همراه شما در جنگم’’.(17) از اينرو ناووسيان گمان بردند امام صادق(ع) نخواهد مرد تا جهان را به عدالت برساند.

5- باقريه

گروهي از اماميه كه سير امامت را از علي بن ابيطالب و اولادش تا محمدبن علي الباقر(ع) مي دانند و معتقدند كه امام علي(ع) به نص صريح بر امامت فرزندش حسن تصريح كرد؛ همين طور حسن برامامت حسين و حسين بر امامت زين العابدين و او نيز بر امامت محمد بن علي الباقر “شكافنده علوم اولين و آخرين” بدين گونه نص آوردند. آنگاه بر اساس روايت پيامبر كه خطاب به جابربن عبدالله فرموده بود‏ گمان بردند كه باقر همان مهدي منتظر است. روايت اين است كه: (انك تلقاه فاقراه مني السلام) جابر آخرين نفر از صحابه بود كه در مدينه فوت كرد. او در اواخر عمر كور شده بود، اما در مدينه راه مي رفت و مي گفت: اي باقر، اي باقر، كي تو را خواهم ديد؟ باقريه در امامت اما باقر(ع) توقف كردند و قايل به رجعت او شدند اين فرقه اينك از ميان رفته اند.(18)

پي نوشتها :


1- مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت، سيد هادي خسروشاهي، انتشارات اطلاعات – تهران چاپ دوم 1374، ص 61 – 58
2- تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام، محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقي – تهران چاپ پنجم 1372، ص 124
3- حضرت مهدي عليه السلام از ظهور تا پيروزي، سيد حسين تقوي ، انتشارات اصفيا، 1381، ص 18- 117
4- سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، انتشارات موسسه تحقيقاتي امام صادق (ع) – قم، 1372، ص 689
5- تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيابي، انتشارات سخن- تهران، چاپ پنجم، 1374، ص 58 – 56
6- حضرت مهدي عليه السلام از ظهور پيروزي، ص 127 – 124
7- ملل و النحل، ج 1 ص 147- 150
8- اعلام زركلي، ج 8 ص 70
9- تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام ص 59 – 55
10- دايره المعارف تشيع ج سوم ص 129
11- حضرت مهدي عليه السلام از ظهور تا پيروزي، سيد حسين تقوي، ص 122
12- مفتاح باب الابواب، ص 46
13- فرهنگنامه به فرقه هاي اسلامي، ص 3- 102
14- فرق الشيعه، نوبختي انتشارات علمي و فرهنگي – تهران 1361 . ص 40 – 39
15- فرهنگ نامه فرقه هاي اسلامي، شريف يحيي الامين، ترجمه و پژوهش محمد رضا موحدي، انتشارات باز – تهران
16- بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، دارالکتب الاسلاميه، ج 37، ص 9
17- فرق الشيعه نوبختي ص 67
18- فرهنگنامه فرقه هاي اسلامي، ص 73